بایگانی ماهیانه: اردیبهشت ۱۳۹۸

سالی با پاهای خرگوشی

1398

امروز سی و یک اردیبهشت سال یک هزار و سیصد و نود و هشته! آخرین روز از دومین ماهِ این سال! و چقدر سریع و چقدر عجیب این دو ماه گذشت!

باورتون می‌شه دو ماه از سال، دو ماه از بهار گذشت؟ البته زمان خیلی نسبیه، برای برخی حس اینکه طولانی گذشته و برای من خیلی سریع گذشت!

رفتم اسم سال رو خوندم، گردش اسم‌های حیوانی که فکر کنم ربطی به تقویم چینی شاید داشته باشه (شاید هم نداشته باشه – تنبلی در تحقیق) اسم سال خوکه! بیشتر شبیه به خرگوشه انگار!

تعبیرهایی هم که از سال خوک خوندم، یه مقداری نشان از تنبلی داشت که این سرعت گذر رو عجیب‌تر می‌کنه.

شما هم اول سال، لحظه تحویل سال آرزو کردین؟ برنامه‌ریزی کردین برای سال؟ چقدر پیشرفت داشتین؟

شاید بد نباشه، با گذر زمان، آدم بشینه برنامه‌هاش رو مرور کنه، ببینه چقدر پیش رفته.

– – –

پی‌نوشت ۱: سالی که نکوست از بهارش پیدا نیست، از تلاشش پیداست.

پی‌نوشت ۲: همه چیز قرار نیست تو یک سال اتفاق بیفته، بعضی برنامه‌ها طولانی مدتن. برای بعضی چیزها، حتی باید سال‌ها تلاش کرد.

پی‌نوشت ۳: مخاطب همه این متن‌ها خودمم، کوزه‌گرم و برای خودم کوزه می‌سازم! می‌نویسم که یادم بمونه، می‌نویسم تا گوشزد بشه به خودم!

انتخاب موضوع

Write

سلام

اینقدر امروز دنبال موضوع برای نوشتن گشتم که تصمیم گرفتم روش و روال پیدا کردن موضوع برای نوشته‌های هر روز رو بنویسم.

یه وقتایی خب، یه موضوعی پیش میاد و در طول روز یه تجربه‌ای حاصل می‌شه که انتخاب موضوع ساده می‌شه، مثل تجربه‌های من با اداره مهاجرت آلمان، یا سوال‌هایی که در مورد پروسه مهاجرت اینجا یا توی اینستاگرام می‌پرسن.

این‌جور وقتا خب خیلی ساده است، موضوع مشخصه، کمی تجربه و کمی تحقیق اضافه‌تر و یک مطلب جدید روزانه منتشر می‌شه.

برم سراغ وقت‌هایی که موضوع ندارم یا پنجشنبه نیست که بخوام فیلم یا سریال معرفی کنم. اصلاً چرا پنجشنبه‌ها به طور معمول فیلم یا سریال معرفی می‌کنم؟ چون آخر هفته است و روز جمعه، اگه برنامه گردش و باغ نباشه، می‌شه فیلم دید و سرگرم شد.

روزهای دیگه هفته چی کار می‌کنم؟ میرم سراغ چند تا سایت:

گوگل
تاریخ هر روز رو به سال شمسی و سال میلادی تو گوگل سرچ می‌کنم و چک می‌کنم که چه مناسبت‌هایی در این روز وجود دارن.

Time.ir
خب این سایت مشخصه، تقویم ایرانه و مناسبت‌های تقویم خودمون، خیلی وقتا این مناسبت‌ها کمک می‌کنه موضوع مناسب رو پیدا کنم.

Days of the Year
این سایت هم که تا حالا خیلی زیاد معرفی‌اش کردم، نام‌گذاری‌های مختلف هر روز رو نشون میده، این نام‌گذاری‌ها گاهی بامزه و گاهی هم عجیبن!

البته شاید این بهترین روش نباشه و حتی شاید بهتره تصمیم دیگه‌ای برای وبلاگم بگیرم، اما فعلاً بر اساس هدفی که داشتم، همین بهترین تصمیمه! هر روز بنویسم، به هر سختی شده موضوع برای نوشتن پیدا کنم و تلاش کنم برای نوشتن نوشته بهتر، مطالعه کنم و مطالب جدید یاد بگیرم!

– – –

همیشه دوست داشتم بنویسم، پس بنویس!

حتی خیلی سال پیش، برنامه هفتگی داشتم برای نوشتن، اما انگار دیگه این چارچوب جواب‌گوی ذهن پراکنده من نیست.

نوشتن همیشه دغدغه من بوده، از همون قدیم و ندیم و از همون بچگی!

خیلی نگذشته از روزی که تصمیم گرفتم (این پست عنوان ندارد) هر روز یک پست بنویسم.

کمتر از یک ماه پیش هم، باز درگیر این موضوع بودم که پس چی بنویسم؟

انگاری همیشه این دغدغه با من همراه بوده، فقط نوشتن نیست که مهمه، اثری که به جا می‌مونه هم مهمه، چه برای خودم، چه برای خواننده‌های احتمالی! چه حتی برای نتیجه سرچ گوگل!

درس بگیریم، حتی از بازی کندی کراش

Candy Crush

سلام

عنوان خیلی طولانی شد، می‌دونم! انگار خواستم کل قصه رو تو عنوان پست بگم که کار همه رو راحت کنم، از موضوع خوشتون نیومد، بقیه متن رو نخونین :)

بازی کندی‌کراش

شاید بیش از سه سال باشه که می‌خواستم در این مورد بنویسم. چه عجیب! سه سال! پس چرا اینقدر دست دست کردم؟!

ظاهراً خیلی‌ها سال ۹۲ درگیر این بازی بودن! ۶ سال پیش! ۶ سال!! ۶!!! ۶ سال پیش در مورد بازی کندی کراش نوشتم.

خب، الآن که بهش فکر می‌کنم، فهمیدم چرا دست دست می‌کردم برای نوشتن این نوشته. آره! فهمیدم. علتش اینه که برای توضیح دادن، لازمه در مورد منطق و روال بازی هم کمی بنویسم.

Candy Crush

خیلی تلاش کردم عکس از یه مرحله‌ای رو پیدا کنم که بیشتر قابلیت‌های بازی رو داشته باشه که خب خیلی سخت بود.

خب، به احتمال زیاد با بازی‌های جور کردنی آشنا باشین، اینکه باید سه تا رنگ مشابه کنار هم قرار بگیرن.

هر مرحله هدف و برنامه مشخصی داره که بسته به نسخه بازی، در بالای تصویر یا پایین تصویر نشون داده می‌شه، اینکه روی تبلت، موبایل یا کامپیوتر هم بازی کنین تعیین‌کننده است. تعداد حرکت‌های مجاز هم تو هر مرحله فرق داره.

بیشتر بازی‌ها به ترکوندن خونه‌های یخی مرتبطه، حالا تو مرحله‌های مختلف، طراح بازی، سنگ‌های بیشتری هم جلوی پامون میذاره.

نکنه مهم امکانات اضافی هر مرحله است، مثل بمب و ماهی و غیره که هر کدوم کارایی خودشون رو دارن.

خب بریم سراغ درس گرفتن از بازی کندی کراش

قابلیت‌های کمکی کندی کراش مثل ماهی و دونات(دایره صورتی، تو هیچ کدوم از این عکسا نیست) رو هر چی بیشتر استفاده کنیم، تعداد بیشتری بهمون داده می‌شه.

خب من از این مسئله چه درسی گرفتم: هر چی بیشتر از فرصت‌های زندگی استفاده کنیم، فرصت‌های بیشتری پیش میاد

شکلات، البته شکلات همیشه هم خوشمزه نیست، می‌شه گفت بازی کندی‌کراش واسه ترک شکلات خیلی خوبه! چون یکی از سنگ‌هایی هست که سازنده تو بازی پیش پای ما گذاشته. اگه سر وقت، نتونیم شکلات‌ها رو از بین ببریم، هی تکثیر می‌شن.

درسش واضحه، اینطور نیست؟

البته، نکته قابل توجه اینه که، مغز ما عادت داره خودش رو به یه روال عادت بده تا انرژی کمتری مصرف کنه (این رو از کتاب “از شنبه” یاد گرفتم)

بازی کندی‌کراش دقیقاً کمک می‌کنه که این ساختار شکسته بشه، مثلاً همین شکلات‌ها که یه وقتایی مانع هستن، تو بعضی از مرحله‌ها هدف از بین بردن شکلاته، پس باید صبر کنیم به تعداد کافی شکلات ساخته بشه.

در نهایت اینکه، بازی دقت زیادی لازم داره، فقط تفریح نیست، یک هدف مشخص رو دنبال می‌کنه، برای رسیدن به هدف، سنگ‌اندازی می‌کنه! بالاخره موفقیت ساده بدست نمیاد.

یکی دیگه از چیزایی که من از همین کندی‌کراش یاد گرفتم، تا قدم آخر (حرکت آخر) ادامه دادنه! یهو شاید یه بمب درست بشه و کل خونه‌های یخی بترکه!

شاید هم من زیادی یه تفریح ساده رو جدی گرفتم! نظر شما چیه؟

– – –

پی‌نوشت: فکر نمی‌کردم توضیح قابلیت‌ها و دست‌اندازهای کندی‌کراش اینقدر سخت باشه.

لیمو جان مرسی

Lemon Tree

سلام

امروز (۱۸ می) رو بهش می‌گن “روز کاشتن درخت لیمو“، که ما می‌تونیم درخت لیمو بکاریم یا اگه امکانات کاشتن لیمو نداریم، از لیمو به خاطر خواص خوبش تشکر کنیم.

لیمو جان مرسی

قبلاً تو پست معجون عسل و لیمو، به لیمو جان اشاره کرده بودم، حالا شاید بد نباشه با یه کمی تحقیق در مورد خواص لیمو بنویسم.

تو نتیجه جستجوها در مورد خواص لیمو، عنوان بیشتر مقاله‌های سایت‌ها و بلاگ‌ها عددی بالاتر از ۱۰۰ رو برای خواص لیمو نشون می‌ده. همین عدد فکر کنم مشوق خوبی برای جا دادن لیمو تو رژیم غذایی‌مون باشه.

من چند تا از خواص رو که برای خودم جالب به نظر رسید براتون می‌نویسم:

  • تاثیر لیمو بر زیبایی (جدی؟) باعث درخشان شدن پوست می‌شه.
  • افزایش قدرت مغز
  • افزایش سریع انرژی
  • درمان افسردگی
  • کاهش استرس ذهنی
  • متوقف کردن خون دماغ (واقعاً؟)
  • روشن کردن مو
  • نرم‌کننده مو
  • براق‌کننده مو
  • سفیدکننده دندان (امتحانش ضرر نداره! البته جلوتر نوشته زیاده‌روی نکنین که مینای دندان پوسیده نشه)
  • پاک کردن لکه روی سنگ مرمر

خب همه‌مون می‌دونیم که لیمو سرشار از ویتامین C هست و کلی فایده داره، حضورش تو زندگی لازم و شفابخشه.

لیمو جان مرسی

برای اطلاعات بیشتر لینک‌های زیر رو می‌تونید بخونید:

خواص لیمو ترش: ۱۱۰ خاصیت لیمو ترش برای زیبایی، سلامت و درمان +مضرات

۱۰۱ فایده و خواص شگفت انگیز لیمو ترش

خواص و مضرات لیمو ترش

سنگ‌ریزه روی ریل قطار

Train Rail

سلام

امروز سنگ‌ریزه‌های روی ریل قطار (S Bahn و Tram) توجهم رو جلب کرد و تصمیم گرفتم در موردش تحقیق کنم و نتیجه تحقیقم رو توی وبلاگم برای پست امروز بنویسم.

