یادگیری زبان آلمانی

Classroom

سلام

شما رو نمی‌دونم، اما من اولین باری که سر کلاس زبان نشستم، کلاس پنجم دبستان رو تموم کرده بودم و منتظر دوره جدیدی از زندگی بودم. تابستان بین دبستان و راهنمایی!

زمان ما باید ۶ سال تو نوبت می‌موندی تا اسمت برای کانون زبان ایران در بیاد، تا بتونی ثبت‌نام کنی و یه زبان دیگه یاد بگیری. پدر من هم چون خودش زمان نوجوونی خیلی دوست داشته زبان یاد بگیره، از خیلی زودتر من رو برای زبان ثبت‌نام کرده بودن. فکر می‌کنم تابستان ۷۷ یا ۷۸ بود، اولین سطح از کلاس زبان.

شاید وقتی آدم کم‌سن و سال‌تر باشه، مقوله یادگیری ساده‌تر باشه، یا شاید هم هر زبانی، راه و سیاق خودش رو داشته باشه.

یادتون میاد خوندن و نوشتن رو کلاس اول ابتدایی چطوری یاد گرفتیم؟ به نظر من یادگیری انگلیسی با کلاس‌های کانون زبان ایران که من می‌رفتم، شبیه یادگیری فارسی بود. با حرف شروع می‌کردیم، حرفا رو توی کلمه‌ یاد می‌گرفتیم و الی آخر!

من انگلیسی رو با انگلیسی یاد گرفتم. همیشه یکی از تکلیف‌هامون این بود که معنی لغت‌های درس جدید رو با دیکشنری انگلیسی به انگلیسی در بیاریم و جمله بسازیم.

– – –

خب بگذریم از اینا، می‌خواستم در مورد یادگیری زبان آلمانی بنویسم.

من موسسه Speak Easy رو انتخاب کردم، چون به قول خارجیا ASAP می‌خواستم کلاسم شروع بشه. نمی‌تونستم برای موسسه گوته صبر کنم.

تا امروز، دو ماه کلاس رفتم، کتاب A1.1 رو تموم کردم. توانایی یه مکالمه ساده روزمره رو دارم.

اینا رو گفتم تا بدونین سطح نظراتی که می‌دم بر اساس توانایی است که در دو ماه کسب کردم. پس نظر جامع و کاملی نمی‌تونه باشه.

اول از همه اینکه، موسسه، فضا، تعداد هم‌کلاسی‌ها به نظرم خیلی در کیفیت تاثیر داره. توی کلاس ۱۰ نفر بودیم و همه فرصت داشتیم سر کلاس حرف بزنیم و این به نظرم عالی بود.

معلمی که داشتیم خیلی خوب تلاش می‌کرد تا جای ممکن همه اطلاعات رو به زبان آلمانی بهمون آموزش بده و دیگه در شرایطی که قیافه‌هامون خیلی علامت سوال می‌شد از انگلیسی کمک می‌گرفت.

یکی از مطالبی که معلم‌مون (استادمون) بیان کرد و برای من خیلی قابل توجه بود:

آدما به دو صورت زبان یاد می‌گیرن. بعضی‌ها مثل یه نوزاد و کودک، اینقدر همه‌چیز رو تکرار می‌کنن تا یاد بگیرن. بعضی‌ها مثل مهندس‌ها باید تمامی لغت‌ها، اصول، قوانین، دستور زبان رو بدونن تا بتونن حرف بزنن.

دسته دوم نامه‌نگاری‌ها و نوشتار بسیار قوی دارن و بعد از اینکه به طور کامل روی قوانین و لغات اشراف کافی پیدا کردن، خیلی عالی هم شروع به حرف زدن می‌کنن.

از نظر معلم‌مون، برای دسته دوم حدود دو سال زمان می‌بره تا بتونن حرف بزنن، چون نیاز دارن بی‌نقص باشن و همین باعث می‌شه دیرتر حرف بزنن.

ظاهراً من جز دسته دومم. چون شنیدن و تکرار کردن باعث نمی‌شه یاد بگیرم، وقتی کلمه‌ها رو می‌بینم، می‌خونم، قواعد تلفظش رو می‌بینم. جایگاه کلمه رو توی جمله می‌بینم، مونث، مذکر یا خنثی بودنش رو یاد می‌گیرم و همه قواعد مربوط بهش رو درک می‌کنم، اون موقع است که دیگه میفهممش و می‌تونم اون کلمه رو استفاده کنم.

از نظر شنوایی خیلی ضعیفم، تا کلمه‌ای رو روی کاغذ ندیده باشم، تشخیصش نمی‌دم.

یکی دیگه از چیزایی که معلم‌مون (استادمون) گفت، این بود که، حتی با دستور زبان اشتباه و قواعد اشتباه، با آلمانی‌ها حرف بزنین، اونا متوجه می‌شن که منظور شما چیه و بهتون جواب میدن. خیلی بهمون اعتماد به نفس داد که نگران اشتباه کردن نباشیم.

یکی دیگه از چیزایی که خیلی برام تو رفتار معلم‌مون قابل توجه بود، این بود که سعی می‌کرد تلفظ‌های مختلف کلمه‌ها رو با لهجه‌های مختلف بهمون بگه.

اینا رو نوشتم تا مقایسه کنم با تجربیات دوستم که در ایران کلاس زبان آلمانی می‌ره. اینکه تجربه‌های تلخی تو برخوردهای بد با معلم‌ها داشته، روی تلفظ، مسخره شدن به خاطر اشتباه و …

این تفاوتی که یادگیری زبان از یک Native آلمانی که ۵ تا زبان رو تدریس می‌کنه و اونقدر دیدگاهش بازه که می‌تونه تشخیص بده هر کسی چطوری می‌تونه زبان رو یاد بگیره، و چطوری می‌تونه از یکی مثل من که جلسه اول از شدت استرس چشام پر اشک بود، آدمی رو بسازه که امروز با وجود تمام نابلدی‌هاش تلاش می‌کنه تو سطح شهر هر جا شد آلمانی حرف بزنه، با آدما ارتباط برقرار کنه.

قطعاً اینجا هم معلم‌های بد ممکنه وجود داشته باشه، همونطور که دوست من هم توی ایران معلم‌های خوب داشته. چیزی که خواستم بگم اینه که:

  • محیط آموزش خیلی مهمه
  • روش آموزش خیلی مهمه
  • روش تمرین شخصی هم خیلی خیلی مهمه

برای بخش آخر یا حسن ختام این پست، من تصمیم گرفتم برای تمرین بهتر زبان آلمانی یه کمی روش‌هایی که برای یادگیری زبان فارسی کلاس اول ابتدایی استفاده می‌کردم و همینطور روش‌های یادگیری زبان انگلیسی رو به کار ببرم.

روش‌های مرتبط با کلاس اول ابتدایی:
روزنامه بگیرم و دور کلمه‌هایی که یاد گرفتم رو خط بکشم. مثل کاری که اول دبستان با حروف الفبا انجام می‌دادیم.

روش‌های مرتبط با یادگیری زبان انگلیسی:
اول از همه اینکه، دیکشنری آلمانی به آلمانی بگیرم. دوم اینکه بنویسم. هر چی می‌تونم با کلمه‌هایی که یاد می‌گیرم بنویسم. آهنگ آلمانی و پادکست آلمانی گوش دادن هم توی برنامه‌هاست.

در نهایت اینکه تمرین تمرین تمرین!

روز وحدت آلمان – ۳ اکتبر

post634

سلام

امروز آلمان تعطیل بود. فقط حیف که فردا بین‌التعطیلین اعلام نشده و باید بریم سر کار. در هر صورت، حالا چرا امروز تعطیل بود؟ امروز یه روزی بود مثل ۲۲ بهمن‌ ما. حالا نه به همون عنوان، ولی با عنوان روز اتحاد و وحدت بین آلمان شرقی و غربی.

سال ۱۹۸۹ دیوار فرو می‌ریزه و در ۳ اکتبر ۱۹۹۰، یعنی ۲۹ سال پیش، جمهوری فدرال کنونی، پایه‌گذاری شد.

به نظرتون چطوری یه کشور تو ۲۹ سال، اینقدر پیشرفته می‌شه؟

سخن کوتاه باید!

پایان پیام.

به روز رسانی – اقامت آلمان

Checklist

سلام

مثل همیشه، مرجع‌تون برای اقامت کاری، ویزای جستجوی کار و بلوکارت، باید و باید و باید سایت سفارت آلمان در تهران باشه. همون‌طوری که به احتمال زیاد باهاش برخورد کردین، خیلی از روال، پروسه و قوانین تغییر کرده.

خب شاید بد نباشه به ترتیب صفحاتی از سایت سفارت آلمان که مناسب اقامت آلمان هست رو براتون بفرستم:

اولین لینک مربوط می‌شه به ریشه درخت، یا شاید هم بشه گفت قله مثلث! نمی‌دونم هر چی شما بهش می‌گین، صفحه اصلی مربوط به اقامت بلند مدت:

روادید اقامت بلند مدت (بیش از ۹۰ روز)

وقتی وارد این صفحه اصلی از سایت سفارت آلمان می‌شید می‌تونید به راحتی دسته‌بندی‌های مرتبط با این نوع ویزا رو ببینید. همه اطلاعاتی که نیاز دارین توی همین صفحه است، مثلاً:

فرم درخواست

چه مدارکی باید ارائه کنم؟

نحوه درخواست و بررسی درخواست روادید شما

بیمه‌نامه مسافرتی

فرآیند روادید برای متقاضیان زیر ۱۸ سال

تحویل گرفتن روادید

ارائه اعتراض

قوانین حقوقی

هر کدوم از این لینک‌ها و صفحات رو هم که باز کنید، باز خودشون ممکنه زیر فصل یا زیر بخش داشته باشن. مثلاً:

و البته همه این صفحات، توضیحاتی هم دارن که باید بخونین. چون همین توضیحات خیلی از ابهامات شما رو برطرف می‌کنن و نیازی نیست تو چاله‌های گروه‌های تلگرامی و افرادی که تو اینستاگرام (مثلاً) راهنمایی می‌کنن بیفتین.

چرا؟

من مهر ۱۳۹۶ برای گرفتن اقامت آلمان اقدام کردم و تا تیر ۱۳۹۷ که مصاحبه‌ام بود، قوانین کمی تغییر کرد. اما از روزی که من مصاحبه داشتم تا امروز، قوانین خیلی تغییر کرده. یه سیب رو بندازی هوا، هزار تا چرخ می‌خوره برمی‌گرده پایین.

این دگم بودن و ادعای دانش کافی داشتن هم باید گذاشت کنار، نوشته‌های من در راستای دریافت ویزای جستجوی کار، با قوانین جدیدی که تو سایت سفارت آلمان منتشر شدن، تقریباً اعتبار ندارن دیگه، شاید بعضی بخش‌هاش به درد بخوره هنوز، اما مثلاً روال گرفتن وقت کامل تغییر کرده، روال تایید مدارک کمی تغییر کرده، روال ایمیل دوم و اعلام تاریخ مصاحبه تغییر کرده، روال مدرک زبان تغییر کرده و هزار تا تغییر دیگه که من فرصت نکردم یکی یکی همه رو چک کنم.

از سایت سفارت غافل نشید، به تجربه‌های شخصی من و امثال من که سال‌ها پیش ویزا و اقامت گرفتیم بسنده نکنید. قوانین روز به روز در حال تغییره، به‌روزرسانی‌های سفارت رو دنبال کنید.

من به نوبه خودم، به خاطر تمام سختی‌ها و پیچیدگی‌های جدید برای مصاحبه و دریافت ویزا که مسببش شاید من و امثال من بودیم، عذرخواهی می‌کنم.

۹ مهر – شد ۱۰ ماه

10 months

سلام

نفس عمیق! نفس خیلی عمیییق!

امروز، ۱۰ ماه از ۹ آذر ۱۳۹۷ گذشت.

می‌خواستم خیلی چیزا بنویسم، اما انگار که یه حرفایی باید جمع بشن واسه ماه‌گردهای رند! ۱۰ رند نیست، ۱۲ رنده که می‌شه سالگرد!

پس تا ماهگردی از جنس سالگرد باید حرفام رو نگه دارم.

چالش‌های یک راهنمای تور – از دیدگاه کسی که راهنمای تور نیست

Tour Guide

سلام

البته که این پست تقریباً هیچ ارتباطی به عنوانش نداره، نه که کاملاً بی‌ربط باشه‌ها، یه ربط‌هایی داره. فقط مشکل اینجا بود عنوان بهتری پیدا نکردم، البته یه عبارت رو لحظه آخر بهش اضافه کردم که شاید کمی قصه رو شفاف کنه. بذارین با یه مقدمه خیلی کوتاه شروع کنم.

– – – مقدمه اول

یه مدت خیلی طولانی بود که شور و اشتیاقی فراتر از کار و امور وابسته به کار نداشتم، یه جورایی انگار زندگی پوچ می‌شه، آدم می‌شه انگار یه ربات که روزا می‌ره سر کار و برمی‌گرده. هیچ تفریح و احساس خوبی نداشتم. خارجیا به این چیزی که من گمش کرده بودم می‌گن Passion، مدت‌هاست دنبال معادل فارسی مناسبم، هنوز چیزی که به دلم بشینه پیدا نکردم.

دو هفته پیش، با یکی از دوستان که از ایران مهمون براش اومده بود، رفتیم برلین‌گردی. شنبه و یکشنبه دو هفته پیش که چند تا پست هم برای اون دو روز تو دسته‌بندی گردشگری نوشتم. هفته پیش هم که رفتیم درسدن و ۹ پست برای سفرنامه‌ی این سفر یک روزه نوشتم.

این گشت و گذارها باعث شد که یادم بیاد چقدر به گردشگری علاقه داشتم و اصلاً چی شد که مسیر زندگیم شد این! به نوعی Passion زندگیم رو دوباره پیدا کردم.

– – – مقدمه دوم

دو تا از دوستام برای یه کنفرانس می‌خواستن بیان هامبورگ و قرار شد بعد از کنفرانس، بیان برلین. من هم حسابی ذوق و شوق داشتم که Passion ام رو پیدا کردم، برنامه می‌چینم، حسابی می‌ریم می‌گردیم.

Plan

این برنامه‌ای بود که من به صورت کلی چیده بودم و جزییاتش تو ذهنم بود که از کجا شروع به گردش کنیم و کجاها رو ببینیم. فکر می‌کنید چند درصد از این برنامه اجرا شد؟ حدس بزنید.

– – – پایان مقدمه‌ها – بریم سراغ اصل مطلب!

به عنوان کسی که به گردشگری و راهنمای تور بودن (البته در وقت آزاد نه به عنوان شغل تمام‌وقت) علاقه‌منده، یه سری پیش‌نیازها رو باید یاد می‌گرفتم که این چند روز گذشته، بخشی از چالش‌ها رو بهم نشون دادن.

بریم سراغ چالش‌هایی که این چند روز من باهاشون روبه‌رو شدم:

جمعه، دقیقاً در بدو ورود دوستام، می‌خواستیم بلیط بخریم که ماشین اتوماتیک پول رو خورد و بلیط نداد، جدا از اتلاف وقتمون، خستگی دوستام و نبودن کسی برای کمک، اعصابی که ازم خرد شد و کلافگی باعث شد تموم برنامه‌هایی که برای شب تصمیم داشتم، با تاخیر انجام بشه. استرس گرفته بودم، ناراحت بودم که کاش تاکسی گرفته بودم، کاش یه مسیر دیگه انتخاب کرده بودم و هزار تا درگیری فکری دیگه. احساس شرمندگی هم بود این وسط دیگه.

روز شنبه و یکشنبه، ماراتون بود که من خبر نداشتم، روز شنبه کل برنامه‌ریزی‌هام به‌هم ریخت، چون یه مسیر ۲۰ دقیقه‌ای رو بسته بودن و یک ساعت و نیم تو راه بودیم تا از ستون پیروزی به دروازه برندنبورگ برسیم و به هیچ‌کدوم از برنامه‌های شنبه نرسیدیم.

روز شنبه یه بارون وحشتناک اومد که حسابی خیس شدیم. با اینکه AccuWeather رو چک کرده بودم.

برای روز یکشنبه قایق گرفته بودم، اما چون قایقی که انتخاب کرده بودم دیواره و پنجره مناسب نداشت و هوا بارونی بود و نمی‌شد رو طبقه بالای قایق نشست، نمی‌شد منظره‌ها رو دید و موفق نشدم اون تجربه‌ای که خودم از قایق تفریحی داشتم رو برای دوستام رقم بزنم.

واسه برج تلویزیون، اصلاً دقت نداشتم که مثل تهران نیست که قشنگی‌اش به شبه، برج تلویزیون برلین رو باید تو هوای آفتابی و روز رفت که بتونی همه قشنگی‌های برلین رو ببینی.

و در نهایت امروز، که برنامه داشتیم بریم باغ‌وحش برلین و پنگوئن و پاندا ببینیم که به خاطر بارون و بوران و عملاً طوفان، باغ‌وحش تعطیل بود.

– – –

اینجاست که فقط خواستن کافی نیست، آدم باید تلاش کنه برای مسیری که بهش علاقه داره و دانش کافی رو کسب کنه. من باید برای این برنامه‌ریزی خیلی بیشتر مطالعه می‌کردم، هواشناسی رو خیلی دقیق‌تر چک می‌کردم. تجربه‌های بقیه رو می‌خوندم، ایونت‌هایی که تو شهر در جریانه و ممکنه باعث ترافیک و شلوغی بشه رو خبردار باشم.

جاهایی که موفق شدیم ببینیم:

  • کاخ شارلوتنبرگ
  • ستون پیروزی
  • دروازه برندنبورگ
  • کتابفروشی Dussmann
  • الکساندرپلاتز
  • کلیسای مارین مقدس
  • کلیسای جامع برلین
  • قایق از کلیسای جامع تا تیرگارتن
  • اجرای Vivid Grand Show
  • برج تلویزیون
  • کلیسای یادبود کایزر ویلهلم

و البته رستوران‌ها تنها جاهایی بود که طبق برنامه پیش رفت. خرید هم رفتیم.

نمی‌شه گفت پایان، ولی می‌شه گفت پایان این دل‌نوشته!

– – –

پی‌نوشت ۱: حس خوبی نسبت به میزبان بودنم ندارم، این اولین تجربه من برای داشتن مهمون بود، بعد از ۱۰ ماه اقامت در خارج از ایران. احساس کلافگی شدید داشتم که هیچی طبق برنامه پیش نرفت. از همون لحظه اول که خواستیم بلیط بخریم و در ادامه اینکه تقریباً هیچ‌جا رو نشد ببینیم. راضی نیستم به هر صورت از خودم. امیدوارم دوستام بهشون خوش گذشته باشه.

پی‌نوشت ۲: خیلی برنامه‌ها دارم، کاش بتونم درست و مفید برنامه‌ریزی کنم. کاش بتونم!

پی‌نوشت ۳: خیلی سال پیش، وقتی دسته‌بندی شیراز رو توی وبلاگم شروع کردم، دلم می‌خواست یه سایت برای گردشگری شیراز طراحی کنم، همون خواسته / آرزو باعث شد برم کلاس برنامه‌نویسی وب و بعد از اون زنجیره اتفاقات بعدی زندگیم و مسیر جدید و عجیبی که واسم ساخته شد. این Passion سابقه دور و درازی داره انگار!

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

Holy Cross Church

سلام

خوشحال باشید، بالاخره رسیدیم به قسمت آخر از این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی! بله بله، رسیدیم بالاخره!

بعد از اینکه بالاخره موفق شدیم از کاخ زوئینگر دل بکنیم و با قلبی سرشار از عشق بهش، تا دیدار بعدی باهاش خداحافظی کنیم، نقشه رو چک کردم و دیدم فقط یه جای دیگه تو محدوده روی نقشه علامت زدم که نرفتیم. این جایی که مونده بود Holy Cross Church بود.

به نسبت کمی با بقیه جاذبه‌های گردشگری فاصله داشت. از Altmarkt رد شدیم که شبیه فستیوال و بازارچه‌های محلی بود. از اون بازارچه‌های دلنشینی که همه چی دارن، خوراکی، نوشیدنی، زیورآلات، حتی چرخ و فلک و Carousel

کلیسای Holy Cross نه تنها جذابیتی نداشت، بلکه به اشتباه، ۳ یورو برای هر نفر ورودی دادیم، چون مراسم موسیقی قرار بود دو ساعت بعد تو کلیسا برگزار بشه و از الآن مردم داشتن وارد می‌شدن. ما هم متوجه نشدیم بلیط واسه اجرای موسیقیه.

من هم شب وقتی رسیدم خونه، کتابچه‌ای که بهمون دادن رو چک کردم فهمیدم چه اشتباهی کردیم [ایموجی مال‌باخته – ایموجی rolling on the floor laughing]

بعد از دیدن اون همه کلیسای قشنگ، این کلیسا هیچی که نداشت جدا، قشنگ هم نبود و حس و حال خاصی هم نداشت. این کلیسا رو از همون بیرون ببینید کافیه.

بعد از کلیسا، رفتیم استارباکس، چایی خوردیم و استراحت کردیم، بعدش پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس / ایستگاه قطار مرکزی درسدن رفتیم. مسیر کوتاه بود و پیاده‌روی سریع‌تر از استفاده از Tram هم بود.

Dresden Map

از این نقشه، ۴ جا رو نشد ببینیم، به خاطر فاصله زیاد:

  • Loschwitz Bridge
  • Dresden Panometer
  • Pillnitz Castle
  • Moritzburg

اون نقطه سبزا، البته سه تای اول رو فقط می‌تونین تو نقشه ببینین. موریتزبورگ شمال غربی درسدن واقع شده و دوره. فکر کنم ۱.۵ ساعت شاید راه باشه.

اینجاها رو دیدیم: 

  • Kunsthofpassage
  • Simultankirche Sankt Martin
  • Dreikönigskirche — House of the Church Dresden
  • Golden Rider
  • Japanisches Palais
  • Augustus Bridge
  • Katholische Hofkirche
  • Fürstenzug
  • Frauenkirche Dresden
  • Brühl’s Terrace
  • Brühlschen Garten
  • Academy of Fine Arts Dresden
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Schlossplatz
  • Semperoper Dresden
  • Zwinger
  • Kronentor
  • Holy Cross Church

مجسمه‌ها 

  • Moritzmonument
  • Friedrich August II Koenig Von Sachsen
  • Denkmal “Friedrich August dem Gerechten”
  • Ernst Rietschel Denkmal
  • Martin Luther Statue

فواره‌ها 

  • Artesischer Brunnen
  • Stille Wasser und Stürmische Wogen
  • Cholerabrunnen

اینا رو از راه دور دیدیم:

  • Theater Ruin St. Pauli
  • Sächsische Staatskanzlei
  • Yenidze

اینا رو از کنارشون رد شدیم متوجه نشدیم:

  • Hausmannsturm
  • Dresden Castle

اگر هم عاشق موزه یا گالری هنری هستین، درسدن بهشت شماست: 

  • Museum of Military History
  • Museum of Dresden
  • Erich Kästner Museum
  • Dresden Armory
  • Dresden Transport Museum
  • Old and New Green Vault
  • Albertinum
  • Dresden City Museum
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Old Masters Picture Gallery
  • Dresden Porcelain Collection
  • Galerie Kunst und Eros
  • Kunsthaus Dresden
  • Till Ansgar Baumhauer
  • produzenten | galerie
  • Kunsthandel und Galerie Ladron de Guevara
  • Atelier Uta Gneiße
  • GALERIE HOLGER JOHN
  • Finckenstein Galerie und Kunsthandel
  • Galerie Inspire ART
  • Kunsthaus Raskolnikow e.V.

به نظرم می‌شه ۳ روز درسدن موند و حسابی گشت و تو تاریخ غرق شد.

خلاصه اینکه، بسیار شهر قشنگ و سفر پرباری بود.

پایان پیام!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

Kronentor

سلام

سلام بر شما

سلام بر تاریخ گویا

سلام بر زیبایی خلقت و تاریخ

سلام بر زیباترین معماری درسدن

هیچ‌کدوم از عکس‌هایی که خودم گرفتم نمی‌تونستن زیبایی این کاخ و باغ رو نشون بدن، در نتیجه دوباره به جستجو در سایت‌ها برگشتم:

Zwinger

کاخ Zwinger حجت رو بر درسدن تموم کرده انگار. این کاخ بخش‌های زیادی داره:

  • Old Masters Picture Gallery
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Dresden Porcelain Collection
  • Kronentor
  • Nymphenbad Dresden

جذاب‌ترین بخشش برای من Kronentor بود، نمی‌دونم این گنبد چی داشت که اینقدر جذاب بود و آدم رو شیفته خودش می‌کرد. یه حس عجیب، انگاری که معمار و سازنده‌اش یه تیکه از قلبشون رو بند زدن بهش.

Zwinger

دو ساختمان شبیه به هم که روبه‌روی هم بودن، پلکان داشتن که به پشت‌بام عمارت راه داشت و می‌تونستی سرتاسر پشت‌بام رو قدم بزنی و کاخ رو از بالا ببینی. یه بخش‌هایی از شهر رو هم می‌شد دید.

این کاخ جذابیت بی‌نظیری داشت. اینقدر خوب که دلت می‌خواست ساعت‌ها همون‌جا بمونی. اما وقتی نمونده بود تا ساعت بلیط برگشت‌مون.

وصف حس و حال و تجربه دیدن این کاخ، انگار که در قالب هیچ کلمه‌ای جا نشه. شاید بد نباشه به سایت این کاخ سر بزنید و البته نتیجه جستجوی عکس در گوگل رو هم ببینید.

همون‌طور که می‌دونید، تاریخچه و جزییات این جاذبه گردشگری رو تو هزاران هزار سایت می‌شه خوند، اما حس و حال رو نه! اگه جز اون دسته آدمایی هستین که برای بازدید از هر گونه جاذبه گردشگری نیاز به انگیزه یا عامل محرک یا حتی دلیل هستین، امیدوارم این نوشته‌ها بتونه بهتون انگیزه بده.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

Theaterplatz

سلام

اصلاً دلم نمی‌خواد این سفرنامه تموم شه. کاش همین‌جا استاپ کنم و برای همیشه تو این قسمت از سفرنامه غرق بشم. البته چون نمی‌خوام زود تموم شه، این قسمت رو کوتاه‌تر می‌نویسم.

تو تصویر بالا، Katholische Hofkirche رو در سمت چپ تصویر می‌بینید که تو قسمت ششم، گفتم برگشتیم جلوش برای بار دوم شاید هم سوم، انگار یه جورایی نقطه عطف درسدن محسوب می‌شه. روبه‌روی پل آگوستوس!

Dresden Map

از ضلع شمالی Katholische Hofkirche به سمت Theaterplatz رفتیم که …

شما وقتی عکس‌های درسدن رو جستجو کنید، یکی از بیشترین عکس‌هایی که می‌بینید، همین محوطه Theaterplatz و خانه اپرا سمپره. با حضور افتخاری مجسمه پادشاه جان (Statue of King Johann)

اون قسمت‌های دایره با کادر سبز رو که می‌بینید، محوطه‌های باز هستن، فواره و یا باغچه. این قسمت رو بیاید تا همین محوطه جلوی Old Masters Picture Gallery و به سمت Katholische Hofkirche برگردین تا بتونین نمایی که تو عکس اول گذاشتم رو ببینید.

به نظرم این محل یکی از بهترین جاهایی بود که آدم می‌تونه چند ساعتی بشینه و از فضا و محیط لذت ببره، به خصوص که زیبایی بی‌نظیری هم پشت سرش، انتظارش رو می‌کشه.

این قاب خود تاریخه! تاریخی که دیگه هیچ‌وقت تکرار نمی‌شه! کل درسدن خودِ تاریخه!

Semperoper Dresden

خانه اپرای سمپر، سال ۱۸۴۱ ساخته شده و مجدد در سال ۱۸۶۹ به علت آتش‌سوزی توسط معمار اصلی بازسازی می‌شه. معماری این جاذبه گردشگری هم ترکیبی از رنسانس و باروکه.

یه زمان‌های خیلی دور، قبل از اینکه عاشق رشته IT بشم، می‌خواستم معماری بخونم و همینطور که شاید از نوشته‌هام پیداست، بی‌نهایت از معماری لذت می‌برم.

با توجه به اینکه جاذبه گردشگری بعدی که دیدیم، از دیدگاه من برجسته‌ترین جاذبه گردشگری درسدن بود، نگهش می‌دارم برای پست بعدی.

با من همراه باشید.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

Frauenkirche Dresden

سلام

ادامه این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی رو با من همراه باشید.

برای ادامه، شاید بد نباشه یه دیدگاه کوچیکی از نقشه مسیر داشته باشید. اینکه موفق شدم این همه جا رو ببینم، علتش همین نزدیکی جاذبه‌های گردشگری بود.

Dresden Map

از رستوران VAPIANO حرکت کردیم، از جلوی موزه حمل و نقل (Dresden Transport Museum) رد شدیم تا به شاخص‌ترین جاذبه گردشگری درسدن از دیدگاه سایت‌های گردشگری برسیم.

گفتم از دیدگاه سایت‌ها، چون نظر من قطعاً چیز دیگه است که در ادامه خواهیم دید.

این جاذبه گردشگری شاخص که واقعاً هم خیلی شاخص و جذاب بود، جایی نیست جز کلیسای بانوان (Frauenkirche – در زبان آلمانی Fraen یعنی بانوان و Kirche یعنی کلیسا) – عکس اول این پست، عکس همین کلیسای زیباست.

کلیسای بانوان درسدن نشانه‌ای از زجر کشیدن شهروندان آلمان بعد از ویران شدن آن در جریان بمباران جنگ جهانی دوم است. این بنا در سال ۲۰۰۵ بعد از یک دوره طولانی و سخت مورد بازسازی قرار گرفت. این کلیسا شاید مشهورترین بنای درسدن باشد و تصویر ویرانه آن در دید جهانیان نشانه‌ای از خرابی‌های جنگ جهانی دوم است. در مراسم افتتاح دوباره کلیسا و در حین مراسم تقدیس اسقف «یوآخین بوهل» گفت: «زخمی عمیق که برای مدت طولانی خونریزی داشته است می‌تواند درمان یابد. از میان نفرت و اهریمنی که در یک جامعه وجود دارد مصالحه می‌تواند رشد کند و صلح را ممکن سازد».

Frauenkirche Dresden

از تاریخ و جزییات تاریخی بگذریم، تو سایت‌های مختلف می‌تونین در مورد تاریخچه این کلیسا بخونید. اگر دل و طاقت دیدن ویرانه‌ها رو ندارین، سعی کنین عکس‌های گذشته این جاذبه گردشگری رو نبینید. من هم اشتباه کردم دیدم، حالم دگرگون شد و حس و حالش شبیه به حس و حال یادبود هولوکاست برلین بود برام. پر از درد و رنج! پر از سیاهی و مرگ!

بگذریم و اما بگم از حس و حال این فضا.

