بایگانی ماهیانه: بهمن ۱۳۹۷

بهار زندگی دوشیزه جین برودی

The Prime of Miss Jean Brodie

معرفی کتاب: بهار زندگی دوشیزه جین برودی، به نویسندگی میوریل اسپارک و به ترجمه خوب دوست عزیزم الهام نظری

هر وقت از روی یک کتاب فیلم یا سریالی می‌سازن، خوندن اون کتاب جذاب‌تر می‌شه. چون فیلم یا سریال نمی‌تونن همه بخش‌های کتاب رو پوشش بدن.

پس اگر فیلم رو دیدین، کتاب رو بخونین، اگر کتاب رو خوندین، فیلمش رو ببینین.

و البته اگر هیچ کدام، خوندن کتابش به مراتب توصیه می‌شه.

ویتامین D

Vitamin D

یکی از موهبت‌های خدا، خورشید و نور خورشیده، اگه به کشورهای شمالی‌تر نسبت به ایران سفر می‌کنید و سفرتون مدت طولانی ادامه داره و فصل پاییز و زمستانه، ویتامین D رو فراموش نکنین!

بهترین راه جذب ویتامین D، خورشید و آفتابه که تو فصل پاییز و زمستان، کشورهای خیلی شمالی‌تر، بیشتر ساعت‌هاشون شبه و ساعت‌های روز هم ابریه.

وقتی چند ساعتی خورشید پیدا می‌شه، شهر پر می‌شه از آدم‌هایی که دارن آفتاب می‌گیرن.

توی پست سایت کوکا و پست سایت مجله قرمز می‌تونین در مورد خواص ویتامین D بیشتر بخونین.

مراقب سلامتی‌تون باشین.

سریال دانتون ابی – Downton Abbey

Downton Abbey

تصمیم گرفتن برای پست امروز خیلی سخت بود، موضوعات زیادی بود که دوست داشتم در موردشون بنویسم و در نهایت قرعه به هیچ‌کدوم نیفتاد و پست امروز رو اختصاص می‌دم به معرفی سریال.

سریال Downton Abbey (دانتون ابی) یکی از سریال‌های مورد علاقه منه. اینکه این سریال تقریباً تاریخی بریتانیا محسوب می‌شه و من هر آنچه مربوط به بریتانیا است به خصوص لهجه زیباشون رو خیلی دوست دارم، باعث شد که این سریال جذابیتی روز افزون داشته باشه.

روزی که دنبال سریال جدید می‌گشتم، پست Business Insider به نقل از Rotten Tomatoes رو پیدا کردم و سریال دانتون ابی، هفتمین مورد لیست بود. اول از همه پوستر سریال من رو جذب کرد، دو قسمت اول کمی جذاب نبود اما به خاطر اینکه مورد هفتم از لیست بود، تلاش کردم و ادامه دادم و در نهایت عاشقش شدم.

زندگی کلاسیک و البته اشرافی بریتانیایی، روال طبیعی زندگی، همه خوشی‌ها، ناراحتی‌ها، مشکلات، سختی‌ها، دردها و غم‌ها خیلی زیبا در این سریال به تصویر کشیده شده.

این سریال، یکی از فوق‌العاده‌ترین سریال‌هایی بود که دیدم. تلاش کردن آدم‌ها، شکستن تابوها، تغییر فرهنگ و سنت، یکی از جذاب‌ترین موضوعات مطرح در این سریاله.

– – –

پی‌نوشت: آهنگ تیتراژ این سریال فوق‌العاده زیباست: Did I Make the Most of Loving You? – John Lunn

صادق هدایت

post405

امروز سالروز تولد صادق هدایت هستش (فعل اشتباهیه، می‌دونم). برای همین پست امروز رو به ایشون اختصاص دادم.

خیلی سال پیش، اولین باری که اسم صادق هدایت رو شنیدم، به این معروف بود که هر کی کتاب‌های صادق هدایت رو بخونه خودکشی می‌کنه. بالاخره دوره نوجوانی هست و هر چی محدودیت باشه آدم بدو بدو میره سمتش!

