بایگانی برچسب: جوان

مجردهای عزیز روزتون مبارک

post673

سلام

مجردهای عزیز، روزتون مبارک. بله مجرد بودن اینقدر اهمیت داره که یک روز در سال به این قشر از اجتماع اختصاص داره. پس روزتون مبارک [ایموجی قلب و بادکنک و فشفشه و جشن].

۱۱ نوامبر به روز مجردها نام‌گذاری شده. برای این روز، فروشگاه‌های اینترنتی کمپین‌های فروش ویژه و تخفیف‌های باورنکردنی اجرا می‌کنن و علی‌بابا هم بالاترین رکورد فروش رو در این روز داره. البته علی بابای واقعی، نه سایت فروش بلیط ایرانی که اگه تحریم‌ها برداشته بشه و قانون‌های بین‌المللی تو ایران اجرا بشن، قطعاً دچار مشکل می‌شه!

بگذریم حالا از صحبتای خاله‌زنکی!

مجردها، روزتون مبارک!

این روز یک روز تعطیل در چینه و این نام‌گذاری از سال‌های ۱۹۹۰ در دانشگاه نانجینگ چین شروع شده که چهار پسر جوان تصمیم می‌گیرن این روز رو جشن بگیرن. اوایل اسم این روز Bachelor بوده. این ایده بین دانشگاه‌های دیگه پخش می‌شه و در نهایت به روز مجردها تبدیل می‌شه.

این روز به یکی از مهم‌ترین روزها برای مراکز خرید و فروشگاه‌ها در چین تبدیل شده، حتی از بلک‌فرایدی مهم‌تر!

پست آموزنده – مواد لازم برای شادابی پوست دست

Global Handwashing Day

سلام

با توجه به اینکه امروز روز جهانی شست‌وشوی دسته، گفتم شاید بد نباشه یه پست آموزشی در این رابطه بنویسم.

لینک‌های مرتبط:                سازمان مربوطه                  سایت DaysOfTheYear

اول از همه اینکه، دست خود را بشویید.

دوم از همه اینکه، به میزان کافی در طول روز آب بنوشید، و الا دستتون از شدت خشکی زخم می‌شه. من درس نگرفتم شما درس بگیرید.

سوم اینکه، کرم مرطوب‌کننده بزنید، البته جنس خوب استفاده کنین لطفاً. روغن زیتون هم خیلی خوبه، به شرطی طبیعی باشه.

چهارم اینکه، گوگل کنید، نتایج جذابی پیدا می‌کنین برای راهکارهای مختلف.

مثلاً:

درمان خشکی پوست دست با ۹ روش طبیعی و گیاهی در خانه

چه کنیم تا ابد دست‌هایی زیبا و جوان داشته باشیم

قصه مهاجرت من

post374

گفته بودم که آدم یه وقتایی مجبور می‌شه تصمیم به “مهاجرت کهکشانی” بگیره. از اون ساحل امن و ثبات بزنه بیرون تا رشد کنه، تا بزرگ بشه، تا واسه دل خودش آدمی بشه که هیچ‌وقت نبوده، تا مسئولیت کارهایی رو بپذیره که همیشه ازشون فرار می‌کرده. تا به ضم خودش آدم مفیدی بشه واسه جامعه. و هزار تا دلیل و علت و معلول دیگه. شاید هم اصن یهویی یه پسر خوشکل و خوش‌تیپ ایتالیایی یا شاید هم آلمانی عاشق یه دختر عشایر بشه و اون دختر که جز سیاه‌چادر خودش جایی تا حالا نرفته، یهویی مهاجر بشه و بره از این کشور به جایی که نه هم‌زبانی داره نه هم‌فرهنگی. بالاخره هزار تا دلیل وجود داره واسه رفتن، واسه نموندن، واسه جنگیدن و هزار فعل و فاعل دیگه.

این ماه‌های اخیر، روزهای اخیر، دقیق یادم نیست کی بود و چه زمانی بود و اصن چی شد که اینطوری شد. شاید حتی به “اول قصه” فکر کردم، ولی شاید هم نه، اون نبود.

شاید برگردم به خیلی قبل‌تر، وقتایی که بچه بودم، شاید ۷ یا ۸ ساله، مامانم یه دوست دارن از دوران دانشگاه‌شون، من دوستای مامانم رو خاله صدا می‌کنم، این خاله رو من همیشه خیلی دوست داشتم، هم خودش هم زندگیش رو. یه وقتایی میومدن شیراز و پیش ما میموندن و من چقدر این خاله مهربون رو دوست داشتم و دوست دارم.

شاید همین علاقه و تحسینی که نسبت به خاله داشتم باعث شد در ناخودآگاه ذهنم، مسیر زندگیش نقش ببنده و اون مسیر واسم بشه هدف و آرزو. دوست مامانم یا همون خاله، از شهر محل تولدش رفته بود به یه شهر دیگه برای کار و الآن سال‌هاست جدا از خانواده‌اش زندگی می‌کنه. من همیشه جسارت و شجاعتش رو تحسین می‌کردم و همیشه دلم می‌خواست شبیهش باشم. شاید بعد از گذر کردن از دنیا و عالم نوجوانی و رسیدن به آرزوهای بزرگتری مثل مهاجرت به خارج از کشور، این آرزوی قدیمی و دیرینه رو فراموش کرده بودم، ولی ظاهراً کائنات خوب همه چیز یادشون می‌مونه.

یه جایی یه جمله خونده بودم که:

آرزوهات رو یه جا یادداشت کن، تو یادت میره ولی خدا یادش نمیره

شاید اون چیزی که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده.

و من واقعاً این جمله رو با تمام سلول‌های بدنم حس کردم. که آنچه که امروز دارم، در زمان کودکی و نوجوانی آرزو و خواسته عمیقی رو بر دلم و ذهنم و ناخودآگاهم نشونده.

پی‌نوشت: یادتون باشه همیشه واسه فردای رسیدن به آرزوتون برنامه‌ریزی کنین، دنیا با رسیدن به آرزو تموم نمی‌شه، بلکه قوی‌تر و محکم‌تر و حتی سخت‌تر ادامه داره.