بایگانی دسته: زندگی در آلمان

تجربه اپتومتریست در دیار غربت

eye doctor

سلام

در ابتدای این پست باید بگم که من سال‌هاست تو ایران چشم‌پزشکی نرفتم و اگه تغییری در این سیستم حاصل شده اطلاعی ندارم.

چند وقتی بود که دیگه ضعیف‌تر شدن چشمام غیرقابل انکار بود. حتی با عینک قدیمی‌ام (حدود ۸ سالشه) نمی‌دیدم. از اونجایی هم که کارم از صبح تا عصر با کامپیوتره و بعدش هم که برمی‌گردم خونه هم پای کامپیوترم، عزمم رو جزم کردم که این مشکل رو جدی بگیرم و بهش رسیدگی کنم.

تو سایت بیمه tk شروع کردم دنبال چشم‌پزشک گشتن، اما نتونستم پزشکی که نزدیک به خونه یا نزدیک به محل کارم باشه رو پیدا کنم.

وقتی از سرچ کردن به نتیجه نرسم، معمولاً از دانش اجتماعی موجود در توییتر استفاده می‌کنم. یک توییت ارسال کردم و دوستی که اخیراً ساکن برلین شده، Fielmann in Berlin رو بهم معرفی کرد. مطابق تمام موارد دیگه در آلمان، باید وقت می‌گرفتم به صورت اینترنتی. چشم‌پزشک نبود، فروشگاه عینک بود که اپتومتریست داشت.

(تا جایی که از آخرین مراجعه‌ام به اپتومتریست یادمه، رفتم دفتر / مطبش و در کمتر از نیم ساعت تشخیص شماره چشمم انجام شده و عینکم رو به عینک‌فروشی طبقه پایین سفارش دادم)

وقتی که موفق شدم بگیرم برای ده روز بعد بود (یعنی امروز بعدازظهر). سر ساعت رسیدم، اسمم رو پرسیدن و پرسیدن چه زبانی راحت‌تری که قطعاً انگلیسی انتخاب من بود و با مسئول مربوطه رفتیم برای آزمایش اول.

من اسم دستگاه‌های چشم‌پزشکی رو بلد نیستم. ولی این دستگاه اول دقیقاً شبیه همون دستگاهی بود که چشم‌پزشک‌ها یا اپتومتریست‌ها تو ایران دارن.

Optometry Equipment

اول چشمم رو آزمایش کرد، بعد عینک فعلی رو تست کرد تا ببینه تغییری حاصل شده یا نه. در ادامه گفت که بریم برای آزمایش بعدی که دقیق‌تر بررسی کنیم.

اول ازم پرسیدن که بینایی ممکنه تحت تاثیر شرایط روحی یا فیزیکی بدن باشه، چیزی در مورد امروز هست که بهم بگی تا بتونیم بهتر بررسی کنیم که من گفتم امروز همه چیز نرمال بوده.

اول از همه چیز، روی صفحه یک سری اعداد رو نشون می‌داد و ازم می‌خواست بخونم. من تقریباً از فاصله کمتر از دو متر، هیچ‌کدوم از اعداد رو با چشم خودم نمی‌تونستم بخونم. بهم گفت که بینایی چشم راستت ۱۰٪ و بینایی چشم چپت ۱۶٪ ه (است).

بعدش رفتیم سراغ دستگاه بعدی. این یکی دستگاه رو اولین بار بود می‌دیدم. تقریباً این شکلی بود:

Optometry Equipment

شبیه این بود که عدسی‌های مختلف رو روی چشم قرار می‌داد که ببینه آیا دستگاه اول شماره درستی رو تشخیص داده یا نه. به نظرم با همون شماره عینک فعلی‌ام شروع کرد، چون تقریباً هیچی نمی‌دیدم.

اول روی یکی از چشم‌ها رو بست و ازم خواست اعداد رو بخونم، یکی یکی عدسی‌ها رو تغییر می‌داد و تست می‌کرد. برای هر چشم مدت زمان زیادی وقت گذاشت.

بعد از خوندن اعداد، تشخیص وضوح تصویر بود که شفاف می‌بینم یا تار

بعد از این هم یک عینک با عدسی‌های مختلف روی چشمم گذاشت و رفتیم توی سالن عینک‌ها تا بهم نشون بده بی‌عینک و با عینک چقدر دنیا متفاوته.

Optometry Equipment

مجدد برگشتیم توی اتاق و برای بار آخر هم با آخرین عدسی که تشخیص بود، خوندن عددها و شفافیت تصویرها رو آزمایش کرد و نسخه رو برام نوشت.

این بخش از معاینه چشم در این فروشگاه عینک رایگان انجام می‌شه. مسئول ازم پرسید که می‌دونی چه مدلی می‌خوای گفتم نه، و ابراز ناراحتی کرد که تنهام و کسی نیست برای انتخاب بهم کمک کنه. ازم پرسید عینک فلزی می‌خوای یا جنس دیگه که گفتم به فلز حساسیت دارم و من رو برد قسمتی که فریم‌های غیرفلزی هستن.

یه بخش از فریم‌ها رایگان بودن و بقیه قیمت داشتن. تنوع هم اینقدر زیاد بود باورنکردنی. برام توضیح دادن که در انتخاب فریم باید چه چیزهایی رو دقت کنم از اندازه روی بینی و پشت گوش و حالت‌های مختلف و گذاشتن که هر چقدر می‌خوام بگردم و فریم انتخاب کنم.

فکر می‌کردم وقتی فریم رو انتخاب کنم دیگه همه چیز تموم می‌شه و فریم رو تحویل می‌دم با تجویز و میرم. اما وقتی فریم رو انتخاب کردم، انگار کار اصلی شروع شده بود.

چیزی که من تا حالا تو ایران تجربه نکرده بودم.

در مورد تمام خدماتی که با سفارش دادن عینک به این فروشگاه دریافت می‌کنم، مثل گارانتی و غیره توضیح دادن برام، انواع شیشه و عدسی رو بهم معرفی کردن تا انتخاب کنم. در نهایت هم برای ساخت عدسی که کاملاً روی چشم من درست قرار بگیره، آزمایش‌هایی رو انجام دادن.

با یک دستگاهی، فاصله‌های بینی و گوش رو اندازه‌گیری کردن، فریم رو هم روی صورتم گذاشتن و با ابعادی که دستگاه تشخیص داد بود مقایسه کردن. بعد فریم رو مجدد با یه دستگاه دیگه از لحاظ تنگی دسته‌ها تغییر دادن و از اول تست کردن.

فواصل مردمک چشم رو هم روی شیشه عینک در آوردن و باز روی چشمم گذاشتن تا عدسی عینک رو کاملاً دقیق بسازن.

این بخشش واقعاً برای من جدید و عجیب بود.

در نهایت ازم پرسیدن وقتی عینک حاضر شد دوست داری چطوری بهت خبر بدیم، تماس تلفنی یا ایمیل یا حتی نامه، که من ایمیل رو انتخاب کردم.

هزینه عینک رو هم بعد از دریافت عینک ازم می‌گیرن. عینکی که من سفارش دادم حدود ۱۸ یورو هزینه‌اش می‌شه. (فریمی که انتخاب کردم رایگان بود)

در نهایت اینکه، اگر چشماتون ضعیفه، عینک‌تون رو دائماً استفاده کنید، اشتباه من رو تکرار نکنین که یهو شماره چشم‌تون دو برابر بشه.

یادگیری زبان آلمانی

Classroom

سلام

شما رو نمی‌دونم، اما من اولین باری که سر کلاس زبان نشستم، کلاس پنجم دبستان رو تموم کرده بودم و منتظر دوره جدیدی از زندگی بودم. تابستان بین دبستان و راهنمایی!

زمان ما باید ۶ سال تو نوبت می‌موندی تا اسمت برای کانون زبان ایران در بیاد، تا بتونی ثبت‌نام کنی و یه زبان دیگه یاد بگیری. پدر من هم چون خودش زمان نوجوونی خیلی دوست داشته زبان یاد بگیره، از خیلی زودتر من رو برای زبان ثبت‌نام کرده بودن. فکر می‌کنم تابستان ۷۷ یا ۷۸ بود، اولین سطح از کلاس زبان.

شاید وقتی آدم کم‌سن و سال‌تر باشه، مقوله یادگیری ساده‌تر باشه، یا شاید هم هر زبانی، راه و سیاق خودش رو داشته باشه.

یادتون میاد خوندن و نوشتن رو کلاس اول ابتدایی چطوری یاد گرفتیم؟ به نظر من یادگیری انگلیسی با کلاس‌های کانون زبان ایران که من می‌رفتم، شبیه یادگیری فارسی بود. با حرف شروع می‌کردیم، حرفا رو توی کلمه‌ یاد می‌گرفتیم و الی آخر!

من انگلیسی رو با انگلیسی یاد گرفتم. همیشه یکی از تکلیف‌هامون این بود که معنی لغت‌های درس جدید رو با دیکشنری انگلیسی به انگلیسی در بیاریم و جمله بسازیم.

– – –

خب بگذریم از اینا، می‌خواستم در مورد یادگیری زبان آلمانی بنویسم.

من موسسه Speak Easy رو انتخاب کردم، چون به قول خارجیا ASAP می‌خواستم کلاسم شروع بشه. نمی‌تونستم برای موسسه گوته صبر کنم.

تا امروز، دو ماه کلاس رفتم، کتاب A1.1 رو تموم کردم. توانایی یه مکالمه ساده روزمره رو دارم.

اینا رو گفتم تا بدونین سطح نظراتی که می‌دم بر اساس توانایی است که در دو ماه کسب کردم. پس نظر جامع و کاملی نمی‌تونه باشه.

اول از همه اینکه، موسسه، فضا، تعداد هم‌کلاسی‌ها به نظرم خیلی در کیفیت تاثیر داره. توی کلاس ۱۰ نفر بودیم و همه فرصت داشتیم سر کلاس حرف بزنیم و این به نظرم عالی بود.

معلمی که داشتیم خیلی خوب تلاش می‌کرد تا جای ممکن همه اطلاعات رو به زبان آلمانی بهمون آموزش بده و دیگه در شرایطی که قیافه‌هامون خیلی علامت سوال می‌شد از انگلیسی کمک می‌گرفت.

یکی از مطالبی که معلم‌مون (استادمون) بیان کرد و برای من خیلی قابل توجه بود:

آدما به دو صورت زبان یاد می‌گیرن. بعضی‌ها مثل یه نوزاد و کودک، اینقدر همه‌چیز رو تکرار می‌کنن تا یاد بگیرن. بعضی‌ها مثل مهندس‌ها باید تمامی لغت‌ها، اصول، قوانین، دستور زبان رو بدونن تا بتونن حرف بزنن.

دسته دوم نامه‌نگاری‌ها و نوشتار بسیار قوی دارن و بعد از اینکه به طور کامل روی قوانین و لغات اشراف کافی پیدا کردن، خیلی عالی هم شروع به حرف زدن می‌کنن.

از نظر معلم‌مون، برای دسته دوم حدود دو سال زمان می‌بره تا بتونن حرف بزنن، چون نیاز دارن بی‌نقص باشن و همین باعث می‌شه دیرتر حرف بزنن.

ظاهراً من جز دسته دومم. چون شنیدن و تکرار کردن باعث نمی‌شه یاد بگیرم، وقتی کلمه‌ها رو می‌بینم، می‌خونم، قواعد تلفظش رو می‌بینم. جایگاه کلمه رو توی جمله می‌بینم، مونث، مذکر یا خنثی بودنش رو یاد می‌گیرم و همه قواعد مربوط بهش رو درک می‌کنم، اون موقع است که دیگه میفهممش و می‌تونم اون کلمه رو استفاده کنم.

از نظر شنوایی خیلی ضعیفم، تا کلمه‌ای رو روی کاغذ ندیده باشم، تشخیصش نمی‌دم.

یکی دیگه از چیزایی که معلم‌مون (استادمون) گفت، این بود که، حتی با دستور زبان اشتباه و قواعد اشتباه، با آلمانی‌ها حرف بزنین، اونا متوجه می‌شن که منظور شما چیه و بهتون جواب میدن. خیلی بهمون اعتماد به نفس داد که نگران اشتباه کردن نباشیم.

یکی دیگه از چیزایی که خیلی برام تو رفتار معلم‌مون قابل توجه بود، این بود که سعی می‌کرد تلفظ‌های مختلف کلمه‌ها رو با لهجه‌های مختلف بهمون بگه.

اینا رو نوشتم تا مقایسه کنم با تجربیات دوستم که در ایران کلاس زبان آلمانی می‌ره. اینکه تجربه‌های تلخی تو برخوردهای بد با معلم‌ها داشته، روی تلفظ، مسخره شدن به خاطر اشتباه و …

این تفاوتی که یادگیری زبان از یک Native آلمانی که ۵ تا زبان رو تدریس می‌کنه و اونقدر دیدگاهش بازه که می‌تونه تشخیص بده هر کسی چطوری می‌تونه زبان رو یاد بگیره، و چطوری می‌تونه از یکی مثل من که جلسه اول از شدت استرس چشام پر اشک بود، آدمی رو بسازه که امروز با وجود تمام نابلدی‌هاش تلاش می‌کنه تو سطح شهر هر جا شد آلمانی حرف بزنه، با آدما ارتباط برقرار کنه.

قطعاً اینجا هم معلم‌های بد ممکنه وجود داشته باشه، همونطور که دوست من هم توی ایران معلم‌های خوب داشته. چیزی که خواستم بگم اینه که:

  • محیط آموزش خیلی مهمه
  • روش آموزش خیلی مهمه
  • روش تمرین شخصی هم خیلی خیلی مهمه

برای بخش آخر یا حسن ختام این پست، من تصمیم گرفتم برای تمرین بهتر زبان آلمانی یه کمی روش‌هایی که برای یادگیری زبان فارسی کلاس اول ابتدایی استفاده می‌کردم و همینطور روش‌های یادگیری زبان انگلیسی رو به کار ببرم.

روش‌های مرتبط با کلاس اول ابتدایی:
روزنامه بگیرم و دور کلمه‌هایی که یاد گرفتم رو خط بکشم. مثل کاری که اول دبستان با حروف الفبا انجام می‌دادیم.

روش‌های مرتبط با یادگیری زبان انگلیسی:
اول از همه اینکه، دیکشنری آلمانی به آلمانی بگیرم. دوم اینکه بنویسم. هر چی می‌تونم با کلمه‌هایی که یاد می‌گیرم بنویسم. آهنگ آلمانی و پادکست آلمانی گوش دادن هم توی برنامه‌هاست.

در نهایت اینکه تمرین تمرین تمرین!

روز وحدت آلمان – ۳ اکتبر

post634

سلام

امروز آلمان تعطیل بود. فقط حیف که فردا بین‌التعطیلین اعلام نشده و باید بریم سر کار. در هر صورت، حالا چرا امروز تعطیل بود؟ امروز یه روزی بود مثل ۲۲ بهمن‌ ما. حالا نه به همون عنوان، ولی با عنوان روز اتحاد و وحدت بین آلمان شرقی و غربی.

سال ۱۹۸۹ دیوار فرو می‌ریزه و در ۳ اکتبر ۱۹۹۰، یعنی ۲۹ سال پیش، جمهوری فدرال کنونی، پایه‌گذاری شد.

به نظرتون چطوری یه کشور تو ۲۹ سال، اینقدر پیشرفته می‌شه؟

سخن کوتاه باید!

پایان پیام.

ثبت آدرس یا ملده کردن در آلمان

Anmeldung

سلام

اگر با کسی که آلمان زندگی می‌کنه، در مورد مهاجرت صحبت کرده باشین، به احتمال ۹۹٪ بارها عبارت “ملده” رو ازش شنیدین. نگران نباشین، من هم تا ماه آخر قبل از اومدن نمی‌دونستم این عبارت یعنی چی.

اگر هنوز به وقت مصاحبه‌تون نرسیدین، نگران نباشین، الآن اولویت برای شما آماده کردن مدارک برای مصاحبه سفارته و بعد از مصاحبه، در مورد مراحل بعد از ورود به آلمان جستجو و مطالعه کنید.

ملده کردن یا آنملدونگ یا Anmeldung = ثبت آدرس 

اینجا تو آلمان، همه چیز، دقیقاً همه چیز برای شما پست می‌شه. کارت بیمه، کارت هویت اجتماعی (ترجمه بهتری نیافتم !!! – sozialversicherungsausweis)، کد مالیاتی، کارت بانکی، قبض‌هایی که باید پرداخت کنین و حتی فیش حقوقی پست می‌شن به آدرس پستی ثبت شده شما در شهرداری. اسمتون هم بالتبع باید روی صندوق پستی باشه.

شما باید در بدو ورود (تا دو هفته از نظر قانونی) آدرس خودتون رو در شهرداری محل زندگی‌تون ثبت کنید. (اگر بیشتر طول کشید اشکالی نداره، چون گرفتن وقت برای ثبت آدرس در شهرداری گاهی طولانی می‌شه – پیدا کردن خونه با قابلیت ملده هم همچنین)

شما وقتی خونه / اتاق‌تون رو به هر راه و روشی پیدا کردین و مطمئن شدین که این اتاق قابلیت ملده داره، قرارداد اجاره نوشتین و مالک یا وکیل قانونی برای شما فرم ملده رو امضا کرد، می‌تونین از شهرداری وقت (ترمین) بگیرین و رأس ساعت مقرر برای ثبت آدرس با در دست داشتن فرم ملده و پاسپورت مراجعه کنید.

البته مدارک مورد نیاز در صورت تاهل و تجرد متفاوته که می‌تونید از سایت شهرداری شهری که قصد ملده کردن (ثبت آدرس) دارید، لیست مدارک رو چک کنید.

در مورد تجربه من، فقط فرم ملده که صاحبخونه پر کرده بود و پاسپورت رو خواستن.

در نهایت اینکه نگران نباشید، همه چیز خیلی خوب و عالی پیش می‌ره.

ایالت‌های آلمان

Germany States

سلام

زمانی که قصد مهاجرت و زندگی در آلمان رو دارید، شاید بد نباشه کمی در مورد ایالت‌های مختلف آلمان مطالعه کنید. باید اعتراف کنم که من تا زمانی که ساکن آلمان نشدم، از اینکه آلمان یک کشور ایالتیه، اطلاعی نداشتم [شرمسارم]. با توجه به اینکه به نظرم رسید این موضوع می‌تونه عامل مهمی در تصمیم‌گیری برای انتخاب شهر و ایالت برای مهاجرت باشه، لازم دیدم که کمی در این مورد هم خودم مطالعه کنم و هم به شما پیشنهاد بدم که در این مورد اطلاعاتی کسب کنید.

یکی از مهم‌ترین تفاوت‌های آلمان با ایران (به نظر من) اینه که صنایع و شغل‌ها توی مرکز (پایتخت) جمع نشدن و این خیلی خوبه. هر شهر و ایالتی به نوعی به یک تخصص و صنعت اختصاص داره. معنی این حرف این نیست که شما فقط توی یک ایالت می‌تونین کار پیدا کنین، معنی‌اش اینه که اون شهر و ایالت قطب اون صنعت محسوب می‌شن.

مثلاً وقتی بحث IT و برنامه‌نویسی می‌شه، برلین و مونیخ در صدرن، اما ممکنه دوسلدورف، فرانکفورت یا حتی زاربروکن آگهی‌های شغلی برنامه‌نویسی داشته باشن که دارن.

یه نقشه قابل توجه هم دیدم به اسم نقشه برند آلمان که جایگاه اصلی برندهای معروف رو مشخص کرده:

German Brand Map

منظور این نقشه هم مثل بالا، اینطور نیست که بنز دیگه تو هیچ شهر دیگه دفتر نداشته باشه که داره، اما دفتر اصلی، به عبارتی Headquarter این کمپانی در این محدوده و ایالته (ایالت بادن).

همونطور که تو نقشه اول می‌بینین، برلین، هامبورگ و برمن، کوچک‌ترین ایالت‌ها هستن که از شهر اصلی و حومه تشکیل شدن.

آلمان از ۱۶ ایالت تشکیل شده:

  • بادنوورتمبرگ – پایتخت: اشتوتگارت
  • بایرن – پایتخت: مونیخ
  • براندنبورگ – پایتخت: پوتسدام
  • برلین – پایتخت: برلین
  • برمن – پایتخت: برمن
  • تورینگن – پایتخت: ارفورت
  • راینلاندفالتز – پایتخت: ماینز
  • زارلاند – پایتخت: زاربروکن
  • زاکسن – پایتخت: درسدن
  • زاکسنآنهالت – پایتخت: ماگدبورگ
  • شلسویگهولشتاین – پایتخت: کیل
  • مکلنبورگفورپومرن – پایتخت: شورین
  • نوردراینوستفالن – پایتخت: دوسلدورف
  • نیدرزاکسن – پایتخت: هانوفر
  • هامبورگ – پایتخت: هامبورگ
  • هسن – پایتخت: ویسبادن

در این لینک می‌تونید با جزییات خیلی بیشتری، اطلاعات مربوط به هر ایالت، پایتخت و پرچم منحصر به اون ایالت رو بدست بیارید.

خیلی دنبال منبعی گشتم برای اینکه صنایع مطرح هر ایالت رو نوشته باشه، هنوز چیزی پیدا نکردم، اگر در آینده مطلب مناسبی پیدا کردم، حتماً به این پست اضافه می‌کنم.

این پست هم مطالب مناسبی در مورد چندین شهر بر اساس مهاجرت ایرانیان به اون شهرها نوشته.

از قصه‌های مهاجرت یا تجربیات زندگی در آلمان

saarbahn ticket automat

سلام.

امروز عصر رفته بودم خرید و در این راستا چند تجربه کوچیک بدست آوردم که گفتم شاید بد نباشه تو پست امروز باهاتون به اشتراک بذارم.

شاید بهتر باشه با این جمله شروع کنم که:

آلمان یه کشور ایالتی هست و هر ایالتش مکانیزم‌های شهری متفاوتی داره. بعد از چندین ماه زندگی در برلین و عادت کردن به سیستم شهری و حمل و نقل برلین، حالا یهویی سر پیری باید سیستم یه شهر و ایالت دیگه رو یاد بگیرم.

جونم براتون بگه که، امروز با سختی بسیار، داشتم تلاش می‌کردم از دستگاه اتوماتیک، بلیط ماهیانه بخرم. نور خورشید هم یه طوری بود که کلاً صفحه دستگاه پیدا نبود. حدود ۱۰ دقیقه طول کشید تا بالاخره بفهمم عه، زبان دستگاه رو می‌تونستم تغییر بدم و اینجا بود که فهمیدم دستگاه اسکناس ۵۰ یورویی و قبول نمی‌کنه و مجبور شدم برم خرید تا اسکناس ۵۰ یورویی رو خرد کنم.

دیگه بالاخره با هر مشقتی بود، موفق شدم بلیط ماهانه رو بخرم دیگه. قیمت بلیط ماهانه برای منطقه ۱۱۱ زاربروکن ۶۵ یورو و ۱۰ سنته. اینکه مثل دستگاه‌های برلین می‌شد تاریخ رو انتخابی زد یا نه رو نمی‌دونم، من فقط ماه ژوئیه رو پیدا کردم و انتخاب کردم، چاره دیگه نداشتم. به هر صورت کمتر از سه هفته دیگه از اقامتم مونده و کافی بود.

اگه به شهر زاربروکن سفر کردین، این نکته‌ها رو برای خرید بلیط یادتون باشه:

  • یه دکمه شکل پرچم روی دستگاه هستش که باهاش می‌تونین زبان رو تغییر بدین
  • اسکناس‌های ۱۰ یورویی و ۲۰ یورویی داشته باشین.
  • روی دستگاه به دو زبان آلمانی و فرانسوی نوشته شده. (تعجب نکنین، اینجا مرز فرانسه است)
  • فقط توی ایستگاه‌های Tram دستگاه اتوماتیک خرید بلیط هست، یادتون نره که توی Tram دستگاه خرید بلیط مثل برلین نیست.
  • اتوبوس هم مثل برلین از راننده می‌تونین بلیط بخرین ولی فقط بلیط یک بار مصرف! ( Single Ticket)
  • برای خرید بلیط، باجه‌هایی داخل شهر هستن که فقط تا ساعت ۵ یا ۶ بعدازظهر بازن.
  • همونقدر که زاربروکن کوچیکه، همونقدر هم سیستم حمل و نقلش کوچیکه، پس انتظار ِ ۲۰ دقیقه انتظار واسه اتوبوس رو داشته باشین!

قسمت بعدی تجربه اینجاست که، توی برلین من برای پیدا کردن هر مسیری، از گوگل مپ استفاده می‌کنم که خیلی دقیق، می‌گه چه خط اتوبوس، ‌U Bahn یا S Bahn یا Tram یا حتی RE باید سوار بشم، کدوم ایستگاه تغییر خط دارم، کجاها پیاده‌روی داره و غیره.

گوگل‌مپ عزیزم، اینجا تو شهر بسیار زیبای زاربروکن فقط مسیر با ماشین یا پیاده رو نشون می‌ده و هیچ اثری از اتوبوس و Tram (تنها سیستم حمل و نقل عمومی اینجا) نیست.

اینجاست که خود (احتمالاً شهرداری) زاربروکن یه اپلیکیشن منتشر کرده: Saarfahrplan که اگه به زاربروکن سفر کردین، برای مسیریابی می‌تونین از این اپلیکیشن استفاده کنین.

تا اینجا دو تا تجربه اول بود، دستگاه اتوماتیک خرید بلیط و اپلیکیشن مسیریابی زاربروکن.

تجربه سوم رو فکر می‌کنم ۴ سال پیش هم تو نوشته‌های سفرنامه برلین بهش اشاره کرده بودم، شاید هم نه، بالاخره ۴ سال گذشته و حافظه من اونقدرا هم قوی نیست.

مقدمه‌چینی بسه! یه فروشگاه زنجیره‌ای اینجا هست به اسم Rewe، من چون برلین همیشه عادت داشتم از این فروشگاه خرید کنم (اولین فروشگاهی که رفتم و به چیدمان طبقاتش عادت کردم و یاد گرفتم هر چی کجاست)، اینجا هم برای خرید رفتم سراغ همین فروشگاه.

نکته‌ای که خیلی خیلی زیاد توجهم رو جلب کرد این بود: قیمت ثابت اجناس و مشابه با قیمت در برلین! یعنی روغنی رو اگر من برلین می‌خریدم ۹۹ سنت، اینجا هم دقیقاً همون قیمته. برداشت با شما!

– – –

پی‌نوشت ۱: اگه از فروشگاه Rewe خرید می‌کنید، یه سری محصولاتی هستش که روشون نوشته Ja! برند یا کارخونه یا شرکت‌شون اینه انگار (تحقیق نکردم، نمی‌دونم). تقریباً بهترین قیمت و مقرون به صرفه‌ترین قیمت‌ها رو داره این مارک.

پی‌نوشت ۲: سعی کنین به هیچ محیطی عادت نکنین، من الآن واسه یه پیدا کردن مسیر یه بار می‌گم کجایی برلین که یادت بخیر. بماند که بارها و بارها تو متروها و قطارهای برلین هم گم شدم [بین خودمون باشه – ایموجی خنده]

پی‌نوشت ۳: همین خاطره‌های شاید بیهوده من، ممکنه یه جایی به درد کسی بخوره که تازه وارد یه کشور و شهر غریبه شده. واسه همینه که می‌نویسم.

یوروشاپ

EuroShop

سلام

با توجه به اینکه امروز، چشمه نوشتن یه کمی خشک شده، فقط یک پست معرفی و تجربه می‌ذارم.

یه سری فروشگاه همین سال‌های اخیر تو شیراز (بقیه شهرها هم حتماً هست) باز شده بود که هر چیزی می‌خریدی، ۲ هزار تومن. آخرین باری هم که رفتم شده بود ۲ هزار و ۵۰۰ تومن. کاری ندارم جنسش چیه و چطوری اینقدر ارزونه، من یه قندون بلور ازش خریده بودم، سفره و کلی هم ظرف درب دار واسه گذاشتن غذا تو یخچال.

یکی از اولین چیزهایی که توی آلمان توجهم رو جلب کرد، یوروشاپ (مغازه یورو یا یورو مغازه) بود که اینجا هر چیزی بخری ۱ یورو و بعضی چیزا هم دو تاش ۱ یورو.

این یوروشاپ از اون مغازه‌هاست که از شیر مرغ تا جون آدمیزاد رو می‌تونین توش پیدا کنین، هایپراستاری هست واسه خودش. هر چیزی هم بردارین ۱ یورو.

خب پس اگه اومدین آلمان و ظرف و ظروف نیاز داشتین برای خونه جدید، می‌تونین از یوروشاپ مایحتاج اولیه رو تهیه کنین.

یه لیست کوچیک هم بنویسم از چیزایی که یادم مونده که یوروشاپ داره:

  • غذای حیوان خانگی
  • لوازم التحریر
  • تنقلات (کیک و کلوچه و پاستیل و …)
  • لوازم آرایشی بهداشتی
  • لوازم آشپزخونه
  • لوازم شیرینی‌پزی
  • لوازم مهمونی و تولد
  • وسایل باغبونی
  • حتی سردوش حمام

اینو هم اضافه کنم که کیفیتشون هم خیلی خوبه و محصولات متنوعی هم دارن. من لیوان و رنده ازشون خریدم و لوازم‌التحریر و البته کلوچه‌های بسیار خوشمزه.

– – –

پی‌نوشت ۱: عکس یه کمی بی‌کیفیته که ببخشید، اینجا یوروشاپ شهر ساربروکن هست، این هم آدرسش: Bahnhofstraße 22

پی‌نوشت ۲: برلین فکر می‌کنم هر منطقه حداقل ۱ یوروشاپ رو داشته باشه، روی نقشه گوگل سرچ کنین بهتون آدرس‌هاش رو نشون می‌ده. ۲۰ تا یوروشاپ روی نقشه برلین پیدا کردم.

امکانات متفاوت یا انتظار متفاوت؟

Luxair

سلام

امروز با یه تجربه کاملاَ نو و تازه از تنور در اومده در خدمتتون هستم.

پرواز داخلی اروپا – هواپیمایی لوکزامبورگ

همونطوری که در عکس بالا می بینید، دو مورد عجیب دیده میشه!

۲۳ kg baggage included – ۲۳ کیلوگرم بار

Free drink & snack onboard – نوشیدنی و خوراکی رایگان در پرواز

خب، اینطوری شروع کنم که: پروازهای اینجا به طور معمول، پذیرایی و بار ندارن. خدمات اضافی محسوب میشن و باید جداگونه تهیه کنین. مثلاً موقع خرید پرواز بار رو بخرین یا پای کانتر (که گرون تره). برای پذیرایی هم در حین پرواز مهماندارها با میز خوراکی میان و میتونین خرید کنین، هم نقدی و هم با کارت.

کاری که هواپیمایی لوکزامبورگ انجام داده، بازاریابی با استفاده از همین دو تا سرویس بوده. حالا درسته پذیرایی خاصی نیست، ولی هست! با قیاس با بقیه ایرلاین ها به چشم میاد.

Luxair

خب این شروع بود.

حالا مقایسه کنیم با پروازهای ایران، کاری به کیفیت هواپیما و تاخیر و غیره ندارم که باید بگم تاخیر اینجا هم هست، هواپیمای کوچیک و قدیمی هم مثل تجربه امروز من هست.

توقعی که ما از همه چیز تموم بودن و ایده آل بودن پروازها داریم و میخوایم تا جای ممکن هم ارزون باشه!

ادامه با شما

– – –

پی نوشت ۱: دوست داشتم این پست طولانی تر باشه، ولی به علت کمبود خواب و خستگی، توانایی نوشتن بیشتر ندارم.

پی نوشت ۲: نیم فاصله رو پیدا نمی کنم. به بزرگی خودتون ببخشید.

پی نوشت ۳: نظر شما چیه؟

بیمه در آلمان

Insurance in Germany

سلام

با توجه به اینکه امروز به “روز آگاهی از بیمه” نام‌گذاری شده، تصمیم گرفتم در مورد بیمه در آلمان بنویسم. البته، اون بخشی رو که خودم تجربه کردم و اطلاع دارم. چون مباحث بیمه خیلی گسترده‌تره.

برای دریافت اجازه کار، یکی از مدارکی که باید ارائه بدیم، بیمه است. پس تقریباً جز اولین کارهایی هستش که باید انجام بدیم.

من به پیشنهاد دوستم، بیمه TK رو انتخاب کردم. ثبت‌نام اولیه رو در سایت انجام دادم و بعد از یکی از دفاتر بیمه برای روز بعد وقت گرفتم و توی فرم نوشتم که من انگلیسی زبانم. اینطوری کارمندی رو برای پیگیری کار من اختصاص دادن که انگلیسی صحبت می‌کرد.

برای وقت حضوری، سایر مدارک هم باید همراهمون باشه، مثل قرارداد کاری، آدرسی که محل زندگی رو نشون بده و یک قطعه عکس بیومتریک.

همون جا، سه برگه به من تحویل دادن، یک برگه به انگلیسی برای خودم که تاییدیه ثبت‌نام من بود، یک برگه به زبان آلمانی برای شرکتم. یک برگه هم به زبان آلمانی برای اداره مهاجرت (آسلندر).

سیستم بیمه آلمان شبیه ایرانه، یا شاید هم برعکس، ۷% از حقوق حق بیمه‌ای هستش که کارمند از حقوقش پرداخت می‌کنه و ۲۳% حق بیمه‎ای که شرکت برای کارمندش پرداخت می‌کنه. (متاسفانه منبعی پیدا نکردم که درصدها رو مطمئن بشم)

در ادامه سه نامه از طرف بیمه برای من ارسال شد. نامه اول، تاییدیه تکمیل ثبت‌نام و شماره بیمه. نامه دوم که یک برگه خیلی مهم در اون بود و شماره بیمه من رو داشت. نامه سوم هم کارت بیمه بود. مثل ایران دفترچه ندارن، فقط یک کارت دارن.

بیمه TK سیستم آنلاین هم داره که بعد از ثبت‌نام، اگر کاری با بیمه داشتیم، می‌تونیم از صفحه کاربری‌مون استفاده کنیم. مثل درخواست حقوق برای مرخصی استعلاجی طولانی یا تغییر آدرس و ….

این لینک هم توضیحات سایت رسمی ایالت برلین به زبان فارسی در مورد بیمه.

حتماً این سوال پیش میاد که چطور بیمه رو انتخاب کنیم؟ جستجو کنید، من دیدم اکثر افراد مشابه من، بیمه TK رو انتخاب کردن، من هم همون رو انتخاب کردم.

علاوه بر بیمه سلامت و بیکاری و بازنشستگی، بیمه‌های دیگه‌ای هم توسط شرکت‌های خصوصی ارائه می‌شه که من هنوز نگرفتم، اما حتما به “بیمه مسئولیت” فکر می‌کنم.

مثلاً شما اگر لوله آب خونه‌تون بترکه و باعث بشه به خونه همسایه آسیبی برسه، مسئول هزینه‌ها هستید، اینجاست که بیمه مسئولیت کاربرد پیدا می‌کنه.

– – –

پی‌نوشت: می‌دونم بهتر بود کمی تحقیق و جستجوی می‌کردم برای نوشتن این متن، اما دو دلیل عمده داشت، یکی درگیری‌ها و گرفتاری‌های شخصی، دومین و دلیل مهم اینکه، شما اگر دنبال گرفتن بلوکارت یا ویزای جستجوی کار هستین، جستجوگری خوی و روحیه شماست.

تفکیک زباله و کمپوست طبیعی

Compost

یکی از مواردی که من با جزییات خیلی بیشتر تو آلمان یاد گرفتم، بحث تفکیک زباله بود. تو ایران ما پلاستیک و کاغذ رو جدا می‌کنیم، اما اینجا، تفکیک زباله خیلی خیلی فراتر و جزئی‌تره!

چیزی که باعث شد این پست رو بنویسم، نام‌گذاری امروزه:

Learn About Composting Day

خب، برم سراغ تجربه شخصی و کمی آموزشی:

من با یک خانواده آلمانی زندگی می‌کنم، یکی از اولین چیزایی که ازشون پرسیدم و بهم یاد دادن، همین بحث تفکیک زباله بود. سطل اصلی آشپزخونه، سه بخش داره: کاغذ، پلاستیک و فلز، زباله Waste. شیشه هم کلاً جداست، باتری‌ها رو هم تو یه طبقه می‌ذاریم تا وقتی زیاد شد، تو فروشگاه‌ها بخش بازیافت باتری تحویل بدیم. بطری‌های نوشابه و آب معدنی که قابل بازیافت باشن هم باز جداست که توی دستگاه فروشگاه‌ها می‌ندازیم و به جاش کد تخفیف می‌گیریم.

تو محله هم مخزن زباله خیلی بزرگ به تفکیک وجود داره، شیشه‌ها دو مخزن متفاوت دارن. شیشه مربا یا رب با شیشه مربوط به نوشیدنی‌ها مخزن جدا دارن، پلاستیک مخزن جدا داره، کاغذ هم مخزن جدا داره و زباله‌های تجزیه‌ناپذیر و بازیافت ناپذیر (Waste) هم جدا. بطری بازیافتی و باتری هم که گفتم، تو فروشگاه‌ها دستگاه دارن که به جاش کد تخفیف برای خرید میدن.

کنار سینک ظرفشویی، همیشه دو تا ظرف هست برا چیزایی که می‌تونن به کمپوست تبدیل بشن و توی حیاط یه جعبه خیلی بزرگ داریم که این ظرفا رو توی اون جعبه خالی می‌کنیم.

خب، چه چیزایی رو تو این ظرفا می‌ندازیم؟

  • پوست تخم‌مرغ
  • پوست و استخون‌های مرغ و گوشت
  • استخون یا همون خار ماهی
  • پوست میوه‌ها
  • اضاقی سبزیجات و گل خشک (ساقه‌های اضافی مثلاً)
  • چایی کیسه‌ای

و خیلی چیزای دیگه که تو عکس زیر می‌تونین ببینین:

Compost

خب گفتم همه اینا رو می‌ریزیم تو یه جعبه خیلی بزرگ تو حیاط و مرحله بعدی تبدیل به کمپوست هستش که من نمی‌دونم چطوری این اتفاق میفته.

البته با یه جستجوی ساده توی گوگل می‌تونین نحوه تولید کمپوست رو یاد بگیرین. اینطور تفکیک زباله و استفاده از برخی از زباله‌ها فواید زیادی داره. زباله کمتری تولید می‌شه، آسیب کمتری به محیط زیست می‌رسه و با تولید کمپوست می‌تونیم خاک گلدون و باغچه‌هامون رو تقویت کنیم.

اگه قرار به تهاجم فرهنگی باشه، شاید بد نباشه این فرهنگ‌های مفید رو یاد بگیریم و به محیط زیست بیشتر توجه کنیم.