سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

post388-0

از آلمان، شهر فرانکفورت با قطار به سمت سوئیس و شهر بازل حرکت کردم. با دوستم قرار گذاشته بودم که ایستگاه قطار بیان دنبالم. دوستی که میگم رو از طریق سایت couchsurfing با هم آشنا شده بودیم و اردیبهشت ۹۶، چند روزی رو در شیراز مهمان ما بودن و اینقدر مهربون بودن که با هم بیشتر از دوست و حتی خانواده شدیم.

شهر بازل، شهر مرزی فرانسه و آلمان و سوئیس هست و تقریباً بزرگترین ایستگاه قطار اون محدوده رو داره و نزدیک‌ترین ایستگاه قطاری که من میتونستم بهش برم و نزدیک به شهر Saint Louis یا سن‌وی که خونه دوستم اونجا بود. که البته این شهر تو فرانسه است.

به همین راحتی، در عرض کمتر از یک ساعت، سه تا کشور رو رد شدم. آلمان، سوئیس و فرانسه! از اونجایی‌که خط موبایلم رومینگ بود، هر لحظه اسمس اپراتور اون کشور برام میومد تا هزینه‌هام رو بدونم و تو دو روز اول که بین این سه تا کشور بودم، فکر کنم همراه اول هم قاطی کرد از بس اسمس رومینگ و تغییر اپراتور برام فرستاد.

با ورود به خونه دوستم که اصالتاً مراکشی بودن، یه پذیرایی و مهمان‌نوازی خیلی خیلی گرم داشتم. با عصرونه بسیار خوشمزه شروع شد و وقتی خواستم برای جمع کردن میز کمک کنم، مادرش گفتن اومدی تفریح و گردش، پاشید برید بیرون.

خوراکی‌های خوشمزه، شیرینی و کیک‌ها رو هم مادر دوستم درست کرده بودن که همگی شیرینی‌جات مراکشی هستن.

قبل از بیرون رفتن، سوغاتی‌هایی که از ایران گرفته بودم رو بهشون دادم، من برای سوغاتی، حلوای مسقطی لاری، مویز، نبات، زعفران، آجیل، خرما و اینجور چیزا برده بودم، واقعاً نمی‌دونستم چی ببرم که خودشون بهترش رو نداشته باشن. برای دوستم که هم مسلمونه، روسری هدیه گرفته بودم و کیف گلیمی. یک دستبند هم که خودم بافته بودم و یک گیره روسری که خواهر هنرمندم درست کرده بود.

وقتی جایی مهمان هستید، سعی کنید مهمان‌های خوبی باشید. بالاخره من نماینده‌ای بودم از ایران، بین یک خانواده مراکشی که حدود ۴۰ سال بود ساکن فرانسه هستند. باید طوری رفتار می‌کردم شایسته ایران و کشورم. همونطور که وقتی دوستانم تو ایران مهمان ما بودن می‌خواستیم مهمان‌نوازی اصیل ایرانی رو ببینن، حالا باید مهمان خوبی براشون می‌بودم.

پدر مادر دوستم به زبان عربی صحبت می‌کردن و دوستم ترجمه می‌کرد حرفامون رو برای هم‌دیگه، فقط لبخند زبان واحدمون بود :) در نهایت هم من چند کلمه صبح بخیر شب بخیر رو به عربی یاد گرفتم، سلام علیکم که بین ما و اونها مشترک بود و اونها هم احوالپرسی رو به فارسی یاد گرفتن (خوبی؟ خوبم)

post388-1

کمی تو شهر Saint Louis یا همون سن‌وی به بیان خودشون چرخیدیم و بعدش با رد شدن از رود راین رفتیم آلمان و رو یه تپه‌های خیلی قشنگ که می‌شد سه تا کشور رو در یک قاب دید.

تو عکسی که در بالا می‌بینید، بعد از تپه اول آلمان، بعد از رود راین، سمت راست می‌شه فرانسه و سمت چپ می‌شه سوئیس.

این تپه‌ها اینقدر قشنگ و آرامش‌بخش بودن، دوستم می‌گفت هر وقت دوست داره تنها باشه و فکر کنه میاد اینجا و واقعاً سکوت و آرامش بی‌نظیری داشت.

تا قبل از اینکه من برسم اروپا، هوا خیلی گرم بوده و همون روز بارون خیلی خوبی اومده بود که دوستم می‌گفت خیلی خوب شد که هوا اینقدر بهتر شده.

از تپه‌ها برگشتیم سمت فرانسه، از شهر Huningue رد شدیم که به شهر سن‌وی چسبیده، مثل شهرهای شمال ایران. توی یه پارک قشنگ که یه رودخونه کوچیک وسطش بود قدم زدیم، قایقرانا داشتن تمرین قایق سواری می‌کردن و واقعاً جالب و لذت‌بخش بود که اینقدر خوب از تمام منابع شهرشون استفاده می‌کنن.

post388-2

این عکس‌ها حدود ساعت ۹ شب گرفته شده و خب هنوز روزه! خورشید حدود ساعت ۹ و نیم غروب می‌کرد. بعد از گشت و گذار، برگشتیم خونه و مادر دوستم سبزی پلو و کوفته درست کرده بودن، سبزی‌پلو با ادویه مراکشی بود که به شدت خوشمزه بود، کوفته هم شبیه به کباب ماهیتابه‌ای ما بود که همونطور که مشخصه، هیچ عکسی از این شام خوشمزه در دست نیست.

بعد از شام هم دیگه من هیچی یادم نیست، به گفته دوستم در حالی که داشتم باهاش حرف می‌زدم، از خستگی زیاد خوابم برده. البته خب بی‌خوابی شب قبل، ۲٫۵ ساعت عقب بودن ساعت زمانی آلمان و فرانسه نسبت به ایران هم بی‌تاثیر نبود. جت‌لگ شدن رو تقریباً واسه اولین بار تجربه می‌کردم و فکر نمی‌کردم با ۲٫۵ ساعت اختلاف زمانی برام اتفاق بیفته.

تمام این لحظات ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، یک روز پیش از پایان ۳۰ سالگی، برای من خاطره شد. شاید هیچ‌وقت احساس این لحظاتم تو هیچ کلمه و جمله‌ای نگنجه، تمام تلاشم، تمام اتفاقاتی که تا رسیدن به این لحظه افتاد، همه و همه تا ابد تو قلبم حک شده.

اگه دوست دارید کاری تو زندگی انجام بدین، براش تلاش کنین، دوست دارین جهانگرد بشین، سفر برید، حتی شده سفر رو با رفتن به اطراف شهر خودتون شروع کنید. گرچه من سفرهای ساده و دست یافتنی‌تر رو دوست ندارم، همیشه دنبال هدف‌های دورتر مثل اروپا بودم. روح من یه جایی بین ایران و اروپا سرگردانه، نه متعلق به اینجام نه اونجا. فقط و فقط تو سفر به آرامش می‌رسه روحم.

– – –

پی‌نوشت: چی دوست دارین از سفر بدونین؟ هر سوالی دارین بپرسین.

همه برابریم حتی شما دوست عزیز

post387

تو پست قبلی در مورد تجربه پرواز و فرودگاه، گفتم که ورود خاطره‌انگیزی بود و تعبیری که من از این تجربه داشتم رو دوست دارم با همه به اشتراک بذارم.

همونطور که تو قسمت دوم سفرنامه نوشتم، پرواز من بیزنس ایران‌ایر بود و چک‌این پرواز از سالن CIP فرودگاه امام خمینی انجام می‌شد.

من از سیر و سفر فرودگاه خواستم که برام ماشین بفرستن و از همون لحظه‌ای که از در آپارتمان بیرون اومدم، رفتارهای ویژه و متفاوت با من شروع شد. با رسیدن به فرودگاه امام خمینی، یک نفر چمدان من رو از ماشین تحویل گرفت و جلوی پذیرش برد. توی پذیرش سالن CIP چمدان و پاسپورت و بلیط رو از من تحویل گرفتن و به سمت سالن ویژه CIP که پذیرایی فوق‌العاده تدارک دیده شده بود راهنمایی کردن. از این مرحله به بعد هر کاری مثل گرفتن ارز مسافرتی، عوارض خروج از کشور و مهر خروج، توسط پذیرش CIP انجام می‌شد، به همین سادگی.

میزان عزت و احترامی هم که همه خدمه و کارمندهای اون سالن نسبت به مسافرها داشتند که نگفتنیه.

از لحظه‌ای هم که وارد هواپیما شدیم، پذیرایی کابین بیزنس و تمام برخورد مهماندارها با مسافرهای بیزنس، صد پله بالاتر و بهتر بود. که تو قسمت دوم سفرنامه کامل نوشتم.

حالا رسیدیم به فرودگاه فرانکفورت! همه وارد یک صف شدیم، برای مهر ورود، با همه مسافرهای سایر پروازها، با مسافرهای پرواز کشورهای دیگه و اکونومی و بیزنس، همه و همه! سیاه و سفید! زرد و سرخ! همه و همه! آسیایی و آمریکایی! اروپایی و آفریقایی!

همه وارد یک صف مشترک شدیم و از اون به بعد همه مثل هم بودیم!

همه با اشاره کارمندهای فرودگاه مسیر مستقیم رو دنبال می‌کردیم!

همه گم شدیم و به دنبال پیدا کردن سالن برای تحویل گرفتن چمدان!

همه مثل هم!

همه!

تعبیر من: دنیا تموم شد و وارد آخرت شدیم. آخرت هست، باید باشه، قیامت هست و باید باشه. حداقل من معتقدم باید باشه. حالا دیگه همه برابریم! چه فقیر چه غنی! چه سیاه چه سفید! چه زرد چه سرخ! همه مثل هم! همه برابریم!

تعبیر شما چیه؟ برداشت شما چیه؟!

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

post386-0

*عکس از اینترنت گرفته شده است.

این سومین ورود من به اروپا و حوزه شنگن و آلمان و دومین ورود من به فرودگاه فرانکفورت بود. البته سفر سال ۱۳۹۴، فرودگاه فرانکفورت فقط مهر ورود زدم و با سرعت برق و باد خودم رو به پرواز برلین رسوندم، به اصطلاح فقط ترانزیت بودم.

برای این ورود خاطره‌انگیز یه تعبیر در پست‌های آینده می‌نویسم که واقعاً جالب بود.

از پرواز که پیاده شدم، توی دفتر Exchange همون اول خواستم ۵۰۰ یورویی رو خرد کنم که مسئول باجه گفت متاسفانه ما ۵ یورو کارمزد می‌گیریم، برو خرید کن تا بدون کارمزد پولت خرد بشه. برخورد جالبی بود و برای من عجیب! البته من برخوردهای اینطوری قبلاً دیده بودم از آلمانی‌ها که واقعاً انسان‌دوستانه و مهمان‌نوازانه است.

موقع مهر ورود، چند تا سوال ازم پرسیدن، یکی اینکه چند روز میمونی، چه شهرهایی اقامت داری و پرواز برگشتت چه روزی هستش. همه صحبت‌های شما رو با اطلاعاتی که از اسکن پاسپورت براشون نشون میده رو چک می‌کنن و مهر ورود می‌زنن و میگن خوش آمدید.

متاسفانه به دلیلی که من نفهمیدم چی بود، چند تا از سالن‌ها و ورودی‌های فرودگاه فرانکفورت رو بسته بودن، ما از ترمینال بین‌المللی خارج شدیم، به ترمینال داخلی رسیدیم و دوباره باید برمی‌گشتیم به ترمینال بین‌المللی تا بتونیم چمدون‌ها رو بگیریم. همه می‌گفتن مستقیم برو و من واقعاً ترسیده بودم! احساس می‌کردم تو این شهر فرودگاهی گم شدم! واقعاً هم شهر بزرگیه! هر چی مستقیم می‌رفتم نمی‌رسیدم، آخر یکی از مامورها گفت دنبال اون دو تا خانم برو! تا یه جایی از مسیر رو رفتم و اون دو تا خانم رو گم کردم، داشتم تلاش می‌کردم از یه باجه بپرسم چطوری باید برم ترمینال بین‌المللی که همون دختر صدام کرد گفت با من بیا اگه پرواز ایران‌ایر بودی. اصالتاً ایرانی بود و ساکن آلمان، انگار فرشته نجاتم شد. بهم گفت دیروز اتفاقی تو فرودگاه افتاده که ورودی‌های ترمینال رو بستن. بالاخره رسیدیم به سالن مربوطه و چمدونم رو گرفتم.

post386-1

خدا رو شکر فرودگاه اینترنت رایگان داره و من تونستم پیام بفرستم و تماس بگیرم، دوست فرانسوی‌ام که قرار بود برم خونه‌شون بهم زنگ زد و گفت برم ایستگاه اتوبوس تا به اتوبوسم برسم، دوستم برام یه اتوبوس خوش قیمت پیدا کرده بود که از ایستگاه اتوبوس فرودگاه فرانکفورت می‌رفت به نزدیک شهری که اونا هستن تا اونجا خودش با ماشین بیاد دنبالم.

از ترمینالی که من بودم، یه سری اتوبوس رایگان بودن که مسافرها رو به ایستگاه‌های مختلف اتوبوس و پارکینگ می‌بردن. سوار شدم و به راننده گفتم می‌خوام کجا پیاده بشم تا زمانی که باید پیاده شم رو بهم بگه، آقای راننده با اینکه خیلی دست و پا شکسته انگلیسی بلد بود، بهم گفت که کجا باید پیاده شم.

بعد از اون ورود و سختی گرفتن چمدون تو فرودگاه فرانکفورت، این دومین اتفاق جالب امروز بود. علی‌رغم اینکه هم خودم سایت FlixBus رو سرچ کرده بودم هم دوستم، هیچ اتوبوسی در روز چهارشنبه ۸ آگوست به شهر Strasbourg فرانسه نمی‌رفت! اینو چطور فهمیدم؟ آلمانی‌ها خیلی دقیقن و تقریباً تاخیر خیلی کم پیش میاد، وقتی هم تاخیری باشه رو تابلوهای ایستگاه‌ها می‌نویسن.

من چون زود رسیده بودم به ایستگاه اتوبوس، کمی توی سایه استراحت کردم تا ساعت شد ۱۲:۵۵، ساعتی که اتوبوس قرار بود بیاد، ولی نیومد! گفتم شاید تاخیر باشه تا ۱۰ دقیقه طبیعیه! اما وقتی بیشتر طول کشید، رفتم پای تابلو برنامه اتوبوس‌ها و دیدم هیچ اتوبوسی اون روز به استراسبورگ حرکت نداره [ایموجی خنده هیستیریک]

اینجا بود که برگشتم فرودگاه، اول از همه رفتم سوپرمارکت و فقط ۲ یورو پول خرد داشتم و دو تا ۵۰۰ یورویی، سوپرمارکت ۵۰۰ یورویی قبول نکرد و آب معدنی ۳ یورو بود. از اول فرودگاه فرانکفورت تا انتهاش رفتم تا بالاخره بانکی رو پیدا کردم که حاضر شد اسکناس من رو خرد کنه. باز مسئول گفت متاسفانه ما ۲ یورو کارمزد داریم و گفتم هیچ اشکالی نداره، من ۲ یورو رو خرد دارم و با این پولی که دارم حتی آب هم نمی‌تونم بخرم.

خب دیگه، اتفاق عجیب دیگه نبود؟ فعلاً که نه

بالاخره رفتم ایستگاه قطار فرودگاه که دقیقاً رو به روی همون سالن اولی بود که چمدونم رو تحویل گرفتم و خارج شدم. رفتم ایستگاه قطار، اول خواستم از دستگاه بلیط بخرم که چون اسم ایستگاهی که باید پیاده می‌شدم رو شک داشتم، رفتم از باجه بلیط خریدم. بلیط‌های لحظه آخری گرون‌ترین بلیط‌ها هستن [ایموجی گریه] اگر FlixBus ما رو گول نزده بود، بلیط قطار رو با قیمت خیلی پایین‌تر خریده بودم.

همچنان تو ایستگاه قطار، اینترنت رایگان بود، بعد از اینکه بلیط رو خریدم و رسیدم به پلتفرمی که باید سوار می‌شدم، دوستم زنگ زد که یه BlaBlaCar واست پیدا کردم نیم ساعت دیگه از فرودگاه حرکت می‌کنه (یه چیزی مثل اسنپ و تپسی که اشتراکی هست. معمولاً هم برای سفرهای بین شهری استفاده می‌شه) که بهش گفتم دیییییر زنگ زدی دیرهههه بلیط خریدم. عکس بلیطم رو براش فرستادم که بدونه کی می‌رسم شهر Basel سوئیس تا بیاد دنبالم.

post386-2

بلیط قطار رو حدود ۸۸ یورو، چند سنت کمتر خریدم. برای یک مسیر حدود ۲ الی ۳ ساعت، قطار اتوبوسی تندرو DB که اینترنت هم داشت.

مسیرهای قطار توی آلمان که من چند تا مسیرش رو دیدم، واقعاً سرسبز و جذاب بودن، مثل شمال خودمون، پر از درخت و طبیعت قشنگ.

یه سری صندلی‌ها هم با میز هستن که من منتظر شدم اون قسمت خالی بشه و رفتم اونجا نشستم تا راحت از منظره‌های بیرون لذت ببرم.

این بود خلاصه‌ای از استقبال عجیب و غریب کشور عزیز و دوست داشتنی آلمان جان برای این سفر ویژه من :)

post386-3

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

post385-0

پرواز رفت من، ایران ایر تهران فرانکفورت، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۷:۲۰ صبح از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی بود. با توجه به اینکه پروازم بیزنس بود، چک‌این من از سالن CIP انجام میشد.

با توجه به اینکه باید حدود ساعت ۴:۲۰ صبح می‌رسیدم فرودگاه، با سیر و سفر فرودگاه، شماره تلفن ۱۸۳۳ تماس گرفتم و گفتم تا برای ساعت ۰۳:۳۰ بامداد برام یه ماشین بفرستن.

چرا اسنپ یا تپسی نگرفتم؟ به دو دلیل واضح، ریسک نبودن ماشین و احساس عدم امنیت! به هر صورت آدم ترجیح میده با خیال راحت‌تری هم برای خودش هم برای خانواده‌اش سفرش رو شروع کنه.

راننده سر ساعت اومد و به موبایلم تماس گرفت و گفت رسیده، از در ساختمون که بیرون رفتم، خود راننده اومد و چمدون رو ازم گرفت. به فرودگاه که رسیدیم، یک نفر چمدون من رو تحویل گرفت و وارد سالن CIP شدم، یک شروع کاملاً متفاوت و اولین تجربه من در استفاده از سالن CIP

زمانی که در سالن CIP پذیرش می‌شید، کارمندی که شما رو پذیرش کرده مسئول شماست تا آخرین لحظه‌ای که در فرودگاه حضور دارید و سوار هواپیما می‌شید. چمدانم رو تحویل دادم و رفتم سالن مسافران، یه سالن بزرگ که پذیرایی و رفاه مسافرها رو فراهم کردن.

post385-1

موقع پذیرش نوشته بود که اگر ارز مسافرتی دارید، اطلاع بدین، من بهشون گفتم که حواله ارز دارم. مسئول پذیرش پرسیدن کدوم بانک و گفتم بانک سامان که گفتن خیلی خوبه. علتش این بود که تو سالن CIP بانک سامان و بانک پاسارگاد بود و یک میز کوچیک برای بانک ملت که حسابی شلوغ بود. بانک تجارت و بانک ملی تو سالن CIP شعبه ندارن.

در مورد پذیرایی سالن CIP با توجه به ساعت پروازی من، صبحانه مفصلی روی میزها بود از انواع صبحانه‌های سرد و گرم ایرانی و خارجی، من متاسفانه موقع بدخواب شدن و استرس سفر، شرایط گوارشی بدی پیدا می‌کنم و نتونستم خیلی از میز صبحانه سالن CIP استفاده کنم.

حدود ۳ ساعت و نیم تو سالن CIP بودم، چند باری مسئول پذیرش اومد پیشم، یک بار برای تحویل دادن کارت پرواز به من، یک بار برای گرفتن برگه عوارض خروج از کشور و یک بار برای دریافت ارز مسافرتی. در تمامی این مدت پاسپورت من پیش مسئول پذیرش بود و پاسپورت رو از خروجی سپاه، لحظه آخر تحویل گرفتم.

پذیرش مسافران بیزنس بعضی از پروازها از سالن CIP انجام میشه، علاوه بر این، شما خودتون هم می‌تونین از طریق سایت فرودگاه امام خمینی یا به صورت تلفنی برای استفاده از سالن CIP درخواست بدین. فکر می‌کنم هزینه‌ای در حدود ۲۵۰ هزار تومان داشته باشه. یادتون باشه در این صورت اگر بخواید همراهی داشته باشید و کسی برای بدرقه شما بیاد، برای هر همراه ۱۷۰ هزار تومان باید پرداخت کنید.

بالاخره بعد از انتظار طولانی، پرواز فرانکفورت رو اعلام کردن و برای سوار شدن به سمت خروجی رفتیم، با ون‌های نبستاً لوکس مسافرهای بیزنس رو به سمت هواپیما بردن. پرواز من حدوداً ۲۰ نفر بودیم که بلیط بیزنس داشتیم. هواپیمای ایرباس A330 ایران ایر حدود ۷۲ یا بیشتر صندلی بیزنس داره، اگر اشتباه نکرده باشم، ۱۸ ردیف ۴ تایی.

post385-2

شروع پرواز با پذیرایی یک لیوان آب پرتقال طبیعی بود. صندلی بیزنس هواپیمای ایرباس A330 کاملاً تخت می‌شه و من خیلی راحت تونستم تو پرواز بخوابم.

جای شارژ موبایل هم که بهترین امکانی هستش که این هواپیما هم تو قسمت بیزنس و هم اکونومی داره. روی ال‌سی‌دی هم ۵ تا فیلم ایرانی داشت که می‌شد تماشا کرد.

خب بریم سراغ پذیرایی‌های اصلی پرواز

post385-3

بعد از خاموش شدن چراغ کمربند، پذیرایی صبحانه رو شروع کردن، که میشه عکس بالا سمت چپ، بعد از اون دو ساعتی هواپیما کاملاً ساکت و آروم بود و همه چراغ‌ها رو خاموش کردن که بتونیم راحت بخوابیم.

بعد از اون یه پذیرایی میان وعده و پیش‌غذا برای ناهار داشتن که عکس بالا سمت راسته. برای ناهار چند مدل غذا آوردن که من فقط خوراک مرغ رو انتخاب کردم، عکس پایین سمت چپ، غذاهایی که برای ناهار داشتن: سبزی پلو با ماهی سوخاری، برنج سفید و زعفرانی، بیف‌استراگانوف و خوراک بره، خوراک چیکن یا همون مرغ که من انتخاب کردم. دورچین غذا هم انواع سبزیجات داشتن که من دیگه نگرفتم.

بعد از تموم شدن ناهار و جمع کردن بشقاب‌ها، پذیرایی میوه رو شروع کردن که انواع میوه‌ها رو داشتن و من دیگه یه موز برداشتم :)) البته خود مهماندارها با چنگال مخصوص (اسمش رو نمیدونم چیه) برامون هر میوه‌ای انتخاب می‌کردیم می‌ذاشتن.

در نهایت اینکه، دو دقیقه رفتیم خودشون رو ببینیم، همش تو آشپزخونه بودن!

مهم‌ترین نکته‌ها، یکی استفاده از سرویس‌های چینی و لیوان بلور برای پذیرایی بود، و قاشق چنگال فلزی.

تجربه پرواز بیزنس و سالن CIP فرودگاه امام‌خمینی به شدت توصیه می‌شه.

– – –

پی‌نوشت ۱: قیمت بلیطم ۳ میلیون و ۱۶۵ هزار تومن شد، رفت بیزنس و برگشت اکونومی.

پی‌نوشت ۲: چرا پرواز قطر که ارزون‌تر بود نگرفتم؟ از استاپ بیزارم! اینکه راحت تو کشور خودم سوار شدم و مقصد پیاده شدم برام راحت‌تر بود.

پی‌نوشت ۳: من خیلی به جزییات توجه می‌کنم، امیدوارم شما هم از این همه به جزییات توجه کردن من در طی این سفرنامه لذت ببرید.

پی‌نوشت ۴: بلیطم رو از آی‌آرتریپ خریدم که شرکتی هست که خودم اونجا کار می‌کنم.

پی‌نوشت ۵: سوال دارید؟ بپرسید.

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

visa
سلام!

در یه سلسله نوشته، می‌خوام تجربه‌های سفرم رو بنویسم، سفری که از دی ماه ۹۶ براش برنامه‌ریزی کردم تا روزی که اتفاق افتاد و امروزی که دو روز از برگشتنم گذشته و می‌خوام شروع کنم به نوشتن سفرنامه

واسه قسمت اول سفرنامه، تصمیم گرفتم در مورد مقدمات سفرم بنویسم. من این سفر رو برای تاریخ تولدم برنامه‌ریزی کرده بودم که تولد ۳۰ سالگی رو خارج از ایران باشم، البته معمولاً میگن خانم‌ها سنشون رو نمی‌گن، ولی من از اینکه به سی سالگی رسیدم و اونطور که دوست داشتم برام اتفاق افتاد، خوشحالم.

اول: ویزا

من برای ویزا از سفارت آلمان اقدام کردم و طی یه پروسه پیچیده ریجکت شدن و اعتراض گذاشتن، ویزام رو گرفتم. مهم اینه که در نهایت ویزام رو گرفتم.

دوم: فراهم کردن شرایط اقامت

من چند تا دوست توی فرانسه دارم که از طریق couchsurfing باهاشون آشنا شدم. سال گذشته، این سه تا دوست اومدن ایران و ۴ شبی رو خونه پدر مادرم بودن و ما آنطور که شایسته ایرانی‌ها و مهمان‌نوازی شیرازی‌هاست ازشون پذیرایی کردیم، الآن دیگه فقط مهمون خارجی نیستن و جزئی از دوستان نزدیک و حتی خانواده من شدن. اینکه اونها قبول کردن که پیششون بمونم خیلی برای من عالی شد، بدون تعارف، از نظر هزینه اقامت کمک بزرگی به من کردن.

سوم: تهیه بلیط

با توجه به ویزام، ورود من حتماً باید از آلمان اتفاق میفتاد، پرواز فرانکفورت رو برای ورود انتخاب کردم که نزدیک‌ترین شهر به مقصد بعدی‌ام یعنی شهر باسل سوئیس بود و هم اینکه ایران‌ایر به این شهر پرواز مستقیم داشت. پرواز برگشت از پاریس به تهران و مجدد ایران ایر و پرواز مستقیم.

چهارم: ارز مسافرتی

فکر کنم من آخرین نفری بودم که تونستم ارز مسافرتی رو بگیرم، چون از روز بعد، ارز حذف شد.

یه سری نکته:

مهم‌ترین مقدمه سفر، کفش خوبه! یادتون باشه یه کفش خوب داشته باشید.

زبان انگیسی رو فراموش نکنید.

بلیط قطار واقعاً گرونه! من یه مسیر ۲ ساعته فرانکفورت به باسل رو ۸۸ یورو پول دادم! اگه بتونین FlixiBus بگیرید یا Blabla Car قطعاً با هزینه‌های کمتری می‌تونید بین شهرها سفر کنید.

اگر بلیط ایران‌ایر خریدین حتماً بپرسید که بلیط قطار داخلی هم روش دارید یا نه، من فراموش کردم بپرسم و ظاهراً یه بلیط قطار داشتم که خب استفاده نکردم متاسفانه!

اگر بخواید هتل برید، گاهی بهتره هتل گرون‌تر انتخاب کنید و مرکز شهر باشید و کمتر هزینه اتوبوس و مترو و تاکسی بدین، توی اروپا حمل و نقل به نسبت گرونه.

خونه دوست من توی پاریس مرکز شهر بود و نزدیک به لوور، شانزه‌لیزه و اکثر جاهای دیدنی، همین باعث شد کمترین هزینه رو واسه رفت و آمد بدم و بیشتر جاها رو پیاده رفتم.

اینکه به جای اعتماد به سایت‌های معمول گردشگری، از محلی‌ها جاهای دیدنی رو بپرسید خیلی خیلی بهتره، باعث می‌شه جاهایی رو ببینید که کمتر توریستی میره و تجربه‌های بهتری داشته باشید.

اگر می‌خواید با کمک سایت couchsurfing سفر کنید، یادتون باشه خودتون هم باید شرایط میزبان شدن رو داشته باشید، چون اعتماد به آدم‌ها از همین طریق شکل می‌گیره که افراد مهمان همدیگه میشن و برای هم نظر می‌نویسن و اعتبار کسب می‌کنن.

منتظر سوالات شما برای مقدمات سفر هستم.

 

کارگاه تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی

post383-contentmarketing

ثبت نام در کارگاه “تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی”

خیلی سال می‌گذره از اولین باری که سر کلاس حل تمرین ایستادم و به بچه‌ها درس دادم.

خیلی سال می‌گذره از روزهایی که مدرس بودم و شاگرد خصوصی داشتم.

خیلی سال می‌گذره از برگزاری اولین رویداد استارتاپ ویکند شیراز (آبان ۹۲)

خیلی سال می‌گذره از اولین باری که تو یک رویداد به عنوان منتور حضور داشتم

خیلی سال می‌گذره از کل رویدادها، جلسات همفکر و هفتگی و … که برگزار کردم یا جز تیم برگزاری بودم.

از همون قدیم‌ها، حوزه آموزش رو دوست داشتم، دوست داشتم دانش، تخصص، تجربه و هر آنچه یاد گرفتم رو با بقیه به اشتراک بذارم، یا حتی اگر در حوزه‌ای تخصص ندارم، فضایی فراهم کنم برای آموزش، مثل برگزاری رویداد، جلسات استارتاپی و کارگاه‌های آموزشی

وظیفه خودم می‌دونستم حالا که من مسیر و راهی که استعداد داشتم و می‌تونم از اون راه کسب درآمد کنم رو خیلی دیر پیدا کردم، فضایی ایجاد کنم بقیه زودتر از من پیشرفت کنن.

هر رویداد و کارگاهی رو با کمک سایر دوستان برگزار کردم، دقیقاً با همین هدف بود، بارها شنیدم که برای منفعت شخصی و مالی این کار رو انجام میدم که شاید بد نباشه همین جا بگم، توی هر رویداد از حداقل ۱۰۰ هزار تومان (استارتاپ ویکند)، تا حداکثر ۵ میلیون تومان (لین استارتاپ ماشین شیراز) از پس‌انداز شخصی خودم (به علت کنسل کردن اسپانسر = لغو کردن حامی روز قبل از برگزاری) هزینه کردم تا اون رویداد برگزار بشه.

همچنان، این حس و روحیه در من ماندگاره و وقتی برای رویداد و کارگاهی دعوت می‌شم علاوه بر انرژی مضاعفی که می‌گیرم، به این فکر می‌کنم که من به عنوان نماینده متخصصین این حوزه، باید انگیزه‌بخش باشم و تلاش کنم مسیر راه رو برای افرادی که در این دوره‌ها و کارگاه‌ها شرکت می‌کنن روشن کنم.

همیشه گفتم، باز هم می‌گم، من معلم نیستم، مدرسی هستم که می‌خوام ابتدای مسیر رو روشن کنم و کمک کنم شرکت‌کنندگان دوره، از من آدم‌های متخصص‌تر و بهتری باشن تا جایی که اون‌ها بهتر از من عمل کنند و پیشرفت کنند. شرکت‌کنندگان کارگاهی که من مدرسش هستم، قرار نیست مثل من باشند، قراره بهتر از من بشن. تو دنیا یکی مثل من هست و دنیا به آدم تکراری نیاز نداره. (این روحیه رو مدیون دکتر نوشادی هستم، یکی از اساتید گرانقدر حوزه مدیریت که در دانشگاه صنعتی شیراز با ایشون آشنا شدم).

جمعه این هفته، ۱۲ مرداد ۱۳۹۷ افتخار این رو دارم که در خدمت موسسه مردم نهاد عصر فناوران جوان باشم و کارگاه “تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی” رو با همکاری دانشگاه شیراز و irPowerWeb و سایر حامیان برگزار کنیم.

ثبت نام در کارگاه “تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی”

دوست دارم در مورد اینکه این کارگاه برای چه کسانی مناسبه کمی صحبت کنم.

هر آنکه می‌خواهد محتوایی در فضای مجازی و اینترنت منتشر کند! دقیقاً هر آنکه، چه پزشک هستید چه مهندس! چه خانم خانه‌دار و چه شاغل! چه آشپز و چه رستوران‌دار و کافه‌چی! چه دانش‌آموز و چه معلم! چه استاندار و چه شهردار!

هر کسی که می‌خواد محتوایی در فضای مجازی و وب منتشر کنه، یه جایی بالاخره کارش به Content Marketing و تولید محتوا گره می‌خوره، یه جایی که نه، از همون لحظه اول که فکر انتشار محتوا از ذهنش رد شده باشه.

ثبت نام در کارگاه “تولید محتوا در شبکه‌های اجتماعی”

به امید دیدار!

منتظرتون هستم.

طوری نیست

post382

یه چیزی که خیلی زیاد توی ایران یا حداقل شیراز (شهری که من بزرگ شدم) وجود داره، اینکه آدما خیلی راحت از مسائل می‌گذرن، مثلاً یه چیزی حق‌شون هست و حق‌شون یه جایی و به نوعی پایمال شده، خیلی راحت می‌گن بابا صلوات بفرست، طوری نیست و از این نمونه صحبت‌ها

حالا این مسئله که به شدت من تو ژنتیک همه‌مون دیدم و از وقتی اومدم تهران، متوجه شدم که نه بابا، از این خبرا هم نیست، ما تو زندگی‌مون حق‌هایی داریم که باید با جنگیدن خودمون بگیریم. در واقع مجبوریم بجنگیم!

مثال کمی با ربط و بخشی بی ربط: تو شرایطی که سودهای بانکی کم شده، خدا خواسته برای مالک‌ها، چطوری؟ اینطوری که خدا نکنه سررسید اجاره باشه، به بهونه گرونی تخم‌مرغ و دلیل‌های همینقدر مسخره، خیلی راحت یه عدد خیلی بالا به اجاره اضافه می‌کنن، انگار فقط گرونی واسه اوناست و قدرت دستشونه. مستاجر هم این وسط فقط می‌تونه بگه باشه چشم، چون اینقدر سخته پیدا کردن خونه جدید و هزینه و وقت اثاث کشی و اسباب کشی زیاده، که ترجیح میده مستاجر هر چی لازمه به صابخونه فعلی پول بیشتر بده و همون‌جا بمونه. حالا تو این مرحله، اگر شما از قوانین ملک اطلاع داشته باشین، قطعاً کلاه سرتون نمی‌ره و می‌دونین حداکثر عددی که مالک می‌تونه اضافه کنه چقدره، که متاسفانه اکثر ما نمی‌دونیم.

مثال بعدی، در مورد پست ایران‌ایر هست که چند روز پیش نوشتم. وقتی ما از قوانین و منشور حقوق مسافر اطلاعی نداریم، سازمان‌ها و ایرلاین‌ها به راحتی می‌تونن حق رو نا حق کنن، پول اضافه بگیرن و موارد مشابه! متاسفانه شرایط هم به این صورت داره پیش می‌ره که تا شکایت نکنیم، جواب نمیدن و حتی در نهایت با ذکر مهرم حلال جونم آزاد بی‌خیال می‌شیم! چرا؟ چون متاسفانه از قوانین و حقوق مون اطلاع نداریم.

قطعاً شما هم با مثال‌هایی از این قبیل برخورد داشتین که به علت عدم آگاهی یا آگاهی کم یا حتی اطلاعات اشتباه، جایی ضرر کردین، اما در نهایت گفتین همین هم که درست شد کافیه و طوری نیست! که همین طوری نیست ها به مرور روی هم جمع می‌شن و به سازمان‌ها اجازه میدن که حق ما رو بخورن و یه آب هم روش!

پس یاد بگیریم، وقتی در مقابل مسئله‌ای سکوت می‌کنیم یا می‌گیم طوری نیست، نتیجه‌اش می‌شه حق‌های پایمال شده! نتیجه‌اش می‌شه سنگ رو سنگ بند نشدن و تمام عواقبی که خیلی راحت این روزها با چشم غیر مسلح قابل دیدنه!

– – –

پی‌نوشت ۱: نتیجه با شما

پی‌نوشت ۲: خوشحال می‌شم تجربه مشابهی اگر دارید با من به اشتراک بذارین.

معضلی (معظلی!!!) به نام پرواز ایرانی در مسیر بین‌المللی

 

post381

این داستان: ایران ایر

قصه از اونجایی شروع شد که برای مسیر تهران – کلن برای دو نفر مسافر بلیط صادر کردم، مطابق با ویزا (۱۵ روزه توریستی) از تاریخ ۲۸ اسفند تا ۱۳ فروردین (۱۹ مارچ به ۲ آپریل) با خیال راحت از اینکه پرواز مستقیم به کلن هستش و دیگه دردسر استاپ و عوض کردن هواپیما و معطلی و تاخیر و هزار تا مسئله دیگه رو نداریم.

روز یکشنبه ۱۳ اسفند، ساعت ۱۷:۳۰ عصر، ۱۵ روز مانده به پرواز، ایران ایر خبر داد که پرواز برگشت شده ۳ آپریل!!!!! یعنی یک روز دیرتر و یک روز طولانی‌تر از ویزای مسافر! در فرودگاه امام خمینی با این بلیط مسافر رو سوار نمی‌کردن و حتی اگر سوار می‌کردن در فرودگاه کلن آلمان، مسافر دیپورت می‌شد!

سه روز تمام، درگیری با ایران ایر به عنوان نماینده آژانس هیچ نتیجه‌ای نداشت، کارمند مسئول ایران ایر، خیلی ساده میگه همینه که هست! بیا پولت رو پس بدم.

قطعاً با وضعیت بلیط های عید آشنایی دارین، هر بلیطی تو این فاصله نسبت به عید حداقل ۵ میلیون برای هر نفر قیمتش میشه و ما بلیط ایران ایر رو با قیمت ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تهیه کرده بودیم. ماهیت پروازهای بین‌المللی همینطوره که هر چه زودتر تهیه کنین ارزون‌تر می‌شه و رو همین حساب ما ۲ ماه زودتر تهیه کردیم تا بتونیم نرخ پایینی رو برای پرواز داشته باشیم و بودجه مسافر برای بقیه سفرش هزینه بشه.

تمامی هتل‌ها و بلیط‌های داخلی اروپای مسافر هم غیر قابل استرداد بود! چرا؟ چون مسافر ۶ ماهه برای این سفرش برنامه‌ریزی کرده و با خیال آسوده بر اساس بلیط ایران ایر، شهرهای انتخابی اش رو مشخص کرده و ….

در نهایت، ما از ایران ایر خواستیم پرواز فرانکفورت رو که روز ۲ آپریل برقرار هستش رو برای مسافر جایگزین کنه و ایران ایر با کمال پررویی و وقاحت میگه من این کار رو نمی‌کنم مگر اینکه تو بهم پول بدی!!!!! اون هم تو چه شرایطی؟ شرایطی که تمام قوانین پروازهای بین‌المللی میگن که ایرلاین موظف هست بلیط مشابه رو برای مسافر به صورت رایگان ارائه بده، تمامی مدیران و مسئولان ایران ایر هم همین رو می‌گفتن که باید بلیط فرانکفورت رو برای شما جایگزین کنیم اما مسئول مربوطه می‌گفت باید و باید نفری ۳۰۰ هزار تومان به ما جریمه بدین!

من تاکید می‌کردم که شما پرواز رو تغییر دادین و مسافر بر اساس ویزاش باید ۲ آپریل برگرده و شما موظفید بدون جریمه این رو تغییر بدین و خیلی راحت گفتن همینه که هست، نمی‌خوای بیا پولت رو پس بدم!!

تا آخرین وقت اداری روز سه شنبه ۱۵ اسفند، ۱۳ روز مانده به پرواز، من به عنوان آژانس هر گونه پیگیری لازم رو کردم و هیچ، تاکید می‌کنم هیچ جوابی نگرفتم!

روز چهارشنبه ۱۶ اسفند، ۱۲ روز مانده به پرواز، من به عنوان خود مسافر تماس گرفتم با واحد شکایات ایران ایر و به من شماره‌ای دادن از مدیریت پروازهای خارجی. تاکید می‌کنم به عنوان خود مسافر زنگ زدم و گفتم آژانس به من گفته باید رایگان این تغییر انجام بشه و ایران ایر قبول نمی‌کنه!

مدیر یا مسئول پروازهای خارجی به من گفت ما یک ماه پیش به آژانس‌ها اعلام کردیم که این پرواز تغییر کرده، نه ۴ روز پیش! من با دانشی که داشتم، گفتم آزانس از بخش اطلاعیه‌هاش برای من اسکرین‌شاتی فرستاده که تاریخ دقیق و ساعتی که ایران ایر اطلاع تغییر پرواز رو داده برای من فرستاده! ایشون قبول نکردن و حتی گفتن آژانس به ما تاییدیه داده و همون پرواز ۳ آپریل برای شما نهایی شده، با توجه به اینکه آژانس صادر کننده خودم بودم و می‌دونستم چنین اتفاقی هرگز نیفتاده، بهشون گفتم من هیچ تاییدیه‌ای ندادم و اگر به هر قسمی این بلیط نهایی شده باشه، از آژانس و از ایران ایر شکایت می‌کنم و تمام ضرر و زیان سفرم رو از شما می‌گیرم.

بعد از این صحبت، من مستقیم با واحد شکایات سازمان هواپیمایی کشوری تماس گرفتم و تمام موارد و صحبت‌های انجام شده رو منتقل کردم، تمام حرفایی که به عنوان نماینده آژانس با ایران ایر بحث کرده بودم و تمام مواردی که به عنوان مسافر صحبت کرده بودم.

جواب سازمان هواپیمایی کشوری که قراره تخلفات ایرلاین رو پیگیری کنه جای تامل داره:

“اگر تا ۶ روز قبل از تاریخ پرواز به شما اطلاع داده باشن، هیچ مشکلی نیست و ایرلاین فقط موظفه پول شما رو پس بده!”

۶ روز قبل از پرواز ۲ آپریل که تبدیل شده به ۳ آپریل، اون هم توی مقصدی که ویزای مشخص و مدت اقامت مشخص داره! یعنی اگر مسافر در طول سفر باشه و تا تاریخ ۲۷ مارچ، ایران ایر بگه که پرواز ۲ آپریل انجام نمیشه، از نظر خودشون کاملاً قابل قبوله! و همینه که هست!

در نهایت به سازمان هواپیمایی کشوری گفتم که می‌خوام شکایت کنم و گفت متن شکایت رو بنویس و فکس کن. بعد از این دو مکالمه آخر با مدیر پروازهای خارجی ایران ایر و واحد شکایات سازمان هواپیمایی کشوری، در نهایت با من تماس گرفتن که پرواز شما رو جایگزین می‌کنیم و بلیط قطار کلن به فرانکفورت رو هم براتون صادر می‌کنیم که البته در نهایت چون بلیط با قیمت اصلی ایران ایر صادر نشده بود و با تخفیف برای مسافر صادر شده بود، بلیط قطار رو ندادن! در کمترین حالت مسافر من ناچاره حدود ۲۰ یورو برای هر نفر برای قطار کلن به فرانکفورت پرداخت کنه که نه تنها ایران ایر قبول نمی‌کنه هیچ سازمان دیگه‌ای هم در تهران و ایران حمایتی از منشور حقوقی مسافر نداره.

یه بخش دیگه از ضرر و زیان‌های مسافر رو هم لازم می‌دونم بگم.

۱- بلیط قطار کلن به فرانکفورت که توضیح داده شد! حداقل ۵۰ یورو

۲-  مسافر بر اساس برنامه سفری که تنظیم کردیم، دو روز قبل از پرواز برگشت با یک پرواز داخلی اروپایی که کاملاً غیرقابل استرداد هست به شهر کلن برمی‌گرده. این بلیط از نظر قیمتی دقیقاً دو برابر همون بلیط به مقصد فرانکفورت بود! تا اینجا اولین ضرری که به مسافر خورده که عدد کمی هم نبود! حداقل ۱۵۰ یورو

۳- بخش دوم ضرر مسافر، هتل کلن هست که برای ۲ شب برنامه ریزی شده، غیر قابل استرداده و مسافر مجبوره بره فرانکفورت برای پرواز برگشت، اگر بخواد صبح روز پرواز به سمت فرانکفورت بره کاملاً ریسکه، در نتیجه مجبوره شب قبل بره فرانکفورت و یک هزینه هتل فرانکفورت هم به هزینه‌هاش اضافه شده! که الآن اگر هتلی هم نزدیک فرودگاه پیدا بشه برای یک شب حداقل ۷۰ یورو هزینه داره!

شما فقط تصور کن ۶ ماه برای یک سفر برنامه‌ریزی کردی، پس‌انداز کردی، بودجه تعیین کردی و هزار تا کار دیگه! بعد ۱۵ روز قبل از شروع سفرت، ایرلاین معتبر کشورت چنین بلایی سرت بیاره!

لازم به ذکره ما طی چند ماه گذشته، دو تا ایرلاین رو داشتیم که پروازهاشون به تهران لغو شد، اتحاد و تای ایرویز، هر دوی این ایرلاین‌ها، پروازهای قطر ایرویز و امارات که هم کلاس پروازی و هم کلاس نرخی‌شون چندین برابر بلیط مسافر بود رو جایگزین کردن!

اما ایران ایر، ایرلاین کشور عزیزمون، میگه: همینه که هست!

– – –

پی‌نوشت ۱: این تجربه باعث شد من به عنوان یک ایرانی دیگه هیچ‌وقت یه پرواز ایرانی رو به مسافرهای که توریستی می‌رن و ویزای مدت دار دارن پیشنهاد ندم! و این به نظرم شرمساریه که منِ ایرانی اینقدر از یک سازمان ایرانی شاکی باشم و حاضر نباشم به کسی پیشنهادش بدم!

پی‌نوشت ۲: البته اگر در نهایت پرواز ایرانی تاریخ مناسبی داشته باشه و مسافر به اون اصرار داشته باشه، از مسافر خواهش می‌کنم دو روز از برنامه سفر کم کنه و بلیطش کمتر از طول مدت ویزا باشه.

پی‌نوشت ۳: برای املای درست کلمه معظل یا معضل من خیلی جستجو کردم و هر سایت ممکن رو دیدم، از اونجایی که با هر دو مورد نوشته شده بود، ترجیح دادم هر دو رو بذارم.

نوشتن

 

post380

همیشه دوست داشتم بنویسم:

قصه از کجا شروع شد (با تم آهنگ اندی)

بعد بگم از همون جا که انسان یاد گرفت بنویسه (با لحن و صدای داریوش) مثلاً

از قدیم و ندیم هم که بخونیم و مطالعه کنیم و تو تاریخ کنکاش کنیم، بشر و انسان دوست داشتن یه آثاری از خودش به جا بذاره، دیوار غارها و کتیبه‌های قدیمی خیلی واضح این رو نشون میدن.

اون وقتا که زبان نبوده و کلمات نبودن و از این‌جور چیزا نبودن، با نقاشی کشیدن، خاطره‌ای و اثری برای آیندگان از خودشون به جا می‌ذاشتن، پس این حس نوشتن یه جورایی فطری هست، یا شاید هم غریزی، خدا خواسته بنویسیم تا به یادگار بمونیم.

روزی می‌رسه که این همه نوشته و وبلاگ، می‌شه آثار باستانی زمان قدیم، البته اگه وارثی باشه تا دامنه و هاست‌مون رو تمدید کنه [اسمایلی عرق شرم یا شاید هم ناراحتی]

فکر می‌کنم تو همین ۳۸۰ تا پست ناقابل وبلاگم، بیش از ده بار در مورد نوشتن و خط خطی های ذهن بیمار و از این جور استعاره‌ها و تشبیه‌ها نوشته باشم، انگاری این مقوله “نوشتن” ذهن من رو به خودش مشغول کرده که موضوع برای نوشتن کمتر به ذهنم می‌رسه.

خب این هم بد نیست، بریم سراغ مقوله مهم “نوشتن”

با صرف فعل شروع کنیم: نوشتم، نوشتی، نوشت! نوشتیم، نوشتید، نوشتند!

حالا چیو؟ (چه چیزی را) نوشتم؟ نوشتی؟ نوشت؟ نوشتیم؟ نوشتید؟ نوشتند؟

نوشتن
واژگان مترادف و متضاد
تحریر، ترقیم، رقمزدن، کتابت، نگاشتن ≠ خواندن

آره دیگه، میشه رفت سراغ گوگل و لغت‌نامه و فرهنگ لغات و هر چیز دیگه، واسه اینکه با مقوله “نوشتن” بیشتر آشنا بشیم. گرچه هم من و هم شما می‌دونیم که، حرف من این چیزا نیست، اینکه چی بنویسیم و چطوری بنویسیم و چطوری کیفیت نوشته‌هامون رو بالا ببریم، چیزی هست که فکر من رو به خودش مشغول کرده.

اینکه چی بنویسم که اثری مفید از من به یادگار بمونه! یه وقتایی تلاش می‌کردم از هر چیزی درس بگیرم، به هر چیزی فکر کنم. این تلاش باعث شد دقتم رو به اطراف بالا ببرم، دنبال این بودم که از هر واقعه ای یه درس و نتیجه‌ای بگیرم.

نتیجه چی شد؟ ذهنم شد پر از وقایع که تلاش می‌کردم ازشون درس اخلاق و نتیجه بگیرم! نتیجه چی شد؟ هیچی! پوچ! یه ذهن پر از داده‌های پرت و پلا! پر از واقعه و پر از اتفاق!!! پر از چیزهایی که هیچ درس و نتیجه‌ای نداشت!

قطعاً اینکه گربه از بالای دیوار، خیره شده به من که نکنه به بچه‌اش که تو حیاط ما گیر کرده، آسیبی برسونم! همچین موضوعی واضحه! چرا باید ذهن من درگیر این باشه که از غریزه وجودی یک مادر (فرقی نمی‌کنه انسان باشه یا گربه) درس بگیرم؟ چیزی که تو وجود همه موجودات به صورت غریزی هست و خودم هم به وقتش این حس رو خواهم داشت!

پس بهتره ذهنم رو از اتفاقات روزمره و هر اتفاقی که میفته خالی کنم، از هر فیلمی که می‌بینم و از هر سکانس سریال! تا ذهن سبک‌تری داشته باشم برای دریافت اطلاعات مفید تر.

به فرض که ذهنم سبک شد، حالا دنبال چه موضوعی باشم برای نوشتن؟ یعنی همینطوری موضوع‌های مختلف، خودشون بدو بدو، میان تو ذهن و فکر من و میگن ما رو بنویس؟

قطعاً اینطور نیست!

یادمه خیلی قدیم‌تر ها، برنامه هفتگی داشتم برای نوشتن، هر روز یک پست در رابطه با یک موضوع مشخص می‌نوشتم! هم واسه برنامه‌ریزی زندگیم خوب بود و هم نظم بهتری داشتم برای وبلاگ‌نویسی!

چه خوب می‌شه حالا که تصمیم گرفتم باز از اول بنویسم و باز رو به رشد باشم و باز افکارم رو به رشته تحریر در بیارم، باز دوباره، یه برنامه بچینم برای نوشتن، برای خالی کردن ذهنم با یه سازماندهی کلاسیک، به سبک خودم!

منتظر پیشنهادات شما هستم!

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌خوام باز بنویسم، من با نوشتن آدم بهتری هستم.

پی‌نوشت ۲: همیشه نویسنده بهتری بودم نسبت به گوینده! همیشه حرفام رو راحت‌تر نوشتم تا اینکه به زبون بیارم!

پی‌نوشت ۳: شما دوست دارین چطوری بنویسین؟

بازگشت

 

post379-0

یه مدت پیش، سروری که وبلاگم روش بود سوخت و کل اطلاعات از بین رفت، آخرین بک آپی که از وبلاگم داشتم تا پست ۳۷۴ رو داشت، در نتیجه تمامی پست های بعدی (۳۷۵، ۳۷۶، ۳۷۷ و ۳۷۸) پاک شدن. فقط می‌دونم موضوع آخرین پستی که نوشتم چی بود و بقیه پست ها رو به هیچ عنوان یادم نمیاد، فقط عکسی که برای اون پست‌ها استفاده کردم رو دارم و خب مطمئنم متن هاش هم به زودی یادم میاد، در نتیجه جای خالی شون رو حفظ کردم تا با مورد مناسب پر شود. [اسمایلی لبخند]

خیلی وقت بود دلم می‌خواست بنویسم، الآن اینقدر موضوع برای نوشتن دارم که باید برنامه‌ریزی کنم و به ترتیب همه رو بنویسم!

نوشتن باعث میشه آدم بهتری باشم، من با نوشتن بهترم!

اینقدر قصه و درس و اتفاق، که دوست دارم نوشته بشن و به خاطرم بمونن! دوست دارم نوشته بشن و به یادگار بمونن حتی!

برای خالی نبودن این پست از محتوای مفید، می‌خوام یه سریال معرفی کنم که این اواخر می‌دیدم،

post379

سریال Travelers

من از سریال‌های کمی تخیلی خیلی خوشم میاد، کلاً تصور و تخیل رو خیلی دوست دارم، هیجان و کمی هم راز و رمز که باعث بشه فکرم با سریال درگیر بشه هم همینطور.

پس اگر سلیقه مشابهی با من دارید، پیشنهاد می‌کنم سریال Traveler رو ببینید:

لینک سریال در ویکیپدیا         لینک سریال در IMDB