بایگانی برچسب: سفر

محبت اینجا! محبت آنجا! محبت همه جا!

Kindness

سلام

روز یکشنبه تون بخیر، یکشنبه این نقطه از دنیا که خب تعطیلات آخر هفته است.

این نوشته همونقدری که میتونه تو دسته بندی سفرنامه، گردشگری یا حتی مهاجرت قرار بگیره، ولی بیشتر از همه دلنوشته است.

اول از همه: آسمون همه جا یه رنگه، با برداشت مثبت البته، مهربونی، نگرانی، پیگیری، توجه نشون دادن، محبت کردن، معاشرت و شادی. همه این خوبی ها همه جا شبیه همه.

خاطره اول:

جمعه برای سفر کاری اومدم ساربروکن، شرکت برای مدت اقامتم بهم آپارتمان داد و چون اولین بار بود میومدم این شهر، همکارم منو برد آپارتمان و بعدش هم خرید. تا هم مسیرها رو یاد بگیرم و ایستگاه های اتوبوس و فروشگاه و غیره.

چون گفته بودم میخوام برم پاریس، همکارم ازم عذرخواهی کرد که نمیتونه بیاد دنبالم و من رو برسونه ایستگاه اتوبوس. به جاش برام تاکسی گرفت (چون آلمانی ام ضعیفه، به شرکت تاکسی گفت اگه میتونن راننده انگلیسی زبان بفرستن) و بعدش هم پیام داد تا مطمئن بشه سر وقت رسیدم ایستگاه یا نه.

خاطره دوم:

شنبه صبح خیلی زود رسیدم پاریس، با اینکه آدرس خونه دوستم رو داشتم و سال گذشته هم رفته بودم خونه اش و مسیر رو بلد بودم، از روز قبل هماهنگ کرده بود که کدوم ایستگاه مترو بیام و میاد دنبالم. با اینکه میتونست بیشتر بخوابه و نیاد.

جدا از مهمون نوازی اش و پذیرایی عالی اش، اینکه اینقدر احساس راحتی به من میداد که من نه احساس مهمون بودن داشتم نه اضافی بودن. خانواده دوستم اصالتا مراکشی هستن و روحیه شون از نظر صمیمیت و مهمون نوازی خیلی شبیه ما ایرانی هاست.

امروز هم که میخواستم بیام ایستگاه اتوبوس که برگردم، واسم ناهار، شیرینی، میوه و آب گذاشت. مثل مامان ها، مثل خودمون [قلب قلب قلب] و در نهایت هم مجدد تا ایستگاه مترو باهام اومد.

خاطره سوم:

علت سفر پاریس تولد دوست مشترکمون بود، توی تولد همه فرانسوی زبان بودن، ولی چون دوستم به همه میگفت من انگلیسی زبانم، جایی که من بودم انگلیسی حرف میزدن. و چون توی جمع شون جدید بودم، همشون بهم توجه نشون میدادن و حواسشون بود تنها نباشم. تا میفهمیدن ایرانی ام، به ایران و فرهنگ غنی ایران ابراز علاقه میکردن و اکثراً هم حداقل یه جمله فارسی بلد بودن. (حال شما خوبه؟ و خوش آمدی)

این خاطره‌ها رو تعریف کردم که بگم، صمیمیت، نگرانی، پیگیری و محبت کردن، همه جا تو هر کشوری شبیه همه.

حداقل تو شهرهایی که من دیدم، مثل پاریس و برلین، که مهاجرپذیرن یا به هر دلیل دیگه، آدم‌های با ملیت‌های متفاوت زندگی می‌کنن، دیگه اینکه اهل کجایی یا کجایی هستی مهم نیست. همه با یه فرهنگ دوستانه پر از محبت با هدف شاد بودن، دور هم جمع میشن و سعی میکنن به کناری‌شون هم خوش بگذره و این موج همینطوری پخش می‌شه.

محبت همه جا هست، تا وقتی که از کشور خارج نشده بودم، من هم فکر می‌کردم غربی‌ها روحیه سردی دارن و محبت نمی‌کنن و کلا یه فاز دیگه دارن. اما تا جایی رو با چشم خودمون ندیدیم و اونجا زندگی نکردیم، به شنیده ها بسنده نکنیم. محبت و صمیمیت همه جا هست.

– – –

پی‌نوشت: این متن رو تو اتوبوس در حال برگشت از پاریس نوشتم. خودم خیلی دوسش ندارم که به خستگی راه خودم رو می‌بخشم.

سفر دو روزه – پاریس

Sacré-Cœur Basilica Paris

سلام

در روزهای آینده البته از شهر زاربروکن خواهم نوشت، چون دیروز فقط در مورد پرواز به این شهر نوشتم.

شهر زاربروکن، غرب آلمان و در مرز فرانسه است. فکر کنم حتی پیاده میشه رفت فرانسه. اتحادیه اروپا هم که انگار مرز ندارن و شما میتونید خیلی راحت بین کشورها سفر کنید.

