زنان ایرانی در حوزه تکنولوژی

Persian Women in Tech

سلام

با توجه به اینکه روز پنجشنبه، ۱۰ بهمن یا همون ۳۰ ژانویه، رویداد بعدی Persian Women in Tech در برلین برگزار می‌شه، تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم.

اولین نکته قابل توجه این رویداد اینه که به زبان انگلیسی برگزار می‌شه و مخاطبش همه هستن، نه فقط زنان. تمرکزشون هم روی حمایت بیشتر از زنان ایرانی، خاورمیانه و شمال آفریقاست.

برنامه رویداد هم در دو بخش اصلی هست، شبکه‌سازی و پنل. در قسمت پنل ۴ مهمان دعوت می‌کنن و با حضور مجری که بحث رو هدایت می‌کنه و سوالات رو می‌پرسه.

با توجه به اینکه موضوع اون پنل چی باشه، از افراد متخصص اون موضوع برای مهمانان پنل دعوت می‌کنن.

تجربه خوب و قابل توجهیه، بررسی کنید ببینید آیا در شهر شما برگزار می‌شه یا نه، حتماً‌ یک برنامه رو شرکت کنید، مطمئنم خوشتون میاد.

در این لینک می‌تونید اطلاعات رویدادهای آینده رو ببینید.

– – –

اطلاعات بیشتر:

آدرس وب‌سایت

صفحه فیسبوک

پروفایل اینستاگرام

پروفایل توییتر

کانال یوتیوب

مهاجرت به آلمان – به روز رسانی

migration

سلام

با توجه به تمام تغییراتی که در پروسه وقت سفارت، چک‌لیست مدارک و مصاحبه سفارت اتفاق افتاده، تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم، به دو علت:

  • به‌روزرسانی اطلاعات خودم (که وقتی دوستان پیام می‌دن و سوال می‌پرسن، پاسخ اشتباهی ندم)
  • به‌روزرسانی نوشته‌های وبلاگ (با توجه به بازدید زیادی که داره، خدای ناکرده، باعث گمراهی کسی نشم)

خب برای این کار چی کار می‌کنم؟

مستقیم می‌رم سراغ سایت سفارت آلمان در تهران:

سایت سفارت آلمان در تهران

وقتی وارد این سایت می‌شید، توی بخش منو، قسمت خدمات رو می‌بینید:

German Embassy Tehran

بخش خدمات و بعد از اون بخش روادید و سفر، یکی از مهم‌ترین بخش‌های مورد نیاز شماست. البته همون‌طور که در تصویر بالا می‌بینید، بخش تایید و تصدیق مدارک هم اهمیت بالایی داره.

وقتی وارد صفحه روادید و سفر می‌شید، ۶ بخش رو می‌بینید:

یکی از سوال‌هایی که شاید خیلی براتون پیش بیاد اینه که فرق روادید ملی با بلوکارت یا جستجوی کار چیه؟ خب بذارین اینطور براتون توضیح بدم، هر اقامت بیش از ۳ ماه، جز دسته‌بندی روادید ملی محسوب می‌شه. ویزای جستجوی کار هم به نوعی روادید ملی محسوب می‌شه.

توضیح خود سفارت آلمان رو بخونیم:

روادید ملی همان روادید ورود برای اقامت بلندمدت با هدف و منظوری خاص می باشد (بیش از ۳ ماه) که در قانون پیش بینی شده است. این نوع روادید معمولاً برای مدتی مشخص، در برخی موارد  خاص تا یک سال، صادر می گردد. بسته به هدف از اقامت، می بایست پس از ورود به آلمان، مجوز اقامت آلمان درخواست گردد.

کسی که قرارداد کاری داشته باشه که بلوکارت شامل حالش باشه، در مرحله اول یه روادید ملی برای ورود به خاک آلمان دریافت می‌کنه و بعد از ورود، در اداره مهاجرت (آسلندر) درخواست دریافت مجوز اقامت یا همون بلوکارت رو می‌ده و بعد از مدتی انتظار (از چند هفته تا چند ماه) اون رو دریافت می‌کنه.

ترجمه مدارک

تغییر بعدی و اساسی که در مورد مدارک اتفاق افتاده، ترجمه‌هاست. زمانی که من پست‌های تجربه‌ام رو می‌نوشتم، مدارک به زبان انگلیسی رو هم قبول می‌کردن، اما از اکتبر ۲۰۱۹، فقط و فقط ترجمه مدارک به زبان آلمانی مورد قبوله.

از تاریخ اول اکتبر ۲۰۱۹ (برابر با ۹/۷/۱۳۹۸) باید همه‌ی مدارک مربوط به درخواست ویزای ملی را بهمراه ترجمه‌ی آنها به زبان آلمانی ارائه نمایید.
لطفاً توجه داشته باشید که فقط درخواست‌هایی پذیرفته شده و مورد رسیدگی قرار خواهند گرفت که مدارک مربوط به آنها بصورت کامل تحویل داده شده باشند.

جمله اول که در مورد ترجمه‌هاست و جمله دوم اینطور نشون می‌ده که در صورت نقص مدرک در روز مصاحبه، پرونده به طور کلی مورد رسیدگی واقع نمی‌شه.

تغییرات دیگه‌ای که اخیراً اتفاق افتاده و من در موردشون شنیدم (روی شنیدن تاکید دارم، تجربه من نیست):

ظاهراً در طی بررسی پرونده و درخواست، سفارت آلمان، پاسپورت رو پیش خودش نگه می‌داره. تاکید زیاد هم روی زاب شده که حتماً باید هم دانشگاه و هم مدرک H+ باشن.

خب، در مورد تعیین وقت، توضیحات خود سایت سفارت آلمان، به قدر کافی مشخص و شفاف هستش، من دیگه توضیح اضافه‌تری ندارم.

مهم‌ترین تغییری که اتفاق افتاده، پروسه دریافت وقت مصاحبه، برای افرادی هست که موفق شدن قرارداد کاری بگیرن. در این صورت دیگه نیازی به انتظار در صف “بیش از ۱۲ ماه” وجود نداره.

وقت انتظار ویزای پیوست هم به مراتب خیلی کوتاه‌تر شده، علاوه بر اینکه، صدور ویزا برای اعضای خانواده به صورت همزمان امکان‌پذیر شده.

زمان انتظار: ۳ تا ۴ هفته

کارت آبی اتحادیه اروپا، قراردادکار با موافقت اولیه اداره کار آلمان

در این  خصوص می بایست یک ایمیل به همراه مدارک و شماره رفرنس وقت سفارت شخص درخواست کننده  و افراد خانواده که وی را همراهی می کنند به  visainfo@tehe.diplo.de ارسال گردد تا وقت ویژه دریافت گردد. 

آیا واقعاً پیدا کردن کار وقتی آلمان نیستیم شدنیه؟

بله

آلمان به شدت در مورد نیروی کار توی بحران قرار گرفته، آخرین آماری که خوندم، رقم ۹۰۰ هزار نفر بود، از تمام کشورهای دنیا هم دارن برای پیدا کردن کار در آلمان اقدام می‌کنن و کافیه شما تخصص کافی و دانش زبان انگلیسی یا آلمانی داشته باشید تا بتونید قرارداد کار بگیرید.

پاسخ و نتیجه بررسی درخواست روادید ملی

قدیما، وقتی بررسی تموم می‌شد، زنگ می‌زدن و می‌گفتن بیاین ویزا رو بگیرین، این پروسه یا تغییر کرده یا تغییر خواهد کرد. در این رابطه این لینک رو مطالعه کنید. توی این لینک، پرونده‌هایی که جواب‌شون حاضر شده رو با بارکد زدن.

آدرس

آخر از همه اینکه، آدرس سفارت و محل مصاحبه و اطلاعات تماس تغییر کرده:

ایران، تهران، خیابان بخارست، خیابان هشتم، پلاک ۷، ساختمان آرین

شماره تلفن:

۰۰۹۸-۲۱-۸۸۷۵۷۵۶۱

۰۰۹۸-۲۱-۸۸۷۵۷۵۶۲

۰۰۹۸-۲۱-۸۸۷۵۷۵۶۳

۰۰۹۸-۲۱-۸۸۷۵۷۵۵۱

۰۰۹۸-۲۱-۸۸۷۵۷۵۵۲

این مسیر خیلی جستجو و مطالعه نیاز داره، راه ساده‌ای نیست و هیچ‌کسی به جز خودتون نمی‌تونه بهترین کمک‌ها رو به شما بده. کفش آهنی رو بپوشید و قدم بردارید.

– – –

تمام نوشته‌ها به ترتیب:

اولین نوشته: دوست داری مهاجرت کنی؟

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت اول

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت سوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت چهارم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت پنجم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت ششم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هفتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هشتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت نهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت یازدهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوازدهم

آلمان – اقامت بلند مدت – بلوکارت

آلمان – اقامت بلند مدت – مصاحبه سفارت

مهاجرت به آلمان – یادگیری زبان

مهاجرت به آلمان – نیازمندی‌های شخصی برای اولین ورود

مهاجرت به آلمان – چک‌لیست مدارک – به روزرسانی اردیبهشت ۹۸

مهاجرت به آلمان – اهمیت زبان آلمانی 

مهاجرت به آلمان – چک‌لیست مدارک – به‌روزرسانی مرداد ۹۸ 

روادید ملی آلمان

به‌روزرسانی – اقامت آلمان

فیلم‌های ابرقهرمانی

Marvel Super Heros

سلام

یکی از سریال‌هایی که می‌بینم سریال پیکان یا Arrow تو هر فصل، یه قسمت اشتراکی crossover با بقیه سریال‌های ابرقهرمانی با عنوان Crisis on Infinite Earths داره:

من این سریال رو از همون فصل اول یعنی ۸ سال پیش تماشا می‌کردم، الآن که تاریخ پست معرفی‌اش رو دیدم، خودم باورم نمی‌شد. ۸ سال تو دنیای قهرمانی الیور زندگی کردم انگار، قطعاً دلم براش تنگ می‌شه و البته بیشتر برای شخصیت فلیسیتی.

البته موضوع این پست، این سریال و این قسمت اشتراکی، دنیاهای نامحدود و بحران نیست، گرچه این هم ایده خوبی برای نوشتن می‌تونه باشه. شاید در آینده!

من تو فصل‌های قبلی این سریال، قسمت‌های crossover رو تماشا نمی‌کردم، می‌گفتم چون بقیه سریال‌ها رو نمی‌بینم و نمی‌دونم اونا چطوری هستن، تماشای این قسمت‌های اشتراکی شاید باعث بشه مجبور بشم بقیه سریال‌ها رو ببینم و دیگه علاقه‌ای به تماشای سریال جدید ندارم.

موقع تماشای این قسمت اشتراکی، چون خیلی از شخصیت‌های ابرقهرمانی رو نشون می‌داد، حتی بت‌من و سوپرمن، ترغیب شدم برم فیلم‌های منحصر به اونا رو ببینم.

این‌ها فیلم‌هایی بود که تا الآن دیدم:

علاوه بر اینکه بی‌نهایت ترغیب شدم برم تمام کتاب‌ها و کمیک‌بوک‌های دنیای مارول رو بخونم، فکر می‌کنم دلم می‌خواد تمام فیلم‌هایی که ساخته شده رو هم به ترتیب ببینم.

تو این لینک می‌تونید یه لیست کامل از این فیلم‌ها رو به ترتیب ساخت و پخش ببینید.

جمعه‌های بعد از مهاجرت

Week Calendar, Friday Page, Isolated on White

سلام

این نوشته هیچ صحت علمی نداره، پس خیلی جدی نگیریدش! صرفاً یک تجربه است و چالش عجیب برای من!

یکی از سخت‌ترین روزای هفته برای من جمعه‌هاست! چون باید برم سر کار!

صبح جمعه، طبق عادت ۳۰ سال اول زندگی، تمام اعضای بدنم یک صدا علیه من قیام می‌کنن که بگیر بخواب! جمعه است! بعد مجبورم یادشون بیارم که اینجا جمعه تعطیل نیست.

جدا از اینکه جمعه‌های به جای ۲۴ ساعت ۴۸ ساعته و ۸ ساعت کاری هم، ۴۰ ساعت طول می‌کشه، هیچی سخت‌تر از این نیست که روز جمعه رو می‌تونی با دل خوش تو ساعت و روز استراحت با خانواده تماس بگیری، چون اونا خونه هستن، اما برات مقدور نیست، چون تو خونه نیستی!

راستش حتی سعی نکردم در این مورد تحقیق کنم، که آیا واقعاً عادت‌های پیشین مثل تعطیلی روز جمعه، تاثیری داره یا نه، ولی خب این هم بالاخره یه تجربه و چالش جدی شده برای من.

البته اگر جز اون دسته آدما هستین که فرق نمی‌کنه کدوم روز هفته باشین، همیشه سحرخیز هستین، قصه شما فرق داره. که خوش به حالتون.

البته من هم تا وقتی خونه پدر مادرم زندگی می‌کردم، جمعه‌ها صبح برای خوردن کلپچ و تماشای بسکتبال بیدار می‌شدم، اما خب آدم وقتی دیگه تنها زندگی کنه، شرایط فرق می‌کنه.

این بود این چالش عجیب من بعد از مهاجرت!

دست‌نوشته

Handwriting

سلام

روز ۲۳ ژانویه به روز دست‌خط یا Handwriting Day نام‌گذاری شده.

به نظر من هم با ظهور این حجم از کامپیوتر و موبایل‌های هوشمند، حقش بود که روزی به دست‌خط اختصاص داده بشه، تا نوشتن رو فراموش نکنیم.

شما رو نمی‌دونم، ولی من هر وقت می‌خوام رو کاغذ چیزی بنوبسم، دست و انگشتام به شدت درد می‌گیرن، اینقدر قلم و مداد دست نگرفتم و عادت کردم به صفحه لمسی موبایل و کیبورد لطیف لپ‌تاپ که انگشتام حسابی ضعیف شدن!

دلم می‌خواست این پست رو با دست‌خط خودم بنویسم و ازش عکس بگیرم و بذارم، اما همین درد باعث شد نظرم عوض بشه، جدا از این، اینقدر طولانی مدت ننوشتم که حسابی بد خط شدم!

یادش بخیر، روزایی بود که درس هنر داشتیم و خوش‌نویسی، خط ریز و خط درشت، قلم و دوات می‌خریدیم و تمرین می‌کردیم.

نمی‌دونم بچه‌های این دوره و زمونه هم درس‌های ما رو دارن یا نه، ولی من همیشه از خط درشت فراری بودم و عاشق خط ریز بودم.

همیشه مدادهام رو ۵دهم می‌گرفتم، خودکارهام رو هم نازک‌ترین خودکار ممکن، از خط درشت متنفر بودم.

وقتی می‌شد ریز نوشت، چه اصراری بود به درشت‌نویسی؟

بگذریم.

سعی کنیم گاهی بنویسیم، نه با کیبورد و موبایل هوشمند، با قلم و کاغذ!

می‌دونم باید در مصرف کاغذ صرفه‌جویی کنیم. همیشه یه برگ کاغذ، رسید خرید یا غیره پیدا می‌شه.

چهارشنبه‌ای دیگر

Black

سلام

قبلاً نوشتم که دیگه اندوه‌نامه نمی‌نویسم، اما نتونستم به عهدم پایبند باشم! من همین سکوی نوشتن رو دارم برای تخلیه بار روانی حوادث!

چهارشنبه‌ها دیگه واسه همیشه عجیب می‌مونن! سخت‌ترین روز هفته شدن!

صبح به سختی بیدار شدم و اینقدر کلافه و سردرگم بودم که نمی‌فهمیدم مشکل چیه! تقویم رو باز کردم روز چهارشنبه، مثل سیلی خورد توی گوشم!

اینقدر که امروز سخت گذشت و نفسم به زور بالا میومد، که واقعاً نمی‌تونستم بفهمم چه مشکلی دارم!

نمی‌دونم چند تا چهارشنبه دیگه باید بگذره تا این سیاهی از ذهنم پاک بشه، تا دلم آروم بگیره!

خدا کمک کنه!

زادروز فردوسی

Ferdowsi

سلام

۱ بهمن زادروز فردوسیه.

یادم نمیاد اولین باری که شعری از فردوسی تو کتاب ادبیات داشتیم، کلاس چندم بودیم. فقط همیشه به خاطر اینکه رستم، سهراب رو کشت، از دست فردوسی عصبانی بودم.

بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
بناهای آباد گردد خراب
ز باران و از تابش آفتاب

شما اولین خاطره‌ای که از فردوسی دارین، چیه؟

راه‌حل‌هایی کوچک برای جلوگیری از تشدید اضطراب

Stress

سلام

روزهایی که گذشت، خیلی سخت بودن. خیلی سخت‌تر از حد انتظار و خیلی سخت‌تر از حد تحمل من! از بی‌خوابی و عدم تمرکز که بگذریم، می‌رسیم به بی‌اشتهایی و کلافگی! از اینا هم که بگذریم، می‌رسیم به زودرنج شدن و اشک دم مشک!

روزای سختی دارن می‌گذرن، برای هر کدوم از ما به نوعی و با دلایلی!

سختی‌اش اونجاست که حتی نمی‌تونی توضیح بدی چرا غمگینی، یا حتی اندوهگین بودنت به رسمیت شناخته نمی‌شه! یا اطرافیان ازت انتظار دارن بی‌تفاوت باشی!

برای من شدنی نبود! هنوز هم نیست! هنوز هم دارم تلاش می‌کنم!‌ اما انگار طلسم شدم! طلسم غم!

بگذریم! از این مقدمه‌ها باید گذر کرد.

این نوشته موضوعش چیز دیگری است.

هر چقدر سخت، مجبوریم به زندگی روزمره برگردیم، سعی کنیم حواس‌مون رو از جریانات و اتفاقات جاری پرت کنیم! چاره‌ای نیست.

این راه‌حل‌هایی بود که به ذهن من رسید و دارم تلاش می‌کنم انجام بدم:

  • محدود کردن استفاده از توییتر و اینستاگرام در طول روز به ۳۰ دقیقه (از قابلیت اندروید برای قفل کردن اپلیکیشن‌ها استفاده کردم)
  • میوت کردن تمام پست‌ها و کلمه‌های مرتبط با وقایع ناراحت‌کننده
  • پاک کردن تمام کانال‌های خبری در تلگرام
  • پر کردن تمام ساعت‌های خالی در روز با برنامه‌های مختلف
  • کتاب خوندن
  • موسیقی‌های نوستالژیک – مثل گروه آریان
  • بازی کردن (من کندی کراش بازی می‌کنم)
  • وقت گذروندن با دوستا
  • خرید رفتن
  • انیمیشن تماشا کردن
  • فیلم‌های آروم و کمدی نگاه کردن
  • رستوران رفتن
  • آشپزی کردن

کلاً هر کاری که بتونه برای حتی چند دقیقه، احساس خوب و لذت به ما بده، می‌تونه به بهتر شدن شرایط روحی‌مون کمک کنه. بیشتر از همه زمان‌های دیگه باید مراقب خودمون باشیم.

شرایط خیلی سخته. می‌دونم. اما باید ادامه بدیم.

– – –

شما چه راه‌هایی رو پیشنهاد می‌دین؟

مشاوره یا تراپی یا هر آنچه می‌نامیدش

Therapy

سلام

مهم نیست اسمش چیه، مشاوره، تراپی، روانکاوی یا غیره، فرقی نمی‌کنه اسمش چی باشه، می‌دونم همه اینا شاید و احتمال زیاد با هم متفاوت باشن، من به طور قطع و یقین، هیچ تخصص و تبحری در این رشته و زمینه ندارم.

اینکه تو تست استعدادیابی سال‌ها پیش، روانشناسی هم یکی از استعدادهام بود، باز هم باعث نمی‌شه دانش و تخصصی تو این زمینه داشته باشم، همونطور که در بقیه زمینه‌هایی که تو تست استعدادیابی مشخص شده بود، تخصصی ندارم.

که بگذریم از تست و تعاریف، نه البته نگذریم، یه کمی تعریف بخونیم:

روانشناسی

روان‌شناسی علمی است که با استفاده از روش علمی به پژوهش و مطالعهٔ روان (ذهن)، فرایند ذهنی و رفتار در موجودات زنده می‌پردازد. به عبارت دیگر، روان‌شناسی به مباحث رفتار و فرایندهای روانی می‌پردازد. منظور از «رفتار»، کلیهٔ حرکات، اعمال و رفتار قابل مشاهدهٔ مستقیم و غیرمستقیم است؛ و منظور از «فرایندهای روانی»، مباحثی همانند احساس، ادراک، اندیشه (تفکر)، هوش، شخصیت، هیجان و انگیزش، حافظه و… است.

روانشناختی

روانشناسی شناختی (به انگلیسی:cognitive psychology) علمی ست که به مطالعه ی فرایند های پردازش اطلاعات در ذهن از قبیل توجه، ادراک، حافظه، زبان، حل مسئله، خلاقیت و استدلال می پردازد.

روانشناسی شناختی همانند دیدگاه روانکاوی متوجه فرایندهای درونی است. اما در این دیدگاه بیش از آنکه بر امیال، نیازها، و انگیزش تأکید شود بر اینکه افراد چگونه اطلاعات را کسب و تفسیر می‌کند و آن‌ها را در حل مشکلات به کار می‌گیرند تأکید می‌شود. بر خلاف روانکاوی تکیه گاه شناختی نه بر انگیزش‌ها و احساسات و تعارضات نهفته بلکه بر فرایندهای ذهنی است که از آن‌ها آگاهیم یا به راحتی می‌توانیم از آن‌ها مطلع شویم. این رویکرد در تقابل با نظریه‌های یادگیری قرار می‌گیرد که محیط بیرونی را علت اساسی رفتار به‌شمار می‌آورند. اصولاً دیدگاه شناختی به افکار و شیوه‌های حل مسئله کنونی توجه دارد تا تاریخچه شخصی. در این دیدگاه روابط بین هیجان‌ها انگیزش‌ها و فرایندهای شناختی و در نتیجه همپوشی میان دیدگاه شناختی و دیگر رویکردها نیز آشکار می‌شود.

روانکاوی

روان‌کاوی یا روان‌تحلیل‌گری، نظریه‌ای دربارهٔ عملکرد ذهن، اختلال‌های روانی و نام شیوه‌ای روان‌درمانی است که بر این فرض اساسی استوار است که بیشتر فعالیت‌های ذهنی و پردازش آن‌ها در ناخودآگاه رخ می‌دهد. ولی ژاک لاکان می‌گوید روانکاوی کاری است که یک روانکاو می‌کند.

واژهٔ «روانکاوی» را اولین بار ابراهیم خواجه‌نوری برساخت و سپس این واژه به همراه بسیاری دیگر از برساخته‌های او به سرعت مقبولِ نویسندگان و مترجمان قرار گرفت.

البته این نوشته هم علمی نیست و دل‌نوشته است.

اخیراً من نیاز دیدم که به مرکزی برای مشاوره مراجعه کنم، بعد از تمام اتفاقاتی که در چند هفته گذشته رخ داده بود، هضم کردن مسائل، کنار اومدن باهاشون و کنترل کردن احساساتم کار ساده‌ای نبود.

این نوشته برداشتی هست از این تجربه.

من بیش از هر چیزی نیاز داشتم از مسائلی که باهاشون درگیر بودم، حرف بزنم، چیزایی که شاید از دیدگاه عموم بی‌اساس باشه، احساسات گنگ و مبهمی که حتی معلوم نیست سر کلافش کجاست.

احتیاج داشتم تمام چیزهایی که باعث این همه آشفتگی شده رو از مغز و ذهنم بیرون بریزم.

حرف زدن و شنیده شدن، چیزی بود که به من کمک کرد راحت‌تر با مسائل کنار بیام، و فکر می‌کنم تمام مشکلات من از همین حرف نزدن بود.

حرف بزنیم، مهم اینه جایی حرف بزنیم که امن باشه، متاسفانه اعتماد چیزیه که این روزها با ضریب خطای بالایی از بین رفته! یا در حال از بین رفتنه.

یا حتی شنیده شدن، چیزیه که خیلی سخته و مثل کهرباست.

وقایع اخیر هم اینقدر سخت و سنگین بودن که هر کسی به نوعی درگیرش بود، پس باید محل مناسب رو برای حرف زدن و شنیده شدن پیدا کرد.

قرار نیست باری از دوش خودمون برداریم و روی دوش دوستان و عزیزانمون بذاریم.

– – –

مخاطب: ساکنین برلین

این مرکز بحران اجتماعی در برلین، کمک بزرگیه. یکی از نظر ساعت زمانی که امکان مشاوره دارن، برای شاغل‌ها زمان خوبی رو داره، علاوه بر این امکان مشاوره تلفنی رو هم داره. مهم‌تر اینکه مشاوره به صورت ناشناس انجام می‌شه و از شما اسم و اطلاعاتی نمی‌خوان.

همین حفظ حریم شخصی، به برقراری اعتماد کمک زیادی می‌کنه. این مرکز تو چند تا از شعبه‌ها مشاور فارسی زبان هم داره، شعبه شارلوتنبرگ و شعبه اشپاندو. البته من خودم مشاور انگلیسی زبان رو ترجیح می‌دم. چون مشاورهای فارسی زبان هر روز حضور ندارن، می‌تونین تلفنی روزهای حضورشون رو بپرسین.

من وقتی به انگلیسی حرف می‌زنم، خیلی راحت‌تر می‌تونم مشکلات و ذهنیت‌هام رو مطرح کنم. بارها و بارها با خودم فکر کردم که چرا این مسئله رو دارم و فقط یک دلیل براش پیدا کردم.

تو فرهنگ و تربیت ما، مشاوره رفتن، یه مقدار خیلی زیادی منفی به حساب میاد، برای همین به زبان فارسی حرف زدن، باعث می‌شه ناخودآگاه گارد عجیبی نسبت به مشاوره داشته باشم و حتی خودم رو سانسور کنم.

اختلال وسواس فکری

OCD

سلام

خیلی قبل‌تر، یا دقیق‌تر بگم ۳ مرداد ۱۳۹۸، در مورد اختلال وسواس فکری یا همون OCD نوشتم. تصمیم گرفتم امروز کمی بیشتر در موردش بنویسم. البته نه توضیحات علمی، فقط تجربه‌های شخصی.

شاید مخاطب این نوشته، بیشتر اطرافیان فردی باشن که OCD داره.

یه وقتایی آدمی که OCD داره، خودش متوجه نیست. البته باید بگم OCD ذاتاً چیز بدی نیست، تا زمانی که اثر مخربی روی جان خود شخص یا اطرافیان نداشته باشه.

پس سعی نکنید با گفتن عباراتی مثل وسواسی یا کلمات مشابه، باعث رنجش خاطر طرف مقابل بشید.

به عنوان آدمی که خیلی تلاش می‌کنه OCD رو کنترل کنه، باید بهتون بگم خیلی سخت و گاهی غیر ممکنه. یه وقتی که ذهنم روی یه موضوعی حساس می‌شه که نظم و ترتیب مطابق میلم رو نداره، تا زمانی که به نظم دلخواهم نرسه، تمام فکر و ذکرم می‌شه اون موضوع.

در حد بی‌خواب شدن یا دیدن خواب در مورد اون موضوع.

نمی‌دونم شاید این دل‌نوشته بیشتر از همه چیز، حکم درد و دل یا دردِ دل داشته باشه، اینکه شاید بخوام تلاش کنم شرایطی رو که منِ نوعی باهاش درگیرم و یه وقتایی انتظار دارم اطرافیان درک کنن، یا با گفتن جمله‌های “حالا که طوری نشده” یا “وسواست رو بذار کنار” باعث به‌هم ریختن بیشتر اعصاب منِ نوعی نشن.

این سیستم درک متقابل، واقعاً سخته، خیلی هم سخته! من از آدم‌های اطرافم انتظار دارم وسواس فکری منو درک کنن و اونا از من انتظار دارن وسواس نداشته باشم.

نمی‌دونم مکانیزم مغز دقیقاً چطوریه، فقط می‌تونم عملکرد مغز خودم رو توضیح بدم.

حساسیت من روی نظم و وسواس فکری که دارم، تو تمام ابعاد زندگیم پخش شده، مثلاً روال و پروسه‌های مختلف از صبح بیدار شدن و مرتب کردن تخت، اینکه پتو و بالشت موقع منظم شدن چطوری روی تخت قرار بگیرن و چه فاصله‌ای با زمین داشته باشن.

اینکه بر اساس چه منطقی، لباس‌های روز رو انتخاب کنم، چطوری وسایل داخل کیفم رو بچینم. پروسه و فعالیت‌های کاری رو چطوری انجام بدم، لباس‌ها رو با چه ترتیبی توی کمد جا بدم و ….

این وسواس حتی توی اینکه خریدها رو چطوری تو کیف پارچه‌ای بچینم هم با من همراهه.

حالا کمی از منطق پشت این وسواس براتون بگم. مثلاً وسواس برای انتخاب لباس برای هر روز، جدا از اینکه آدم دوست داره همیشه خوش‌پوش و مرتب باشه، من تو زمینه رنگ لباس‌ها هم خیلی وسواس به خرج می‌دم، اینکه با حال و روحیه اون روزم هماهنگ باشه. مثلاً وقتی احساس کنم شرایط روحی حساس‌تری دارم و به اصطلاح مود پایینی دارم، سعی می‌کنم رنگ‌های شادتر بپوشم تا به خودم انرژی بیشتری بدم.

در مورد چیدن وسایل توی کیف، بر حسب نیاز باید در سریع‌ترین زمان ممکن بهشون دسترسی داشته باشم. مثلاً چون ممکنه بازرس بیاد توی قطار و مترو برای چک کردن بلیط و کارت مترو، کیف پول رو در نقطه دسترس‌پذیرتری می‌ذارم تا سریع بتونم کارت مترو رو بیرون بیارم.

یا کلید رو برای باز کردن در اتاقمون تو شرکت، باید در دسترس باشه. چتر هم باید گوشه سمت مخالف بسته شدن زیپ کیف باشه که هم سد راه نباشه، هم مزاحم بقیه وسایل نباشه، هم وقتی می‌خوام کیف پول یا کلید رو در بیارم، گیر نکنن به چتر.

اگه بهش دقت کنین، یه جورایی نظمی که به چیدن کیف دادم، در استفاده از زمان صرفه‌جویی می‌کنه. درسته، تو اون چند ثانیه یا چند دقیقه، قرار نیست هسته اتم رو بشکافم، ولی با این چیدمان و صرفه‌جویی در زمان، می‌تونم اضطرابم رو کنترل کنم، چون وقتی نتونم به راحتی کیف پولم رو پیدا کنم، استرس می‌گیرم.

خب برم سراغ منطق کمد لباس‌ها، به نظرتون بهتر نیست وقتی لباس‌ها به ترتیب قد و رنگ چیده شده باشن؟ هم به زیبایی بیشتر کمد کمک می‌شه، هم می‌شه چمدون‌ها رو گذاشت توی کمد، زیر لباس‌های کوتاه‌تر. اینطوری هم در جا و فضای اتاق صرفه‌جویی خوبی می‌شه.

عملکرد مغز و ذهن من اینطوریه و با این سبک و روش کار می‌کنه. حالا اگر چیزی طبق نظم و ترتیب پذیرفته شده‌ی ذهن من نباشه چی می‌شه؟

کلافه و عصبی می‌شم و دچار اضطراب. خب خیلی وقتا قدرت این رو دارم که کنترل کنم، اما یه وقتایی این کلافگی و اضطراب اینقدر آزارم می‌ده که روی تمام حالت‌های روحی باطنی و ظاهری تاثیر می‌ذاره.

وقتی هم لازم باشه روال یک پروسه رو تغییر بدم، زمان زیادی ازم می‌بره.

شاید پیش خودتون بگید این نشون می‌ده اصلاً انعطاف‌پذیر نیستی، نه اینطور نیست، صرفاً رو یه سری امور خاص وسواس فکری سراغ آدم میاد.

مثل کسی که وسواس شستن مداوم دست داره و تو بقیه موارد عادیه.

به هر صورت، یه وقتایی آدم دست خودش نیست اگر دچار اضطراب می‌شه. می‌دونم انتظار زیادیه، ولی سعی کنین امثال منِ نوعی رو بیشتر درک کنین.