بایگانی برچسب: آلمان

۱ سال گذشت

1 year

سلام

امروز خواستم تاریخ رو بنویسم:

۱۲-۰۷-۲۰۱۹

و یهو یه انفجار خیلی خیلی شدید تو ذهنم اتفاق افتاد و این شکلی شدم:

crying emoji

یک سال دقیق از روزی که برای اقامت بلند مدت با سفارت آلمان مصاحبه داشتم گذشت! یک سال پر از چالش! یک سال پر از دغدغه! یک سال پر از تلاش! یک سال عجیب!

۲۱ تیر ۱۳۹۷ – ساعت ۱:۰۰ بعدازظهر

بعد از گذشت حدود ۸ ماه و چند روز، نوشتن در مورد ویزای اقامتی آلمان رو شروع کردم و در مورد مصاحبه سفارت هم نوشتم.

این پست تجربه نیست، دل‌نوشته است و یادگار از گذر عمر! پس تجربه خودم رو می‌نویسم از یک سال پیش، یه روز پنجشنبه خیلی گرم!

صبح اول رفتم سفارت تا مدارکی که برای تایید داده بودم رو تحویل بگیرم، بعدش رفتم بانک تا تمکن مالی رو بگیرم و مجدد برگشتم سفارت. کمی ترافیک بود و دیرتر رسیدم و مسئول سفارت دم در نبود که در رو باز کنه، دیگه صدا زدم و یکی اومد در رو باز کرد.

مسئول حفاظت فیزیکی آدم شوخ طبعی بود و کلی سر به سرم گذاشت، بهم گفت تازه عروسی؟ گفتم نه. گفت ولی شبیه تازه عروس‌هایی. دیگه تا چند باری که تو محوطه بودم و من رو می‌دید یا می‌خواست به سوالم جواب بده بهم می‌گفت تازه عروس.

برای افرادی که سفارت رو ندیدن:

موقع ورود، پاسپورت و ایمیل وقت شما رو چک می‌کنن و با لیست ورود خودشون مطابقت می‌دن. پس پاسپورت و پرینت ایمیل وقت مصاحبه رو حاضر داشته باشید.

بعد از در ورودی که باید از زیر دستگاه رد بشیم و توی کیف‌هامون رو نگاه می‌کنن که اسپری یا وسایل برنده نداشته باشیم، یه محوطه است که سه تا اتاق داره برای نوبت دادن. قبلاً که ویزای توریستی هم توی سفارت بود، یه اتاق مختص توریستی بود، یه اتاق برای ویزای بیزنس و یه اتاق برای ویزای پیوست. البته این اتاق‌ها فقط برای نوبت‌دهی هستن.

پاسپورت و ایمیل وقت شما رو چک می‌کنن و به شما نوبت می‌دن. تو این تجربه من، بهم گفت مستقیم برو باجه ۷ و پاسپورتت رو تحویل بده.

بعد از این اتاقک‌ها، وارد یه محوطه دیگه می‌شیم که باید موبایل‌مون رو توی کمد بذاریم. باجه DHL هم قبلاً تو همین محوطه بود که دیگه با تغییر سیستم ویزای شنگن، باجه هم تعطیل شده. معمولاً یک نفر (آفیسر) اونجا هست که در مورد موبایل یادآوری کنه.

ورودی ساختمان کنسولی سفارت از همین بخش محوطه است. اینجا دیگه خان آخره. منتظر می‌شیم تا صدامون کنن برای مصاحبه.

سعی کنین راحت‌ترین لباسی که دارید رو برای مصاحبه بپوشید، حداقل برای من اینطوریه. البته لباس راحتی و اسپرت منظورم نیست، یه لباسی که باهاش راحت هستید، تنگ و گشاد نباشه و خیلی راحت بتونین زبان بدن داشته باشید و اگه لازم باشه مدت طولانی بایستین براتون سخت نباشه. بعضی‌ها مصاحبه‌شون یک ساعت طول می‌کشه که توی مورد من ۱۰ دقیقه بود.

با توجه به اینکه متقاضی‌های ویزای توریستی دیگه توی سفارت مدارک‌شون رو تحویل نمی‌دن، سفارت خیلی خلوت‌ شده و تو سالن راحت می‌تونین بشینین. فقط ویزای دانشجویی، ویزای پیوست و اقامت بلند مدت تو سفارت مصاحبه‌شون انجام می‌شه.

من تمام طول مصاحبه از شدت استرس شاید هم هیجان می‌لرزیدم، موقع انگشت‌نگاری آفیسر ازم پرسید چرا اینقدر می‌لرزی، اینجا هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته. من در جواب گفتم مامانم می‌گه از بچگی همینطوری بودم، موقع استرس می‌لرزیدم.

این نکته رو گفتم به دو دلیل، لرزش و استرس شاید چندان جالب نباشه، پس اگه مثل من استرس موجب لرزش شما می‌شه، یه فکری به حالش بکنین.

دلیل دوم: موقع مصاحبه هیچ اتفاقی قرار نیست بیفته، فقط و فقط تحویل مدارک و مصاحبه است برای اینکه آیا مدارک شما با گفته‌های شما در یک راستا هستند یا نه. تصمیم‌گیری برای ویزای شما، در اون لحظه انجام نمیشه. مدارک به شهری که درخواست کردین ارسال می‌شه و تصمیم‌گیری اونجا انجام می‌شه. پس دلیلی بر استرس و نگرانی نیست.

هر چقدر تلاش کردم دل‌نوشته بشه، باز هم کمی تجربه و راهنما شد. (این نام خانوادگی در خون من ریشه دوانده).

– – –

بله دیگه، یک سال گذشت و من چقدر توی این سال تغییر کردم و چقدر زندگیم عوض شده و چقدر همه چیز تغییر کرده. هر کسی ایده‌آل‌هایی تو زندگیش داره و این روزا من دارم ۷۵٪ اون ایده‌آل‌هام رو زندگی می‌کنم.

اون ۲۵٪ باقی مونده واسه نبودن خانواده و عزیزانم کنارمه.

خو گرفتن با محیط آلمان برای من سختی چندانی نداشت. شاید علاقه زیادی که به زندگی در آلمان داشتم باعث شد خیلی سریع‌تر با محیط انس بگیرم و خیلی سریع‌تر از حتی مهاجرت به تهران، احساس کردم اینجا خونه منه.

سالی که گذشت سال عجیبی بود!

یک سال گذشت!

همین!

مهاجرت کهکشانی – این قسمت: سختی

Girl Immigration

سلام

روز / شب / اصلاً شبانه‌روز / نه اصلاً روزگار همگی خوش!

همونقدر که مهاجرت خوبه، همونقدر هم سختی‌های خودش رو داره، بالاخره خدا و خرما رو نمیشه با هم داشت که!

دنبال یه ویدیو می‌گشتم که براتون بذارم، اما پیداش نکردم. (یکی از دوستانم زحمت کشید و لینک ویدیو رو برام فرستاد) مضمون ویدیو در مورد پسری بود که می‌خواست مهاجرت کنه و اومده بود فرودگاه، یه چمدون خیلی بزرگ داشت، کانتر بهش می‌گفت باید بارت رو کم کنی:

  • پدر مادرت
  • بهترین دوستت
  • حیوون خونگی‌ات

اینقدر بار رو کم کرد تا چمدون شد یه چمدون کوچیک! قصه مهاجرت همینه! باید فقط با یه چمدون کوچیک و با دنیا دنیا خاطره بری!

خب حالا بریم سراغ قسمت‌های سخت مهاجرت

وقتی مشکلی برای خانواده پیش میاد و دوری و کاری از دستت بر نمیاد! مهاجرت سخت می‌شه! دقیقه‌های خوشی‌ات زهر!

وقتی کسی آسیبی می‌بینه، تصادفی می‌کنه، مثلاً مادرت پاش می‌شکنه و نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! زندگی زهر می‌شه!

دور از جون کسی فوت کنه، چه از عزیزان خودت، چه از عزیزان دوستات، کنارشون نیستی! مهاجرت سخت می‌شه! اوقات از زهر هم تلخ‌تر!

این یه دونه سختی‌اش کمتره، یکی ازدواج می‌کنه، یکی بچه‌دار می‌شه، خانواده دورهمی دارن و دسته‌جمعی تماس ویدیویی می‌گیرن! مهاجرت سخت می‌شه ولی خب شیرینه!

همین جا باید خدا رو شکر کنم که ما تو عصر تکنولوژی هستیم و هر زمان اراده کنیم می‌تونیم زنگ بزنیم به خانواده‌هامون. اونایی که ۲۰ سال پیش، ۳۰ سال پیش و بیشتر مهاجرت کردن چقدر زجر کشیدن!

مهاجرت سختی‌های دیگه‌ای هم داره که قبلاً تو پست “قصه رفتن” در موردش نوشتم. البته اینا سختی نیست، مسئولیت زندگیه.

یه کمی از بقیه سختی‌ها شاید هم چالش‌ها و شاید هم تجربه‌هایی که البته برای هر کسی ممکنه متفاوت باشه بگم.

این بخش تجربه من بر این اساسه: مهاجرت به کشوری که زبان رسمی‌اش انگلیسی نیست و متاسفانه من زبان رسمی این کشور رو بلد نیستم. پس تجربه من ممکنه برای شما کاربردی نداشته باشه و شاید هم چراغی باشه که مسیر شما رو روشن کنه که مثل من سرتون به سنگ نخوره [مزاح می‌کنم، منم مشکل خاصی نداشتم].

  • دشواری در پیگیری امور اداری، گاهی ناچار می‌شید مترجم درخواست بدین که هزینه بره.
  • چالش‌های هنگام خرید! من با کمک Google Translate میرم خرید، حتی برای خرید خامه هم مشکل داشتم.
  • اپلیکیشن بانک و اپلیکیشن سیم کارتم آلمانی زبانه! یه بار اشتباهی به جای رومینگ کردن، ترافیک خریدم که حدود ۲۰ یورو پول هدر دادم [ایموجی خیلی ناراحت]
  • می‌دونم، باید آلمانی یاد بگیرم، خرده نگیرید از ماه دیگه می‌رم کلاس [در حد راه افتادن کارم آلمانی یاد گرفتم]
  • نکته بالا باید پی‌نوشت می‌شد، اما خواستم از قضاوت‌ها پیشگیری کنم.
  • آشنا نبودن با فرهنگ و عرف، من یه جایی با کت شلوار رفتم که همه اسپرت پوشیده بودن [ایموجی عرق شرم بر پیشانی]
  • اینکه بتونی همه لهجه‌هایی که آدما حرف می‌زنن رو هم تشخیص بدی خودش تبحر خاصی نیاز داره که من با داشتن همکار انگلیسی، تا ۷۰٪ پیشرفت داشتم.
  • راستی، هندی‌ها خیلی خوب انگلیسی حرف می‌زنن، حداقل اون تعدادی که من باهاشون برخورد داشتم.
  • یاد گرفتن اسما خیلی سخته، مثلاً می‌نویسن استفان، می‌خونن شتفان. یا همین ساربروکن که درستش زاربروکن هست، من تا حالا اشتباه می‌نوشتم که ببخشید.
  • هر کسی اسم شما رو با یه لهجه و تلفظ متفاوت می‌گه، دیگه باید یاد بگیرین هر آوایی شبیه اسم شما بود واکنش نشون بدین [ایموجی خیلی خنده‌دار]
  • می‌دونم اینا هیچ‌کدوم سختی نیست، فقط تجربه است دیگه!
  • موارد دیگه رو فراموش کردم! خیلی چیزا تو ذهنم بود که بنویسم.

– – –

پی‌نوشت ۱: ممنون می‌شم اگر سوالی دارید بپرسید، اینطوری موضوعات بیشتری برای نوشتن خواهم داشت و کیفیت هم بالاتر می‌ره و شما هم به جواب‌های سوال‌هاتون می‌رسید و شاید سوال شما، سوال دیگران هم باشه و از نظر من فراموش شده باشه.

 پی‌نوشت ۲: ویدیویی که اول پست نوشتم رو یکی از دوستان عزیزم برام فرستاد. می‌تونید توی این لینک این ویدیو رو ببینید.

از قصه‌های مهاجرت یا تجربیات زندگی در آلمان

saarbahn ticket automat

سلام.

امروز عصر رفته بودم خرید و در این راستا چند تجربه کوچیک بدست آوردم که گفتم شاید بد نباشه تو پست امروز باهاتون به اشتراک بذارم.