محوطه جلوی این کلیسا به نسبت تمام محوطه‌های اطراف کلیساهای مختلف وسیع‌تر بود، چندین مجسمه از اشخاص معروف هم در این محوطه دیده می‌شد. این محوطه که می‌گم به Neumarkt شناخته می‌شه. یکی از مجسمه‌های موجود هم Martin Luther Statue است / می‌باشد.

شاید این محوطه وسیع به برجسته‌تر شدن این کلیسا کمک کرده، شاید هم عظمت و زیبایی این کلیسا اونقدر زیاده که نیازی به این حواشی نداره.

تو این محوطه، هنرمندهای مختلفی مشغول به هنرنمایی بودن، موسیقی خیابونی بی‌نهایت دلنواز و این حباب‌سازها (نمی‌دونم به هنرشون چی می‌گن).

از همه این‌ها که بگذریم، نمای درونی این کلیسا بی‌شک یکی از زیباترین‌هاست.

آرنولف برینگ مورخ مشهور آلمانی می‌گوید: کلیسای بانوان درسدن نه تنها یک کلیسا است بلکه نشانه‌ای از سقوط شهر بود. من فکر می‌کنم اینکه آلمان‌ها سعی می‌کنند بخش‌هایی از گذشته شهر خود را دوباره به دست آورند بسیار مفید است چرا که خواهند دانست گذشته‌ای داشتنه‌اند.

اون نقشه‌ی بالایی رو یادتونه؟ مسیر رو از جلوی Academy of Fine Arts Dresden ادامه دادیم، Albertinum رو ضلع غربی‌اش دیدیم و به باغ Brühlschen رفتیم تا برسیم به Brühl’s Terrace

نمی‌شه گفت بام، بیشتر شبیه بام رودخونه بود. اکثر قایق‌های تفریحی تو اسکله رو‌به‌روی این باغ و تراس ایستگاه‌شون بود. اسکله نمی‌شه گفت، بیشتر شبیه ایستگاه قایق‌های تفریحی

Brühl's Terrace

فضای مطبوعی برای پیاده‌روی و حتی نشستن داشت. بشینی و ساعت‌ها به رود نگاه کنی. درسته هیچ رودی راین نمی‌شه، ولی هر رودی قشنگی خودش رو داره. مثل این رود الب یا البه!

تو این باغ دو تا مجسمه هم وجود داره که جنبه تاریخی و جاذبه گردشگری داره:

  • Delphinbrunnen
  • Moritzmonument

بعد از این باغ و تراس، در مسیر پیاده‌روی Terrassenufer حرکت کردیم، از جلوی Academy of Fine Arts Dresden و مجسمه Porträtbüste von Ernst Rietschel و شاید دیوان عدالت یا ساختمان دادگستری Oberlandesgericht رد شدیم و دوباره به کلیسای کاتولیک هوف (Katholische Hofkirche) که روبه‌روی پل آگوستوس بود رسیدیم.

بقیه سفر در قسمت بعدی ایشالا.

 

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

Academy of Fine Arts Dresden

سلام

بریم سراغ ادامه این سفر ۸ ساعته؟

بریم بریم [ایموجی ذوق زده و سرشار از هیجان – از این استیکر متحرک‌های تلگرام]

یه کمی برگردیم به عقب، به قبل از پیدا کردن رستوران، به بعد از رد شدن از پل آگوستوس

وقتی از پل رد شدیم، یه طوری تو تاریخ غرق شدیم که ناهار رو فراموش کردیم. بین جاذبه‌های گردشگری که همون ابتدا روبه‌روی پل آگوستوس هستن گشتیم. کلیسای درسدن، گِئورگِنتور و صف شاهزادگان (Fürstenzug)، ورودی Hausmannsturm و مجسمه Friedrich August dem Gerechten رو دیدیم، اجرای زیبای نوازندگان خیابونی رو شنیدیم و حرکات نمایشی آقای خرس قطبی رو دیدیم.

برای این قسمت به علت خیلی درب و داغون بودن عکس‌هایی که گرفتم، ناچارم پناه ببرم به سایت ۵۰۰px:

Dresden photo by Rudy Balasko

توی این عکس، از سمت راست:

  • پل آگوستوس
  • کلیسای درسدن Katholische Hofkirche
  • ورودی Hausmannsturm
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Academy of Fine Arts Dresden

رو می‌بینین.

آدم اگه فرصت داشته باشه، می‌تونه ساعت‌ها همین طرف رودخونه بشینه و هی ذوق کنه! چه عجیبه تاریخ و چه عجیبن این یادبودهای تاریخ!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر