عادت‌های خوب vs عادت‌های بد

Habit

سلام

عنوان پست قرار بود این باشه: “عادت نکنیم” اما دقیقاً در لحظه باز کردن ادیتور (ویرایشگر) وبلاگ یهو یادم اومد که من یه “عادت” خوب تو وجودم ساختم که همین پست‌های روزانه وبلاگم بود.

پس بهتره بگم که به چی چیزهایی عادت نکنیم.

تو یک سال گذشته، ۷ مکان مختلف زندگی کردم:

  • خونه خودم در تهران
  • خونه عمه
  • خونه مامان بابا
  • هتل
  • خوابگاه موقت
  • اتاقم (خونه عزیزم) ^_^
  • خونه شرکت (ماموریت)

تو ۸ ماه گذشته سه تا شهر زندگی کردم:

  • دوسلدورف
  • برلین
  • زاربروکن

هر کدوم از این مکان‌هایی که اقامت داشتم، روال متفاوتی داشتن به هر صورت. سیستم زندگی کردن تو خونه مامان بابا وقتی بعد از سه سال واسه مدت موقت رفتی پیششون خیلی متفاوته، خونه عمه هم که دیگه مهمونی. سیستم هتل که کلاً متفاوته، خوابگاه که اتاق خصوصی داشت و آشپزخونه و سرویس بهداشتی مشترک. خونه عزیزم هم که با یک خانواده آلمانی زندگی می‌کنم که آشپزخونه مشترک داریم که خب یه سری قوانین دارن که باید رعایت کنم. خونه‌ای که فعلاً ساکن هستم (سه هفته) کاملاً مستقله و در اختیار که تجربه خیلی خوبی بود بعد از مدت‌ها تنها زندگی کردن.

هر شهری، برای مسیریابی اپلیکیشن متفاوتی داره.

مدتی که دوسلدورف بودم خیلی کم مترو و اتوبوس سوار شدم از ترس گم شدن [ایموجی عرق شرم]، همه جا پیاده می‌رفتم. راحت‌تر بود.

برلین عزیز، چند باری گم شدم، اما با کمک گوگل مپ، که خیلی راحت مسیرها رو می‌گه که چطوری با حمل و نقل عمومی از مبدأ به مقصد برسیم. اپلیکیشن DB Navigator هم هست که من نتونستم باهاش کار کنم. دوستام تو دوسلدورف از این اپلیکیشن استفاده می‌کردن.

و در پایان می‌رسیم به شهر زیبای زاربروکن که کلاً یه اپلیکیشن داره که مسیرها رو نشون می‌ده به اسم Saarfahrplan که خیلی کار کردن باهاش راحت نیست [چون من به گوگل مپ عادت دارم].

خب بالاخره رسیدم به اون قسمت نوشته که می‌خواستم بگم عادت نکنید و عادت نکنیم در کل! حالا چرا؟

مدتی که برلین بودم بیش از حد به گوگل مپ عادت کردم، حتی طوری شده که به هیچ ایستگاهی دقت نمی‌کنم و فقط مسیری که گوگل مپ بهم گفته و جایی که باید پیاده بشم رو بهم نوتیفیکیشن می‌ده.

اینجا، تو زاربروکن، نبود گوگل مپ اذیتم می‌کرد تا اینکه …

یادم افتاد وقتی تهران بودم، حتی از روی فضاسازی ایستگاه‌های مترو می‌تونستم تشخیص بدم کدوم ایستگاه هستم و نیاز نداشتم اسم و تابلوی ایستگاه رو بخونم. همین باعث شد سعی کنم به محیط ایستگاه‌ها توجه کنم تا بتونم مسیرم رو یاد بگیرم و پیدا کنم.

مگه یاد گرفتن نقشه و آدرس‌های یه شهر چطوریه؟ مگه تو شهر و کشور خودمون چطوری یاد می‌گیریم؟

پس بهتره این عادت رو تغییر بدم، سرم رو از گوشی در بیارم و با نگاه کردن به محیط اطراف مسیرها رو یاد بگیرم.

مثال دوم رو اول توضیح دادم، حالا برم سراغ مثال اول، آدم باید انعطاف‌پذیر باشه بتونه با شرایط متفاوت زندگی کنه! عادت کردن به یه سبک زندگی چندان جذاب نیست. مثلاً من اگر به یک جای خواب ثابت عادت داشتم، با این همه تغییر خیلی اذیت می‌شدم، ولی خدا رو شکر، این هم یکی از نعماتی هستش که ازش بی‌خبر بودم. خدا رو شکر.

در کل می‌خوام بگم که عادت کنیم که عادت نکنیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: فکر کنم من از اون دسته آدمایی بودم که قوانین و قواعد رو با مثال یاد می‌گرفتن.

پی‌نوشت ۲: زندگی کوله‌به‌دوشی یا همون خونه‌به‌دوشی هم عالمی داره.

۵۵۵ فرشته اعداد

555

سلام

اعداد رند و اعداد خاص، موضوع‌های خوبی برای نوشتن هستند / می‌باشند. مثلاً همین عدد ۵۵۵ که شماره این پسته! یعنی رسیدم با پانصد و پنجاه و پنجمین پست وبلاگم!

طبقه گفته این سایت، معنای پنهان پشت عدد فرشته ۵۵۵ اینه که یه اتفاق و تغییر مثبت توی زندگی‌تون اتفاق میفته و از شرایط موجود رد خواهید شد.

یه لحظه حس کردم فال قهوه گرفتم [ایموجی قهقهه] به هر صورت آدم دوست داره دنبال نشونه واسه اتفاق‌های خوشایند بگرده! یه جورایی خودش سورپرایزه!

خب الآن نه ماهگرده نه سالگرد، فقط یک شماره مهم! باید از خودم و تمام عوامل وابسته به ادامه راه نوشتن تشکر کنم. مهم‌تر از شمایی که خط‌خطی‌های ذهن من رو خوندی و باعث شدی ادامه بدم.

– – –

پی‌نوشت: خیلی وقته برای نوشتن، نرفتم سراغ سایت Days of The Year، حتی موضوع پست فردا رو هم انتخاب کردم :)

گشت و گذار در زاربروکن

Saarbrucken Zoo

سلام

صدای اینجانب رو از غرب آلمان، لب مرز فرانسه می‌شنوید. بله همچنان تا آخر هفته آینده (۲۶ ژوئیه) اینجام، تو این شهر پر از درخت، شبیه شمال خودمون، بدون دریاش!

قبلاً به اعتقاد راسخ آلمانی‌ها به تعطیلی یکشنبه اشاره کردم، آره دیگه، یکشنبه‌ها همه جا تعطیله، همه جا یعنی فروشگاه و خرید و اینا. تفریح جذاب من [ایموجی خنده] مثلاً یکشنبه نمی‌تونی بری لباس بخری، نهایت شنبه، شهرهای کوچیک مثل زاربروکن ۸ شب (الآن که عصره) همه جا بسته است، برلین هم خیلی دیگه مشتری‌ها رو تحویل بگیرن، تا ۱۰ شب. البته به نوعی هم بد نیست، شبا زود می‌خوابن، صبح‌ها از ۷ یا ۸ بازن.