در سفرنامه سال گذشته به اروپا، در مورد دوستانم که پیششون موندم نوشته بودم، چند هفته پیش بهم پیام دادن که میخوان یکی از دوستامون رو سورپرایز کنن و میتونی بیای و بخشی از سورپرایز تولدش باشی؟ نزدیک بودن به پاریس توفیقی شد و دیشب با Flixbus اومدم پاریس. چیزی از مسیر یادم نیست، چون از خستگی بیهوش شدم [ایموجی خنده]

بریم سراغ تجربه این سفر:

ایستگاه اتوبوس Bercy فوق‌العاده شلوغ و کثیفه. پیشنهاد میدم کلا از سرویس بهداشتی اش استفاده نکنین.

اگر قصد دارین با مترو از Bercy به بقیه محله ها برین، در نظر داشته باشین که اولین ورودی ایستگاه مترو Bercy برای خرید بلیط بی نهایت شلوغه. کافیه تو مسیر ایستگاه بعدی خط M14 حرکت کنین تا به یه ورودی خیلی خلوت تر برسین که علاوه بر دستگاه اتوماتیک برای خرید بلیط، باجه هم داره و میتونین بلیط های توریستی و طولانی مدت بخرین. بلیط تک سفره، ۱ یورو و ۹۰ سنته. ورودی مترو هم شبیه تهرانه، باید بلیط رو توی دستگاه بذارین و رد بشین. بلیط مدت دار نخریدم چون لازم نداشتم و قیمتش رو هم متاسفانه نمیدونم.

این از اولین بخش تجربه، چون سال گذشته، چند باری که از مترو استفاده کردم دوستام برام بلیط خریده بودن (چون مهمون شون بودم نمیذاشتن خرج کنم) و نمیدونستم قیمت چقدره.

قصد پاریس گردی نداشتم چون واسه تولد اومده بودم. صبح رفتیم محله مونتمار که هم فاله (فالِ) هم تماشا.

  • نکته: تو این محله مراقب جیب بر ها باشین.

بعدش رفتیم خرید برای ناهار و دوستم برگر فوق‌العاده خوشمزه درست کرد، با اسموتی، یه نوع سیب زمینی خیلی هیجان انگیز (galette de pommes) و سالاد.

Great Lunch

– – –

پی نوشت ۱: این نوشته ها رو وقتی به لپ تاپم برسم باید ویرایش کنم، نوشتن با موبایل خیلی خیلی سخته.

پی نوشت ۲: عکس های بیشتری رو توی استوری اینستاگرامم گذاشتم.

شهرِ من، شیراز

Shiraz

۱۵ اردیبهشت، جشن میانه بهار، به روز شیراز معروفه، شیراز دوست داشتنی.

اگه شیرازی هستین یا شیرازی نیستین، به جواب این سوال فکر کنین:

اولین چیزی که با شنیدن اسم شیراز به ذهنتون میاد چیه؟

  • بهارنارنج
  • عرقیات گیاهی
  • آب‌لیمو
  • آب‌غوره
  • شراب شیراز
  • حافظ
  • سعدی
  • تخت‌جمشید
  • شاهچراغ (برادر امام رضا (ع))
  • آش سبزی
  • شاطرعباس
  • دروازه قرآن
  • کریمخان زند
  • بابابستنی

Tomb of Hafez

خب شاید واسه ماهایی که اونجا زندگی کردیم جواب فرق کنه:

  • خونه
  • مامان بابا
  • خانواده
  • دوستا
  • خاطره‌ها
  • حافظیه
  • خاطره‌های حافظیه
  • باغ ارم
  • خاطره‌های باغ ارم
  • نارنج‌ترنج
  • شب‌نشین
  • رستوران تاج‌محل
  • ساندویچ ۱۱۰
  • کوهپایه
  • باباکوهی
  • چنچنه
  • ستارخان
  • قلات

همه اینا واسه ما پر از خاطره است، فکر نمی‌کنم مسافری باشه که از شیراز خاطره بدی براش مونده باشه، شما چطور؟

شیراز عزیزم، روزت مبارک! 

لاله هلندی

Tulips

امروز توی فیسبوک یه ویدیو دیدم که در مورد لاله هلندی صحبت می‌کرد. یه جمله‌اش باعث شد تصمیم بگیرم این پست رو بنویسم که برای نوشتن این پست لازم بود تحقیق کنم.

جمله‌ای که تو ویدیو شنیدم این بود:

“لاله در قرن شانزدهم از ایران و ترکیه به هلند وارد شده.”

واقعاً؟ این لاله قشنگ و دشت لاله‌های هلندی که هر سال هزاران هزار توریست جذب می‌کنه، در واقع از آسیا همون جایی که کشور ما هست شروع شده؟ البته این روزا چند باغ رو به جشن لاله‌ها اختصاص دادن. باغ ایرانی (ده‌ونک) و باغ گل شهید چمران کرج.

Tulip

گل لاله اینقدر توی هلند مهم می‌شه که یک حباب اقتصادی ایجاد می‌کنه. در مورد حباب اقتصادی گل لاله بخونید، خیلی عجیب و قابل تامله.

