بایگانی برچسب: s

۹ تیر– شد ۱۹ ماه – یا – یک سال و ۷ ماه

سلام

نوشته امروز، شاید و کمی با بقیه نوشته‌ها فرق داشته باشه. قبلاً هم گاهی به حرفای مشابه اشاره کرده بودم، ولی این گاه‌شمارِ نوزدهمین ماه از مهاجرت رو به طور کامل می‌خوام به این حرفای گفته نشده یا کمتر گفته شده اختصاص بدم.

۱ سال و ۷ ماه از روزی که با کشور محل تولدم، برای ادامه زندگیم خداحافظی کردم. جایی که بهش وطن گفته می‌شه، جایی که اکثر مردم هم‌زبانت هستن. جایی که خانواده‌ات هستن، جایی که دوستات هستن! جایی که همه خاطرات عمرت اونجا رقم خورده!

ابتدای مهاجرت با یه کوله‌بار پر از ریسک، اضطراب، هیجان، دلتنگی و هزاران هزار احساس ناشناخته، پا به اقیانوسی می‌ذاری که ثباتی نداره و هر آن ممکنه طوفانی، تمام کشتی زندگیت رو در هم بشکنه!

[میان‌نوشت: بله طوفان همه جا هست، بی‌ثباتی، اتفاق‌های ناخواسته، شرایط اجتناب نا‌پذیر. مثال واضح همین بحران کرونا، که باعث شده خیلی‌ها شغل‌شون رو از دست بدن. اقامت‌های کاری به همین شغل وابسته هستن. شغل رو از دست بدی، اقامت رو از دست دادی!
این بی‌ثباتی و طوفان، تا زمانی که شخص بتونه اقامت دائم بگیره ادامه خواهد داشت! اقامت دائم آلمان چطوریه؟ حداقل ۲۱ ماه از شروع قرارداد و پرداخت مالیات که بگذره، با داشتن مدرک مرتبط زبان، شخص می‌تونه درخواست اقامت دائم بده. اینکه پروسه چقدر طول بکشه، شخص به شخص فرق داره]

شاید به نظرتون برسه این مبالغه است، ولی به خوندن این متن ادامه بدین.

یه دسته از آدم‌ها، وقتی می‌خوان مهاجرت کنن، همه دارایی مالی و غیرمالی خودشون رو تبدیل می‌کنن به دارایی‌های مورد نیاز کشور مقصد، به عنوان مثال:

  • مدرک تحصیلی
    (بر اساس کشور مقصد، یه سری تاییدیه، ترجمه، استعلام و … نیاز داره که هزینه مالی و زمانی داره، این تاییدیه‌ها برای هر کشور مختص به همون کشوره. پس اگر در میونه راه بخواین مقصد رو عوض کنین، هزینه مالی و زمانی دو چندان داره)
  • سوابق کاری و تخصص‌ها
    (متقاضی مهاجرت بر اساس کشور مقصد، دانش و تخصص لازم برای بازار اون کشور رو کسب می‌کنه. تخصص‌های کسب شده، لزوماً تو ایران به درد نمی‌خوره. یه سری مهارت‌ها مثل نرم‌افزارها، کاملاً اختصاصیه)
  • زبان
    (بر اساس کشور مقصد، شخص زبان بومی اون کشور رو یاد می‌گیره و مدرک می‌گیره)
  • فرهنگ و قوانین
    (بر اساس کشور مقصد، بایستی فرهنگ و قوانین رو یاد بگیره.
  • و خیلی چیزهای دیگه که الآن حضور ذهن ندارم

یه دسته از آدم‌ها، وقتی می‌خوان مهاجرت کنن، تمام بار زندگی رو جمع می‌کنن. مثلاً

  • از کاری که داشتن استعفا می‌دن.
  • خونه زندگی که داشتن رو می‌فروشن یا اگر مستاجر بودن، تخلیه می‌کنن.
  • وسایل زندگی رو یا می‌بخشن یا می‌فروشن.
  • دیگه هر چی دارن جمع و جور می‌کنن دیگه.
  • و خیلی چیزهای دیگه که الآن حضور ذهن ندارم

یه سری چالش‌ها هم این وسط وجود داره:

  • خبر دادن به خانواده‌ها چالش‌های خودش رو داره.
  • استعفا دادن از کار چالش‌های خودش رو داره.
  • آزاد کردن مدارک دانشگاهی چالش‌های خودش رو داره.
  • ترجمه و تایید کردن مدارک دانشگاهی چالش‌های خودش رو داره.
  • پیدا کردن کار تو یه کشور دیگه، وقتی ساکن اون کشور نیستی، چالش‌های خودش رو داره.
  • گرفتن وقت سفارت برای اقامت کاری، چالش‌های خودش رو داره.
  • فراهم کردن مدارک برای مصاحبه سفارت، چالش‌های خودش رو داره.
  • بستن بار و جمع کردن همه زندگی توی ۳۰ کیلو چمدون هم که چالش‌های خودش رو داره
  • و خیلی چیزهای دیگه که الآن حضور ذهن ندارم

فرض کنین همه این مراحل اولیه طی شد و رسیدیم به بخش آخر و پرواز کردیم به سمت کشور مقصد. تو این بخش می‌خوام یه مقدار از چالش‌های اولیه بگم.

  • دور باطل حساب بانکی
    • اولین چیزی که همه ما اینجا لازم داریم، یه حساب بانکیه که حقوق‌مون بهش واریز بشه. می‌ریم بانک برای باز کردن حساب بانکی. بانک از ما آدرس ثبت شده توی شهرداری (فرم ملده) می‌خواد.
  • پروسه ثبت آدرس (ملده کردن)
    • داشتن یک اجاره‌نامه از مالک اصلی و فرم ثبت آدرس از مالک اصلی، از الزامات برای ثبت آدرس در شهرداری محسوب می‌شه.
    • گرفتن وقت برای ملده کردن از شهرداری، تو دوران عادی که خودش ساعت‌ها تلاش لازم داشت. در مورد شرایط فعلی هم که باید زنگ بزنیم به تلفن گویا و آلمانی حرف بزنیم واقعاً خنده‌داره.
  • پروسه پیدا کردن خونه
    • می‌ریم خونه اجاره کنیم، مالک ازمون شوفا (پرینت حساب بانکی) می‌خواد.
    • می‌ریم قرارداد خونه بنویسیم، ازمون حساب بانکی می‌خوان برای برداشت ماهیانه اجاره.
    • می‌ریم پای قرارداد خونه، واسه واریز کاتسیون (همون رهن) ازمون حساب بانکی می‌خوان.
    • پیدا کردن خونه‌ای که با قرارداد کار اجاره داده بشه، سخت و زمان‌بره و نیاز به همت بالا، صبوری و کفش آهنی داره.
  • پروسه‌های اداری و بروکراسی پیچیده
    • گرفتن وقت اداره مهاجرت، یکی از سخت‌ترین کارهای دنیا و مشغله‌های سخت و زیان‌آور محسوب می‌شه! به خصوص وقتی آلمانی نباشی
    • یه حالت وجود داره که صبح زود بری توی صف وایسی، تا بتونی برای همون روز وقت بگیری.
    • من تو این مدت ۴ بار ناچار شدم این کار رو انجام بدم.
    • یک بار از این ۴ بار رو چون تنبلی کردم و به جای صبح زود، دیرتر رفتم، فقط ۳ ساعت بی‌خودی توی صف ایستادم تا بهم جواب بدن که مدارکت حاضره، ولی دوشنبه صبح زود بیا.
    • یک بار از این ۴ بار رو توی یک روز بارونی ۴ ساعت زیر بارون ایستاده بودم و خیس خیس رفتم داخل، که آخر هم به خاطر نقص مدرک، بهم گفتن برو و مدارک رو ایمیل کن. فکر کنم دلشون واسه یه موش آب کشیده سوخت.
    • بارها ممکنه به خاطر نیاز به یه مدرک دیگه، مجدد همین پروسه صف تکرار بشه.
    • بر اساس شغل و تخصص شما، پروسه‌های متفاوتی وجود داره. مثلاً برای رشته‌های علوم پزشکی. پروسه‌های اونا سه برابر پروسه‌های منه.
  • اقامت‌های موقت
    • اقامت‌های اولیه که مهاجران کاری می‌گیرن، وابسته به شغل هستن. ما باید توی شغل‌مون اونقدر تلاش کنیم که با وجود تمام تفاوت‌ها، هم‌تراز با بقیه باشیم.
      من برای رشته‌های دیگه رو نمی‌دونم، اما تو شاخه تخصصی من (دیجیتال مارکتینگ) تفاوت‌های فرهنگی تاثیر خیلی زیادی توی کارم داره. چیزهایی که من به خاطر بزرگ شدن تو یک فرهنگ دیگه باهاش آشنایی نداشتم. پس باید خیلی بیشتر مطالعه کنم.
    • برای درخواست اقامت دائم و بعد از اون پاسپورت، مدارک زیادی رو باید فراهم کرد. مهم‌ترینش اینکه شهروند خوبی بود. اگر توی مترو یا توی خیابون یا موقع رانندگی یا هر شرایط دیگه جریمه بشیم (یعنی قانون‌ها رو رعایت نکرده باشیم) امتیاز منفی داره.
    • فراهم کردن این مدارک یعنی تلاش‌های شبانه‌روزی، درس خوندن‌های زیاد (سر پیری)، و چندین امتحان
  • پروسه‌های بهداشت و درمان
    • یکی از بزرگترین چالش‌های عجیب و متفاوت اینجا، سیستم درمانیه. داشتن دکتر خانواده یکی از الزاماته. حالا شما فرض کن مثل من آلمانی بلد نباشی، کلاهت پس معرکه است. واسه من دقیقاً ۱۴ ماه طول کشید تا اون هم خیلی شانسی تونستم یک دکتر انگلیسی زبان تو محله خونه پیدا کنم.
      بهترین حالت واسه دکتر خانواده اینه که نزدیک خونه باشه.
    • گرفتن وقت از پزشک متخصص اینقدرها هم راحت نیست، گاهی باید ماه‌ها منتظر نوبت باشین.
    • دندون‌پزشکی رو نگم دیگه!‌ هزینه‌هاش هم که خیلی عجیبه!
    • ساعت‌های انتظار تو اورژانس هم که خودش چیزیه که واسه ما واقعاً عجیب غریبه.
    • تجویز دارو مثل نقل و نبات نیست. وقتی سرما می‌خورین بهتون میگن آب و چایی و سوپ مرغ بخورید. دیگه باید خیلی شرایط بحرانی باشه، مثل تجربه چند ماه پیش من، که فقط ۶ تا دونه آنتی بیوتیک بهتون بدن.
      علت این خودداری از تجویز دارو، عوارض داروهاست. پس به نوعی خیلی هم خوبه.
    • سی‌تی‌اسکن و ام‌آرآی هم به این راحتی‌ها نیست. عوارض این دستگاه‌ها روی سلامتی فرد باعث می‌شه حتی‌الامکان استفاده نکنن. سال گذشته من سرم ضربه خورد و تمام معاینات معمول بدون سی‌تی‌اسکن رو انجام دادن و بهم گفتن فقط در صورتی که تهوع شدید داری برگرد برای سی‌تی‌اسکن. که من خوب شدم خدا رو شکر.
      میزان اهمیتی که به سلامتی و عوارض دارو و دستگاه‌های پزشکی دارن خیلی خیلی زیاده. شاید علت سالم‌تر بودن آلمانی‌ها همین باشه که بدنشون مثل ما به قرص عادت نداره.