البته خب از سنگ‌ریزه منظورم اون سنگ‌ریزه‌های خیلی کوچیک که باهاش یه قل دو قل بازی می‌کردیم نیست و خب خودتون می‌دونین سنگ‌ریزه‌های روی ریل چه شکلی‌ان.

خب بریم سراغ اصل مطلب، چرا سنگ‌ریزه؟ دلیل‌های زیادی وجود داره:

  • سنگ‌ریزه‌ها کمک می‌کنن که وزن قطار به طور هماهنگ روی زمین پخش بشه
  • به خاطر وجود این سنگ‌ریزه‌ها، فشار وزن قطار روی آهن ریل کمتر می‌شه
  • کمتر شدن فشار، باعث می‌شه خاک و زمین ناحیه دچار نشست نشه
  • سنگ‌ریزه‌ها آب بارون و برف رو توی زمین می‌کشن که باعث می‌شه خطر سیل کمتر شه
  • سنگ‌ریزه‌ها هم نوع خاصی هستن که در برابر یخ‌زدگی و اصطکاک مقاومن (ترکیبات سیلیسی)

– – –

پی‌نوشت: من یه تفکر کاملاً اشتباه داشتم، اینکه یه سری اطلاعات بیهوده هستن و بی‌خودی مغز رو اشغال می‌کنن! همین باعث شد کمتر مطالعه و تحقیق کنم و پشیمونم. می‌خوام تلاش کنم از این به بعد اطلاعات بیشتری کسب کنم.

اداره مهاجرت آلمان

ausländerbehörde

سلام

اگر پیگیر مهاجرت به آلمان باشید، احتمالاً با کلمه‌های زیر زیاد روبه‌رو بشید:

  • آسلندر
  • آسلندا
  • ausländerbehörde

و هر کلمه دیگه شبیه به این رو خیلی زیاد می‌شنوید و احتمالاً زیاد باهاش سر و کار خواهید داشت.

قبلاً تو یک پست “از تجربه‌های بعد از مهاجرت” به آسلندر اشاره کردم. این پست صرفاً تجربه و دانش کمی هست که من در این مدت بدست آوردم.

این آسلندر، همون‌طور که از معنی‌اش پیداست، اداره امور مهاجرینه. شما به عنوان یک مهاجر، امور اداری متفاوتی ممکنه داشته باشید که به عهده این سازمان باشه.

قابل ذکره که هر شهر و ایالت، سایت مخصوص به خودش رو داره که می‌تونین اطلاعات رو در مورد خدماتش بخونین. دانش و تجربه من مربوط به شهر برلینه.

آسلندر برلین

برای چه کارهایی می‌ریم آسلندر:

  • درخواست اجازه کار
  • دریافت اجازه کار
  • درخواست بلوکارت
  • دریافت بلوکارت
  • تمدید اقامت
  • در صورت تغییر محل کار برای تغییر اطلاعات در اجازه کار و بلوکارت
  • …. (بقیه خدماتی که من دانش و تجربه‌ای ندارم)

ausländerbehörde

یه مقداری بروکراسی اداری آلمان برای ما شاید سخت به نظر برسه، یه کمی هم سخته واقعاً، البته من تجربه زندگی تو هیچ کشور دیگه‌ای رو نداشتم جز جایی که شناسنامه و ملیتش رو دارم که داشتن حق شهروندی یک کشور به مراتب زندگی رو ساده‌تر می‌کنه.

امور اداری در ایران برای مهاجرها هم ممکنه سخت باشه که ما اطلاعی نداریم.

آسلندر برلین شعبه‌های مختلفی داره، شعبه‌ای که در حال حاضر مسئول رسیدگی به ویزای کاری و بلوکارته، در Friedrich-Krause-Ufer 24 واقع شده. روزهای دوشنبه، سه‌شنبه و پنجشنبه بازه. روزهای دوشنبه و سه‌شنبه ساعت ۷ صبح در رو باز می‌کنن و روزهای پنجشنبه ساعت ۱۰ صبح.

اگه تونسته باشید از سایت قرار ملاقات یا نوبت یا ترمین گرفته باشین که کارتون خیلی ساده‌تره، ولی اگر بخواید از نوبت‌های روزانه استفاده کنید، باید صبح خیلی زود مراجعه کنید، فقط یک ساعت در رو باز می‌کنن و به تعداد محدودی نوبت می‌دن. صف مربوط به ایرانی‌ها هم ساختمان E1 هست.

در نهایت اینکه، هر شهر و ایالتی روالش فرق داره.

– – –

پی‌نوشت: اطلاعات من کامل نیست، پس سایت خود آسلندر رو چک کنید.

شیری یا روباه

Lion or Fox

سلام

داشتم فکر می‌کردم که چی بنویسم که از غیب یهو ضرب‌المثل “شیری یا روباه” بهم نازل شد و اینکه به فرض به یه خارجی بخوام بگم شیری یا روباه چی باید بگم؟ این‌گونه شد که به این فکر افتادم که اصلاً این حکایت و ضرب‌المثل از کجا میاد، ریشه‌اش چیه و چرا شیر نماد پیروزیه و روباه نماد شکست!

شروع صحبت (مطلب و دست‌نوشته / کیبورد‌(صفحه‌کلید)نوشته) با معادل‌ها یا مشابه‌ها در زبان انگلیسی:

Did you get it / Any success / How did you make out

با علامت سوال در انتها

به نظر می‌رسه خارجیا خیلی اهل استعاره نباشن.

خب برگردیم به زبان شیرین خودمون، زبان شیرین فارسی / پارسی، اینکه ریشه شیری یا روباه چیه.

معنی:

به کسی که بعد از انجام امری یا آوردن پیغامی برگشته باشد میگویند یعنی مثل شیر پیروز و کامروا و با دست پُر بازگشته ای یا شکست خورده و با دست خالی مثل روباه؟

من داستان و حکایت‌های زیادی رو خوندم، ولی متوجه نشدم چرا این ضرب‌المثل معنی که ما می‌شناسیم رو میده.

شیری یا روباه – مردمک

قصه شیر و روباه

شاید از این قصه‌ها و داستان‌ها بشه برداشتی کرد، ولی من همچنان دنبال ریشه این ضرب‌المثلم!

– – –

پی‌نوشت: شما ریشه این ضرب‌المثل رو می‌دونین از کجا میاد؟

سخنی چند از مهاجرت کهکشانی

Immigration

سلام

قصه‌های مهاجرت کهکشانی رو اگه یادتون هم نمیاد، می‌تونین تو دسته‌بندی “مهاجرت کهکشانی” بخونید، حتماً از اولین پست شروع کنید، بالاخره قصه‌های دنباله‌دار رو نباید از وسطش شروع کرد.

می‌دونم خیلی وقته از آخرین نوشته این دسته گذشته! حتی خودم هم برای نوشتن این پست، رفتم ۱۲ تا پست قبلی این دسته‌بندی رو خوندم!

زندگی از اونجایی شروع می‌شه که آدم تصمیم می‌گیره خلاف جهت آب شنا کنه، بزنه به دل دریای مواج، به دور از ساحل امن.

این نظر من در لحظه نوشتن این پسته و ممکنه حتی ده دقیقه دیگه نظرم تغییر کنه و بگم:

زندگی را ورق بزن…
هر فصلش را خوب بخوان…
با بهار برقص…
با تابستان بچرخ…
در پاییزش عاشقانه قدم بزن…
با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش…
زندگی را باید زندگی کرد، آنطور که دلت می گوید.
مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری!

سیمین بهبهانی

حتی می‌شه گفت زندگی هر لحظه است، چه در ساحل امن باشی و چه در دریای مواج. هر لحظه که نفس می‌کشی زندگیه، مهم اینه که خوب، شاد و پرانرژی نفس بکشی. عنصر سلامتی رو حذف کردم، چون ممکنه بیماری داشته باشیم، اما دلیل نمی‌شه زندگی نکنیم!

یه تصمیمی مثل مهاجرت، اصلاً ساده نیست، تبعات زیادی داره و آدم‌های زیادی رو تحت تاثیر قرار می‌ده، مهم‌تریناش: خانواده

خدا رو شکر، مهاجرت هم‌دوره‌ای‌های ما دهه شصت و نسل سوخته، همزمان با عصر تکنولوژی بوده، بارها از خاله‌ام در مورد سه ساعت در صف تلفن ایستادن در آمریکا برای زنگ زدن به مادربزرگم شنیدم! چه دردناک بوده برای افرادی که سال‌های ۵۰ و ۶۰ و حتی ۷۰ مهاجرت کردن. باز دهه ۸۰ تلفن ساده‌تر بوده.

قصه مهاجرت همه ما آدم‌ها از یه جایی شروع می‌شه، برای بعضی از مهاجرت درونی و بعضی هم مهاجرت کشور به کشور و برای من هم که به دیدگاه خودم همچنان یک مهاجر کهکشانی‌ام.

در نهایت، همه ما مهاجریم، از دنیایی قبل از تولد به دنیای بعد از تولد!

– – –

پی‌نوشت: واسه نوشتن نوشته‌هام دچار خودسانسوری عجیبی شدم، شما به بزرگی خودتون شلختگی و کلاف سردرگم و گره خورده بودن پست‌ها رو ببخشید.

موسیقی پادشاه شب – رامین جوادی

Ramin Djawadi

قبلاً در پست معرفی سریال بازی تاج و تخت، به آهنگسازِ فوق‌العاده‌ی این اثر فوق‌العاده اشاره کرده بودم. تنها چیزی که می‌شه در مقابل هنر این آهنگساز فوق‌العاده گفت یه عبارته:

دست مریزاد رامین جوادی

طبیعیه که شنیدن آهنگ در حین سریال با سکانس‌های سریال تجربه متفاوتیه، ولی رامین جوادی ثابت کرده شنیدن هر کدوم از آثارش به تنهایی کم از جذابیتش از شنیده شدن در حین فیلم / سریال نداره.

منتظر بودم پخش سریال تموم بشه و بعد این پست رو بذارم، اما دلم طاقت نیاورد، البته آخرین قسمت این سریال، هفته آینده پخش خواهد شد.

موسیقی پادشاه شب ساخته رامین جوادی

بشنوید و لذت ببرید.

روزگار غریبی است نازنین – احمد شاملو

Shamloo

دهانت را می‌بویند

مبادا که گفته باشی دوستت می‌دارم

دلت را می‌بویند

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و عشق را

کنارِ تیرکِ راه‌بند

تازیانه می‌زنند

عشق را در پستوی خانه نهان باید کرد

در این بُن‌بستِ کج‌وپیچِ سرما

آتش را

به سوخت‌بارِ سرود و شعر

فروزان می‌دارند

به اندیشیدن خطر مکن

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

آن که بر در می‌کوبد شباهنگام

به کُشتنِ چراغ آمده است

نور را در پستوی خانه نهان باید کرد

آنک قصابان‌اند

بر گذرگاه‌ها مستقر

با کُنده و ساتوری خون‌آلود

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

و تبسم را بر لب‌ها جراحی می‌کنند

و ترانه را بر دهان

شوق را در پستوی خانه نهان باید کرد

کبابِ قناری

بر آتشِ سوسن و یاس

روزگارِ غریبی‌ست، نازنین

ابلیسِ پیروزْمست

سورِ عزای ما را بر سفره نشسته است

خدای را در پستوی خانه نهان باید کرد

احمد شاملو