بایگانی برچسب: مسافرت

کریسمس و بازارچه کریسمس

Christmas Tree

یکی از قشنگی‌های کریسمس، بازارچه‌های کریسمسه. همونطوری که یک ماه مونده به نوروز، خیابون و بازار پر می‌شه از هفت‌سین و سنبل، از اواخر نوامبر هم بازارچه‌های کریسمس شروع می‌شن.

البته مطمئنم هر کشور و هر شهری، برنامه‌های متفاوت خودش رو داشته باشه. چیزی که من سال گذشته و امسال دیدم، شهرهای مختلف آلمان بوده. دوسلدورف، برلین و زاربروکن. عکس‌های این پست، بازارچه کریسمس زاربروکنه.

توی بازارچه‌های کریسمس، پر شده از تزیینات کریسمس، شکلات و آب‌نبات‌های مخصوص کریسمس، گلوواین و نوشیدنی‌های مخصوص کریسمس.

یه عالمه دکوراسیون قشنگ و هیجان‌انگیز واسه عکس گرفتن.

Christmas Market

مثلاً تو بازارچه کریسمس زاربروکن، این سن رو برای اجرای موسیقی درست کردن. آقای Nutcracker هم که تو اکثر قصه‌ها و افسانه‌های کریسمس حضور دارن.

به عنوان آدمی که کودک درونش علاقه خاصی به این افسانه‌ها داره، از دیدن آقای Nutcracker خیلی ذوق‌زده شدم.

شاید بد نباشه تو این پست کمی در مورد خود کریسمس بنویسم:

کریسمس در واقع تولد حضرت مسیح و در اصل و بنیان، یک جشن و عید مذهبی بوده، اما به مرور زمان، تبدیل شده به مراسمی که خانواده‌ها و بستگان دور هم جمع بشن و به هم هدیه بدن.

کریسمَس (زبان انگلیسی: Christmas) یا نوئل (زبان فرانسوی: Noël) جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز عیسی مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آن را در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین کنونی) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. کلیسای حواری ارمنی طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را هم‌زمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند.

با وجودی که این روز یک عید مذهبی شناخته می‌شود از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به‌طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

شب کریسمس (Christmas Eve) که میشه شب ۲۴ دسامبر، خانواده‌ها دور هم جمع می‌شن و همونطوری که تو فیلم‌ها دیدین، کادوهاشون رو می‌ذارن زیر درخت کریسمس.

۲۵ و ۲۶ دسامبر هم به عنوان روز کریسمس  تعطیل هستن.

بعد از کریسمس، خیلی سریع می‌رسیم به ۱ ژانویه و شروع سال نو میلادی که اون یه مراسم جداست. نزدیکی این دو روز به هم باعث شده که کریسمس و سال نو، یه جورایی با هم یکی بشن انگار.

تعطیلی‌های کریسمس و سال نو میلادی، در هر کشور و گاهی شهر متفاوته.

در آلمان – برلین:

۲۴ دسامبر – نصف روز کار می‌کنیم.

۲۵ دسامبر – تعطیل

۲۶ دسامبر – تعطیل

۳۱ دسامبر – نصف روز کار می‌کنیم.

۱ ژانویه – تعطیل

بعضی از شرکت‌های بزرگ، از ۲۱ دسامبر رو تعطیل می‌کنن و مرخصی اجباری از کارمندا کم می‌کنن. البته ۲۴ دسامبر و ۳۱ دسامبر در مجموع یک روز حساب می‌شن.

کریسمس جشن جذابیه. به نظرم حداقل تو کشوری مثل آلمان و شهری مثل برلین که از ساعت ۴ بعدازظهر شب می‌شه و همه روزها ابری و خاکستریه، همچین جشن رنگی‌رنگی و پر از نوری، برای جلوگیری از افسردگی خیلی مناسبه. [ایموجی نیش باز]

سفرنامه آمستردام – قسمت سوم – بهشت دوچرخه‌ها

Amsterdam

سلام

برای این پست و این بخش از سفرنامه، سکوت می‌کنم.

عکس‌ها خودشون گویای قصه هستن!

سفرنامه آمستردام – قسمت دوم – خوشمزه‌جات

Pancake Bar

سلام

صبحانه شنبه در دو وعده [ایموجی شکمو و خنده] – وعده اول سرویس هتل، و اما وعده دوم و توصیف‌نشدنی:

پنکیک فراموش نشدنی فوق‌العاده در Pancake Bar به این نقشه و آدرس، خیلی سرراست و راحت می‌تونین پیداش کنین.

همون‌طوری که از عکسش پیداست، بی‌نهایت بزرگ بود، اما خب می‌شد یک نفره تمومش کرد [آخ دارم منفجر می‌شم]. می‌تونستین پنکیک رو با انواع شیرینی‌جات، میوه، پنیر و حتی تخم‌مرغ سفارش بدین. پنکیکی که من سفارش دادم، با شکلات فندقی بود.

البته پیشنهاد می‌کنم Dutch Mini Pancakes سفارش بدین که پنکیک‌های خیلی کوچیک و برشته بود.

این صبحانه / ناهار روز شنبه بود. برای عصرونه هم رفتیم لانژ هتل که متاسفانه تصویری از اون غذاهای میان‌وعده خوشمزه در دسترس نیست.

به دعوت دوستان، شام رو رفتیم رستوران Chin Chin، سبک جدیدی از رستوران، ترکیبی از رستوران، بار، کلاب، دیسکو! البته این گزینه‌های آخرش فقط شب‌های جمعه و شنبه از ساعت ۱۱ به بعد برقرار بود. وقتی ما رفتیم فقط رستوران بود و در طول هفته هم فقط رستورانه.

برای نقشه و آدرسش اینجا کلیک کنین.

Chin Chin Restaurant

وقتی رسیدیم رستوران، برای هر نفر، یه Fortune Cookie گذاشته بودن، از این شیرینی‌های ترد که وقتی می‌شکنیش، وسطش فاله. به ۶ تا زبون هم فال رو نوشته بود.

برای من هم نوشته بود:

برای یک اتفاق یهویی و خوشحال‌کننده آماده باش (البته اگه درست ترجمه کرده باشم – به هر صورت ترجیح می‌دم ترجمه‌اش این باشه)

البته من به جای غذای اصلی، فقط از منو پیش‌غذا انتخاب کردم، دامپلینگ سرخ شده و بال کبابی. ادادامه هم که معرف حضورتون هستن.

پیشنهاد می‌کنم که جینجر رو بین نوشیدنی‌ها (بدون مسکرات) امتحان کنین. واقعاً خوشمزه است.

دسر هم که بستنی وانیلی، آناناس و Maple syrup بود که نمی‌دونم ترجمه‌اش چی می‌شه.

اینا خلاصه کوتاهی بود از خوشمزه‌جات روز شنبه. روز یکشنبه رو با صبحونه خیلی خوب هتلی شروع کردیم که دیگه از تصویرش بگذریم [ایموجی خنده – آخه خیلی شکمویی بود، هر چی بود رو آوردم!]

Pluk

یکشنبه، بعد از صبحونه، رفتیم حسابی قدم زدیم و توی محله Negen به پیشنهادات تمامی سایت‌ها رفتیم کافه Pluk و قهوه خوردیم، البته که من قهوه نخوردم و کاپوچینو خوردم.

آدرس کافه Pluk رو اینجا می‌تونید پیدا کنین.

بعد از این گشتیم دنبال یه جا برای ناهار، نزدیک به هتل جایی رو پیدا کردیم که فودکورت بود و انواع و اقسام غذاها رو می‌شد پیدا کرد، حتی غذای ترکی و دنر / حلال.

اسم این فودکورت Foodhallen بود که تو فروشگاه De Hallen Amsterdam واقع شده بود. آدرس و نقشه‌اش رو هم رو هم اینجا می‌تونین پیدا کنین.

رفتیم و چرخ زدیم و منو همه رستوران‌ها رو دیدیم و قابل پیش‌بینی بود که من با دیدن فیش‌اندچیپس، دیگه چیزی به نظرم نیاد. و شد آنچه شد.

ماهی بی‌نهایت خوشمزه و برشته، با یه عالمه سس و سیب‌زمینی.

Fish & Chips

سفرنامه آمستردام – قسمت اول

Amsterdam Tulip

سلام

وقتی که ۱۰ اردیبهشت داشتم در مورد لاله هلندی می‌نوشتم، حتی فکرش رو هم نمی‌کردم اینقدر زود، فرصت بشه برم آمستردام و حالا نه دشت لاله‌ها، ولی گل‌های هلندی و تنوع پیاز لاله رو ببینم.

فرصت خیلی کوتاهی داشتم که به آمستردام سفر کنم که امروز و فردا، شاید هم یه قسمت بیشتر در موردش بنویسم.

سعی می‌کنم توی این سفرنامه توضیحات بیشتری در مورد سفر و حتی هزینه‌ها بنویسم.

این سفر من خیلی خیلی یهویی و بدون برنامه‌ریزی قبلی اتفاق افتاد، برای همین فرصت کافی برای تهیه بلیط هواپیما با قیمت مناسب نداشتم. یه چیزی حدود بلیط سفر به ایران می‌شد و تصمیم گرفتم راه‌های دیگه رو بررسی کنم. برای جستجوی بلیط هواپیما از تامین‌کننده‌های مختلف هم از سایت Momondo استفاده می‌کنم معمولاً

از سایت Omio بلیط‌های قطار رو هم چک کردم که تفاوت چندانی با هواپیما نداشت و اگر می‌خواستم بلیط ارزون بخرم، باید ریسک بلیط قطار با چند توقف و تعویض رو قبول می‌کردم که خب من یه مقداری از استرس فراری‌ام و تلاش می‌کنم ساده‌ترین و امن‌ترین راه رو انتخاب کنم.