یادتونه خیلی وقت پیش یه پست گذاشته بودم که مهاجرت قالیچه پرنده نیست؟

خلاصه اینکه وقتی کسی مهاجرت می‌کنه، تازه زندگی جدید رو شروع کرده و با هزار تا چالش رو به رو می‌شه. اگر به دوستی پیام دادین که مهاجرت کرده و به شما جواب می‌ده الآن وقت ندارم، نه کلاس گذاشتن هست، نه رفته خارج هویتش رو فراموش کرده. فقط هزار تا دغدغه و پیچیدگی توی زندگیش هست که تا رسیدن به ثبات و گرفتن پاسپورت، هر روز همراهش می‌مونه!

یه چالش‌های عجیبی بعد از مهاجرت ممکنه پیش بیاد که آدم حتی به ذهنش هم خطور نمی‌کنه و روزها و گاهی هم ماه‌ها درگیرش می‌شه.

یه کمی از چالش‌های خنده‌دار براتون بگم:

  • پیدا کردن مواد غذایی مورد طبع، مثل پنیر، ماست یا حتی نون
  • اشتباهی تلفظ کردن کلمه‌ها گاهی نتیجه جالبی نداره [ایموجی خنده]
  • گم شدن‌های پیاپی تو سیستم حمل و نقل عمومی [ایموجی خیلی خنده]
  • سوتی دادن‌های بسیار زیاد در مسائل فرهنگی (شاید به نظرتون چالش نباشه، باید تو موقعیتش قرار بگیرید)

به صورت عجیبی الآن که دارم این متن رو می‌نویسم، چالش‌هایی که پشت سر گذاشتم رو یادم نمیاد. اون قدیما که اکانت توییتری داشتم که به زبان فارسی توییت می‌کردم، دقیقاً به همین نکته اشاره کرده بودم. که من وقتی ساعت‌ها تو صف اداره مهاجرت می‌ایستم، دعا می‌کنم دیگه پیش نیاد. ولی یک روز که می‌گذره، شیرینی موفقیتی که داشتم، باعث می‌شه اون سختی رو فراموش کنم.

یکی از نکات مثبتی که من اینجا تجربه کردم همین بوده، چیزی که براش تلاش کنی، به نتیجه برابر و حتی بیشتر می‌رسی.

درسته که بالاخره بعد از ۵ تا ۸ سال بعد از مهاجرت به آلمان، من می‌تونم به ثباتی که دنبالش بودم برسم، اما این ۵ تا ۸ سال اول، باید چندین برابر تلاش کنم تا با موفقیت پشت سر بذارم و قدم‌های محکمی تو مسیر آرزوهام بردارم.

دلم می‌خواست این پست رو بنویسم، که به صورت خلاصه بگم که مهاجرت تا رسیدن به فرودگاه و بلیط یک طرفه به خارج نیست. مهاجرت تازه از لحظه مهر ورود به اون کشور شروع می‌شه. انگار که نقطه صفر کلوین باشه!

باید از پایه زندگی بسازی، تو کشوری که هم‌زبانت نیستن و قوانین و فرهنگ خیلی متفاوت دارن.

– – –

پی‌نوشت ۱: من از مهاجرتم راضی‌ام .

پی‌نوشت ۲: مهاجرت سختی‌های خودش رو هم داره، سخت‌تری سختی موندگار مهاجرت، دوری از عزیزانه. البته خدا رو شکر ما تو عصر اینترنت زندگی می‌کنیم.

پی‌نوشت ۳: هیچ راه ساده‌ای برای مهاجرت وجود نداره. حتی ازدواج با یک تبعه کشور دیگه، اونا هم چالش‌های خودشون رو دارن.

پی‌نوشت ۴: اگر دوستی دارید که مهاجرت کرده و بهتون جواب نمی‌ده، از بی‌معرفتی یا گم کردن خودش نیست، دغدغه‌های زیادی داره.

پی‌نوشت ۵: با هم مهربون باشیم. هر تصمیمی عواقبی داره، درست! مثل مهاجرت که دلتنگی یکی از عواقب اجتناب ناپذیرشه. گاهی آدمی که مهاجرت کرده، دلتنگی اینقدر بهش فشار میاره که ممکنه پست غمگین هم بذاره. حق بدین بهش. بله، مهاجرت انتخاب خودش بوده، دلتنگی هم عواقبشه. با گفتن خودت خواستی مهاجرت کنی، اینقدر غر نزن، ناراحتش نکنید.
همین روزایی که به خاطر شرایط اجتناب‌ناپذیر کرونا، تقریباً همه دنیا قرنطینه شده بودن، چند نفر از شما دوری از خانواده رو تاب نیاوردین و واسه رفع دلتنگی رفتید پیش خانواده؟

پی‌نوشت ۶: می‌تونم ساعت‌ها پی‌نوشت بنویسم!‌ اما سخن کوتاه باید!

۹ خرداد – شد ۱۸ ماه – یا – یک سال و ۶ ماه

سلام

امروز نهم خرداد سال ۹۹ ِه (است یا می‌باشد)! به عبارتی ۹۹/۳/۹ یعنی یه نُه؟ نَه! سه تا نُه! 

کی باورش می‌شه رسیدیم به سال ۹۹، سالی که سال بعدش می‌شه دو صفر! جوونای نسل ما شاید شنیده باشن، وقتی ساعت می‌شد ۰۰:۰۰ بهش می‌گفتن دو صفر عاشقی، حالا تصور کنید سال دیگه که تاریخ سال همیشه دو صفره! 

بگذریم البته از این حرفا، امروز ۱۸ ماهگی تغییر محل زندگیمه! عدد ۱۸ واسه من خیلی مهمه. انگار عدد مقدس زندگیمه! در اینجا تاریخ تولدم ۱۸ ام ماهی هم شده، نشون از همین تقدس عدد ۱۸ و تاثیرش تو زندگی منه! 

می‌دونم که می‌دونید شوخی می‌کنم و می‌دونید که من به تقدس عدد ۱۸، صرفاً یه نگاه خاص بودن دارم. همین و بس!

۹ خرداد سال ۹۹، واسه من ۲۹ ماه می بود و با اینکه جمعه بود، سر کار بودم! از بدی‌های خارجه انگار، جمعه‌ها هم باید کار کنی!

اما آلبوم عکس‌های گوشی، خوب یادش بود که دقیقاً یک چنین جمعه‌ای در ۳۶۵ روز پیش، سورپرایزی رفتم ایران. هیچ‌کس خبر نداشت و یه خاطره خوب و باحال ساخته شد. 

درسته که خرداد خوبی نبود و مادربزرگم فوت کردن. اما این روزای درگیر با قرنطینه کرونا، کنسل شدن سفر به ایران و کنسل شدن تمام برنامه‌ها پشت سر هم، یادآوری اون روزها و خاطره‌ها، کمک می‌کنه دلتنگی رو تاب بیارم. 

– – – 

بگذریم از این همه غصه خوردن و حرص خوردن از دست کرونا که شده محور همه حرفا! 

– – – 

۱۸ ماه گذشت، باورم نمی‌شه یک سال و نیم گذشته از روزی که کل زندگیم شد ۴۹ کیلو بار و قدم گذاشتم تو دریای خروشان، شاید هم اقیانوس پرتلاطم! 

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه زندگی کردم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه سختی کشیدم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه استرس کشیدم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه تلاش کردم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه زحمت کشیدم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه قضاوت شدم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه تنها شدم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه یاد گرفتم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه درس پس دادم.

تو ۱۸ ماه گذشته، خیلی بیشتر از ۱۸ ماه ….

تو ۱۸ ماه گذشته، سوار قالیچه پرنده نبودم! 

تو ۱۸ ماه گذشته، مهاجرت کهکشانی رو با تمامی ابعادش تجربه کردم! 

تو ۱۸ ماه گذشته، چالش‌های مختلفی رو پشت سر گذاشتم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، یاد گرفتم با خودم خوشحال باشم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، انگیزه‌های جدید و تفریحات جدید پیدا کردم. (کانال یوتیوب و پیج اینستاگرام آشپزی)

تو ۱۸ ماه گذشته، جلسات روانشناسی رو شروع کردم و برای پیشرفت روحی خودم تلاش کردم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، مهاجرت درونی رو بیش از پیش تجربه کردم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، علی‌رغم دوری فیزیکی، به خانواده نزدیک‌تر شدم. (از نظر من هر روز حداقل یک ساعت حرف زدن، نشونه خیلی خوبیه) 

تو ۱۸ ماه گذشته، خرید اینترنتی رو یاد گرفتم [شما بخونید معتاد شدم] که برای آدمی مثل من که با جدیت با خرید اینترنتی مقابله می‌کرد، خیلی پیشرفت بزرگی بود. 

تو ۱۸ ماه گذشته، یاد گرفتم چالش‌های زیادی رو حل کنم و با خیلی از ارزش‌های شناختی اشتباه مقابله کنم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، یاد گرفتم تو یه فرهنگ دیگه، با آدم‌های مختلف ارتباط برقرار کنم و دوستای جدید پیدا کنم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، یاد گرفتم بیش از پیش قوی باشم و با قدرت به سمت آرزوهام حرکت کنم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، حوادث، وقایع و مصیبت‌هایی رو تجربه کردم که تو کل عمرم تجربه نکرده بودم. 

تو ۱۸ ماه گذشته، ….

خیلی چیزا تو این ۱۸ ماه گذشته عوض شده، شاید برای بعضی‌ها که ارتباط کمتری با من دارن، به نظر برسه من تغییر کردم، که این تغییر به خاطر شرایط و محیط زندگی ناگزیره! اما من همون آدمم، با همون ریشه با همون آرزوهای قبلی!‌ با همون روحیه قبلی و چه بسا بیش از پیش بهتر و آسوده‌تر!

شاید زندگی تو یه محیط جدید با یه فرهنگ جدید، استرس‌ها و فشارهای جدیدی رو با خودش به همراه داشته باشه و این فشار و استرس، ناخودآگاه روی آدم تاثیر بذاره! اما، داشتن امید و خیال راحت از آینده روشن، مدیریت کردن فشار و استرس رو آسون‌تر می‌کنه. 

منِ نوعی، ممکنه یه وقتایی سرم خیلی شلوغ باشه، پر از برنامه کاری و کلاس زبان و مراقبت از خود و رسیدگی به کار خونه باشم، اما بازم تمام تلاشم رو می‌کنم واسه عزیزانم وقت بذارم، کمکی ازم بر بیاد واسه بقیه انجام بدم. 

شاید یکی از تغییرات این باشه که من دیگه تعارف ندارم، یه روزایی می‌شه که حتی وقت غذا خوردن ندارم، وقتی کسی چیزی ازم بخواد، دیگه درگیر تعارف نمی‌شم، می‌تونم خیلی راحت بگم وقت ندارم. 

شاید خیلی‌ها از این جواب این تعبیر رو داشته باشن که دختره مهاجرت کرده و دیگه کلاس می‌ذاره. رفته اون سر دنیا و دیگه مملکت خودش رو یادش رفته! اما صداقت مهمه!‌ وقتی آدم زمان یا امکان یا حتی توانایی انجام کاری رو نداره، چرا به دروغ یا تعارف یا هر چیز دیگه، رفتار کنه و در نهایت هم وقت خودش و وقت طرف مقابل رو تلف کنه. 

جونم براتون بگه که، تو ۱۸ ماه گذشته من خیلی بزرگ شدم!‌ خیلی زیاد! اینقدر زیاد که خودم هم باورم نمی‌شه!

من راضی‌ام از مسیری که برای مهاجرت طی کردم،

با همه پیچ و خم‌هاش!

با همه پستی بلندی‌هاش!

با همه سختی‌هاش و خوشی‌هاش!

با همه برنامه‌ریزی شده‌ها و حوادث پیش‌بینی‌نشده‌هاش! 

به تعداد آدم‌های روی زمین، مسیر وجود داره برای رضایت از خودش و زندگیش! درسته نگفتم مسیر وجود داره برای مهاجرت، چون آدم هر تلاشی تو زندگی می‌کنه برای رضایت خودش و آرامش خودشه. 