شاید بهتر باشه با این جمله شروع کنم که:

آلمان یه کشور ایالتی هست و هر ایالتش مکانیزم‌های شهری متفاوتی داره. بعد از چندین ماه زندگی در برلین و عادت کردن به سیستم شهری و حمل و نقل برلین، حالا یهویی سر پیری باید سیستم یه شهر و ایالت دیگه رو یاد بگیرم.

جونم براتون بگه که، امروز با سختی بسیار، داشتم تلاش می‌کردم از دستگاه اتوماتیک، بلیط ماهیانه بخرم. نور خورشید هم یه طوری بود که کلاً صفحه دستگاه پیدا نبود. حدود ۱۰ دقیقه طول کشید تا بالاخره بفهمم عه، زبان دستگاه رو می‌تونستم تغییر بدم و اینجا بود که فهمیدم دستگاه اسکناس ۵۰ یورویی و قبول نمی‌کنه و مجبور شدم برم خرید تا اسکناس ۵۰ یورویی رو خرد کنم.

دیگه بالاخره با هر مشقتی بود، موفق شدم بلیط ماهانه رو بخرم دیگه. قیمت بلیط ماهانه برای منطقه ۱۱۱ زاربروکن ۶۵ یورو و ۱۰ سنته. اینکه مثل دستگاه‌های برلین می‌شد تاریخ رو انتخابی زد یا نه رو نمی‌دونم، من فقط ماه ژوئیه رو پیدا کردم و انتخاب کردم، چاره دیگه نداشتم. به هر صورت کمتر از سه هفته دیگه از اقامتم مونده و کافی بود.

اگه به شهر زاربروکن سفر کردین، این نکته‌ها رو برای خرید بلیط یادتون باشه:

  • یه دکمه شکل پرچم روی دستگاه هستش که باهاش می‌تونین زبان رو تغییر بدین
  • اسکناس‌های ۱۰ یورویی و ۲۰ یورویی داشته باشین.
  • روی دستگاه به دو زبان آلمانی و فرانسوی نوشته شده. (تعجب نکنین، اینجا مرز فرانسه است)
  • فقط توی ایستگاه‌های Tram دستگاه اتوماتیک خرید بلیط هست، یادتون نره که توی Tram دستگاه خرید بلیط مثل برلین نیست.
  • اتوبوس هم مثل برلین از راننده می‌تونین بلیط بخرین ولی فقط بلیط یک بار مصرف! ( Single Ticket)
  • برای خرید بلیط، باجه‌هایی داخل شهر هستن که فقط تا ساعت ۵ یا ۶ بعدازظهر بازن.
  • همونقدر که زاربروکن کوچیکه، همونقدر هم سیستم حمل و نقلش کوچیکه، پس انتظار ِ ۲۰ دقیقه انتظار واسه اتوبوس رو داشته باشین!

قسمت بعدی تجربه اینجاست که، توی برلین من برای پیدا کردن هر مسیری، از گوگل مپ استفاده می‌کنم که خیلی دقیق، می‌گه چه خط اتوبوس، ‌U Bahn یا S Bahn یا Tram یا حتی RE باید سوار بشم، کدوم ایستگاه تغییر خط دارم، کجاها پیاده‌روی داره و غیره.

گوگل‌مپ عزیزم، اینجا تو شهر بسیار زیبای زاربروکن فقط مسیر با ماشین یا پیاده رو نشون می‌ده و هیچ اثری از اتوبوس و Tram (تنها سیستم حمل و نقل عمومی اینجا) نیست.

اینجاست که خود (احتمالاً شهرداری) زاربروکن یه اپلیکیشن منتشر کرده: Saarfahrplan که اگه به زاربروکن سفر کردین، برای مسیریابی می‌تونین از این اپلیکیشن استفاده کنین.

تا اینجا دو تا تجربه اول بود، دستگاه اتوماتیک خرید بلیط و اپلیکیشن مسیریابی زاربروکن.

تجربه سوم رو فکر می‌کنم ۴ سال پیش هم تو نوشته‌های سفرنامه برلین بهش اشاره کرده بودم، شاید هم نه، بالاخره ۴ سال گذشته و حافظه من اونقدرا هم قوی نیست.

مقدمه‌چینی بسه! یه فروشگاه زنجیره‌ای اینجا هست به اسم Rewe، من چون برلین همیشه عادت داشتم از این فروشگاه خرید کنم (اولین فروشگاهی که رفتم و به چیدمان طبقاتش عادت کردم و یاد گرفتم هر چی کجاست)، اینجا هم برای خرید رفتم سراغ همین فروشگاه.

نکته‌ای که خیلی خیلی زیاد توجهم رو جلب کرد این بود: قیمت ثابت اجناس و مشابه با قیمت در برلین! یعنی روغنی رو اگر من برلین می‌خریدم ۹۹ سنت، اینجا هم دقیقاً همون قیمته. برداشت با شما!

– – –

پی‌نوشت ۱: اگه از فروشگاه Rewe خرید می‌کنید، یه سری محصولاتی هستش که روشون نوشته Ja! برند یا کارخونه یا شرکت‌شون اینه انگار (تحقیق نکردم، نمی‌دونم). تقریباً بهترین قیمت و مقرون به صرفه‌ترین قیمت‌ها رو داره این مارک.

پی‌نوشت ۲: سعی کنین به هیچ محیطی عادت نکنین، من الآن واسه یه پیدا کردن مسیر یه بار می‌گم کجایی برلین که یادت بخیر. بماند که بارها و بارها تو متروها و قطارهای برلین هم گم شدم [بین خودمون باشه – ایموجی خنده]

پی‌نوشت ۳: همین خاطره‌های شاید بیهوده من، ممکنه یه جایی به درد کسی بخوره که تازه وارد یه کشور و شهر غریبه شده. واسه همینه که می‌نویسم.

چطور در آلمان کار پیدا کنم؟

Job Seeking

سلام!

درسته که عنوان این نوشته مرتبط با آلمانه، اما قابل تعمیم به کشورهای دیگه و حتی کشور خودمون هم هست.

در دسته‌بندی کاریابی، از یکی از چالش‌های مهاجرت کاری که رزومه است نوشتم. کمی در مورد مصاحبه آنلاین توضیح دادم، سایت‌های کاریابی معروف رو معرفی کردم و در نهایت اینکه چطور به شرکت‌های آلمانی درخواست کار بفرستیم.

قبل از ادامه، مثل همیشه باید این رو بگم که:

من خبره نیستم، فقط و فقط تجربیات خودم رو می‌نویسم و قطعاً به همه ابعاد هم اشراف ندارم. مثلاً چی؟ من نمی‌دونم تو مصاحبه شغلی با کارشناس بیمه و خسارت، چه سوالاتی می‌‌پرسن. یا مثلاً نمی‌دونم برای متخصص UI چه تمرینی ممکنه بفرستن.
تخصص من دیجیتال مارکتینگه و تمام تجربیاتم در این حوزه خلاصه می‌شه. سعی می‌کنم در این پست فقط جنبه‌‌های عمومی کاریابی و مصاحبه رو توضیح بدم و در یک پست دیگه کمی بیشتر در مورد نحوه کاریابی در حوزه کاری خودم.

نتیجه پاراگراف بالا: من شاید جواب همه سوال‌های شما رو ندونم، ولی گوگل حتماْ می‌دونه، در نتیجه:

Google It

خب، بریم سراغ مقادیر بیشتری جزییات.

خب، اول از همه با این نکته شروع کنم که، یه فایل اکسل یا گوگل شیت درست کنین که بتونین درخواست‌های کار رو ثبت کنین، چرا و به چه دردی می‌خوره؟

  • یهو واسه یه شغل چند بار اپلای نمی‌کنین، چون شرکت‌ها آگهی شغلی‌شون رو روی سایت‌های زیادی می‌ذارن و اگه شما هم سایت‌های مختلف رو چک کنین و سوابق اپلای کردن رو ثبت نکرده باشین، احتمال اپلای تکراری وجود داره و انسان از انس میاد به معنای فراموشی. هر چقدر هم حافظه قوی باشه، با این وجود با حجم کاری که اپلای کردن داره و تعدادی که قراره اپلای کنین، فراموشی رو هم در نظر بگیرین.
  • برای بعضی از شرکت‌ها، پیگیری تاثیر مثبت داره. اینطوری با ایجاد ستون تاریخ، می‌تونین برای پیگیری‌های بعدی برنامه‌ریزی کنین.

خب، تو نکته‌های بالا، یه اشاره خیلی کوتاه و مختصری داشتم به تعداد اپلای، درست حدس زدین، پیدا کردن اولین کار خارج از وطن، نیاز به ممارست و صبوری بسیار زیادی داره. بارها و بارها با رد درخواست یا ریجکتی‌های خیلی زیادی روبه‌رو خواهید شد. پس کفش آهنی رو به پا کنید و آماده باشید برای مواجه شدن با درها و پنجره‌های بسته!

احتمالاً هستن کسایی که دقیق بدونن چند جا اپلای کردن تا کار پیدا کردن، عددهای سه رقمی به طور قطعی با درصد بالای ۸۰٪ و حتی عددهای ۴ رقمی هم ممکنه.

بالاخره بعد از درخواست‌های کار بسیار زیاد از طریق سایت‌های مختلف کاریابی به نتیجه رسیدیم، اما چطور؟

post547-2

در اکثر مواقع، مسئول منابع انسانی شرکت یا فرد دیگه‌ای که مسئولیت پیدا کردن نیروی کار رو داره، از طریق ایمیل با شما تماس می‌گیره. تو این ایمیل‌ها بعضی از اوقات لینک به یک سیستم تقویم برای انتخاب زمان مناسب برای شماست، یا اینکه خودشون چند تا تاریخ و ساعت رو برای مصاحبه مشخص می‌کنن و می‌گن هر کدوم برات مناسب‌تره رو انتخاب کن. حالت‌هایی که لینک تقویم دارن هم به دو صورت هستن. یا از شما می‌خوان ساعت‌های مقدورتون رو به صورت بازه زمانی انتخاب کنید که در نهایت خودشون بتونن بر اساس همه متقاضی‌ها، برنامه‌ریزی کنن. بعضی از موارد هم اسلات‌های مشخصی از زمان بر اساس ۳۰ دقیقه یا ۶۰ دقیقه نشون داده می‌شه که می‌تونین یکی رو انتخاب کنین.

می‌رسیم به زمان مصاحبه، اگر مصاحبه به صورت آنلاین باشه که در موردش نوشتم. اما نکته‌هایی که اینجا می‌گم به درد مصاحبه آنلاین هم می‌خوره.

سعی کنین پیش از مصاحبه، در مورد شرکت خیلی خوب مطالعه کنین، البته انتظار می‌ره که این مطالعه رو زمان اپلای انجام داده باشین، اما خب، من خودم هم دوره‌ای که دنبال کار بودم، فقط دنبال عنوان شغلی و زبان انگلیسی بودم، در مورد شرکت کمتر می‌خوندم. اگر دعوت به مصاحبه می‌شدم شروع می‌کردم با دقت و با جزییات خیلی زیاد، از تاریخچه شرکت تا محصول و غیره رو می‌خوندم.

یکی دیگه از کارهایی که تاثیر مثبت داره، در مورد اشخاصی که با شما مصاحبه خواهند داشت تحقیق کنین، بهترین مرجع لینکداین یا زینگ هست. اسم‌هاشون رو یاد بگیرین، تخصص‌هاشون رو بدونین.

دروغ نگید! از همه چیز مهم‌تر همینه. این رو زیاد شنیدم که می‌گن تو رزومه کمی مبالغه کنین تا بیشتر مشابه با شرح وظایف آگهی شغلی بشه، اما یادتون باشه، نیروهای منابع انسانی خبره‌ای رزومه شما رو بررسی کردن و با شما مصاحبه می‌کنن. در حوزه تخصصی هم، کسی (تیمی) که با شما مصاحبه خواهد کرد، توانمندی چندین برابر با شما داره. یه وقتایی بدون هیچ پیش‌زمینه‌ای می‌پرسن در مورد “تخصص x” که نوشتی توضیح بده، چه کارهایی کردی و چه خروجی‌‌هایی برات داشته.

چیزی که من از چند مدیر منابع انسانی شنیدم این جمله بود: توی رزومه تخصص‌ها رو دارن، حتی Assignmet و یا Take Home Test رو هم انجام میدن، اما وقتی برای مصاحبه حضوری میان، حتی نمی‌تونن تستی که فرستادن رو توضیح بدن.

پوشش روز مصاحبه مهمه! هر چقدر هم بهتون بگن مهم نیست، ولی مهمه! اینکه مرتب، آراسته و با استایل کمی بیزنسی برای مصاحبه حاضر بشید، به نوعی نشون دهنده درایت شماست.

اکثر اوقات مصاحبه‌های اول و دوم تلفنی انجام می‌شن یا آنلاین. به طور مرسوم چه سوال‌های در مصاحبه اول می‌پرسن؟

هدف از مصاحبه اول آشنایی بیشتر شرکت با شماست، همینطور آشنایی بیشتر شما با شرکت، معنی این حرف چیه؟ یعنی اینکه شما همه اطلاعات مربوط به شرکت و شرح وظایف شغلی آگهی رو که اپلای کردین چونان قورباغه‌ای قورت دادین ولی یه سری سوال براتون باقی مونده. (سوال پرسیدن خیلی مهمه، مثلاً اینکه تو شرکت به چه زبانی صحبت می‌کنین؟)

توی این مصاحبه اول، جزییات بیشتر از رزومه رو می‌پرسن، از شما می‌خوان برخی از وظایفی که داشتین رو بیشتر و مفصل‌تر توضیح بدین. در مورد تاریخی که می‌تونین کارتون رو شروع کنین می‌پرسن و از همه چیز مهم‌تر، حقوق درخواستی!

این مبحث خودش یه پست لازم داره، اما من دانش کافی رو ندارم، فقط می‌تونم این نکته رو بگم که، خیلی خیلی باید با دقت و مطالعه، این عدد حقوق درخواستی رو اعلام کنین. با کمک سایت Gehalt می‌تونین رنج حقوقی مناسب برای هر شهر و تخصص رو پیدا کنین.

بعد از این چی می‌شه؟

اگه مصاحبه اول موفقیت‌آمیز باشه، بستگی به تخصص شما داره، در مورد تخصص من و در مورد برنامه‌نویس‌ها، شرکت‌ها یه  Assignmet و یا Take Home Test ارسال می‌کنن تا توانایی تخصصی و فنی “کارجو” رو بررسی کنن.

برای این تمرین به شما زمان می‌دن، مثلاً یک هفته و البته معمولاً این جمله رو میگن که “انجام دادن این تمرین فقط ۲ ساعت وقت لازم داره، بهتره در اولین فرصت جواب رو بفرستین”

از این مرحله به بعد، هر شرکتی روال خودش رو داره، بعضی از شرکت‌ها دو یا سه سری مصاحبه دیگه هم دارن، پس آمادگی مصاحبه‌های چند مرحله‌ای رو داشته باشین. گاهی پروسه مصاحبه و کاریابی توی یه شرکت، ممکنه ماه‌ها طول بکشه.

– – –

پی‌نوشت ۱: متن خیلی طولانی شد. همین جا به قول آلمانیا اشتاپ می‌کنم و در زمان دیگه‌ای اگر نکته‌های دیگه‌ای برای مصاحبه به نظرم رسید می‌نویسم.

پی‌نوشت ۲: آدم وقتی خودش یه مرحله‌ای رو گذرونده، به احتمال ۹۰٪، دغدغه‌ها و چالش‌ها رو فراموش می‌کنه، پس لطفاْ سوال بپرسید تا اگر توضیحی از قلم افتاده، حتماً اضافه کنم.

۹ خرداد – شد ۶ ماه

6 month

سلام

۶ ماه گذشت، ۶ ماه از ۹ آذر ۱۳۹۷، آخرین لحظه‌های حضور در وطن به عنوان شهروند گذشت! درسته تا ابد وطن من ایرانه، ولی فعلاً محل زندگی، کسب درآمد و اقامت من کشور دیگه‌ای محسوب می‌شه.

همه آدم‌ها واسه مهاجرت‌شون قصه دارن، من هم قصه خودم رو دارم که یه جاهایی بهش اشاره کردم، اما قصه و هدف اصلی، همیشه تو دل آدم می‌مونه!

شاید من جز اون دسته آدمایی بودم که آرزو دارن تو یه کشور دیگه زندگی کنن، شاید هم نبودم! فقط در ششمین ماهگرد از خروج از وطن و دورتر شدن از ساحل امن (خانواده)، دوست دارم این رو بگم که مهاجرت با همه چالش‌هایی که من فکرش رو می‌کردم فرق داشت و داره!

پیش از ورود به هر کشوری، حتی برای سفر، در مورد امور اداری، فرهنگ و اصول اون کشور بیشتر مطالعه کنید و به گروه‌های تلگرامی و تجربه‌های شخصی افراد بسنده نکنید. در واقع این رو می‌تونم دو چندان تاکید کنم که به تجربه‌های فردی هیچ‌کسی اعتماد نکنید!

توی این ۶ ماه، شاید اگر به اندازه ۶ سال نباشه، ولی به اندازه ۳ سال بزرگتر شدم!

و در آحر:

۶ ماه گذشت!

 

 

اداره مهاجرت آلمان

ausländerbehörde

سلام

اگر پیگیر مهاجرت به آلمان باشید، احتمالاً با کلمه‌های زیر زیاد روبه‌رو بشید:

  • آسلندر
  • آسلندا
  • ausländerbehörde

و هر کلمه دیگه شبیه به این رو خیلی زیاد می‌شنوید و احتمالاً زیاد باهاش سر و کار خواهید داشت.

قبلاً تو یک پست “از تجربه‌های بعد از مهاجرت” به آسلندر اشاره کردم. این پست صرفاً تجربه و دانش کمی هست که من در این مدت بدست آوردم.

این آسلندر، همون‌طور که از معنی‌اش پیداست، اداره امور مهاجرینه. شما به عنوان یک مهاجر، امور اداری متفاوتی ممکنه داشته باشید که به عهده این سازمان باشه.

قابل ذکره که هر شهر و ایالت، سایت مخصوص به خودش رو داره که می‌تونین اطلاعات رو در مورد خدماتش بخونین. دانش و تجربه من مربوط به شهر برلینه.

آسلندر برلین

برای چه کارهایی می‌ریم آسلندر:

  • درخواست اجازه کار
  • دریافت اجازه کار
  • درخواست بلوکارت
  • دریافت بلوکارت
  • تمدید اقامت
  • در صورت تغییر محل کار برای تغییر اطلاعات در اجازه کار و بلوکارت
  • …. (بقیه خدماتی که من دانش و تجربه‌ای ندارم)

ausländerbehörde

یه مقداری بروکراسی اداری آلمان برای ما شاید سخت به نظر برسه، یه کمی هم سخته واقعاً، البته من تجربه زندگی تو هیچ کشور دیگه‌ای رو نداشتم جز جایی که شناسنامه و ملیتش رو دارم که داشتن حق شهروندی یک کشور به مراتب زندگی رو ساده‌تر می‌کنه.

امور اداری در ایران برای مهاجرها هم ممکنه سخت باشه که ما اطلاعی نداریم.

آسلندر برلین شعبه‌های مختلفی داره، شعبه‌ای که در حال حاضر مسئول رسیدگی به ویزای کاری و بلوکارته، در Friedrich-Krause-Ufer 24 واقع شده. روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و پنجشنبه بازه. روزهای دوشنبه و سه‌شنبه ساعت ۷ صبح در رو باز می‌کنن و روزهای پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح.

اگه تونسته باشید از سایت قرار ملاقات یا نوبت یا ترمین گرفته باشین که کارتون خیلی ساده‌تره، ولی اگر بخواید از نوبت‌های روزانه استفاده کنید، باید صبح خیلی زود مراجعه کنید، فقط یک ساعت در رو باز می‌کنن و به تعداد محدودی نوبت می‌دن. صف مربوط به ایرانی‌ها هم ساختمان E1 هست.

در نهایت اینکه، هر شهر و ایالتی روالش فرق داره.

– – –

پی‌نوشت: اطلاعات من کامل نیست، پس سایت خود آسلندر رو چک کنید.

مهاجرت به آلمان بی یا با زبان آلمانی

Language

سلام

این پست به تمامی کشورها و زبان‌ها قابل تعمیمه!

بدون زبان آلمانی، فکر آلمان رو از سرتون بیرون کنین. مگر اینکه “برنامه‌نویس” باشید. در این صورت هم فقط شانس بیشتر از ۵۰ درصد دارید، شانس صددرصد از آن کسی می‌شه که زبان آلمانی رو راحت بتونه صحبت کنه و انگلیسی رو هم بلد باشه.

بدون زبان آلمانی، به آلمان مهاجرت نکنید.

چرا؟

جوابش ساده است، زبان رسمی کشور، آلمانیه. تمام کارهای اداری و دولتی شما به زبان آلمانی پیگیری می‌شه، همه نامه‌ها، قراردادها، هر چیزی که برای شما ارسال می‌شه به زبان آلمانیه، هر جایی بخواید مراجعه کنید و کاری داشته باشید، آدم‌ها آلمانی زبانن.

تو شهرهای بزرگتر هستن کسایی که انگلیسی باهاتون صحبت کنن، ولی قانون نانوشته‌ای بین آلمانی‌ها به خصوص تو مراکز اداری وجود داره که وقتی کسی انگلیسی حرف می‌زنه، راهش ندین. این اتفاق برای من افتاده! تو یه سازمان اداری آلمان، به علت اینکه انگلیسی حرف میزدم راهم ندادن و گفتن حق نداری انگلیسی حرف بزنی! با اعتراض رو بخش شکایت سایت شون یه جلسه برام گذاشتن که عذرخواهی کنن و وقت ملاقات دیگه ای بهم دادن، در نهایت هم قرار ملاقاتم رو کنسل کردن چون بهشون ایمیل دادم که من انگلیسی زبانم و لطفاً کارمند انگلیسی زبان به من اختصاص بدین. به همین سادگی! تو جلسه عذرخواهی هم چندین بار به من گفتن تو سازمان ما کسی حق نداره انگلیسی حرف بزنه! قانون نانوشته‌ای که اصلاً وجود نداره ولی می‌تونن! کشورشونه!

در هر صورت اگر می‌خواید همه درآمدتون رو برای مترجم خرج کنین، بدون زبان آلمانی بیاید آلمان. یادتون باشه کسایی که باهاشون دوست می‌شید، همیشه فرصت ندارن همراه شما بیان برای کارهای اداری.

در نهایت، حتی اگر برای هیچ کاری هم زبان آلمانی نیاز نداشته باشید، گرفتن اقامت دائم (۲۱ ماه) و در نهایت گرفتن پاسپورت آلمانی، مدرک زبان آلمانی اجباریه.

در نهایت اینکه، بالاخره یه جایی ندونستن زبان آلمانی کار دستتون می‌ده.

در نهایت اینکه بالاخره با دونستن زبان آلمانی، تو سازمان‌ها، به خصوص واسه تمدید اقامت و مشابه، زبان آلمانی خیلی بهتون کمک می‌کنه.

در نهایت اینکه ۱۰۰% آدما آلمانی زبانن، راحت‌تر می‌تونین ارتباط برقرار کنین.

در نهایت اینکه، زبان رسمی کشور آلمانیه!

– – –

بدون زبان فرانسه، نرید فرانسه

بدون زبان آفریقای جنوبی، نرید آفریقای جنوبی

بدون زبان چینی، نرید چین

– – –

پی‌نوشت ۱: آدم‌های زیادی اینجا حداقل تو برلین هستن که بدون آلمانی دارن زندگی می‌کنن، اما، در نهایت دونستن زبان آلمانی به نفع شماست.

پی‌نوشت ۲: یادگیری زبان آلمانی در ایران به مراتب کم هزینه تره.

پی‌نوشت ۳: حداقل تا سطح B1 زبان آلمانی رو یاد بگیرید.

پی‌نوشت ۴: این یادگیری زبان برای کسی خوبه که قصد اقامت دائم و زندگی همیشگی در آلمان داشته باشه، اگر صرفاً برای مدت کوتاهی قصد اقامت در آلمان رو دارید، خب می‌تونین با زبان انگلیسی زندگی کنین دیگه.

سفری کوتاه به فرانکفورت

Frankfurt

دیروز فرصتی شد که چند ساعتی رو فرانکفورت باشم. تا حالا به جز فرودگاهش، جای دیگه از فرانکفورت رو ندیده بودم و این فرصت رو غنیمت شمردم و با همراهی یکی از دوستان گشتی هم در شهر زدیم.

اولین برخورد عجیب من با شهر، صبح زود وقتی از ایستگاه قطار اصلی (بانهوف) بیرون اومدم بود. چند تا خیابون اطراف، پر بود از معتاد! چند نفر هم بهم تیکه انداختن، حالا من که نفهمیدم چی گفتن، ایشالا گفتن چقدر خوشکلی مثلاً [اسمایلی / ایموجی خنده] البته فقط همون چند تا خیابون بود.

راستی، دفتر ایران‌ایر هم، همون روبه‌روی بانهوف بود.

یه مقداری هم دنبال کافه گشتم که صبحونه انگلیسی بخورم، ولی یادم اومد اینجا آلمانه نه انگلیس، پس چایی و شیرینی‌های خوشمزه آلمانی خوردم.

Frankfurt Cathedral

این حضرت رو که می‌بینین، اسمش Frankfurt Cathedral یا کلیسای جامع بارتولومئوس مقدس هستش که قسمت اصلی کلیسا مربوط به قرن هفتم میشه و ساختنش به این شکلی که این روزا می‌بینیم. سال ۱۵۵۰ تموم شده و دهه ۱۹۹۰ دوباره بازسازی شده. تو خود کلیسا یه نقشه گذاشته بود با رنگ‌های مختلف و نشون داده بود تو چه سالی کلیسا چه اندازه بوده و بخش‌های جدید چه سال‌هایی اضافه شدن.

قد و بالای این کلیسا هم ۹۵ متره، البته شک دارم که قد برج اینقدره یا قد کل کلیسا.

شما می‌دونستین با رد شدن از ۳۲۴ پله مارپیچ، چه جایزه بزرگی بهتون میدن؟ چه جایزه ای بهتر از این منظره؟

Frankfurt Cathedral

ورودی این بخش از کلیسا که بتونین ۳۲۴ پله رو رد بشین و به این منظره خوشکل برسین، ۳ یورو هستش.

باید اعتراف کنم که تا امروز فکر می‌کردم رودی که از فرانکفورت رد می‌شه راینه، ولی راین نیست، اسمش ماینه. اما امتداد این رود از شرق به غرب به راین می‌رسه. [حالا متوجه نشدم که از انشعاب راین هست یا رودی هست که به راین می‌رسه. تحقیق این موضوع با شما.]

بعد از یه پیاده‌روی طولانی، چی می‌چسبه؟ البته به جز چسب رازی، یه ناهار ژاپنی خوشمزه و هیجان‌انگیز! چی داریم از ماهی بهتر؟ اگه رفتین فرانکفورت، رستوران Kamon Sushi رو امتحان کنین.

Kamon Sushi Frankfurt

البته خب اسماشون رو نمی‌دونم، چون از روی عکس سفارش دادم، اما براتون تعریف می‌کنم چی هستن.

بالا سمت راست که یه چیزی بود شبیه لوبیا و باقالی، مثل باقالی یا باقله گرمک خودمون، عالی بود. اسمش ادامامه است که خب تو منو رستوران اسمش رو چک کردم و بعدش هم گوگل کردم، بالاخره باید با اطلاعات کامل براتون بنویسم.

اون بالا وسط، یه سالادی بود که نفهمیدم چیه، شاید برگ پیازچه، شاید هم جلبک، در حد چشیدن و اینکه ببینم چیه خوردم ازش. [خب متاسفانه بعد از سرچ در منو رستوران، متوجه شدم که واقعاً جلبک بوده و من جلبک خوردم، در حدی که می‌تونم توانایی در خوردن جلبک رو به رزومه‌ام اضافه کنم.]

بالا سمت چپ هم که مشخصه، برنجه. اینکه چه سسی روی برنج بود نمی‌دونم، هر چی بود خوشمزه بود. البته خودم هم سس سویا اضافه کردم به برنج که اصلاً ماه شده بود ماه!

سس قرمز مرکز سینی هم که سس چیلی بود که فوق‌العاده خوشمزه است، هم تندی داره هم عسل و شیرینی، طعم بامزه‌ای داره. ایران هم هست راستی.

پایین سمت راست که ماهی سوخاری خوشمزه و عالی بود، پایین وسط خربزه بود. پایین سمت چپ هم اسمش دامپلینگه (همین الآن سرچ کردم بفهمم اسمش چیه) این دامپلینگ هر چی که هست فوق‌العاده خوشمزه است.

نکته قابل توجهی که موقع خوردن این غذای ژاپنی معرکه داشتم، غذاها همه سرد بودن به نسبت غذای ایرانی که ما می‌خوریم. من هم به شدت از غذای سرد بیزارم، ولی اینقدر این غذا با وجود سردی خوشمزه و تو دل برو بود که نگم براتون دیگه.

تجربه نیکویی بود.

Frankfurt

واسه من آلمان یعنی تاریخ و به دور از ساختمون‌های جدید و برج و آسمون خراش، تجربه من توی فرانکفورت برعکس بود. شما فقط همین عکس رو ببین، بافت تاریخی و قدیمی و یهو بافت پیشرفته انگار نیویورک و شیکاگو. البته من همین بافت قدیمی رو ترجیح میدم.

شهر اینقدر عجیب آخه؟

ولی می‌تونم اعتراف کنم شهر دوست داشتنی‌ای بود، شاید به خاطر رودی به اسم Main که وسطشه و زیبایی شهر رو چند برابر کرده.

– – –

پی‌نوشت ۱: رود ماین، ۵۲۴ کیلومتره و در آخر مسیر، به راین می‌پیونده.

پی‌نوشت ۲: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

پی‌نوشت ۳: ریسک کنید، مثل ریسک امتحان کردن غذاهای جدید، مثل ریسک بالا رفتن از اون همه پله با کفش پاشنه‌بلند.

به آلمان خوش آمدید

Searching for House

سلام، بعد از گذشتن از تمام مراحل انتظار وقت مصاحبه و انتظار بررسی پرونده، ویزا رو گرفتین و بلیط رو گرفتین و بار رو بستین و دارین به آلمان “مهاجرت” می‌کنین.

اول اینکه خوش آمدید پیشاپیش. به نظر من آلمان غربت محسوب نمی‌شه، فاصله‌اش تا ایران کمتر از ۶ ساعته :)

دوم اینکه اینقدر مردمان خوبی داره که تا جایی که بتونن کمک می‌کنن و اخبار بدی هم که شاید شنیده باشید، یک در میلیونه! پس با دید مثبت بیاید. اگر هم آلمانی بلد باشین که ۵ مرحله از من هم جلو میفتین تو برقراری ارتباط با آلمانیا.

سوم اینکه، اطلاعات ضد و نقیض و بعضاً مایوس‌کننده زیادی تو گروه‌های مختلف می‌بینین، بهشون توجه نکنین و یادتون باشه که وقتی تلاش کنی به نتیجه می‌رسی، یه کمی هم عنصر شانس درگیره.

می‌رسیم به یه مرحله قبل‌تر از پرواز، اینکه روزای اول کجا می‌خوایم بمونیم؟ راهی هست که قبل از ورود خونه اجاره کنیم؟ بله راه‌های زیادی هست، فقط باید بتونین ارتباط برقرار کنین، شاید این یک مورد کمی از ایران سخت باشه. اما شدنیه.

گروه‌های فیسبوک و گروه‌های تلگرام زیادی هستن که می‌شه دنبال اتاق یا حتی فلت گشت. کافیه توی فیسبوک اینطوری سرچ کنین:

City Name + Flat

City Name + Room

City Name + Apartments

City Name + Wg

با اصطلاح وگه از همین حالا آشنا بشید که زیاد قراره بشنویدش. وگه به محل اقامتی میگن که شما یک اتاق شخصی داری و بقیه قسمت‌های محل اقامت (سرویس بهداشتی، حمام، آشپزخانه) اشتراکیه.

همین عبارت‌های بالا و مشابه رو، توی گوگل هم سرچ کنین، کلی سایت و نتیجه بهتون نشون میده. یادتون باشه اینجا دیگه باید به هر دری زد تا یکی‌اش باز شه.

یکی از معروف‌ترین سایت‌ها اینه: https://www.wg-gesucht.de

یکی از راه‌های پیدا کردن خونه هم اینه که یه ویدیو بسازین، خودتون رو معرفی کنین.

چند تا سایت دیگه:

https://www.immoscout24.ch

https://housinganywhere.com

هر شهری هم ممکنه سایت مخصوص به خودش رو داشته باشه.

یه مقداری شاید قیمت خونه مستقل گرون باشه، پس بهتره برای شروع دنبال وگه باشید.

حالا چرا اینقدر پیدا کردن محل زندگی مهمه؟ چون ثبت آدرس یا همون “ملده کردن” یکی از مهم‌ترین مسائلی هست که توی آلمان باهاش برخورد می‌کنین، نه فقط ما مهاجرها، خود آلمانی‌ها هم ثبت آدرس رو دارن.

قصه‌اش چیه؟ یا حداقل چیزی که من فهمیدم؟ پایه خیلی از امور اداری اینجا پسته، پس شما باید یک آدرس پستی مشخص داشته باشید که اسم شما روی صندوق پستی در خونه ثبت شده باشه.

مثلاً شما توی بانک می‌خواید حساب باز کنین، کارت بانکی شما، رمز کارت و هر مدرک مرتبطی با بانک برای شما پست می‌شه. نامه‌های مالیات برای شما پست می‌شه، بیمه براتون پست می‌شه، نامه ZDF براتون پست می‌شه. حتی بعضی از شرکت‌ها فیش حقوقی و قرارداد کار رو هم پست می‌کنن. حتی من با سازمانی کار دارم که قرار ملاقات و دعوت به جلسه رو قراره برام پست کنن.

هر جایی می‌شه ملده کرد؟ نه هر جا، باید اتاق یا خونه‌ای اجاره کنین که با مالک خونه قرارداد بنویسین و مالک خونه فرم مربوطه رو براتون امضا کنه.

پیدا کردن خونه تقریباً یکی از بزرگترین چالش‌هاست، اما، ناامید نباشید، بگردین و بگردین و حسابی بگردین. از هر منبعی که میشه و می‌تونین.

در هر صورت شما ویزای جستجوی کار / بلوکارت گرفتین و جستجوگری در خون شماست و به قول خودمون ایرانیا:

جوینده یابنده است.

یه سری نکته:

اجاره گرم داریم و اجاره سرد

اجاره سرد یعتی شما پول اجاره رو میدی، قبض آب و برق و تلفن و گاز و انرژی و اینترنت و ZDF و هر چی دیگه هم وجود داره باید جدا پرداخت کنی.

اجاره گرم رو باید از مالک بپرسین چه چیزایی رو شامل می‌شه. مثلاً اجاره من کاملاً گرمه، حتی ZDF رو هم شامل می‌شه، ولی بعضی مالک‌ها می‌گن مثلاً اینترنت با خودته.

گاهی هم بعضی از اجاره‌های گرم، آستانه مصرف مشخص دارن، مثلاً در مورد گاز یا انرژی، شما باید بدونین آستانه مصرف چقدره.

پیشنهاد میدم در این مورد یه کمی بیشتر مطالعه کنین، من اطلاعات کافی ندارم. من خیلی خوش‌شانس بودم در مورد خونه و اجاره گرم، واقعاً هیچ کدوم از درگیری‌های پرداخت آب و برق و گاز و انرژی و تلفن و قرارداد اینترنت و ZDF رو ندارم.

در نهایت هم بهترین حالت اینه که خونه مبله پیدا کنین.

اصطلاح کاتسیون هم یعنی همون پول پیش، معمولاً دو برابر اجاره است، گاهی هم بیشتر.

یه سری خونه هم هستن که مالکشون شرکتی هست و معمولاً هر کی خونه‌های این شکلی پیدا کرده راضی بوده.

یکشنبه‌های آلمان

post455

می‌دونین که یکشنبه‌ها، تو دیار خارج و غربت، روز جمعه‌شونه. و آلمانی‌ها هم به تعطیلی یکشنبه خیلی اعتقاد دارن، هیچ فروشگاهی باز نیست تقریباً، فقط چند تا فروشگاه نقطه های خاص و مشخص که معمولاً هم قیمت بالاتری به نسبت سایر فروشگاه‌ها دارن.

حالا چرا این پست رو نوشتم؟

اینکه، یک نکته مهم به شمایی که قصد مهاجرت دارین بگم، برای انتخاب تاریخ پرواز، هر روزی جز یکشنبه رو انتخاب کنید، حتی بهتره روز شنبه هم نیاید که یهو فردای رسیدن با تعطیلی روبه‌رو بشید. مگر اینکه اینجا دوست یا فامیلی دارین و نیازی نیست روز اول بعد از رسیدن به خرید برید.

نکته بعدی، اگه روز یکشنبه خواستین برین هواخوری و هدف رستوران و کافه نداشتین، آب و خوراکی ببرید دیگه [خنده هیستیریک]

از یکشنبه‌های آفتابی حسابی لذت ببرید.