دل‌نوشته‌ای از مهاجرت

Foot Prints

سلام.

خیلی وقت پیش، بعد از مهاجرت کوتاه از شیراز به تهران، یه دسته‌بندی مطلب توی وبلاگم شروع کردم با عنوان “مهاجرت کهکشانی

ارجاع به اولین پست مهاجرت کهکشانی:

[حالا مهاجرت می‌تونه چند صد کیلومتر باشه، می‌تونه چند صد هزار کیلومتر باشه. تو دنیایی که روحیه و فرهنگ اعضای خانواده با هم فرق داره، تفاوتی نداره فاصله مهاجرت چقدر باشه.

  • محله به محله
  • شهر به شهر
  • کشور به کشور
  • حتی سیاره به سیاره
  • شاید هم کهکشان به کهکشان

دنیای همه ما آدما یه کهکشان واسه خودش داره و مهاجرت تو هر شرایطی کم از مهاجرت کهکشانی نیست.]

و حالا که مرحله بعدی از مهاجرت رو پشت سر گذاشتم، تصمیم دارم بیشتر در مورد تجربه‌هام بنویسم. این پست بیشتر دل‌نوشته است و شاید کمتر در مورد راه و روش بنویسم. ترجیح میدم تو این پست در مورد مسیر بنویسم، مسیر ذهنی خودم.

من از بچگی همیشه دوست داشتم برم خارج! دقیقاً با همین لفظ! اما زمانی که خیلی جدی به مهاجرت فکر کردم، لازم بود یه سری مقدمات رو آماده کنم.

من خونه پدر مادر زندگی می‌کردم با رفاه کامل، با رسیدگی همیشگی مادر و پدر، غذای آماده، خونه مرتب، لباسشویی و همه امکانات! یه لحظه حس کردم با این حجم وابستگی و عدم مسئولیت‌پذیری برای جزییات زندگی خودم، هیچ‌وقت نمی‌تونم مهاجرت کنم.

تصمیم گرفتم قدم اول رو کوتاه‌تر بردارم، مهاجرت از شیراز به تهران با حمایت اولیه خانواده برای تهیه محل زندگی. مدت زیادی رو مهمان خانه عمه جان بودم که با صلاحدید مادر و پدرم و حمایت مالی‌شون، تصمیم به این شد که به جای اینکه خوابگاه اجاره کنم، خونه مستقل بگیرم. بعد از این، تلاش کردم از لحاظ مالی کاملاً مستقل باشم تا آمادگی برای آینده رو پیدا کنم.

مسئولیت زندگی ساده نبود، عصر / شب خسته از کار برمی‌گشتم خونه، ظرف‌های کثیف، غذا نداشتم، یه مدت از رستوران غذا می‌گرفتم که دیدم هزینه زندگی زیاد می‌شه، سعی کردم بیشتر آشپزی کنم. شاید خنده‌دار به نظر برسه، ولی ساده‌ترین مسئولیت‌های زندگی هم به نظر سخت میاد.

  • ظرف شستن
  • خرید کردن
  • آشپزی کردن
  • جارو کردن
  • شستن سرویس بهداشتی
  • مرتب کردن خونه
  • شستن آشپزخونه
  • گردگیری
  • بیرون بردن سطل زباله
  • لباس شستن
  • اتو کردن
  • جا دادن لباس‌ها توی کمد
  • ….

من باید یاد می‌گرفتم واسه مسئولیت‌های همین‌قدر ساده، در کنار شاغل بودن آماده بشم.

سخت‌ترین تجربه، زمان مریضیه! تنها دکتر رفتن، خودت باید از خودت پرستاری کنی.

مهم‌ترین چیزی که باید براش آماده می‌شدم و قطعاً تلاش می‌کردم خانواده رو هم آماده کنم، همین دوری بود. خیلی از اطرافیان فکر می‌کنن من از نظر عاطفی کاملاً مستقل هستم و دوری از خانواده برام راحته، نکته همین‌جاست، برای همین آمادگی روحی، من از شیراز رفتم تهران. تا وابستگی و دلبستگی رو کم‌رنگ‌تر کنم.

در نهایت اینکه هدف از مهاجرت باید خیلی خیلی محکم و استوار باشه. خارج شدن از شرایط اقتصادی و اجتماعی به نظر من هدف محکمی نیست، چون با اولین سختی در کشور مقصد، آدم دچار استیصال می‌شه.

شاید اگر اینقدر تعارفات و مناسبات و حرف مردم توی ایران نبود و کسایی که برگشتن ایران، می‌گفتن چرا برگشتن، می‌شد یه کتاب خیلی خوب نوشت تا راهنمایی باشه برای تمام روحیه‌ها و حتی اعتقادات.

من فقط ۷۵ روزه از کشور خارج شدم. هنوز دچار غربت و تنهایی نشدم. تقریباً هر روز با خانواده حرف می‌زنم و دلتنگی آنچنان که باید و شاید (در گفته‌ها و شنیده‌ها و فیلم‌ها حتی) سراغم نیومده. پس شاید در این یک مورد هنوز نتونم نظری بدم.

خلاصه این مطلب: پیش‌نیازهای مهاجرت و اولین قدم‌ها

  • مسئولیت‌پذیری در زندگی فردی
  • آمادگی روحی
  • هدف محکم

– – –

۲ تجربه از درس‌های قبلی و کاربرد در زندگی جدید: 

روز اولی که وارد آلمان شدم، شدید سرما خورده بودم. تا تهران بودم تلاش می‌کردم کسی نفهمه که مریض شدم. اینجا بود که فقط خودم بودم و خودم. با آب جوش و لیمو و قرص سرماخوردگی و بالا بردن درجه شوفاژ و حتی پاشویه، تلاش کردم حالم خوب شه، در نهایت هم روز دوم رفتم رستوران ایرانی ریواس و سوپ و کباب کنجه (ما شیرازی‌ها به چنجه شما می‌گیم کنجه) از خودم پذیرایی کردم و البته آقای گارسون هم اینقدر آدم خوبی بود که وقتی دید سرما خوردم برام یه معجون درست حسابی آورد و بعدش دیگه حالم کاملاً خوب شد.

معجون: آب جوش، دارچین، نعنا، عسل و لیمو

post402-2

من ایران خونه مستقل داشتم، از وقتی اومدم آلمان متوجه شدم اینجا داشتن یه خونه ۵۰ متری مثل ایران آنچنان هم ارزون نیست و با قصدی که من برای پس‌انداز دارم، واقعاً شدنی نیست حداقل نصف درآمد رو برای اجاره خونه کنار بذارم. نتیجه این شد که به سبک خود آلمانی‌ها دنبال خونه‌های اشتراکی (وگه) باشم. هراس داشتم از اینکه بتونم با کسی دیگه تو یک خونه زندگی کنم یا نه. من به خلوت خودم و اختیاز زندگی خودم عادت کرده بودم. با توجه به اینکه خیلی خوش‌شانس بودم، حدود ۴۰ روز در یک خوابگاه بودم. اتاق خصوصی، سرویس بهداشتی و آشپزخانه مشترک. همین باعث شد آمادگی پیدا کنم برای خانه فعلی. من یک اتاق دارم از یک خانه که خود صاحبخانه هم اینجا ساکنه و آشپزخونه مشترک داریم. تجربه جالبیه.

– – –

پی‌نوشت ۱: در آینده، بیشتر در مورد آلمان و مهاجرت به آلمان می‌نویسم.

پی‌نوشت ۲: به نظرتون، در مسیر مهاجرت، چه چالش‌هایی منتظر شماست؟

پی‌نوشت ۳: پیش‌نیازهای و قدم‌های اول مهاجرت به نظر شما چیا هستن؟

پی‌نوشت ۴: شاید بد نباشه علت انتخاب عکس این پست رو توضیح بدم. مهاجرت همینه، شاید کسی رفته باشه ولی رد و یاد و خاطره‌ها همین‌طور تو ذهن نقش می‌بنده، چه برای خود شخص مهاجر و چه کسایی که ازشون دور شده.

روز ولنتاین – ۱۴ فوریه

Valentines Day

طبق تصمیم برای نوشتن هر روز، امروز می‌خوام یه پست مناسبتی بنویسم به مناسبت نزدیک شدن به روز ولنتاین که البته مال ما ایرانی‌ها نیست، ولی من معتقدم هر مناسبتی که برای شادی باشه، برای همه است.

روز ولنتاین که میشه ۱۴ فوریه، ۲۵ بهمن (۲۶ بهمن در سال‌های کبیسه)، روزیه که به شکلات معروفه. البته شکلات دست‌ساز توصیه می‌شه. خودتون برای عشق‌تون شکلات درست کنید.

شاید بد نباشه کمی از تاریخچه ولنتاین بخونیم.

تو تاریخ از سه کشیش یا قدیس به اسم ولنتاین (Valentine یا Valentinus) نام برده شده که هر سه هم کشته شدن. معروف‌ترین کشیشی بوده در زمان امپراطور کلادیوس دوم که ازدواج پسران جوان رو ممنوع اعلام کرده بود، چرا؟ چون کسی که خانواده و فرزند نداره، سرباز بهتریه! کشیش ولنتاین ولی از فرمان سرپیچی می‌کنه و جوان‌های عاشق رو به عقد هم در میاره و در نهایت هم کشته می‌شه. برای همین کشیش ولنتاین به حامی عاشق‌ها معروف شد و می‌تونه یکی از سرچشمه‌های روز ولنتاین باشه.

یه جاهایی هم گفته شده که ولنتاین برای جایگزینی جشنواره لوپرکالیا ساخته شده که در تاریخ از اون با آیینی کفرآمیز نام برده شده.

دو افسانه دیگه یا قصه تاریخی دیگه هم در این راستا وجود داره که من چون از این یکی قصه خوشم اومد، همین رو نوشتم.

شاید بد نباشه برای اطلاعات بیشتر متن ویکی‌پدیا و بیتوته رو هم در این مورد بخونید.

– – –

پی‌نوشت: خوندن تاریخ اتفاق‌ها جذاب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم.

این پست عنوان ندارد

Girl Sunset

این پست چهارصدم وبلاگمه، البته سومین وبلاگ. و وبلاگی که تصمیم دارم بمونه تا ابد، یادگار از من. دوست داشتم این پست خیلی خاص باشه، موضوع مهمی برای گفتن داشته باشه. اما ….

فقط و فقط یه آهنگ همه چیز رو تغییر داد. قرار نیست همه چیز فوق‌العاده و به قولی خارجی‌ها Perfect باشه، زندگی بی نقص نیست. پس من چرا دنبال یه پست ایده‌آل برای یه عدد رند مثل ۴۰۰ هستم؟ خیلی وقت‌ها، پست‌های قدیمی که در لحظه نوشتن‌شون فکر می‌کردم فوق‌العاده هستن، با تغییر نظر و عقیده‌ام دیگه چنین حسی بهشون ندارم. فقط احساس افتخار از بزرگ‌تر شدن و بلوغ فکری خودم جایگزین حس نوشته فوق‌العاده می‌شه.

باشد که برسم به پست ۴۰۰۰ ام.

این وبلاگ برای من همینه، رشد و بلوغ فکری خودم رو خط می‌زنم انگار. مثل خط زدن برای قد کشیدن بچه‌ها که روی ستون کنار در اتاق‌شون به یادگار می‌مونه.

زندگی مثل کوهنوردیه، قبلاً هم در این مورد پست نوشته بودم، انگار توی وجودم کوهنوردی تاثیر زیادی داشته همیشه. هر چی فکر می‌کنم بیشتر تجربه‌ام از طبیعت هم کوهنوردی داشته!

 کوهنوردی              از سری قصه‌های کوهنوردی

گاهی، در حین بالا رفتن، آدم برمی‌گرده و به راه پیموده شده نگاه می‌کنه! گاهی باورت نمیشه این همه راه اومدی، جایی که وقتی از پایین کوه بهش نگاه می‌کردی، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی بهش برسی.

از دامنه‌ای هم که الآن هستی، به قله که نگاه می‌کنی، یه ترس ناخودآگاه میاد سراغت، می‌ترسی بهش نرسی، پس وقتشه، نگاه کن به مسیر پیموده شده، یادت بیاد چه مسیری رو با چه سختی طی کردی به اینجا برسی، بقیه راه هم همینطوره، تلاش می‌کنی و به قله می‌رسی.

فقط تو این قصه، تو قصه زندگی همه ما، یه مقدار ابر دور قله رو گرفته، هر چی نزدیک‌تر می‌شیم واضح‌تر می‌شه. همه ما تصوری از قله داریم، برنامه‌ای که قله باید این شکلی باشه. همون هدف. در اکثر مواقع دقیقاً همونه! دقیق دقیق، طبق چیزی که فکر می‌کردیم.

یه وقتایی هم قله‌ای در کار نیست و زندگی همین مسیری هست که داریم طی می‌کنیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌دونم عکس پست با متن پست در تضاد و تناقض و تعارضه، به بزرگی خودتون ببخشید. حس عکس بیشتر به حال فعلی شبیه بود. همیشه ذل و ذهن آدم در یک راستا نیستن. دل عکس رو انتخاب می‌کنه و ذهن متن رو!

پی‌نوشت ۲: شاید بد نباشه بشنوید اون آهنگ رو – Spoiler Alert – آهنگ هیچ ربطی به کوهنوردی نداره!

آهنگ تیتراژ سریال ممنوعه – فصل دوم – رضا بهرام – مو به مو

پی‌نوشت ۳: می‌خوام مشق شب بدم به خودم! هر روز، یک پست! بنویس! “نوشتن” بر هر درد بی‌درمان دواست! نوشتن باعث می‌شه بیشتر مطالعه کنم و بیشتر تحقیق کنم. پس می‌نویسم، بیشتر از قبل و با تعهد بیشتر

پی‌نوشت ۴: قله کجاست؟

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

Above The Clouds

بالاخره به روز بازگشت رسیدیم، این آخرین دیدار ما نخواهد بود پاریس دوست داشتنی، به زودی به دیدنت میام و تو کوچه پس‌کوچه‌های آرامشبخشت قدم می‌زنم. روی رود سن، سوار قایق می‌شم و از بالای برج ایفل محو زیبایی‌ات می‌شم.

سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ – ۱۴ آگوست ۲۰۱۸

در طول سفر، من منتظر تلفن مهمی بودم که همین باعث شد خط تلفن ایرانم رو رومینگ کنم و با خودم بیارم، سعی کنین بسته‌های رومینگ تهیه کنین تا در صورت نیاز هزینه موبایل شما زیاد نشه.

و این تلفن مهم که در آینده در موردش خواهم نوشت، روز سه‌شنبه ۱۴ آگوست ۲۰۱۸، ساعت ۱۰ صبح به وقت پاریس اتفاق افتاد و بهترین هدیه ۳۰ سالگی من شد.

دوستم من رو تا ایستگاه اتوبوس بدرقه کرد. با هزینه ۱۲ یورو، از ایستگاه اتوبوس جلوی خانه اپرا، به فرودگاه شارل دوگل پاریس رفتم. توی اروپا، رفتن به فرودگاه با مترو و اتوبوس خیلی مرسومه و خیلی هم کم‌هزینه‌تر.

پرواز ایران‌ایر و البته در مسیر برگشت بلیط من اکونومی بود و دیگه خوشی‌های شروع سفر تولد به پایان خودش نزدیک شد.

فرودگاه شارل دوگل فوق‌العاده بزرگ بود و برای پیدا کردن مسیر و رسیدن به سالن ترانزیت اندازه کل سفر راه رفتم. می‌دونم مبالغه است، ولی واقعاً طولانی بود، پس اگر از شارل دوگل پرواز دارین، خیلی خیلی مراقب زمانبندی باشین. حتی کانتر پرواز هم ۴ ساعت پیش از پرواز باز شده بود.

Iran Air Catering

پرواز تقریباً پر بود، اما چون یه خانواده صندلی‌هاشون از هم جدا افتاده بود، از من خواستن که صندلی‌ام رو تغییر بدم تا اون خانواده بتونن کنار هم بشینن و به جبران این، دو تا صندلی کنار پنجره به من دادن و تونستم کل پرواز رو راحت باشم و حتی روی دو تا صندلی بخوابم. به دلایلی، تو پرواز پتو و ملحفه نداشتن و پرواز برای من کمی سرد بود که بزرگی شالم کمی از سرما رو کم کرد.

برسیم به بخش خوش و خوشمزه و شیرین غذا و ناهار. شاید اگه می‌دونستم پذیرایی ناهار پرواز ایران‌ایر، مسیر پاریس به تهران، اینقدر مختصر و مفیده، توی فرودگاه غذا خورده بودم. البته کیفیت غذا خوب بود، فقط حجم کمی داشت.

Above The Clouds

نمی‌دونم این حس فقط برای من اتفاق میفته یا شما هم چنین حسی دارین. من از تماشای زمین توی هواپیما خیلی لذت می‌برم، هر بار یادم میاد که در برابر این دنیای بزرگ و کهکشان بزرگ، چقدر ما کوچیکیم، و من یک جزئم از یک کل.

حتی این جمله رو می‌شه بسط داد به مشکلات و چیزی که به نظر ما بزرگ میاد، از بالای قله چقدر کوچیکه، از بالای ابرا چقدر ناچیزه.

می‌شه مشکلات رو پله و نردبان کرد و زیر پا گذاشت و قد کشید و به قله رسید. قبلاً هم دل‌نوشته‌هایی از این قبیل داشتم.

کوهنوردی              از سری قصه‌های کوهنوردی

کمی بگذریم از این حس و حال و باز بریم سراغ پذیرایی‌های هواپیما برای عصرانه!

Iran Air Catering

یکی از خوبی‌های ایرباس ۳۳۰ اینه که سوکت شارژ موبایل داره. که کاش همه هواپیماها داشتن واقعاً. اگه مثل من معتاد بازی Candy Crush باشین، می‌تونین کل مسیر رو بازی کنین و شارژ موبایل هم کم نیارین.

البته اگر بخواین به سبک فرانسوی‌ها وقت‌های تلف شده رو بهبود بدین، کتاب خوندن تو اینطور زمان‌ها توصیه می‌شه.

لحظه ورود به فرودگاه و رد شدن از گیت خروجی، مسئول اون قسمت چنان خوش‌آمدی بهم گفت که احساس کردم چند سال ایران نبودم و واقعاً حس خوبی داشت ورود به وطن.

به پایان رسید این سفر

حکایت همچنان باقی است

– – –

پی‌نوشت ۱: سفر همیشه برای من زندگیه، یک فصل از زندگی، یک بخش مهم از زندگی، یک تلاش بزرگ برای خودشناسی بیشتر.

پی‌نوشت ۲: می‌دونین که هر سوالی دارین می‌تونین بپرسین، از گرفتن ویزا و محل اقامت گرفته تا بلیط هواپیما و قطار و اتوبوس داخل اروپا

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

Paris

عطر خوش پاریس

اینکه خوش‌بوترین و بهترین عطرهای دنیا رو می‌شه تو پاریس پیدا کرد رو همه می‌دونن، همه! [جمله قصار معروف فیلم خوب، بد، جلف]

حیف که نمی‌شه بوی خوش عطرها رو از طریق اینترنت منتشر کرد که کاش می‌شد. البته قابل ذکره که حسابی هم گرون بودن. پس فقط به تست عطرها بسنده کردم و آه کشیدم.

برگردیم به صبح تا ظهر، مثل همیشه، دیدن جزییات و اتفاق‌های روزمره برای من جذاب‌تر از جاذبه‌های گردشگری بود. دیدن ویلنیستی که کنار رود سن آهنگ می‌نواخت و دیدن ماشین DHL و ذوق از دیدن یه برند آشنا.

post398-1

برای بعدازظهر دوشنبه، با دوست دوره راهنمایی و دبیرستانم قرار گذاشتم که ببینمش. تو خیابون شانزه‌لیزه با هم قرار گذاشتیم و همه فروشگاه‌های جذاب این خیابون رو دیدیم و البته من هی آه کشیدم که نمی‌شه همه محصولات رو بخرم.

لوازم آرایش فوق‌العاده و عطرهای بی‌نظیر. تو فروشگاه‌ها هم بخشی بود که لوازم آرایش رو برات تست می‌کردن، در واقع آرایشت می‌کردن تا ببینی خوشت میاد یا نه.

جام نوستالژی این قسمت از سفرنامه، می‌رسه به فروشگاه دیزنی. عروسک‌های کارتون‌ها و انیمیشن‌های دیزنی، لباس‌هاشون، ماگ‌ها و همه چیز. درسته مغازه برای کودکان بود، ولی من بی‌نهایت لذت بردم.

shopDisney | Disney Store

تو یکی از قسمت‌های قبلی سفرنامه نوشته بودم که خیابون شانزه‌لیزه از میدان کنکورد شروع می‌شه و تا طاق پیروزی (پاریس) یا Arc de Triomphe ادامه داره.

البته برای رسیدن به طاق پیروزی باید از زیرگذر عابر پیاده استفاده کنید. برای ورود به بام طاق و دیدن پاریس، باز هم باید تو صف طولانی منتظر بمونید.

اگر بخواید وسط خیابون بدویید، از ۱۲ جهت ماشین‌ها در حال ورود به این میدان هستن و احتمال آسیب دیدن شما بالا میره.

Arc de Triomphe

و این طاق آخرین خاطره من از پاریس زیبا و دوست داشتنی در این سفره! البته آخرین جاذبه گردشگری که دیدم. تو مسیر رفت از میدان کنکورد یک سمت خیابون شانزه‌لیزه رو دیدیم و تو مسیر برگشت جهت مخالف

جالبه بدونین دفتر ایران‌ایر پاریس تو خیابون شانزه‌لیزه است. به گالری ماشین رنو هم سر زدیم و اولین رنو رو هم دیدم.

Renault

تو گالری رنو، نمونه‌های جدیدی از ماشین‌ها رو دیدم که فوق‌العاده طراحی زیبایی داشتن که پیشنهاد می‌کنم سایت این کمپانی رو ببینید.

و در نهایت به سمت خونه دوستم رفتیم و قرار شد برای شب من شام ایرانی بپزم که چون یکی از دوستانم گیاه‌خوار بود، بهترین چیزی که به ذهنم رسید کوکو سیب‌زمینی بود.

Iranian Food

لازم به ذکره که غذاهای ایرانی فقط و فقط با نون ایرانی (تافتونی، سنگکی، از این چیزا) خوشمزه هستن و هیچ‌وقت نونی که پر از تخمه آفتابگردون و گردو و کنجد و انواع اقسام اینجور چیزاست، برای کنار کوکو سیب‌زمینی نگیرید.

و اینگونه به شب آخر اقامت در پاریس / اروپا رسیدیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: برای خرید به فروشگاه Monoprix رفتیم. تو قسمت دهم دو تا عکس از بخش میوه‌ و دستگاه خودپرداز فروشگاه گذاشته بودم. به صورت عجیبی همه میوه‌ها و سبزیجات و همه چیز تمیز تمیز بودن. بخش میوه‌های فروشگاه‌های خارجی به نظر من به تنهایی جاذبه گردشگری هستن. [D:]

پی‌نوشت ۲: نداشتن ادویه ایرانی باعث شد طعم غذا مثل ایران نشه، حداقل خودم راضی نبودم. اگه قصد مهاجرت دارین، با خودتون زردچوبه ببرید.

پی‌نوشت ۳: تو کل این مدت سفر، بهم اجازه نمی‌دادن ظرف بشورم، اوایل به خاطر مهمان بودن و اواخر …. بله، باید گفت مصرف آب برای اروپا خیلی مهمه و خودشون خیلی تلاش می‌کنن با کمترین میزان مصرف آب، کارهاشون رو انجام بدن. مثلاً، دوستم اول کل روغن ماهیتابه رو با دستمال گرفت و بعد خیلی راحت ماهیتابه رو شست. نکته بعدی هم این بود که دقیقاً بعد از غذا پختن یا غذا خوردن، سریع ظرف رو می‌شستن که راحت‌تر شسته بشه.

پی‌نوشت ۴: این سفر برای من پیش درآمدی بود برای یادگیری سبک زندگی اروپایی

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

Louvre Museum

و بالاخره رسیدیم به این تقریباً آخرین روز سفر، روز ششم، دوشنبه، ۱۳ آگوست ۲۰۱۸، ۲۲ مرداد ۱۳۹۷

روز دوشنبه است و روز کاری، دوستانم سر کار بودن و من خودم تنهایی به گشتن تو شهر ادامه دادم. قرار بود برم موزه لوور و تصمیم داشتم که بالاخره برم داخل موزه که …

Louvre Museum

بله، با صف ۵ – ۶ کیلومتری برای ورود به موزه و خرید بلیط روبه‌رو شدم. ترجیح دادم بازدید از داخل موزه رو موکول کنم به سفر آینده که نمی‌دونم چه زمانی اتفاق بیفته، اما از همین الآن براش ذوق و شوق دارم

این پشت در و پشت صف موندن لوور، باعث شد روش‌های دیگه رو یاد بگیرم، اگر کارت بانکی مثل مستر یا ویزا داشته باشید، می‌تونین اینترنتی بلیط بخرین و از این صف رها بشید. ورودی کسایی که اینترنتی بلیط خریدن یه جای دیگه بود. اگر هم با تور سفر کنید و گروه باشین، کلاً ورودی تورهای گروهی یک بخش دیگه بود.

کمی تو محوطه لوور نشستم و از انرژی عجیبی که داشت بهره بردم و بعدش پیاده زدم به دل پاریس.

یک مسیر رو به سمت باغ لوکزامبورگ انتخاب کردم و حرکت کردم. تو محوطه لوور با کمک اینترنت WiFi، مسیری که باید می‌رفتم رو روی نقشه چک کردم تا بعد از این با GPS بتونم به سمت مسیری که می‌خوام حرکت کنم.

علاقه من به معماری کلیساها، به خصوص کلیساهای کاتولیک، باعث شد توی مسیر تا باغ لوکزامبورگ، هر کلیسایی می‌بینم رو سر بزنم.

Catholic Church - Église Saint-Sulpice

کلیسای کاتولیک Église Saint-Sulpice، یکی از قشنگ‌ترین کلیساهای محلی بود که دیدم. شروع ساخت این کلیسا سال ۱۶۴۶ بوده و در سال ۱۸۷۰، بالاخره ساخت این کلیسا تموم شده.

فضای داخلی این کلیسا بی‌نهایت زیبا بود. شاید بد نباشه کمی از عکس‌های این کلیسا رو در Google Image ببینید.

Fontaine Saint-Sulpice

فواره زیبایی که جلوی این کلیسا بود، فضای آرامشبخشی رو با صدای آب در ورودی کلیسا ایجاد کرده بود. در همین حین یک تور لیدر و چند مسافر هم توی محوطه بودن که خیلی دوست داشتم بهشون ملحق بشم تا در مورد تاریخ و جزییات بیشتر بشنوم، اما به مسیرم ادامه دادم و جزییات رو به مطالعه آینده موکول کردم.

کوچه پس‌کوچه‌های پاریس به صورت عجیبی ساکت و آروم بود. البته یکی از مهم‌ترین علت‌هاش تعطیلات تابستان بود که خیلی از مردم به سفر رفته بودن. و خوبی این منطقه این بود که از جاذبه‌های گردشگری معروف‌تر مثل لوور و ایفل دور بود و کمتر توریست می‌دیدم و خلوت بودن خیابون‌ها، سکوت و آرامش عجیبی به اون محله داده بود.

post397-5

بالاخره به باغ و کاخ لوکزامبورگ رسیدم. محوطه بی‌نهایت بزرگی داشت و فوق‌العاده سرسبز و زیبا. می‌تونم بگم به خاطر فضاسازی و چیدن درخت‌ها به صورت معکبی و نظمی که ایجاد کرده بودن، بهترین منظره رو برای من داشت. [D:] علاقه به نظم و خطوط صاف [^_^]

فرانسوی‌های زیادی رو تو این باغ می‌دیدم که رو صندلی‌ها و کنار حوض بزرگ آب محوطه، مشغول کتاب خوندن بودن. تقریباً در محوطه‌های این چنینی خیلی زیاد میشه یه شخص فرانسوی در حال کتاب خوندن رو دید.

من هم که از پیاده‌روی طولانی مدت کمی خسته شده بودم، نیم ساعتی رو تو محوطه لوکزامبورگ نشستم و بعدش به سمت کلیسای نتردام حرکت کردم.

Cathedrale Notre-Dame de Paris

این کلیسا یه حس نوستالژیک عجیبی واسه من داشت، شاید به خاطر داستان گوژپشت نتردام که هم کتابش رو خونده بودم و هم کارتونش رو دیده بودم و هم خیلی دوسش داشتم.

روز قبل هم که روی رود سن با قایق از کنار کلیسا رد شدم، حس فوق‌العاده خوبی داشتم.

البته صف طولانی جلوی نتردام، باعث شد بازدید از این کلیسا رو هم به سفر بعدی موکول کنم. امیدوارم خیلی زود اتفاق بیفته.

بلیطی که روز قبل برای قایق گرفته بودیم، ۲۴ ساعته بود، می‌تونستم امروز هم ازش استفاده کنم، برای همین رفتم تو ایستگاه قایق تا بقیه مسیر رو با قایق برم سمت لوور و نزدیک به خونه دوستم. همون محدوده غذا بخورم و بعدش برم خونه استراحت کنم.

اینجا بود که بدترین و بهترین اتفاق روز همزمان رخ داد. تو ایستگاه قایق نشسته بودم که قایق رسید و با عجله رفتم سوار شدم. وقتی نشستم متوجه شدم کیفم نیست و یادم اومد رو سکویی که نشستم کیفم رو جا گذاشتم، ولی دیر شده بود و قایق حرکت کرد. فقط سریع به راهنمای قایق گفتم و اون به مسئول باجه بلیط زنگ زد، مشخصات کیفم و جایی که نشسته بودم رو به همکارش گفت و اون کیفم رو پیدا کرد.

ایستگاه بعدی، ایستگاه لوور بود، یعنی ایستگاه مقصد من، مجبور شدم کل مسیر رو حدود ۴۰ دقیقه دوباره پیاده برگردم تا ایستگاه نتردام (نصف راه رو می‌دوییدم تا زودتر برسم) تا کیفم رو بگیرم و دوباره سوار قایق شدم و رفتم به ایستگاه لوور. از اینجا به بعد کیفم رو مثل بچه بغل کرده بودم، مبادا باز جا بذارم. [ایموجی نفس راحت]

و در آخر، این روز، صبح تا ظهر به دیدن این زیبایی‌های پاریس گذشت:

  • Louvre Museum
  • Catholic Church – Église de Saint Germain des Prés
  • Catholic Church – Église Saint-Sulpice
  • Le Jardin du Luxembourg
  • Palais du Luxembourg
  • Cathedrale Notre-Dame de Paris
  • Seine River

بالاخره بعد از خستگی زیاد، به یک رستوران ترکی رسیدم و با خیال راحت غذا خوردم.

post397-6

– – –

پی‌نوشت ۱: بارها و بارها برای پیدا شدن کیفم خدا رو شکر کردم و از اینکه همه جای دنیا آدم‌های خوب پیدا می‌شه. شاید دیگه هیچ‌وقت اون راهنمای تور قایق رو نبینم تا بهتر و بیشتر ازش تشکر کنم، امیدوارم هر جا هست، کمکی که به من کرد، صد برابر بهتر براش اتفاق بیفته.

پی‌نوشت ۲: می‌دونم ۱۷۱ روز از این روز گذشته، حس‌های خوب سفر، همیشه با ما می‌مونه و چه بهتر که بتونیم حس‌های خوب‌مون رو با دنیا شریک بشیم.

پی‌نوشت ۳: سفر خوب است، سفر کنید.

پی‌نوشت ۴: هر سوالی در مورد سفر به اروپا و گرفتن ویزا دارین، حتماً برام پیام بذارین.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

چالش دو ماهه – سلام

post396

دو ماه از روزی که از وطن و ساحل امن خارج شدم گذشت. ۹ آذر ۹۷، روز عجیبی بود و امروز، دو ماه از اون روز گذشته!

دو ماهی که هر روزش یک چالش جدید بود و یادگیری

دو ماهی که هر روزش یک مسئله جدید بود و یادگیری

دو ماهی که هر روزش یک خوشی جدید بود و یادگیری

دو ماهی که …..

هنوز خیلی زوده بخوام تجربه مهاجرت بنویسم انگار، هنوز مسائل زیادی رو باید یاد بگیرم. فقط دوست داشتم حالا که این ماهگرد رسیده، بخشی از حسی که دارم رو بنویسم تا به یادگار بمونه.

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

La Madeleine Paris

پنجمین روز این سفر پر خاطره، مصادف بود با یکشنبه و مراسم‌های روز یکشنبه مسیحی‌ها، تصمیم گرفتم به یه کلیسا برم و این مراسم رو ببینم. همراه با دوستم به کلیسای مادلین (La Madeleine) رفتیم.

بیشتر مراسم همراه با موسیقی بود که با ارگ و فلوت نواخته می‌شد. بر اساس چیزی که متوجه شدم، بخش‌هایی از انجیل رو با صوت و موسیقی می‌خوندن و بعد یک نفر میومد و به زبان یک کشور برای سلامتی و شادی مردم دنیا دعا می‌کرد.

برخی افراد معتقد روی زمین زانو می‌زدن و دستاشون رو به حالت دعا روی صندلی جلو می‌ذاشتن. بخش‌هایی از مراسم هم همه می‌ایستادن، که دوستم که مسیحی بود به من اشاره می‌کرد که به احترام می‌ایستادم.

La Madeleine Paris

زیبایی درون کلیسای مادلین واقعاً مسحور‌کننده بود. معماری و نقاشی‌های روی دیوار، مجسمه‌ها و حتی لوسترها. چه بسا چندین برابر مساجد ما برای مکان مذهبی‌شون هزینه می‌کنن.

نوای موسیقی درون کلیسا، آرامش عجیبی داشت.

سخت‌ترین بخش همینه که بشه از حس و حال اون فضا نوشت، چیزی که باید حتماً خودتون در لحظه حضور داشته باشین، نوای موسیقی رو بشنوین تا حس و حال واقعی رو درک کنین، واقعاً نمیشه اون حس رو با متن منتقل کرد. شاید ویدیو می‌تونست حس بهتری منتقل کنه که به احترام به مراسم فیلم نگرفتم و فقط چند عکس به جهت یادگاری گرفتم.

این روز پنجم، روز خلوتی بود، یکی از دوستانم، می‌خواست به شهر خودش برگرده، دوست اصالتاً مراکشی که ابتدای سفر رو خونه‌شون اقامت داشتم. برای همین زودتر به خونه برگشتیم تا ناهار بخوریم و دوستم رو بدرقه کنیم.

post395-2

سالاد یکی از مهم‌ترین بخش‌های میز غذا بود توی این چند روز، کل غذا رو هم توی چند دقیقه دوستانم با هم آماده کردن. برای ظرف شستن هم به من اجازه نمی‌دادن، چون ما خیلی آب مصرف می‌کنیم و اونها با صرفه‌جویی و با مصرف خیلی خیلی کم ظرف‌ها رو می‌شستن.

monoprix

با دوستانم به فروشگاه‌های محلی می‌رفتم که خیلی جالب بود برام. یکی از جالب‌ترین بخش‌ها، بخش میوه بود که خودمون میوه رو وزن می‌کردیم. دستگاه‌هایی هم که بودن که بدون حضور کانتر، می‌تونستیم خرید‌هامون رو پرداخت کنیم. البته برای کسایی که کارت اعتباری داشتن.

می‌گن همه می‌رن پاریس تا برج ایفل رو ببینن، ولی من انگار عجله‌ای برای دیدنش نداشتم. البته شب اول، آقای مصطفی (راننده مهربون BlaBlaCar) دور پاریس ما رو گردوند و برج ایفل رو دیدم.

Eiffel Tower

از ایستگاه مترو، آروم آروم به سمت برج ایفل حرکت کردیم، اولین حس من وقتی رسیدم زیر برج ایفل، این بود که چقدر بزرگه. عظمت عجیبی داشت. برای بنایی که صرفاً برای یه نمایشگاه ساخته شده و موندگار شده و به جاذبه گردشگری تبدیل شده.

حس و حالی که اینجا داشتم، مثل حس و حالی بود که تو حافظیه دارم، اگه شیرازی باشید یا عاشق حافظیه، حس و حال من رو درک می‌کنین. حس آرامش و فضای امن، که دوست داری ساعت‌ها اونجا بشینی و لذت ببری و انرژی جذب کنی.

رود سن، خودش به تنهایی بار سنگین جاذبه گردشگری پاریس رو به دوش می‌کشه. قایق‌های تفریحی زیادی روی سن هستن که می‌تونین با یه گشت چند ساعته، جاذبه‌های اطراف رود سن رو ببینین.

post395-5

“عکس از اینترنت گرفته شده”

ما یه بلیط یک روزه برای قایق گرفتیم. قایقی که ما سوار شدیم، حدود ۹ تا ایستگاه داشت، که تو هر ایستگاه می‌شد پیاده بشیم، جاذبه‌های اون محدوده رو ببینیم و مجدد برگردیم و قایق‌های بعدی رو سوار شیم. با توجه به اینکه بلیط ۲۴ ساعته بود، روز بعد هم می‌تونستم از قایق استفاده کنم و فرصت داشتم خیلی راحت جاذبه‌های اطراف رود سن رو ببینم.

وقتی قایق یه دور کامل رو زد و به ایستگاه ایفل رسیدیم، هوا کم کم داشت تاریک می‌شد و ایفل بی‌نهایت زیبا، مثل یه جواهر کنار رود سن خودنمایی می‌کرد طوری که نمی‌شد ازش چشم برداشت.

Eiffel Tower

اینکه آیا از نظر قانونی من اجازه دارم این عکس رو منتشر کنم یا نه، در هاله‌ای از ابهامه. اولین باری که شنیدم انتشار عکس ایفل در شب “کپی رایت” داره واقعاً تعجب کردم، برای همین اطمینان کافی برای انتشار این عکس ندارم، ولی اینقدر زیبا و خیره‌کننده بود که حتی شاید نقض کردن قانون برای اشتراک این تصویر رو بشه ازش گذشت.

سر ساعت ۱۰ شب، که آسمون کم‌کم رنگ شب گرفته بود، نورپردازی روی ایفل شروع شد و آنچنان جذاب و حیرت‌انگیز بود که حس می‌کردم تا اون لحظه اتفاقی ساخته دست بشر به این زیبایی ندیدم. ایفل مثل یک جعبه جواهر می‌درخشید و مردم زیادی کنار رود سن برای دیدن این لحظه جمع شده بودن.

هر لحظه از این زمان که می‌نویسم، آرزو می‌کنم فرصت و شرایط سفری مشابه و صد درجه بهتر برای همه کسایی که دوست دارن فراهم بشه.

سفر رفتن فوق‌العاده است، به خصوص اگر مقصد پاریس زیبا باشه، این شهر به غایت دوست داشتنی و حیرت‌انگیز

post395-7

یه جایی از زمان تصمیم گرفتم ریسک کنم و کارهای جدید رو تجربه کنم که یکی اش تست کردن سوشی بود، که خب نتیجه مشخصه [ایموجی عرق سرد روی پیشونی]

البته از غذاهای آماده فروشگاه گرفتن سوشی پیشنهاد نمیشه، شاید اگه روزی خاطره تلخ اولین سوشی زندگیم از یادم بره، توی یه رستوران خوب این غذا رو امتحان کنم.

البته ارزش امتحان کردن رو داره، شاید شما خوشتون بیاد

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌دونم نوشتن سفرنامه ۱۴۳ روز بعد از سفر، شاید خیلی عجیب به نظر برسه، ولی انگار همین دیروز بود.

پی‌نوشت ۲: امیدوارم بتونم حس و شوق و هیجان خودم رو که حتی موقع یادآوری و نوشتن این متن‌ها دارم بهتون منتقل کنم.

پی‌نوشت ۳: هر سوالی در مورد سفر دارید، برام بنویسید.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

Louvre Museum Paris

کل قسمت‌های این سفرنامه به بهانه این قسمت نوشته شده [قلب] [قلب] [قلب]

بعدازظهر روز شنبه، ۲۰ مرداد، برای همیشه در قاب خاطرات فوق‌العاده زندگیم حک شده، اینقدر که این تجربه و خاطره زیبا و عمیقه. حس اون لحظات و اون خاطره شاید در قالب کلمات نگنجه، ولی تمام تلاشم رو میکنم این بهترین خاطره سفر رو باهاتون شریک شم.

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت، گردش در پاریس رو شروع کردیم. اول از همه به گالری لافایت (Galeries Lafayette) رفتیم. طراحی داخلی این گالری فوق‌العاده زیبا و دیدنی بود. علاوه بر این، بام این گالری و مرکز خرید رو هم به جاذبه گردشگری تبدیل کرده بودن که می‌شد منظره‌های زیبایی از پاریس رو از بام این گالری تماشا کرد.

Galeries Lafayette

زیبایی طراحی داخلی این مرکز خرید مسحورکننده بود. البته مسحورکنندگی شاید فقط برای یک لحظه، این گالری اینقدر زیبا بود که می‌شد ساعت‌ها به طراحی زیباش خیره شد و لذت برد.

روی بام این گالری، فضاسازی زیبایی داشت، دیوارههای سبز و پر از گل و گیاه که تناقض عجیبی با معماری‌های کلاسیک شهری پاریس داشت و دوربین‌هایی برای دیدن راه دور. دیدن این گالری / فروشگاه زیبا از خوبی‌های گردش رفتن با دوستایی بود که ساکن اون شهر هستن و گوشه به گوشه پاریس رو بلدن.

بعد از دیدن گالری و بام اون، پیاده به سمت Jardin du Palais Royal رفتیم، ورودی اولین ایستگاه مترو پاریس رو دیدم و به دوستام گفتم من شنیدم پاریس مترو زیبایی داره و دوستام گفتن مترو اینجا واقعاً ارزش دیدن نداره! شاید همیشه بهتر باشه شهر رو با یه شهروند بگردیم :)

کاخ رویال یا Jardin du Palais Royal زیبایی محسورکننده‌ای داشت. محوطه زیبا و فضای سرسبز خیره‌کننده. افراد زیادی توی محوطه در حال مطالعه بودن.

Jardin du Palais Royal

از محوطه زیبای باغ و کاخ رویال رد شدیم و به بهترین و فوق‌العاده‌ترین لحظه سفر رسیدیم. من در حال صحبت با دوستام بودم و به دنبال اونا مسیر رو می‌رفتم و نمی‌دونستم جای بعدی که قراره ببینم کجاست.

تا اینکه …. 

وارد یه راهرو نسبتاً تاریک شدیم که از ورودی انتهای اون هرم‌های لوور پیدا بودن. حتی الآن در این لحظه که دارم این پست رو می‌نویسم، این لحظه که ۱۳۵ روز از دیدن لوور گذشته، هنوز هم همون حس و حال غریب رو می‌تونم حس کنم.

حس تاریخی که توی لوور نهفته است، جنگ‌ها، پیروزی‌ها، شادی‌ها، حس خوب، حس بد، همه و همه رو یک‌باره و عمیق حس کردم، حسی که تا ابد یادم می‌مونه.

متاسفانه به خاطر شلوغی و صف‌های طولانی لوور، موفق به بازدید از داخل موزه نشدم. اما راه ساده‌تر رو یاد گرفتم برای سفر بعدی. اگر کارت اعتباری داشته باشین، می‌تونین بلیط موزه رو آنلاین بخرین و صف ورود جداست و به نسبت خلوت‌تر از صف خرید بلیط حضوریه.

post394-3

یادم نمیاد چقدر تو محوطه لوور نشستیم، ولی اونقدر طولانی بود که حس کنم چند سال گذشته و احساسی از تاریخ دور و دراز با من همراه شده.

و ای لوور زیبا، تا دیدار بعدی فعلاً ….

بعد از لوور به سمت تاق (طاق) پیروزی کاروسل یا Carrousel Arc de Triomphe (عکس سمت چپ) رفتیم و مسیر رو به سمت باغ تویلری یا Tuileries Garden ادامه دادیم تا به میدان کنکورد یا Place de la Concorde (عکس وسط) رسیدیم. این میدان معماری جالب توجهی داشت. وسط میدان که ستونی که توی عکس می‌بینید که از مصر به فرانسه آورده شده. دو طرف این ستون به صورت قرینه دو فواره فوق‌العاده زیبا با صورت متقارن قرار داشتن و در فاصله دورتری از فواره‌ها در همون راستا، دو کلیسا در دو طرف میدان دیده می‌شدن.

این میدان ابتدای خیابان شانزه‌لیزه (عکس سمت راست) است. به سمت خیابان شانزه‌لیزه حرکت کردیم و البته در میانه راه به سمت خیابون‌های دیگه رفتیم.

post394-4

مثل همیشه ماشین‌های جذاب، تابلو جلوی کلیسا که نوشته “سفارت پادشاه بهشت”، برج ایفل از دور و عکاسی عروس و داماد جلوی جاذبه‌های گردشگری.

  • Grand Palais
  • Palais de la Découverte
  • Petit Palais
  • Winston Churchill Statue

با رد شدن از این جاذبه‌ها، به سمت کاخ لزنولید یا Les Invalides رفتیم. تقارن‌هایی که در معماری پاریس دیدم واقعاً برای من بی‌نهایت جذاب بود.

Les Invalides

دوستام حسابی خسته شده بودن به خاطر پیاده‌روی طولانی و ترجیح دادم که بازدید از داخل کاخ رو به سفرهای بعدی موکول کنم و برای آخرین بازدید این روز پر هیجان به سمت کلیسای روسی Holy Trinity Cathedral رفتیم.

با توجه به شانس خیلی خوب من، یه مراسم توی کلیسا در حال اجرا بود و اشعار مذهبی رو با نوای خیلی زیبا و آهنگ اجرا می‌کردن.

قابل توجه بود که برای ورود به کلیسا، برای خانم‌ها شال و روسری گذاشته بودن که بپوشن. البته فقط پوشوندن سر براشون مهم بود.

Holy Trinity Cathedral

و اینگونه یک روز پرهیجان و شاد به لحظات پایانی‌اش رسید. البته تعجب نکنین، این نور خورشید شاید به نظر برسه ۴ بعدازظهره، ولی حدود ۸ تا ۹ شب بود.

– – –

پی‌نوشت ۱: بعد از سفر فیلم جدید Mission Impossible رو دیدم که چند سکانس از این فیلم در Jardin du Palais Royal ساخته شده بود، هیجانی که از دیدن این سکانس‌ها تجربه کردم واقعاً لذت‌بخش بود.

پی‌نوشت ۲: من اسم انگلیسی جاذبه‌های گردشگری رو نوشتم تا بتونید توی گوگل در موردشون جستجو کنید و عکس‌های خیلی خیلی بهتری رو از این جاذبه‌های زیبا ببینید.

پی‌نوشت ۳: امیدوارم همه روزی بتونن این شهر دوست داشتنی رو ببینن. اگر الآن هم فرصت و شرایط سفر به پاریس رو ندارین، همین حالا عکس‌های این شهر زیبا رو ببینین.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

Paris

شنبه، ۲۰ مرداد ۱۳۹۷، اولین روز گردش در پاریس فوق‌العاده و دوست داشتنی! هیچ‌وقت فکرش رو نمی‌کردم شهری رو ببینم که اینقدر زیاد دوست داشتنی باشه و در یک نگاه (گردش) بشه عاشقش شد.

صبح شنبه رو با یه صبحانه فرانسوی، تو خونه دوست مراکشی شروع کردیم. شنبه‌هایِ آخرِ هفته خارجی‌ها. من تا این روز، فکر می‌کردم مارمالاد چیز عجیب و غریبی باید باشه تا اینکه فهمیدم همون مربای خودمونه فقط همه میوه‌ها کاملاً له شدن در حد ناپدید شدن.

برای چای هم، دوستم چای جاسمین ژاپنی درست کرده بود که طعم و عطری شبیه به بهارنارنج بود و به شدت خوشمزه بود. بهتون پیشنهاد می‌دم حتماً این چای فوق‌العاده رو امتحان کنید.

French Breakfast

یکی دیگه از دوستامون قرار بود تا ظهر بهمون بپیونده، تصمیم گرفتیم تا اومدنش، اطراف خونه باشیم و کمی بگردیم. خونه دوستم تو مرکز شهر و نزدیک به خانه اپرا بود و پیاده راه افتادیم. به سمت محله مون‌مارتر رفتیم و البته کلی خرید کردیم. بالاخره سفر بی خرید و سوغاتی نمیشه که.

به سمت کلیسای ساکره‌کور (Sacré-Cœur) یا قلب مقدس پاریس رفتیم و اینقدر زیبا بود که تا ابد حس اون لحظه که این کلیسا رو دیدم در یادم می‌مونه. یه حال آرامش عجیبی داشت.

Sacré-Cœur Paris

کمی از این کلیسای فوق‌العاده و زیبا بگم:

  • قدمت این کلیسا حدود ۱۵۰ ساله
  • به نظر بعضی افراد، این کلیسا شباهت به تاج محل هند داره.
  • حتی قبل از ساخته شدن این کلیسا، تپه‌های مون‌مارتر، محل عبادت بودن.
  • وقتی این کلیسا رو ساختن، می‌خواستن از همه شهر قابل دیدن باشه.
  • از محوطه کلیسا، مثل بام شهر، میشه پاریس رو دید و فوق‌العاده زیباست (عکس اول این پست)
  • پلکانی وجود داره که می‌شه به بالای گنبد کلیسا رفت و کل شهر رو دید.
  • بزرگترین ناقوس فرانسه تو همین کلیساست.
  • معنی اسم این کلیسا یعنی ساکره کور، قلب مقدسه
  • محوطه ساکره کور پر از دستفروشه و کلی یادگاری قشنگ می‌شه ازشون خرید.

یادتون باشه برای ورود به این کلیسا و دیدن زیبایی‌های داخل کلیسا و رفتن به گنبد و تماشای منظره پانارومای پاریس، باید سعه صدر داشته باشین. چون پاریس اکثر اوقات پر از توریسته و ساعت‌های زیادی باید توی صف باشید.

Moulin Rouge

تو راه برگشت به خونه هم مولن روژ (Moulin Rouge) پاریس رو دیدم. البته متاسفانه من آشنایی باهاش نداشتم، اما به شدت معروفه و فیلم‌های زیادی توی این محله و لوکیشن فیلم‌برداری شدن و البته خود محل هم تاریخچه زیادی داره.

در مورد مولن روژ بیشتر بخونید.

Paris

همچنان ویترین مغازه‌ها، ماشین‌ها و خیابون‌ها واسه من جذابیت‌های تقریباً هم‌‌تراز با جاذبه‌های گردشگری داشتن. تعداد ماشین‌های جذابی که توی این سفر دیدم اینقدر زیاد بود که واقعاً فرصت عکاسی از همه نبود. البته اکثر ماشین‌ها در حال حرکت بودن و تا موبایل رو در میاوردم رفته بودن.

نکته قابل توجه در مورد ساختمون‌های پاریس که خیلی به چشم میومد، ترکیب رنگ و معماری متفاوت بود. توی آلمان و سوئیس ساختمون‌های رنگی‌تر و شادتری دیده می‌شدن. اما به نظر می‌رسید معماری به تعبیر من کلاسیک و رنگ‌های کدر، جزئی از فرهتگ معماران پاریسی باشه. تقریباً رنگ همه ساختمون‌ها مشابه بود و دیدن یک ساختمون که تو بالکن گل‌های رنگی داشته باشه برای من جاذبه محسوب می‌شد.

عکس‌های بیشتر از سفر رو می‌تونید تو بخش هایلایت اینستاگرام ببینید.

بالاخره به خونه رسیدیم و با یه ناهار خوشمزه با ادویه مراکشی، صبح تا ظهر روز چهارم سفر رو هم به پایان رسوندیم. پیش به سوی ادامه روز چهارم با انرژی بیشتر.

Lunch

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم