بایگانی برچسب: اروپا

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

Samaneh Nasihatkon

هنوز نیمی از روز تولدم باقیه :) خانواده دوستم برام کیک خونگی و مراکشی درست کردن و تولدم رو با هم جشن گرفتیم. یه جشن کوچولو کنار خانواده‌ای گرم و صمیمی.

اسم کیک رو یادم نمیاد، یه کیک خونگی مراکشی که مادر دوستم پختن. در مورد چایی هم که، هر چی تعریف کنم قطعاً کمه، چای مراکشی به شدت خوشمزه است. برای ریختن چای مراکشی از قوری به استکان، خیلی قوری رو در ارتفاع بالاتر می‌گیرن که هر چی بیشتر روی چایی کف کنه. کف بیشتر نشونه بهتر بودن چاییه.

مادر دوستم می‌گفت: مهمون تا سه روز اگه تو خونه میزبان کاری کنه و کمک کنه، شگون نداره. این رسم بود تو این خانواده مراکشی مسلمان. در همین راستا، بعد از تولد بازی، ما رو فرستادن که باز بریم گردش و جاهای بیشتری رو ببینیم. با دوستم و برادرش با ماشین رفتیم آلمان و شهر فرایبورگ (Freiburg). مرز بین فرانسه و آلمان تو جنوب غربی آلمان روی رود راین هست و نه کابینی بود نه پلیسی.

post391-2

توی شهر فرایبورگ چرخیدیم، بستنی خوردیم، یه کمی خرید کردیم از فروشگاه Muller که به شدت قیمت‌های خوبی داشت. به صورت عجیبی بعد از شهر کلن، شهر فرایبورگ برام جذاب و دوست داشتنی بود. شاید روزی از زندگیم مدتی این شهر رو برای زندگی انتخاب کنم.

جاهای زیادی رو از شهر قدم زدیم و چند جای دیدنی رو دیدیم:

  • کلیسای فرایبورگ | Freiburg Cathedral
  • تالار فرایبورگ | Freiburg Stadttheater
  • باغ شهر | City Garden
  • مونستر پلاتز | Munsterplatz
  • دروازه مارتین | Martinstor in Freiburg

Freiburg

باز انتخاب اینکه چه عکس‌هایی رو تو پست وبلاگم بذارم سخته، قطعاً با گوگل کردن Freiburg عکسای زیادی از این شهر رو می‌تونین ببینین. من چند تا عکس از جاهایی که کمتر ازشون عکس هست رو می‌ذارم.

عکس سمت راست که یه نیمکته به شکل گاو، البته می‌دونم شما هم تصورتون اینه چنین چیزی توی اسپانیا (به خاطر گاوبازی) یا حتی سوئیس (به خاطر دامداری) باشه، ولی اینجا آلمانه و نزدیک به مرز سوئیس، شاید علتش همین باشه حتی.

عکس سمت چپ قصه جالبی داشت. در زمان جاهلیت پیش از مسیح، تو این خطه از سرزمین، این موجود عجیب رو پرستش می‌کردن و از این موجود می‌خواستن که از اونا در مقابل شیطان محافظت کنه. البته که خب از نظر من خود این موجود اینقدر ترسناک بود که از خودش باید محافظت می‌شدن.

روشنی هوا هم که تو عکس مشخصه، علتش اینه که اون طرفا خیلی دیر خورشید غروب می‌کنه، حدود ساعت ۱۰ شب.

Freiburg

همین‌طوری که رد می‌شدیم، یهویی خط فارسی رو دیدم و بله، نام شهر اصفهان رو تو یکی از خیابون‌های شهر فرایبورگ دیدم. بله درست حدس زدین، اصفهان با شهر فرایبورگ خواهرخوانده هستن. از ۲۷ اکتبر سال ۲۰۰۰ این دو تا شهر به عنوان خواهرخوانده ثبت شدن.

در مورد اینکه خواهرخواندگی شهرها اصلاً چی هست و هدفش چیه، ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین منبع سایت ویکی‌پدیاست.

Doner

و بالاخره، روز قشنگ تولدم رو با یه دنر کباب خوشمزه از یه رستوران ترکی با گوشت حلال، به پایان قشنگش رسوندیم.

دهه چهارم زندگی سلام.

– – –

پی‌نوشت: در مورد گوشت حلال، یه سری وب‌سایت هستن که رستوران‌هایی که گوشت حلال دارن رو معرفی می‌کنن. اکثراً این رستوران‌ها یه برچسب مخصوص دارن که می‌شه جلوی در رستوران یا توی منو دید. اکثر رستوران‌های ترکی گوشت حلال دارن.

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

Saint Louis France

روز دوم سفر، ۱۸ مرداد ۱۳۹۷ بود، مصادف بود با تولد ۳۰ سالگی ام! کل این سفر رو برای تولد سی سالگیم برنامه‌ریزی کرده بودم تا دهه چهارم زندگیم رو متفاوت شروع کنم. پس تولدم مبارک!

شب قبل از فرط خستگی بیهوش شده بودم و با توجه به جت لگ شدن، طبق ساعت ۹ صبح ایران که می‌شد ۶ و نیم صبح فرانسه بیدار شدم و منتظر موندم تا بقیه بیدار شن.

بعد از یه صبحونه خوشمزه و هیجان‌انگیز همراه با چای ترکیبی که دوستم درست کرده بود، گردش روز رو شروع کردیم. [اینقدر از همه چیز عکس گرفته بودم، روم نشد از صبحونه‌ای که مادر دوستم آماده کرده بود عکس بگیرم، یه صبحونه ترکیبی فرانسوی مراکشی]

اول قرار بود با دوچرخه بریم که ارتفاع دوچرخه دوستم برای من زیاد بود، در نتیجه جهانگردی رو بین سه کشور و با پای پیاده شروع کردیم. [بین خودمون باشه، دوستم گفت باید مراقب ریل تراموا باشی و اگه چرخ دوچرخه توی ریل گیر کنه و بخوری زمین ممکنه دست و پات بشکنه و من کمی هم ترسیدم و دنبال راهی برای پیچوندن دوچرخه بودم]

اول از همه حیاط خلوت خانواده‌شون رو دیدم که انواع سبزیجات رو کاشته بودن، گوجه فرنگی، سیب‌زمینی، بادمجان، کدو تنبل و سبزیجات و میوه‌های دیگه که من نمی‌شناختم.

از خونه دوستم تو شهر “سن‌وی” فرانسه پیاده و قدم زنان به سمت شهر بازل سوئیس رفتیم. توی مسیر تک تک ساختمون‌هایی که تاریخچه خاصی داشتن رو دوستم بهم معرفی می‌کرد و الحق که لیدر فوق‌العاده‌ای بود. خیلی به این فکر کردم که دوستام وقتی شیراز بودن، من برای توضیحات در مورد شهر، یا توی اینترنت سرچ می‌کردم یا دخترخاله‌ام که لیدر بود رو همراهم می‌بردم. کمی شرمسار شدم از اینکه اینقدر کم از تاریخ شهرم و کشورم می‌دونم. دوست اصالتاً مراکشی من، که از زمان تولد در فرانسه بوده، ریز به ریز جزییات شهری که زندگی می‌کرد رو با تاریخ و تاریخچه و قصه‌هاشون برام توضیح داد. حتی بعد از اینکه رسیدیم خونه، یه سری منابع و لینک‌های تاریخچه رو برام فرستاد تا اگه چیزی رو از قلم انداخته من یاد بگیرم.

post390-2

مثلاً تو عکس بالا، عکس دوم از چپ، یه هتل خیلی خیلی قدیمی رو می‌بینید که زمان جنگ جهانی دفتر پست بوده، توی این دفتر، همه نامه‌ها رو باز می‌کردن و اگر اطلاعات مهمی توش بوده خط می‌زدن و سیاه می‌کردن و بعد از اون به گیرنده ارسال می‌کردن یا تحویل می‌دادن.

عکس دوم از سمت راست هم که یک کتابخانه رایگانه.

عکس اول از سمت چپ هم، از خلاقیت‌هایی بود که برای من جذابه، شاید توی این عکس خیلی واضح نباشه، فواره‌ای که توی عکسه، آب‌پاش‌های قدیمی گل هست که فکر کنم تو فیلم‌ها و کارتون‌های قدیمی اروپایی دیدیم.

متاسفانه اسم کلیسای عکس اول سمت راست رو یادم نمیاد و خیلی تو اینترنت گشتم و پیدا نکردم.

عکسی که می‌بینید، مرز بین فرانسه و سوئیسه:

France Switzerland Border

کابین‌ اول افسرهای فرانسوی و کابین آخر افسرهای سوئیسی حضور داشتن. در حالت عادی کاری به عبور و مرور ندارن، فقط اگر به کسی شک کنن ماشینش رو نگه می‌دارن یا اگه پیاده باشه ازش می‌خوان بره توی کابین برای سوال و جواب یا تفتیش

متاسفانه یا خوشبختانه، کسی من رو صدا نزد و خیلی راحت بین مرز دو کشور رد شدیم. مرز کشورهای شنگن همینطوره، نه پاسپورتی چک می‌شه نه مهر ورود و خروجی زده می‌شه. حتی بعضی از بخش‌های مرزی حتی کابین این شکلی هم ندارن. نکته مهم برای توریست‌ها اینه که بهتره همیشه پاسپورت تو کیف‌تون باشه، به هر حال حادثه یا بازرسی خبر نمی‌کنه.

یکی از سخت‌ترین کارهای این لحظه اینه که بتونم بین اون همه عکس انتخاب کنم که بخشی از خاطره رو باهاتون شریک شم. توی اینستاگرامم بخش زیادی رو از سفر به صورت استوری گذاشتم و تو پروفایلم قسمت هایلایت‌ قابل دیدنه. در نتیحه ترجیح دادم عکس‌هایی که شاید تو اینترنت کمتر دیده بشن رو براتون بذارم و در مورد جاهایی که دیدم به لیست زیر بسنده کنم:

  • دروازه یحیی (سنت جان) | St. Johanns-Tor
  • مجموعه کمپانی نوارتیس | Novartis Campus
  • قسمت قدیمی شهر | Old Town
  • تالار شهر | Town Hall
  • صومعه بازل | Basel Minster
  • اسپالنتور | Spalentor
  • موزه تاریخی | Historical Museum
  • کلیسای سنت تئودور | Theodorskirche
  • پل میانی | Middle Bridge
  • فواره‌های کانیوال | Canival Fountain
  • موزه تاریخ طبیعی | Natural History Museum of Basel
  • کلیسای الیزابت | Elisabethenkirche
  • کلیسای کلارا | Clarakirche Basel
  • کلیسای پردیگر | Predigerkirche

البته بعضی کلیساها بسته بودن و امکان بازدید نداشتن و اکثر جاها رو از بیرون دیدم.

Basel

عکس بالایی سمت راست، یه حوضچه خیلی جالب بود که بهش می‌گفتن Canival Fountain، یه سری فواره مکانیکی بامزه که با شکل‌های مختلفی باعث ایجاد تحرک و موج می‌شدن. یه صدای آرامشبخش و لذت‌بخش تولید می‌کردن و ما نیم ساعتی رو کنار این فواره‌ها نشستیم و استراحت کردیم. تو اون لحظه داشتم فکر می‌کردم با چنین فواره‌هایی می‌شه از گندیدن آب جلوگیری کرد، هم اینکه صدای خوش موج و آب ایجاد می‌شد و هم جذابیت و قشنگی داره. شاید بد نباشه چنین چیزی به دریاچه چیتگر اضافه بشه!

یه مورد جالب تو شهر بازل، فواره‌های آب معدنی بود که تو کل شهر پیدا می‌شد، آب آشامیدنی که معدنی بود رو از فواره‌ها به صورت رایگان می‌شد برداشت. ما یه شیشه آب همراه‌مون داشتیم که هر وقت تشنه می‌شدیم از فواره‌های آب معدنی پر می‌کردیم. حتی می‌شد دست و صورت رو شست و اینقدر خنک بود که گرمی هوا رو قابل تحمل کنه. البته تاریخ سفر من کلاً گرم نبود هوا نسبت به ایران. به گفته دوستم نسبت به هوای خودشون تابستان گرمی رو داشتن و ماکسیمم درجه چند سال اخیر که ۳۷ درجه بود رو تجربه می‌کردن.

یکی از جذاب‌ترین دیدنی‌ها برای من ویترین مغازه‌هاست، گاهی خیلی ساده و گاهی خیلی شلوغ، اما همگی خلاقانه و جذاب. بازارچه‌های محلی مثل جمعه بازار یا کافه‌های خیابونی مثل راسته گردشگری سی‌تیر، چیزایی بودن که بیشتر از همه توجه من رو به خودشون جلب می‌کردن.

Rhine River

رود راین اینجا هم بود، همین‌جا، سوئیس، شهر بازل.

اون سکوهای زرد وسط رود رو واسه کسایی گذاشتن که شنا می‌کنن که اگه خسته شدن بتونن استراحت کنن. آدما خیلی راحت میومدن کنار رود و آب‌تنی می‌کردن.  ما هم که از گشت و گذار ۵ ساعته کمی خسته بودیم، رو سکوهای کنار رود نشستیم و استراحت کردیم و از هوای خوش و نسیم کنار رود لذت بردیم.

در نهایت هم پیاده به خونه برگشتیم و با یه ناهار خوشمزه ازمون استقبال شد.

lunch

– – –

پی‌نوشت ۱: نوشتن در این مورد کمی خجالت برانگیزه، اما شاید راه روش من برای شما هم به درد بخوره. یکی از مشکلاتی که شاید اکثر ایرانی‌ها تو سفر خارجی داشته باشند، بحث سرویس بهداشتی و نبود آب در دسشویی‌هاست. من این مشکل رو با دوش حمام بعد از استفاده از سرویس بهداشتی حل کردم. یک راه دیگه استفاده از دستمال مرطوب نوزاده. راه دیگه هم بردن شیشه آب توی دسشوییه که من این راه رو استفاده نکردم.

پی‌نوشت ۲: اگر در کشور سوئیس خواستین خرید کنین، بپرسین که یورو قبول می‌کنن یا نه، و بقیه پول رو به یورو میدن یا نه. من در سوئیس خرید کردم، یورو دادم و بقیه پول رو فرانک سوئیس بهم برگردوند.

پی‌نوشت ۳: لذت پیاده‌روی تو کوچه‌های قدیمی شهرهای اروپایی رو از دست ندین.

پی‌نوشت ۴: وقتی با یک بومی شهری رو می‌گردین، سفر جذاب‌تر می‌شه، چیزهایی رو می‌بینید که هیچ تور و سایت گردشگری به شما نشون نمی‌ده و از همه مهم‌تر، فرصت دارین هر چقدر می‌خواید بگردین و برنامه زمانبندی از پیش تعیین شده ندارین.

پی‌نوشت ۵: با اینکه حدود دو ماه از سفرم گذشته، انگار همین دیروز بود.

پی‌نوشت ۶: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

– – –

سایر قسمت‌های سفرنامه:

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

post388-0

از آلمان، شهر فرانکفورت با قطار به سمت سوئیس و شهر بازل حرکت کردم. با دوستم قرار گذاشته بودم که ایستگاه قطار بیان دنبالم. دوستی که میگم رو از طریق سایت couchsurfing با هم آشنا شده بودیم و اردیبهشت ۹۶، چند روزی رو در شیراز مهمان ما بودن و اینقدر مهربون بودن که با هم بیشتر از دوست و حتی خانواده شدیم.

شهر بازل، شهر مرزی فرانسه و آلمان و سوئیس هست و تقریباً بزرگترین ایستگاه قطار اون محدوده رو داره و نزدیک‌ترین ایستگاه قطاری که من میتونستم بهش برم و نزدیک به شهر Saint Louis یا سن‌وی که خونه دوستم اونجا بود. که البته این شهر تو فرانسه است.

به همین راحتی، در عرض کمتر از یک ساعت، سه تا کشور رو رد شدم. آلمان، سوئیس و فرانسه! از اونجایی‌که خط موبایلم رومینگ بود، هر لحظه اسمس اپراتور اون کشور برام میومد تا هزینه‌هام رو بدونم و تو دو روز اول که بین این سه تا کشور بودم، فکر کنم همراه اول هم قاطی کرد از بس اسمس رومینگ و تغییر اپراتور برام فرستاد.

با ورود به خونه دوستم که اصالتاً مراکشی بودن، یه پذیرایی و مهمان‌نوازی خیلی خیلی گرم داشتم. با عصرونه بسیار خوشمزه شروع شد و وقتی خواستم برای جمع کردن میز کمک کنم، مادرش گفتن اومدی تفریح و گردش، پاشید برید بیرون.

خوراکی‌های خوشمزه، شیرینی و کیک‌ها رو هم مادر دوستم درست کرده بودن که همگی شیرینی‌جات مراکشی هستن.

قبل از بیرون رفتن، سوغاتی‌هایی که از ایران گرفته بودم رو بهشون دادم، من برای سوغاتی، حلوای مسقطی لاری، مویز، نبات، زعفران، آجیل، خرما و اینجور چیزا برده بودم، واقعاً نمی‌دونستم چی ببرم که خودشون بهترش رو نداشته باشن. برای دوستم که هم مسلمونه، روسری هدیه گرفته بودم و کیف گلیمی. یک دستبند هم که خودم بافته بودم و یک گیره روسری که خواهر هنرمندم درست کرده بود.

وقتی جایی مهمان هستید، سعی کنید مهمان‌های خوبی باشید. بالاخره من نماینده‌ای بودم از ایران، بین یک خانواده مراکشی که حدود ۴۰ سال بود ساکن فرانسه هستند. باید طوری رفتار می‌کردم شایسته ایران و کشورم. همونطور که وقتی دوستانم تو ایران مهمان ما بودن می‌خواستیم مهمان‌نوازی اصیل ایرانی رو ببینن، حالا باید مهمان خوبی براشون می‌بودم.

پدر مادر دوستم به زبان عربی صحبت می‌کردن و دوستم ترجمه می‌کرد حرفامون رو برای هم‌دیگه، فقط لبخند زبان واحدمون بود :) در نهایت هم من چند کلمه صبح بخیر شب بخیر رو به عربی یاد گرفتم، سلام علیکم که بین ما و اونها مشترک بود و اونها هم احوالپرسی رو به فارسی یاد گرفتن (خوبی؟ خوبم)

post388-1

کمی تو شهر Saint Louis یا همون سن‌وی به بیان خودشون چرخیدیم و بعدش با رد شدن از رود راین رفتیم آلمان و رو یه تپه‌های خیلی قشنگ که می‌شد سه تا کشور رو در یک قاب دید.

تو عکسی که در بالا می‌بینید، بعد از تپه اول آلمان، بعد از رود راین، سمت راست می‌شه فرانسه و سمت چپ می‌شه سوئیس.

این تپه‌ها اینقدر قشنگ و آرامش‌بخش بودن، دوستم می‌گفت هر وقت دوست داره تنها باشه و فکر کنه میاد اینجا و واقعاً سکوت و آرامش بی‌نظیری داشت.

تا قبل از اینکه من برسم اروپا، هوا خیلی گرم بوده و همون روز بارون خیلی خوبی اومده بود که دوستم می‌گفت خیلی خوب شد که هوا اینقدر بهتر شده.

از تپه‌ها برگشتیم سمت فرانسه، از شهر Huningue رد شدیم که به شهر سن‌وی چسبیده، مثل شهرهای شمال ایران. توی یه پارک قشنگ که یه رودخونه کوچیک وسطش بود قدم زدیم، قایقرانا داشتن تمرین قایق سواری می‌کردن و واقعاً جالب و لذت‌بخش بود که اینقدر خوب از تمام منابع شهرشون استفاده می‌کنن.

post388-2

این عکس‌ها حدود ساعت ۹ شب گرفته شده و خب هنوز روزه! خورشید حدود ساعت ۹ و نیم غروب می‌کرد. بعد از گشت و گذار، برگشتیم خونه و مادر دوستم سبزی پلو و کوفته درست کرده بودن، سبزی‌پلو با ادویه مراکشی بود که به شدت خوشمزه بود، کوفته هم شبیه به کباب ماهیتابه‌ای ما بود که همونطور که مشخصه، هیچ عکسی از این شام خوشمزه در دست نیست.

بعد از شام هم دیگه من هیچی یادم نیست، به گفته دوستم در حالی که داشتم باهاش حرف می‌زدم، از خستگی زیاد خوابم برده. البته خب بی‌خوابی شب قبل، ۲٫۵ ساعت عقب بودن ساعت زمانی آلمان و فرانسه نسبت به ایران هم بی‌تاثیر نبود. جت‌لگ شدن رو تقریباً واسه اولین بار تجربه می‌کردم و فکر نمی‌کردم با ۲٫۵ ساعت اختلاف زمانی برام اتفاق بیفته.

تمام این لحظات ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، یک روز پیش از پایان ۳۰ سالگی، برای من خاطره شد. شاید هیچ‌وقت احساس این لحظاتم تو هیچ کلمه و جمله‌ای نگنجه، تمام تلاشم، تمام اتفاقاتی که تا رسیدن به این لحظه افتاد، همه و همه تا ابد تو قلبم حک شده.

اگه دوست دارید کاری تو زندگی انجام بدین، براش تلاش کنین، دوست دارین جهانگرد بشین، سفر برید، حتی شده سفر رو با رفتن به اطراف شهر خودتون شروع کنید. گرچه من سفرهای ساده و دست یافتنی‌تر رو دوست ندارم، همیشه دنبال هدف‌های دورتر مثل اروپا بودم. روح من یه جایی بین ایران و اروپا سرگردانه، نه متعلق به اینجام نه اونجا. فقط و فقط تو سفر به آرامش می‌رسه روحم.

– – –

پی‌نوشت: چی دوست دارین از سفر بدونین؟ هر سوالی دارین بپرسین.

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

post386-0

*عکس از اینترنت گرفته شده است.

این سومین ورود من به اروپا و حوزه شنگن و آلمان و دومین ورود من به فرودگاه فرانکفورت بود. البته سفر سال ۱۳۹۴، فرودگاه فرانکفورت فقط مهر ورود زدم و با سرعت برق و باد خودم رو به پرواز برلین رسوندم، به اصطلاح فقط ترانزیت بودم.

برای این ورود خاطره‌انگیز یه تعبیر در پست‌های آینده می‌نویسم که واقعاً جالب بود.

از پرواز که پیاده شدم، توی دفتر Exchange همون اول خواستم ۵۰۰ یورویی رو خرد کنم که مسئول باجه گفت متاسفانه ما ۵ یورو کارمزد می‌گیریم، برو خرید کن تا بدون کارمزد پولت خرد بشه. برخورد جالبی بود و برای من عجیب! البته من برخوردهای اینطوری قبلاً دیده بودم از آلمانی‌ها که واقعاً انسان‌دوستانه و مهمان‌نوازانه است.

موقع مهر ورود، چند تا سوال ازم پرسیدن، یکی اینکه چند روز میمونی، چه شهرهایی اقامت داری و پرواز برگشتت چه روزی هستش. همه صحبت‌های شما رو با اطلاعاتی که از اسکن پاسپورت براشون نشون میده رو چک می‌کنن و مهر ورود می‌زنن و میگن خوش آمدید.

متاسفانه به دلیلی که من نفهمیدم چی بود، چند تا از سالن‌ها و ورودی‌های فرودگاه فرانکفورت رو بسته بودن، ما از ترمینال بین‌المللی خارج شدیم، به ترمینال داخلی رسیدیم و دوباره باید برمی‌گشتیم به ترمینال بین‌المللی تا بتونیم چمدون‌ها رو بگیریم. همه می‌گفتن مستقیم برو و من واقعاً ترسیده بودم! احساس می‌کردم تو این شهر فرودگاهی گم شدم! واقعاً هم شهر بزرگیه! هر چی مستقیم می‌رفتم نمی‌رسیدم، آخر یکی از مامورها گفت دنبال اون دو تا خانم برو! تا یه جایی از مسیر رو رفتم و اون دو تا خانم رو گم کردم، داشتم تلاش می‌کردم از یه باجه بپرسم چطوری باید برم ترمینال بین‌المللی که همون دختر صدام کرد گفت با من بیا اگه پرواز ایران‌ایر بودی. اصالتاً ایرانی بود و ساکن آلمان، انگار فرشته نجاتم شد. بهم گفت دیروز اتفاقی تو فرودگاه افتاده که ورودی‌های ترمینال رو بستن. بالاخره رسیدیم به سالن مربوطه و چمدونم رو گرفتم.

post386-1

خدا رو شکر فرودگاه اینترنت رایگان داره و من تونستم پیام بفرستم و تماس بگیرم، دوست فرانسوی‌ام که قرار بود برم خونه‌شون بهم زنگ زد و گفت برم ایستگاه اتوبوس تا به اتوبوسم برسم، دوستم برام یه اتوبوس خوش قیمت پیدا کرده بود که از ایستگاه اتوبوس فرودگاه فرانکفورت می‌رفت به نزدیک شهری که اونا هستن تا اونجا خودش با ماشین بیاد دنبالم.

از ترمینالی که من بودم، یه سری اتوبوس رایگان بودن که مسافرها رو به ایستگاه‌های مختلف اتوبوس و پارکینگ می‌بردن. سوار شدم و به راننده گفتم می‌خوام کجا پیاده بشم تا زمانی که باید پیاده شم رو بهم بگه، آقای راننده با اینکه خیلی دست و پا شکسته انگلیسی بلد بود، بهم گفت که کجا باید پیاده شم.

بعد از اون ورود و سختی گرفتن چمدون تو فرودگاه فرانکفورت، این دومین اتفاق جالب امروز بود. علی‌رغم اینکه هم خودم سایت FlixBus رو سرچ کرده بودم هم دوستم، هیچ اتوبوسی در روز چهارشنبه ۸ آگوست به شهر Strasbourg فرانسه نمی‌رفت! اینو چطور فهمیدم؟ آلمانی‌ها خیلی دقیقن و تقریباً تاخیر خیلی کم پیش میاد، وقتی هم تاخیری باشه رو تابلوهای ایستگاه‌ها می‌نویسن.

من چون زود رسیده بودم به ایستگاه اتوبوس، کمی توی سایه استراحت کردم تا ساعت شد ۱۲:۵۵، ساعتی که اتوبوس قرار بود بیاد، ولی نیومد! گفتم شاید تاخیر باشه تا ۱۰ دقیقه طبیعیه! اما وقتی بیشتر طول کشید، رفتم پای تابلو برنامه اتوبوس‌ها و دیدم هیچ اتوبوسی اون روز به استراسبورگ حرکت نداره [ایموجی خنده هیستیریک]

اینجا بود که برگشتم فرودگاه، اول از همه رفتم سوپرمارکت و فقط ۲ یورو پول خرد داشتم و دو تا ۵۰۰ یورویی، سوپرمارکت ۵۰۰ یورویی قبول نکرد و آب معدنی ۳ یورو بود. از اول فرودگاه فرانکفورت تا انتهاش رفتم تا بالاخره بانکی رو پیدا کردم که حاضر شد اسکناس من رو خرد کنه. باز مسئول گفت متاسفانه ما ۲ یورو کارمزد داریم و گفتم هیچ اشکالی نداره، من ۲ یورو رو خرد دارم و با این پولی که دارم حتی آب هم نمی‌تونم بخرم.

خب دیگه، اتفاق عجیب دیگه نبود؟ فعلاً که نه

بالاخره رفتم ایستگاه قطار فرودگاه که دقیقاً رو به روی همون سالن اولی بود که چمدونم رو تحویل گرفتم و خارج شدم. رفتم ایستگاه قطار، اول خواستم از دستگاه بلیط بخرم که چون اسم ایستگاهی که باید پیاده می‌شدم رو شک داشتم، رفتم از باجه بلیط خریدم. بلیط‌های لحظه آخری گرون‌ترین بلیط‌ها هستن [ایموجی گریه] اگر FlixBus ما رو گول نزده بود، بلیط قطار رو با قیمت خیلی پایین‌تر خریده بودم.

همچنان تو ایستگاه قطار، اینترنت رایگان بود، بعد از اینکه بلیط رو خریدم و رسیدم به پلتفرمی که باید سوار می‌شدم، دوستم زنگ زد که یه BlaBlaCar واست پیدا کردم نیم ساعت دیگه از فرودگاه حرکت می‌کنه (یه چیزی مثل اسنپ و تپسی که اشتراکی هست. معمولاً هم برای سفرهای بین شهری استفاده می‌شه) که بهش گفتم دیییییر زنگ زدی دیرهههه بلیط خریدم. عکس بلیطم رو براش فرستادم که بدونه کی می‌رسم شهر Basel سوئیس تا بیاد دنبالم.

post386-2

بلیط قطار رو حدود ۸۸ یورو، چند سنت کمتر خریدم. برای یک مسیر حدود ۲ الی ۳ ساعت، قطار اتوبوسی تندرو DB که اینترنت هم داشت.

مسیرهای قطار توی آلمان که من چند تا مسیرش رو دیدم، واقعاً سرسبز و جذاب بودن، مثل شمال خودمون، پر از درخت و طبیعت قشنگ.

یه سری صندلی‌ها هم با میز هستن که من منتظر شدم اون قسمت خالی بشه و رفتم اونجا نشستم تا راحت از منظره‌های بیرون لذت ببرم.

این بود خلاصه‌ای از استقبال عجیب و غریب کشور عزیز و دوست داشتنی آلمان جان برای این سفر ویژه من :)

post386-3

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

post385-0

پرواز رفت من، ایران ایر تهران فرانکفورت، چهارشنبه ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، ساعت ۷:۲۰ صبح از فرودگاه بین‌المللی امام خمینی بود. با توجه به اینکه پروازم بیزنس بود، چک‌این من از سالن CIP انجام میشد.

با توجه به اینکه باید حدود ساعت ۴:۲۰ صبح می‌رسیدم فرودگاه، با سیر و سفر فرودگاه، شماره تلفن ۱۸۳۳ تماس گرفتم و گفتم تا برای ساعت ۰۳:۳۰ بامداد برام یه ماشین بفرستن.

چرا اسنپ یا تپسی نگرفتم؟ به دو دلیل واضح، ریسک نبودن ماشین و احساس عدم امنیت! به هر صورت آدم ترجیح میده با خیال راحت‌تری هم برای خودش هم برای خانواده‌اش سفرش رو شروع کنه.

راننده سر ساعت اومد و به موبایلم تماس گرفت و گفت رسیده، از در ساختمون که بیرون رفتم، خود راننده اومد و چمدون رو ازم گرفت. به فرودگاه که رسیدیم، یک نفر چمدون من رو تحویل گرفت و وارد سالن CIP شدم، یک شروع کاملاً متفاوت و اولین تجربه من در استفاده از سالن CIP

زمانی که در سالن CIP پذیرش می‌شید، کارمندی که شما رو پذیرش کرده مسئول شماست تا آخرین لحظه‌ای که در فرودگاه حضور دارید و سوار هواپیما می‌شید. چمدانم رو تحویل دادم و رفتم سالن مسافران، یه سالن بزرگ که پذیرایی و رفاه مسافرها رو فراهم کردن.

post385-1

موقع پذیرش نوشته بود که اگر ارز مسافرتی دارید، اطلاع بدین، من بهشون گفتم که حواله ارز دارم. مسئول پذیرش پرسیدن کدوم بانک و گفتم بانک سامان که گفتن خیلی خوبه. علتش این بود که تو سالن CIP بانک سامان و بانک پاسارگاد بود و یک میز کوچیک برای بانک ملت که حسابی شلوغ بود. بانک تجارت و بانک ملی تو سالن CIP شعبه ندارن.

