بایگانی برچسب: s

۹ اردیبهشت – شد ۱۷ ماه – یا – یک سال و ۵ ماه

17 months

سلام

۹ اردیبهشت هم گذشت، این همه روز عمر و روزهای خوبه که می‌گذرن. الآن با شادی وصف ناپذیری دارم می‌نویسم. امیدوارم بتونم این شادی و انرژی رو توی قالب کلمات و جملات به شما هم منتقل کنم.

۹ فروردین تا ۹ اردیبهشت ماه عجیبی بود، ماهی که با ناراحتی و افسردگی و غصه خوردن شروع شد و این روزها که کم کم شادی درونی ام داره برمی‌گرده. شاید هم برگشته.

شاید بد نباشه کمی شرایطی رو که همه‌مون می‌دونیم توصیف کنم:

این روزا همه‌مون درگیر قرنطینه شدیم، درگیر شرایطی اضطراری و ناخواسته!‌ شرایطی که هیچ‌کدوم‌مون براش آماده نبودیم. شغل خیلی‌هامون تبدیل شد به دورکاری، روابط انسانی‌مون تبدیل شد به مجازی و ارتباط فیزیکی با فاصله ۲ متر با آدم‌هایی که حتی نمی‌شناسیم توی فروشگاه‌ها!

دیدن دوستامون از نزدیک، بغل کردن‌شون و وقت‌گذروندن باهاشون شد آرزو و گاهی هم حسرت!

این روزا مصداق واقعی این مصرع شعر بود:

گاهی چه زود دیر می‌شود!

اومدن این شرایط پاندمی غیر قابل پیش‌بینی (شاید هم قابل پیش‌بینی) چیزی بود که باعث شد خیلی چیزا عوض بشه:

  • سبک زندگی‌مون
  • تغذیه‌مون
  • سبک ارتباطات‌مون
  • تفریح‌هامون

برنامه‌های من خیلی زیاد دچار بحران شدن:

  • سفر ایران
  • سفر آمستردام برای کنفرانس
  • سفر پراگ در عید پاک
  • سفر آمستردام برای فستیوال لاله‌ها

یه عالمه برنامه‌ریزی واسه چند ماه گذشته داشتم که همگی با این ویروس کرونا، رفتن تو لیست On Hold، لیستی که معلوم نیست تا چه تاریخی تو همین شرایط باقی می‌مونه!

اینقدری هول و حوش این پاندمی، جوک و ویدیو طنز ساخته شده که طنز تلخ، کمی جایگزین تلخی این روزا شده.

– – –

البته که موضوع صحبت هفدهمین ماه از مهاجرت بود! چیزی تا دو سال باقی نمونده! ماه هفدهم قرار بود با پایان سفر به ایران شروع بشه، با سفر به آمستردام و پراگ ادامه پیدا کنه و پر باشه از روزهای خوش و دورهمی‌های خوب با دوستان خوب.

اتفاق نیفتادن همه اینا و شرایط قرنطینه، باعث شده بود خیلی زیاد خودم رو ببازم و افسردگی بر من غلبه کنه. ترس از مریض شدن و البته نگرانی از نگرانی خانواده، باعث می‌شد حتی بیش از حد مراقبت کنم و خودم رو محدودتر کنم.

حتی پیاده‌روی هم نمی‌رفتم. همین ۱۶۷ ساعت هفته توی خونه موندن و فقط ۱ ساعت برای خرید با رعایت ده برابر اصول بهداشتی بیرون رفتن، همه اینا باعث شده بود غمگین‌تر بشم.

برای من که یکی از تفریحاتم چرخیدن تو فروشگاه‌ها بود، سوار مترو و ترم و قطار شدن و دیدن منظره‌های اطراف، گوش دادن به حرف زدن آلمانی آدم‌های مختلف با لهجه‌های مختلف. تلاش برای برقراری ارتباط هر چند کم با مسئول‌های فروشگاه یا رستوران، همه اینا بخش‌هایی از زندگیم بود که حذف شدن‌شون اذیتم می‌کرد.

از هوای خوب و برلین آفتابی نگم دیگه. اینقدر زیبا و دلربا شده که مگو و مپرس!

چقدر دلم برای الکساندرپلاتز تنگ شده، الکساندرپلاتزی که هر روز می‌دیدمش! دقیقاً هر روز!

 – – –

لازم بود تو این شرایط، چیزهایی برای خودم بسازم که بتونم با این شرایط کنار بیام و شادی رو به وجود خودم برگردونم. (یا شادی درونی خودم رو بیدار کنم).

اینا راهکارهایی بود که من انجام دادم:

  • بیش از پیش آشپزی کردن و رسیدگی به سلامت جسمانی
  • گوش دادن به آهنگ‌های خیلی شاد به خصوص آهنگ‌های دهه ۵۰ و دهه ۶۰ و البته امید حاجیلی
  • شروع یک کانال یوتیوب با محتوای آشپزی ایرانی به زبان انگلیسی
  • تمرین خرید در فروشگاه‌های آنلاین – مراقب باشید مثل من معتاد نشید [ایموجی rolling on the floor laughing]
  • خرید دفتر رنگ‌آمیزی بزرگسالان
  • تماشای فیلم‌های کمدی و سریال‌های کمدی
  • نخوندن اخبار به خصوص اخبار کرونا
  • تماس ویدیویی با خانواده، هر روز، بدون استثنا
  • پیدا کردن فضای سبز نزدیک به خونه و پیاده‌روی
  • چت کردن با دوستای خوب و قدیمی
  • رسیدگی به سلامت روحی (جلسات هفتگی آنلاین با روانشناس)

اینطوری نیست که توی یک روز همه این کارا رو آدم بتونه انجام بده، مهم اینه که تلاش کنم فکرم کمتر و کمتر آزاد بشه و به سمت غم و غصه، شاید هم استرس و اضطراب ناشی از این شرایط ناگزیر بره.

پس، تو این روزا، مراقب خودمون باشیم.

مراقب خودتون باشین.

کرونا می‌گذره!

نگران نباشین!

روز بازی‌ها

Games

سلام

۲۰ دسامبر به عنوان “روز بازی‌ها” نام‌گذاری شده.

من که فقط کندی‌کراش بازی می‌کنم. حتی ازش درس می‌گیرم!!!

شما چطور؟

اصلاً چرا بازی می‌کنم؟ بازی می‌کنیم تا اوقات فراغت رو پر کنیم؟ اعصابمون رو آروم کنیم؟ تفریح کنیم؟ یا چی؟

بازی گروهی رو ترجیح می‌دین یا بازی تکی؟

بازی شاد رنگی‌رنگی رو ترجیح می‌دین یا بازی جنگی؟

نمی‌دونم، شاید این هم یه بخشی از زندگیه که ارتباط مستقیمی با روحیه و شخصیت آدمی داره!

برای شما بازی حکم چی رو داره؟

والت دیزنی جان روزت مبارک

Disney Land

سلام

شما رو نمی‌دونم، ولی یکی از آرزوهای من، رفتن به دیزنی‌لند پاریسه! امروز هم روز والت دیزنیه، چه بهتر که در این روز عزیز، این پست رو بنویسم و این آرزو رو مکتوب کنم تا وقتی بهش رسیدم، این پست رو هم لینک کنم بگم دیدین به آرزوم رسیدم؟

(اگه عمری باقی باشه – اینو حتماً باید می‌گفتم)

امروز، ۱ دسامبر، علاوه بر اینکه اولین روز از آخرین ماه سال میلادیه، به نام والت‌دیزنی هم نام‌گذاری شده.

نمی‌دونم چند درصد از ما، اما من خودم با کارتون‌های والت‌دیزنی بزرگ شدم و شاید علت اینکه اینقدر زیاد علاقه دارم برم دیزنی‌لند، همین حس نوستالژیک باشه.

اسم دیزنی تقریباً تو تمام دنیا معروفه. شخصیت‌های کارتونی که از کمپانی دیزنی می‌شناسیم:

  • میکی‌ماوس
  • سفیدبرفی و ۷ کوتوله
  • سیندرلا – ۳ قسمت
  • زیبای خفته
  •  پینوکیو
  • فانتازیا
  • دامبو
  • بامبی
  • آلیس در سرزمین عجایب
  • پیتر پن
  • ۱۰۱ سگ خالدار – ۲ قسمت
  • شمشیر در سنگ
  • کتاب جنگل – ۲ قسمت
  • رابین هود
  • روباه و سگ شکاری – ۲ قسمت
  • دیگ سیاه
  • کارآگاه موش بزرگ
  • الیور و دوستان
  • پری دریایی کوچولو – ۳ قسمت
  • دیو و دلبر – ۲ قسمت
  • علاءالدین – ۳ قسمت
  • شیرشاه – ۳ قسمت
  • پوکوهانتس – ۲ قسمت
  • داستان اسباب بازی – ۴ قسمت
  • کریسمس سحر انگیز
  • آناستازیا
  • هرکول
  • زندگی یک حشره
  • تارزان
  • زندگی جدید امپراتور
  • شرکت هیولاها
  • عصر یخبندان – ۵ قسمت
  • سیاره گنج
  • در جستجوی نمو
  • شگفت انگیزان – ۲ قسمت
  • خانه‌ای در مزرعه
  • کبوتر بی‌باک
  • جوجه کوچولو
  • ماشین‌ها – ۳ قسمت
  • راتاتویی
  • داستان پرنسس‌های دیزنی: رویاهایت را دنبال کن
  • تیزپا
  • وال ئی
  • جی فورس
  • شاهدخت و قورباغه
  • بالا
  • گیسو کمند (۵۰امین انیمیشن کلاسیک والت دیزنی پیکچرز)
  • رالف خرابکار – ۲ قسمت
  • هواپیماها – ۲ قسمت
  • یخ زده – ۲ قسمت
  • ۶ ابر قهرمان
  • درون و بیرون
  • دایناسور خوب
  • پاندای کونگ فوکار ۳
  • در جستجوی دوری
  • زوتوپیا
  • موآنا
  • کریستوفر رابین

فکر می‌کنم دیو و دلبر، انیمیشن و داستان مورد علاقه من باشه. شما چطور؟

سفرنامه آمستردام – قسمت دوم – خوشمزه‌جات

Pancake Bar

سلام

صبحانه شنبه در دو وعده [ایموجی شکمو و خنده] – وعده اول سرویس هتل، و اما وعده دوم و توصیف‌نشدنی:

پنکیک فراموش نشدنی فوق‌العاده در Pancake Bar به این نقشه و آدرس، خیلی سرراست و راحت می‌تونین پیداش کنین.

همون‌طوری که از عکسش پیداست، بی‌نهایت بزرگ بود، اما خب می‌شد یک نفره تمومش کرد [آخ دارم منفجر می‌شم]. می‌تونستین پنکیک رو با انواع شیرینی‌جات، میوه، پنیر و حتی تخم‌مرغ سفارش بدین. پنکیکی که من سفارش دادم، با شکلات فندقی بود.

البته پیشنهاد می‌کنم Dutch Mini Pancakes سفارش بدین که پنکیک‌های خیلی کوچیک و برشته بود.

این صبحانه / ناهار روز شنبه بود. برای عصرونه هم رفتیم لانژ هتل که متاسفانه تصویری از اون غذاهای میان‌وعده خوشمزه در دسترس نیست.

به دعوت دوستان، شام رو رفتیم رستوران Chin Chin، سبک جدیدی از رستوران، ترکیبی از رستوران، بار، کلاب، دیسکو! البته این گزینه‌های آخرش فقط شب‌های جمعه و شنبه از ساعت ۱۱ به بعد برقرار بود. وقتی ما رفتیم فقط رستوران بود و در طول هفته هم فقط رستورانه.

برای نقشه و آدرسش اینجا کلیک کنین.

Chin Chin Restaurant

وقتی رسیدیم رستوران، برای هر نفر، یه Fortune Cookie گذاشته بودن، از این شیرینی‌های ترد که وقتی می‌شکنیش، وسطش فاله. به ۶ تا زبون هم فال رو نوشته بود.

برای من هم نوشته بود:

برای یک اتفاق یهویی و خوشحال‌کننده آماده باش (البته اگه درست ترجمه کرده باشم – به هر صورت ترجیح می‌دم ترجمه‌اش این باشه)

البته من به جای غذای اصلی، فقط از منو پیش‌غذا انتخاب کردم، دامپلینگ سرخ شده و بال کبابی. ادادامه هم که معرف حضورتون هستن.

پیشنهاد می‌کنم که جینجر رو بین نوشیدنی‌ها (بدون مسکرات) امتحان کنین. واقعاً خوشمزه است.

دسر هم که بستنی وانیلی، آناناس و Maple syrup بود که نمی‌دونم ترجمه‌اش چی می‌شه.

اینا خلاصه کوتاهی بود از خوشمزه‌جات روز شنبه. روز یکشنبه رو با صبحونه خیلی خوب هتلی شروع کردیم که دیگه از تصویرش بگذریم [ایموجی خنده – آخه خیلی شکمویی بود، هر چی بود رو آوردم!]

Pluk

یکشنبه، بعد از صبحونه، رفتیم حسابی قدم زدیم و توی محله Negen به پیشنهادات تمامی سایت‌ها رفتیم کافه Pluk و قهوه خوردیم، البته که من قهوه نخوردم و کاپوچینو خوردم.

آدرس کافه Pluk رو اینجا می‌تونید پیدا کنین.

بعد از این گشتیم دنبال یه جا برای ناهار، نزدیک به هتل جایی رو پیدا کردیم که فودکورت بود و انواع و اقسام غذاها رو می‌شد پیدا کرد، حتی غذای ترکی و دنر / حلال.

اسم این فودکورت Foodhallen بود که تو فروشگاه De Hallen Amsterdam واقع شده بود. آدرس و نقشه‌اش رو هم رو هم اینجا می‌تونین پیدا کنین.

رفتیم و چرخ زدیم و منو همه رستوران‌ها رو دیدیم و قابل پیش‌بینی بود که من با دیدن فیش‌اندچیپس، دیگه چیزی به نظرم نیاد. و شد آنچه شد.

ماهی بی‌نهایت خوشمزه و برشته، با یه عالمه سس و سیب‌زمینی.

Fish & Chips

سفرنامه آمستردام – قسمت اول

Amsterdam Tulip

سلام

وقتی که ۱۰ اردیبهشت داشتم در مورد لاله هلندی می‌نوشتم، حتی فکرش رو هم نمی‌کردم اینقدر زود، فرصت بشه برم آمستردام و حالا نه دشت لاله‌ها، ولی گل‌های هلندی و تنوع پیاز لاله رو ببینم.

فرصت خیلی کوتاهی داشتم که به آمستردام سفر کنم که امروز و فردا، شاید هم یه قسمت بیشتر در موردش بنویسم.

سعی می‌کنم توی این سفرنامه توضیحات بیشتری در مورد سفر و حتی هزینه‌ها بنویسم.

این سفر من خیلی خیلی یهویی و بدون برنامه‌ریزی قبلی اتفاق افتاد، برای همین فرصت کافی برای تهیه بلیط هواپیما با قیمت مناسب نداشتم. یه چیزی حدود بلیط سفر به ایران می‌شد و تصمیم گرفتم راه‌های دیگه رو بررسی کنم. برای جستجوی بلیط هواپیما از تامین‌کننده‌های مختلف هم از سایت Momondo استفاده می‌کنم معمولاً

از سایت Omio بلیط‌های قطار رو هم چک کردم که تفاوت چندانی با هواپیما نداشت و اگر می‌خواستم بلیط ارزون بخرم، باید ریسک بلیط قطار با چند توقف و تعویض رو قبول می‌کردم که خب من یه مقداری از استرس فراری‌ام و تلاش می‌کنم ساده‌ترین و امن‌ترین راه رو انتخاب کنم.

یکی از خوبی‌های اروپا، FlixBus هستش که تقریباً از هر شهری به هر شهری اتوبوس داره. در مجموع بلیط رفت و برگشت رو با قیمت ۶۰ یورو و ۹۸ سنت خریدم. مسیر رفت ۹ ساعت و مسیر برگشت ۱۱ ساعت. علت تفاوت توقف‌های بین راه در شهرهای مختلف بود.

برای مسیر رفت فقط ۲ توقف داشت، هامبورگ و برمن، اما برای مسیر برگشت، حدود ۶ تا توقف داشت که اسم شهرهاش رو یادم نمیاد، ولی آخریش هامبورگ بود.

از خوبی‌های FlixBus اینه که توی اتوبوس سرویس بهداشتی داره. همین سفر رو ساده‌تر می‌کنه. البته صندلی‌هاش به راحتی اتوبوس‌های ایران نیست.

وقتی به ایستگاه Amsterdam Sloterdijk رسیدم، با اینکه مسیرم رو چک کرده بودم، محض احتیاط رفتم از اطلاعات سوال بپرسم، بر اساس Google Map و بقیه اپلیکیشن‌های سرویس‌های حمل و نقل آمستردام که از هفته قبل دانلود کرده بودم، باید از ایستگاه Sloterdijk با خط Tram 19 حدود ۱۰ تا ایستگاه می‌رفتم تا به مقصد برسم. مسئول اطلاعات گفت نمی‌دونه با چه خطی باید برم که خودم بهش گفتم خط ۱۹ و گفت آهان، خب برو بیرون و پله‌های سمت چپ رو برو پایین تا برسی به ایستگاه Tram و اینگونه بود که همچنان گوگل یار و یاور من موند.

از دستگاه داخل ایستگاه Sloterdijk یه بلیط به مرکز شهر خریدم که بلیط اشتباهی بود، شما اشتباه نکنید، از راننده Tram بلیط بخرید.

بلیط یک ساعته، ۳ یورو و ۲۰ سنت و بلیط روزانه اگر اشتباه نکنم ۸ یورو یا ۹ یورو باشه. طبق چیزی که متوجه شدم، حداقل روزهای شنبه، مترو از ایستگاه Sloterdijk آمستردام، حدود ساعت ۹ تا ۱۰ صبح شروع به فعالیت می‌کنه، در مورد ایستگاه‌های مرکزی نمی‌دونم. اما اتوبوس و Tram فعال بودن با فواصل ۲۰ دقیقه‌ای.

بعد از خرید بلیط باید با دستگاه جلو در فعالش کنین و موقع خروج هم حتماً باید بلیط رو باطل کنین. متاسفانه در موارد تغییر قطار و غیره شرایطش رو نمی‌دونم چطوریه، ایشالا سفر بعدی.

آمستردام به نسبت برلین سردتره، پس به نسبت تهران و شیراز خیلی سردتره، اگر زمستون به آمستردام سفر می‌کنید، لباس گرم با مقدار مناسب با خودتون بیارید.

برای اقامت، مهمان فامیل بودم و از هزینه هتل و بالتبع خورد و خوراک اطلاعاتی در دسترس نیست. اما جاهایی که غذا خوردیم رو در پست بعدی معرفی می‌کنم، چون واقعاً تجربه‌های متفاوت و خوبی بودن.

Bloemenmarkt

تقریباً صبح (شاید هم نیم‌روز) و بعدازظهر اختصاص داشت به گشت و گذار در Bloemenmarkt که همون بازارچه گل آمستردامه و همین‌طور بازارچه آنتیک Waterlooplein Market.

با توجه به فصل، عکسی که اول پست می‌بینین، لاله‌های مصنوعی هستن که به صورت عجیبی شبیه واقعی بودن. اما می‌تونستیم پیاز گل‌های مختلف رو بخریم. پیاز لاله‌های رنگارنگ و تک‌رنگ و معمولی و خاص و هزاران هزار مدل.

و این عکسی هم که در بالا می‌بینید گل‌های طبیعی بودن و بی‌نهایت خوش‌عطر و زیبا.

در مورد Waterlooplein Market هم بخوام براتون بگم، پر بود از وسایل عتیقه و آنتیک، لباس‌های نو و دست‌دوم، زیورآلات، وسایل تزیینی، پوشاک و هر چی که فکرش رو کنین. حتی یه فروشگاه از محصولات مرتبط با همون دخانیات معروف، آب نبات با ماری‌جوانا! اولین بار بود می‌دیدم و واقعاً عجیب بود برام. نمی‌دونستم می‌شه باهاش آب‌نبات هم درست کرد.

جدا از دخانیات معروف هلند، فکر می‌کنم اکثر ما، هلند رو به خاطر همین گل‌هاش می‌شناسیم. البته کانال‌های آب آمستردام هم خیلی معروفن و دوچرخه‌هاش! آمستردام بهشت دوچرخه‌ها و دوچرخه‌سوارهاست.

فرصت چندانی برای گشت و گذار و دیدن جاذبه‌های گردشگری به صورتی که همیشه تو سفرنامه‌های قبلی نوشتم نداشتم.

سعی می‌کنم در پست‌ بعدی یا نهایت پست سوم، تجربه‌هام رو باهاتون به اشتراک بذارم و البته حتماً در آینده نزدیک سفر طولانی‌تری رو به آمستردام برنامه‌ریزی می‌کنم.

معرفی فیلم: آذر

Iranian Movie - Azar

سلام

فیلم آذر

کارگردان: محمد حمزه‌ای – محصول سال

بازیگران: نیکی کریمی، حمیدرضا آذرنگ، هومن سیدی، هستی مهدوی‌فر، لیلا زارع

– – –

قرار بود دلنوشته باشه که همینطوری همینطوری، ۸ ماه از سال گذشت، ولی تبدیل شد به معرفی فیلم!

به مناسبت شروع آذر ماه، فیلم آذر رو ببینید.

لینک تماشای فیلم آذر در فیلیمو

لینک تماشای فیلم در نماوا

لینک معرفی فیلم آذر در ویکی‌پدیا

لینک معرفی فیلم آذر در سلام‌سینما

تجربه یک کنسرت

Siavash Ghomayshi Concert

سلام

من از دوم سپتامبر، تبلیغ کنسرت سیاوش قمیشی رو دیدم و تو این دو ماه تا روز ۵ نوامبر که بلیط خریدم، هر چند روز یک بار سایت بلیط رو چک می‌کردم و فکر می‌کردم که برم یا نرم. انگار یه گل با بی‌نهایت گلبرگ رو پرپر کنی و نتونی تصمیم بگیری.

با توجه به این پست، می‌تونین حدس بزنین که بالاخره این گل اونقدر پر پر شد تا به جواب “برم” رسید.

البته که سیاوش قمیشی خواننده مورد علاقه من نیست و شاید در مجموع ۱۰ تا آهنگش رو شنیده باشم. برای همین فکر نمی‌کردم اینقدر بهم خوش بگذره و اشک شوق بریزم.

خیلی هیجان‌انگیز بود، انگار یه نوستالژی، آخه من وقتی نوجوون بودم آهنگ‌های قمیشی رو گوش می‌دادم، به خصوص آلبوم نقاب.

فرصت خوبی بود برای زنده شدن یه سری شوق‌ها! شوق‌هایی که انگار به مرور زمان به خواب زمستونی یا کما می‌رن. احتمال می‌دم بعد از این تلاش کنم تمام کنسرت‌های خواننده‌های ایرانی رو برم.

جشنی ویژه – سالگرد اکران Interstellar

Interstellar

سلام

نمی‌دونم می‌شه گفت تولدت مبارک یا نه، به هر صورت ۷ نوامبر یکی از روزهای مهم تاریخ سینمای جهانه. روزی که فیلم فوق‌العاده زیبا و هیجان‌انگیز Interstellar اکران شد.

شاید بد نباشه یکی از موسیقی‌های متن این سریال رو بشنوید که در جای خود اعجابی از موسیقیه. پر از احساس.

هیچ عکسی نتونستم پیدا کنم که عظمت این فیلم رو نشون بده، اصلاً هیچی نیست عظمت این فیلم رو نشون بده. خودتون اگر ندیدین، همین امشب ببینین.

لینک فیلم Interstellar در IMDB

لینک فیلم میان‌ستاره‌ای در ویکی‌پدیا

لینک فیلم Interstellar در Wikipedia

لینک فیلم Interstellar در Netflix

این پاراگراف رو در مورد نویسنده و نگارش فیلم‌نامه حتماً بخونید:

نویسنده جاناتان نولان توسط کارگردان اسپیلبرگ استخدام شده بود تا فیلمنامه را بنویسد، و به مدت چهار سال روی فیلمنامه کار کرد. او برای یادگیری علوم، درس نظریه نسبیت را در دانشگاه مؤسسه فناوری کالیفرنیا برای نوشتن فیلمنامه خواند. جاناتان گفت که نسبت به پایان برنامه شاتل‌های فضایی و تأمین مالی نشدن مأموریت سفر بشر به مریخ بدبین بوده‌است. نویسنده از فیلم‌های آخرالزمانی مانند وال-ئی و آواتار الهام گرفته‌است.

مجله انترتینمنت ویکلی در اظهار نظری گفت: «او داستان خود را در آینده‌ای که ویران شده قرار داده ولی با جامعه‌ای که ناامیدی را قبول نمی‌کند.»

کریستوفر نولان بر روی چند فیلمنامه علمی تخیلی دیگر کار کرده بود، اما تصمیم گرفت تا فیلمنامه بین ستاره‌ای را برای کارگردانی انتخاب کند. کریستوفر از همان اول با جاناتان در مورد کاهش منابع روی زمین در آینده‌ای نزدیک، هم‌عقیده بود. محیط فیلم از کاسه گرد و غبار که در جاهایی در آمریکا در زمان رکود بزرگ دهه ۱۹۳۰ اتفاق می‌افتد، الهام گرفته شده‌است.

حتماً این فیلم رو ببینید.

معرفی سریال: کیمی اشمیت شکست‌ناپذیر

Unbreakable Kimmy Schmidt

سلام

یکی از دوستانم، سریال Unbreakable Kimmy Schmidt یا کیمی اشمیت شکست‌ناپذیر رو بهم معرفی کرد و بهم گفت بازیگر نقش اصلیش شبیه به منه.

این سریال کمدی و بسیار شاده. البته یه کمی هم از دیدگاه من اعصاب خرد کن، شاید واقعاً من شبیه شخصیت اصلیش هستم [ایموجی خنده]

تا حالا ۴ تا فصل از این سریال پخش شده. مارس ۲۰۱۵ شروع و در ژانویه ۲۰۱۹ تموم شده. اما ظاهراً در سال ۲۰۲۰ باز هم چند قسمت ویژه تعاملی پخش می‌شه.

احتمالاً مثل اون قسمت از سریال Black Mirror که به صورت تعاملی بود و تصمیم‌ها رو انتخاب می‌کردیم. من که واقعاً عصبی شدم از اون سریال.

هر قسمت این سریال حدود ۲۰ دقیقه است و ایده و موضوع بامزه‌ای داره.

سریال Suits – دادخواست‌ها

Suits

سلام

چند وقتیه که به معرفی یکی از دوستانم، سریال Suits رو شروع کردم. این سریال در رابطه با قانون و وکیل و موسسه حقوقیه، یه وقتایی یه بخش‌هایی سخت می‌شه فهم و درکش، ولی دیدنش خالی از لطف نیست. یه چیزایی هم می‌شه اون وسطاش یاد گرفت البته.

چه فیلم باشه و زاده تخیلات و چه برگرفته از واقعیت باشه، هر چی هست، خیلی واضح نشون می‌ده دنیا چقدر کثیف و مزخرفه! پول داشته باشی قانون رو دور می‌زنی! آدما از هم آتو می‌گیرن و در گذشته و اشتباهات کنکاش می‌کنن و با تهدید به بردن آبرو و رسوا کردن به هدفشون می‌رسن!

چقدر شبیهه به دنیایی که زندگی می‌کنیم، نه؟

خب برگردیم به معرفی سریال

سریال Suits از سال ۲۰۱۱ شروع به پخش شده و تا امروز ۸ فصل از اون سریال به طور کامل پخش شده و فصل نهم در حال پخشه که تا امروز ۹ قسمتش پخش شده.

شاید براتون جالب باشه که عروس خانواده سلطنتی انگلیس، بانو مگان مارکل تو این سریال بازی می‌کنه. من که خیلی هیجان‌زده شدم از دیدنش.

خیلی تلاش کردم موضوع و قصه رو Spoil نکنم. اگه از تماشای سریال لذت می‌برین، انتخاب خوبیه.