هر طوری از خودتون رضایت دارین، همون‌طور باشین. 

چشم و هم‌چشمی و تعارف، پایه و اساس زندگی‌هامون رو ریخته به‌هم!‌ 

من مسئول زندگی خودمم و فقط من مسئولم، نه هیچ‌کسی دیگه. من مسئولم از خودم مراقبت کنم، من مسئولم به خودم رسیدگی کنم و من مسئولم مسیر رسیدن به آرزوهام رو جاده‌کشی کنم! 

سخن کوتاه باید (البته بعد از این همه حرف که زدم! [ایموجی عرق شرم]) 

شما رو اول به خودتون و بعد به خدا می‌سپارم!

شاد باشید.

سلام به ماه نوزدهم! 

۹ آذر – شد ۱ سال

1 year

سلام

۹ آذر – ۳۰ نوامبر – شد ۱۲ ماه – شد ۱ سال!

نمی‌دونم از نظر بقیه آدم باید ۱ سالگی مهاجرتش رو جشن بگیره یا نه، ولی برای من، یه دنیا حس خوب داشت، سالگرد غلبه کردن بر خیلی از ترس‌ها و نقاط ضعفم! موفقیت و پیروزی تو خیلی از مشکلات و چالش‌ها و از همه چیز مهم‌تر، رشدی که توی این یک سال داشتم، یک سالی که به اندازه حداقل ۵ سال، نگاه من رو “توسعه” داد!

یه کمی نگاه کامپیوتری و دنیای IT دارم این روزا به ذهن و مغز خودم، تمثیل‌های قشنگی می‌شه زد. همین که ذهنم توسعه پیدا کرده و به نسخه‌های جدیدتر آپگرید شده.

البته بگذریم، قصه یک سالگیه! تولدشه! سالگردشه یا هر چی! ۱ سال گذشت! ۱ سال! باورتون می‌شه؟ باورم نمی‌شه!

خودم حتی فکرش رو هم نمی‌کردم بیشتر از ۳ ماه دووم بیارم و حالا یک سال گذشته! ۱ سال عجیب! ۱ سال پر از چالش! ۱ سال پر از دغدغه‌های متفاوت! ۱ سال پر از نگرانی‌های متفاوت! ۱ سال پر از مشکلات متفاوت! ۱ سال پر از استرس‌های متفاوت!

شاید علتش تفاوت فرهنگی باشه یا هر چیز دیگه! ولی همون‌طوری که خیلی ساده گذشت، همون‌قدر هم خیلی سخت گذشت. البته تعبیر من از سختی ممکنه با تعبیر شما متفاوت باشه.

مهاجرت درس‌های بزرگی برای آدم داره. مهاجرت من دو مرحله‌ای بود، از شیراز به تهران و بعد به آلمان. توی آلمان هم اوایل دوسلدورف بودم و بعدش رفتم برلین.

تمام این مراحل، به بزرگ‌تر، صبورتر و انعطاف‌پذیرتر شدن من خیلی کمک کرد. مهم‌ترین آموخته زندگیم بعد از مهاجرت هم این بود:

ما تنها به دنیا اومدیم و تنها می‌میریم، این وسط هم باید یاد بگیریم تنهایی از پس خودمون بربیایم.

حس می‌کنم هر چی زودتر به این باور برسیم، زندگی قشنگ‌تر می‌شه و زودتر می‌تونیم به رشد و تعالی برسیم. آدم باید به ۱۰۰٪ خودش برسه تا بعدش بتونه در کنار بقیه آدم‌ها زندگی با ثباتی رو داشته باشه.

آدم تا وقتی خودش رو پیدا نکنه و ندونه چی از زندگیش می‌خواد که به ۱۰۰٪ خودش نرسیده.

پست‌های گاه‌شمار مهاجرتم به سال‌شمار رسید. چند ماهی می‌شه منتظرم ۱ سال بشه و حرفای مهم‌تر و احساسات مهم‌تر رو اینجا بزنم. تو این روز! روزی که یک سال از اون ۹ آذر ۱۳۹۷، فرودگاه امام خمینی گذشته!

۱ سالی که ۱۱ ماه و ۲ هفته‌اش خوب و معمولی بود و ۲ هفته غربت داشت. البته که اون ۲ هفته اول نبود، وسط هم نبود، ۲ هفته‌ای بود که امکان تماس ویدیویی با خانواده نداشتم. غربتی که بهم فهموند، اگر این تماس ویدیویی نبود، همون ماه اول برگشته بودم، به ماه سوم هم نمی‌رسیدم!

اما زندگی بازی‌های عجیب‌تری برای همه ما برنامه‌ریزی کرده، یه وقتایی حس می‌کنی توی یه هزارتو گیر افتادی، شاید هم یه اتاق فرار مثل فیلم Escape Room

یه وقتی هم فکر می‌کنی زندگیت تبدیل شده به Final Destination

آره مهاجرت همین‌قدر عجیبه. یه روز فکر می‌کنی چقدر تو جامعه جدید پذیرفته شدی و باور نمی‌کنی مردمی از یه کشور دیگه، باهات مثل یکی از خودشون رفتار کنن،

یه روز هم حس می‌کنی یه سرباز سیاهی، جلوی یه پادگان مهره سفید!

یه روز هم حس می‌کنی، یه مداد سفیدی، بین هزاران رنگ مدادرنگی!

یه روز هم حس می‌کنی اینجا خونه امنته!

یه روز هم حس می‌کنی هیچ وطنی نداری!

مهاجرت درد عجیبیه و این درد رو من اولین بار توی کشور خودم چشیدم.

توی استوری‌های اینستاگرام، یکی ازم سوال پرسیده بود غربت مهاجرت سخت نیست؟ بهش جواب دادم:

آدم وقتی تو کشور خودش، میون مردم خودش و هم‌زبون‌هاش، طعم غربت رو چشیده باشه. متوجه می‌شه غربت ربطی به محل زندگی نداره.