پست امروز در دسته‌بندی گردشگریه، نه تجربه زندگی در آلمان، پس سخن کوتاه باید.

نکته کنکوری: اگه باغ‌وحش برلین رو رفتین، تا زمانی که مطمئن نشدین باغ‌وحشی از باغ‌وحش برلین بهتره، قدم توش نذارین! این خط این هم نشون!

سال ۱۳۹۴ یا همون ۲۰۱۵ که برای کنفرانس iBridges برای اولین بار اومدم برلین، تنها جایی که فرصت شد ببینم، همین باغ‌وحش برلین بود. اون زمان استوری یا آلبوم تو امکانات اینستاگرام نبود، اگه حوصله داشته باشید و به پست‌های سال ۲۰۱۵ اینستاگرامم برسید، عکس‌های باغ‌وحش برلین رو می‌بینید. البته یه تعداد محدودی‌اش رو، خیلی بیشتر از اینا عکس و فیلم گرفتم. مثلاً این لینک یکی از عکس‌هاست.

دیروز، یکشنبه بود، بیدار شدم و صدای بارون شدید حکم پتکی داشت که بر سرم کوبیده شد که حالا ای وای چی کار کنم. مجبور شدم تا ۱۲ ظهر صبر کنم تا بارون بند بیاد و بعدش رفتم باغ‌وحش زاربروکن.

ورودی باغ‌وحش زاربروکن برای بزرگسال ۹ یورو و ۹۰ سنته (همون ۱۰ یورو دیگه) و با کارت هم می‌شه پرداخت کرد. برای دانشجوها و کودک و نوجوان هم قیمت دیگه‌ای داره. ورودی برای سگ هم ۲ یورو و ۵۰ سنته و البته ورود سگ‌ها به بعضی از سالن‌ها ممنوعه.

باغ‌وحش فضاسازی خوبی داشت و برای پیک‌نیک از صبح تا عصر هم مناسبه. گوشه به گوشه میز و نیمکت و آلاچیق داره. تو خود باغ‌وحش هم یه رستوران هست که چند تا مدل خوراکی داره. البته من سیب‌زمینی سرخ‌کرده سفارش دادم با سس کچاپ که شد ۲ یورو و ۹۰ سنت (۲ یورو و ۶۰ سنت پومس – سیب‌زمینی سرخ‌کرده، ۳۰ سنت هم سس کچاپ).

بعدازظهر هم اجرای فُک‌هاست که خیلی بامزه بودن. تعداد خیلی زیادی عکس از باغ‌وحش گرفتم و استوری گذاشتم که می‌تونید تو قسمت Highlight اینستاگرامم ببینید. البته عکس‌های باغ‌وحش رو از بقیه عکس‌هایی که از زاربروکن میذارم جدا نکردم.

در نهایت اینکه، همین که پنگوئن داشتن من راضی ام :)

نکته آخر اینکه، اسم و معرفی حیوان‌ها به سه زبان بود، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی.

چرا رویداد برگزار می‌کردم؟

Samaneh Nasihatkon

سلام

گفتم تا ذهنم تو فضای خاطراته، ادامه پست دیروز رو بنویسم. البته امیدوارم مثل دیروز ۳ ساعت طول نکشه.

علت دوم برای نوشتن پست خاطره‌های استارتاپی: دیروز صبح، متن “درباره من” وبلاگم رو خوندم و دلم خواست یکی از پاراگراف‌های این متن رو مفصل‌تر توضیح بدم.

دوست دارم بگم چرا رویداد برگزار می‌کردم. بالاتر اشاره کردم، من تو فکر راه‌اندازی یک سایت بودم که وقت زیادی گذاشتم تا برم کلاس برنامه‌نویسی، اما در نهایت فهمیدم برنامه‌نویسی تخصص مناسبی برای من نیست. همیشه، تمام حس من این بود که من خیلی دیر مسیر زندگیم رو پیدا کردم، برگزاری رویدادها، از نظر من برای کمک کردن به همه افرادی بود که شرکت می‌کردن تا زودتر مسیر استعداد و توانایی‌شون رو پیدا کنن. حداقل حس من از این رویدادها این بود.

خب بریم سراغ شرح قصه

یادمه از همون نوجوونی و جوونی و دانشجویی، علاقه زیادی به فعالیت‌های این‌چنینی داشتم. در ادامه زیاد پیش میومد آدما بیان سراغم ازم سوال بپرسن و من هم جواب دادن به سوالات و راهنمایی کردن رو بسیار دوست دارم.

اجازه بدین برگزاری رویداد و فوایدش رو به دو بخش تقسیم کنم. بخش اول برای شرکت‌کننده و بخش دوم برای برگزارکننده.

بخش اول: شرکت‌کننده

خب، فایده اول که همیشه یادگیریه، فایده دوم هم آشنا شدن با آدمای دیگه و شبکه‌سازی که یه جایی اینقدر به درد آدم می‌خوره که چی!

تو رویدادهایی مثل استارتاپ‌ویکند و لین‌استارتاپ‌ماشین که حالت کارگاهی و کار عملی دارن، آدم فرصت این رو داره که در راستای فعالیت حرفه‌ای و البته بازاری خودش رو محک بزنه و ببینه آیا کاری که مشتاق بوده انجام بده به دردش می‌خوره یا نه.

مثال می‌زنم: من کارآفرینی و ارزش‌آفرینی رو دوست داشتم، اینکه یک کسب و کار راه‌اندازی کنم و تیم داشته باشم و تمامی مواردی که خودتون بهتر از من بلدین. ولی تو همین محیط‌ها فهمیدم که من برای مدیریت و رهبری یک کسب و کار توانایی‌های لازم و کافی رو ندارم. برای من بهتره که عضوی از تیم باشم.

یک قایق پارویی رو در نظر بگیرین. اعضای تیم پارو می‌زنن و رهبر تیم هم مدیریت و رهبری می‌کنه. من باید جز افرادی باشم که پارو می‌زنن. رهبری مناسب من نیست، هر چند استعدادش رو دارم، اما استعداد کافی نیست! رهبری و مدیریت شاخصه‌های دیگه‌ای رو داره که من هنوز اون توانایی‌های لازم رو ندارم.

مثال بعدی، من هم مثل خیلی از شماها فکر می‌کردم IT یعنی برنامه‌نویسی یا شبکه، پس به علت بیزاری شدید از شبکه مجبور بودم برنامه‌نویسی رو ادامه بدم. اما فهمیدم من آدم محتوام نه کد! این شد که شدم آدمی که الآن هستم و بسیار خوشحالم که شرکت تو همین رویدادها بهم کمک کرد بفهمم مسیر تخصصی مناسب برای من که استعداد، توانایی و علاقه‌ام رو در یک راستا داره چیه.

شاید براتون سوال باشه که خب، من که برگزارکننده بودم، اما چرا مثال‌ها رو برای خودم زدم. برگزارکننده هم شرکت‌کننده است، فقط بازه زمانی فعالیت و شرکتش در رویداد کمی (حدود ۳ ماه یا بیشتر) بیشتره و وظایفش فرق داره.

بخش دوم: برگزارکننده 

برگزاری رویداد اینقدر که استرس و سختی داره، شاید هیچ چیز دیگه اینقدر استرس و سختی نداشته باشه. به خصوص وقتی بودجه کافی نداری و اسپانسر هم روز قبل از رویداد کنسل می‌کنه. به همین سادگی. از این دست اتفاق‌ها رو شاید همه کسایی که رویداد برگزار کردن تجربه کرده باشن.

[قصد “غر زدن” ندارم، فقط حرفِ دلی که مدت‌ها توی دلم مونده بود. ضرر حدود ۵ میلیونی برای برگزاری رویداد لین استارتاپ ماشین شیراز که من از پس‌اندازم پرداخت کردم. اما بعدش افرادی تصور کردن من با سود حاصل از رویداد رفتم کنفرانس iBridges که اینطور نبود و سرآوا بخش عمده‌ای از هزینه‌های سفر من رو به دلیل اینکه “عضو تیم برگزاری” بودم پرداخت کرد]

شما وقتی یک رویداد رو برگزار می‌کنین، تجربه‌های زیادی کسب می‌کنین. دوستای خوبی هم پیدا می‌کنین. با آدم‌هایی آشنا می‌شین که چنان تاثیرگذارن که همیشه می‌تونید ازشون درس بگیرید، هم درس کسب و کاری، هم درس زندگی.

شاید تصور عموم این باشه که یه برگزارکننده واسه دیده شدن یا سود شخصی خودش داره رویداد برگزار می‌کنه. بالاتر اشاره کردم، گاهی از نظر مالی حتی ضرر داره، پس سود مادی دلیل مناسبی نیست. آدم بالاخره داره عمرش رو می‌ذاره، وقتش رو می‌ذاره و به عنوان یه شرکت‌کننده باید منفعتی براش داشته باشه.

منفعتش اما، قابل دیدن و شمردن نیست، معنویه. حس خوبیه که از رضایت شرکت‌کننده‌‌ها بهمون می‌رسه. حس خوبیه که بعد از چند سال، یکی پیام میده رویداد شما باعث شد من مسیر زندگیم رو پیدا کنم و تشکر می‌کنه. حس خوبیه که می‌بینی قدم‌هایی که برداشتی به بقیه کمک کرده.

کاش پیام‌هایی از این قبیل رو جایی ذخیره کرده بودم و چه حیف که نکردم.

اسمش شرح بود، ولی فقط خلاصه‌ای بود از حدود ۴ سال فعالیت برای برگزاری رویدادهای مختلف که البته با جزییات بیشتر در پست قبلی بهشون اشاره کردم.

– – –

پی‌نوشت ۱: اگه شما هم تجربه برگزاری رویداد دارین، ممنون می‌شم از منفعت‌هایی که داشتین بنویسین.

پی‌نوشت ۲: بعد از لین استارتاپ ماشین شیراز، فکر می‌کردم دیگه هیچ‌وقت رویدادی برگزار نکنم، بی‌نهایت خسته شده بودم و ضرر مادی خیلی اذیتم می‌کرد. اما تقاضا و حمایت جامعه استارتاپی، حمایت میلاد صابری (برگزارکننده استارتاپ‌گرایند تهران) و در نهایت حمایت مالی خانم لیلا صادقی شاد و شرکت ایشون (شرکت مهندسی خدماتی و بازرگانی سفیر زرین سپاهان) باعث شد باز دل به دریا بزنیم و استارتاپ گرایند شیراز رو شروع کنیم. خوشحالم که حامد تکمیل و میثم عبدالهی این مسیر (جامعه کسب و کار شیراز) رو با قدرت خیلی خیلی بیشتر دارن ادامه میدن.

خاطره‌های استارتاپی از جنس رویداد

Samaneh Nasihatkon

سلام

چقدر جوون بودما! سال ۱۳۹۳ – یعنی ۵ سال پیش!

این نوشته بیشتر از اینکه مربوط باشه به دنیای استارتاپ‌ها، خاطره و دل‌نوشته است. اصلاً چی شد که تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم. به دو علت:

علت اول: دیروز، شخصی من رو با برگزارکننده بوتکمپ دانشگاه امیرکبیر اشتباه گرفت و همین باعث شد مرور کنم که چه رویدادهایی بودم.

علت دوم: امروز، متن “درباره من” وبلاگم رو خوندم و دلم خواست یکی از پاراگراف‌های این متن رو مفصل‌تر توضیح بدم.

دوست دارم بگم چرا رویداد برگزار می‌کردم. بالاتر اشاره کردم، من تو فکر راه‌اندازی یک سایت بودم که وقت زیادی گذاشتم تا برم کلاس برنامه‌نویسی، اما در نهایت فهمیدم برنامه‌نویسی تخصص مناسبی برای من نیست. همیشه، تمام حس من این بود که من خیلی دیر مسیر زندگیم رو پیدا کردم، برگزاری رویدادها، از نظر من برای کمک کردن به همه افرادی بود که شرکت می‌کردن تا زودتر مسیر استعداد و توانایی‌شون رو پیدا کنن. حداقل حس من از این رویدادها این بود.

اولین باری که من با کلمه و عبارت‌های “استارتاپ” و “استارتاپ ویکند” مواجه شدم، اواخر سال ۱۳۹۱ بود و در توییتر! بعدها تو برنامه‌های روزانه وبلاگم به سایت استارتاپ ویکند تهران اشاره‌ای کردم و گفتم اگه استارتاپ ویکند شیراز برگزار بشه، حتماً شرکت می‌کنم.

تقدیر به کام من چرخید و من برای برگزاری اولین استارتاپ ویکند شیراز داوطلب شدم و عضو تیم برگزاری بودم. این رویداد، ۸ تا ۱۰ آبان ۱۳۹۲ برگزار شد! عمر می‌گذره!‌ به همین سرعت!‌ انگار که دیروز بود!

(من به تقدیر چندان اعتقادی ندارم، چیزی رو بخوام، تلاش می‌کنم و بهش می‌رسم. فقط من باب (از در ِ یا با هدف) ادبی و شاعرانه شدن فضا عبارت تقدیر رو به کار بردم)

من همیشه از نوشتن تجربه‌هام لذت می‌برم. به دو علت. علت اول اینکه، فکر کنم واضح باشه که من نوشتن رو خیلی دوست دارم. علت دوم هم، شاید تجربه‌های من به درد یه نفر دیگه بخوره.

این شد که تجربه‌های برگزاری رو نوشتم:

خاطره‌‌نویسی رو هم که همیشه دوست داشتم. اشتراک احساسات خوب با بقیه :)

بعد از استارتاپ‌ویکند شیراز، تجربه بعدی مربوط می‌شه به “لین استارتاپ ماشین“. که در این مورد هم باز از پشت‌صحنه‌های برگزاری و همچنین خاطره‌های رویداد نوشتم. زمانی هم که برای برگزاری لین استارتاپ ماشین شیراز آماده می‌شدم، از نقاط قوت این رویداد نوشتم.

البته علت استفاده از عبارت “فرصت ناب”، ترجمه لین استارتاپ ماشین به ماشین استارتاپ “ناب” بود.

حتی انتقادهام رو هم با ذکر نقاط مثبت و نقاط منفی با حضور در رویدادهای زیادی نوشتم. همچنان هم به نظرم اولین استارتاپ‌ویکند زنجان بهترین رویدادی بود که شرکت کردم (حتی بهتر از رویدادهایی که خودم برگزارکننده بودم – کسی که نمی‌گه ماست من ترشه! ولی می‌تونه بگه ماست دیگری بهتره!).

حالا می‌خوام یکی یکی جاهایی که بودم رو بنویسم، البته اگه همشون یادم بیان!

اسم رویداد تاریخ علت حضور
اولین استارتاپ ویکند شیراز ۸ تا ۱۰ آبان ۱۳۹۲ عضو تیم برگزارکننده
اولین لین استارتاپ ماشین تهران ۲۴ تا ۲۶ اردیبهشت ۱۳۹۳ عضو تیم برگزارکننده
همفکر / جلسات هفتگی استارتاپی شیراز خرداد ۱۳۹۳ تا تیر ۱۳۹۴ هماهنگ‌کننده
اولین استارتاپ ویکند زنجان ۱۵ تا ۱۷ مرداد ۱۳۹۳ حامی رسانه‌ای و لایوبلاگ
رویداد اسلاش تهران ۷ مهر ۱۳۹۳ حامی رسانه‌ای و لایوبلاگ
پیش‌رویداد اول استارتاپ‌ویکند بوشهر ۲۲ آبان ۱۳۹۳ سخنران
اولین استارتاپ ویکند قزوین ۲۸ تا ۳۰ آبان ۱۳۹۳ حامی رسانه‌ای و لایوبلاگ
دومین لین استارتاپ ماشین تهران ۱ تا ۳ بهمن ۱۳۹۳ عضو تیم برگزارکننده و منتور
اولین استارتاپ ویکند بوشهر ۲۹ بهمن تا ۱ اسفند ۱۳۹۳  منتور
رویداد آخر هفته استارتاپی در حوزه کشاورزی ۲۰ تا ۲۲ اسفند ۱۳۹۳  مجری و منتور
لین استارتاپ ماشین شیراز ۲ تا ۴ اردیبهشت ۱۳۹۴ مدیر تیم برگزارکننده
استارتاپ گرایند شیراز  خرداد ۱۳۹۴ تا اسفند ۱۳۹۴ مدیر تیم برگزارکننده و مجری
اردوی استارتاپ شیراز ۲۰ تا ۲۲ آبان ۱۳۹۴ منتور
اولین استارتاپ ویکند جهرم ۹ تا ۱۱ اسفند ۱۳۹۶ منتور
کارگاه آموزشی بومینو یزد ۶ و ۷ اردیبهشت ۱۳۹۷ منتور

امیدوارم رویدادی رو از قلم (تایپ) ننداخته باشم. چقدر خاطره! از این رویدادها نمی‌دونم چند گیگ عکس و ویدیو دارم! (هارد اکسترنالم پیشم نیست که چک کنم)

خب متاسفانه به علت اینکه از یه جایی به بعد “استارتاپ‌تی‌وی” هم به سرنوشت شکست دچار شد و دیگه هاست و دامینش رو تمدید نکردیم، تمام تاریخچه لایوبلاگ‌ها از دست رفته و چقدر حیف. اما کانال آپارات، پیج فیسبوک، اینستاگرام و توییتر به سان محتواهای ماندگار، یادبود اون دوره پر هیجان از زندگی من خواهند بود.

مدتی که “استارتاپ‌تی‌وی” فعال بود و تو رویدادهای مختلفی به عنوان حامی رسانه‌ای شرکت کردیم، من بهترین تجربه کار تیمی و البته به نوعی “رهبری” تیم رو داشتم. یه تاریخ همزمان سه تا شهر رویداد داشتیم و حامی رسانه‌ای بودیم و من تو هیچ کدوم حضور نداشتم، دورادور تیم رو مدیریت می‌کردم. تجربه لذت‌بخشی بود.

مهم‌تر از همه اینکه ۴ نفر تو اکثر این رویدادها همیشه کنارم بودن و بهم کمک کردن. خواهرم، دخترخاله‌ام و بهترین و صمیمی‌ترین دوستام. وقتی بودن دیگه نگران هیچی نبودم. مطمئن هم بودم از خودم عکس‌های خوب می‌گیرن [ایموجی خنده و عرق شرم همزمان].

پست خیلی طولانی شد، فکر می‌کنم بهتر باشه برای علت دوم پست دیگه‌ای بنویسم. شاید باورتون نشه، ولی حاضر کردن همین پست، حدود ۳ ساعت طول کشید!

تا درودی دیگر بدرود!

۱ سال گذشت

1 year

سلام

امروز خواستم تاریخ رو بنویسم:

۱۲-۰۷-۲۰۱۹

و یهو یه انفجار خیلی خیلی شدید تو ذهنم اتفاق افتاد و این شکلی شدم:

crying emoji

یک سال دقیق از روزی که برای اقامت بلند مدت با سفارت آلمان مصاحبه داشتم گذشت! یک سال پر از چالش! یک سال پر از دغدغه! یک سال پر از تلاش! یک سال عجیب!

۲۱ تیر ۱۳۹۷ – ساعت ۱:۰۰ بعدازظهر

بعد از گذشت حدود ۸ ماه و چند روز، نوشتن در مورد ویزای اقامتی آلمان رو شروع کردم و در مورد مصاحبه سفارت هم نوشتم.

این پست تجربه نیست، دل‌نوشته است و یادگار از گذر عمر! پس تجربه خودم رو می‌نویسم از یک سال پیش، یه روز پنجشنبه خیلی گرم!

صبح اول رفتم سفارت تا مدارکی که برای تایید داده بودم رو تحویل بگیرم، بعدش رفتم بانک تا تمکن مالی رو بگیرم و مجدد برگشتم سفارت. کمی ترافیک بود و دیرتر رسیدم و مسئول سفارت دم در نبود که در رو باز کنه، دیگه صدا زدم و یکی اومد در رو باز کرد.

مسئول حفاظت فیزیکی آدم شوخ طبعی بود و کلی سر به سرم گذاشت، بهم گفت تازه عروسی؟ گفتم نه. گفت ولی شبیه تازه عروس‌هایی. دیگه تا چند باری که تو محوطه بودم و من رو می‌دید یا می‌خواست به سوالم جواب بده بهم می‌گفت تازه عروس.

برای افرادی که سفارت رو ندیدن:

موقع ورود، پاسپورت و ایمیل وقت شما رو چک می‌کنن و با لیست ورود خودشون مطابقت می‌دن. پس پاسپورت و پرینت ایمیل وقت مصاحبه رو حاضر داشته باشید.

بعد از در ورودی که باید از زیر دستگاه رد بشیم و توی کیف‌هامون رو نگاه می‌کنن که اسپری یا وسایل برنده نداشته باشیم، یه محوطه است که سه تا اتاق داره برای نوبت دادن. قبلاً که ویزای توریستی هم توی سفارت بود، یه اتاق مختص توریستی بود، یه اتاق برای ویزای بیزنس و یه اتاق برای ویزای پیوست. البته این اتاق‌ها فقط برای نوبت‌دهی هستن.

پاسپورت و ایمیل وقت شما رو چک می‌کنن و به شما نوبت می‌دن. تو این تجربه من، بهم گفت مستقیم برو باجه ۷ و پاسپورتت رو تحویل بده.

بعد از این اتاقک‌ها، وارد یه محوطه دیگه می‌شیم که باید موبایل‌مون رو توی کمد بذاریم. باجه DHL هم قبلاً تو همین محوطه بود که دیگه با تغییر سیستم ویزای شنگن، باجه هم تعطیل شده. معمولاً یک نفر (آفیسر) اونجا هست که در مورد موبایل یادآوری کنه.

ورودی ساختمان کنسولی سفارت از همین بخش محوطه است. اینجا دیگه خان آخره. منتظر می‌شیم تا صدامون کنن برای مصاحبه.

سعی کنین راحت‌ترین لباسی که دارید رو برای مصاحبه بپوشید، حداقل برای من اینطوریه. البته لباس راحتی و اسپرت منظورم نیست، یه لباسی که باهاش راحت هستید، تنگ و گشاد نباشه و خیلی راحت بتونین زبان بدن داشته باشید و اگه لازم باشه مدت طولانی بایستین براتون سخت نباشه. بعضی‌ها مصاحبه‌شون یک ساعت طول می‌کشه که توی مورد من ۱۰ دقیقه بود.

با توجه به اینکه متقاضی‌های ویزای توریستی دیگه توی سفارت مدارک‌شون رو تحویل نمی‌دن، سفارت خیلی خلوت‌ شده و تو سالن راحت می‌تونین بشینین. فقط ویزای دانشجویی، ویزای پیوست و اقامت بلند مدت تو سفارت مصاحبه‌شون انجام می‌شه.

من تمام طول مصاحبه از شدت استرس شاید هم هیجان می‌لرزیدم، موقع انگشت‌نگاری آفیسر ازم پرسید چرا اینقدر می‌لرزی، اینجا هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته. من در جواب گفتم مامانم می‌گه از بچگی همینطوری بودم، موقع استرس می‌لرزیدم.

این نکته رو گفتم به دو دلیل، لرزش و استرس شاید چندان جالب نباشه، پس اگه مثل من استرس موجب لرزش شما می‌شه، یه فکری به حالش بکنین.

دلیل دوم: موقع مصاحبه هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته، فقط و فقط تحویل مدارک و مصاحبه است برای اینکه آیا مدارک شما با گفته‌های شما در یک راستا هستند یا نه. تصمیم‌گیری برای ویزای شما، در اون لحظه انجام نمیشه. مدارک به شهری که درخواست کردین ارسال می‌شه و تصمیم‌گیری اونجا انجام می‌شه. پس دلیلی بر استرس و نگرانی نیست.

هر چقدر تلاش کردم دل‌نوشته بشه، باز هم کمی تجربه و راهنما شد. (این نام خانوادگی در خون من ریشه دوانده).

– – –

بله دیگه، یک سال گذشت و من چقدر توی این سال تغییر کردم و چقدر زندگیم عوض شده و چقدر همه چیز تغییر کرده. هر کسی ایده‌آل‌هایی تو زندگیش داره و این روزا من دارم ۷۵٪ اون ایده‌آل‌هام رو زندگی می‌کنم.

اون ۲۵٪ باقی مونده واسه نبودن خانواده و عزیزانم کنارمه.

خو گرفتن با محیط آلمان برای من سختی چندانی نداشت. شاید علاقه زیادی که به زندگی در آلمان داشتم باعث شد خیلی سریع‌تر با محیط انس بگیرم و خیلی سریع‌تر از حتی مهاجرت به تهران، احساس کردم اینجا خونه منه.

سالی که گذشت سال عجیبی بود!

یک سال گذشت!

همین!

مهاجرت کهکشانی – این قسمت: سختی

Girl Immigration

سلام

روز / شب / اصلاً شبانه‌روز / نه اصلاً روزگار همگی خوش!

همونقدر که مهاجرت خوبه، همونقدر هم سختی‌های خودش رو داره، بالاخره خدا و خرما رو نمیشه با هم داشت که!

دنبال یه ویدیو می‌گشتم که براتون بذارم، اما پیداش نکردم. (یکی از دوستانم زحمت کشید و لینک ویدیو رو برام فرستاد) مضمون ویدیو در مورد پسری بود که می‌خواست مهاجرت کنه و اومده بود فرودگاه، یه چمدون خیلی بزرگ داشت، کانتر بهش می‌گفت باید بارت رو کم کنی:

  • پدر مادرت
  • بهترین دوستت
  • حیوون خونگی‌ات

اینقدر بار رو کم کرد تا چمدون شد یه چمدون کوچیک! قصه مهاجرت همینه! باید فقط با یه چمدون کوچیک و با دنیا دنیا خاطره بری!

خب حالا بریم سراغ قسمت‌های سخت مهاجرت

وقتی مشکلی برای خانواده پیش میاد و دوری و کاری از دستت بر نمیاد! مهاجرت سخت می‌شه! دقیقه‌های خوشی‌ات زهر!

وقتی کسی آسیبی می‌بینه، تصادفی می‌کنه، مثلاً مادرت پاش می‌شکنه و نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! زندگی زهر می‌شه!

دور از جون کسی فوت کنه، چه از عزیزان خودت، چه از عزیزان دوستات، کنارشون نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! اوقات از زهر هم تلخ‌تر!

این یه دونه سختی‌اش کمتره، یکی ازدواج می‌کنه، یکی بچه‌دار می‌شه، خانواده دورهمی دارن و دسته‌جمعی تماس ویدیویی می‌گیرن! مهاجرت سخت می‌شه ولی خب شیرینه!

همین جا باید خدا رو شکر کنم که ما تو عصر تکنولوژی هستیم و هر زمان اراده کنیم می‌تونیم زنگ بزنیم به خانواده‌هامون. اونایی که ۲۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش و بیشتر مهاجرت کردن چقدر زجر کشیدن!

مهاجرت سختی‌های دیگه‌ای هم داره که قبلاً تو پست “قصه رفتن” در موردش نوشتم. البته اینا سختی نیست، مسئولیت زندگیه.

یه کمی از بقیه سختی‌ها شاید هم چالش‌ها و شاید هم تجربه‌هایی که البته برای هر کسی ممکنه متفاوت باشه بگم.

این بخش تجربه من بر این اساسه: مهاجرت به کشوری که زبان رسمی‌اش انگلیسی نیست و متاسفانه من زبان رسمی این کشور رو بلد نیستم. پس تجربه من ممکنه برای شما کاربردی نداشته باشه و شاید هم چراغی باشه که مسیر شما رو روشن کنه که مثل من سرتون به سنگ نخوره [مزاح می‌کنم، منم مشکل خاصی نداشتم].

  • دشواری در پیگیری امور اداری، گاهی ناچار می‌شید مترجم درخواست بدین که هزینه بره.
  • چالش‌های هنگام خرید! من با کمک Google Translate میرم خرید، حتی برای خرید خامه هم مشکل داشتم.
  • اپلیکیشن بانک و اپلیکیشن سیم کارتم آلمانی زبانه! یه بار اشتباهی به جای رومینگ کردن، ترافیک خریدم که حدود ۲۰ یورو پول هدر دادم [ایموجی خیلی ناراحت]
  • می‌دونم، باید آلمانی یاد بگیرم، خرده نگیرید از ماه دیگه می‌رم کلاس [در حد راه افتادن کارم آلمانی یاد گرفتم]
  • نکته بالا باید پی‌نوشت می‌شد، اما خواستم از قضاوت‌ها پیشگیری کنم.
  • آشنا نبودن با فرهنگ و عرف، من یه جایی با کت شلوار رفتم که همه اسپرت پوشیده بودن [ایموجی عرق شرم بر پیشانی]
  • اینکه بتونی همه لهجه‌هایی که آدما حرف می‌زنن رو هم تشخیص بدی خودش تبحر خاصی نیاز داره که من با داشتن همکار انگلیسی، تا ۷۰٪ پیشرفت داشتم.
  • راستی، هندی‌ها خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زنن، حداقل اون تعدادی که من باهاشون برخورد داشتم.
  • یاد گرفتن اسما خیلی سخته، مثلاً می‌نویسن استفان، می‌خونن شتفان. یا همین ساربروکن که درستش زاربروکن هست، من تا حالا اشتباه می‌نوشتم که ببخشید.
  • هر کسی اسم شما رو با یه لهجه و تلفظ متفاوت می‌گه، دیگه باید یاد بگیرین هر آوایی شبیه اسم شما بود واکنش نشون بدین [ایموجی خیلی خنده‌دار]
  • می‌دونم اینا هیچ‌کدوم سختی نیست، فقط تجربه است دیگه!
  • موارد دیگه رو فراموش کردم! خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم.

– – –

پی‌نوشت ۱: ممنون می‌شم اگر سوالی دارید بپرسید، اینطوری موضوعات بیشتری برای نوشتن خواهم داشت و کیفیت هم بالاتر می‌ره و شما هم به جواب‌های سوال‌هاتون می‌رسید و شاید سوال شما، سوال دیگران هم باشه و از نظر من فراموش شده باشه.

 پی‌نوشت ۲: ویدیویی که اول پست نوشتم رو یکی از دوستان عزیزم برام فرستاد. می‌تونید توی این لینک این ویدیو رو ببینید.

از قصه‌های مهاجرت یا تجربیات زندگی در آلمان

saarbahn ticket automat

سلام.

امروز عصر رفته بودم خرید و در این راستا چند تجربه کوچیک بدست آوردم که گفتم شاید بد نباشه تو پست امروز باهاتون به اشتراک بذارم.

شاید بهتر باشه با این جمله شروع کنم که:

آلمان یه کشور ایالتی هست و هر ایالتش مکانیزم‌های شهری متفاوتی داره. بعد از چندین ماه زندگی در برلین و عادت کردن به سیستم شهری و حمل و نقل برلین، حالا یهویی سر پیری باید سیستم یه شهر و ایالت دیگه رو یاد بگیرم.

جونم براتون بگه که، امروز با سختی بسیار، داشتم تلاش می‌کردم از دستگاه اتوماتیک، بلیط ماهیانه بخرم. نور خورشید هم یه طوری بود که کلاً صفحه دستگاه پیدا نبود. حدود ۱۰ دقیقه طول کشید تا بالاخره بفهمم عه، زبان دستگاه رو می‌تونستم تغییر بدم و اینجا بود که فهمیدم دستگاه اسکناس ۵۰ یورویی و قبول نمی‌کنه و مجبور شدم برم خرید تا اسکناس ۵۰ یورویی رو خرد کنم.

دیگه بالاخره با هر مشقتی بود، موفق شدم بلیط ماهانه رو بخرم دیگه. قیمت بلیط ماهانه برای منطقه ۱۱۱ زاربروکن ۶۵ یورو و ۱۰ سنته. اینکه مثل دستگاه‌های برلین می‌شد تاریخ رو انتخابی زد یا نه رو نمی‌دونم، من فقط ماه ژوئیه رو پیدا کردم و انتخاب کردم، چاره دیگه نداشتم. به هر صورت کمتر از سه هفته دیگه از اقامتم مونده و کافی بود.

اگه به شهر زاربروکن سفر کردین، این نکته‌ها رو برای خرید بلیط یادتون باشه:

  • یه دکمه شکل پرچم روی دستگاه هستش که باهاش می‌تونین زبان رو تغییر بدین
  • اسکناس‌های ۱۰ یورویی و ۲۰ یورویی داشته باشین.
  • روی دستگاه به دو زبان آلمانی و فرانسوی نوشته شده. (تعجب نکنین، اینجا مرز فرانسه است)
  • فقط توی ایستگاه‌های Tram دستگاه اتوماتیک خرید بلیط هست، یادتون نره که توی Tram دستگاه خرید بلیط مثل برلین نیست.
  • اتوبوس هم مثل برلین از راننده می‌تونین بلیط بخرین ولی فقط بلیط یک بار مصرف! ( Single Ticket)
  • برای خرید بلیط، باجه‌هایی داخل شهر هستن که فقط تا ساعت ۵ یا ۶ بعدازظهر بازن.
  • همونقدر که زاربروکن کوچیکه، همونقدر هم سیستم حمل و نقلش کوچیکه، پس انتظار ِ ۲۰ دقیقه انتظار واسه اتوبوس رو داشته باشین!

قسمت بعدی تجربه اینجاست که، توی برلین من برای پیدا کردن هر مسیری، از گوگل مپ استفاده می‌کنم که خیلی دقیق، می‌گه چه خط اتوبوس، ‌U Bahn یا S Bahn یا Tram یا حتی RE باید سوار بشم، کدوم ایستگاه تغییر خط دارم، کجاها پیاده‌روی داره و غیره.

گوگل‌مپ عزیزم، اینجا تو شهر بسیار زیبای زاربروکن فقط مسیر با ماشین یا پیاده رو نشون می‌ده و هیچ اثری از اتوبوس و Tram (تنها سیستم حمل و نقل عمومی اینجا) نیست.

اینجاست که خود (احتمالاً شهرداری) زاربروکن یه اپلیکیشن منتشر کرده: Saarfahrplan که اگه به زاربروکن سفر کردین، برای مسیریابی می‌تونین از این اپلیکیشن استفاده کنین.

تا اینجا دو تا تجربه اول بود، دستگاه اتوماتیک خرید بلیط و اپلیکیشن مسیریابی زاربروکن.

تجربه سوم رو فکر می‌کنم ۴ سال پیش هم تو نوشته‌های سفرنامه برلین بهش اشاره کرده بودم، شاید هم نه، بالاخره ۴ سال گذشته و حافظه من اونقدرا هم قوی نیست.

مقدمه‌چینی بسه! یه فروشگاه زنجیره‌ای اینجا هست به اسم Rewe، من چون برلین همیشه عادت داشتم از این فروشگاه خرید کنم (اولین فروشگاهی که رفتم و به چیدمان طبقاتش عادت کردم و یاد گرفتم هر چی کجاست)، اینجا هم برای خرید رفتم سراغ همین فروشگاه.

نکته‌ای که خیلی خیلی زیاد توجهم رو جلب کرد این بود: قیمت ثابت اجناس و مشابه با قیمت در برلین! یعنی روغنی رو اگر من برلین می‌خریدم ۹۹ سنت، اینجا هم دقیقاً همون قیمته. برداشت با شما!

– – –

پی‌نوشت ۱: اگه از فروشگاه Rewe خرید می‌کنید، یه سری محصولاتی هستش که روشون نوشته Ja! برند یا کارخونه یا شرکت‌شون اینه انگار (تحقیق نکردم، نمی‌دونم). تقریباً بهترین قیمت و مقرون به صرفه‌ترین قیمت‌ها رو داره این مارک.

پی‌نوشت ۲: سعی کنین به هیچ محیطی عادت نکنین، من الآن واسه یه پیدا کردن مسیر یه بار می‌گم کجایی برلین که یادت بخیر. بماند که بارها و بارها تو متروها و قطارهای برلین هم گم شدم [بین خودمون باشه – ایموجی خنده]

پی‌نوشت ۳: همین خاطره‌های شاید بیهوده من، ممکنه یه جایی به درد کسی بخوره که تازه وارد یه کشور و شهر غریبه شده. واسه همینه که می‌نویسم.

یوروشاپ

EuroShop

سلام

با توجه به اینکه امروز، چشمه نوشتن یه کمی خشک شده، فقط یک پست معرفی و تجربه می‌ذارم.

یه سری فروشگاه همین سال‌های اخیر تو شیراز (بقیه شهرها هم حتماً هست) باز شده بود که هر چیزی می‌خریدی، ۲ هزار تومن. آخرین باری هم که رفتم شده بود ۲ هزار و ۵۰۰ تومن. کاری ندارم جنسش چیه و چطوری اینقدر ارزونه، من یه قندون بلور ازش خریده بودم، سفره و کلی هم ظرف درب دار واسه گذاشتن غذا تو یخچال.

یکی از اولین چیزهایی که توی آلمان توجهم رو جلب کرد، یوروشاپ (مغازه یورو یا یورو مغازه) بود که اینجا هر چیزی بخری ۱ یورو و بعضی چیزا هم دو تاش ۱ یورو.

این یوروشاپ از اون مغازه‌هاست که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو می‌تونین توش پیدا کنین، هایپراستاری هست واسه خودش. هر چیزی هم بردارین ۱ یورو.

خب پس اگه اومدین آلمان و ظرف و ظروف نیاز داشتین برای خونه جدید، می‌تونین از یوروشاپ مایحتاج اولیه رو تهیه کنین.

یه لیست کوچیک هم بنویسم از چیزایی که یادم مونده که یوروشاپ داره:

  • غذای حیوان خانگی
  • لوازم التحریر
  • تنقلات (کیک و کلوچه و پاستیل و …)
  • لوازم آرایشی بهداشتی
  • لوازم آشپزخونه
  • لوازم شیرینی‌پزی
  • لوازم مهمونی و تولد
  • وسایل باغبونی
  • حتی سردوش حمام

اینو هم اضافه کنم که کیفیتشون هم خیلی خوبه و محصولات متنوعی هم دارن. من لیوان و رنده ازشون خریدم و لوازم‌التحریر و البته کلوچه‌های بسیار خوشمزه.

– – –

پی‌نوشت ۱: عکس یه کمی بی‌کیفیته که ببخشید، اینجا یوروشاپ شهر ساربروکن هست، این هم آدرسش: Bahnhofstraße 22

پی‌نوشت ۲: برلین فکر می‌کنم هر منطقه حداقل ۱ یوروشاپ رو داشته باشه، روی نقشه گوگل سرچ کنین بهتون آدرس‌هاش رو نشون می‌ده. ۲۰ تا یوروشاپ روی نقشه برلین پیدا کردم.

چطور در آلمان کار پیدا کنم؟

Job Seeking

سلام!

درسته که عنوان این نوشته مرتبط با آلمانه، اما قابل تعمیم به کشورهای دیگه و حتی کشور خودمون هم هست.

در دسته‌بندی کاریابی، از یکی از چالش‌های مهاجرت کاری که رزومه است نوشتم. کمی در مورد مصاحبه آنلاین توضیح دادم، سایت‌های کاریابی معروف رو معرفی کردم و در نهایت اینکه چطور به شرکت‌های آلمانی درخواست کار بفرستیم.

قبل از ادامه، مثل همیشه باید این رو بگم که:

من خبره نیستم، فقط و فقط تجربیات خودم رو می‌نویسم و قطعاً به همه ابعاد هم اشراف ندارم. مثلاً چی؟ من نمی‌دونم تو مصاحبه شغلی با کارشناس بیمه و خسارت، چه سوالاتی می‌‌پرسن. یا مثلاً نمی‌دونم برای متخصص UI چه تمرینی ممکنه بفرستن.
تخصص من دیجیتال مارکتینگه و تمام تجربیاتم در این حوزه خلاصه می‌شه. سعی می‌کنم در این پست فقط جنبه‌‌های عمومی کاریابی و مصاحبه رو توضیح بدم و در یک پست دیگه کمی بیشتر در مورد نحوه کاریابی در حوزه کاری خودم.

نتیجه پاراگراف بالا: من شاید جواب همه سوال‌های شما رو ندونم، ولی گوگل حتماْ می‌دونه، در نتیجه:

Google It

خب، بریم سراغ مقادیر بیشتری جزییات.

خب، اول از همه با این نکته شروع کنم که، یه فایل اکسل یا گوگل شیت درست کنین که بتونین درخواست‌های کار رو ثبت کنین، چرا و به چه دردی می‌خوره؟

  • یهو واسه یه شغل چند بار اپلای نمی‌کنین، چون شرکت‌ها آگهی شغلی‌شون رو روی سایت‌های زیادی می‌ذارن و اگه شما هم سایت‌های مختلف رو چک کنین و سوابق اپلای کردن رو ثبت نکرده باشین، احتمال اپلای تکراری وجود داره و انسان از انس میاد به معنای فراموشی. هر چقدر هم حافظه قوی باشه، با این وجود با حجم کاری که اپلای کردن داره و تعدادی که قراره اپلای کنین، فراموشی رو هم در نظر بگیرین.
  • برای بعضی از شرکت‌ها، پیگیری تاثیر مثبت داره. اینطوری با ایجاد ستون تاریخ، می‌تونین برای پیگیری‌های بعدی برنامه‌ریزی کنین.

خب، تو نکته‌های بالا، یه اشاره خیلی کوتاه و مختصری داشتم به تعداد اپلای، درست حدس زدین، پیدا کردن اولین کار خارج از وطن، نیاز به ممارست و صبوری بسیار زیادی داره. بارها و بارها با رد درخواست یا ریجکتی‌های خیلی زیادی روبه‌رو خواهید شد. پس کفش آهنی رو به پا کنید و آماده باشید برای مواجه شدن با درها و پنجره‌های بسته!

احتمالاً هستن کسایی که دقیق بدونن چند جا اپلای کردن تا کار پیدا کردن، عددهای سه رقمی به طور قطعی با درصد بالای ۸۰٪ و حتی عددهای ۴ رقمی هم ممکنه.

بالاخره بعد از درخواست‌های کار بسیار زیاد از طریق سایت‌های مختلف کاریابی به نتیجه رسیدیم، اما چطور؟

post547-2

در اکثر مواقع، مسئول منابع انسانی شرکت یا فرد دیگه‌ای که مسئولیت پیدا کردن نیروی کار رو داره، از طریق ایمیل با شما تماس می‌گیره. تو این ایمیل‌ها بعضی از اوقات لینک به یک سیستم تقویم برای انتخاب زمان مناسب برای شماست، یا اینکه خودشون چند تا تاریخ و ساعت رو برای مصاحبه مشخص می‌کنن و می‌گن هر کدوم برات مناسب‌تره رو انتخاب کن. حالت‌هایی که لینک تقویم دارن هم به دو صورت هستن. یا از شما می‌خوان ساعت‌های مقدورتون رو به صورت بازه زمانی انتخاب کنید که در نهایت خودشون بتونن بر اساس همه متقاضی‌ها، برنامه‌ریزی کنن. بعضی از موارد هم اسلات‌های مشخصی از زمان بر اساس ۳۰ دقیقه یا ۶۰ دقیقه نشون داده می‌شه که می‌تونین یکی رو انتخاب کنین.

می‌رسیم به زمان مصاحبه، اگر مصاحبه به صورت آنلاین باشه که در موردش نوشتم. اما نکته‌هایی که اینجا می‌گم به درد مصاحبه آنلاین هم می‌خوره.

سعی کنین پیش از مصاحبه، در مورد شرکت خیلی خوب مطالعه کنین، البته انتظار می‌ره که این مطالعه رو زمان اپلای انجام داده باشین، اما خب، من خودم هم دوره‌ای که دنبال کار بودم، فقط دنبال عنوان شغلی و زبان انگلیسی بودم، در مورد شرکت کمتر می‌خوندم. اگر دعوت به مصاحبه می‌شدم شروع می‌کردم با دقت و با جزییات خیلی زیاد، از تاریخچه شرکت تا محصول و غیره رو می‌خوندم.

یکی دیگه از کارهایی که تاثیر مثبت داره، در مورد اشخاصی که با شما مصاحبه خواهند داشت تحقیق کنین، بهترین مرجع لینکداین یا زینگ هست. اسم‌هاشون رو یاد بگیرین، تخصص‌هاشون رو بدونین.

دروغ نگید! از همه چیز مهم‌تر همینه. این رو زیاد شنیدم که می‌گن تو رزومه کمی مبالغه کنین تا بیشتر مشابه با شرح وظایف آگهی شغلی بشه، اما یادتون باشه، نیروهای منابع انسانی خبره‌ای رزومه شما رو بررسی کردن و با شما مصاحبه می‌کنن. در حوزه تخصصی هم، کسی (تیمی) که با شما مصاحبه خواهد کرد، توانمندی چندین برابر با شما داره. یه وقتایی بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای می‌پرسن در مورد “تخصص x” که نوشتی توضیح بده، چه کارهایی کردی و چه خروجی‌‌هایی برات داشته.

چیزی که من از چند مدیر منابع انسانی شنیدم این جمله بود: توی رزومه تخصص‌ها رو دارن، حتی Assignmet و یا Take Home Test رو هم انجام میدن، اما وقتی برای مصاحبه حضوری میان، حتی نمی‌تونن تستی که فرستادن رو توضیح بدن.

پوشش روز مصاحبه مهمه! هر چقدر هم بهتون بگن مهم نیست، ولی مهمه! اینکه مرتب، آراسته و با استایل کمی بیزنسی برای مصاحبه حاضر بشید، به نوعی نشون دهنده درایت شماست.

اکثر اوقات مصاحبه‌های اول و دوم تلفنی انجام می‌شن یا آنلاین. به طور مرسوم چه سوال‌های در مصاحبه اول می‌پرسن؟

هدف از مصاحبه اول آشنایی بیشتر شرکت با شماست، همینطور آشنایی بیشتر شما با شرکت، معنی این حرف چیه؟ یعنی اینکه شما همه اطلاعات مربوط به شرکت و شرح وظایف شغلی آگهی رو که اپلای کردین چونان قورباغه‌ای قورت دادین ولی یه سری سوال براتون باقی مونده. (سوال پرسیدن خیلی مهمه، مثلاً اینکه تو شرکت به چه زبانی صحبت می‌کنین؟)

توی این مصاحبه اول، جزییات بیشتر از رزومه رو می‌پرسن، از شما می‌خوان برخی از وظایفی که داشتین رو بیشتر و مفصل‌تر توضیح بدین. در مورد تاریخی که می‌تونین کارتون رو شروع کنین می‌پرسن و از همه چیز مهم‌تر، حقوق درخواستی!

این مبحث خودش یه پست لازم داره، اما من دانش کافی رو ندارم، فقط می‌تونم این نکته رو بگم که، خیلی خیلی باید با دقت و مطالعه، این عدد حقوق درخواستی رو اعلام کنین. با کمک سایت Gehalt می‌تونین رنج حقوقی مناسب برای هر شهر و تخصص رو پیدا کنین.

بعد از این چی می‌شه؟

اگه مصاحبه اول موفقیت‌آمیز باشه، بستگی به تخصص شما داره، در مورد تخصص من و در مورد برنامه‌نویس‌ها، شرکت‌ها یه  Assignmet و یا Take Home Test ارسال می‌کنن تا توانایی تخصصی و فنی “کارجو” رو بررسی کنن.

برای این تمرین به شما زمان می‌دن، مثلاً یک هفته و البته معمولاً این جمله رو میگن که “انجام دادن این تمرین فقط ۲ ساعت وقت لازم داره، بهتره در اولین فرصت جواب رو بفرستین”

از این مرحله به بعد، هر شرکتی روال خودش رو داره، بعضی از شرکت‌ها دو یا سه سری مصاحبه دیگه هم دارن، پس آمادگی مصاحبه‌های چند مرحله‌ای رو داشته باشین. گاهی پروسه مصاحبه و کاریابی توی یه شرکت، ممکنه ماه‌ها طول بکشه.

– – –

پی‌نوشت ۱: متن خیلی طولانی شد. همین جا به قول آلمانیا اشتاپ می‌کنم و در زمان دیگه‌ای اگر نکته‌های دیگه‌ای برای مصاحبه به نظرم رسید می‌نویسم.

پی‌نوشت ۲: آدم وقتی خودش یه مرحله‌ای رو گذرونده، به احتمال ۹۰٪، دغدغه‌ها و چالش‌ها رو فراموش می‌کنه، پس لطفاْ سوال بپرسید تا اگر توضیحی از قلم افتاده، حتماً اضافه کنم.