بایگانی دسته: آن روی مهاجرت

۹ خرداد – شد ۶ ماه

6 month

سلام

۶ ماه گذشت، ۶ ماه از ۹ آذر ۱۳۹۷، آخرین لحظه‌های حضور در وطن به عنوان شهروند گذشت! درسته تا ابد وطن من ایرانه، ولی فعلاً محل زندگی، کسب درآمد و اقامت من کشور دیگه‌ای محسوب می‌شه.

همه آدم‌ها واسه مهاجرت‌شون قصه دارن، من هم قصه خودم رو دارم که یه جاهایی بهش اشاره کردم، اما قصه و هدف اصلی، همیشه تو دل آدم می‌مونه!

شاید من جز اون دسته آدمایی بودم که آرزو دارن تو یه کشور دیگه زندگی کنن، شاید هم نبودم! فقط در ششمین ماهگرد از خروج از وطن و دورتر شدن از ساحل امن (خانواده)، دوست دارم این رو بگم که مهاجرت با همه چالش‌هایی که من فکرش رو می‌کردم فرق داشت و داره!

پیش از ورود به هر کشوری، حتی برای سفر، در مورد امور اداری، فرهنگ و اصول اون کشور بیشتر مطالعه کنید و به گروه‌های تلگرامی و تجربه‌های شخصی افراد بسنده نکنید. در واقع این رو می‌تونم دو چندان تاکید کنم که به تجربه‌های فردی هیچ‌کسی اعتماد نکنید!

توی این ۶ ماه، شاید اگر به اندازه ۶ سال نباشه، ولی به اندازه ۳ سال بزرگتر شدم!

و در آحر:

۶ ماه گذشت!

 

 

تفکیک زباله و کمپوست طبیعی

Compost

یکی از مواردی که من با جزییات خیلی بیشتر تو آلمان یاد گرفتم، بحث تفکیک زباله بود. تو ایران ما پلاستیک و کاغذ رو جدا می‌کنیم، اما اینجا، تفکیک زباله خیلی خیلی فراتر و جزئی‌تره!

چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم، نام‌گذاری امروزه:

Learn About Composting Day

خب، برم سراغ تجربه شخصی و کمی آموزشی:

من با یک خانواده آلمانی زندگی می‌کنم، یکی از اولین چیزایی که ازشون پرسیدم و بهم یاد دادن، همین بحث تفکیک زباله بود. سطل اصلی آشپزخونه، سه بخش داره: کاغذ، پلاستیک و فلز، زباله Waste. شیشه هم کلاً جداست، باتری‌ها رو هم تو یه طبقه می‌ذاریم تا وقتی زیاد شد، تو فروشگاه‌ها بخش بازیافت باتری تحویل بدیم. بطری‌های نوشابه و آب معدنی که قابل بازیافت باشن هم باز جداست که توی دستگاه فروشگاه‌ها می‌ندازیم و به جاش کد تخفیف می‌گیریم.

تو محله هم مخزن زباله خیلی بزرگ به تفکیک وجود داره، شیشه‌ها دو مخزن متفاوت دارن. شیشه مربا یا رب با شیشه مربوط به نوشیدنی‌ها مخزن جدا دارن، پلاستیک مخزن جدا داره، کاغذ هم مخزن جدا داره و زباله‌های تجزیه‌ناپذیر و بازیافت ناپذیر (Waste) هم جدا. بطری بازیافتی و باتری هم که گفتم، تو فروشگاه‌ها دستگاه دارن که به جاش کد تخفیف برای خرید میدن.

کنار سینک ظرفشویی، همیشه دو تا ظرف هست برا چیزایی که می‌تونن به کمپوست تبدیل بشن و توی حیاط یه جعبه خیلی بزرگ داریم که این ظرفا رو توی اون جعبه خالی می‌کنیم.

خب، چه چیزایی رو تو این ظرفا می‌ندازیم؟

  • پوست تخم‌مرغ
  • پوست و استخون‌های مرغ و گوشت
  • استخون یا همون خار ماهی
  • پوست میوه‌ها
  • اضاقی سبزیجات و گل خشک (ساقه‌های اضافی مثلاً)
  • چایی کیسه‌ای

و خیلی چیزای دیگه که تو عکس زیر می‌تونین ببینین:

Compost

خب گفتم همه اینا رو می‌ریزیم تو یه جعبه خیلی بزرگ تو حیاط و مرحله بعدی تبدیل به کمپوست هستش که من نمی‌دونم چطوری این اتفاق میفته.

البته با یه جستجوی ساده توی گوگل می‌تونین نحوه تولید کمپوست رو یاد بگیرین. اینطور تفکیک زباله و استفاده از برخی از زباله‌ها فواید زیادی داره. زباله کمتری تولید می‌شه، آسیب کمتری به محیط زیست می‌رسه و با تولید کمپوست می‌تونیم خاک گلدون و باغچه‌هامون رو تقویت کنیم.

اگه قرار به تهاجم فرهنگی باشه، شاید بد نباشه این فرهنگ‌های مفید رو یاد بگیریم و به محیط زیست بیشتر توجه کنیم.

قصه رفتن

Immigration

سلام

می‌خواستم این مطلب رو به صورت دیگه‌ای شروع کنم، می‌خواستم بنویسم انگار نه انگار از ۸ آذر ۹۷، این همه روز گذشته، اینقدر سریع گذشته که انگار دیروز بود! اما یه لحظه این سوال به ذهنم خطور کرد:

از تنها زندگی کردن نمی‌ترسی؟

این سوال رو توی جمعی، از من و همسایه‌ام که تنها زندگی می‌کردیم پرسیدن.

این تنها زندگی کردن، قدم اول من برای مهاجرت کهکشانی بود. سوال‌های از این قبیل رو زیاد ازم پرسیدن، اینکه چطور تونستی بری و دلت تنگ نمی‌شه و سوال‌های مشابه که مطمئنم همین الآن چند تایی به ذهن شما هم رسیده، پس بپرسین اگه براتون دغدغه است، اگه قصد مهاجرت دارین و جز پیش‌نیازهای فکری شماست.

به نظر من، مهاجرت به خودی خود، اینقدر دغدغه‌های دیگه داره که دلتنگی و ترس از تنهایی (که ترس نداره) جز آخرین دغدغه‌هاست،

اما بریم سراغ دغدغه‌هایی که هیچ‌وقت رقع نمی‌شن و تا ابد و آباد، چوبی می‌شن تو سر آدم، فقط باید باهاشون کنار اومد. مثل خبر بیماری عزیزان، خبر فوت عزیزان و حتی خبرهای خوش عروسی، بچه‌دار شدن، هر گونه جشن و تولد و حتی دورهمی فامیل که برات عکس می‌فرستن، نبودن کنار عزیزان موقع سال نو و هزار تا مثال دیگه که تا وقتی هستیم، از حضور تو اون لحظه‌ها فراری‌ایم و وقتی مهاجرت می‌کنیم تازه قدر لحظه لحظه رو می‌فهمیم!

آدمیزاده دیگه! تا چیزی رو داره قدرش رو نمی‌دونه، وقتی دیگه نباشه، می‌فهمه چیو از دست داده!!

بگذریم از اینا، البته نه، این پست رو نوشتم واسه همینا! لحظه‌های خوش رو می‌شه کمابیش با دوستای جدید و آدمای یه پا غریبه‌تر، حتی کسایی که چیزی از فرهنگ ما نمی‌دونن بسازیم! یا سفره هفت‌سین و عید رو بهشون یاد بدیم، یا جشن سال نو میلادی رو با اونا جشن بگیریم! جشن جشنه بالاخره!

جای خالی عزیزان رو هیچ جوره نمی‌شه پر کرد، سخت‌ترین لحظه‌ها واسه من حداقل اون لحظه‌هایی بوده که خیلی بهم خوش می‌گذشته و آرزو می‌کردم کاش خانواده‌ام، دوستام و عزیزانم هم اینجا تو این “خوشی از ته دل” کنار من بودن. راهش هست دیگه، آدم وقتی خودش به ثبات برسه، می‌تونه خانواده رو دعوت کنه و چند ماهی کنارش باشن. و آدمی به امید زنده است.

یادمه وقتی تهران زندگی می‌کردم، آرزوم بود مادرم بیاد تهران و مهمون خونه‌ام بشه، و همون اولین و تنها باری که اومد، اینقدر خوشحال بودم که حد نداره. و حالا همین آرزو رو تو زندگی جدید و فعلی‌ام دارم و امیدوارم بهش برسم و آدمی به امید زنده است.

مواقع دیگه مثل دورهمی‌ها و جشن‌ها هم که با تماس ویدیویی، کمی از دوری کم می‌شه. البته من ذاتاً آدم وابسته و دلبسته‌ای نیستم و تقریباً در این ۶ ماه (۴ روز دیگه می‌شه ۶ ماه) دلتنگ نشدم، علتش هم جدا از بی‌احساسی و قصی‌القلبی من، مکالمه ویدیویی اوایل هر روز و این روزا چند بار در هفته است.

می‌رسیم به بخش سختی‌ها، مریضی‌ها، و تلخی‌ها! موقعی که تهران زندگی می‌کردم، وقتی خانواده موضوع جدی مثل عمل یا مشابه داشتن، جلوی خودشون ابراز نگرانی خاصی شاید نداشتم، اما ریز به ریز جزییات اون عمل و معاینه رو از سایت‌ها می‌خوندم یا از دوستانم که پزشک هستن می‌پرسیدم (نمی‌رفتم شیراز). یه علت واضح داشت، من از روزی که از شیراز رفتم تهران و ساکن شدم، به مهاجرت خارج از کشور فکر می‌کردم، هم باید خودم رو برای نبودن‌هام آماده می‌کردم هم خانواده رو. خدا رو شکر مشکل جدی‌تری پیش نیومده، نه برای من نه برای خانواده، که بتونم نظر بیشتری بدم. اما برای مواردی که به نسبت ساده هستن، من اینطوری موفق شدم نگرانی رو مدیریت کنم.

تنها دردی که درمان نداره، مرگه! اولین باری که خبر فوت نزدیک شنیدم، عمه‌ام بود که آمریکا فوت کرد. دور بود! دومین بار دایی‌ام بود، من شیراز نبودم! دور بودم! سومین بار پدربزرگم، من شیراز نبودم! دور بودم! انگار خدا هم از وقتی بچه سال‌تر بودم داشته بهم کمک می‌کرده با این مقوله کنار بیام. ذهن من توانایی عجیبی برای کنترل غم و غصه داره. “این نیز بگذرد!”*

تو چند ماه گذشته، پدر دوست صمیمی‌ام فوت کردن و دختردایی‌ام. خیلی سخت بود، اما کاری از دستم بر نمیومد! یکی دو روز گریه کردم و به زندگی عادی برگشتم! چاره‌ای نیست! مرگ هست، برای همه‌مون هست. برای من هم هست!

شاید قصی‌القلبی به نظر برسه، اما با مختل شدن زندگی من، کسانی که فوت کردن زنده نمی‌شن، حداقل تو این فرصتی که من تا زمان “مرگ خودم” دارم، باید زندگی کنم.

هر مرگی، یه زنگ خطره برای من! اینکه مرگ چقدر بهم نزدیکه! خیلی هم نزدیک! از رگ گردن نزدیک‌تر! پس نباید فرصتم رو از دست بدم، باید تلاش کنم تا وقتی مردم، شرمنده خودم نباشم.

زمان خیلی سریع می‌گذره، واسه من انگار ۸ آذر همین دیروز بود! یه وقتی چشم باز می‌کنم که ۸ آذر سال ۱۴۰۰ شده، حداقل اون لحظه، وقتی چشم باز کردم، راضی باشم از خودم (امیدوارم عمری باقی باشه که به اون روز برسم).

من به تناسخ اعتقادی ندارم، من همین یک بار رو زندگی می‌کنم! پس درست زندگی کنم!

– – –

شاید بد نباشه در انتها، به کمی از مسائل پیش پا افتاده مهاجرت (که بالاخره باید بهش فکر کنیم) واسه افراد مجرد اشاره کنم:

  • مسئولیت کل فعالیت‌های خونه به عهده خودتونه! تهیه غذا (حالا خرید از بیرون یا آشپزی)، نظافت و مرتب کردن، بیرون بردن زباله‌ها، شستن و اتو کردن لباس‌ها
  • مریض بشین، خودتون هستین و خودتون! پس سعی کنین مریض نشین! (لازمه مراقب تغذیه‌تون باشین)
  • مدیریت هزینه‌های زندگی و دخل و خرج، که خودش یکی از مهم‌ترین مسائل زندگیه!
  • به طور خلاصه، کل مسئولیت زندگی که وقتی خونه پدر مادر بودین، شاید متوجه نمی‌شدین، به عهده خودتونه!
  • اینا دغدغه نیست، مسئولیت زندگیه! بهش فکر کنین، بعد مهاجرت کنین!

در آخر بنویسم که واسه کسی فرش قرمز پهن نکردن، باید تلاش کنیم و زندگی بسازیم، فرقی نداره کجا باشیم، چه کشور خودمون، چه یه کشور دیگه، هر جا باشیم باید تلاش کنیم و زندگی‌مون رو بسازیم، ما نه از بقیه برتریم نه از بقیه کمتریم! در نهایت تلاش ما نتیجه و شرایط رو متفاوت می‌کنه.

– – –

* : فکر می‌کردم در مورد حکایت “این نیز بگذرد” قبلاً نوشتم که انگار ننوشتم.

اداره مهاجرت آلمان

ausländerbehörde

سلام

اگر پیگیر مهاجرت به آلمان باشید، احتمالاً با کلمه‌های زیر زیاد روبه‌رو بشید:

  • آسلندر
  • آسلندا
  • ausländerbehörde

و هر کلمه دیگه شبیه به این رو خیلی زیاد می‌شنوید و احتمالاً زیاد باهاش سر و کار خواهید داشت.

قبلاً تو یک پست “از تجربه‌های بعد از مهاجرت” به آسلندر اشاره کردم. این پست صرفاً تجربه و دانش کمی هست که من در این مدت بدست آوردم.

این آسلندر، همون‌طور که از معنی‌اش پیداست، اداره امور مهاجرینه. شما به عنوان یک مهاجر، امور اداری متفاوتی ممکنه داشته باشید که به عهده این سازمان باشه.

قابل ذکره که هر شهر و ایالت، سایت مخصوص به خودش رو داره که می‌تونین اطلاعات رو در مورد خدماتش بخونین. دانش و تجربه من مربوط به شهر برلینه.

آسلندر برلین

برای چه کارهایی می‌ریم آسلندر:

  • درخواست اجازه کار
  • دریافت اجازه کار
  • درخواست بلوکارت
  • دریافت بلوکارت
  • تمدید اقامت
  • در صورت تغییر محل کار برای تغییر اطلاعات در اجازه کار و بلوکارت
  • …. (بقیه خدماتی که من دانش و تجربه‌ای ندارم)

ausländerbehörde

یه مقداری بروکراسی اداری آلمان برای ما شاید سخت به نظر برسه، یه کمی هم سخته واقعاً، البته من تجربه زندگی تو هیچ کشور دیگه‌ای رو نداشتم جز جایی که شناسنامه و ملیتش رو دارم که داشتن حق شهروندی یک کشور به مراتب زندگی رو ساده‌تر می‌کنه.

امور اداری در ایران برای مهاجرها هم ممکنه سخت باشه که ما اطلاعی نداریم.

آسلندر برلین شعبه‌های مختلفی داره، شعبه‌ای که در حال حاضر مسئول رسیدگی به ویزای کاری و بلوکارته، در Friedrich-Krause-Ufer 24 واقع شده. روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و پنجشنبه بازه. روزهای دوشنبه و سه‌شنبه ساعت ۷ صبح در رو باز می‌کنن و روزهای پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح.

اگه تونسته باشید از سایت قرار ملاقات یا نوبت یا ترمین گرفته باشین که کارتون خیلی ساده‌تره، ولی اگر بخواید از نوبت‌های روزانه استفاده کنید، باید صبح خیلی زود مراجعه کنید، فقط یک ساعت در رو باز می‌کنن و به تعداد محدودی نوبت می‌دن. صف مربوط به ایرانی‌ها هم ساختمان E1 هست.

در نهایت اینکه، هر شهر و ایالتی روالش فرق داره.

– – –

پی‌نوشت: اطلاعات من کامل نیست، پس سایت خود آسلندر رو چک کنید.

سخنی چند از مهاجرت کهکشانی

Immigration

سلام

قصه‌های مهاجرت کهکشانی رو اگه یادتون هم نمیاد، می‌تونین تو دسته‌بندی “مهاجرت کهکشانی” بخونید، حتماً از اولین پست شروع کنید، بالاخره قصه‌های دنباله‌دار رو نباید از وسطش شروع کرد.

می‌دونم خیلی وقته از آخرین نوشته این دسته گذشته! حتی خودم هم برای نوشتن این پست، رفتم ۱۲ تا پست قبلی این دسته‌بندی رو خوندم!

زندگی از اونجایی شروع می‌شه که آدم تصمیم می‌گیره خلاف جهت آب شنا کنه، بزنه به دل دریای مواج، به دور از ساحل امن.

این نظر من در لحظه نوشتن این پسته و ممکنه حتی ده دقیقه دیگه نظرم تغییر کنه و بگم:

زندگی را ورق بزن…
هر فصلش را خوب بخوان…
با بهار برقص…
با تابستان بچرخ…
در پاییزش عاشقانه قدم بزن…
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

سیمین بهبهانی

حتی می‌شه گفت زندگی هر لحظه است، چه در ساحل امن باشی و چه در دریای مواج. هر لحظه که نفس می‌کشی زندگیه، مهم اینه که خوب، شاد و پرانرژی نفس بکشی. عنصر سلامتی رو حذف کردم، چون ممکنه بیماری داشته باشیم، اما دلیل نمی‌شه زندگی نکنیم!

یه تصمیمی مثل مهاجرت، اصلاً ساده نیست، تبعات زیادی داره و آدم‌های زیادی رو تحت تاثیر قرار می‌ده، مهم‌تریناش: خانواده

خدا رو شکر، مهاجرت هم‌دوره‌ای‌های ما دهه شصت و نسل سوخته، همزمان با عصر تکنولوژی بوده، بارها از خاله‌ام در مورد سه ساعت در صف تلفن ایستادن در آمریکا برای زنگ زدن به مادربزرگم شنیدم! چه دردناک بوده برای افرادی که سال‌های ۵۰ و ۶۰ و حتی ۷۰ مهاجرت کردن. باز دهه ۸۰ تلفن ساده‌تر بوده.

قصه مهاجرت همه ما آدم‌ها از یه جایی شروع می‌شه، برای بعضی از مهاجرت درونی و بعضی هم مهاجرت کشور به کشور و برای من هم که به دیدگاه خودم همچنان یک مهاجر کهکشانی‌ام.

در نهایت، همه ما مهاجریم، از دنیایی قبل از تولد به دنیای بعد از تولد!

– – –

پی‌نوشت: واسه نوشتن نوشته‌هام دچار خودسانسوری عجیبی شدم، شما به بزرگی خودتون شلختگی و کلاف سردرگم و گره خورده بودن پست‌ها رو ببخشید.

درخواست کار به شرکت‌های آلمانی

Job Application

سلام

در پست قبلی “کاریابی در آلمان” یه تعداد سایت و روش برای پیدا کردن آگهی‌های شغلی رو گفتم و این پست می‌خوام بگم چطوری باید یا بهتره برای شغل‌ها درخواست همکاری (Apply) بفرستیم.

می‌گن صلح اول بهتر از جنگ آخره، پس اینو باید همین جا بگم: این نوشته وحی منزل نیست و تجربه‌های متفاوت دیگه هم بر اساس هر نفر، هر تخصص، هر شرکت، هر مخاطب و … وجود داره.

این نظر من نیست، نظر یکی از کارمندان موسسه کاریابی دولتی آلمانه:

ما متخصص‌های منابع انسانی یه مقداری قدیمی هستیم و هنوز از نرم‌افزارهای قدیمی استفاده می‌کنیم و ترجیح می‌دیم رزومه شبیه چیزی باشه که ما بهش عادت داریم و نرم‌افزارمون می‌تونه بخونتش.

اینکه چطور رزومه درست کنیم رو در “قسمت دهم ویزای جستجوی کار” نوشتم، که البته موضوع این پست نیست. قبلاً هم در مورد چالش مهاجرت کاری که رزومه و سایر موارده، نوشتم.

Job Application

خب، به طور مرسوم، شرکت‌های برای اینکه درخواست شما رو بررسی کنن چی لازم دارن؟  وقتی وارد صفحه Apply یک آگهی شغلی می‌شید، به طور مرسوم، اطلاعات فردی، آدرس، شماره تلفن، آدرس ایمیل، رزومه، مدرک دانشگاهی و Cover Letter رو از شما انتظار دارن.

البته برای شرکت‌های مختلف این موارد متفاوته.

اطلاعات فردی که مشخصه، نکته اصلی در مورد رزومه و Cover Letter هست. در مورد Cover Letter بعضی شرکت‌ها اختیاریه، اما به نظر می‌رسه براشون اهمیت داشته که یک بخش بهش اختصاص دادن، پس پیشنهاد می‌شه حتی در صورت اختیاری بودن، براش وقت بذاریم.

نکته مهم در مورد رزومه

بر اساس هر آگهی شغلی و نیازمندی‌های هر شغل، بهتره که رزومه رو تغییر بدیم. منظور از تغییر چیه؟ منظور ثابتی وجود نداره، اما چیزی که به نظر من رسید و در مورد تجربه من مهم بود اینه: موقعیت شرح وطایف هر سابقه کاری رو تغییر دادم، تخصص‌هایی که برای اون آگهی شغلی مهم‌تر بودن و من اون تخصص رو داشتم رو در خط‌های اول قرار دادم و جمله‌بندی ها رو بر اساس کلمات کلیدی مورد نظر اون آگهی شغلی تغییر دادم. بعضی وقتا حتی ممکنه که عنوان شغلی در سابقه کار رو تغییر بدم، مثلاً Social Media Coordinator و Social Media Manager در واقع یک شغل هستن، وقتی آگهی شغلی کلمه Manager رو استفاده می‌کرد من هم از همون کلمه استفاده می‌کردم و بالعکس.

نکته مهم در مورد Cover Letter

متاسفانه من هنوز نتونستم ترجمه مناسبی برای “کاور لتر” پیدا کنم، اگر شما معادل مناسبی براش دارید، ممنون می‌شم پیشنهاد بدین.

اول ببینیم “کاور لتر” چیه؟ یک نامه کوتاه، یک صفحه، چند پاراگراف، برای معرفی اینکه کی هستیم و چه دستاوردهایی داشتیم و چه کارهایی میتونیم برای شرکت انجام بدیم. مشخصه که برای هر شرکت و هر آگهی شغلی باید یک “کاور لتر” مجزا و متمایز نوشته بشه.

خب چطوری می‌تونیم یه “کاور لتر” خوب بنویسیم؟ جوابش ساده است:

Google it

چرا؟

چون من هم برای نوشتن “کاور لتر” از گوگل کمک گرفتم که چند تا پاراگراف باشه، چه توضیحاتی رو بنویسم و برای هر تخصص و هر عنوان شغلی چه نکاتی رو در نظر بگیرم.

نکته مهم اینه که همه ما بر اساس تجربه‌های خودمون دانش داریم و تجربه من به عنوان یه کارشناس دیجیتال مارکتینگ برای یه فرد با تخصص مکانیک مناسب نیست. مهم اینه که تجربه من بتونه یک راهنمایی کلی برای سایرین ارائه بده و راهنمایی جزیی تر رو بهتره از متخصص گرفت و بهترین متخصص در زمان فعلی گوگله.

یک سری نکته در آخر:

  • به کلمات کلیدی هر آگهی شغلی دقت کنین.
  • زبان مورد نیاز آگهی شغلی چیه؟ بهتره رزومه به همون زبان باشه در صورتی که به اون زبان مسلط هستید.
  • نظر شخصی من: اگر آگهی شغلی بیش از ۶۰% با تخصص‌های شما هماهنگی داشت، اپلای کنید.
  • ارسال رزومه و کاورلتر، اولین تماس شما با شرکته، پس براش وقت بذارین، آینده‌تون بهش بستگی داره.

صلح اول رو یادتون رفت؟ این تجربه‌ها عمومیه، قطعاً تجربه خواص هم وجود داره که آدم‌های فوق‌العاده حرفه‌ای هستن و رزومه‌شون شبیه هیچ قالبی نیست و کاور لتر هم نمی‌نویسن و با این حال دعوت به مصاحبه می‌شن.
در نهایت شبیه به مکانیزم آلمانی شدن و بودن، باعث ضرر نمی‌شه، شانس گرفتن مصاحبه رو بالاتر می‌بره.

کاریابی در آلمان

Job Seeking

سلام

فکر می‌کردم تو نوشته‌های قبلی در مورد کاریابی و اینکه چطوری می‌شه خارج از کشورمون کار پیدا کرد نوشته باشم. که ظاهراً فراموش کردم و از قلم افتاده.

همونطوری که ما تو ایران سایت‌هایی مثل کارلیب، ایران‌تلنت، اتباکس و جابینجا رو داریم، خارج هم پر شده از همین سایت‌ها که من مطرح‌ترین‌هاش رو براتون معرفی می‌کنم.

لینکداین LinkedIn
این شبکه اجتماعی تخصصی رو تقریباً خیلی‌ها می‌شناسن، یه عالمه آگهی شغلی روی لینکداین پست می‌شه که شما می‌تونین به راحتی بین اونها جستجو کنید، بر اساس شهر و کشور و تخصص مورد نظرتون.
یکی از خوبی‌های ماهیت شبکه اجتماعی لینکداین اینه که شما می‌تونین کارمندای منابع انسانی شرکت‌ها رو پیدا کنین و باهاشون ارتباط برقرار کنین و خودتون رو نشون بدین. (HR، Recruiter)

زینگ Xing
زینگ هم مثل لینکداین شبکه اجتماعیه و برای آلمان خیلی مناسب و مطرحه، به خصوص اگر که دنبال مشاغل آلمانی زبان هستید.
زینگ هم مثل لینکداین شبکه اجتماعیه و می‌شه از قابلیت‌هاش بهره برد.

استپ‌استون StepStone
یکی از سایت‌های خیلی خوب برای پیدا کردن کار توی آلمان، استپ‌استون‌ه. بر اساس شهر، کشور، حتی کدپستی به راحتی می‌تونین دنبال شغل بگردین، برای فیلتر کردن مشاغل انگلیسی زبان هم یک گزینه داره.

گلس‌دور Glassdoor
این سایت هم یکی از مهم‌ترین سایت‌ها محسوب می‌شه که می‌تونین پروفایل بسازین و تنظیمات انجام بدین تا هر روز یا هر هفته آگهی‌های مرتبط با تخصص شما رو براتون بفرسته.

این‌دید Indeed
این سایت هم مثل استپ‌استون و گلس‌دور به شما کمک می‌کنه تا بتونین آگهی‌های شغلی مختلف رو پیدا کنین.

– – –

خب تا اینجا این سایت‌ها معروف‌ترین‌ها بودن، اما نکته قابل توجه اینه که، یه عالمه سایت دیگه هم هستن که می‌تونن به شما در پیدا کردن آگهی‌های شغلی کمک کنن.

کافیه توی گوگل سرچ کنین:

Job Title + City + jobs

اینطوری تعداد زیادی سایت کاریابی به شما نشون داده می‌شه، علاوه بر اینکه ممکنه یه شرکت مطرح هم روی آگهی‌های شغلی‌اش توی سایت خودش تبلیغ گذاشته باشه یا اینقدر سایتش قوی باشه که تو همون صفحه اول نتیجه جستجوی گوگل نشون داده بشه.

چند تا سایت دیگه رو هم به اختصار معرفی می‌کنم که البته بیشتر برای رشته IT کاربرد دارن:

و البته خیلی سایت دیگه که برخی رو می‌شناسم و برخی رو هم نمی‌شناسم و شما می‌تونید خودتون با گوگل کردن پیداشون کنید. یادتون نره، ماهیت ویزای جستجوی کار همینه، روحیه جستجوگری!

علاوه بر همه این‌ها، قطعاً همه ما آرزوی کار کردن تو یه سری شرکت‌ها رو داریم، می‌تونیم به سایت‌هاشون سر بزنیم و بخش آگهی‌های شغلی و استخدام‌شون رو پیدا کنیم و اگر چیزی با تخصص ما هم‌خوانی داشت، درخواست همکاری بدیم (ترجمه بهتری برای Apply پیدا نکردم).

البته، مرحله اول پیدا کردن آگهی‌های شغلیه، مرحله بعدی چیه؟

تو پست بعدی در موردش خواهم نوشت.

مهاجرت به آلمان بی یا با زبان آلمانی

Language

سلام

این پست به تمامی کشورها و زبان‌ها قابل تعمیمه!

بدون زبان آلمانی، فکر آلمان رو از سرتون بیرون کنین. مگر اینکه “برنامه‌نویس” باشید. در این صورت هم فقط شانس بیشتر از ۵۰ درصد دارید، شانس صددرصد از آن کسی می‌شه که زبان آلمانی رو راحت بتونه صحبت کنه و انگلیسی رو هم بلد باشه.

بدون زبان آلمانی، به آلمان مهاجرت نکنید.

چرا؟

جوابش ساده است، زبان رسمی کشور، آلمانیه. تمام کارهای اداری و دولتی شما به زبان آلمانی پیگیری می‌شه، همه نامه‌ها، قراردادها، هر چیزی که برای شما ارسال می‌شه به زبان آلمانیه، هر جایی بخواید مراجعه کنید و کاری داشته باشید، آدم‌ها آلمانی زبانن.

تو شهرهای بزرگتر هستن کسایی که انگلیسی باهاتون صحبت کنن، ولی قانون نانوشته‌ای بین آلمانی‌ها به خصوص تو مراکز اداری وجود داره که وقتی کسی انگلیسی حرف می‌زنه، راهش ندین. این اتفاق برای من افتاده! تو یه سازمان اداری آلمان، به علت اینکه انگلیسی حرف میزدم راهم ندادن و گفتن حق نداری انگلیسی حرف بزنی! با اعتراض رو بخش شکایت سایت شون یه جلسه برام گذاشتن که عذرخواهی کنن و وقت ملاقات دیگه ای بهم دادن، در نهایت هم قرار ملاقاتم رو کنسل کردن چون بهشون ایمیل دادم که من انگلیسی زبانم و لطفاً کارمند انگلیسی زبان به من اختصاص بدین. به همین سادگی! تو جلسه عذرخواهی هم چندین بار به من گفتن تو سازمان ما کسی حق نداره انگلیسی حرف بزنه! قانون نانوشته‌ای که اصلاً وجود نداره ولی می‌تونن! کشورشونه!

در هر صورت اگر می‌خواید همه درآمدتون رو برای مترجم خرج کنین، بدون زبان آلمانی بیاید آلمان. یادتون باشه کسایی که باهاشون دوست می‌شید، همیشه فرصت ندارن همراه شما بیان برای کارهای اداری.

در نهایت، حتی اگر برای هیچ کاری هم زبان آلمانی نیاز نداشته باشید، گرفتن اقامت دائم (۲۱ ماه) و در نهایت گرفتن پاسپورت آلمانی، مدرک زبان آلمانی اجباریه.

در نهایت اینکه، بالاخره یه جایی ندونستن زبان آلمانی کار دستتون می‌ده.

در نهایت اینکه بالاخره با دونستن زبان آلمانی، تو سازمان‌ها، به خصوص واسه تمدید اقامت و مشابه، زبان آلمانی خیلی بهتون کمک می‌کنه.

در نهایت اینکه ۱۰۰% آدما آلمانی زبانن، راحت‌تر می‌تونین ارتباط برقرار کنین.

در نهایت اینکه، زبان رسمی کشور آلمانیه!

– – –

بدون زبان فرانسه، نرید فرانسه

بدون زبان آفریقای جنوبی، نرید آفریقای جنوبی

بدون زبان چینی، نرید چین

– – –

پی‌نوشت ۱: آدم‌های زیادی اینجا حداقل تو برلین هستن که بدون آلمانی دارن زندگی می‌کنن، اما، در نهایت دونستن زبان آلمانی به نفع شماست.

پی‌نوشت ۲: یادگیری زبان آلمانی در ایران به مراتب کم هزینه تره.

پی‌نوشت ۳: حداقل تا سطح B1 زبان آلمانی رو یاد بگیرید.

پی‌نوشت ۴: این یادگیری زبان برای کسی خوبه که قصد اقامت دائم و زندگی همیشگی در آلمان داشته باشه، اگر صرفاً برای مدت کوتاهی قصد اقامت در آلمان رو دارید، خب می‌تونین با زبان انگلیسی زندگی کنین دیگه.

مهاجرت به آلمان – به روز رسانی

checklist

سلام

چند روز پیش، یکی از دوستانم در مورد آماده کردن مدارک برای روز مصاحبه سوالی ازم پرسید که لازم شد برم “چک‌لیست سفارت” رو بیارم و چک کنم.

چک‌لیست سفارت به روز رسانی شده و تغییراتی ایجاد شده. پس، چک‌لیست جدید رو ببینید:

چک‌لیست سفارت برای ویزای جستجوی کار              چک‌لیست سفارت برای بلوکارت

خب، حالا چی اینجا تغییر کرده؟

بخش شناسنامه تغییر کرده. که نوشته شده در صورتی که نام یا نام خانوادگی خود را تغییر داده‌اید. البته بر اساس تجربه یکی از دوستانی که اخیراً مصاحبه داشته، ازش ترجمه شناسنامه رو خواستن.

در هر صورت داشتن ترجمه شناسنامه، ضرری نداره.

در نهایت اینکه، همیشه حواس‌تون به سایت سفارت و به روز رسانی فرم‌ها و مدارک باشه. شاید چیزی تغییر کنه بعد از نوشته شدن این پست‌ها.

– – –

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت اول

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت سوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت چهارم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت پنجم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت ششم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هفتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هشتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت نهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت یازدهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوازدهم

آلمان – اقامت بلند مدت – بلوکارت

آلمان – اقامت بلند مدت – مصاحبه سفارت