و این جمله، عمیقاً باور منه! غربت ربطی به محل زندگی نداره. غربت اون وقتیه که حس کنی جایی پذیرفته نشدی، غربت اون وقتیه که تو رو به چشم غیرخودی ببینن، غربت وقتیه که تو رو به چشم دختر شهرستانی پررو ببینن! غربت وقتیه که به هر دلیلی، تو رو سوژه عقده‌های درونی خودشون کنن!

من تو این جامعه و شرکتم خیلی خوب پذیرفته شدم، یه وقتایی یه امکاناتی دارم که از شدت شوق و ذوق، دلم می‌خواد اشک بریزم، نعمت‌هایی که آدم براش عجیبه!

تو آخرین جلسه ارزیابی‌ام تو شرکت، که دقیقاً یک روز قبل از یک ساله شدن مهاجرتم بود، سوالی که ازم پرسیدن همین بود، که چرا گاهی اوقات رفتار خلاف انتظار داری؟

جوابی که پیدا کردم همین بود: تفاوت فرهنگی! هیچ دلیل دیگه پیدا نکردم برای اینکه چرا گاهی، واکنش‌هایی دارم که بر اساس این جامعه، عجیب به نظر می‌رسه.

یکی از عجیب‌ترین تجربه‌های مهاجرت برای من، امکانات و منابعی هست که در محل کار در اختیار آدم می‌ذارن. مثلاً بودجه‌هایی که برای تبلیغات در اختیارم می‌ذارن و فرصت زیادی که برای آزمایش کردن و یادگیری به من میدن. من خیلی هراس و ترس برای انجام دادن کارها داشتم، برای مصرف کردن بودجه، برای هر کاری خیلی محتاط بودم. یک بار تیم‌لیدر، بهم گفت در نهایت چی می‌شه؟ اشتباه می‌شه و از اول انجام می‌دی یا اشتباه رو رفع می‌کنی. مهم اینه که یاد بگیری اون کار رو انجام بدی و دفعه بعد بهتر و با خطای کمتر انجامش بدی.

برای منِ نوعی که تو فرهنگ بهترین بودن و سرزنش شدن بزرگ شدم، چه از مدرسه و دانشگاه و سیستم‌های آموزشی و حتی فرهنگ رایج در جامعه، تمام این‌ها باعث ایجاد ترس تو وجودم شده بود. ترس برای انجام دادن وظایفی که داشتم. گاهی انتظار داشتم تک‌تک کارهام رو تایید کنن تا با خیال راحت منتشرشون کنم.

الآن اما، وسواسم خیلی کمتر شده و با آسودگی خیال بیشتری کار می‌کنم و کارها رو بهتر انجام می‌دم. چون دیگه خبری از سرزنش شدن نیست. مهم اینه امروز، بهتر از دیروز باشم، مهم اینه از تجربه‌های قبلی درس بگیرم.

مهم‌تر، انگیزه دادن و فراهم کردن شرایط برای پیشرفت برای تک تک اعضای تیم. تهیه کتاب، دوره‌های آموزشی، کنفرانس و هر چیز مورد نیاز دیگه. اینکه اینقدر براشون مهمه که اعضای تیم پیشرفت کنن و با این دیدگاه همه رو تشویق می‌کنن برای یادگیری و پیشرفت، واقعاً لذت‌بخشه.

از کار که بگذریم، سبک زندگی که اینجا زیاد دیدم. از خونه اشتراکی داشتن و پذیرفتن یک فرد غریبه توی خونه و به اشتراک گذاشتن تمام دارایی‌های زندگی.

با اینکه یک سال تو چنین محیطی زندگی کردم، حتی نمی‌دونم اگر روزی خودم خونه‌ای داشته باشم، بتونم اتاق‌های خالیش رو به کسی که نمی‌شناسم اجاره بدم یا نه! شاید روزی هم من به چنین روحیه بخشندگی و توانایی برسم.

همه آدم‌ها به هم لبخند می‌زنن، حداقل تجربه من این بوده. هر وقت جایی به کمک نیاز داشتم، مثلاً وقتی تو پست‌بانک به کمک یه انگلیسی زبان نیاز داشتم، یه خانم آلمانی خیلی سریع اومد کمک. هر وقت جایی خریدی دارم یا چیزی نیاز دارم، مسئول‌های فروشگاه که گاهی حتی انگلیسی هم بلد نیستن، تمام تلاش‌شون رو می‌کنن که کمک کنن.

همکارهایی که حواسشون بهت هست، بهت کمک می‌کنن تو سیستم رشد کنی و مشکلی نداشته باشی.

دوستایی که هر لحظه به کمکی نیاز داشته باشی، بهت کمک می‌کنن، حتی اگر ماه به ماه نبینی‌شون.

شاید بعد از این، بیشتر از تجربه‌هایی که در این محیط و محل زندگی داشتم بنویسم، تجربه‌هایی که باعث می‌شه حس کنی انسانیت هنوز زنده است و هنوز می‌شه به خیرخواهی بقیه نسبت به هم ایمان داشت.

تجربه مهاجرت من، شاید براتون کسل‌کننده باشه، اما برای خودم، یه دنیا حرفه، یه دنیا تجربه، یه دنیا لذت! یه دنیا آرامش!

مهاجرتی که برای من پیشرفت زیادی در مهاجرت درونی داشت.

مهاجرت به آلمان بی یا با زبان آلمانی

Language

سلام

این پست به تمامی کشورها و زبان‌ها قابل تعمیمه!

بدون زبان آلمانی، فکر آلمان رو از سرتون بیرون کنین. مگر اینکه “برنامه‌نویس” باشید. در این صورت هم فقط شانس بیشتر از ۵۰ درصد دارید، شانس صددرصد از آن کسی می‌شه که زبان آلمانی رو راحت بتونه صحبت کنه و انگلیسی رو هم بلد باشه.

بدون زبان آلمانی، به آلمان مهاجرت نکنید.

چرا؟

جوابش ساده است، زبان رسمی کشور، آلمانیه. تمام کارهای اداری و دولتی شما به زبان آلمانی پیگیری می‌شه، همه نامه‌ها، قراردادها، هر چیزی که برای شما ارسال می‌شه به زبان آلمانیه، هر جایی بخواید مراجعه کنید و کاری داشته باشید، آدم‌ها آلمانی زبانن.

تو شهرهای بزرگتر هستن کسایی که انگلیسی باهاتون صحبت کنن، ولی قانون نانوشته‌ای بین آلمانی‌ها به خصوص تو مراکز اداری وجود داره که وقتی کسی انگلیسی حرف می‌زنه، راهش ندین. این اتفاق برای من افتاده! تو یه سازمان اداری آلمان، به علت اینکه انگلیسی حرف میزدم راهم ندادن و گفتن حق نداری انگلیسی حرف بزنی! با اعتراض رو بخش شکایت سایت شون یه جلسه برام گذاشتن که عذرخواهی کنن و وقت ملاقات دیگه ای بهم دادن، در نهایت هم قرار ملاقاتم رو کنسل کردن چون بهشون ایمیل دادم که من انگلیسی زبانم و لطفاً کارمند انگلیسی زبان به من اختصاص بدین. به همین سادگی! تو جلسه عذرخواهی هم چندین بار به من گفتن تو سازمان ما کسی حق نداره انگلیسی حرف بزنه! قانون نانوشته‌ای که اصلاً وجود نداره ولی می‌تونن! کشورشونه!

در هر صورت اگر می‌خواید همه درآمدتون رو برای مترجم خرج کنین، بدون زبان آلمانی بیاید آلمان. یادتون باشه کسایی که باهاشون دوست می‌شید، همیشه فرصت ندارن همراه شما بیان برای کارهای اداری.

در نهایت، حتی اگر برای هیچ کاری هم زبان آلمانی نیاز نداشته باشید، گرفتن اقامت دائم (۲۱ ماه) و در نهایت گرفتن پاسپورت آلمانی، مدرک زبان آلمانی اجباریه.

در نهایت اینکه، بالاخره یه جایی ندونستن زبان آلمانی کار دستتون می‌ده.

در نهایت اینکه بالاخره با دونستن زبان آلمانی، تو سازمان‌ها، به خصوص واسه تمدید اقامت و مشابه، زبان آلمانی خیلی بهتون کمک می‌کنه.

در نهایت اینکه ۱۰۰% آدما آلمانی زبانن، راحت‌تر می‌تونین ارتباط برقرار کنین.

در نهایت اینکه، زبان رسمی کشور آلمانیه!

– – –

بدون زبان فرانسه، نرید فرانسه

بدون زبان آفریقای جنوبی، نرید آفریقای جنوبی

بدون زبان چینی، نرید چین

– – –

پی‌نوشت ۱: آدم‌های زیادی اینجا حداقل تو برلین هستن که بدون آلمانی دارن زندگی می‌کنن، اما، در نهایت دونستن زبان آلمانی به نفع شماست.

پی‌نوشت ۲: یادگیری زبان آلمانی در ایران به مراتب کم هزینه تره.

پی‌نوشت ۳: حداقل تا سطح B1 زبان آلمانی رو یاد بگیرید.

پی‌نوشت ۴: این یادگیری زبان برای کسی خوبه که قصد اقامت دائم و زندگی همیشگی در آلمان داشته باشه، اگر صرفاً برای مدت کوتاهی قصد اقامت در آلمان رو دارید، خب می‌تونین با زبان انگلیسی زندگی کنین دیگه.

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هشتم

Documents

سلام

خودم هم فکر نمی‌کردم این مجموعه نوشته به قسمت هشتم برسه. فکر می‌کردم نهایت با سه قسمت تموم بشه. اما خب، رسیدیم به قسمت هشتم:

همونطور که یادتون میاد، چک‌لیست سفارت رو به صورت خلاصه نوشته بودم:

۱- فرم درخواست
۲- عکس گذرنامه‌ای
۳- مدارک تحصیلی ایران
۴- تاییدیه اعتبار مدرک تحصیلی در آلمان
۵- مدرک محل اقامت پس از ورود به آلمان
۶- گواهی مبنی بر معلومات زبان آلمانی یا انگلیسی
۷- مدارک مربوط به سوابق کاری و فعالیت‌های شغلی
۸- رزومه
۹- انگیزه‌نامه
۱۰- تمکن مالی
۱۱- شناسنامه
۱۲- گذرنامه معتبر
۱۳- بیمه مسافرتی

توی این پست، گزینه‌های ۶ و ۱۰ و ۱۱ و ۱۲ و ۱۳ رو میذاریم روی میز (باید کاما میذاشتم، ولی ترتیب رو می‌ریخت به هم، به بزرگواری خودتون ببخشید/ببخشایید).

مطابق رسم و چارچوب پست‌های قبلی، متن مربوطه در چک‌لیست سفارت رو هم اینجا کپی (کاپی) می‌کنم.

گواهی مبنی بر معلومات زبان آلمانی یا انگلیسی
در صورت وجود

مدارکی دال بر تمکن مالی جهت تأمین هزینه های کل مدت اقامت
گواهی بانکی مبنی بر موجودی حداقل معادل ۴۳۲۰ یورو در حساب بانکی خودتان در ایران (در روادید شما قید خواهد شد که این مبلغ می بایست در زمان ورود به آلمان همراه شما باشد و می بایست در آلمان یک حساب بانکی بلوکه (Sperrkonto) باز کنید.
و یا تعهدنامه (دعوت‌نامه رسمی – Verpflichtungserklärung ) مطابق مواد ۶۶ و ۶۸ قانون اقامت آلمان
(قدیمی‌تر از ۶ ماه نباشد؛ هدف از اقامت: جستجو برای کار: توان مالی تعهددهنده (دعوت‌کننده) می‌بایست اثبات و تایید شده باشد!)