یکی از خوبی‌های اروپا، FlixBus هستش که تقریباً از هر شهری به هر شهری اتوبوس داره. در مجموع بلیط رفت و برگشت رو با قیمت ۶۰ یورو و ۹۸ سنت خریدم. مسیر رفت ۹ ساعت و مسیر برگشت ۱۱ ساعت. علت تفاوت توقف‌های بین راه در شهرهای مختلف بود.

برای مسیر رفت فقط ۲ توقف داشت، هامبورگ و برمن، اما برای مسیر برگشت، حدود ۶ تا توقف داشت که اسم شهرهاش رو یادم نمیاد، ولی آخریش هامبورگ بود.

از خوبی‌های FlixBus اینه که توی اتوبوس سرویس بهداشتی داره. همین سفر رو ساده‌تر می‌کنه. البته صندلی‌هاش به راحتی اتوبوس‌های ایران نیست.

وقتی به ایستگاه Amsterdam Sloterdijk رسیدم، با اینکه مسیرم رو چک کرده بودم، محض احتیاط رفتم از اطلاعات سوال بپرسم، بر اساس Google Map و بقیه اپلیکیشن‌های سرویس‌های حمل و نقل آمستردام که از هفته قبل دانلود کرده بودم، باید از ایستگاه Sloterdijk با خط Tram 19 حدود ۱۰ تا ایستگاه می‌رفتم تا به مقصد برسم. مسئول اطلاعات گفت نمی‌دونه با چه خطی باید برم که خودم بهش گفتم خط ۱۹ و گفت آهان، خب برو بیرون و پله‌های سمت چپ رو برو پایین تا برسی به ایستگاه Tram و اینگونه بود که همچنان گوگل یار و یاور من موند.

از دستگاه داخل ایستگاه Sloterdijk یه بلیط به مرکز شهر خریدم که بلیط اشتباهی بود، شما اشتباه نکنید، از راننده Tram بلیط بخرید.

بلیط یک ساعته، ۳ یورو و ۲۰ سنت و بلیط روزانه اگر اشتباه نکنم ۸ یورو یا ۹ یورو باشه. طبق چیزی که متوجه شدم، حداقل روزهای شنبه، مترو از ایستگاه Sloterdijk آمستردام، حدود ساعت ۹ تا ۱۰ صبح شروع به فعالیت می‌کنه، در مورد ایستگاه‌های مرکزی نمی‌دونم. اما اتوبوس و Tram فعال بودن با فواصل ۲۰ دقیقه‌ای.

بعد از خرید بلیط باید با دستگاه جلو در فعالش کنین و موقع خروج هم حتماً باید بلیط رو باطل کنین. متاسفانه در موارد تغییر قطار و غیره شرایطش رو نمی‌دونم چطوریه، ایشالا سفر بعدی.

آمستردام به نسبت برلین سردتره، پس به نسبت تهران و شیراز خیلی سردتره، اگر زمستون به آمستردام سفر می‌کنید، لباس گرم با مقدار مناسب با خودتون بیارید.

برای اقامت، مهمان فامیل بودم و از هزینه هتل و بالتبع خورد و خوراک اطلاعاتی در دسترس نیست. اما جاهایی که غذا خوردیم رو در پست بعدی معرفی می‌کنم، چون واقعاً تجربه‌های متفاوت و خوبی بودن.

Bloemenmarkt

تقریباً صبح (شاید هم نیم‌روز) و بعدازظهر اختصاص داشت به گشت و گذار در Bloemenmarkt که همون بازارچه گل آمستردامه و همین‌طور بازارچه آنتیک Waterlooplein Market.

با توجه به فصل، عکسی که اول پست می‌بینین، لاله‌های مصنوعی هستن که به صورت عجیبی شبیه واقعی بودن. اما می‌تونستیم پیاز گل‌های مختلف رو بخریم. پیاز لاله‌های رنگارنگ و تک‌رنگ و معمولی و خاص و هزاران هزار مدل.

و این عکسی هم که در بالا می‌بینید گل‌های طبیعی بودن و بی‌نهایت خوش‌عطر و زیبا.

در مورد Waterlooplein Market هم بخوام براتون بگم، پر بود از وسایل عتیقه و آنتیک، لباس‌های نو و دست‌دوم، زیورآلات، وسایل تزیینی، پوشاک و هر چی که فکرش رو کنین. حتی یه فروشگاه از محصولات مرتبط با همون دخانیات معروف، آب نبات با ماری‌جوانا! اولین بار بود می‌دیدم و واقعاً عجیب بود برام. نمی‌دونستم می‌شه باهاش آب‌نبات هم درست کرد.

جدا از دخانیات معروف هلند، فکر می‌کنم اکثر ما، هلند رو به خاطر همین گل‌هاش می‌شناسیم. البته کانال‌های آب آمستردام هم خیلی معروفن و دوچرخه‌هاش! آمستردام بهشت دوچرخه‌ها و دوچرخه‌سوارهاست.

فرصت چندانی برای گشت و گذار و دیدن جاذبه‌های گردشگری به صورتی که همیشه تو سفرنامه‌های قبلی نوشتم نداشتم.

سعی می‌کنم در پست‌ بعدی یا نهایت پست سوم، تجربه‌هام رو باهاتون به اشتراک بذارم و البته حتماً در آینده نزدیک سفر طولانی‌تری رو به آمستردام برنامه‌ریزی می‌کنم.

در راستای علاقه به سفر

Germany map

سلام

البته که علاقه کافی نیست، آدم باید برنامه‌ریزی‌هاش رو اجرایی کنه تا به آرزوهاش برسه. مثلاً همین نقشه بالایی که می‌بینید، آرزوی (هدف یا هر چی) من در راستای علاقه به سفره.

خب، شاید دوست داشته باشین بدونین چطوری این جاها رو پیدا می‌کنم. جوابش ساده است:

اینستاگرام

قسمت Explore اینستاگرام، همون قسمتی که عکس‌هایی رو به شما نشون میده از کسایی که فالو ندارین، اونجا بهترین جا برای پیدا کردن علاقه‌مندی‌هاست.

وقتی از این قسمت استفاده کنین، اول از همه بر اساس پست‌هایی که خودتون یا فالویینگ‌هاتون لایک کردین یه سری پیشنهادات به شما می‌ده که می‌تونین با حذف بعضی‌هاش این بخش Explore رو بهتر کنین.

مثلاً برای من فقط گردشگری و غذاست.

معمولاً آدم‌ها وقتی عکس جاذبه گردشگری رو توی اینستاگرام منتشر می‌کنن، آدرس اون رو هم مشخص می‌کنن. با باز کردن نقشه توی گوگل، می‌تونین آدرسش رو توی گوگل مپ خودتون ذخیره کنین.

مثلاً من تو سفر اخیر به درسدن موفق شدم ۳ تا از نقطه‌های سبز نقشه‌ام رو ببینم.

می‌دونم بیشتر نقشه من آلمانه، با توجه به اینکه بیشتر جاذبه‌هایی که تو اینستاگرام عکس‌هاشون رو لایک کردم یا ذخیره کردم، بر همون اساس بیشترین پیشنهاداتی رو که تو قسمت Explore می‌بینم، آلمان هستن.

– – –

اگه فرندز دیدین، اواخر فصل چهارم که رفته بودن انگلیس و جویی نقشه لندن رو گرفته بود دستش، گوگل مپ حکم همون نقشه رو واسه من داره.

– – –

در نهایت اینکه:

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

چالش‌های یک راهنمای تور – از دیدگاه کسی که راهنمای تور نیست

Tour Guide

سلام

البته که این پست تقریباً هیچ ارتباطی به عنوانش نداره، نه که کاملاً بی‌ربط باشه‌ها، یه ربط‌هایی داره. فقط مشکل اینجا بود عنوان بهتری پیدا نکردم، البته یه عبارت رو لحظه آخر بهش اضافه کردم که شاید کمی قصه رو شفاف کنه. بذارین با یه مقدمه خیلی کوتاه شروع کنم.

– – – مقدمه اول

یه مدت خیلی طولانی بود که شور و اشتیاقی فراتر از کار و امور وابسته به کار نداشتم، یه جورایی انگار زندگی پوچ می‌شه، آدم می‌شه انگار یه ربات که روزا می‌ره سر کار و برمی‌گرده. هیچ تفریح و احساس خوبی نداشتم. خارجیا به این چیزی که من گمش کرده بودم می‌گن Passion، مدت‌هاست دنبال معادل فارسی مناسبم، هنوز چیزی که به دلم بشینه پیدا نکردم.

دو هفته پیش، با یکی از دوستان که از ایران مهمون براش اومده بود، رفتیم برلین‌گردی. شنبه و یکشنبه دو هفته پیش که چند تا پست هم برای اون دو روز تو دسته‌بندی گردشگری نوشتم. هفته پیش هم که رفتیم درسدن و ۹ پست برای سفرنامه‌ی این سفر یک روزه نوشتم.

این گشت و گذارها باعث شد که یادم بیاد چقدر به گردشگری علاقه داشتم و اصلاً چی شد که مسیر زندگیم شد این! به نوعی Passion زندگیم رو دوباره پیدا کردم.

– – – مقدمه دوم

دو تا از دوستام برای یه کنفرانس می‌خواستن بیان هامبورگ و قرار شد بعد از کنفرانس، بیان برلین. من هم حسابی ذوق و شوق داشتم که Passion ام رو پیدا کردم، برنامه می‌چینم، حسابی می‌ریم می‌گردیم.

Plan

این برنامه‌ای بود که من به صورت کلی چیده بودم و جزییاتش تو ذهنم بود که از کجا شروع به گردش کنیم و کجاها رو ببینیم. فکر می‌کنید چند درصد از این برنامه اجرا شد؟ حدس بزنید.

– – – پایان مقدمه‌ها – بریم سراغ اصل مطلب!

به عنوان کسی که به گردشگری و راهنمای تور بودن (البته در وقت آزاد نه به عنوان شغل تمام‌وقت) علاقه‌منده، یه سری پیش‌نیازها رو باید یاد می‌گرفتم که این چند روز گذشته، بخشی از چالش‌ها رو بهم نشون دادن.

بریم سراغ چالش‌هایی که این چند روز من باهاشون روبه‌رو شدم:

جمعه، دقیقاً در بدو ورود دوستام، می‌خواستیم بلیط بخریم که ماشین اتوماتیک پول رو خورد و بلیط نداد، جدا از اتلاف وقتمون، خستگی دوستام و نبودن کسی برای کمک، اعصابی که ازم خرد شد و کلافگی باعث شد تموم برنامه‌هایی که برای شب تصمیم داشتم، با تاخیر انجام بشه. استرس گرفته بودم، ناراحت بودم که کاش تاکسی گرفته بودم، کاش یه مسیر دیگه انتخاب کرده بودم و هزار تا درگیری فکری دیگه. احساس شرمندگی هم بود این وسط دیگه.

روز شنبه و یکشنبه، ماراتون بود که من خبر نداشتم، روز شنبه کل برنامه‌ریزی‌هام به‌هم ریخت، چون یه مسیر ۲۰ دقیقه‌ای رو بسته بودن و یک ساعت و نیم تو راه بودیم تا از ستون پیروزی به دروازه برندنبورگ برسیم و به هیچ‌کدوم از برنامه‌های شنبه نرسیدیم.

روز شنبه یه بارون وحشتناک اومد که حسابی خیس شدیم. با اینکه AccuWeather رو چک کرده بودم.

برای روز یکشنبه قایق گرفته بودم، اما چون قایقی که انتخاب کرده بودم دیواره و پنجره مناسب نداشت و هوا بارونی بود و نمی‌شد رو طبقه بالای قایق نشست، نمی‌شد منظره‌ها رو دید و موفق نشدم اون تجربه‌ای که خودم از قایق تفریحی داشتم رو برای دوستام رقم بزنم.

واسه برج تلویزیون، اصلاً دقت نداشتم که مثل تهران نیست که قشنگی‌اش به شبه، برج تلویزیون برلین رو باید تو هوای آفتابی و روز رفت که بتونی همه قشنگی‌های برلین رو ببینی.

و در نهایت امروز، که برنامه داشتیم بریم باغ‌وحش برلین و پنگوئن و پاندا ببینیم که به خاطر بارون و بوران و عملاً طوفان، باغ‌وحش تعطیل بود.

– – –

اینجاست که فقط خواستن کافی نیست، آدم باید تلاش کنه برای مسیری که بهش علاقه داره و دانش کافی رو کسب کنه. من باید برای این برنامه‌ریزی خیلی بیشتر مطالعه می‌کردم، هواشناسی رو خیلی دقیق‌تر چک می‌کردم. تجربه‌های بقیه رو می‌خوندم، ایونت‌هایی که تو شهر در جریانه و ممکنه باعث ترافیک و شلوغی بشه رو خبردار باشم.

جاهایی که موفق شدیم ببینیم:

  • کاخ شارلوتنبرگ
  • ستون پیروزی
  • دروازه برندنبورگ
  • کتابفروشی Dussmann
  • الکساندرپلاتز
  • کلیسای مارین مقدس
  • کلیسای جامع برلین
  • قایق از کلیسای جامع تا تیرگارتن
  • اجرای Vivid Grand Show
  • برج تلویزیون
  • کلیسای یادبود کایزر ویلهلم

و البته رستوران‌ها تنها جاهایی بود که طبق برنامه پیش رفت. خرید هم رفتیم.

نمی‌شه گفت پایان، ولی می‌شه گفت پایان این دل‌نوشته!

– – –

پی‌نوشت ۱: حس خوبی نسبت به میزبان بودنم ندارم، این اولین تجربه من برای داشتن مهمون بود، بعد از ۱۰ ماه اقامت در خارج از ایران. احساس کلافگی شدید داشتم که هیچی طبق برنامه پیش نرفت. از همون لحظه اول که خواستیم بلیط بخریم و در ادامه اینکه تقریباً هیچ‌جا رو نشد ببینیم. راضی نیستم به هر صورت از خودم. امیدوارم دوستام بهشون خوش گذشته باشه.

پی‌نوشت ۲: خیلی برنامه‌ها دارم، کاش بتونم درست و مفید برنامه‌ریزی کنم. کاش بتونم!

پی‌نوشت ۳: خیلی سال پیش، وقتی دسته‌بندی شیراز رو توی وبلاگم شروع کردم، دلم می‌خواست یه سایت برای گردشگری شیراز طراحی کنم، همون خواسته / آرزو باعث شد برم کلاس برنامه‌نویسی وب و بعد از اون زنجیره اتفاقات بعدی زندگیم و مسیر جدید و عجیبی که واسم ساخته شد. این Passion سابقه دور و درازی داره انگار!

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

Holy Cross Church

سلام

خوشحال باشید، بالاخره رسیدیم به قسمت آخر از این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی! بله بله، رسیدیم بالاخره!

بعد از اینکه بالاخره موفق شدیم از کاخ زوئینگر دل بکنیم و با قلبی سرشار از عشق بهش، تا دیدار بعدی باهاش خداحافظی کنیم، نقشه رو چک کردم و دیدم فقط یه جای دیگه تو محدوده روی نقشه علامت زدم که نرفتیم. این جایی که مونده بود Holy Cross Church بود.

به نسبت کمی با بقیه جاذبه‌های گردشگری فاصله داشت. از Altmarkt رد شدیم که شبیه فستیوال و بازارچه‌های محلی بود. از اون بازارچه‌های دلنشینی که همه چی دارن، خوراکی، نوشیدنی، زیورآلات، حتی چرخ و فلک و Carousel

کلیسای Holy Cross نه تنها جذابیتی نداشت، بلکه به اشتباه، ۳ یورو برای هر نفر ورودی دادیم، چون مراسم موسیقی قرار بود دو ساعت بعد تو کلیسا برگزار بشه و از الآن مردم داشتن وارد می‌شدن. ما هم متوجه نشدیم بلیط واسه اجرای موسیقیه.

من هم شب وقتی رسیدم خونه، کتابچه‌ای که بهمون دادن رو چک کردم فهمیدم چه اشتباهی کردیم [ایموجی مال‌باخته – ایموجی rolling on the floor laughing]

بعد از دیدن اون همه کلیسای قشنگ، این کلیسا هیچی که نداشت جدا، قشنگ هم نبود و حس و حال خاصی هم نداشت. این کلیسا رو از همون بیرون ببینید کافیه.

بعد از کلیسا، رفتیم استارباکس، چایی خوردیم و استراحت کردیم، بعدش پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس / ایستگاه قطار مرکزی درسدن رفتیم. مسیر کوتاه بود و پیاده‌روی سریع‌تر از استفاده از Tram هم بود.

Dresden Map

از این نقشه، ۴ جا رو نشد ببینیم، به خاطر فاصله زیاد:

  • Loschwitz Bridge
  • Dresden Panometer
  • Pillnitz Castle
  • Moritzburg

اون نقطه سبزا، البته سه تای اول رو فقط می‌تونین تو نقشه ببینین. موریتزبورگ شمال غربی درسدن واقع شده و دوره. فکر کنم ۱.۵ ساعت شاید راه باشه.

اینجاها رو دیدیم: 

  • Kunsthofpassage
  • Simultankirche Sankt Martin
  • Dreikönigskirche — House of the Church Dresden
  • Golden Rider
  • Japanisches Palais
  • Augustus Bridge
  • Katholische Hofkirche
  • Fürstenzug
  • Frauenkirche Dresden
  • Brühl’s Terrace
  • Brühlschen Garten
  • Academy of Fine Arts Dresden
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Schlossplatz
  • Semperoper Dresden
  • Zwinger
  • Kronentor
  • Holy Cross Church

مجسمه‌ها 

  • Moritzmonument
  • Friedrich August II Koenig Von Sachsen
  • Denkmal “Friedrich August dem Gerechten”
  • Ernst Rietschel Denkmal
  • Martin Luther Statue

فواره‌ها 

  • Artesischer Brunnen
  • Stille Wasser und Stürmische Wogen
  • Cholerabrunnen

اینا رو از راه دور دیدیم:

  • Theater Ruin St. Pauli
  • Sächsische Staatskanzlei
  • Yenidze

اینا رو از کنارشون رد شدیم متوجه نشدیم:

  • Hausmannsturm
  • Dresden Castle

اگر هم عاشق موزه یا گالری هنری هستین، درسدن بهشت شماست: 

  • Museum of Military History
  • Museum of Dresden
  • Erich Kästner Museum
  • Dresden Armory
  • Dresden Transport Museum
  • Old and New Green Vault
  • Albertinum
  • Dresden City Museum
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Old Masters Picture Gallery
  • Dresden Porcelain Collection
  • Galerie Kunst und Eros
  • Kunsthaus Dresden
  • Till Ansgar Baumhauer
  • produzenten | galerie
  • Kunsthandel und Galerie Ladron de Guevara
  • Atelier Uta Gneiße
  • GALERIE HOLGER JOHN
  • Finckenstein Galerie und Kunsthandel
  • Galerie Inspire ART
  • Kunsthaus Raskolnikow e.V.

به نظرم می‌شه ۳ روز درسدن موند و حسابی گشت و تو تاریخ غرق شد.

خلاصه اینکه، بسیار شهر قشنگ و سفر پرباری بود.

پایان پیام!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

Kronentor

سلام

سلام بر شما

سلام بر تاریخ گویا

سلام بر زیبایی خلقت و تاریخ

سلام بر زیباترین معماری درسدن

هیچ‌کدوم از عکس‌هایی که خودم گرفتم نمی‌تونستن زیبایی این کاخ و باغ رو نشون بدن، در نتیجه دوباره به جستجو در سایت‌ها برگشتم:

Zwinger

کاخ Zwinger حجت رو بر درسدن تموم کرده انگار. این کاخ بخش‌های زیادی داره:

  • Old Masters Picture Gallery
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Dresden Porcelain Collection
  • Kronentor
  • Nymphenbad Dresden

جذاب‌ترین بخشش برای من Kronentor بود، نمی‌دونم این گنبد چی داشت که اینقدر جذاب بود و آدم رو شیفته خودش می‌کرد. یه حس عجیب، انگاری که معمار و سازنده‌اش یه تیکه از قلبشون رو بند زدن بهش.

Zwinger

دو ساختمان شبیه به هم که روبه‌روی هم بودن، پلکان داشتن که به پشت‌بام عمارت راه داشت و می‌تونستی سرتاسر پشت‌بام رو قدم بزنی و کاخ رو از بالا ببینی. یه بخش‌هایی از شهر رو هم می‌شد دید.

این کاخ جذابیت بی‌نظیری داشت. اینقدر خوب که دلت می‌خواست ساعت‌ها همون‌جا بمونی. اما وقتی نمونده بود تا ساعت بلیط برگشت‌مون.

وصف حس و حال و تجربه دیدن این کاخ، انگار که در قالب هیچ کلمه‌ای جا نشه. شاید بد نباشه به سایت این کاخ سر بزنید و البته نتیجه جستجوی عکس در گوگل رو هم ببینید.

همون‌طور که می‌دونید، تاریخچه و جزییات این جاذبه گردشگری رو تو هزاران هزار سایت می‌شه خوند، اما حس و حال رو نه! اگه جز اون دسته آدمایی هستین که برای بازدید از هر گونه جاذبه گردشگری نیاز به انگیزه یا عامل محرک یا حتی دلیل هستین، امیدوارم این نوشته‌ها بتونه بهتون انگیزه بده.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

Theaterplatz

سلام

اصلاً دلم نمی‌خواد این سفرنامه تموم شه. کاش همین‌جا استاپ کنم و برای همیشه تو این قسمت از سفرنامه غرق بشم. البته چون نمی‌خوام زود تموم شه، این قسمت رو کوتاه‌تر می‌نویسم.

تو تصویر بالا، Katholische Hofkirche رو در سمت چپ تصویر می‌بینید که تو قسمت ششم، گفتم برگشتیم جلوش برای بار دوم شاید هم سوم، انگار یه جورایی نقطه عطف درسدن محسوب می‌شه. روبه‌روی پل آگوستوس!

Dresden Map

از ضلع شمالی Katholische Hofkirche به سمت Theaterplatz رفتیم که …

شما وقتی عکس‌های درسدن رو جستجو کنید، یکی از بیشترین عکس‌هایی که می‌بینید، همین محوطه Theaterplatz و خانه اپرا سمپره. با حضور افتخاری مجسمه پادشاه جان (Statue of King Johann)

اون قسمت‌های دایره با کادر سبز رو که می‌بینید، محوطه‌های باز هستن، فواره و یا باغچه. این قسمت رو بیاید تا همین محوطه جلوی Old Masters Picture Gallery و به سمت Katholische Hofkirche برگردین تا بتونین نمایی که تو عکس اول گذاشتم رو ببینید.

به نظرم این محل یکی از بهترین جاهایی بود که آدم می‌تونه چند ساعتی بشینه و از فضا و محیط لذت ببره، به خصوص که زیبایی بی‌نظیری هم پشت سرش، انتظارش رو می‌کشه.

این قاب خود تاریخه! تاریخی که دیگه هیچ‌وقت تکرار نمی‌شه! کل درسدن خودِ تاریخه!

Semperoper Dresden

خانه اپرای سمپر، سال ۱۸۴۱ ساخته شده و مجدد در سال ۱۸۶۹ به علت آتش‌سوزی توسط معمار اصلی بازسازی می‌شه. معماری این جاذبه گردشگری هم ترکیبی از رنسانس و باروکه.

یه زمان‌های خیلی دور، قبل از اینکه عاشق رشته IT بشم، می‌خواستم معماری بخونم و همینطور که شاید از نوشته‌هام پیداست، بی‌نهایت از معماری لذت می‌برم.

با توجه به اینکه جاذبه گردشگری بعدی که دیدیم، از دیدگاه من برجسته‌ترین جاذبه گردشگری درسدن بود، نگهش می‌دارم برای پست بعدی.

با من همراه باشید.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

Frauenkirche Dresden

سلام

ادامه این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی رو با من همراه باشید.

برای ادامه، شاید بد نباشه یه دیدگاه کوچیکی از نقشه مسیر داشته باشید. اینکه موفق شدم این همه جا رو ببینم، علتش همین نزدیکی جاذبه‌های گردشگری بود.

Dresden Map

از رستوران VAPIANO حرکت کردیم، از جلوی موزه حمل و نقل (Dresden Transport Museum) رد شدیم تا به شاخص‌ترین جاذبه گردشگری درسدن از دیدگاه سایت‌های گردشگری برسیم.

گفتم از دیدگاه سایت‌ها، چون نظر من قطعاً چیز دیگه است که در ادامه خواهیم دید.

این جاذبه گردشگری شاخص که واقعاً هم خیلی شاخص و جذاب بود، جایی نیست جز کلیسای بانوان (Frauenkirche – در زبان آلمانی Fraen یعنی بانوان و Kirche یعنی کلیسا) – عکس اول این پست، عکس همین کلیسای زیباست.

کلیسای بانوان درسدن نشانه‌ای از زجر کشیدن شهروندان آلمان بعد از ویران شدن آن در جریان بمباران جنگ جهانی دوم است. این بنا در سال ۲۰۰۵ بعد از یک دوره طولانی و سخت مورد بازسازی قرار گرفت. این کلیسا شاید مشهورترین بنای درسدن باشد و تصویر ویرانه آن در دید جهانیان نشانه‌ای از خرابی‌های جنگ جهانی دوم است. در مراسم افتتاح دوباره کلیسا و در حین مراسم تقدیس اسقف «یوآخین بوهل» گفت: «زخمی عمیق که برای مدت طولانی خونریزی داشته است می‌تواند درمان یابد. از میان نفرت و اهریمنی که در یک جامعه وجود دارد مصالحه می‌تواند رشد کند و صلح را ممکن سازد».

Frauenkirche Dresden

از تاریخ و جزییات تاریخی بگذریم، تو سایت‌های مختلف می‌تونین در مورد تاریخچه این کلیسا بخونید. اگر دل و طاقت دیدن ویرانه‌ها رو ندارین، سعی کنین عکس‌های گذشته این جاذبه گردشگری رو نبینید. من هم اشتباه کردم دیدم، حالم دگرگون شد و حس و حالش شبیه به حس و حال یادبود هولوکاست برلین بود برام. پر از درد و رنج! پر از سیاهی و مرگ!

بگذریم و اما بگم از حس و حال این فضا.

محوطه جلوی این کلیسا به نسبت تمام محوطه‌های اطراف کلیساهای مختلف وسیع‌تر بود، چندین مجسمه از اشخاص معروف هم در این محوطه دیده می‌شد. این محوطه که می‌گم به Neumarkt شناخته می‌شه. یکی از مجسمه‌های موجود هم Martin Luther Statue است / می‌باشد.

شاید این محوطه وسیع به برجسته‌تر شدن این کلیسا کمک کرده، شاید هم عظمت و زیبایی این کلیسا اونقدر زیاده که نیازی به این حواشی نداره.

تو این محوطه، هنرمندهای مختلفی مشغول به هنرنمایی بودن، موسیقی خیابونی بی‌نهایت دلنواز و این حباب‌سازها (نمی‌دونم به هنرشون چی می‌گن).

از همه این‌ها که بگذریم، نمای درونی این کلیسا بی‌شک یکی از زیباترین‌هاست.

آرنولف برینگ مورخ مشهور آلمانی می‌گوید: کلیسای بانوان درسدن نه تنها یک کلیسا است بلکه نشانه‌ای از سقوط شهر بود. من فکر می‌کنم اینکه آلمان‌ها سعی می‌کنند بخش‌هایی از گذشته شهر خود را دوباره به دست آورند بسیار مفید است چرا که خواهند دانست گذشته‌ای داشتنه‌اند.

اون نقشه‌ی بالایی رو یادتونه؟ مسیر رو از جلوی Academy of Fine Arts Dresden ادامه دادیم، Albertinum رو ضلع غربی‌اش دیدیم و به باغ Brühlschen رفتیم تا برسیم به Brühl’s Terrace

نمی‌شه گفت بام، بیشتر شبیه بام رودخونه بود. اکثر قایق‌های تفریحی تو اسکله رو‌به‌روی این باغ و تراس ایستگاه‌شون بود. اسکله نمی‌شه گفت، بیشتر شبیه ایستگاه قایق‌های تفریحی

Brühl's Terrace

فضای مطبوعی برای پیاده‌روی و حتی نشستن داشت. بشینی و ساعت‌ها به رود نگاه کنی. درسته هیچ رودی راین نمی‌شه، ولی هر رودی قشنگی خودش رو داره. مثل این رود الب یا البه!

تو این باغ دو تا مجسمه هم وجود داره که جنبه تاریخی و جاذبه گردشگری داره:

  • Delphinbrunnen
  • Moritzmonument

بعد از این باغ و تراس، در مسیر پیاده‌روی Terrassenufer حرکت کردیم، از جلوی Academy of Fine Arts Dresden و مجسمه Porträtbüste von Ernst Rietschel و شاید دیوان عدالت یا ساختمان دادگستری Oberlandesgericht رد شدیم و دوباره به کلیسای کاتولیک هوف (Katholische Hofkirche) که روبه‌روی پل آگوستوس بود رسیدیم.

بقیه سفر در قسمت بعدی ایشالا.

 

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر