بایگانی برچسب: فکر

اطلاعات اضافی

Information

سلام

یه روزی که ۲۰ اکتبر هم باشه وجود داره به اسم Information Overload Day. کاری ندارم که علت نام‌گذاریش چی بوده، فقط از اسم امروز ایده گرفتم برای نوشتن این پست.

روزانه اطلاعات زیادی در سطح دنیا ایجاد و منتشر می‌شه. حالا بیاین این اطلاعات رو مثلاً عکس‌های اینستاگرام در نظر بگیریم یا توییت‌ها.

روزانه چقدر وقتمون رو برای دیدن عکس‌ها و خوندن توییت‌ها صرف می‌کنیم؟ نمی‌گم تلف، چون آدم به استراحت و تفریح هم نیاز داره.

وقت رو بذاریم کنار، هر کدوم از این اطلاعات یه بخشی از حافظه و ذهن ما رو به خودشون اختصاص می‌دن. به نظرتون ظرفیت مغز و ذهن ما چقدره؟

من از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم یه سری اطلاعات رو به ذهنم اضافه نکنم. ذهنم پر شده بود از اطلاعات اضافی که به هیچ دردی نمی‌خوردن.

سال‌های طولانی، اسم و اطلاعات فوتبالیست‌ها رو بلد بودم، وقتی فیلم و سریالی می‌دیدم، در مورد بازیگرهاش و نقدهای اون فیلم و سریال می‌خوندم و یه عالمه اطلاعات وارد مغزم می‌شد که هیچ جا کاربردی نداشت و انگار فقط ذهنم رو شلوغ کرده بود.

یه خونه‌تکونی اساسی کردم و اطلاعات اضافی رو دور ریختم.

یه سری دیگه از این اطلاعات، تو فرهنگ ما به “خاله‌زنکی” شناخته می‌شه، اینکه جزییات زندگی بقیه رو بدونی و آمار همه رو داشته باشی و پیگیر باشی کی چی کار کرد، چی خرید؟ دانشگاه رفت؟ کارش چیه؟ خواستگار داره؟ عروسی‌اش غذا چی داده و امثالهم.

باید بهتون بگم به صورت عجیبی آرامش ذهن آدم بیشتر می‌شه. چیه اون همه اطلاعات اضافی؟

نوشته بی نوشته

Writingمن گاهی خیلی بیش از حد فکر می‌کنم، البته فقط گاهی، بقیه مواقع کمتر فکر می‌کنم و گاهی هم پیش میاد که فکر نمی‌کنم و قابل حدس زدن [ه، است، هست] که بعد از فکر نکردن، آدم گاهی پشیمون می‌شه، گاهی هم که چون از روی حس ششم بوده، نتیجه خوبی حاصل می‌شه.

نمی‌دونم پروسه تغییر شخصیت و روحیه‌ام کی شروع شد، فقط می‌تونم اعتراف کنم که از این همه تغییر خوشحالم! شاید عجیب به نظر برسه شاید هم نه.

رشد و حس کردن اینکه داری رشد می‌کنی، گاهی [شاید هم همیشه و یا اکثر اوقات] دردآوره، و در نهایت شیرین.

آدم وقتی قد می‌کشه، خوشحال می‌شه. رشد شخصیتی هم همین‌طوره.

تو یه فیلم این جمله رو شنیدم:

پسری به پدرش گفت من میخوام Perfect باشم، (معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم، مثلاً دقیق، عالی، ایده‌آل یا ….)

پدرش بهش جواب داد، Perfect وجود نداره، زمان حال وجود داره و هدفت، و تو باید تو مسیر هدفت حرکت کنی.

و من هم باور دارم تو همون مسیری هستم که همیشه می‌خواستم. البته، نردبان من، بی‌نهایت پله داره و من هنوز پله اولم.

– – –

پی‌نوشت ۱: هر وقت سرسری می‌نویسم و نوشته‌هام عمق نداره، علتش اینه فقط پایبند به برنامه روزانه ام و فکرم اینقدر درگیره که نمی‌تونم بنویسم، اما باید و باید روتین روزانه رو حفظ کنم.