شناسنامه
برای دسته اول مدارک می بایست ترجمه آلمانی و یا انگلیسی تأیید شده توسط سفارت )تأیید شده توسط سفارت آلمان؛ اطلاعات مربوطه را اینجا خواهید یافت( ارائه گردند. برای دسته دوم مدارک، کپی ساده کفایت می کند. نیازی به ارائه اصل شناسنامه نمی باشد.

گذرنامه معتبر
حاوی امضاء به همراه دو کپی بر روی کاغذ A4 از صفحات ۲ و ۳ گذرنامه

گواهی بیمه درمانی مسافرتی معتبر (زمان ارائه روادید)
گواهی مبنی بر اعتبار پس از ورود به آلمان (به عنوان مثال کارت بیمه درمانی آلمان) و یا بیمه درمانی مسافرتی (دارای ۱۸۰ روز اعتبار؛ ورود مکرر؛ محدوده اعتبار: شنگن؛ سقف پوشش: حداقل ۳۰۰۰۰ یورو).

گواهی مبنی بر معلومات زبان آلمانی یا انگلیسی

خب، از همین متن بالا که تو چک‌لیست سفارت نوشته شده، همه چیز مشخصه، در صورت وجود! در صورت وجود! در صورت وجود! معنی‌اش چیه؟ دانش زبان مهمه، نه مدرک زبان، روز مصاحبه سفارت، به زبانی که ادعا کردین بلدین، با همون زبان با شما مصاحبه می‌کنن.

در مورد زبان بزرگترین سوال اینه: با چه زبانی وارد شیم. آلمانی. شاید بچه‌های رشته کامپیوتر و IT البته اون دسته که کار برنامه‌نویسی می‌کنن با زبان انگلیسی بتونن کار پیدا کنن، پس بهتره آلمانی رو یاد بگیرید و شاید بهتر باشه چند زبانه باشید. شانس بیشتری دارید.

پس به این جمله که بچه‌های کامپیوتر و IT می‌تونن با زبان انگلیسی ویزا بگیرن توجه داشته باشید ولی تاکید نداشته باشید. در نهایت دونستن زبان آلمانی، شانس کاریابی رو چند برابر می‌کنه و زندگی و کارهای اداری رو ساده‌تر. پس اگر رشته شما کامپیوتر و IT هستش و برنامه‌نویس و انگلیسی زبانید، به زبان آلمانی هم توجه داشته باشید که یادگیری زبان آلمانی در ایران به مراتب به صرفه‌تره.

حالا چطوری بفهمیم با رشته ما به چه زبانی نیاز دارن؟ آگهی‌های شغلی رو ببینید. یه وقتی یه شغلی پیدا کردین که زبان اسپانیایی و فرانسوی هم خواستن تعجب نکنین. بر اساس هر رشته و مدرک و تخصص، می‌شه جواب متفاوت پیدا کرد، که انگلیسی زبان باشیم یا آلمانی زبان. ۹۹% مواقع جواب آلمانی زبانه، یک ۱% هم وجود داره که باز بهتره در کنار انگلیسی زبان آلمانی هم بلد باشه.

تمکن مالی

در این مورد روایات زیادی وجود داره، یکی می‌گه حساب ارزی باز کنیم، یکی می‌گه حساب ارزی باز کنیم موقع برداشت با نرخ دولتی بهمون ریال میدن و ….

نظر شخصی من اینه روزه شک‌دار نگیریم دیگه. شما یک تمکن مالی نیاز دارید که دارایی نقدی شما رو بر حسب ۴۳۲۰ یورو (بر اساس نرخ یورو روز) نشون بده. این تمکن رو روز قبل از وقت مصاحبه می‌تونین بگیرین یا کمی زودتر. (اعتبار تمکن مالی یک ماهه است). هر چی تاریخی که تمکن گرفتین نزدیک‌تر باشه به روز مصاحبه بهتره. مثلاً اگر یورو ۱۵ هزار تومان باشه، شما تمکن مالی حدود ۶۵ میلیون بایستی ارائه بدین.

در نظر داشته باشید که امکان داره سفارت مجدد از شما تمکن رو برای روز دریافت ویزا بخواد. چون هر تمکن مالی ۱ ماه اعتبار داره و چیز عجیبی نیست.

اگر هم در طول مدت ویزا، کسی میزبان شماست و هزینه‌های شما رو هم متعهد شده، باید دعوتنامه رسمی ارائه بدین.

شناسنامه

شناسنامه رو ترجمه کنید و بعدش باید به تایید سفارت برسه. که این هم خودش یه پروسه‌ای داره که قبلاً در موردش در قسمت چهارم نوشتم.

گذرنامه معتبر

توضیح که لازم نداره؟ داره؟ البته کپی از صفحات ۲ و ۳ که حاوی اطلاعات فردی شماست، فراموش نشه.

بیمه مسافرتی

یه بیمه مسافرتی به مدت ۶ ماهه چند بار ورود، ظاهراً سفارت بیمه ملت رو قبول نمی‌کنه، و البته این مورد مربوط به روز مصاحبه نیست و مربوط به روز دریافت ویزاست.

– – –

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت اول

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت سوم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت چهارم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت پنجم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت ششم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هفتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت هشتم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت نهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت یازدهم

آلمان – ویزای جستجوی کار – قسمت دوازدهم

آلمان – اقامت بلند مدت – بلوکارت

آلمان – اقامت بلند مدت – مصاحبه سفارت

– – –

پی‌نوشت: مطمئنم تا امروز متوجه شدین من چقدر روی چک‌لیست سفارت تاکید دارم. چرا؟ چون قابل تکیه‌ترین و به قول خارجیا Reliable ترین منبع و مرجع برای شما همین چک لیسته. چرا؟ چون شما می‌خواید برید سفارت آلمان، پس سفارت آلمان مدارکی که از شما می‌خواد رو منتشر کرده و اگر مدرک جدیدی بخواد یا چک‌لیست تغییری کنه، اطلاعیه میده و فایل جدید رو روی سایتش میذاره. پس سایت سفارت آلمان و چک‌لیست سفارت بهترین مرجع برای همه ماست.