و البته مشهوده که من با خوندن کتاب‌های صادق هدایت، خودکشی نکردم. چون دارم برای شما از یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم می‌نویسم. بله درست حدس زدین:

یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم:

خوندن کتاب‌های صادق هدایت

شاید برای خیلی‌ها عجیب باشه، ولی حسی که من از کتاب‌های صادق هدایت می‌گرفتم، پر بود از امیدواری و انگیزه زندگی! محرکی فوق‌العاده برای ساختن و قوی شدن.

خوندن هر نوشته‌ای که باعث بشه آدم به فکر فرو بره و دنبال شناختن عمق وجود خودش باشه برای من جذابه. مثل کتاب‌های صادق هدایت.

لیست نوشته‌های صادق هدایت:

  • رباعیات خیام
  • فواید گیاه‌خواری
  • زنده بگور (مجموعه داستان کوتاه – زنده‌به‌گور، حاجی‌مراد، اسیر فرانسوی، داود گوژپشت، مادلن، آتش‌پرست، آبجی خانم، مرده‌خورها، آب زندگی)
  • پروین دختر ساسان (نمایش‌نامه)
  • سایه مغول
  • اصفهان نصف جهان (سفرنامه)
  • سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه – سه قطره خون،  گرداب، داش‌آکل، آینهٔ شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتک‌ها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل، گجسته دژ)
  • نیرنگستان
  • سایه روشن (مجموعه داستان کوتاه – س.گ.ل.ل، زنی که مردش را گم کرد، عروسک پشت پرده، آفرینگان،  شب‌های ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم)
  • مازیار (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی
  • البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه
  • وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد
  • ترانه‌های خیام
  • بوف کور
  • سگ ولگرد (مجموعه‌داستان – سگ ولگرد، دن‌ژوان کرج، بن‌بست، کاتیا، تخت ابونصر، تجلی، تاریک‌خانه، میهن‌پرست)
  • علویه خانم
  • ولنگاری
  • حاجی آقا
  • افسانه آفرینش (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)
  • توپ مرواری
  • نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

بوف کور و تاریک‌خانه، داستان‌های مورد علاقه من هستن.

– – –

پی‌نوشت: نظر شما در مورد آثار صادق هدایت چیه؟

معرفی فیلم – ۳ فیلم ایرانی

Movie

دوست دارم چند تا فیلم ایرانی که اسمشون کمتر شنیده شده، ولی به نظر من موضوع متفاوت داشتن و خوش‌ساخت بودن رو معرفی کنم. فیلم‌هایی که شاید تو زندگی هر کدوم از ما اتفاق بیفته. فیلم‌هایی که باعث می‌شه با شخصیت‌های اون همذات‌پنداری کنیم. درد و رنج و غم به تصویر کشیده شده رو حس یا تصور کنیم.

هر کدوم از این قصه‌ها و فیلم‌ها، حرفی برای گفتن دارن، درسی برای زندگی. کاش بتونیم درس بگیریم و جز اون دسته نباشیم که تا سر خودمون به سنگ نخورده، از روزگار درسی نمی‌گیریم.

Iranian Movie

بلوک ۹ خروجی ۲

کارگردان: علیرضا امینی  – محصول سال ۱۳۹۲

بازیگران: امیر جعفری، پانته‌آ بهرام

به نظر شخصی من، یکی از نکته‌های خوب این فیلم، بازی فوق‌العاده آقای امیر جعفریه.

Searing Summer Movie

تابستان داغ

کارگردان: ابراهیم ایرج‌زاد – محصول سال ۱۳۹۶

بازیگران: پری‌ناز ایزدیار، علی مصفا، مینا ساداتی، صابر ابر

شکی وجود نداره که پری‌ناز ایزدیار بازیگر مطرح و قابلی هست و در قوی‌تر بودن فیلم نقش به‌سزایی داره، ولی وقتی داستان و قصه فیلمی تازه و جدید باشه و تمام حوادث و احساسات به خوبی به تصویر کشیده شده باشن، نتیجه می‌شه یه فیلم عالی مثل تابستان داغ. در جشنواره فجر سی و پنجم، این فیلم نامزد ۱۳ سیمرغ بلورین شد و خب با وجود رقابت زیاد، سیمرغ بلورین بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین رو گرفت.  با توجه به وجود فیلم “بدون تاریخ، بدون امضا” طبیعی بود که سیمرغ‌های بیشتری نگرفت.

A House on 41st Street

خانه ای در خیابان چهل و یکم

کارگردان: حمیدرضا قربانی – محصول سال ۱۳۹۴

بازیگران: علی مصفا، مهناز افشار، سارا بهرامی

این فیلم رو دقیقاً در تاریخ ۲ آذر سال ۹۶ دیدم، این رو یادمه، چون اینقدر تحت تاثیر این فیلم قرار گرفته بودم که یک پست اینستاگرام نوشتم و این فیلم رو معرفی کردم. همون متن رو اینجا هم می‌نویسم.

فیلمی پر از اندوه و پر از حس همدردی!
یکی از بهترین فیلم‌های ایرانی بود که تا حالا دیدم، یک اتفاق که موضوع فیلم بود و تمام حواشی این اتفاق!
قابل ذکره که بازی سارا بهرامی عزیز در بهتر شدن این فیلم قطعاً تاثیرگذار بوده. البته همه بازیگرها عالی بودن، سارا بهرامی خودش خیلی خاصه
اینکه اینقدر زیبا اندوه رو می‌شد همراه با تماشای این فیلم حس کرد و حالِ دلِ تک‌تک شخصیت‌های فیلم رو حس کرد، اون هم از ته ته ته دل و قلب!

این فیلم در جشنواره فجر سی و چهارم، در بخش نگاه نو وارد شده که خب قابل درکه که با وجود فیلم “ابد و یک روز” که همین‌طور سیمرغ درو می‌کرد، نتونست جایزه‌ای رو از آن خودش کنه.

– – –

پی‌نوشت ۱: فیلم از نظر من کاملاً سلیقه‌ایه. مثلاً من از فیلم “ابد و یک روز” نه تنها خوشم نیومد، حتی درک نمی‌کنم چرا اینقدر جایزه گرفته. [ایموجی خنده] هنوز هم فکر می‌کنم پری‌ناز ایزدیار، در واقع به خاطر بازی خوبش در سریال شهرزاد، توجه همه رو به خودش جلب کرد و تحت تاثیر اون بازی هنرمندانه، ابد و یک روز جایزه گرفت. شاید حتی جایی شنیدم این فکر رو. البته به طور قطع، من در جایگاهی نیستم برای نقد یا قضاوت، این کاملاً سلیقه و نظر شخصی من بود.

پی‌نوشت ۲: فیلم‌های ایرانی خوبی تو این سال‌ها ساخته شدن، خیلی‌هاشون حتی شاید آنچنان معروف نباشن. به نظرم هر فیلم ایرانی خوبی که دیدین، به هم معرفی کنین. اینطوری صنعت سینمای ایران هم روز به روز بیشتر پیشرفت می‌کنه.

پی‌نوشت ۳: اول خواستم تعداد بیشتری فیلم رو معرفی کنم. اما در نهایت تصمیم گرفتم این پست دنباله‌دار بشه و در آینده هم فیلم‌های دیگه‌ای رو معرفی کنم. شاید مثل قدیم، به برنامه‌های هفتگی وبلاگ برگردم.

جاناتان مرغ دریایی

post403

هر کی از من می‌پرسه کتاب مورد علاقه‌ات چیه یا بهترین کتابی که خوندی چی بوده، جواب من یکیه:

جاناتان مرغ دریایی نوشته ریچارد باخ

من این کتاب رو اولین بار از یکی از دوستان خیلی خوبم هدیه گرفتم و دومین بار هم از یکی از اعضای فامیل.

یک جمله از این کتاب:

[با اندیشه‌ات پرواز کن. به هر سو که می‌خواهی. پیش از آن‌که اراده پرواز کنی، فکر کن به آن‌جا رسیده‌ای.]

اگه از من بپرسن چرا اینقدر این کتاب رو دوست داری، برای من فقط چند کلمه است:

“شجاعت و شکستن تابوها و محدودیت‌ها” 

متن پشت جلد:

این کتاب نغمه‌ای است برای روح و جان‌هایی که بس طولانی و خاموش با خویش زیسته‌اند. «جاناتان لیوینگستون مرغ دریایی» داستانی‌ است برای کسانی‌ که می‌دانند به جای فرسودن رد پای دیگران، جایی، راهی برتر برای زندگی وجود دارد؛ داستانی برای آن‌ها که آرزوی پرواز در سر دارند. این حکایت کوچک تلنگری است برای ما، که راهی که باید دنبال کنیم پیش از این، در درون‌مان مکتوب شده است. دیگران ممکن است نگاه‌مان کنند، اراده‌مان را تحسین کنند و یا به ما کینه ورزند، اما تنها آزادی ما عشق ورزیدن است و انتخاب این‌که هرروز آن‌طور که ‌آرزو داریم زندگی کنیم.

پیشنهاد می‌کنم این کتاب رو بخونید و اگر هم کتاب رو خوندین، نظرتون رو در مورد این کتاب بنویسید.

– – –

پی‌نوشت ۱: کتاب در سال ۱۹۷۰ در سه فصل منتشر شده و اخیراً (سال ۲۰۱۴) ریچارد باخ فصل چهارمی رو به این رمان عرفانی و فلسفی اضافه کرده.

پی‌نوشت ۲: اگر زبان انگلیسی رو بلد هستین، پیشنهاد می‌کنم نسخه اصلی کتاب رو بخونید.

دل‌نوشته‌ای از مهاجرت

Foot Prints

سلام.

خیلی وقت پیش، بعد از مهاجرت کوتاه از شیراز به تهران، یه دسته‌بندی مطلب توی وبلاگم شروع کردم با عنوان “مهاجرت کهکشانی

ارجاع به اولین پست مهاجرت کهکشانی:

[حالا مهاجرت می‌تونه چند صد کیلومتر باشه، می‌تونه چند صد هزار کیلومتر باشه. تو دنیایی که روحیه و فرهنگ اعضای خانواده با هم فرق داره، تفاوتی نداره فاصله مهاجرت چقدر باشه.

  • محله به محله
  • شهر به شهر
  • کشور به کشور
  • حتی سیاره به سیاره
  • شاید هم کهکشان به کهکشان

دنیای همه ما آدما یه کهکشان واسه خودش داره و مهاجرت تو هر شرایطی کم از مهاجرت کهکشانی نیست.]

و حالا که مرحله بعدی از مهاجرت رو پشت سر گذاشتم، تصمیم دارم بیشتر در مورد تجربه‌هام بنویسم. این پست بیشتر دل‌نوشته است و شاید کمتر در مورد راه و روش بنویسم. ترجیح میدم تو این پست در مورد مسیر بنویسم، مسیر ذهنی خودم.

من از بچگی همیشه دوست داشتم برم خارج! دقیقاً با همین لفظ! اما زمانی که خیلی جدی به مهاجرت فکر کردم، لازم بود یه سری مقدمات رو آماده کنم.

من خونه پدر مادر زندگی می‌کردم با رفاه کامل، با رسیدگی همیشگی مادر و پدر، غذای آماده، خونه مرتب، لباسشویی و همه امکانات! یه لحظه حس کردم با این حجم وابستگی و عدم مسئولیت‌پذیری برای جزییات زندگی خودم، هیچ‌وقت نمی‌تونم مهاجرت کنم.

تصمیم گرفتم قدم اول رو کوتاه‌تر بردارم، مهاجرت از شیراز به تهران با حمایت اولیه خانواده برای تهیه محل زندگی. مدت زیادی رو مهمان خانه عمه جان بودم که با صلاحدید مادر و پدرم و حمایت مالی‌شون، تصمیم به این شد که به جای اینکه خوابگاه اجاره کنم، خونه مستقل بگیرم. بعد از این، تلاش کردم از لحاظ مالی کاملاً مستقل باشم تا آمادگی برای آینده رو پیدا کنم.

مسئولیت زندگی ساده نبود، عصر / شب خسته از کار برمی‌گشتم خونه، ظرف‌های کثیف، غذا نداشتم، یه مدت از رستوران غذا می‌گرفتم که دیدم هزینه زندگی زیاد می‌شه، سعی کردم بیشتر آشپزی کنم. شاید خنده‌دار به نظر برسه، ولی ساده‌ترین مسئولیت‌های زندگی هم به نظر سخت میاد.

  • ظرف شستن
  • خرید کردن
  • آشپزی کردن
  • جارو کردن
  • شستن سرویس بهداشتی
  • مرتب کردن خونه
  • شستن آشپزخونه
  • گردگیری
  • بیرون بردن سطل زباله
  • لباس شستن
  • اتو کردن
  • جا دادن لباس‌ها توی کمد
  • ….

من باید یاد می‌گرفتم واسه مسئولیت‌های همین‌قدر ساده، در کنار شاغل بودن آماده بشم.

سخت‌ترین تجربه، زمان مریضیه! تنها دکتر رفتن، خودت باید از خودت پرستاری کنی.

مهم‌ترین چیزی که باید براش آماده می‌شدم و قطعاً تلاش می‌کردم خانواده رو هم آماده کنم، همین دوری بود. خیلی از اطرافیان فکر می‌کنن من از نظر عاطفی کاملاً مستقل هستم و دوری از خانواده برام راحته، نکته همین‌جاست، برای همین آمادگی روحی، من از شیراز رفتم تهران. تا وابستگی و دلبستگی رو کم‌رنگ‌تر کنم.

در نهایت اینکه هدف از مهاجرت باید خیلی خیلی محکم و استوار باشه. خارج شدن از شرایط اقتصادی و اجتماعی به نظر من هدف محکمی نیست، چون با اولین سختی در کشور مقصد، آدم دچار استیصال می‌شه.

شاید اگر اینقدر تعارفات و مناسبات و حرف مردم توی ایران نبود و کسایی که برگشتن ایران، می‌گفتن چرا برگشتن، می‌شد یه کتاب خیلی خوب نوشت تا راهنمایی باشه برای تمام روحیه‌ها و حتی اعتقادات.

من فقط ۷۵ روزه از کشور خارج شدم. هنوز دچار غربت و تنهایی نشدم. تقریباً هر روز با خانواده حرف می‌زنم و دلتنگی آنچنان که باید و شاید (در گفته‌ها و شنیده‌ها و فیلم‌ها حتی) سراغم نیومده. پس شاید در این یک مورد هنوز نتونم نظری بدم.

خلاصه این مطلب: پیش‌نیازهای مهاجرت و اولین قدم‌ها

  • مسئولیت‌پذیری در زندگی فردی
  • آمادگی روحی
  • هدف محکم

– – –

۲ تجربه از درس‌های قبلی و کاربرد در زندگی جدید: 

روز اولی که وارد آلمان شدم، شدید سرما خورده بودم. تا تهران بودم تلاش می‌کردم کسی نفهمه که مریض شدم. اینجا بود که فقط خودم بودم و خودم. با آب جوش و لیمو و قرص سرماخوردگی و بالا بردن درجه شوفاژ و حتی پاشویه، تلاش کردم حالم خوب شه، در نهایت هم روز دوم رفتم رستوران ایرانی ریواس و سوپ و کباب کنجه (ما شیرازی‌ها به چنجه شما می‌گیم کنجه) از خودم پذیرایی کردم و البته آقای گارسون هم اینقدر آدم خوبی بود که وقتی دید سرما خوردم برام یه معجون درست حسابی آورد و بعدش دیگه حالم کاملاً خوب شد.

معجون: آب جوش، دارچین، نعنا، عسل و لیمو

post402-2

من ایران خونه مستقل داشتم، از وقتی اومدم آلمان متوجه شدم اینجا داشتن یه خونه ۵۰ متری مثل ایران آنچنان هم ارزون نیست و با قصدی که من برای پس‌انداز دارم، واقعاً شدنی نیست حداقل نصف درآمد رو برای اجاره خونه کنار بذارم. نتیجه این شد که به سبک خود آلمانی‌ها دنبال خونه‌های اشتراکی (وگه) باشم. هراس داشتم از اینکه بتونم با کسی دیگه تو یک خونه زندگی کنم یا نه. من به خلوت خودم و اختیاز زندگی خودم عادت کرده بودم. با توجه به اینکه خیلی خوش‌شانس بودم، حدود ۴۰ روز در یک خوابگاه بودم. اتاق خصوصی، سرویس بهداشتی و آشپزخانه مشترک. همین باعث شد آمادگی پیدا کنم برای خانه فعلی. من یک اتاق دارم از یک خانه که خود صاحبخانه هم اینجا ساکنه و آشپزخونه مشترک داریم. تجربه جالبیه.

– – –

پی‌نوشت ۱: در آینده، بیشتر در مورد آلمان و مهاجرت به آلمان می‌نویسم.

پی‌نوشت ۲: به نظرتون، در مسیر مهاجرت، چه چالش‌هایی منتظر شماست؟

پی‌نوشت ۳: پیش‌نیازهای و قدم‌های اول مهاجرت به نظر شما چیا هستن؟

پی‌نوشت ۴: شاید بد نباشه علت انتخاب عکس این پست رو توضیح بدم. مهاجرت همینه، شاید کسی رفته باشه ولی رد و یاد و خاطره‌ها همین‌طور تو ذهن نقش می‌بنده، چه برای خود شخص مهاجر و چه کسایی که ازشون دور شده.

روز ولنتاین – ۱۴ فوریه

Valentines Day

طبق تصمیم برای نوشتن هر روز، امروز می‌خوام یه پست مناسبتی بنویسم به مناسبت نزدیک شدن به روز ولنتاین که البته مال ما ایرانی‌ها نیست، ولی من معتقدم هر مناسبتی که برای شادی باشه، برای همه است.

روز ولنتاین که میشه ۱۴ فوریه، ۲۵ بهمن (۲۶ بهمن در سال‌های کبیسه)، روزیه که به شکلات معروفه. البته شکلات دست‌ساز توصیه می‌شه. خودتون برای عشق‌تون شکلات درست کنید.

شاید بد نباشه کمی از تاریخچه ولنتاین بخونیم.

تو تاریخ از سه کشیش یا قدیس به اسم ولنتاین (Valentine یا Valentinus) نام برده شده که هر سه هم کشته شدن. معروف‌ترین کشیشی بوده در زمان امپراطور کلادیوس دوم که ازدواج پسران جوان رو ممنوع اعلام کرده بود، چرا؟ چون کسی که خانواده و فرزند نداره، سرباز بهتریه! کشیش ولنتاین ولی از فرمان سرپیچی می‌کنه و جوان‌های عاشق رو به عقد هم در میاره و در نهایت هم کشته می‌شه. برای همین کشیش ولنتاین به حامی عاشق‌ها معروف شد و می‌تونه یکی از سرچشمه‌های روز ولنتاین باشه.

یه جاهایی هم گفته شده که ولنتاین برای جایگزینی جشنواره لوپرکالیا ساخته شده که در تاریخ از اون با آیینی کفرآمیز نام برده شده.

دو افسانه دیگه یا قصه تاریخی دیگه هم در این راستا وجود داره که من چون از این یکی قصه خوشم اومد، همین رو نوشتم.

شاید بد نباشه برای اطلاعات بیشتر متن ویکی‌پدیا و بیتوته رو هم در این مورد بخونید.

– – –

پی‌نوشت: خوندن تاریخ اتفاق‌ها جذاب‌تر از چیزی بود که فکر می‌کردم.

این پست عنوان ندارد

Girl Sunset

این پست چهارصدم وبلاگمه، البته سومین وبلاگ. و وبلاگی که تصمیم دارم بمونه تا ابد، یادگار از من. دوست داشتم این پست خیلی خاص باشه، موضوع مهمی برای گفتن داشته باشه. اما ….

فقط و فقط یه آهنگ همه چیز رو تغییر داد. قرار نیست همه چیز فوق‌العاده و به قولی خارجی‌ها Perfect باشه، زندگی بی نقص نیست. پس من چرا دنبال یه پست ایده‌آل برای یه عدد رند مثل ۴۰۰ هستم؟ خیلی وقت‌ها، پست‌های قدیمی که در لحظه نوشتن‌شون فکر می‌کردم فوق‌العاده هستن، با تغییر نظر و عقیده‌ام دیگه چنین حسی بهشون ندارم. فقط احساس افتخار از بزرگ‌تر شدن و بلوغ فکری خودم جایگزین حس نوشته فوق‌العاده می‌شه.

باشد که برسم به پست ۴۰۰۰ ام.

این وبلاگ برای من همینه، رشد و بلوغ فکری خودم رو خط می‌زنم انگار. مثل خط زدن برای قد کشیدن بچه‌ها که روی ستون کنار در اتاق‌شون به یادگار می‌مونه.

زندگی مثل کوهنوردیه، قبلاً هم در این مورد پست نوشته بودم، انگار توی وجودم کوهنوردی تاثیر زیادی داشته همیشه. هر چی فکر می‌کنم بیشتر تجربه‌ام از طبیعت هم کوهنوردی داشته!

 کوهنوردی              از سری قصه‌های کوهنوردی

گاهی، در حین بالا رفتن، آدم برمی‌گرده و به راه پیموده شده نگاه می‌کنه! گاهی باورت نمیشه این همه راه اومدی، جایی که وقتی از پایین کوه بهش نگاه می‌کردی، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی بهش برسی.

از دامنه‌ای هم که الآن هستی، به قله که نگاه می‌کنی، یه ترس ناخودآگاه میاد سراغت، می‌ترسی بهش نرسی، پس وقتشه، نگاه کن به مسیر پیموده شده، یادت بیاد چه مسیری رو با چه سختی طی کردی به اینجا برسی، بقیه راه هم همینطوره، تلاش می‌کنی و به قله می‌رسی.

فقط تو این قصه، تو قصه زندگی همه ما، یه مقدار ابر دور قله رو گرفته، هر چی نزدیک‌تر می‌شیم واضح‌تر می‌شه. همه ما تصوری از قله داریم، برنامه‌ای که قله باید این شکلی باشه. همون هدف. در اکثر مواقع دقیقاً همونه! دقیق دقیق، طبق چیزی که فکر می‌کردیم.

یه وقتایی هم قله‌ای در کار نیست و زندگی همین مسیری هست که داریم طی می‌کنیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌دونم عکس پست با متن پست در تضاد و تناقض و تعارضه، به بزرگی خودتون ببخشید. حس عکس بیشتر به حال فعلی شبیه بود. همیشه ذل و ذهن آدم در یک راستا نیستن. دل عکس رو انتخاب می‌کنه و ذهن متن رو!

پی‌نوشت ۲: شاید بد نباشه بشنوید اون آهنگ رو – Spoiler Alert – آهنگ هیچ ربطی به کوهنوردی نداره!

آهنگ تیتراژ سریال ممنوعه – فصل دوم – رضا بهرام – مو به مو

پی‌نوشت ۳: می‌خوام مشق شب بدم به خودم! هر روز، یک پست! بنویس! “نوشتن” بر هر درد بی‌درمان دواست! نوشتن باعث می‌شه بیشتر مطالعه کنم و بیشتر تحقیق کنم. پس می‌نویسم، بیشتر از قبل و با تعهد بیشتر

پی‌نوشت ۴: قله کجاست؟

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

Above The Clouds

بالاخره به روز بازگشت رسیدیم، این آخرین دیدار ما نخواهد بود پاریس دوست داشتنی، به زودی به دیدنت میام و تو کوچه پس‌کوچه‌های آرامشبخشت قدم می‌زنم. روی رود سن، سوار قایق می‌شم و از بالای برج ایفل محو زیبایی‌ات می‌شم.

سه‌شنبه ۲۲ مرداد ۱۳۹۷ – ۱۴ آگوست ۲۰۱۸

در طول سفر، من منتظر تلفن مهمی بودم که همین باعث شد خط تلفن ایرانم رو رومینگ کنم و با خودم بیارم، سعی کنین بسته‌های رومینگ تهیه کنین تا در صورت نیاز هزینه موبایل شما زیاد نشه.

و این تلفن مهم که در آینده در موردش خواهم نوشت، روز سه‌شنبه ۱۴ آگوست ۲۰۱۸، ساعت ۱۰ صبح به وقت پاریس اتفاق افتاد و بهترین هدیه ۳۰ سالگی من شد.

دوستم من رو تا ایستگاه اتوبوس بدرقه کرد. با هزینه ۱۲ یورو، از ایستگاه اتوبوس جلوی خانه اپرا، به فرودگاه شارل دوگل پاریس رفتم. توی اروپا، رفتن به فرودگاه با مترو و اتوبوس خیلی مرسومه و خیلی هم کم‌هزینه‌تر.

پرواز ایران‌ایر و البته در مسیر برگشت بلیط من اکونومی بود و دیگه خوشی‌های شروع سفر تولد به پایان خودش نزدیک شد.

فرودگاه شارل دوگل فوق‌العاده بزرگ بود و برای پیدا کردن مسیر و رسیدن به سالن ترانزیت اندازه کل سفر راه رفتم. می‌دونم مبالغه است، ولی واقعاً طولانی بود، پس اگر از شارل دوگل پرواز دارین، خیلی خیلی مراقب زمانبندی باشین. حتی کانتر پرواز هم ۴ ساعت پیش از پرواز باز شده بود.

Iran Air Catering

پرواز تقریباً پر بود، اما چون یه خانواده صندلی‌هاشون از هم جدا افتاده بود، از من خواستن که صندلی‌ام رو تغییر بدم تا اون خانواده بتونن کنار هم بشینن و به جبران این، دو تا صندلی کنار پنجره به من دادن و تونستم کل پرواز رو راحت باشم و حتی روی دو تا صندلی بخوابم. به دلایلی، تو پرواز پتو و ملحفه نداشتن و پرواز برای من کمی سرد بود که بزرگی شالم کمی از سرما رو کم کرد.

برسیم به بخش خوش و خوشمزه و شیرین غذا و ناهار. شاید اگه می‌دونستم پذیرایی ناهار پرواز ایران‌ایر، مسیر پاریس به تهران، اینقدر مختصر و مفیده، توی فرودگاه غذا خورده بودم. البته کیفیت غذا خوب بود، فقط حجم کمی داشت.

Above The Clouds

نمی‌دونم این حس فقط برای من اتفاق میفته یا شما هم چنین حسی دارین. من از تماشای زمین توی هواپیما خیلی لذت می‌برم، هر بار یادم میاد که در برابر این دنیای بزرگ و کهکشان بزرگ، چقدر ما کوچیکیم، و من یک جزئم از یک کل.

حتی این جمله رو می‌شه بسط داد به مشکلات و چیزی که به نظر ما بزرگ میاد، از بالای قله چقدر کوچیکه، از بالای ابرا چقدر ناچیزه.

می‌شه مشکلات رو پله و نردبان کرد و زیر پا گذاشت و قد کشید و به قله رسید. قبلاً هم دل‌نوشته‌هایی از این قبیل داشتم.

کوهنوردی              از سری قصه‌های کوهنوردی

کمی بگذریم از این حس و حال و باز بریم سراغ پذیرایی‌های هواپیما برای عصرانه!

Iran Air Catering

یکی از خوبی‌های ایرباس ۳۳۰ اینه که سوکت شارژ موبایل داره. که کاش همه هواپیماها داشتن واقعاً. اگه مثل من معتاد بازی Candy Crush باشین، می‌تونین کل مسیر رو بازی کنین و شارژ موبایل هم کم نیارین.

البته اگر بخواین به سبک فرانسوی‌ها وقت‌های تلف شده رو بهبود بدین، کتاب خوندن تو اینطور زمان‌ها توصیه می‌شه.

لحظه ورود به فرودگاه و رد شدن از گیت خروجی، مسئول اون قسمت چنان خوش‌آمدی بهم گفت که احساس کردم چند سال ایران نبودم و واقعاً حس خوبی داشت ورود به وطن.

به پایان رسید این سفر

حکایت همچنان باقی است

– – –

پی‌نوشت ۱: سفر همیشه برای من زندگیه، یک فصل از زندگی، یک بخش مهم از زندگی، یک تلاش بزرگ برای خودشناسی بیشتر.

پی‌نوشت ۲: می‌دونین که هر سوالی دارین می‌تونین بپرسین، از گرفتن ویزا و محل اقامت گرفته تا بلیط هواپیما و قطار و اتوبوس داخل اروپا

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم