بایگانی دسته: مطالب عمومی

سلامت روانی

mental health

سلام

امروز روز جهانی سلامت روانی (World Mental Health Day) نام‌گذاری شده.

مطابق تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامت روانی عبارت از وضعیتی از آسایش روانی است که در آن حالت هر فردی می تواند  امکانات خود را تحقق بخشد، با فشارهای معمولی زندگی کنار بیاید، به‌صورتی بارور کار کند و به  انجام امور جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کند یاری برساند.
سلامت روانی، به عبارت دیگر، تنها نبود عدم سلامت روانی نیست  بلکه هم تجربه‌های فرد و هم روابط میان او و افراد دیگر و رابطه‌ی او با  بافت اجتماعی جامعه‌ای را که او در آن جامعه زندگی می‌کند در بر دارد.

سعی می‌کنم توی این پست، بیشتر از منابع دیگه اطلاعات مناسب و کاربردی رو براتون جمع‌آوری کنم:

سلامت روان شامل احساسات،‌ شرایط روانشناختی و بهبود اجتماعی است. سلامت روان بر نحوه تفکر ما، احساسات و دیگر جنبه های ما موثر است. سلامت روان همچنین تعیین کننده این است که ما چگونه می‌توانیم استرس را کنترل کنیم، مسائل مربوط به دیگران را مدیریت کرده و از میان گزینه‌های مختلف انتخاب کنیم. سلامت روان در تمام مراحل زندگی بخشی مهم است. تمام افراد در هر مقطع شاخصی از سلامت روان را نشان می‌دهند. مهم نیست که کودک یا بزرگسال باشند. اگر در زندگی به مشکلات سلامت روان برخورد کرده باشید، متوجه خواهید شد که تصمیم‌گیری و خلق و نحوه تفکر شما و به دنبال آن رفتار و عواطفتان نیز تحت تاثیر قرار خواهد گرفت. عوامل زیادی در به وجود آوردن مشکلات برای سلامت روانی دخیل هستند که می‌توان از آن‌ها به مواردی مانند عوامل زیستی، مثل ژنتیک و شیمی مغز، تجربیات زندگی، مثل سوء استفاده جنسی و تعرض و ضربه‌های روانی، سابقه خانوادگی و مشکلات سلامت روان اشاره کرد. مشکلات سلامت روان بسیار رایج اما قابل حل است. افراد با مشکلات سلامت روان می‌توانند با کمک به مشاورین و درمانگران بهبودی لازم را کسب کنند.

اینکه آدم شرایط سلامتی روح و روانش رو بررسی کنه و در صورت نیاز، دنبال کمک باشه، عاقلانه‌ترین و منطقی‌ترین تصمیمه. عدم مراجعه به روانشناس و روانپزشک به خاطر تابوهای اشتباه جامعه، مضرات بیشتری رو برای شما در پی خواهد داشت. حرف مردم رو بی‌خیال بشید و پیگیر سلامتی روان‌تون باشید.

چه موقع نیاز به کمک دارید؟
هر کسی در شرایط دشوار زندگی ممکن است که نیاز به کمک داشته باشد. از جمله این‌گونه موارد عبارتند از:
– مهاجرت از کشوری به کشور دیگر،
– مشکلات محل کار،
– از دست دادن محل کار،
– مشکلات خانوادگی،
– طلاق،
– مرگ یکی از بستگان نزدیک،
– بیماری
– و یا تغییرات دیگر زندگی.
همچنین موضوعات مثبتی همانند تولد نوزاد نیز ممکن است که آنقدر زیاد زندگی شما را تغییر دهند که در شرایط جدید زندگی نیازمند کمک باشید.
بعضی اوقات پس از گذشتن مدت طولانی از تجربیات و شرایط سخت زندگی و در شرایطی که زندگی شما به آرامش رسیده است، ناگهان ممکن است وضعیت روحی‌تان بد شود.

خب چطوری بفهمیم سلامت روانی ما دچار اختلال شده؟ سخت نیست، وقتی رغبت و تمایلی برای انجام کارهای روزانه نداشته باشین، وقتی سطح انرژی بدن پایین اومده باشه، همیشه هم کمبود ویتامین D نیست، یه وقتایی خیلی خیلی جدی، مسائل روانی درگیری شدیدی توی بدن ایجاد کرده:

تجربه یک یا دو مورد از موارد زیر به همراه رفتارها می تواند یکی از نشانه های اولیه مشکلات در حوزه سلامت روان باشد.
۱. به هم خوردن تعادل در غذا خوردن به صورت خوردن خیلی زیاد و یا خیلی کم
۲. به هم خوردن تعادل در خوابیدن به صورت خواب خیلی زیاد و یا خیلی کم
۳.خارج شدن از فعالیت‌های گروهی و ارتباطات انسانی
۴. کمبود انرژی
۵. احساس کرختی و بی اهمیت بودن دنیا
۶. دردهای بدون دلیل
۷. احساس ناامیدی و درماندگی
۸. مصرف سیگار، الکل، و استفاده از انواع داروها بیشتر از گذشته
۹. احساس غیرمعمول گم‌گشتگی، فراموشی، در لبه بودن، خشم، ناراحتی، نگرانی و ترس
۱۰. فریاد کشیدن و دعوا کردن با دوستان و خانواده
۱۱. تجربه تغییر خلق های بی شمار در ارتباطات عاطفی
۱۲. ناتوانی در دور کردن افکار و خاطراتی که تکرار می‌شوند
۱۳. شنیدن صداها و یا باورهای خلاف واقع
۱۴. تلاش برای آسیب زدن به خود و دیگری
۱۵. ناتوانی برای انجام کارهای روزانه مثل مراقبت از کودکان و یا فعالیت‌های شغلی و تحصیلی

تابوهای محیط رو نادیده بگیرید، چاره‌ای نیست! می‌دونم! خیلی زیاد می‌گن کسی که افسرده است یا مشکل روحی و روانی داره خودش باید به خودش کمک کنه.

ولی واقعاً مشکلات روانی مثل باتلاق آدم رو به درون خودشون می‌کشن و نیاز به کمک بیرونی وجود داره!‌ یه کمک خیلی خیلی خیلی قوی!

روز کودک مبارک

Kids

سلام

امروز ۱۶ مهره، روز کودک! روز همه‌مون مبارک! روز کودک مبارک!

نامگذاری روز جهانی کودک

در سال ۱۹۴۶ بعد از جنگ جهانی دوم در اروپا، مجمع عمومی سازمان ملل به‌منظور حمایت از کودکان، سازمانی به نام یونیسف را ایجاد کرد که نخست «انجمن بین‌المللی ویژهٔ کودکان سازمان ملل» نام گرفت. در سال ۱۹۵۳، یونیسف یکی از بخش‌های دائمی در سازمان ملل متحد گردید و روز ۸ اکتبر روز جهانی کودک نام‌گذاری شد.

به مرور زمان، تاریخ روز کودک در کشورهای مختلف تغییر می‌کنه، برای ایران همین ۸ اکتبر یا ۱۶ مهر باقی‌ می‌مونه. در مورد علت این تغییر جستجو نکردم. چون ترجیح می‌دم این پست به جای پژوهش، دل‌نوشته بمونه!

یادم میاد چند سال پیش، وقتی فیلم آتش‌بس رو دیدم و این بحث کودک درون خیلی باب شده بود (به اصطلاح امروزی ترند شده بود)، از نظر من خیلی هم مسخره بود.

که چی مثلاً؟ بزرگ شدیم که یه کودک درون‌مون باشه؟ البته کاملاً واضح و روشنه که این تفکرم کاملاً تغییر کرده، برای مصداق:

ما بچه کوچیک خودمون هستیم

نمی‌دونم مسیر زندگی و رشد شخصیتی برای شما چطوریه، اما من خودم تو تنهایی خودم، دلم می‌خواد بچه خودم باشم و از خودم مراقبت کنم. شاید علتش تنهایی باشه. وقتی خودت باشی و خودت، همه مسئولیت‌های زندگیت به طور کامل روی دوش خودت باشه، دلت می‌خواد گاهی برای خودت لوس بشی، گاهی برای خودت بچه بشی و گاهی از خودت پرستاری و مراقبت کنی!

یه وقتایی دلت می‌خواد مثل یه کودک، بی فکر و دغدغه، تو زمین بازی بین فواره‌ها بدویی و شادی کنی! حباب‌ها رو دنبال کنی و بترکونی‌شون!

دلت می‌خواد بری پارک و تاب و سرسره سوار بشی!

دلت می‌خواد مثل همون زمان کودکی، بی هزار فکر و مشکل، غرق بشی تو بازی‌های کودکانه و فکرت از گرونی و سختی و بدبختی و هر چیزی که اذیتت می‌کنه خارج بشه.

دلت می‌خواد چند ساعت هم که شده، راحت و بی‌دغدغه یه خواب کودکانه داشته باشی، دلت می‌خواد بی‌خیال دنیا باشی و از همون لحظه لذت ببری.

– – –

کاش کودک می‌موندیم!

کاش قهر و آشتی‌مون مثل دوران کودکی بود!

کاش بازی‌هامون مثل بازی‌های خوشحال کودکانه بود!

کاش شعرهای کودکانه می‌خوندیم و زیر بارون می‌دوییدیم!

کاش می‌خندیدیم و کسی نمی‌گفت حیا کن!

کاش بزرگ نمی‌شدیم!‌ درگیر زندگی نمی‌شدیم!

کاش بزرگسالی هم مثل کودکی با دل خوش بود!

کاش هیچ کودکی تو دنیا، سختی نکشه!

هزار و هزار کاش دیگه برای این روز کودک!

آرزوی شما چیه؟

میلک شیک شکلاتی روزت مبارک

Chocolate Milkshake

سلام

نمی‌دونم که Chocolate Milkshake ترجمه فارسی مناسبی داره یا نه، شیک شکلات یا هر چی که توی منوهای کافه‌ها و کافی‌شاپ‌ها می‌نویسن.

همین موجود خوشمزه‌ای که هستی، اسمت هر چیزی که هست، امروز ۱۲ سپتامبر متعلق به توست! روزت مبارک!

– – –

پی‌نوشت: راستش امروز خسته بودم، موضوعات برای نوشتن زیاد بود، اما خستگی مانع شد.

ما به رسوم و فرهنگ عادت می‌کنیم

Strange and weird Cultures

سلام

تصور کنید در جایی از دنیا زندگی می‌کردین که لباس نمی‌پوشن. آره خیلی جدی! همه از روز تولد تا آخر عمرشون تو تمام محیط لخت هستن. قبل از اینکه بگید مگه ما حیوونیم، به این فکر کنید که اگر تو چنین محیطی به دنیا اومده بودین، این مسئله یه چیز کاملاً عادی بود.

عکس بالا رو دیدین؟ یه جایی تو دنیا هست که حلقه می‌ندازن گردنشون، از ۲ سالگی!!! و هر چی بیشتر باشه حلقه‌ها و گردنشون رو بلندتر کنه از نظرشون زیباتره.

مقاله مرتبط با این فرهنگ رو بخونید.

بله، این “فرهنگ“!

هنوز البته به اصل نوشته نرسیدیم، همچنان به مقدمه بپردازیم. کافیه عبارت “strange traditions” رو گوگل کنید تا نتایجی که از دیدگاه ما عجیب و غریب به نظر می‌رسه رو ببینیم. مثلاً این مقاله رو بخونید.

پس شاید بهتر باشه به جای عجیب و غریب بگیم متفاوت! می‌دونم حتی برای منم که خیلی تلاش می‌کنم روشن‌فکر باشم سخته در مورد فرهنگ‌های عجیب و غریب بگم متفاوت. ولی خب اینکه ما تو اون فرهنگ به دنیا نیومدیم، دلیل نمی‌شه بگیم عجیب و غریب! فرهنگشون متفاوته.

برگردم به مثال اول، اگه تو محیطی به دنیا اومده بودیم که فرهنگشون در نحوه لباس پوشیدن با عرف ما کاملاً متفاوت باشه، طبیعیه که فکر کردن بهش حتی ما رو شوکه کنه.

[واسه نوشتن این پست، هر پاراگرافی که نوشتم، مجبور شدم از اول بخونم تا یادم بیاد چی می‌خواستم بنویسم! تمرکزم رو از دست دادم]

چیزی که می‌خواستم بگم، تعمیم این مثال به خیلی موارد دیگه است. مثلاً برای ما که تو ایران بزرگ شدیم، اینکه می‌بینیم یه زوج تو خیابون هم رو می‌بوسن عجیب غریبه! برخی حتی ممکنه فکر کنن این کار دور از حیاست، برای اینکه تو فرهنگی که ما به دنیا اومدیم و بزرگ شدیم اینطور بوده.

نکته مهم اینه که فرهنگ فقط مربوط به کل کشور نیست، گاهی حتی دو همسایه دیوار به دیوار هم فرهنگ متفاوت دارن.

دنیا شاید جای قشنگ‌تری می‌شد اگه همه این تفاوت‌ها رو می‌پذیرفتیم.

روز هلو vs روز برگر

Peach VS Burger

سلام

برای نوشتن پست امروز، رقابت تنگاتنگی بود بین برگر و هلو! که در نهایت به علت اینکه اینجانب به دلیل حساسیت از خوردن هلو محرومم، هلو انتخاب شد.

صحبت خاصی نیست، فقط چند تا از خواص و فواید هلو رو براتون می‌نویسم:

  • دارای آنتی‌اکسیدان
  • مانع از بروز هیپوکالمی
  • ضد سرطان بودن
  • مراقبت از پوست
  • ارتقا سلامت چشم‌ها
  • مفید بودن برای زنان باردار
  • بهبود هضم
  • اثرات مثبت روی سیستم عصبی
  • ضد چاقی
  • تقویت سیستم ایمنی بدن
  • پایین نگه داشتن سطح کلسترول بد
  • ضد پیری
  • بهبود سلامت استخوان و دندان‌ها
  • سم‌زدایی بدن
  • کمک به درمان استاز خون
  • بهبود سلامت یاخته‌ای
  • مانع از اختلالات عصبی
  • محافظت از بدن در برابر کم‌خونی
  • کاهش التهاب
  • کاهش ریزش مو
  • حذف کرم روده
  • ادرارآور بودن
  • پاک کنندگی کلیه
  • مهار فعالیت رشد تومورها
  • جلوگیری از بروز سرطان پوست
  • جلوگیری از اختلالات مغزی
  • یک مرطوب‌کننده‌ی عالی برای پوست
  • تمیز کردن پوست سر

مقاله اصلی رو اینجا بخونید.

– – –

پی‌نوشت ۱: از برگر شب‌چره و ۱۱۰ شیراز که نمی‌شه گذشت.

پی‌نوشت ۲: خارج از ایران اگه جایی قصد داشتین برگر سفارش بدین، کنارش حتماً سیب‌زمینی هم بگیرید، اینقدر برگرهاشون کوچیکه که نگم دیگه. امضا یک متعجب از دیدن برگرهای اینجا.

پی‌نوشت ۳: اینکه چرا روز هلو، یک میوه سالم، با روز برگر، یک غذای نیمه سالم مصادف با هم شدن رو باید از نام‌گذارها پرسید.

پی‌نوشت ۴: اینکه چرا من به هلو حساسیت دارم، هیچ دلیلی براش موجود نیست، همونطور که به اینا هم حساسیت دارم:
– کیوی
– خرمالو
– بادمجان
– گوجه فرنگی
– انگور
– طالبی
– خربزه
– و خیلی چیزایی دیگه که یادم نیست و نمی‌دونم.

پی‌نوشت ۵: حساسیت چطوریه؟ برای من خیلی شدید نیست، فقط به خارش صورت و گلو و بدن و گاهی بسته شدن راه تنفسی‌ام منجر می‌شه (به شرطی ۱۰ کیلو بادمجون در حال جوشیدن باشه). اگه میوه‌فروشی سینی هلو رو تو پیاده‌رو گذاشته باشه و من از فاصله یک متری‌اش هم رد بشم، باز تمام بدنم به خارش می‌افته! البته من تلاش می‌کنم با حساسیت مقابله کنم. چون از خیر کشک‌بادمجون و میرزاقاسمی نمی‌شه گذشت. ولی این حس رو به طالبی و انگور و خرمالو ندارم.

پی‌نوشت ۶: این پست بیشتر از متن، پی‌نوشت داشت.

پی‌نوشت ۷: خوش به حالتون که هلو اینقدر خاصیت داره و من ازش محرومم!

پی‌نوشت ۸: شما هم هلو رو به برگر ترجیح میدین الآن؟

پی‌نوشت ۹: شما هم به نظرتون میاد خواص هلو خیلی به خواص لیمو شبیهه؟

پی‌نوشت ۱۰: میوه بخورید.

تکان خوردن مغز

Brain Concussion

سلام

می‌دونم اسمش خنده‌داره، ولی خودش اصلاً خنده‌دار نیست. البته ترجمه و کلمه‌های دیگه‌ای هم برای Brain Concussion استفاده می‌شه:

  • کانکاشن
  • ضربه‌مغزی خفیف
  • ضرب‌دیدگی مغز

البته در این مورد پزشک‌ها می‌تونن بنویسن و نظر بدن. من دانش کافی ندارم، فقط از منبعی که پیدا کردم، چند بخش رو ترجمه می‌کنم.

مرجعی که من برای ترجمه انتخاب کردم Mayo Clinic است (می‌باشد – هست فعل غلطیه).

خب حالا این کانکاشن اصلاً چیه؟

فرض کنین شما دارین راه می‌رین، ناغافل یه جسم بسیار سنگین می‌خوره تو سر شما و چند لحظه تا چند دقیقه بیهوش می‌شین. اما سر و جمجمه شما سالمه و خونریزی مغزی (نمی‌دونم عبارت درستیه یا نه) هم نداشتین.

از بعد از این ضربه یا چند ساعت دیرتر، دچار سردرد و سرگیجه می‌شید، حفظ تعادل براتون سخته، دچار فراموشی‌های متفاوتی می‌شین. مثلاً کلمه‌های عادی روزانه یادتون نمیاد. یه مقداری کلاً زندگی‌تون مختل می‌شه.

می‌ترسید، می‌رید دکتر، سی‌تی‌اسکن انجام میدین و دکتر می‌گه سالمین و با یه مسکن شما رو می‌فرسته خونه.

خب با تمام این تفاسیر، آیا شما واقعاً سالمید؟

اینجاست که کانکاشن وارد قصه می‌شه. نه شما کاملاً سالم نیستید، ناسالم هم نیستید. فقط مغز شما یه ضربه‌ای خورده و نیاز به زمان داره تا خودش رو درمان کنه.

در این بازه زمانی که مغز شما کاملاً درمان بشه، ممکنه علائمی رو تجربه کنید:

  • سردرد یا احساس فشار در سر – Headache or a feeling of pressure in the head
  • از دست دادن هوشیاری یا قدرت فهم به صورت موقت – Temporary loss of consciousness
  • سردرگمی یا احساسات مه‌آلود – Confusion or feeling as if in a fog
  • فراموشی – Amnesia surrounding the traumatic event
  • سرگیجه یا دیدن ستاره‌ها – Dizziness or “seeing stars”
  • سوت کشیدن در گوش – Ringing in the ears
  • حالت تهوع – Nausea
  • استفراغ – Vomiting
  • لکنت زبان – Slurred speech
  • تاخیر در پاسخ دادن به سوال‌ها – Delayed response to questions
  • مبهوت شدن – Appearing dazed
  • خستگی – Fatigue

یه سری علائم دیگه هم وجود دارن:

  • مشکل تمرکز و حافظه – Concentration and memory complaints
  • غیر قابل تحمل شدن و تغییرات در شخصیت – Irritability and other personality changes
  • حساسیت به نور و صدا Sensitivity to light and noise
  • مشکلات خواب – Sleep disturbances
  • اختلال در روح و روان و افسردگی – Psychological adjustment problems and depression
  • مشکل در حس چشایی و بویایی – Disorders of taste and smell

[امیدوارم البته درست ترجمه کرده باشم. چون مطمئن نیستم – اگر پزشک عزیزی این مطلب رو می‌خونه، ممنون می‌شم ایرادات متن رو بهم بگه]

نکته مهم اینه که این علائم ثابت نیستن، مثلاً یکی‌شون ظاهر می‌شه اون یکی غیب می‌شه، تو یه لحظه مشکل بینایی شدت پیدا می‌کنه، یه لحظه دیگه سرگیجه و عدم تعادل میاد سراغ آدم.

در کل اینکه، اگر سرتون ضربه خورد، ولی نشکست و دکتر معاینه کرد و گفت سالمین، اما شما حس کردین سالم نیستین، اشکالی نداره، چاره‌ای جز صبر کردن برای التیام کامل نیست. مغز کار خودش رو بلده.

در نهایت اینکه، اگر سرتون خیلی جدی ضربه خورد، حتماً برید دکتر.

گند اینفلوئنسر بودن را در نیاورید

Food Influencer

سلام

عنوان یه کمی مغرضانه است؟ بله که هست! ادامه مطلب رو بخونید تا متوجه بشید چرا.

اکسپلور اینستاگرام‌تون اگر پیج‌های غذا رو نشون بده، یه سری اینفلوئنسر ایرانی هستن که تا “فیها خالدون” رستوران‌ها می‌رن و عکس، فیلم و گزارش تهیه می‌کنن. می‌خواین جواب بدین خب برن هر جا دلشون می‌خواد نوش جونشون؟ آره برن، ولی تو سالن غذاخوری!

رفتن داخل آشپزخونه رستوران، مخالف قوانین بهداشته! شما خوشتون میاد تو رستورانی غذا بخورید که هر کسی رو به آشپزخونه‌اش راه میده و هیچ نظارتی روی بهداشتش نداره؟

قوانین برای سلامتی ما هستند. خب بریم سراغ قوانین بهداشت:

 کارت سلامت
– کلیه متصدیان، شاغلین و اشخاصی که در مراکز تهیه، طبخ، توزیع و فروش مواد غذایی در آشپزخانه ها، رستوران ها و آبدارخانه های وابسته به وزارت بطور مستقیم اشتغال دارند، موظفند دوره ویژه بهداشت عمومی برگزار شده در یکی از مراکز بهداشتی درمانی تحت نظارت یکی از دانشگاه های علوم پزشکی کشور را گذرانده و گواهینامه آن را دریافت نمایند.
– کلیه متصدیان، شاغلین و کارکنان مراکز تهیه، طبخ، توزیع و فروش مواد غذایی در آشپزخانه ها، رستوران ها و آبدارخانه های وابسته به وزارت بطور مستقیم اشتغال دارند، موظفند کارت معاینه پزشکی معتبر از مراکز بهداشتی درمانی تحت نظارت یکی از دانشگاه های علوم پزشکی کشور اخذ نمایند.
تذکر: لازمست کلیه افرادی که بطور مستقیم با فرآیند تهیه، طبخ، توزیع و فروش غذا در ارتباط هستند، گواهی گذراندن دوره بهداشت عمومی و کارت سلامت خود را در محل کار نصب و هنگام مراجعه کارشناسان HSEE در دسترس و قابل رویت باشد.
تذکر: مطابق آئین نامه ماده ۴۹ قانون مواد خوراکی و آشامیدنی، مدت اعتبار کارت سلامت برای شاغلین و کارکنان مراکز تهیه، طبخ و توزیع مواد غذایی، فروش مواد غذایی و وسایط نقلیه حامل مواد خوردنی، آشامیدنی، آرایشی و بهداشتی حداکثر ۶ ماه می باشد.

بهداشت لباس کار
– در آشپزخانه ها، رستوران ها و آبدارخانه ها، کلیه افرادی که با غذا سرو کار دارند ملزم به پوشیدن لباس کار مناسب می باشند.
– هر کارگر بایستی دو دست لباس کار تمیز شامل: روپوش، شلوار، کلاه، کفش، حوله، دستکش و ماسک دهان مناسب باشد.
بهداشت بدن
– کلیه کارکنان که با مواد غذایی سرو کار دارند باید از انداختن آب دهان، عطسه یا سرفه و یا دست زدن به بینی، گوش و دیگر قسمت های بدن خودداری کنند.
– کلیه اشخاصی که با پخت و فراورده های غذایی سر و کار دارند موظفند هر روز قبل از شروع و بعد از خاتمه کار استحمام نمایند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سرو کار دارند باید دست ها را قبل از آغاز کار و پس از رفتن به توالت، پس از دست زدن به مواد غذایی خام، ضایعات مواد غذایی و مواد شیمیایی با صابون و آب تمیز بشویند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سرو کار دارند باید هنگام کار زیورآلاتی از قبیل انگشتر و ساعت را از دست خارج کنند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سرو کار دارند اگر در پوست خود لک، خراش و یا زخم عفونی داشته باشند باید محل آن را با یک پوشش مقاوم به آب ببندند و مورد را قبل از شروع کار به کارفرما یا کارشناس بهداشت اطلاع دهند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سر و کار دارند باید نظافت عمومی و فردی و آراستگی ظاهری (کوتاه نمودن موی سر و صورت و ناخن) را رعایت نمایند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سر و کار دارند در صورت ابتلا به سرماخوردگی و یا بیماری دیگر باید بطور موقت از کار بر کنار شوند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سر و کار دارند در صورت ابتلا به بیماری انگلی باید تا پایان دوره درمان از تماس با مواد غذایی خودداری نمایند.
– کلیه اشخاصی که با مواد غذایی سر و کار دارند باید جهت جلوگیری از آلودگی مواد غذایی از راه دهان از ماسک استفاده نمایند.

برای دریافت دستورالعمل ارزیابی بهداشتی آشپزخانه و رستوران ها کلیک کنید.

 

الفبا و زبان

Alphabets

سلام

وقت بخیر

روز خبرنگار هم مبارک – ۱۷ مرداد

این نوشته فقط یک “آیا می‌دانید؟” محسوب می‌شه و فکر کنم حتی به ۲۰۰ کلمه هم نرسه. حالا چی شد که من خودم متوجه دانسته این پست شدم؟

چند وقت پیش یکی از همکارانم که علاقه زیادی به زبان‌های مختلف داره، بهم گفت:

خیلی خوبه که تو دو رسم‌الخط (نمیدونم درسته یا نه) رو می‌تونی بخونی. هم فارسی هم انگلیسی.

همین حرفش باعث شد بفهمم چه توانایی‌هایی ممکنه داشته باشیم و ندونیم. ما هم خط فارسی (عربی) رو می‌تونیم بخونیم و هم خط هر زبان دیگه‌ای که حروف مشابه انگلیسی داشته باشن.

منظور توان تلفظ صحیح و دونستن زبان نیست. منظور اینه که ما توانایی روخوانی از حروف الفبایی رو داریم که زبان مادری خودمون نیست.

اما برای اروپایی‌ها که اکثراً حروف الفبای مشابه دارن، علاقه به دونستن یک زبان متفاوت و یادگیری‌اش رو دارن.

همین دیگه، خلاصه، مختصر و مفید.

۱۵۲ کلمه.

من OCD دارم، البته کمی تا قسمتی ابری

Obsessive Compulsive Disorder

سلام

همونطوری که داشتم چمدون می‌پیچیدم واسه برگشت به خونه و شهر خودم، اول می‌خواستم ژاکتم رو معمولی تا بزنم که دیدم نه نمیشه، باید اول دکمه‌هاش رو ببندم و کاملاً صاف و مرتب بشه و بعد خیلی صاف و دقیق تا بزنم. این شد که نوشتن این پست به ذهنم رسید. (چند روزی هست می‌خوام یه سفرنامه بنویسم که هر روز به دلیلی عقب افتاده، شاید فردا!) و (بله متاسفانه، دارم از این شهر قشنگ، برمی‌گردم به خونه خودم، حس آخر ماه رمضون و عید فطر رو دارم که می‌گن صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت)

خب مقدمه کافیه! بریم سراغ اصل مطلب

با توجه به اینکه وسواس دارم، بله خیلی وسواس دارم روی انتخاب عکس‌های وبلاگم، پیدا کردن عکس برای این پست که موضوعش “اختلال وسواس فکری“ه، حدود نیم ساعتی طول کشید.

اگر عکس بالا، شما رو عصبی یا مضطرب می‌کنه، تبریک می‌گم، شما این اختلال بی‌نهایت باکلاس رو دارین ^_^ دیگه بالاخره باید یه طوری دل خودمون رو خوش کنیم.

البته وسواس من خیلی شدید نیست و خدا رو شکر خیلی وقتا می‌تونم کنترلش کنم.

اختلال وسواس فکری یا Obsessive Compulsive Disorder یا به اختصار OCD یه اختلال اضطرابی مزمن هستش که ربط مستقیمی به کمال‌گرایی فرد داره (ویکی‌پدیا اینطور ننوشته، من برداشت خودم رو نوشتم).

آدمایی که این اختلال رو در حد بسیار بالایی دارن یه کمی انعطاف‌پذیری‌شون رو از دست می‌دن یا خیلی انعطاف‌پذیری‌شون کمه.

از نظر کسایی که این اختلال رو ندارن، شاید به نظرتون بیاد ما زندگی رو به خودمون سخت گرفتیم، ولی واقعیتش اینه که ما اینطوری راحتیم و به نظرمون شلختگی شما باعث سختی زندگی می‌شه!

خب بذارین یه مثال براتون بزنم:

Obsessive–compulsive disorder

خب، شما اگه یه آدم معمولی بدون OCD باشین، فقط یه سنگفرش می‌بینین. اما امثال آدم‌های OCD دار مثل من، اولین چیزی که می‌بینن، اون دو تا آجری هستش که خلاف جهت بقیه آجرهاست.

شما نمی‌بینیدش؟ پایین تصویر، وسط، سه ردیف بیاین بالا، اوناهاش! من دلم می‌خواد برم این پیاده‌رو رو پیدا کنم و آجرهاش رو درست کنم، در این حد فکر و ذهنم درگیرش می‌شه و عصبی و مضطرب می‌شم!

بذارین چند تا مثال دیگه بزنم که شاید به نظرتون نیاد چنین چیزی اصلاً اختلال باشه.

شما وقتی کمد لباستون رو مرتب می‌کنین، لباس‌ها رو بر چه اساسی مرتب می‌کنید؟ من بر اساس چند تا فاکتور کمدم رو مرتب می‌کردم: ترکیب رنگ و قد لباس و ماهیت لباس (مانتو، بلوز و …)

شما وقتی می‌خواید لباس‌ها رو روی بند آویزون کنید چی کار می‌کنید؟ احتمالاً اونا رو بر اساس رنگ که دسته‌بندی و مرتب نمی‌کنید؟ یا مثلاً بلوز شلوارک‌های ست حتماً نباید کنار هم باشن؟

شما وقتی می‌خواید ظرف بشورید، همینطوری از یه ظرف شروع می‌کنید تا آخر؟ من اول باید ظرف‌ها رو بر اساس اندازه‌شون مرتب کنم تا بعد از شستن موقع آب کشی به ترتیب اندازه تو جا ظرفی جا بدم که بشه همه رو مرتب چید. هر ظرفی هم جای مشخصی داره برای من تو جا ظرفی.

شما وقتی مهمون‌تون تو خونه‌تون ظرفا رو می‌شست (هر چی تلاش کنین زیر بار نره)، بعد از رفتن مهمون چی کار می‌کردین؟ من می‌رفتم بر اساس اندازه و چیدمان مشخص دوباره مرتب می‌کردم ظرفا رو توی جا ظرفی.

شما وقتی می‌خواین بسته چیپس و پفک رو باز کنین، براتون مهمه که از کدوم طرف باز کنین؟ برای من مهمه، حتماً باید در جهت نوشته ها باشه.

شما وقتی می‌خواین درب آلومینیومی (نمیدونم درسته یا نه) روی پنیر رو باز کنین، چی کار می‌کنین که بدون پاره شدن و متقارن باز بشه؟ اصلاً براتون مهمه؟ درب ماست چطور؟

شما وقتی سر آب معدنی رو باز می‌کنین، اون قسمت پایینی اگه درست از درب جدا نشه، چی کار می‌کنین؟ احتمالاً دنبال کارد یا قیچی می‌گردین که درستش کنین؟

شما تو دوران مدرسه یا حتی الآن اگه مداد رنگی دارین، مداد رنگی‌ها رو چطوری توی جعبه جا می‌دادین؟

Obsessive–compulsive disorder

من تا وقتی رنگ‌ها بر اساس ترتیبی مثل عکس بالا مرتب نمی‌کردم، نمی‌تونستم با خیال آسوده در جعبه رو ببندم. یکی از مشکلاتم همیشه این بود که به دلیل استفاده بیشتر از بعضی رنگ‌ها، قد مدادها اندازه هم نیست. ولی مجبور بودم باهاش کنار بیام. اما با ترتیبش کنار نمی‌اومدم.

یه مثال دیگه، زمان ما، کتاب‌ها رو با پلاستیک جلد می‌گرفتیم، شما کتاب‌ها رو به چه ترتیبی جلد می‌گرفتین؟ از نازک به ضخیم؟ یا اصلاً براتون مهم نبود؟

خب همیشه همه چیز هم اینقدر شبیه نظم‌های قابل دیدن و گفتن نیست. یه سری مثال‌های شخصی‌تر بزنم که اصول و قواعدش عمومی نیست.

مثلاً من میز کارم رو به یه ترتیبی می‌چینم و جای همه چیز رو می‌دونم، اگر کسی به وسیله‌ای دست بزنه متوجه می‌شم. چون چیدمان میزم یه الگوی مشخص ثبت شده توی ذهنم داره و جابه‌جا شدن هر وسیله حتی برای یک سانتی‌متر هم من رو مضطرب می‌کنه! همه چیز باید طبق الگوی ذهنی من و چیدمانی که می‌تونم چشم‌بسته وسایلم رو پیدا کنم باشه.

من کارای سازماندهی و حتی بایگانی کردن رو خیلی دوست دارم و خیلی هم خوب انجامشون میدم. مغزم مثل یه سیستم اتوماسیون کار می‌کنه.

افرادی که OCD دارن، تمیز و مرتب کردن رو خیلی دوست دارن. این حس علاقه اینقدر زیاده که موقع ناراحتی یا عصبانیت، دنبال چیزی می‌گردیم که مرتبش کنیم. گاهی (وقتی هیچی دیگه نباشه) کمد لباس رو می‌ریزیم بیرون و از اول مرتب می‌کنیم (مثال بود، ممکنه آشپزخونه باشه یا هر جای دیگه).

همه‌مون سابقه مرتب کردن اتاق، وسایل یا خونه مردم طبق الگو و ساختار ذهنی خودمون رو هم داریم. مثلاً من همون شب اول که خونه زاربروکن رو بهم دادن، همه کشوهای حوله ملحفه‌ها رو ریختم بیرون و بر اساس ترکیب رنگ مرتب کردم. تو هفته هم کمد ظرفا رو ریختم بیرون و همچنین. کشو قاشق چنگال‌ها هم مرتب نبود، رفتم جا قاشق‌چنگالی خریدم و مرتبش کردم.

دنبال یه ویدیو دیگه می‌گشتم که پیداش نکردم، دیدن این ویدیو خالی از لطف نیست. از نشونه‌های OCD همین که الآن از اینکه ویدیویی که می‌خواستم رو پیدا نمی‌کنم یه مقدار دچار اضطراب شدم. حس می‌کنم نمی‌تونم منظورم رو اونطور که باید و شاید بیان کنم.

(یادم اومد ویدیو رو کجا دیدم و رفتم گشتم پیداش کردم، یه فایل gif بود که الآن راهی پیدا نمی‌کنم که دانلودش کنم و اینجا بذارمش – خیلی طول کشید تا موفق بشم، ولی ارزشش رو داشت)

کیفیتش ممکنه اینجا خوب نباشه، برای همین تو آپارات هم آپلودش کردم. می‌تونید از این لینک ببینید.

یه سری دیگه از خصوصیاتی که به نظرم می‌رسه که به نوعی به این اختلال مرتبطه ایناست:

  • مثلاً‌ من تقارن رو خیلی دوست دارم. از بچگی تو مهمونی‌ها می‌گفتن سفره رو سمانه بچینه، چون به صورت قرینه و متقارن سفره رو می‌چیدم و بر اساس تعداد هر غذا و خورشت، به صورت بهینه همه می‌تونستن به تمامی غذاها دسترسی داشته باشن.
  • استعداد خوبی در پیچیدن چمدون دارم.
  • جای دقیق هر وسیله رو با توصیف کامل می‌تونم بگم و کسی چیزی لازم داشته باشه با توضیح و توصیف من راحت پیداش می‌کنه.
  • احتمال خطای کمتری در کارهای اداری دارم (هر چیزی رو حداقل سه بار چک می‌کنم و اعتراف می‌کنم که زجرآوره!)

این رو هم باید اضافه کنم که OCD انواع داره و فقط یک مدل نیست:

  • Checking
  • Contamination
  • Mental Contamination
  • Symmetry and ordering
  • Ruminations
  • Intrusive Thoughts
  • Hoarding

فکر می‌کنم سایت چطور خیلی خوب انواع رو توضیح داده:

  • شستشوگرها از آلودگی می‌ترسند. آنها معمولا دست‌های‌شان را به طور مکرر می‌شویند.
  • وارسی‌کننده‌ها به طور مکرر، کارهایی را که عدم اطمینان از انجام آنها می‌تواند خطرآفرین یا آسیب‌زا باشد، چک می‌کنند، مواردی از قبیل قفل کردن درها یا بستن شیر اجاق گاز.
  • شکاک‌ها از این می‌ترسند که اگر کاری را درست یا بی‌عیب و نقص انجام ندهند، مجازات می‌شوند.
  • شمارشگر‌ها و برنامه‌ریزها دائما به نظم و ترتیب فکر می‌کنند و ممکن است درباره‌ی اعداد، رنگ‌ها یا ترتیب‌های خاص، خرافاتی در ذهن داشته باشند.
  • ذخیره‌سازها از این می‌ترسند که چیزی را دور بیندازند، مبادا دوباره به آن احتیاج پیدا کنند. آنها به طور وسواس‌گونه، چیزهایی را که نیاز ندارند یا استفاده نمی‌کنند، ذخیره (احتکار) می‌کنند.

اینا دسته‌بندی‌های اصلیه، ممکنه وسواسی باشه که به نظرتون بیاد تو این دسته‌بندی‌ها نیست که تو سایت OCDuk هم این رو نوشته بود.

یه نکته‌ای که شاید بد نباشه بدونین، وقتی یه مکانیزم و روال توی ذهن‌مون ساخته می‌شه، اگه قرار به تغییرش باشه، خیلی ساده نیست.

برای من اینطوریه که باید روال جدید رو یاد بگیرم، با ملایمت و صلح، روال قبلی رو توی ذهنم بایگانی کنم و آروم آروم با روال جدید خو بگیرم. این مسئله زمانبره و راحت هم نیست. انرژی زیادی ازم می‌گیره.

همین جا نظرم رو بگم، به نظر من این شرایط، اختلال نیست، اگه روحیه سازماندهی و مرتب کردن وجود نداشت، هیچ‌وقت این همه سیستم‌های خوب و مرتب برای آرشیو اطلاعات ساخته نمی‌شد. مثال: ثبت احوال (نظر شخصی منه)

– – –

پی‌نوشت ۱: اول که فکر نمی‌کردم نوشتن این پست دو ساعت طول بکشه، دوم که فکر نمی‌کردم اینقدر طولانی بشه.

پی‌نوشت ۲: با ما مهربون‌تر باشید، ما هم قول می‌دیم وسایلتون رو مرتب کنیم.

بهار نارنج

post536

سلام

امروز، ۲۷ ژوئن، روز بهار نارنجه! من که تقریباً عادت کردم به این نام‌گذاری‌های عجیب روزهای مختلف سال، شما رو نمی‌دونم.

بهار نارنج رو ما توی چای می‌ریزیم، باهاش مربا درست می‌کنیم.

و طبق گفته این سایت، باهاش عطر درست می‌کنن و برای پختن دسر و کیک هم استفاده می‌شه.

– – –

بهار نارنج عزیز خوش‌بو، روزت مبارک!