پی‌نوشت ۲: حتی تو فیلم‌های زرد و امتیاز پایین هم دنبال یه جمله Inspiring هستم. (باز هم کلمه مناسب پیدا نکردم، یه جمله انگیزه‌بخش، مشوق یا ….)

بی عنوان و بی هدف بنویسم

Without Title

دیشب وقتی برگشتم خونه، اینقدر خسته بودم که پست روزانه رو فراموش کردم. و الآن روز بعد دارم می‌نویسمش و اما تاریخش رو به روز قبل تغییر می‌دم. مهم پیوستگیه واقعاً

موضوعات زیادی رو داشتم که در موردش بنویسم، اما تصمیم گرفتم Editor رو باز کنم و ذهنم رو آزاد بذارم تا از هر در و دیواری که دوست داره سخن بگه و تایپ کنه.

به ذهنتون فرصت رها شدن بدین، اینطوری به بلوغ فکری خودتون کمک بزرگی کردین.

تو فرهنگ و تربیتی که ما بزرگ شدیم، تابو و محدودیت‌های زیادی وجود داشت و داره، بعضی از ماها اونا رو پشت سر گذاشتیم و شکوندیم و غیره

اما سوال اصلی اینه:

با تابوها و محدودیت‌های ذهنی خودمون چه کردیم؟

این سوالیه که شما باید بهش جواب بدین. من تابوها و محدودیت‌های ذهنی خودم رو یکی یکی دارم پیدا می‌کنم، اونایی رو که بشه حل می‌کنم و اونایی که قدرت زیادی دارن رو مدیریت می‌کنم تا جلوی پیشرفت من رو نگیرن.

همیشه این رو یادتون باشه، به تعداد آدم‌های روی زمین، راه هست برای خودشناسی و به نظر من آدم با شناخت خودش می‌تونه تو دنیا پیشرفت کنه.

همه چیز در درون ماست. همه چیز، فقط باید استخراجش کنیم.

این روزا، من خیلی بیشتر خودم رو دوست دارم، خیلی بیشتر خودم رو باور دارم و خیلی بیشتر به خودم افتخار می‌کنم.

I’m the better version of myself

And, That’s all that matter

دنبال مقایسه خودتون با بقیه نباشین، تو پست “سرنوشت ساختنی است” هم نوشته بودم. خودم رو با خودم مقایسه می‌کنم، من از دیروز خودم جلوترم، من از ۴ ماه پیش خودم جلوترم، من از اینکه رشد کردم، عاقل‌تر شدم، بالغ‌تر شدم از همه این چیزا لذت می‌برم و خودم رو با خودم مقایسه می‌کنم.

و امروز هزار و یک دلیل دارم که به خودم افتخار کنم.

من همیشه، تو کل عمرم، دوست داشتم جمله “بهت افتخار می‌کنم” رو از عزیزترین آدم‌های زندگیم، یعنی مادرم و پدرم بشنوم. البته با حمایت بی‌دریغ‌شون این جمله رو نشون دادن، ولی هیچ‌وقت به زبون نیاوردن. این بود که همیشه یه احساس عدم رضایت توی وجودم بود.

ولی حالا، اینقدر عاقل‌تر و بالغ‌تر شدم که حس رضایت رو می‌سازم. وقتی من از خودم راضی باشم، وقتی من حس خوب داشته باشم، عزیزانم هم خوشحال خواهند بود و حس خوب از من می‌گیرند.

– – –

پی‌نوشت ۱: شاید به نظر برسه این نوشتار درهم برهم و شلخته است، ولی فقط خودم می‌دونم چه ساختار و طبقه‌بندی مرتبی تو ذهنم ساخته شده که تونستم این پست رو بنویسم.

پی‌نوشت ۲: شاید روی صحبتم بیشتر به دخترا باشه توی این جمله، خانواده‌ام اجازه نمیدن فولان کار رو انجام بدم، تابوی ذهنی شماست، ذهن شما، شما رو تنبل کرده. برای خواسته‌هاتون تلاش کنین، هیچ خانواده‌ای بد بچه‌اش رو نمی‌خواد و مطمئن باشید شما رو حمایت می‌کنن.

تجربه عجیب

Odd Experience

این تجربه مدت‌هاست ذهن من رو به خودش مشغول کرده و دوست داشتم در موردش بنویسم و ببینم آیا کسی دیگه هم تجربه مشابهی داره؟ و البته شاید روان‌شناس‌ها بتونن بهتر توضیح بدن علت این تجربه من چیه.

تجربه من:

اخیراً متوجه شدم وقتی با زبان انگلیسی حرف می‌زنم خیلی بهتر می‌تونم خودم رو معرفی کنم و توانایی‌هام رو ابراز کنم و قدرت مکالمه خیلی بیشتری دارم، نسبت به وقتی که باید به زبان فارسی معاشرت کنم.

عموماً اعتماد به نفس بالاتری دارم و البته حس بهتری هم دارم.

اخیراً وقتی تو ذهنم با خودم حرف می‌زنم به زبان انگلیسی حرف می‌زنم و حتی اگر با کسی فارسی هم صحبت کنم، یا یک ویدیو فارسی ببینم، برای نت برداشتن، به زبان انگلیسی می‌نویسم.

– – –

پی‌نوشت: آیا شما هم تجربه مشابهی داشتید؟

خط‌خطی‌های ذهن بیمار

Writing

یه روزی، سروری که وبلاگم روش بود سوخت و کل اطلاعات از بین رفت، قبلاً در مورد این موضوع نوشتم. یکی از چیزایی که از بین رفت این پست بود که فقط و فقط دو تا عکسی که توی متن به کار برده بودم رو ازش داشتم.

تنها چیزی که از این پست یادمه، عنوانشه و عکس‌هاش رو هم که دارم. دلم نمی‌خواست پاک بشه، پس پیش‌نویسش رو نگه داشتم تا یه روزی، یه جایی، وقتی دوباره ذهن و فکرم دچار خط‌خطی شد، بنویسم.

و انگار امروز، روز موعوده! ۱ سپتامبر ۲۰۱۹ که میشه ۱۰ شهریور ۱۳۹۸ – اما این پست برای تاریخ خودش که مرداد ۱۳۹۶ هستش، زمانبندی می‌شه! به قولی Backdate

سوالی که پیش میاد اینه، آیا همیشه آدم می‌تونه ذهن و فکرش رو مثل ذهن آقای شرلوک ساختاربندی کنه و منظم و مرتب و با فکری خالی از هر گونه تنش و با تمرکز کافی بنویسه؟

فکر کنم عنوان خط‌خطی‌های ذهن بیمار جواب این سوال باشه. جوابی که جز “نه / خیر” نیست.

post376-2

وقتی داشتم پاراگراف بالایی رو می‌نوشتم، یهویی انگار متن‌های دفعه پیش بهم وحی شد، امیدوارم البته. اما همین تصویری که می‌بینید، مشابه خط‌خطی‌هاییه که وقتی ذهنم درگیره، رو هر کاغذی که جلوم باشه، کشیده می‌شه!

من عادت دارم همیشه کاغذ و خودکار جلوم باشه، تو هر شرایطی، انگاری با وجود اونا راحت‌تر بتونم تمرکز کنم، فکر کنم، بنویسم. حتی همین الآن هم کاغذ و خودکار دارم.

امان از لحظه‌ای که ذهنم آنچنان درگیر باشه که نتونم بنویسم، نتونم تمرکز کنم و نتونم رشته افکارم رو به تحریر در بیارم، حاصلش می‌شه یه کاغذ پر از خط‌های عجیب و غریب، البته برای من که OCD دارم، بیشتر خط‌ها صافن و از یک الگوی مشخص دنباله می‌گیرن!

این‌جور وقتا، آدم انگاری غرق شده تو دنیای موازی، اما دستش داره این خط‌ها رو می‌کشه که ارتباطش با این دنیا حفظ بشه که اگه داشت غرق می‌شد، زنجیر بشه و خودش رو نجات بده!

ذهنم تا همین‌جا همراهی می‌کنه!

پایان پیام.