بایگانی دسته: هنری

اجرای ویوید برلین – Berlin Vivid Show

Berlin Vivid Show

سلام سلام

دوباره سلام

سطح آدرنالین خونم خیلی بالاست، واسه همین این پست پر از شادی و هیجانه! آرزو می‌کنم همه فرصت کنن یک بار اجرایی که امشب دیدم رو ببینن.

Berlin Vivid Show

یه اجرای باحال ترکیبی از موسیقی زنده، آواز، نمایش، رقص، آکروبات و خیلی چیزای دیگه که اسمش رو هم نمیدونم!

این اجرا بیش از ۱۰۰ بازیگر داره و تو هر سکانس دکور هم کمی تغییر می‌کنه.

ارکستر در انتهای سن، موسیقی رو اجرا می‌کنن و در چند بخش پرده جلوی ارکستر کنار میره که بتونیم ببینیمشون.

ویدیو تبلیغ Berlin Vivid Show در یوتیوب

عکاسی و فیلمبرداری در حین اجرا ممنوع بود که اگر نبود، فیلم کامل اجرا رو براتون میذاشتم.

اینجا هم ۱۱ دلیل که باید این اجرا رو ببینیم نوشته.

جالب‌ترین مورد این اجرا این بودش که، اول اجرا می‌پرسید؟

تو کی هستی؟ Who are you

تو کی هستی وقتی کسی نگاهت نمی‌کنه؟

Who are you when nobody’s watching

و کل اجرا به همین موضوع می‌پرداخت و با آواز و رقص و سایر نمایش‌ها، قصه رو نشون می‌داد.

واقعاً، وقتی کسی بهت توجهی نداره یا تو رو نمی‌بینه، تو کی هستی؟

– – –

پی‌نوشت ۱: عکس پست اجرایی که من دیدم نیست، فکر کنم اجرای قبلی باشه. هر دوره جدید، یه مقدار تغییر میدن اجرا رو و جذاب‌ترش می‌کنن.

پی‌نوشت ۲: به گفته کسایی که این اجرا رو هم برلین دیدن و هم لاس‌وگاس، اجرای برلین به مراتب بهتر بوده از لاس‌وگاس

پی‌نوشت ۳: بیش از خود اجرا، هماهنگی کادر پشت صحنه برای تغییر سن و دکور عالی که نه، محشر بود.

پی‌نوشت ۴: سالن نمایش فردریش‌پالاست هم البته خیلی خفن و عالی بود دیگه. هر چی از طراحی‌اش و امکاناتش بگم کم گفتم.

معرفی آهنگ

Listening to Music

انتخاب موضوع امروز، وابسته شد به تولد خواننده خوب (نظر و سلیقه منه) کشورمون. لینک دو تا آهنگ از آهنگ‌های فرزاد فرزین رو میذارم که خیلی دوسشون دارم:

روزهای تاریک

خرابش کردی

آقای فرزین تولدت مبارک!

– – –

پی‌نوشت: اگه براتون مقدوره، برای حفظ قانون کپی و حمایت از تهیه‌کنندگان، نسخه اصلی آلبوم و آهنگ‌ها رو تهیه کنین.

بیپ‌تونز

نواک

هم‌آهنگ

شافل

معرفی فیلم: مادری

Iranian Movie

مادری

کارگردان: رقیه توکلی – محصول سال ۱۳۹۵

بازیگران: هانیه توسلی، نازنین بیاتی، هومن سیدی، مریم بوبانی

هر فیلمی اگه حتی یه حرف کوچیک هم برای گفتن داشته باشه، ارزش دیدن داره. مثل فیلم مادری. این پست فقط معرفی فیلمه و ترجیح میدم بیش از این چیزی ننویسم.

بالاخره تماشای فیلم تفریحه، آدم نباید حتماً دنبال درس زندگی هم باشه موقع فیلم دیدن. اما گاهی یه چیزایی رو هم میشه از همین اوقات فراغت یاد گرفت.

مرگ درمان ندارد

Candles

عجب رسمیه؛ رسمِ زمونه… قصه ی برگ وُ باد خزونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه●♪♫
کجاست، اون کوچه؟ چی شد اون خونه؟●♪♫
آدماش کجان؟●♪♫
خدا می دونه…●♪♫
بوته ی یاسِ بابا جون هنوز؛ گوشه ی باغچه توی گلدونه●♪♫
عطرش پیچیده؛ تا هفتا خونه…●♪♫
خودش کجاهاست؟ خدا می دونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه●♪♫
تسبیح وُ مهرِ بی بی جون هنوز؛ گوشه ی طاقچه توی ایوونه…●♪♫
خودش کجاهاست؟ خدا می دونه…●♪♫
خودش کجاهاست؟ خدا می دونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه●♪♫
پرسید زیرِ لب؛ یکی با حسرت… پرسید زیرِ لب؛ یکی با حسرت…●♪♫
از ماها؛ بعد‌ها چه یادگاری می خواد بمونه؟ خدا می‌دونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه…●♪♫
خاطره هاشون به جا می مونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه…●♪♫
پرسید زیرِ لب؛ یکی با حسرت…●♪♫
از ماها؛ بعد‌ها چه یادگاری می خواد بمونه؟ خدا می‌دونه…●♪♫
میرن آدما… از اونا فقط؛ خاطره هاشون به جا می مونه●♪♫
کجاست، اون کوچه؟ چی شد اون خونه؟●♪♫
آدماش کجان؟●♪♫
خدا می دونه…●♪♫
ندونستُم موُ؛ قدرش در کنارُم… ولی.. ولی حالا که رفته؛ بی قراروُم…●♪♫
نخندیدوُم دمی؛ بر روی ماهش… چه سود اکنون؛ به خاکش، اشک بارون؟●♪♫
برس! برس بر دادم؛ ای پروردگارُم!●♪♫
ندید از من خوشی… من هم پس از اون ندیدم؛ خوشی در روزگارُم●♪♫
برس! برس بر دادم؛ ای پروردگارُم!●♪♫
شدم تنها؛ به غربت ها فراموش… خدا! رحمی بکن؛ بر حالِ زارُم…●♪♫
رحمی بکن؛ بر حالِ زارُم…●♪♫
پشیمونُم… پشیمونُم… ولی هیهات! دیر است… دیر است…●♪♫
حلالم کن؛ که ما هم رهسپاروُم…●♪♫
رحمی بکن؛ بر حالِ زارُم… رحمی بکن؛ بر حالِ زارُم…●♪♫

میرن آدما – رسول نجفیان

میرن آدما – رسول نجفیان و پرویز پرستویی

– – –

پی‌نوشت: مادربزرگ رفت!

طرح نو – سهیل نفیسی

The New Design - Soheil Nafisi

سلام.

امروز یک هدیه متفاوت گرفتم. یک آلبوم موسیقی. یک آلبوم موسیقی متفاوت و بسیار دلنشین!

آلبوم طرح نو – بیپ‌تونز

آلبوم طرح نو – دیجیکالا

آلبوم طرح نو – نواک

آهنگ‌های این سبک رو خیلی کم شنیده بودم. واقعاً زیباست. پیشنهاد می‌کنم شما هم این آلبوم زیبا رو “قانونی” تهیه کنید و از گوش کردن به این نوای زیبا لذت ببرید.

آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم

Infinity Mirrors

چراغی به دستم، چراغی در
برابرم:
من به جنگ سیاهی می روم.
گهواره های خستگی
از کشاکش رفت و آمدها
باز ایستاده اند،
و خورشیدی از اعماق
کهکشان های خاکستر
شده را
روشن می کند.

***

فریادهای عاصی آذرخش –
هنگامی که تگرگ
در بطن بی قرار ابر
نطفه می بندد.
و درد خاموش وار تاک –
هنگامی که غوره خرد
در انتهای شاخسار طولانی پیچ پیچ جوانه می زند.
فریاد من همه گریز از درد بود
چرا که من، در وحشت انگیز ترین شبها،
آفتاب را به دعایی
نومیدوار طلب می کرده ام.

***

تو از خورشید ها آمده ای، از سپیده دم ها آمده ای
تو از آینه ها و ابریشم ها آمده ای.

***

در خلئی که نه خدا بود و نه آتش
نگاه و اعتماد ترا به دعایی نومیدوار طلب کرده بودم.
جریانی جدی
در فاصله دو مرگ
در تهی میان دو
تنهایی-
[ نگاه و اعتماد تو، بدینگونه است!]

***

شادی تو بی رحم است و بزرگوار،
نفست در دست های خالی من ترانه و سبزی است
من
برمی خیزم!
چراغی در دست
چراغی در دلم.
زنگار روحم را صیقل می زنم

آینه ای برابر آینه ات می گذارم تا از تو ابدیتی بسازم.

– – –

پی‌نوشت: علت انتخاب این شعر، نام‌گذاری امروزه، روز تکرار!

 

معرفی سریال: سرگذشت ندیمه

The Handmaid's Tal

June is coming back on June

وقتی آدمی یه سریالی رو خیلی دوست داشته باشه، واسه پخش شدن قسمت جدیدش لحظه‌شماری می‌کنه! فصل جدید سریال “سرگذشت ندیمه” روز پنجم از ماه ژوئن، یعنی سه روز دیگه پخش می‌شه.

Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray

سریال سرگذشت ندیمه یا The Handmaid’s Tale، از روی کتابی با همین عنوان ساخته شده. کتاب The handmaid’s Tale توسط مارگارت اتوود در سال ۱۹۸۵ یعنی ۱۳۶۴ نوشته و چاپ شده.

به نظرم بهتره بیش از این چیزی ننویسم و این سریال فوق‌العاده رو ببینید.

این نیز بگذرد

این نیز بگذرد

سلام

تا حالا خیلی زیاد به حکایت “این نیز بگذرد” اشاره کردم، اولین بار این حکایت رو مادرم بهم گفتن. عجیب بود که تا حالا در مورد این حکایت ننوشتم. اینقدر عجیب بود که رفتم بک‌آپ تمامی عکس‌های وبلاگ و آرشیو تمام پست‌ها رو چک کردم تا واقعاً مطمئن بشم در مورد این حکایت هیچ پستی نذاشتم! خیلی عجیب بود خیلی!حتی دوست صمیمی‌ام یه قاب چرمی با این عبارت بهم هدیه داده! یه استارتاپ هم یه پیکسل هم با همین عبارت (انتخاب عبارت یا تصویر پیکسل با خودم بود) تو پکیج معرفی‌شون برام فرستادن! البته بگذریم!

چند حکایت و شعر برای این عبارت کارآمد وجود داره که محتوی همگی یکسانه:

حکایت پادشاه و انگشتری – عطار – الهی‌نامه – بخش پانزدهم

جهان را پادشاهی پاک دین بود        که ملک عالمش زیر نگین بود
نبودش در همه عالم نظیری        که بودش از همه عالم گزیری
سواد ملکش از مه تا بماهی        ز شرقش تا بغربش پادشاهی
حکیمانی که پیش شاه بودند        که اجری خوارهٔ درگاه بودند
چنین گفت ای عجب روزی بایشان        که حالی می‌رود بر من پریشان
دلم را آرزوئی بس عجب خاست        نمی‌دانم که این از چه سبب خاست
مرا سازید یک انگشتری پاک        که هر وقتی که باشم نیک غمناک
چو در وی بنگرم دلشاد گردم        ز دست تُرکِ غم آزاد گردم
وگر دلشاد گردم نیز از بخت        چو در وی بنگرم غمگین شوم سخت
حکیمان زو امان جستند یک چند        نشستند آن بزرگان خردمند
بسی اندیشه و فکرت بکردند        بسی خونابه حسرت بخوردند
بآخر اتّفاقی جزم کردند        بیک ره برنگینی عزم کردند
که بنگارند بر وی این رقم زود        که آخر بگذرد این نیز هم زود
چو ملک این جهان ملکی روندست        بملک آن جهان شد هر که زندست
اگر آن ملک خواهی این فدا کن        بابراهیمِ ادهم اقتدا کن

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

در زمان‌های قدیم پادشاهی قدرتمند زندگی می‌کرد که وزیران خردمند زیادی را در خدمت داشت. روزی این پادشاه با نارضایتی وزیران خود را فرا خواند و به آن‌ها گفت:

«احساس بسیار عجیبی دارم. دوست دارم انگشتری داشته باشم که حال مرا همواره یکسان نگاه دارد. روی نگین این انگشتر باید شعاری حک شده باشد که وقتی ناراحت هستم مرا خوشحال کند و در عین حال هنگامی که خوشحال هستم و به این شعار نگاه می‌کنم مرا غمگین سازد.»

وزیران خردمند همگی به فکر فرو رفتند و شروع به مشورت با یکدیگر کردند. آن‌ها پس از مشورت با هم نتوانستند به نتیجه برسند و به نزد یک استاد صوفی رفتند و از او درباره چنین انگشتری درخواست کمک کردند. این مرد صوفی از قبل چنین انگشتری را همراه خود داشت. او تنها انگشتر را از انگشت خویش بیرون آورد و آن را به وزیران داد و به آن‌ها گفت:

«انگشتر را به پادشاه بدهید اما به او بگوئید که تنها در شرایطی که احساس می‌کند دیگر نمی‌تواند هیچ چیز را تحمل کند می‌تواند انگشتر را باز کند و از شعار آن آگاه شود. به هیچ‌وجه نباید از سر کنجکاوی به این شعار نگاه کند زیرا در این صورت پیام نهفته در این شعار را از دست خواهد داد. این شعار همیشه در انگشتر هست ولی برای درک کامل آن به لحظه‌ای بسیار مناسب نیاز است.»

وزیران انگشتر را به پادشاه دادند و او از این دستور صوفی اطاعت کرد.

کشور همسایه به قلمرو پادشاه حمله کرد و بر ارتش او پیروز شد. لحظات بسیاری از ناامیدی اتفاق افتاد که پادشاه دوست داشت انگشتر را باز کند و پیام حک شده بر آن را بخواند ولی چنین کاری نکرد زیرا احساس کرد که اگر چه در حال از دست دادن مملکت خویش است ولی هنوز زنده است. دشمن تا نزدیکی قصر او پیش رفت و او برای نجات جان خویش از قصر خارج شد و با چند نفر از نزدیکانش فرار کرد. دشمن در حال تعقیب کردن او بود و او می‌توانست صدای پای اسب‌های دشمن را بشنود که هر لحظه نزدیک می‌شدند. ناگهان متوجه شد جاده‌ای که در آن در حال فرار است به یک دره منتهی می‌شود. دشمن پشت سر او بود و هر لحظه به او نزدیک‌تر می‌شد. او نه می‌توانست به عقب بازگردد و نه در پیش رویش جایی برای فرار کردن کردن داشت. پادشاه به آخر راه رسیده بود و مرگش حتمی بود. ناگهان بیاد انگشتر خویش افتاد. انگشتر را از انگشتش بیرون آورد. آن را باز کرد و شعار روی آن را خواند:

«این نیز بگذرد»

ناگهان آرامشی عمیق وجود پادشاه را فرا گرفت. «این نیز بگذرد» و البته چنین هم شد. دشمن که در تعقیب پادشاه بود و به او خیلی هم نزدیک شده بود راهش را عوض کرد و به سوی دیگری رفت. پادشاه که پشت تخته سنگی پنهان شده بود حالا صدای پای اسب‌ها را می‌شنید که از او دور می‌شدند. او از خستگی مفرط به خواب رفت و در طی ده روز توانست دوباره ارتش شکست خورده‌اش را گرد آورد. به دشمن حمله کند. کشورش را پس بگیرد و به قصر خویش بازگردد.
حالا مردم کشورش از این فتح مجدد شاد بودند و جشن گرفته بودند. همه جا صدای موسیقی رقص و پایکوبی می‌آمد. پادشاه بسیار خوشحال و مسرور بود و از شادی در پوست خود نمی‌گنجید ناگهان دوباره انگشتر را به خاطر آورد آن را باز کرد و شعار حک شده را خواند:

«این نیز بگذرد»

– – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – – –

و در نهایت اینکه، در اوج غصه، این نیز بگذرد! در اوج شادی هم، این نیز بگذرد!

معرفی سریال: آکادمی آمبرلا (چتر)

The Umbrella Academy

سلام

بر خلاف برنامه مرسوم پنجشنبه‌هام که فیلم یا سریال ایرانی معرفی می‌کردمُ، امروز می‌خوام سریالی که تازگی باهاش آشنا شدم رو معرفی کنم.

آکادمی آمبرلا یا همون چتر خودمون، که توسط شبکه تلویزیون اینترنتی نتفلیکس منتشر می‌شه. این سریال از روی یک کتاب کامیک با همین نام ساخته شده.

نتفلیکس اعلام کرد که این سریال ۴۵ میلیون بیننده داشته و ساخت فصل دوم اون تایید شده. فصل اول این سریال با ۱۰ قسمت منتشر شده و به احتمال زیاد فصل بعدی سال ۲۰۲۱ منتشر می‌شه.

 

– – – – – – – – – – – – – – – – Spoiler Alert – – – – – – – – – – – – – – – –

 

وقتی پیش‌نمایش سریال رو می‌دیدم فکر می‌کردم موضوع قصه چیز دیگه‌ای باشه، اما کاملاْ‌ متفاوت بود. کمی روند سریال به نظر کسل‌کننده می‌رسه (به نظر من البته، ۴۵ میلیون بیننده نشان از عکس نظر منه!)، اما داستان و روند داستان و تاثیر همه شخصیت‌ها روی هم‌دیگه برای من خیلی جالبه.

موسیقی پادشاه شب – رامین جوادی

Ramin Djawadi

قبلاً در پست معرفی سریال بازی تاج و تخت، به آهنگسازِ فوق‌العاده‌ی این اثر فوق‌العاده اشاره کرده بودم. تنها چیزی که می‌شه در مقابل هنر این آهنگساز فوق‌العاده گفت یه عبارته:

دست مریزاد رامین جوادی

طبیعیه که شنیدن آهنگ در حین سریال با سکانس‌های سریال تجربه متفاوتیه، ولی رامین جوادی ثابت کرده شنیدن هر کدوم از آثارش به تنهایی کم از جذابیتش از شنیده شدن در حین فیلم / سریال نداره.

منتظر بودم پخش سریال تموم بشه و بعد این پست رو بذارم، اما دلم طاقت نیاورد، البته آخرین قسمت این سریال، هفته آینده پخش خواهد شد.

موسیقی پادشاه شب ساخته رامین جوادی

بشنوید و لذت ببرید.