لازم به ذکره که در این تحقیق خیلی موفق نشدم که متوجه بشم واقعاً ارتباطی با ایران و Persia وجود داشته یا نه، اکثر نوشته‌ها در مورد ترکیه بود، به نظرتون قرن شانزدهم میلادی ترکیه جز Persia یا همون ایران خودمون بوده؟

اهمیت لاله در هلند اینقدر زیاده که یک روز رو به این گل زیبا اختصاص دادن. سومین شنبه ماه ژانویه، که همزمان با قلمه زدن این گیاه هست به روز ملی گل لاله در هلند اختصاص داده شده.

نیمه آوریل (هفته آخر فروردین)  بهترین زمان سفر به هلنده. این زمان لاله‌ها در اوج شکوفایی و زیبایی خودشون هستن.

اردی‌بهشت – فصل سفر به شیراز

Bahar Narenj

شاید این تنها زمان، فصل، ماه و هفته سال باشه که آدم دلش برای “شیراز” پر بکشه. با اون حال و هوای زیبا، عطر بهار نارنج و همه زیبایی‌هاش.

البته من خودم پاییز هزار رنگ شیراز رو بیشتر دوست دارم. اما فروردین و اردیبهشت شیراز به خاطر بهار نارنج، برای گردشگری مرسوم‌تره.

اردی‌بهشت شیراز، بوی بهار نارنج، هوای خوب، روز سعدی، روز شیراز و همه قشنگی‌های دیگه‌ای که داره.

خب کجاها بریم که عطر بهارنارنجش بیشتر باشه.

از هر کی بپرسین، احتمالاً بهتون میگه باغ دلگشا.

ولی از من بپرسین، می‌گم برید ارگ کریمخان. بهترین فضا برای بوی بهار نارنج، ارگ کریمخان زنده.

سفری کوتاه به فرانکفورت

Frankfurt

دیروز فرصتی شد که چند ساعتی رو فرانکفورت باشم. تا حالا به جز فرودگاهش، جای دیگه از فرانکفورت رو ندیده بودم و این فرصت رو غنیمت شمردم و با همراهی یکی از دوستان گشتی هم در شهر زدیم.

اولین برخورد عجیب من با شهر، صبح زود وقتی از ایستگاه قطار اصلی (بانهوف) بیرون اومدم بود. چند تا خیابون اطراف، پر بود از معتاد! چند نفر هم بهم تیکه انداختن، حالا من که نفهمیدم چی گفتن، ایشالا گفتن چقدر خوشکلی مثلاً [اسمایلی / ایموجی خنده] البته فقط همون چند تا خیابون بود.

راستی، دفتر ایران‌ایر هم، همون روبه‌روی بانهوف بود.

یه مقداری هم دنبال کافه گشتم که صبحونه انگلیسی بخورم، ولی یادم اومد اینجا آلمانه نه انگلیس، پس چایی و شیرینی‌های خوشمزه آلمانی خوردم.

Frankfurt Cathedral

این حضرت رو که می‌بینین، اسمش Frankfurt Cathedral یا کلیسای جامع بارتولومئوس مقدس هستش که قسمت اصلی کلیسا مربوط به قرن هفتم میشه و ساختنش به این شکلی که این روزا می‌بینیم. سال ۱۵۵۰ تموم شده و دهه ۱۹۹۰ دوباره بازسازی شده. تو خود کلیسا یه نقشه گذاشته بود با رنگ‌های مختلف و نشون داده بود تو چه سالی کلیسا چه اندازه بوده و بخش‌های جدید چه سال‌هایی اضافه شدن.

قد و بالای این کلیسا هم ۹۵ متره، البته شک دارم که قد برج اینقدره یا قد کل کلیسا.

شما می‌دونستین با رد شدن از ۳۲۴ پله مارپیچ، چه جایزه بزرگی بهتون میدن؟ چه جایزه ای بهتر از این منظره؟

Frankfurt Cathedral

ورودی این بخش از کلیسا که بتونین ۳۲۴ پله رو رد بشین و به این منظره خوشکل برسین، ۳ یورو هستش.

باید اعتراف کنم که تا امروز فکر می‌کردم رودی که از فرانکفورت رد می‌شه راینه، ولی راین نیست، اسمش ماینه. اما امتداد این رود از شرق به غرب به راین می‌رسه. [حالا متوجه نشدم که از انشعاب راین هست یا رودی هست که به راین می‌رسه. تحقیق این موضوع با شما.]

بعد از یه پیاده‌روی طولانی، چی می‌چسبه؟ البته به جز چسب رازی، یه ناهار ژاپنی خوشمزه و هیجان‌انگیز! چی داریم از ماهی بهتر؟ اگه رفتین فرانکفورت، رستوران Kamon Sushi رو امتحان کنین.

Kamon Sushi Frankfurt

البته خب اسماشون رو نمی‌دونم، چون از روی عکس سفارش دادم، اما براتون تعریف می‌کنم چی هستن.

بالا سمت راست که یه چیزی بود شبیه لوبیا و باقالی، مثل باقالی یا باقله گرمک خودمون، عالی بود. اسمش ادامامه است که خب تو منو رستوران اسمش رو چک کردم و بعدش هم گوگل کردم، بالاخره باید با اطلاعات کامل براتون بنویسم.

اون بالا وسط، یه سالادی بود که نفهمیدم چیه، شاید برگ پیازچه، شاید هم جلبک، در حد چشیدن و اینکه ببینم چیه خوردم ازش. [خب متاسفانه بعد از سرچ در منو رستوران، متوجه شدم که واقعاً جلبک بوده و من جلبک خوردم، در حدی که می‌تونم توانایی در خوردن جلبک رو به رزومه‌ام اضافه کنم.]

بالا سمت چپ هم که مشخصه، برنجه. اینکه چه سسی روی برنج بود نمی‌دونم، هر چی بود خوشمزه بود. البته خودم هم سس سویا اضافه کردم به برنج که اصلاً ماه شده بود ماه!

سس قرمز مرکز سینی هم که سس چیلی بود که فوق‌العاده خوشمزه است، هم تندی داره هم عسل و شیرینی، طعم بامزه‌ای داره. ایران هم هست راستی.

پایین سمت راست که ماهی سوخاری خوشمزه و عالی بود، پایین وسط خربزه بود. پایین سمت چپ هم اسمش دامپلینگه (همین الآن سرچ کردم بفهمم اسمش چیه) این دامپلینگ هر چی که هست فوق‌العاده خوشمزه است.

نکته قابل توجهی که موقع خوردن این غذای ژاپنی معرکه داشتم، غذاها همه سرد بودن به نسبت غذای ایرانی که ما می‌خوریم. من هم به شدت از غذای سرد بیزارم، ولی اینقدر این غذا با وجود سردی خوشمزه و تو دل برو بود که نگم براتون دیگه.

تجربه نیکویی بود.

Frankfurt

واسه من آلمان یعنی تاریخ و به دور از ساختمون‌های جدید و برج و آسمون خراش، تجربه من توی فرانکفورت برعکس بود. شما فقط همین عکس رو ببین، بافت تاریخی و قدیمی و یهو بافت پیشرفته انگار نیویورک و شیکاگو. البته من همین بافت قدیمی رو ترجیح میدم.

شهر اینقدر عجیب آخه؟

ولی می‌تونم اعتراف کنم شهر دوست داشتنی‌ای بود، شاید به خاطر رودی به اسم Main که وسطشه و زیبایی شهر رو چند برابر کرده.

– – –

پی‌نوشت ۱: رود ماین، ۵۲۴ کیلومتره و در آخر مسیر، به راین می‌پیونده.

پی‌نوشت ۲: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

پی‌نوشت ۳: ریسک کنید، مثل ریسک امتحان کردن غذاهای جدید، مثل ریسک بالا رفتن از اون همه پله با کفش پاشنه‌بلند.

سفر به برلین

Berlin

البته اگر از من بپرسن کدوم شهر آلمان رو برای سفر انتخاب می‌کنی، برلین انتخاب اول من نیست، ولی بالاخره شاید بد نباشه معرفی مقاصد گردشگری آلمان رو با پایتخت این کشور شروع کنم.

برلین، شهری با مساحت بسیار بیشتر از تهران و جمعیتی بسیار کمتر از تهران. با سیستم حمل و نقل فوق‌العاده عالی.

قبل از هر چیزی شاید زمان سفر به برلین مهم باشه، برلین از اواسط اردیبهشت تا اواسط شهریور به نسبت هوای مطبوع‌تری رو داره. بقیه مواقع سرده، البته اگر عاشق سرما هستید، ماه دی و بهمن موقعیت خوبیه که یخ بزنین!

برلین شهری تاریخیه، از هر نظر، شاید ساختمون‌های نوساز زیادی رو ببینید، ولی تو تک تک خیابون‌ها ردی از تاریخ دیده می‌شه.

Brandenburg Gate

از بحث تاریخی که بگذریم، مراسم شب سال نو در دروازه برندنبورگ برگزار می‌شه و طبق شنیده‌ها خیلی هم قشنگه. این دروازه در قرن ۱۸ ام ساخته شده و شاهد وقایع تاریخی و سیاسی زیاده بوده.

Berliner Fernsehturm

این آقای برج که برادر بزرگتر از نظر سن و کوچک‌تر از نظر قد با برج میلاد تهران هستن، برج برلینه که کاربری دکل مخابراتی و رستوران داره. محله الکساندرپلاتز که برج برلین در اون واقع شده، جاذبه‌های گردشگری دیگه‌ای رو هم داره، پس صبح که بیدار شدین، بیاید به ایستگاه الکساندرپلاتز و تا شب می‌تونین تو همین محله و اطرافش از دیدنی‌ها لذت ببرید.

World Clock (Alexanderplatz)

این ساعت جهانی هم که نزدیک برج برلینه. محوطه این ساعت، موقع کریسمس که بازارهای کریسمس فعال می‌شن خیلی دیدنی و جذاب می‌شه.

با اینکه گفتم هوا سرده، ولی جاذبه‌های آلمان تو کریسمس برای من خیلی بیشتر بودن.

Charlottenburg Palace

کاخ شارلوتنبرگ به نظر من دیدنی‌ترین جاذبه گردشگری برلینه. البته من فقط عکس‌هاش رو دیدم، شما هم عکس‌هاش رو ببینید. به خصوص فصل تابستان و دریاچه زیبایی که در ضلع شمالی کاخ قرار داره.

Zoo Berlin

باغ‌وحش برلین یک روز شما را از آن خود خواهد کرد. این باغ‌وحش فوق‌العاده است. از هر نظر. زیستگاه هر حیوان و پرنده‌ای رو ساختن. همون هوای استوایی، همون گیاه‌ها و اینقدر همه چیز جذاب و باور نکردنیه که بهتره خودتون ببینید.

– – –

پی‌نوشت: اینکه دیدنی‌های مختلف برلین رو در این پست معرفی نکردم، علتش این بود که ترجیح دادم جاهایی که خودم در موردشون کمی اطلاعات دارم یا از نزدیک دیدم رو معرفی کنم. هزاران پست برای معرفی جاذبه‌های گردشگری وجود داره. چیزی که همیشه در سفرها برای من اولویت داشته، اینکه تو خیابون‌های شهر قدم بزنم و فرهنگ اون شهر رو ببینم.

 

 

سبک های مختلف سفر یا سبک مناسب سفر برای شما چیه؟

Travel

به تعداد آدم‌های روی زمین، سبک و روش و سیاق هست برای سفر رفتن. بالاخره هر کسی یه مدلیه. البته خب بر اساس اشتراک‌ها می‌شه سبک‌های مختلف رو یه جورایی دسته‌بندی کرد. البته بر اساس غلوم و کتاب‌ها رو خیلی راحت می‌تونین با یه سرچ ساده تو گوگل پیدا کنین. من می‌خوام بر اساس تجربه‌های شخصی خودم بنویسم.

سفر کوتاه
این دسته سفرها، معمولاً طبیعت‌گردی هستن یا سفر به یه شهر نزدیک، صبح از خواب تو تخت خودمون بیدار می‌شیم، به سمت مقصد می‌ریم و شب آخر وقت هم برگشتیم خونه و تخت خودمون.

طبیعت‌گردی
این دسته سفر خودش چند سبک و سیاق داره، وابسته به اینکه شب کجا بخوابیم. تو کلبه یا اقامتگاه یا چادر یا حتی زیر آسمون خدا. من فقط یک بار چنین سفری رو تجربه کردم و تو خونه محلی روستای اوریم اقامت داشتیم.

سفر به میزبانی فامیل یا دوست
این هم بالاخره یه روشیه، می‌دونین فامیل یا دوست در شهری دارین و پیش اون اقامت دارین. بسته به تعارف و غیره و میزان دوستی و صمیمیت، خب تاثیر می‌ذاره تو اقامت. اینکه بشه هر ساعتی بیرون رفت و هر ساعتی برگشت و مسائل این چنینی. به نظرم خیلی راحت نباشه این سبک. البته می‌شه رفت سراغ ضرب‌المثل‌های فارسی:

مهمون تا سه روز عزیزه !
مهمون خر صاحبخونه است !

البته قصد جسارت به میزبان و مهمان رو ندارم و صرفاً بازتابی از ضرب‌المثل‌های قدیمی در سبک و سیاق سفر رفتنه.

سفر به سبک CouchSurfing
یه سایت به اسم Couch Surfing وجود داره که شما می‌تونین درخواست بدین به افرادی که میزبان (Host) می‌شن تا به شما جای خواب بدن، بعضی از این میزبان‌ها هم، برای توریست وقت می‌ذارن و شهر رو بهش نشون میدن. حتی اگر فقط دنبال رویدادهای محلی باشین، می‌تونین از این سایت استفاده کنین.

سفر به سبک بک‌پک
هر چی داری و نداری اندازه یه کوله‌پشتی جمع کنی و بزنی به راه. البته به من باشه یه کوله‌پشتی ۲۰ کیلویی برمی‌دارم، شما برندارین. البته شوخی کردم، سال پیش برای ۵ روز سفر موفق شدم به این سبک سفر کنم. البته معمولاً تو این روش، سفر طولانی‌تره و برای اقامت هم جاهای ارزان مثل هاستل و خونه محلی یا حتی میزبان پیدا می‌کنن.

سفر به سبک هیچ‌هایک
یکی از آرزوهای من اینه که یک بار در زندگیم به این سبک سفر کنم. تو یه سایت دیدم که هیچ‌هایک رو “رایگان‌سواری” تعبیر کرده بود. در این سبک سفر علاوه بر اینکه برای اقامت، کمپ و چادر و هاستل رو انتخاب می‌کنن، برای رفت و آمد هم کنار جاده، می‌ایستن و رایگان (معمولاً با کامیون یا مردم عادی) بین شهرها سفر می‌کنن.

سفر
خب این حالت کاملاً عادی و نرمال سفر هست که البته خودش هم روش‌های مختلفی داره. شما بلیط و هتل و هر سرویس مورد نیاز گردشگری رو از قبل تهیه می‌کنید و تمام. البته نه کاملاً، ولی خب، شاید به نسبت هیجان کمتری داشته باشه، حداقل برای من اینطوریه. وقتی بتونم با یک شخص محلی، شهرها رو بگردم برام خیلی لذت‌بخشه. البته در زمانی هم تنها سفر رفتن رو شاید ترجیح بدم.
حالا چرا گفتم این مدل هم روش‌های مختلف داره؟ یه زمانی شما مستقیم تمام خدمات سفر رو از یک مجموعه گردشگری تهیه می‌کنید، یه وقتی هم خودتون سفر رو برنامه‌ریزی می‌کنید و زمان می‌ذارین و همه چیز رو با بهترین قیمت پیدا می‌کنین.

برای اطلاعات بیشتر این پست‌ها رو هم بخونید:

معرفی انواع مختلف گردشگری – الی‌گشت

با سبک‌های مختلف سفر کردن آشنا شوید – فلایتیو

کوچ سرفینگ و هیچ هایکینگ – کجارو

سایت سبک‌تر

– – –

پی‌نوشت ۱: بسیار سفر باید تا پخته شود خامی

پی‌نوشت ۲: قرار نیست همیشه به یک سبک سفر کنید، تجربه‌های جدید و هیجان‌انگیز رو از خودتون دریغ نکنین.

صلح اول به از جنگ آخر – در باب مهاجرت

Immigration

به تعداد آدم‌های روی زمین، راه و روش هست برای مهاجرت، به تعداد آدم‌های روی زمین هم دلیل وجود داره برای مهاجرت. این نوشته صرفاً برگرفته از تجربیات شخص من، با درس‌های زندگی از گذشته من، عواطف من، روحیات من و هر چیزی وابسته به منه! پس اگر با تجربه و استنباط شخص دیگه‌ای مغایرت داره یا تناقضی داره، دلیل بر بد بودن من یا بد بودن شخص دیگه نیست. هر کسی برداشت و استنباط خودش رو داره از زندگی و هر کسی هدف متفاوتی داره.

من چند وقت پیش، بعد از یه مهاجرت کوتاه از شیراز به تهران، این مجموعه نوشته “مهاجرت کهکشانی” رو از تجربیات خودم شروع کردم:

قصه رو از اون‌جایی شروع کردم که گذشتن از ساحل امن و زدن به دل دریا و اقیانوس مواج با هر فاصله‌ای “مهاجرت کهکشانی” به حساب میاد. این دیدگاه منه. این تصمیم برای خروج از ساحل امن، عواقبی داره که شاید بد نباشه پیش از قدم گذاشتن در این مسیر بهش فکر کنیم.

این‌ها تجربه منه، به عنوان یک دختر مجرد، در جامعه ایرانی، که جدا شدن دختر از خانواده خلاف عرفه و جامعه هنوز آنچنان که باید و شاید به پذیرش این مسئله نرسیده. شاید یکی از دلایلی که باعث شد من به مهاجرت دورتری فکر کنم، همین عرف و تضادهایی که با یک دختر مجرد و مستقل مقابله می‌کرد بود. گاهی آدم از اثبات کردن خودش خسته می‌شه و ترجیح می‌ده تو فضایی زندگی کنه که نگاه سنگین آدم‌ها و قضاوت‌هاشون بهش آسیب نزنه.

بالاتر هم گفتم، به تعداد همه آدم‌های روی زمین دلیل وجود داره برای مهاجرت، اینکه اول قصه من کجا بود و قصه مهاجرت من چیه و چی شد که تصمیم گرفتم مهاجرت کنم و از ساحل امن به دریای مواج و بعد از اون به اقیانوس پا بذارم، با دلیل دیگری فرق داره. برای همه همین‌طوره. به نظر من فقط یک نقطه اشتراک وجود داره، دلیل و هدف از مهاجرت باید اون‌قدر محکم و مستدل و دنباله‌دار باشه که زمان سختی و تنهایی، اون دلیل و هدف، روشن‌تر از همیشه، پا به پای آدم باشه.

دلایل زیادی برای مهاجرت من وجود داره، یکی از اون دلیل‌ها حفظ حریم شخصی بود که تو ایران کاملاً انکار شده است. پس اگر از دلایل و اهداف شخصی‌ام برای مهاجرت نمی‌گم علتش همینه.

قبل از هر چیز باید راه و روش صحیح و مناسب برای مهاجرت رو پیدا کنیم، مثلاً یکی به دنبال تحصیله، یکی به دنبال کار و یکی دنبال ازدواج و امثالهم. اینکه از کجا شروع کنیم خیلی مهمه. توی این مورد من در مورد ویزای کاری و ویزای جستجوی کار و کشور آلمان اطلاعات دارم. پس هر سوالی دارید می‌تونین بپرسید.

مهم‌ترین نکته اینجا مطالعه است، سعی کنید سایت‌های مرتبط با دولت کشور انتخابی در مورد مهاجرت کاری رو بخونید، بهترین اطلاعات و موثق‌ترین اطلاعات رو از همون کشور می‌تونید بدست بیارید. بهترین جواب‌ها در گوگل پیدا می‌شن. گروه‌های تلگرامی زیادی هم هستن، اما با توجه به اینکه هر کسی تجربه شخصی خودش رو می‌نویسه، پس در نهایت موثق‌ترین منبع سایت دولت کشور مربوطه، سایت سفارت کشور مربوطه در ایرانه. (در مورد دانشجویی واقعاً هیچ اطلاعاتی ندارم)

سبک زندگی بعد از مهاجرت، خیلی فرق داره با زندگی در ساحل امن. مسئولیت‌پذیری یکی از مهم‌ترین خصوصیت‌هایی هست که لازمه داشته باشیم یا بدست بیاریم.

بالاتر هم گفتم، اطلاعات من در مورد مهاجرت، محدود می‌شه به مهاجرت کاری آلمان، پس اگر سوالی دارید بپرسید.

مهاجرت داخلی (شهر به شهر) خیلی متفاوته نسبت به مهاجرت خارجی. اما تجربه مهاجرت داخلی به من کمک کرد یه سری پیش‌نیازها رو بدست بیارم.

و حالا تمام عزمم رو جزم کردم که هر آنچه از مهاجرت می‌دونم و تجربه کردم رو شفاف بنویسم. همه چیز فقط تا لحظه پرواز با بلیط یک طرفه نیست. ۹۹% قصه مهاجرت از لحظه مهر ورود زدن به کشور مقصد شروع می‌شه.

خلاصه مطلب:

دانسته‌ها و تجربیات من در راستای مهاجرت کاری به کشور آلمانه. تجربه زندگی فعلی هم زندگی در برلینه. پس اگر مغایرتی بین حرف‌های من و دیگری دیدین، دلیل به اشتباه من یا شخص دیگه نیست. هر کسی بر اساس معیارها و اهداف و شرایط زندگی خودش، تجربه‌هاش رو بیان می‌کنه.

– – –

پی‌نوشت ۱: من عبارت “ساحل امن” رو خیلی زیاد استفاده می‌کنم، این تعبیر برای من خانه مادر و پدر (پدر و مادر) محسوب می‌شه.

پی‌نوشت ۲: من از مهاجرتم راضی‌ام، خیلی هم بیشتر از چیزی که انتظار داشتم راضی‌ام. شاید چون قدم‌ها و پله‌ها رو درست چیدم و قدم قدم جلو اومدم.

دل‌نوشته‌ای از مهاجرت

Foot Prints

سلام.

خیلی وقت پیش، بعد از مهاجرت کوتاه از شیراز به تهران، یه دسته‌بندی مطلب توی وبلاگم شروع کردم با عنوان “مهاجرت کهکشانی

ارجاع به اولین پست مهاجرت کهکشانی:

[حالا مهاجرت می‌تونه چند صد کیلومتر باشه، می‌تونه چند صد هزار کیلومتر باشه. تو دنیایی که روحیه و فرهنگ اعضای خانواده با هم فرق داره، تفاوتی نداره فاصله مهاجرت چقدر باشه.

  • محله به محله
  • شهر به شهر
  • کشور به کشور
  • حتی سیاره به سیاره
  • شاید هم کهکشان به کهکشان

دنیای همه ما آدما یه کهکشان واسه خودش داره و مهاجرت تو هر شرایطی کم از مهاجرت کهکشانی نیست.]

و حالا که مرحله بعدی از مهاجرت رو پشت سر گذاشتم، تصمیم دارم بیشتر در مورد تجربه‌هام بنویسم. این پست بیشتر دل‌نوشته است و شاید کمتر در مورد راه و روش بنویسم. ترجیح میدم تو این پست در مورد مسیر بنویسم، مسیر ذهنی خودم.

من از بچگی همیشه دوست داشتم برم خارج! دقیقاً با همین لفظ! اما زمانی که خیلی جدی به مهاجرت فکر کردم، لازم بود یه سری مقدمات رو آماده کنم.

من خونه پدر مادر زندگی می‌کردم با رفاه کامل، با رسیدگی همیشگی مادر و پدر، غذای آماده، خونه مرتب، لباسشویی و همه امکانات! یه لحظه حس کردم با این حجم وابستگی و عدم مسئولیت‌پذیری برای جزییات زندگی خودم، هیچ‌وقت نمی‌تونم مهاجرت کنم.

تصمیم گرفتم قدم اول رو کوتاه‌تر بردارم، مهاجرت از شیراز به تهران با حمایت اولیه خانواده برای تهیه محل زندگی. مدت زیادی رو مهمان خانه عمه جان بودم که با صلاحدید مادر و پدرم و حمایت مالی‌شون، تصمیم به این شد که به جای اینکه خوابگاه اجاره کنم، خونه مستقل بگیرم. بعد از این، تلاش کردم از لحاظ مالی کاملاً مستقل باشم تا آمادگی برای آینده رو پیدا کنم.

مسئولیت زندگی ساده نبود، عصر / شب خسته از کار برمی‌گشتم خونه، ظرف‌های کثیف، غذا نداشتم، یه مدت از رستوران غذا می‌گرفتم که دیدم هزینه زندگی زیاد می‌شه، سعی کردم بیشتر آشپزی کنم. شاید خنده‌دار به نظر برسه، ولی ساده‌ترین مسئولیت‌های زندگی هم به نظر سخت میاد.

  • ظرف شستن
  • خرید کردن
  • آشپزی کردن
  • جارو کردن
  • شستن سرویس بهداشتی
  • مرتب کردن خونه
  • شستن آشپزخونه
  • گردگیری
  • بیرون بردن سطل زباله
  • لباس شستن
  • اتو کردن
  • جا دادن لباس‌ها توی کمد
  • ….

من باید یاد می‌گرفتم واسه مسئولیت‌های همین‌قدر ساده، در کنار شاغل بودن آماده بشم.

سخت‌ترین تجربه، زمان مریضیه! تنها دکتر رفتن، خودت باید از خودت پرستاری کنی.

مهم‌ترین چیزی که باید براش آماده می‌شدم و قطعاً تلاش می‌کردم خانواده رو هم آماده کنم، همین دوری بود. خیلی از اطرافیان فکر می‌کنن من از نظر عاطفی کاملاً مستقل هستم و دوری از خانواده برام راحته، نکته همین‌جاست، برای همین آمادگی روحی، من از شیراز رفتم تهران. تا وابستگی و دلبستگی رو کم‌رنگ‌تر کنم.

در نهایت اینکه هدف از مهاجرت باید خیلی خیلی محکم و استوار باشه. خارج شدن از شرایط اقتصادی و اجتماعی به نظر من هدف محکمی نیست، چون با اولین سختی در کشور مقصد، آدم دچار استیصال می‌شه.

شاید اگر اینقدر تعارفات و مناسبات و حرف مردم توی ایران نبود و کسایی که برگشتن ایران، می‌گفتن چرا برگشتن، می‌شد یه کتاب خیلی خوب نوشت تا راهنمایی باشه برای تمام روحیه‌ها و حتی اعتقادات.

من فقط ۷۵ روزه از کشور خارج شدم. هنوز دچار غربت و تنهایی نشدم. تقریباً هر روز با خانواده حرف می‌زنم و دلتنگی آنچنان که باید و شاید (در گفته‌ها و شنیده‌ها و فیلم‌ها حتی) سراغم نیومده. پس شاید در این یک مورد هنوز نتونم نظری بدم.

خلاصه این مطلب: پیش‌نیازهای مهاجرت و اولین قدم‌ها

  • مسئولیت‌پذیری در زندگی فردی
  • آمادگی روحی
  • هدف محکم

– – –

۲ تجربه از درس‌های قبلی و کاربرد در زندگی جدید: 

روز اولی که وارد آلمان شدم، شدید سرما خورده بودم. تا تهران بودم تلاش می‌کردم کسی نفهمه که مریض شدم. اینجا بود که فقط خودم بودم و خودم. با آب جوش و لیمو و قرص سرماخوردگی و بالا بردن درجه شوفاژ و حتی پاشویه، تلاش کردم حالم خوب شه، در نهایت هم روز دوم رفتم رستوران ایرانی ریواس و سوپ و کباب کنجه (ما شیرازی‌ها به چنجه شما می‌گیم کنجه) از خودم پذیرایی کردم و البته آقای گارسون هم اینقدر آدم خوبی بود که وقتی دید سرما خوردم برام یه معجون درست حسابی آورد و بعدش دیگه حالم کاملاً خوب شد.

معجون: آب جوش، دارچین، نعنا، عسل و لیمو

post402-2

من ایران خونه مستقل داشتم، از وقتی اومدم آلمان متوجه شدم اینجا داشتن یه خونه ۵۰ متری مثل ایران آنچنان هم ارزون نیست و با قصدی که من برای پس‌انداز دارم، واقعاً شدنی نیست حداقل نصف درآمد رو برای اجاره خونه کنار بذارم. نتیجه این شد که به سبک خود آلمانی‌ها دنبال خونه‌های اشتراکی (وگه) باشم. هراس داشتم از اینکه بتونم با کسی دیگه تو یک خونه زندگی کنم یا نه. من به خلوت خودم و اختیاز زندگی خودم عادت کرده بودم. با توجه به اینکه خیلی خوش‌شانس بودم، حدود ۴۰ روز در یک خوابگاه بودم. اتاق خصوصی، سرویس بهداشتی و آشپزخانه مشترک. همین باعث شد آمادگی پیدا کنم برای خانه فعلی. من یک اتاق دارم از یک خانه که خود صاحبخانه هم اینجا ساکنه و آشپزخونه مشترک داریم. تجربه جالبیه.

– – –

پی‌نوشت ۱: در آینده، بیشتر در مورد آلمان و مهاجرت به آلمان می‌نویسم.

پی‌نوشت ۲: به نظرتون، در مسیر مهاجرت، چه چالش‌هایی منتظر شماست؟

پی‌نوشت ۳: پیش‌نیازهای و قدم‌های اول مهاجرت به نظر شما چیا هستن؟

پی‌نوشت ۴: شاید بد نباشه علت انتخاب عکس این پست رو توضیح بدم. مهاجرت همینه، شاید کسی رفته باشه ولی رد و یاد و خاطره‌ها همین‌طور تو ذهن نقش می‌بنده، چه برای خود شخص مهاجر و چه کسایی که ازشون دور شده.