بایگانی برچسب: مسئولیت

اطمینان و مسئولیت

Trust

سلام

فرض کنین شما راننده یک ماشین هستین، مسئولیت سلامتی سرنشینای ماشین به عهده شماست، اینکه احساس امنیت کنن، اینکه نترسن از رانندگی شما، اینکه خیالشون راحت باشه سالم به مقصد می‌رسن.

حالا فرض کنین شما سرنشین ماشین هستین، شما به راننده اطمینان می‌کنین که شما رو سالم به مقصد برسونه، (عموماً) هم توی کار راننده دخالت نمی‌کنین.

این اطمینان و مسئولیت یه چیز دو طرفه است و این فرض و مثال فقط یه مثال بود که قابل تعمیمه!

من به شخصه تو زندگیم متاسفانه تو بحث اطمینان و مسئولیت سربلند نیستم و از این بابت از خودم ناراضی‌ام، اما با همین مثال رانندگی، وقتی که راننده‌ام خیلی محتاط‌تر رانندگی می‌کنم، می‌خوام تو امور بیشتری از زندگیم، تلاش کنم تا هم مسئولیت‌پذیری بالاتری داشته باشم و هم قابل اطمینان باشم.

برای اطمینان به خودم، مسئولیت‌پذیری لازمه!

هر آنچه از مهاجرت باقی است

Moving Away Hometown

قصه‌های اول:

مهاجرت کهکشانی …

اول قصه vs قصه اول

شروع مهاجرت

قصه مهاجرت من

و حالا ادامه داستان:

تو قصه‌های اول این مجموعه، بیشتر از مقدمات و پیش‌نیازها گفتم. این بار دوست دارم بیشتر از خود زندگی مستقل و تنها بودن و طعم متفاوت مهاجرت بگم، طعمی که نه شیرینه و نه تلخ، نه ترش و نه تند! انگار یه طعم متفاوت از سردی و گرمی روزگار چشیدن!

اولین چیزی که موقع مهاجرت و رو پای خود ایستادن بیشتر از همه به چشم میاد، مسئولیت‌های شخصی زندگیه! غذا پختن، لباس شستن، رسیدگی به خود و این جور چیزا، ماه اول و دوم شاید کمتر به نظر برسه اما دیگه دخل و خرج و حساب و کتاب هم خیلی مهم می‌شه.

اگه موقع مهاجرت، پانسیون یا خوابگاه رو انتخاب کنین، خب سبک زندگی به مراتب متفاوت‌تر می‌شه و تنهایی خیلی زیاد فرصت نمی‌کنه غلبه کنه.

شاید طعم اصلی مهاجرت وقتی باشه که آدم خونه مستقل و تنها داشته باشه، اینجاست که می‌شه امپراطور زندگی خودش و کهکشان خودش و قوانین زندگی خودش! انگاری یه قلمرو داره که اونطوری که می‌خواد زندگی کنه!

سخت‌ترین قسمت مهاجرت واسه من وقتای مریضی بود! خودت تنهایی، باید بری دکتر! نباید خانواده رو نگران کنی و خب، همین دیگه! خودتی و خودت! باید بتونی از پس مریضی خودت بر بیای! سوپ بپزی و از خودت پرستاری کنی! پیشگیری البته بهتر از درمانه! خوردن میوه و سبزی، قرص جوشان و معجون آب‌جوش عسل لیمو!

مسئولیت‌پذیری بزرگترین دستاورد من از زندگی مستقل و مهاجرت کهکشانی بود!

– – –

پی‌نوشت ۱: من هنوز مهاجرت به کشور خارجی رو تجربه نکردم، هر چی که می‌نویسم، برای مهاجرت کهکشانی ۹۰۰ کیلومتری به پایتخته! پس تجربه‌های من بسیار کوچیک‌تر از تجربه‌های کسایی هستش که از کشور و وطن‌شون رفتن.

پی‌نوشت ۲: خوشحال می‌شم تجربه‌هاتون رو نظر بذارین.

از سری قصه‌های استارتاپ‌ویکند شیراز

swshiraz

روزا و هفته‌های گذشته بیشتر وقت و زندگی و حتی خواب و خواب دیدن شبام اختصاص داشت به استارتاپ‌ویکند. اینکه مسئولیت انرژی ایجاد می‌کنه تو زندگی من یه اصله. مسئولیت انرژی ایجاد می‌کنه، انرژی هیجان و هیجان هم کمک می‌کنه تا توی مسیر با انرژی تمام حرکت کنیم.

این روزا پر بود از بروکراسی اداری و نامه‌نگاری‌های مختلف که لازم و ملزوم برگزاری هر همایش یا رویدادی هست. در این بین آدم خیلی چیزا رو یاد می‌گیره. مهم‌ترینش راه مستقیم هست که بهتر از هر راه دیگه‌ای هست. فقط کافیه یه تماس با روابط عمومی هر سازمان بگیرین تا براتون توضیح بدن که برای نامه خطاب به چه شخص و چه سمتی باید عنوان رو بزنید.

مسئله مهم دوم، روابط عمومی و ارتباط کلامی و هنر سخنوری هست که واقعاً باید بلد باشین چطوری یه مذاکره / مکالمه رو مدیریت کنین.  پس اگه روزی تصمیم گرفتین همایشی برگزار کنین پیش از هر چیزی گستره لغات و تعارفات روزمره و نامه‌نگاری اداری تون رو گسترش بدین.

مسئله حائز اهمیت این هست که: آمادگی در بسته و نه شنیدن رو زیاد داشته باشین. جامعه دیگه مثل مدرسه، دانشگاه و خونه و کنار خانواده نیست که همه چیز به دل شما باشه، دنیای واقعی خیلی با محیط‌های بسته فرق داره، پس زره فولادین بپوشین و عزمتون رو جزم کنید و هیچ ترسی به دلتون راه ندید. امید داشته باشین.

نکته مهم: کفش اسپرت بپوشین.

در تمام طول مسیر به هدفتون فکر کنین، وقتی هدف روشن و شفاف و درست و دقیق باشه، دیگه هیچ سختی اذیتتون نمی‌کنه و همه اتفاقا براتون میشه تجربه شیرین و لذت‌بخش.

به امید موفقیت همگی.