بایگانی دسته: آن روی مهاجرت

روادید ملی آلمان

German Visa

سلام

تقریباً در اکثر پست‌هایی که برای مهاجرت به آلمان نوشتم، تاکید خیلی خیلی زیادی داشتم روی این موضوع که سایت سفارت رو همیشه چک کنین، شاید تغییراتی حاصل بشه.

مثلاً اخیراً میزان تمکن مالی تغییر کرده، یا لیست تخمین زمان انتظار آپدیت شده. حالا بریم سراغ اطلاعیه‌های جدید:

اطلاعاتی درخصوص درخواست ویزای ملی
از تاریخ اول اکتبر ۲۰۱۹ (برابر با ۹/۷/۱۳۹۸) باید همه‌ی مدارک مربوط به درخواست ویزای ملی را بهمراه ترجمه‌ی آنها به زبان آلمانی ارئه نمایید.
لطفاً توجه داشته باشید که فقط درخواست‌هایی پذیرفته شده و مورد رسیدگی قرار خواهند گرفت که مدارک مربوط به آنها بصورت کامل تحویل داده شده باشند.

و البته اینکه روادید (ویزای) ملی چیه؟

روادید ملی همان روادید ورود برای اقامت بلندمدت با هدف و منظوری خاص می باشد (بیش از ۳ ماه) که در قانون پیش بینی شده است. این نوع روادید معمولاً برای مدتی مشخص، در برخی موارد  خاص تا یک سال، صادر می گردد. بسته به هدف از اقامت، می بایست پس از ورود به آلمان، مجوز اقامت آلمان درخواست گردد. برای اتباع خارجی جهت اقامت بیش از سه ماه و یا اقامت همراه با اشتغال و فعالیت کاری، اصولاً الزام روادید وجود دارد. موارد استثنا عبارتند از اتباع کشورهای عضو اتحادیه اروپا، اتباع کشورهای منطقه اقتصادی اروپا و اتباع کشور سویس.

پس هر نوع اقامت بلند مدت بیش از ۹۰ روز، توی این دسته‌بندی قرار می‌گیره:

  • ویزای جستجوی کار
  • ویزای بلوکارت
  • ثبت شرکت
  • دانشجویی
  • پیوست خانواده
  • دوره آموزشی ۹۱ روز به بالا
  • دوره کارآموزی ۹۱ روز به بالا

با توجه به این اطلاعیه، اگر مصاحبه شما بعد از ۳۰ سپتامبر ۲۰۱۹ باشه، شما باید مدارکتون رو “حتماً” به زبان آلمانی ترجمه و تایید کنید.

بله، می‌دونم، تعداد دارالترجمه‌های کمتری تو کشور وجود دارن که ترجمه به زبان آلمانی انجام میدن و مجوز گرفتن تایید وزارت خارجه و دادگستری رو دارن. البته که هزینه ترجمه به زبان آلمانی طبق چیزی که قبلاً دز سایت کانون مترجمان رسمی خوندم، ۳۰٪ بیشتر از ترجمه به زبان انگلیسیه.

متاسفانه به هر دلیلی، سخت‌گیری‌ها روز به روز داره بیشتر می‌شه.

پیشنهاد من اینه در مورد دارالترجمه مورد تایید از خود سفارت سوال بپرسید، تلفن جواب نمیدن معمولاً، ولی می‌تونین ایمیل بزنین، شاید با فاصله زمانی زیاد، ولی حتماً جواب می‌دن. (من مدارکم رو به انگلیسی ترجمه کردم، پس شناختی از دارالترجمه مناسب و تایید شده به زبان آلمانی ندارم)

موفق باشید.

مهاجرت قالیچه پرنده نیست

Magic carpet

سلام

یکی از باورهای غلط موجود، شاید بهتر بگم دو تا از باورهای غلط موجود (که به ذهن من می‌رسه) اینه:

  • اونی که مهاجرت کرده خوشی زده زیر دلش
  • اونی که مهاجرت کرده، بر قالیچه پرنده سواره و در خوشبختی و آسایش غلت می‌زنه.

همون اول گفتم که هر دوی این‌ها باورهای غلطه.

مهاجرت رو می‌شه به چند بخش عمده تقسیم کرد:

  • پیش از مهاجرت
  • فرودگاه
  • پس از مهاجرت

خب چرا اینطوری نوشتم؟ چون با توجه به برخوردهای عمومی در شبکه‌های اجتماعی و به خصوص توییتر، فقط و فقط “فرودگاه” دیده می‌شه. اما در مرحله اول سختی‌های پیش از مهاجرت آنچنان زیاد هست و فعالیت‌های زیادی رو در بر داره که عموماً کسی که می‌خواد مهاجرت کنه تو اون بازه زمانی سرش به کارش گرمه و به شدت گرفتاره و اطرافیان متوجه نیستن.

بعد از مهاجرت هم چون جلو چشم بقیه نیست، سختی‌هاش دیده نمی‌شه. البته اینکه کسی که مهاجرت کرده از سختی‌هاش نمی‌گه، دلیل نمی‌شه سختی نداشته باشه.

یکی از دلایلی که باعث شد حضورم رو تو شبکه‌های اجتماعی کمتر کنم، همین جدال شدید بین افراد مختلف بود که صفت‌های بی‌تعلق، وطن‌فروش، خودخواه، بی‌بته، بی‌پدرمادر، بی اصل و نسب و اقسام و انواع واژه‌هایی که در شأن هیچ‌کس نیست رو در مورد افرادی که مهاجرت کردن بخونم.

دنبال قضاوت کردن در مورد این جدال‌ها نیستم. اما شاید بد نباشه حداقل از دیدگاه خودم در مورد بخش‌‌های عمده مهاجرت بنویسم.

پیش از مهاجرت

  • ۹ ماه انتظار برای گرفتن وقت مصاحبه سفارت (من آبان ۱۳۹۶ اقدام کردم که مدت انتظار ۹ ماه بود، الآن شده ۱۸ ماه)
  • ۲ ماه تلاش و پیگیری برای آماده کردن مدارک برای مصاحبه (من خوش‌شانس بودم)
  • ۱ ماه انتظار برای نتجیه مصاحبه سفارت (من خوش‌شانس بودم)
  • ۳ ماه تلاش برای جمع کردن زندگی در ایران

پس از مهاجرت

  • ۶ ماه انتظار، پیگیری و تلاش زیاد برای گرفتن کارت اقامت
  • تلاش برای یادگیری زبان آلمانی (شاید براتون عجیب باشه، ولی بی‌نهایت برام سخته، آخرین باری که سر کلاس نشستم ۵ سال پیش بوده – آخرین باری که مشق نوشتم رو یادم نمیاد، شاید ۱۴ سال پیش)
  • تلاش برای یادگیری روال و سیستم کاری، کاملاً متفاوت با ایران
  • کار، کار و واقعاً کار (میانگین ساعت کاری مفید که می‌گن واقعاً اینجاست)
  • من به خودم در زمینه تخصصی‌ام باور دارم، اما انجام دادن اون کار با زبان غیرمادری واقعاً سخته. انرژی بیشتری از آدم می‌گیره.
  • یه وقتایی وسط روز دلت می‌خواد با یکی فارسی حرف بزنی و کسی نیست.
  • وقتی کار پیچیده می‌شه احتیاج داری به فارسی چیزی رو توضیح بدی و گفتنش به زبان غیرمادری خیلی سخت می‌شه.
  • ۸ ساعت مفید کار کردی (۱ ساعت بینش وقت ناهار داشتی)، مدت زمان رفت و آمد هم هست. خلاصه اینکه ۱۱ ساعت بیرون بودی، حالا باید برگردی خونه (اگه کلاس زبان نداشته باشی) واسه خودت شام بپزی! مشق‌های زبان رو هم یادت نره. پست وبلاگ روزانه هم هست. ساعت ۱۱ هم بهتره بخوابی.
  • بر اساس مورد بالایی وقت استراحت تو این زندگی فعلی شوخیه. (به جز آخر هفته‌ها)
  • به نظرتون اینا سختی و مشکل نیست؟ به قول خارجیا Just try it

هر کسی هر جای دنیا زندگی کنه، یه سری شرایط، سختی و برنامه‌‌های منحصر به زندگی خودش رو داره. اینکه ما از شرایط زندگی کسی بی‌اطلاع باشیم، دلیل نمی‌شه که بر قالیچه پرنده سوار باشه و در خوشبختی غلت بزنه.

می‌خواستم مثال موضوعی بزنم، اما شاید به جا نبود. بگذریم.

راستش ترجیح می‌دادم این متن خیلی طولانی‌تر باشه، ولی همونطور که می‌دونین سخن کوتاه باید!

ویزای جستجوی کار – به روز رسانی مرداد ۱۳۹۸

Bank Statement

سلام و وقت بخیر

من البته یادمه، امیدوارم شما هم یادتون باشه که بارها اشاره کردم پیگیر به‌روزرسانی‌های سایت سفارت آلمان باشید. در آخرین به‌روزرسانی، مبلغ تمکن مالی مورد نیاز برای درخواست ویزای جستجوی کار افزایش پیدا کرده.

اگر یادتون باشه، قبلاً در مورد تمکن مالی نوشته بودم که حداقل با ۴۳۲۰ یورو، معادل ریالی رو باید توی حساب بانکی‌مون داشته باشیم. این مبلغ در ویزاهای اخیر ثبت شده و در فرودگاه ورودی در آلمان هم ارز همراه مسافر چک شده (به صورت تصادفی)

مدارکی دال بر تمکن مالی جهت تأمین هزینه‌های کل مدت اقامت
گواهی بانکی مبنی بر موجودی حداقل معادل ۴۳۲۰ یورو در حساب بانکی خودتان در ایران، از اول سپتامبر ۲۰۱۹ موجودی باید ۵۱۰۰ و از اول ژانویه ۲۰۲۰ باید ۵۱۱۸ یورو باشد.
(در روادید شما قید خواهد شد که این مبلغ می‌بایست در زمان ورود به آلمان همراه شما باشد و شما پس از ورود می‌بایست در آلمان یک حساب بانکی بلوکه (Sperrkonto) باز کنید).
و یا تعهدنامه (دعوت‌نامه رسمی – Verpflichtungserklärung) مطابق مواد ۶۶ و ۶۸ قانون اقامت آلمان
(قدیمی‌تر از ۶ ماه نباشد، هدف از اقامت: جستجو برای کار: توان مالی تعهددهنده (دعوت‌کننده) می‌بایست اثبات و تأیید شده باشد!)

همون‌طور که احتمالاً این صفحه رو بوکمارک کردین، می‌دونین که مدارک مورد نیاز برای مصاحبه برای هر نوع اقامتی در آلمان رو می‌تونید در این لینک پیدا کنین.

راهنمای درخواست روادید جهت جستجوی کار

این هم به صورت مستقیم لینک مربوط به چک‌لیست ویزای جستجوی کار.

سعی کنین هر ماه سایت سفارت رو چک کنین. من هم تلاش می‌کنم همیشه به‌روزرسانی‌ها رو اعلام کنم.

موفق باشید.

ثبت آدرس یا ملده کردن در آلمان

Anmeldung

سلام

اگر با کسی که آلمان زندگی می‌کنه، در مورد مهاجرت صحبت کرده باشین، به احتمال ۹۹٪ بارها عبارت “ملده” رو ازش شنیدین. نگران نباشین، من هم تا ماه آخر قبل از اومدن نمی‌دونستم این عبارت یعنی چی.

اگر هنوز به وقت مصاحبه‌تون نرسیدین، نگران نباشین، الآن اولویت برای شما آماده کردن مدارک برای مصاحبه سفارته و بعد از مصاحبه، در مورد مراحل بعد از ورود به آلمان جستجو و مطالعه کنید.

ملده کردن یا آنملدونگ یا Anmeldung = ثبت آدرس 

اینجا تو آلمان، همه چیز، دقیقاً همه چیز برای شما پست می‌شه. کارت بیمه، کارت هویت اجتماعی (ترجمه بهتری نیافتم !!! – sozialversicherungsausweis)، کد مالیاتی، کارت بانکی، قبض‌هایی که باید پرداخت کنین و حتی فیش حقوقی پست می‌شن به آدرس پستی ثبت شده شما در شهرداری. اسمتون هم بالتبع باید روی صندوق پستی باشه.

شما باید در بدو ورود (تا دو هفته از نظر قانونی) آدرس خودتون رو در شهرداری محل زندگی‌تون ثبت کنید. (اگر بیشتر طول کشید اشکالی نداره، چون گرفتن وقت برای ثبت آدرس در شهرداری گاهی طولانی می‌شه – پیدا کردن خونه با قابلیت ملده هم همچنین)

شما وقتی خونه / اتاق‌تون رو به هر راه و روشی پیدا کردین و مطمئن شدین که این اتاق قابلیت ملده داره، قرارداد اجاره نوشتین و مالک یا وکیل قانونی برای شما فرم ملده رو امضا کرد، می‌تونین از شهرداری وقت (ترمین) بگیرین و رأس ساعت مقرر برای ثبت آدرس با در دست داشتن فرم ملده و پاسپورت مراجعه کنید.

البته مدارک مورد نیاز در صورت تاهل و تجرد متفاوته که می‌تونید از سایت شهرداری شهری که قصد ملده کردن (ثبت آدرس) دارید، لیست مدارک رو چک کنید.

در مورد تجربه من، فقط فرم ملده که صاحبخونه پر کرده بود و پاسپورت رو خواستن.

در نهایت اینکه نگران نباشید، همه چیز خیلی خوب و عالی پیش می‌ره.

۹ مرداد – شد ۸ ماه

8 month

سلام

۹ مرداد عزیزم، سلام. خوش اومدی. این‌چنین شد که رسیدیم به ماهگرد هشتم مهاجرت! ماهگرد هشتم خروج از وطن! ماهگرد هشتم دوری از همه عزیزان. می‌دونم طبق روال باید سفرنامه رو تموم می‌کردم، اما به خاطر این روز عزیز، باید یه تنفس به سفرنامه می‌دادم تا بنویسم که هشت ماه گذشت.

حکمتش چیه که آدم وقتی دست به قلم (تایپ و کیبورد) می‌شه، رشته افکارش گاهی به‌هم می‌ریزه و گاهی کلاً مسیر ذهنی و نوشته تغییر می‌کنه.

اگه بخوام اعتراف کنم، خودم فکر می‌کردم حتی یک ماه هم دووم نیارم و حالا شده ۸ ماه! الآن ممکنه ازم بپرسین بگم آره هنوز هم گاهی به اینکه ارزشش رو داشت یا نه فکر می‌کنم و گاهی دلم می‌خواد برگردم. این درگیری‌های فکری شاید واسه همه باشه، من از فکر بقیه خبر ندارم.

هدف باید اینقدر محکم و شفاف باشه که مواقع این‌چنینی آدم رو سرپا نگه داره و نذاره جا بزنه. قبلاً هم گفته بودم، مسائل اقتصادی دلیل خوبی برای مهاجرت نیستن. چون به جایی می‌رسید که دارایی نقدی و توانایی اعتباری بالایی دارید و اون موقع است که احساس خلأ و کمبودهایی به علت عدم وجود دلیل محکم، آدم رو زمین می‌زنه.

البته من فقط ۸ ماهه دور شدم، هنوز خیلی زوده در مورد چنین مواردی برم بالای منبر. فقط این رو اضافه کنم که مهاجرت تنهایی با مهاجرت با خانواده خیلی متفاوته. وقتی خانواده دارین اینجا، میزان غمگین شدن شما و فشار دوری به مراتب صد درجه کمتره. حداقل عصر وقتی میاید خونه یکی هست یا منتظر یکی هستین، آخر هفته برنامه مشترک دارید و ….

همونطوری که احتمالاً همه این جمله رو شنیدین: “وقتی مستقر شدی، از ایرانی‌ها دوری کن”. من هم مثل همه این رو شنیدم. من دوری نکردم، سعی کردم ارتباطم رو حفظ کنم، ولی اولین دوستی که پیدا کردم، یهو باهام سرسنگین شد و کلاً دیگه جواب مسج‌هام رو نداد. دچار این احساس شدم که من رو پس زده (همیشه خودم رو مقصر می‌دونم) همین باعث شد بی‌نهایت محتاط بشم و از بعد از اون کلاً یک بار تو یک دورهمی ایرانی رفتم.

وقتی دوستایی در ایران داشته باشی که هنوز هم به صورت مجازی برات وقت بذارن و با هم چت کنین، یه وقتایی دیگه دنبال برقراری ارتباط جدید نیستی. حداقل برای من برقراری ارتباط خیلی سخت شده و حس می‌کنم توی سنی هستم که دیگه توانایی آشنا شدن با آدم‌های جدید رو نداشته باشم. (حتی اسم همکارهام رو یادم میره – شاید بی‌ربط باشه یا تحت تاثیر عامل دیگه). وقتایی که دیگه خیلی خسته باشم یا احساس تنهایی کنم، ترجیح میدم طول مکالمه رو با خانواده بیشتر کنم.

این اتفاق بعد از مهاجرت برای همه نمیفته، پس تجربه شخصی من رو تعمیم ندین به کل، شاید برای شما جور دیگری اتفاق بیفتد. این مسئله به روحیه فردی شما و جامعه‌ای هم که بهش وارد می‌شید بسیار وابسته است.

همونقدری که مهاجرت شیرینه، تجربه تلخ هم داره. من هم از این چرخ گردون مصون نبودم و تلخی روزگار چشیدم. اما آنچنان تلخ نبوده.

فکر می‌کنم یک متن حدود ۵۰۰ کلمه‌ای برای ماهگرد هشتم کافی باشه.

نهمین ماه مهاجرت سلام

اسمس – پیامک‌های – هولناک

worried

سلام

روز و روزگار بر شما خوش.

امروز از صبح بیرون بودم و فکر کنم تابش مستقیم خورشید باعث خستگی زیاد ذهنم شده، چون خیلی سخت بود فکر کردن به پست امروز و نوشتن.

یهو یه چیزی یادم اومد که ….

پیش‌درآمد: امثال ما خودمون تصمیم گرفتیم مهاجرت کنیم و سختی‌هاش رو به جون خریدیم، من اگه می‌نویسم برای اینه که اگه کسی قصد مهاجرت داره، نسبت به سختی‌هایی که انتظارش رو می‌کشن آگاه باشه. پس این دسته پست‌ها “غر زدن” نیست، “اطلاعات عمومی”ه.

دیدن پیام‌های این‌چنینی از اعضای خانواده به خصوص در ساعات نامتعارف حال آدم رو دگرگون می‌کنه:

  • بیداری؟
  • خونه‌ای؟
  • هر وقت بیکار بودی زنگ بزن
  • هر وقت رسیدی خونه زنگ بزن

علاوه بر این، تماس تلفنی در ساعات نامتعارف هم همین حس رو القا می‌کنن. حتی شنیدن یک سری جمله‌ها. مثال بزنم.

چند هفته پیش، عصر با خانواده حرف زدم، دو سه ساعت بعد دوباره زنگ زدن و پای مامانم شکسته بود. زودتر خودشون بهم خبر دادن که از کسی دیگه نشنوم. (تهران که بودم بهم نمی‌گفتن یهو از کسی می‌شنیدم شوکه می‌شدم. مثلاً زنبور بابام رو نیش زده بود و بابام رفته بود بیمارستان و سرم و پادزهر، به من نگفته بودن نگران نشم. عمه‌ام نمی‌دونست خبر ندارم، حال بابام رو ازم پرسید)

یا شبی که مادربزرگم بیمارستان بستری شده بود، مامانم باز یه ساعت نامتعارف زنگ زد و چون از پست‌های اینستاگرام بقیه فهمیده بودم مادربزرگم بیمارستانه، هول کردم. مامانم با این جمله شروع کردن که، قبل از اینکه از اینستاگرام بفهمی گفتم خودم بهت خبر بدم. که تا جمله بعدی رو بگن هزار بار مردم و زنده شدم.

یا امروز صبح، بابام اول مکالمه گفتن مامانت دیشب حالش خوب نبود و تا جمله‌شون تموم بشه و فرصت شه بپرسم چرا حالش خوب نبود، مردم و زنده شدم!

یا یک بار دوشنبه وسط ساعت کاری به من زنگ زدن و باز هول کردم تا گفتن فکر می‌کردن امروز یکشنبه است. قلب آدم میفته بیرون کامل!

متاسفانه، این نگرانی واسه عزیزان رو هیچ کاریش نمی‌شه کرد. اگه می‌خواید مهاجرت کنین، باید کنار اومدن با این‌جور مسائل رو یاد بگیرین و یه مقداری هم ناچارین قصی‌القلب بشین. چاره‌ای نیست واقعاً.

– – –

پی‌نوشت ۱: هیچ جای دنیا همش خوشی نیست، این ور دنیا هم سختی، غصه، دلتنگی، ناخوشی وجود داره. وقتی کسی که این سر دنیاست از ناراحتی‌اش می‌گه، بهش نگید “برو بابا خوشی زده زیر دلت”. آره اینجا تورم نیست، امنیت هست، آزادی نسبی هست، اینا دلایل لازم برای آسایش هستن، ولی دلیل کافی نه. مدینه فاضله وجود نداره!

پی‌نوشت ۲: قبلاً هم از سختی‌ها نوشته بودم:

 قصه رفتن              مهاجرت کهکشانیاین قسمت: سختی

ایالت‌های آلمان

Germany States

سلام

زمانی که قصد مهاجرت و زندگی در آلمان رو دارید، شاید بد نباشه کمی در مورد ایالت‌های مختلف آلمان مطالعه کنید. باید اعتراف کنم که من تا زمانی که ساکن آلمان نشدم، از اینکه آلمان یک کشور ایالتیه، اطلاعی نداشتم [شرمسارم]. با توجه به اینکه به نظرم رسید این موضوع می‌تونه عامل مهمی در تصمیم‌گیری برای انتخاب شهر و ایالت برای مهاجرت باشه، لازم دیدم که کمی در این مورد هم خودم مطالعه کنم و هم به شما پیشنهاد بدم که در این مورد اطلاعاتی کسب کنید.

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های آلمان با ایران (به نظر من) اینه که صنایع و شغل‌ها توی مرکز (پایتخت) جمع نشدن و این خیلی خوبه. هر شهر و ایالتی به نوعی به یک تخصص و صنعت اختصاص داره. معنی این حرف این نیست که شما فقط توی یک ایالت می‌تونین کار پیدا کنین، معنی‌اش اینه که اون شهر و ایالت قطب اون صنعت محسوب می‌شن.

مثلاً وقتی بحث IT و برنامه‌نویسی می‌شه، برلین و مونیخ در صدرن، اما ممکنه دوسلدورف، فرانکفورت یا حتی زاربروکن آگهی‌های شغلی برنامه‌نویسی داشته باشن که دارن.

یه نقشه قابل توجه هم دیدم به اسم نقشه برند آلمان که جایگاه اصلی برندهای معروف رو مشخص کرده:

German Brand Map

منظور این نقشه هم مثل بالا، اینطور نیست که بنز دیگه تو هیچ شهر دیگه دفتر نداشته باشه که داره، اما دفتر اصلی، به عبارتی Headquarter این کمپانی در این محدوده و ایالته (ایالت بادن).

همونطور که تو نقشه اول می‌بینین، برلین، هامبورگ و برمن، کوچک‌ترین ایالت‌ها هستن که از شهر اصلی و حومه تشکیل شدن.

آلمان از ۱۶ ایالت تشکیل شده:

  • بادنوورتمبرگ – پایتخت: اشتوتگارت
  • بایرن – پایتخت: مونیخ
  • براندنبورگ – پایتخت: پوتسدام
  • برلین – پایتخت: برلین
  • برمن – پایتخت: برمن
  • تورینگن – پایتخت: ارفورت
  • راینلاندفالتز – پایتخت: ماینز
  • زارلاند – پایتخت: زاربروکن
  • زاکسن – پایتخت: درسدن
  • زاکسنآنهالت – پایتخت: ماگدبورگ
  • شلسویگهولشتاین – پایتخت: کیل
  • مکلنبورگفورپومرن – پایتخت: شورین
  • نوردراینوستفالن – پایتخت: دوسلدورف
  • نیدرزاکسن – پایتخت: هانوفر
  • هامبورگ – پایتخت: هامبورگ
  • هسن – پایتخت: ویسبادن

در این لینک می‌تونید با جزییات خیلی بیشتری، اطلاعات مربوط به هر ایالت، پایتخت و پرچم منحصر به اون ایالت رو بدست بیارید.

خیلی دنبال منبعی گشتم برای اینکه صنایع مطرح هر ایالت رو نوشته باشه، هنوز چیزی پیدا نکردم، اگر در آینده مطلب مناسبی پیدا کردم، حتماً به این پست اضافه می‌کنم.

این پست هم مطالب مناسبی در مورد چندین شهر بر اساس مهاجرت ایرانیان به اون شهرها نوشته.

حقوقت چقدره؟

Privacy

سلام، اول بریم سراغ حرفای اصولی:

حریم شخصی یا حریم خصوصی یعنی یک فرد یا گروه بتواند خود یا اطلاعات مربوط به خود را مجزا کند و در نتیجه بتواند خود یا اطلاعاتش را با انتخاب خویش در برابر دیگران آشکار کندمرزها و محتوای آنچه شخصی یا خصوصی قلمداد می‌شود در میان فرهنگ‌ها و اشخاص متفاوت است، اما تم اصلی آن‌ها مشترک است.

منِ نوعی، می‌تونم تصمیم بگیرم چه اطلاعاتی از من در سطح عمومی وجود داشته باشه. مثلاً اطلاعاتی که همین جا توی وبلاگم منتشر کردم، یا لینکداین و حتی اینستاگرام

اما بیش از این، کسی اگر سوالی بپرسه، حریم شخصی من رو نقض کرده و در نهایت موجب خراب شدن روابط و دلخوری‌های زیادی می‌شه

در نهایت اولین کسی که حریم شخصی رو نقض می‌کنه خودمون هستیم، اما اول از همه باید یاد بگیریم که حریم شخصی خودمون رو رعایت کنیم، دوم حریم شخصی دیگران رو رعایت کنیم، سوم فرهنگ کشوری که در فرد مخاطب اون زندگی می‌کنه رو بشناسیم و سوال‌هایی که نباید رو نپرسیم

Privacy

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

سلام

یه سوال شخصی بپرسم؟ حقوقت چقدره؟

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

نوشته بالا یکی از مکالماتی بود که تا به امروز سوتفاهم‌های زیادی رو ایجاد کرده و به طور قطع می‌تونم بگم باعث دلخوری‌های شدیدی شده، چه از جانب کسی که سوال پرسیده شده و چه از سمت من

علت پرسش: می‌خوام بدونم ارزش داره مهاجرت کنم یا نه

جواب من: شما مگه دانش، تخصص، تجربه، توانایی‌هات با من یکیه که عدد حقوقی من بتونه یه میزان برای تصمیم‌گیری شما باشه؟! برای بدست آوردن اطلاعات مرتبط، شما باید از سایت‌هایی مثل Gehalt یا Glassdoor یا سایر (که من نمی‌شناسم) کمک بگیرید. اینجا میانگین حقوق بر اساس رشته و تخصص و شهر متفاوته.

حتی به فرض محال هم که همه فاکتورهایی که گفته شد یکسان باشه بین دو نفر، این سوال، یک سوال کاملاً شخصیه و پرسیدنش نقض حریم شخصی افراده. پس نپرسید.

– – –

پی‌نوشت ۱: وقتی در مورد شرایط زندگی و درآمدی از یک مهاجر می‌خواید بپرسید، سوال رو باید با دقت بیشتری بپرسید، شاید سوال درست این باشه:
هزینه‌های زندگی چطوره؟ با تناسب به تجربه در ایران
شرایط زندگی آدما با هم متفاوته، سطح انتظارات آدما هم متفاوته

پی‌نوشت ۲: سوال شخصی نپرسید، لطفاً

پی‌نوشت ۳: آدما ماهی ۵۰۰ هزار تومن هم درآمد داشته باشن، کسری زندگی‌شون رو ما قرار نیست جبران کنیم، ماهی ۱۵ میلیون هم درآمد داشته باشن، باز هم برای خودشونه، نه ما

پی‌نوشت ۴: فرهنگ غنی ایرانی خیلی خیلی خوبه، اکثر اطرافیان من عاشق ایران و فرهنگ غنی ایران هستن، پس خوبی‌هامون رو حفظ کنیم و صفت بدی اگر هست (مثل دخالت و فضولی تو زندگی اطرافیان) رو کنار بگذاریم

پی‌نوشت ۵: می‌دونم این نوشته کمی مغرضانه و همراه با عصبانیت بود، بهم حق بدین، از این سوال خسته شدم و از برخوردهای بعدی‌اش! اینکه وقتی میگم به این سوال جواب نمیدم چون شخصیه، برخوردهای عجیب و بدی می‌بینم! وقتی توضیح میدم چطور می‌تونن تناسب حقوق رو از سایت‌ها پیدا کنن، صفت‌های نامربوطی رو بهم نسبت میدن!

پی‌نوشت ۶: با هم‌دیگه مهربون‌تر باشیم

غذای وطنی در غربت

Qorme Sabzi - Philo Cafe - Saarbrucken

سلام

جونم براتون بگه که امثال آدم‌هایی مثل من هم که خیلی سریع به غربت خو می‌گیرن هم، دلشون واسه وطن تنگ می‌شه.

[جدا از دلتنگی برای عزیزان، که توی این پست به کلی فاکتور گرفته شده]

خب نکته بالا رو آویزه گوشتون کنین و قضاوت نکنین، این پست منحصراً در مورد غذاست و بله من هم چونان شکمو [خنده]

شاید اولین چیزی که آدم دلش واسش تنگ بشه، قرمه‌سبزی باشه، البته از نوع مامان‌پز، من دلم واسه آش سبزی شیرازی هم خیلی تنگ می‌شه و هی هوس می‌کنم. از جیگر، دل، قلوه، خوئک و خوش‌گوشت هم که رد بشیم، کله‌پاچه رو چه کنیم؟

یکی از بهترین حس‌های اخیر واسه من، رفتن به رستوران ایرانیه. خبر خوش اینکه، تو کمپ دانشگاهی زاربروکن، یه رستوران ایرانی هست که پنجشنبه‌ها قرمه‌سبزی داره، سعی کنین خیلی زود مثلاً قبل از ۱۱:۳۰ برید رستوران که ته‌دیگ هم داشته باشه، من امروز ۱۱:۴۵ رسیدم و پرس‌های آخر قرمه‌سبزی بود و ته‌دیگ هم نداشت.

حس خوب بعدی‌اش اینه که می‌تونی با صاحب رستوران فارسی حرف بزنی و چاق سلامتی کنی! وسط یه روز شلوغ کاری که دائم انگلیسی حرف زدی و گاهی هم آلمانی شنیدی، شنیدن زبان فارسی خیلی لذت‌بخشه.

می‌دونم به خوشمزگی قرمه‌سبزی مامان‌پز نمی‌شه، ولی خب منابع محدوده!

در کل، خمیرمایه وجود ما ایرانیه، هر چیزی مرتبط با ایران ببینیم ذوق می‌کنیم. حداقل من اینطوری‌ام.

– – –

پی‌نوشت: پست امروز خلاصه بود چون یه رستوران ژاپنی رو امشب تجربه کردم که شاید تصمیم بگیرم در موردش بنویسم. برای همین دیر برگشتم خونه و خستگی باعث شده محتواهایی که برای این پست تو ذهنم داشتم رو فراموش کنم. شاید در آینده آپدیت بشه!

مهاجرت کهکشانی – این قسمت: سختی

Girl Immigration

سلام

روز / شب / اصلاً شبانه‌روز / نه اصلاً روزگار همگی خوش!

همونقدر که مهاجرت خوبه، همونقدر هم سختی‌های خودش رو داره، بالاخره خدا و خرما رو نمیشه با هم داشت که!

دنبال یه ویدیو می‌گشتم که براتون بذارم، اما پیداش نکردم. (یکی از دوستانم زحمت کشید و لینک ویدیو رو برام فرستاد) مضمون ویدیو در مورد پسری بود که می‌خواست مهاجرت کنه و اومده بود فرودگاه، یه چمدون خیلی بزرگ داشت، کانتر بهش می‌گفت باید بارت رو کم کنی:

  • پدر مادرت
  • بهترین دوستت
  • حیوون خونگی‌ات

اینقدر بار رو کم کرد تا چمدون شد یه چمدون کوچیک! قصه مهاجرت همینه! باید فقط با یه چمدون کوچیک و با دنیا دنیا خاطره بری!

خب حالا بریم سراغ قسمت‌های سخت مهاجرت

وقتی مشکلی برای خانواده پیش میاد و دوری و کاری از دستت بر نمیاد! مهاجرت سخت می‌شه! دقیقه‌های خوشی‌ات زهر!

وقتی کسی آسیبی می‌بینه، تصادفی می‌کنه، مثلاً مادرت پاش می‌شکنه و نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! زندگی زهر می‌شه!

دور از جون کسی فوت کنه، چه از عزیزان خودت، چه از عزیزان دوستات، کنارشون نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! اوقات از زهر هم تلخ‌تر!

این یه دونه سختی‌اش کمتره، یکی ازدواج می‌کنه، یکی بچه‌دار می‌شه، خانواده دورهمی دارن و دسته‌جمعی تماس ویدیویی می‌گیرن! مهاجرت سخت می‌شه ولی خب شیرینه!

همین جا باید خدا رو شکر کنم که ما تو عصر تکنولوژی هستیم و هر زمان اراده کنیم می‌تونیم زنگ بزنیم به خانواده‌هامون. اونایی که ۲۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش و بیشتر مهاجرت کردن چقدر زجر کشیدن!

مهاجرت سختی‌های دیگه‌ای هم داره که قبلاً تو پست “قصه رفتن” در موردش نوشتم. البته اینا سختی نیست، مسئولیت زندگیه.

یه کمی از بقیه سختی‌ها شاید هم چالش‌ها و شاید هم تجربه‌هایی که البته برای هر کسی ممکنه متفاوت باشه بگم.

این بخش تجربه من بر این اساسه: مهاجرت به کشوری که زبان رسمی‌اش انگلیسی نیست و متاسفانه من زبان رسمی این کشور رو بلد نیستم. پس تجربه من ممکنه برای شما کاربردی نداشته باشه و شاید هم چراغی باشه که مسیر شما رو روشن کنه که مثل من سرتون به سنگ نخوره [مزاح می‌کنم، منم مشکل خاصی نداشتم].

  • دشواری در پیگیری امور اداری، گاهی ناچار می‌شید مترجم درخواست بدین که هزینه بره.
  • چالش‌های هنگام خرید! من با کمک Google Translate میرم خرید، حتی برای خرید خامه هم مشکل داشتم.
  • اپلیکیشن بانک و اپلیکیشن سیم کارتم آلمانی زبانه! یه بار اشتباهی به جای رومینگ کردن، ترافیک خریدم که حدود ۲۰ یورو پول هدر دادم [ایموجی خیلی ناراحت]
  • می‌دونم، باید آلمانی یاد بگیرم، خرده نگیرید از ماه دیگه می‌رم کلاس [در حد راه افتادن کارم آلمانی یاد گرفتم]
  • نکته بالا باید پی‌نوشت می‌شد، اما خواستم از قضاوت‌ها پیشگیری کنم.
  • آشنا نبودن با فرهنگ و عرف، من یه جایی با کت شلوار رفتم که همه اسپرت پوشیده بودن [ایموجی عرق شرم بر پیشانی]
  • اینکه بتونی همه لهجه‌هایی که آدما حرف می‌زنن رو هم تشخیص بدی خودش تبحر خاصی نیاز داره که من با داشتن همکار انگلیسی، تا ۷۰٪ پیشرفت داشتم.
  • راستی، هندی‌ها خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زنن، حداقل اون تعدادی که من باهاشون برخورد داشتم.
  • یاد گرفتن اسما خیلی سخته، مثلاً می‌نویسن استفان، می‌خونن شتفان. یا همین ساربروکن که درستش زاربروکن هست، من تا حالا اشتباه می‌نوشتم که ببخشید.
  • هر کسی اسم شما رو با یه لهجه و تلفظ متفاوت می‌گه، دیگه باید یاد بگیرین هر آوایی شبیه اسم شما بود واکنش نشون بدین [ایموجی خیلی خنده‌دار]
  • می‌دونم اینا هیچ‌کدوم سختی نیست، فقط تجربه است دیگه!
  • موارد دیگه رو فراموش کردم! خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم.

– – –

پی‌نوشت ۱: ممنون می‌شم اگر سوالی دارید بپرسید، اینطوری موضوعات بیشتری برای نوشتن خواهم داشت و کیفیت هم بالاتر می‌ره و شما هم به جواب‌های سوال‌هاتون می‌رسید و شاید سوال شما، سوال دیگران هم باشه و از نظر من فراموش شده باشه.

 پی‌نوشت ۲: ویدیویی که اول پست نوشتم رو یکی از دوستان عزیزم برام فرستاد. می‌تونید توی این لینک این ویدیو رو ببینید.