سفرنامه آمستردام – قسمت اول

Amsterdam Tulip

سلام

وقتی که ۱۰ اردیبهشت داشتم در مورد لاله هلندی می‌نوشتم، حتی فکرش رو هم نمی‌کردم اینقدر زود، فرصت بشه برم آمستردام و حالا نه دشت لاله‌ها، ولی گل‌های هلندی و تنوع پیاز لاله رو ببینم.

فرصت خیلی کوتاهی داشتم که به آمستردام سفر کنم که امروز و فردا، شاید هم یه قسمت بیشتر در موردش بنویسم.

سعی می‌کنم توی این سفرنامه توضیحات بیشتری در مورد سفر و حتی هزینه‌ها بنویسم.

این سفر من خیلی خیلی یهویی و بدون برنامه‌ریزی قبلی اتفاق افتاد، برای همین فرصت کافی برای تهیه بلیط هواپیما با قیمت مناسب نداشتم. یه چیزی حدود بلیط سفر به ایران می‌شد و تصمیم گرفتم راه‌های دیگه رو بررسی کنم. برای جستجوی بلیط هواپیما از تامین‌کننده‌های مختلف هم از سایت Momondo استفاده می‌کنم معمولاً

از سایت Omio بلیط‌های قطار رو هم چک کردم که تفاوت چندانی با هواپیما نداشت و اگر می‌خواستم بلیط ارزون بخرم، باید ریسک بلیط قطار با چند توقف و تعویض رو قبول می‌کردم که خب من یه مقداری از استرس فراری‌ام و تلاش می‌کنم ساده‌ترین و امن‌ترین راه رو انتخاب کنم.

یکی از خوبی‌های اروپا، FlixBus هستش که تقریباً از هر شهری به هر شهری اتوبوس داره. در مجموع بلیط رفت و برگشت رو با قیمت ۶۰ یورو و ۹۸ سنت خریدم. مسیر رفت ۹ ساعت و مسیر برگشت ۱۱ ساعت. علت تفاوت توقف‌های بین راه در شهرهای مختلف بود.

برای مسیر رفت فقط ۲ توقف داشت، هامبورگ و برمن، اما برای مسیر برگشت، حدود ۶ تا توقف داشت که اسم شهرهاش رو یادم نمیاد، ولی آخریش هامبورگ بود.

از خوبی‌های FlixBus اینه که توی اتوبوس سرویس بهداشتی داره. همین سفر رو ساده‌تر می‌کنه. البته صندلی‌هاش به راحتی اتوبوس‌های ایران نیست.

وقتی به ایستگاه Amsterdam Sloterdijk رسیدم، با اینکه مسیرم رو چک کرده بودم، محض احتیاط رفتم از اطلاعات سوال بپرسم، بر اساس Google Map و بقیه اپلیکیشن‌های سرویس‌های حمل و نقل آمستردام که از هفته قبل دانلود کرده بودم، باید از ایستگاه Sloterdijk با خط Tram 19 حدود ۱۰ تا ایستگاه می‌رفتم تا به مقصد برسم. مسئول اطلاعات گفت نمی‌دونه با چه خطی باید برم که خودم بهش گفتم خط ۱۹ و گفت آهان، خب برو بیرون و پله‌های سمت چپ رو برو پایین تا برسی به ایستگاه Tram و اینگونه بود که همچنان گوگل یار و یاور من موند.

از دستگاه داخل ایستگاه Sloterdijk یه بلیط به مرکز شهر خریدم که بلیط اشتباهی بود، شما اشتباه نکنید، از راننده Tram بلیط بخرید.

بلیط یک ساعته، ۳ یورو و ۲۰ سنت و بلیط روزانه اگر اشتباه نکنم ۸ یورو یا ۹ یورو باشه. طبق چیزی که متوجه شدم، حداقل روزهای شنبه، مترو از ایستگاه Sloterdijk آمستردام، حدود ساعت ۹ تا ۱۰ صبح شروع به فعالیت می‌کنه، در مورد ایستگاه‌های مرکزی نمی‌دونم. اما اتوبوس و Tram فعال بودن با فواصل ۲۰ دقیقه‌ای.

بعد از خرید بلیط باید با دستگاه جلو در فعالش کنین و موقع خروج هم حتماً باید بلیط رو باطل کنین. متاسفانه در موارد تغییر قطار و غیره شرایطش رو نمی‌دونم چطوریه، ایشالا سفر بعدی.

آمستردام به نسبت برلین سردتره، پس به نسبت تهران و شیراز خیلی سردتره، اگر زمستون به آمستردام سفر می‌کنید، لباس گرم با مقدار مناسب با خودتون بیارید.

برای اقامت، مهمان فامیل بودم و از هزینه هتل و بالتبع خورد و خوراک اطلاعاتی در دسترس نیست. اما جاهایی که غذا خوردیم رو در پست بعدی معرفی می‌کنم، چون واقعاً تجربه‌های متفاوت و خوبی بودن.

Bloemenmarkt

تقریباً صبح (شاید هم نیم‌روز) و بعدازظهر اختصاص داشت به گشت و گذار در Bloemenmarkt که همون بازارچه گل آمستردامه و همین‌طور بازارچه آنتیک Waterlooplein Market.

با توجه به فصل، عکسی که اول پست می‌بینین، لاله‌های مصنوعی هستن که به صورت عجیبی شبیه واقعی بودن. اما می‌تونستیم پیاز گل‌های مختلف رو بخریم. پیاز لاله‌های رنگارنگ و تک‌رنگ و معمولی و خاص و هزاران هزار مدل.

و این عکسی هم که در بالا می‌بینید گل‌های طبیعی بودن و بی‌نهایت خوش‌عطر و زیبا.

در مورد Waterlooplein Market هم بخوام براتون بگم، پر بود از وسایل عتیقه و آنتیک، لباس‌های نو و دست‌دوم، زیورآلات، وسایل تزیینی، پوشاک و هر چی که فکرش رو کنین. حتی یه فروشگاه از محصولات مرتبط با همون دخانیات معروف، آب نبات با ماری‌جوانا! اولین بار بود می‌دیدم و واقعاً عجیب بود برام. نمی‌دونستم می‌شه باهاش آب‌نبات هم درست کرد.

جدا از دخانیات معروف هلند، فکر می‌کنم اکثر ما، هلند رو به خاطر همین گل‌هاش می‌شناسیم. البته کانال‌های آب آمستردام هم خیلی معروفن و دوچرخه‌هاش! آمستردام بهشت دوچرخه‌ها و دوچرخه‌سوارهاست.

فرصت چندانی برای گشت و گذار و دیدن جاذبه‌های گردشگری به صورتی که همیشه تو سفرنامه‌های قبلی نوشتم نداشتم.

سعی می‌کنم در پست‌ بعدی یا نهایت پست سوم، تجربه‌هام رو باهاتون به اشتراک بذارم و البته حتماً در آینده نزدیک سفر طولانی‌تری رو به آمستردام برنامه‌ریزی می‌کنم.

معرفی فیلم: آذر

Iranian Movie - Azar

سلام

فیلم آذر

کارگردان: محمد حمزه‌ای – محصول سال

بازیگران: نیکی کریمی، حمیدرضا آذرنگ، هومن سیدی، هستی مهدوی‌فر، لیلا زارع

– – –

قرار بود دلنوشته باشه که همینطوری همینطوری، ۸ ماه از سال گذشت، ولی تبدیل شد به معرفی فیلم!

به مناسبت شروع آذر ماه، فیلم آذر رو ببینید.

لینک تماشای فیلم آذر در فیلیمو

لینک تماشای فیلم در نماوا

لینک معرفی فیلم آذر در ویکی‌پدیا

لینک معرفی فیلم آذر در سلام‌سینما

یادگیری زبان آلمانی

Berlin Newspaper

سلام!

یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های اخیر من اینه:

اکثر کلمه‌ها رو فقط به فارسی بلدم!

تعداد زیادی از کلمه‌ها رو فقط به زبان انگلیسی بلدم!

یه سری کلمه رو فقط به آلمانی بلدم!

این بعضی و تعدادی رو یعنی به زبان‌های دیگه بلد نیستم و با توجه به اینکه کاربردی برام نداشته، پیگیر نشدم ببینم به دو تا زبان دیگه چی می‌شه!

احساس می‌کنم همین‌طور پیش برم، مثل ضرب‌المثل راه رفتن کلاغ بشم.

البته که این ضرب‌المثل کنایه به تقلید کورکورانه داره، ولی می‌دونم متوجه منظورم شدین!

در بیشه‌زاری سرسبز کبکی زندگی می‌کرد (کبک پرنده‌ای است که در میان پرندگان سبک راه رفتنش زبانزد است) که خیلی آرام و با طمأنینه قدم برمی‌داشت. این شکل قدم زدن کبک باعث شده بود حیوانات زیادی علاقه داشته باشند تا مثل کبک راه بروند به همین دلیل روی شاخه‌ای به انتظار می‌نشستند تا راه رفتن کبک را نگاه کنند.

از بین پرندگان علاقمند به راه رفتن کبک کلاغی هم بود که مدت‌ها با اشتیاق به راه رفتن کبک نگاه کرد تا اینکه یک روز با خود گفت: مگر من از کبک چی کم دارم؟ کبک منقار دارد که من هم دارم، کبک دو بال دارد که من هم دارم، از نظر قد و هیکل هم که ما به هم شبیه هستیم. فقط رنگ پرهای ما فرق دارد که این تفاوت نقشی در راه رفتن ما نمی‌تواند داشته باشد، چرا من مثل کبک راه نروم؟

با این تصمیم کلاغ جوان از فردا به دم لانه‌ی کبک می‌رفت تا وقتی کبک از لانه خارج می‌شود راه رفتن او را به دقت زیر نظر بگیرد تا بتواند دقیقاً شبیه او راه برود. چند روزی که گذشت با خود گفت: اینقدر که فکر می‌کردم، کار سختی نبود. من هم می‌توانم به زیبایی کبک راه بروم.

یک روز کلاغ تصمیم گرفت از آن روز شکل کبک راه برود و این کار را هم کرد. کلاغ نادان با افتخار تمام سرش را بالا گرفت و به راه افتاد و از جلوی هر حیوانی که می‌گذشت، طعنه‌ای به او می‌گفتند. طوطی گفت: آهای، کلاغ! چه کار می‌کنی؟ چیزی شده؟ چرا اینطوری راه می‌روی؟ ولی کلاغ که از غرور کاذبش سرمست شده بود بدون کمترین توجهی به حرف‌های طوطی به راه رفتنش ادامه داد.

کلاغ خودش احساس می‌کرد که به خوبی نمی‌تواند راه برود و تعادلش را حفظ کند. ولی از اینکه می‌دید همه‌ی حیوانات متعجب شده‌اند و با انگشت او را به یکدیگر نشان می‌دهند و می‌خندند، لذت می‌برد. او فکر می‌کرد آنها از زیبایی راه رفتن یک کلاغ تعجب کرده‌اند.

کمی که جلوتر رفت جغد دانا که روی شاخه‌ای در حال چرت زدن بود، صدای خنده و قهقهه‌ی حیوانات و پرندگان را شنید. چشمانش را باز کرد او هم از دیدن کلاغی که سعی می‌کرد شبیه کبک راه برود خنده‌اش گرفت. کلاغ را صدا کرد و گفت: کلاغ! چه کار می‌کنی؟ بعد از یک عمر صاف راه رفتن و پرواز کردن، حالا می‌خواهی خودت را شبیه پرندگان دیگر بکنی. کلاغ که همزمان هم راه می‌رفت و هم حرف‌های جغد را گوش می‌کرد ناگهان پاهایش پیچ خورد و افتاد روی زمین صدای خنده‌ی دسته جمعی حیوانات بلند شد.

کلاغ خجالت‌زده شد و آمد خودش را جمع و جور کند و به سبک راه رفتن خودش به راهش ادامه دهد، که دید نمی‌تواند. کلاغ اینقدر این چند روزه دقت و تمرکز کرده بود که دقیقاً مثل کبک راه برود، حالا که زمین خورده و پایش درد گرفته بود، دیگر حتی قادر نبود مدل خودش هم راه برود. این بار حیوانات و پرندگانی که تا آن لحظه از روی توانایی عجیب کلاغ به او نگاه می‌کردند و می‌خندیدند، تعجب کردند که او دیگر نمی‌تواند به خوبی به سبک خودش راه برود که جغد دانا گفت: عجب کلاغ نادانی! آمدی راه رفتن کبک را یاد بگیری، راه رفتن خودت هم یادت رفت.

طعم عجیب غربت

Sad

سلام

و بالاخره بعد از حدود یک سال غربت بر من مستولی شد! ادبی‌تر می‌شه اینکه: در هجوم ناگزیر غربت مغلوب شدم!

یه روزایی بود حتی خودم با خودم فکر می‌کردم خیلی سنگدلم که دلتنگ نمی‌شم، اما فهمیدم تکنولوژی و تماس ویدیویی، عاملی بود که دلتنگ نمی‌شدم و در این یک سال اخیر دلتنگ نشده بودم!

سخت بود! خیلی سخت!

آینده‌های وابسته به دهکده جهانی

Internet

سلام

اپلای کردن برای دانشگاه‌های خارجی  –> نیاز به دهکده جهانی

ارسال ایمیل به اساتید برای درخواست فاند  –> نیاز به دهکده جهانی

شرکت کردن در آزمون‌های زبان یا سایر  –> نیاز به دهکده جهانی

تحقیق، مطالعه و نوشتن مقاله‌های جهانی  –> نیاز به دهکده جهانی

دسترسی به دانش و علم روز دنیا  –> نیاز به دهکده جهانی

رزرو هتل و بلیط برای مصاحبه سفارت  –> نیاز به دهکده جهانی

تماس با پدر و مادر یا فرزندان در خارج از کشور  –> نیاز به دهکده جهانی

کسب و کارهای برخط  –> نیاز به دهکده جهانی

شرکت‌های بازرگانی و کارخانجات برای تامین مواد اولیه  –> نیاز به دهکده جهانی

دسترسی به اطلاعات پزشکی، نتایج تحقیقات به روز دنیا  –> نیاز به دهکده جهانی

و خیلی فعالیت‌های دیگه که شاید من به ذهنم نرسه …

Maslow's hierarchy of needs + Internet

حوادث غیرمترقبه

Fire

سلام

یه وقتایی یه سری اتفاقات غیرمترقبه میفته که آدم نمی‌دونه چی کار کنه و نظم زندگیش بهم می‌ریزه. این روزا از اون روزاست! انگار با توجه به شرایط موجود، نمی‌شه زندگی روتین و عادی داشت. نه اینکه شرایطش نباشه، شرایطش مهیاست، ولی نمی‌تونی!

می‌خوای! ولی نمی‌تونی!

از همین رو، بر اساس شرایط فعلی قدرت تکلم، فکر کردن و نوشتن در هاله‌ای از حوادث غیرمترقبه زندانی شده و تا اطلاع ثانوی از پست‌های عمیق و پر از فکر و مطالعه خبری نخواهد بود!

خدایا مراقب بنده‌هات باش.

تماس تلفنی با ایران

Call

سلام

حتماً پیش اومده که خانواده‌هاتون جایی باشن به اینترنت دسترسی نداشته باشن یا به هر دلیلی تماس از طریق اپلیکیشن‌هایی مثل واتزاپ و غیره امکان‌پذیر نباشه، تو چنین شرایطی، شما چه راه‌حلی دارین؟

امروز می‌خوام چند تا از اپلیکیشن‌هایی که امکان تماس تلفنی با خط ثابت یا موبایل رو دارن معرفی کنم.

اپلیکیشن VoipStunt

این اپلیکیشن نسخه ویندوز، مک و اندروید داره. فکر نمی‌کنم نسخه iOS داشته باشه. وقتی می‌خواین تماس بگیرین، هزینه مکالمه رو می‌نویسه به ازای هر دقیقه. مکالمه داخلی اروپا رایگانه، تماس به ایران از آلمان، هر دقیقه ۱۵ سنت.

با این اپلیکیشن اسمس هم می‌شه فرستاد که قیمت هر پیام اگر اشتباه نکنم ۲ سنت باشه.

اپلیکیشن Pinngle

این اپلیکیشن مشابه با واتزاپ هم امکان برقراری تماس صوتی و ویدویی با کسایی که عضو اپلیکیشن هستن رو داره و هم قابلیت تماس با کسایی که عضو این اپلیکیشن نیستن. با قابلیت Pinngle-out. فعلاً برای تماس به ایران رایگانه.

اپلیکیشن Skype

اسکایپ هم به صورت معمول برای تماس با افرادی که عضو هستن استفاده می‌شه، اما قابلیت تماس با شماره موبایل رو هم داره که اگر تا حالا از این قابلیت استفاده نکردین، امکان یک ساعت مکالمه رایگان رو می‌تونین بگیرین.

اپلیکیشن MobileVoip

این اپلیکیشن هم مشابه VoipStunt هست و به راحتی می‌شه با خط ثابت یا موبایل افراد تماس بگیریم.

و در پایان اگر هیچ‌کدوم از اینا کمکی نکرد و موفق نشدین، در صورتی که سیم‌کارت ایران‌تون رو دارین، می‌تونین از خدمات رومینگ استفاده کنین و راحت تماس بگیرین.

در مورد سیم کارت اینجا، طرحی که من دارم، امکان تماس با اروپا و ترکیه رو داره و متاسفانه امکان تماس با ایران و آمریکا رو نداره. پس در مورد سیم‌کارت نمی‌تونم راهنمایی کنم.

امیدوارم البته این پست هیچ‌وقت به دردمون نخوره و همیشه عزیزانمون به اینترنت دسترسی داشته باشن.

 

کتاب و کتاب‌خوانی

laklak book

سلام

لک‌لک‌بوک به مناسبت هفته کتاب و کتاب‌خوانی، دو تا مسابقه برگزار کرده. یکی از مسابقه‌ها اسمش هست من و کتابام. من متاسفانه تعداد کتاب‌هایی که خوندم هنوز به ۲۰۰ تا نرسیده و از این موضوع شرمسارم، وقتی می‌خواستم تو این مسابقه شرکت کنم، یه نگاهی به لیست کتاب‌هایی که خوندم انداختم و …

یه تعداد زیادی‌شون که کتاب‌های صادق هدایت بودن، نه باهاشون خندیدم، نه گریه کردم، فقط مدت‌های طولانی به فکر فرو رفتم. اما به کسی پیشنهادشون نمی‌دم، از بس حرف و حدیث پشت سر کتاب‌های این مرحوم هست. اما خب اکثر کتاب‌هاش رو بیش از ۲ بار خوندم، مثل بوف کور و تاریک‌خانه.

بخوام برم سراغ کتاب‌های رمانی که خوندم، خب با خیلی‌هاشون خندیدم، گریه کردم، به فکر فرو رفتم، حرص خوردم، اعصابم خرد شده، عصبانی شدم، کتاب رو کوبیدم به دیوار، اما خب نه به کسی قرض‌شون دادم، نه بیشتر از یک‌بار خوندمشون.

بریم سراغ نمایش‌نامه‌هایی که خوندم، مثل باغ‌وحش شیشه‌ای که فکر می‌کنم ۵ بار خونده باشمش، به حداقل ۵ نفر قرضش دادم و به تعداد زیادی پیشنهادش دادم. خیلی زیاد باهاش به فکر فرو رفتم، باهاش گریه کردم، اما یادم نمیاد خندیده باشم. اما خب سبک نمایش‌نامه شاید خیلی عمومی نباشه.

داستان‌های هری‌پاتر هم که اگه کسی باشه با قسمت مرگ دامبلدور گریه نکرده باشه که باید گفت: “You are dead inside” اصلاً مرگ دامبلدور به کنار، مرگ پروفسور اسنیپ عزیزم.

کتاب زنان‌کوچک هم بود، باهاش خندیدم، باهاش گریه کردم، به فکر فرو رفتم و بی‌نهایت دوسش دارم.

نمی‌دونم کتاب شعر هم می‌شه جز این کتاب‌ها؟ شعرهای بیژن سمندر رو خیلی دوست دارم، بالاخره خطه شیراز و این صحبتا! از سهراب سپهری هم نمی‌شه گذشت، نوجوون بودم نصف هشت‌کتابش رو حفظ بودم. عجب دورانی بود. یه مدتی هم گلستان سعدی رو حفظ می‌کردم. علاقه عجیبی به حفظ کردن آثار ادبی داشتم. حیف که دیگه هیچ‌کدوم یادم نیست!

سراغ کتاب‌های تخصصی فناوری اطلاعات، مدیریت پروژه و مارکتینگ هم که خب برای این مسابقه نمی‌شد رفت، باید دنبال یه انتخاب بهتر می‌گشتم.

البته از اولین لحظه‌ای که این مسابقه رو دیدم، می‌دونستم برنده کدومه:

جاناتان مرغ دریایی

من به صورت عجیبی دل در گرو این کتاب دارم. باهاش خندیدم، باهاش گریه کردم، ساعت‌های زیادی به فکر فرو رفتم. تعداد دفعاتی که این کتاب رو خوندم یادم نمیاد واقعاً و بارها و بارها به همه پیشنهادش دادم.

اگر بخواین تو این مسابقه شرکت کنین، انتخاب شما برای هر دسته‌بندی چیه؟

من دوست دارم بنویسم

Write

سلام

امروز دیگه روز منه! البته چند روز پیش هم روز من بود و چند وقت پیش هم باز روز من بود، اصلاً هر روز روز منه. حالا امروز مگه چه خبره؟

I Love to Write Day

بله بله، من دوست دارم بنویسم. خیلی هم زیاد. پس روزم مبارک.

هر چی یادم میاد، از همون بچگی، علاقه خاصی به نوشتن داشتم، از همون بچگی دوست داشتم نویسنده بشم، اما دنبال یه ایده خیلی خاص و متمایز و هیجان‌انگیز می‌گردم انگار! انگاری منتظرم معجزه بشه و یهو یه نوری توی مغزم روشن بشه تا من بتونم شروع کنم و یک رمان بنویسم.

شاید سریال Jane The Virgin رو هم واسه همین روحیه نویسندگی Jane و تلاشش، خیلی دوست داشتم.

انگاری وقتی یکی یه آرزوی شبیه به من داره و برای رسیدن به آرزو تلاش می‌کنه، من هیجان‌زده می‌شم و ذوق می‌کنم.

سال ۸۵ که اولین وبلاگم رو توی بلاگفا درست کردم، شاید هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم داشتن وبلاگ و نوشتن روزانه اینقدر برام مهم بشه. اون قدیما، مثل الآن اینقدر مناسبات ذهنی نداشتم، ترس نداشتم، ذهنم فعال‌تر بود. گاهی حتی روزی ۵ یا ۶ تا پست از موضوعات محتلف می‌نوشتم.

اما الآن، حتماً دنبال یه موضوع خاص باید بگردم، یا یه حال خاص، یا یه تمرکز خاص، تا دستم به قلم / کیبورد بره! چقدر عجیب!‌انگار که این سن عامل عجیبیه! حتی در رسیدن به آرزوها!

این روزها البته، ذهنم مقاومت عجیبی داره برای نوشتن. تا ادیتور وبلاگ رو باز می‌کنم، هزار تا کار عقب افتاده یادم می‌افته، چک کردن تک‌تک نوتیفیکیشن‌های موبایل مهم می‌شه.

مثلاً در حین نوشتن این پست، ۱۸۰ تا ایمیل خونده نشده‌ام رو چک کردم. قوانین جدید سایت‌های مختلف که عضوم رو خوندم، تا آخر سال ۲۰۱۹ خیلی‌هاشون انگار قوانین حریم شخصی‌شون رو بر اساس GDPR و شفافیت بیشتر تغییر دادن، مثل name.com

چند تا اپلیکیشن جدید روی موبایلم نصب کردم که در هفته‌های آینده شاید لازم بشن!

مغزم هر کاری که ازش بر میاد انجام می‌ده تا از نوشتن جلوگیری کنه! این همه مقاومت و شاید هم ترس از نوشتن، برای منی که عاشق نوشتنم عجیبه!

بگذریم! امروز روز نوشتن نیست! امروز روز عاشق نوشتن بودنه! روزم مبارک!

تجربه جدید – رامن ژاپنی

Ramen

سلام

بر کسی پوشیده نیست که من به غذا علاقه زیادی دارم. اکثر پست‌های اینستاگرامم مدت‌های قبل و اکثر استوری‌هام غذا بوده و همچنان همین شرایط حاکمه.

این عکس بسیار خوش رنگ و لعاب که می‌بینید، از رامن بسیار خوشمزه رستوران Mori Mori گرفته شده که طعم بسیار هیجان‌انگیز و خوشمزه داشت.

اسم رامنی که من سفارش دادم، Shoyu بود، ترکیباتش همون ماکارونی خودمون یا نودل، تخم‌مرغ، سینه مرغ، جلبک، ظاهراً هویج و ظاهراً کاهو بود. محلول هم ترکیبی از روغن و سس سویا و ادویه و چیزای دیگه که نمی‌دونم چی بود.

هر چی بود خیلی خوشمزه بود.

در مورد تجربه‌ام با چاپ‌استیک ترجیح می‌دم صحبت نکنم، ولی از دفعه قبل بهتر بود.

آدرس رستوران: Oranienstraße 201, 10999 Berlin