در مورد پذیرایی سالن CIP با توجه به ساعت پروازی من، صبحانه مفصلی روی میزها بود از انواع صبحانه‌های سرد و گرم ایرانی و خارجی، من متاسفانه موقع بدخواب شدن و استرس سفر، شرایط گوارشی بدی پیدا می‌کنم و نتونستم خیلی از میز صبحانه سالن CIP استفاده کنم.

حدود ۳ ساعت و نیم تو سالن CIP بودم، چند باری مسئول پذیرش اومد پیشم، یک بار برای تحویل دادن کارت پرواز به من، یک بار برای گرفتن برگه عوارض خروج از کشور و یک بار برای دریافت ارز مسافرتی. در تمامی این مدت پاسپورت من پیش مسئول پذیرش بود و پاسپورت رو از خروجی سپاه، لحظه آخر تحویل گرفتم.

پذیرش مسافران بیزنس بعضی از پروازها از سالن CIP انجام میشه، علاوه بر این، شما خودتون هم می‌تونین از طریق سایت فرودگاه امام خمینی یا به صورت تلفنی برای استفاده از سالن CIP درخواست بدین. فکر می‌کنم هزینه‌ای در حدود ۲۵۰ هزار تومان داشته باشه. یادتون باشه در این صورت اگر بخواید همراهی داشته باشید و کسی برای بدرقه شما بیاد، برای هر همراه ۱۷۰ هزار تومان باید پرداخت کنید.

بالاخره بعد از انتظار طولانی، پرواز فرانکفورت رو اعلام کردن و برای سوار شدن به سمت خروجی رفتیم، با ون‌های نبستاً لوکس مسافرهای بیزنس رو به سمت هواپیما بردن. پرواز من حدوداً ۲۰ نفر بودیم که بلیط بیزنس داشتیم. هواپیمای ایرباس A330 ایران ایر حدود ۷۲ یا بیشتر صندلی بیزنس داره، اگر اشتباه نکرده باشم، ۱۸ ردیف ۴ تایی.

post385-2

شروع پرواز با پذیرایی یک لیوان آب پرتقال طبیعی بود. صندلی بیزنس هواپیمای ایرباس A330 کاملاً تخت می‌شه و من خیلی راحت تونستم تو پرواز بخوابم.

جای شارژ موبایل هم که بهترین امکانی هستش که این هواپیما هم تو قسمت بیزنس و هم اکونومی داره. روی ال‌سی‌دی هم ۵ تا فیلم ایرانی داشت که می‌شد تماشا کرد.

خب بریم سراغ پذیرایی‌های اصلی پرواز

post385-3

بعد از خاموش شدن چراغ کمربند، پذیرایی صبحانه رو شروع کردن، که میشه عکس بالا سمت چپ، بعد از اون دو ساعتی هواپیما کاملاً ساکت و آروم بود و همه چراغ‌ها رو خاموش کردن که بتونیم راحت بخوابیم.

بعد از اون یه پذیرایی میان وعده و پیش‌غذا برای ناهار داشتن که عکس بالا سمت راسته. برای ناهار چند مدل غذا آوردن که من فقط خوراک مرغ رو انتخاب کردم، عکس پایین سمت چپ، غذاهایی که برای ناهار داشتن: سبزی پلو با ماهی سوخاری، برنج سفید و زعفرانی، بیف‌استراگانوف و خوراک بره، خوراک چیکن یا همون مرغ که من انتخاب کردم. دورچین غذا هم انواع سبزیجات داشتن که من دیگه نگرفتم.

بعد از تموم شدن ناهار و جمع کردن بشقاب‌ها، پذیرایی میوه رو شروع کردن که انواع میوه‌ها رو داشتن و من دیگه یه موز برداشتم :)) البته خود مهماندارها با چنگال مخصوص (اسمش رو نمیدونم چیه) برامون هر میوه‌ای انتخاب می‌کردیم می‌ذاشتن.

در نهایت اینکه، دو دقیقه رفتیم خودشون رو ببینیم، همش تو آشپزخونه بودن!

مهم‌ترین نکته‌ها، یکی استفاده از سرویس‌های چینی و لیوان بلور برای پذیرایی بود، و قاشق چنگال فلزی.

تجربه پرواز بیزنس و سالن CIP فرودگاه امام‌خمینی به شدت توصیه می‌شه.

– – –

پی‌نوشت ۱: قیمت بلیطم ۳ میلیون و ۱۶۵ هزار تومن شد، رفت بیزنس و برگشت اکونومی.

پی‌نوشت ۲: چرا پرواز قطر که ارزون‌تر بود نگرفتم؟ از استاپ بیزارم! اینکه راحت تو کشور خودم سوار شدم و مقصد پیاده شدم برام راحت‌تر بود.

پی‌نوشت ۳: من خیلی به جزییات توجه می‌کنم، امیدوارم شما هم از این همه به جزییات توجه کردن من در طی این سفرنامه لذت ببرید.

پی‌نوشت ۴: بلیطم رو از آی‌آرتریپ خریدم که شرکتی هست که خودم اونجا کار می‌کنم.

پی‌نوشت ۵: سوال دارید؟ بپرسید.

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

visa
سلام!

در یه سلسله نوشته، می‌خوام تجربه‌های سفرم رو بنویسم، سفری که از دی ماه ۹۶ براش برنامه‌ریزی کردم تا روزی که اتفاق افتاد و امروزی که دو روز از برگشتنم گذشته و می‌خوام شروع کنم به نوشتن سفرنامه

واسه قسمت اول سفرنامه، تصمیم گرفتم در مورد مقدمات سفرم بنویسم. من این سفر رو برای تاریخ تولدم برنامه‌ریزی کرده بودم که تولد ۳۰ سالگی رو خارج از ایران باشم، البته معمولاً میگن خانم‌ها سنشون رو نمی‌گن، ولی من از اینکه به سی سالگی رسیدم و اونطور که دوست داشتم برام اتفاق افتاد، خوشحالم.

اول: ویزا

من برای ویزا از سفارت آلمان اقدام کردم و طی یه پروسه پیچیده ریجکت شدن و اعتراض گذاشتن، ویزام رو گرفتم. مهم اینه که در نهایت ویزام رو گرفتم.

دوم: فراهم کردن شرایط اقامت

من چند تا دوست توی فرانسه دارم که از طریق couchsurfing باهاشون آشنا شدم. سال گذشته، این سه تا دوست اومدن ایران و ۴ شبی رو خونه پدر مادرم بودن و ما آنطور که شایسته ایرانی‌ها و مهمان‌نوازی شیرازی‌هاست ازشون پذیرایی کردیم، الآن دیگه فقط مهمون خارجی نیستن و جزئی از دوستان نزدیک و حتی خانواده من شدن. اینکه اونها قبول کردن که پیششون بمونم خیلی برای من عالی شد، بدون تعارف، از نظر هزینه اقامت کمک بزرگی به من کردن.

سوم: تهیه بلیط

با توجه به ویزام، ورود من حتماً باید از آلمان اتفاق میفتاد، پرواز فرانکفورت رو برای ورود انتخاب کردم که نزدیک‌ترین شهر به مقصد بعدی‌ام یعنی شهر باسل سوئیس بود و هم اینکه ایران‌ایر به این شهر پرواز مستقیم داشت. پرواز برگشت از پاریس به تهران و مجدد ایران ایر و پرواز مستقیم. من بلیطم رو از آی‌آر‌تریپ تهیه کردم. شماره تماس: ۰۲۱۷۵۳۴۷

چهارم: ارز مسافرتی

فکر کنم من آخرین نفری بودم که تونستم ارز مسافرتی رو بگیرم، چون از روز بعد، ارز حذف شد.

یه سری نکته:

مهم‌ترین مقدمه سفر، کفش خوبه! یادتون باشه یه کفش خوب داشته باشید.

زبان انگیسی رو فراموش نکنید.

بلیط قطار واقعاً گرونه! من یه مسیر ۲ ساعته فرانکفورت به باسل رو ۸۸ یورو پول دادم! اگه بتونین FlixiBus بگیرید یا Blabla Car قطعاً با هزینه‌های کمتری می‌تونید بین شهرها سفر کنید.

اگر بلیط ایران‌ایر خریدین حتماً بپرسید که بلیط قطار داخلی هم روش دارید یا نه، من فراموش کردم بپرسم و ظاهراً یه بلیط قطار داشتم که خب استفاده نکردم متاسفانه!

اگر بخواید هتل برید، گاهی بهتره هتل گرون‌تر انتخاب کنید و مرکز شهر باشید و کمتر هزینه اتوبوس و مترو و تاکسی بدین، توی اروپا حمل و نقل به نسبت گرونه.

خونه دوست من توی پاریس مرکز شهر بود و نزدیک به لوور، شانزه‌لیزه و اکثر جاهای دیدنی، همین باعث شد کمترین هزینه رو واسه رفت و آمد بدم و بیشتر جاها رو پیاده رفتم.

اینکه به جای اعتماد به سایت‌های معمول گردشگری، از محلی‌ها جاهای دیدنی رو بپرسید خیلی خیلی بهتره، باعث می‌شه جاهایی رو ببینید که کمتر توریستی میره و تجربه‌های بهتری داشته باشید.

اگر می‌خواید با کمک سایت couchsurfing سفر کنید، یادتون باشه خودتون هم باید شرایط میزبان شدن رو داشته باشید، چون اعتماد به آدم‌ها از همین طریق شکل می‌گیره که افراد مهمان همدیگه میشن و برای هم نظر می‌نویسن و اعتبار کسب می‌کنن.

منتظر سوالات شما برای مقدمات سفر هستم.

 

معضلی (معظلی!!!) به نام پرواز ایرانی در مسیر بین‌المللی

 

post381

این داستان: ایران ایر

قصه از اونجایی شروع شد که برای مسیر تهران – کلن برای دو نفر مسافر بلیط صادر کردم، مطابق با ویزا (۱۵ روزه توریستی) از تاریخ ۲۸ اسفند تا ۱۳ فروردین (۱۹ مارچ به ۲ آپریل) با خیال راحت از اینکه پرواز مستقیم به کلن هستش و دیگه دردسر استاپ و عوض کردن هواپیما و معطلی و تاخیر و هزار تا مسئله دیگه رو نداریم.

روز یکشنبه ۱۳ اسفند، ساعت ۱۷:۳۰ عصر، ۱۵ روز مانده به پرواز، ایران ایر خبر داد که پرواز برگشت شده ۳ آپریل!!!!! یعنی یک روز دیرتر و یک روز طولانی‌تر از ویزای مسافر! در فرودگاه امام خمینی با این بلیط مسافر رو سوار نمی‌کردن و حتی اگر سوار می‌کردن در فرودگاه کلن آلمان، مسافر دیپورت می‌شد!

سه روز تمام، درگیری با ایران ایر به عنوان نماینده آژانس هیچ نتیجه‌ای نداشت، کارمند مسئول ایران ایر، خیلی ساده میگه همینه که هست! بیا پولت رو پس بدم.

قطعاً با وضعیت بلیط های عید آشنایی دارین، هر بلیطی تو این فاصله نسبت به عید حداقل ۵ میلیون برای هر نفر قیمتش میشه و ما بلیط ایران ایر رو با قیمت ۲ میلیون و ۵۰۰ هزار تومان تهیه کرده بودیم. ماهیت پروازهای بین‌المللی همینطوره که هر چه زودتر تهیه کنین ارزون‌تر می‌شه و رو همین حساب ما ۲ ماه زودتر تهیه کردیم تا بتونیم نرخ پایینی رو برای پرواز داشته باشیم و بودجه مسافر برای بقیه سفرش هزینه بشه.

تمامی هتل‌ها و بلیط‌های داخلی اروپای مسافر هم غیر قابل استرداد بود! چرا؟ چون مسافر ۶ ماهه برای این سفرش برنامه‌ریزی کرده و با خیال آسوده بر اساس بلیط ایران ایر، شهرهای انتخابی اش رو مشخص کرده و ….

در نهایت، ما از ایران ایر خواستیم پرواز فرانکفورت رو که روز ۲ آپریل برقرار هستش رو برای مسافر جایگزین کنه و ایران ایر با کمال پررویی و وقاحت میگه من این کار رو نمی‌کنم مگر اینکه تو بهم پول بدی!!!!! اون هم تو چه شرایطی؟ شرایطی که تمام قوانین پروازهای بین‌المللی میگن که ایرلاین موظف هست بلیط مشابه رو برای مسافر به صورت رایگان ارائه بده، تمامی مدیران و مسئولان ایران ایر هم همین رو می‌گفتن که باید بلیط فرانکفورت رو برای شما جایگزین کنیم اما مسئول مربوطه می‌گفت باید و باید نفری ۳۰۰ هزار تومان به ما جریمه بدین!

من تاکید می‌کردم که شما پرواز رو تغییر دادین و مسافر بر اساس ویزاش باید ۲ آپریل برگرده و شما موظفید بدون جریمه این رو تغییر بدین و خیلی راحت گفتن همینه که هست، نمی‌خوای بیا پولت رو پس بدم!!

تا آخرین وقت اداری روز سه شنبه ۱۵ اسفند، ۱۳ روز مانده به پرواز، من به عنوان آژانس هر گونه پیگیری لازم رو کردم و هیچ، تاکید می‌کنم هیچ جوابی نگرفتم!

روز چهارشنبه ۱۶ اسفند، ۱۲ روز مانده به پرواز، من به عنوان خود مسافر تماس گرفتم با واحد شکایات ایران ایر و به من شماره‌ای دادن از مدیریت پروازهای خارجی. تاکید می‌کنم به عنوان خود مسافر زنگ زدم و گفتم آژانس به من گفته باید رایگان این تغییر انجام بشه و ایران ایر قبول نمی‌کنه!

مدیر یا مسئول پروازهای خارجی به من گفت ما یک ماه پیش به آژانس‌ها اعلام کردیم که این پرواز تغییر کرده، نه ۴ روز پیش! من با دانشی که داشتم، گفتم آزانس از بخش اطلاعیه‌هاش برای من اسکرین‌شاتی فرستاده که تاریخ دقیق و ساعتی که ایران ایر اطلاع تغییر پرواز رو داده برای من فرستاده! ایشون قبول نکردن و حتی گفتن آژانس به ما تاییدیه داده و همون پرواز ۳ آپریل برای شما نهایی شده، با توجه به اینکه آژانس صادر کننده خودم بودم و می‌دونستم چنین اتفاقی هرگز نیفتاده، بهشون گفتم من هیچ تاییدیه‌ای ندادم و اگر به هر قسمی این بلیط نهایی شده باشه، از آژانس و از ایران ایر شکایت می‌کنم و تمام ضرر و زیان سفرم رو از شما می‌گیرم.

بعد از این صحبت، من مستقیم با واحد شکایات سازمان هواپیمایی کشوری تماس گرفتم و تمام موارد و صحبت‌های انجام شده رو منتقل کردم، تمام حرفایی که به عنوان نماینده آژانس با ایران ایر بحث کرده بودم و تمام مواردی که به عنوان مسافر صحبت کرده بودم.

جواب سازمان هواپیمایی کشوری که قراره تخلفات ایرلاین رو پیگیری کنه جای تامل داره:

“اگر تا ۶ روز قبل از تاریخ پرواز به شما اطلاع داده باشن، هیچ مشکلی نیست و ایرلاین فقط موظفه پول شما رو پس بده!”

۶ روز قبل از پرواز ۲ آپریل که تبدیل شده به ۳ آپریل، اون هم توی مقصدی که ویزای مشخص و مدت اقامت مشخص داره! یعنی اگر مسافر در طول سفر باشه و تا تاریخ ۲۷ مارچ، ایران ایر بگه که پرواز ۲ آپریل انجام نمیشه، از نظر خودشون کاملاً قابل قبوله! و همینه که هست!

در نهایت به سازمان هواپیمایی کشوری گفتم که می‌خوام شکایت کنم و گفت متن شکایت رو بنویس و فکس کن. بعد از این دو مکالمه آخر با مدیر پروازهای خارجی ایران ایر و واحد شکایات سازمان هواپیمایی کشوری، در نهایت با من تماس گرفتن که پرواز شما رو جایگزین می‌کنیم و بلیط قطار کلن به فرانکفورت رو هم براتون صادر می‌کنیم که البته در نهایت چون بلیط با قیمت اصلی ایران ایر صادر نشده بود و با تخفیف برای مسافر صادر شده بود، بلیط قطار رو ندادن! در کمترین حالت مسافر من ناچاره حدود ۲۰ یورو برای هر نفر برای قطار کلن به فرانکفورت پرداخت کنه که نه تنها ایران ایر قبول نمی‌کنه هیچ سازمان دیگه‌ای هم در تهران و ایران حمایتی از منشور حقوقی مسافر نداره.

یه بخش دیگه از ضرر و زیان‌های مسافر رو هم لازم می‌دونم بگم.

۱- بلیط قطار کلن به فرانکفورت که توضیح داده شد! حداقل ۵۰ یورو

۲-  مسافر بر اساس برنامه سفری که تنظیم کردیم، دو روز قبل از پرواز برگشت با یک پرواز داخلی اروپایی که کاملاً غیرقابل استرداد هست به شهر کلن برمی‌گرده. این بلیط از نظر قیمتی دقیقاً دو برابر همون بلیط به مقصد فرانکفورت بود! تا اینجا اولین ضرری که به مسافر خورده که عدد کمی هم نبود! حداقل ۱۵۰ یورو

۳- بخش دوم ضرر مسافر، هتل کلن هست که برای ۲ شب برنامه ریزی شده، غیر قابل استرداده و مسافر مجبوره بره فرانکفورت برای پرواز برگشت، اگر بخواد صبح روز پرواز به سمت فرانکفورت بره کاملاً ریسکه، در نتیجه مجبوره شب قبل بره فرانکفورت و یک هزینه هتل فرانکفورت هم به هزینه‌هاش اضافه شده! که الآن اگر هتلی هم نزدیک فرودگاه پیدا بشه برای یک شب حداقل ۷۰ یورو هزینه داره!

شما فقط تصور کن ۶ ماه برای یک سفر برنامه‌ریزی کردی، پس‌انداز کردی، بودجه تعیین کردی و هزار تا کار دیگه! بعد ۱۵ روز قبل از شروع سفرت، ایرلاین معتبر کشورت چنین بلایی سرت بیاره!

لازم به ذکره ما طی چند ماه گذشته، دو تا ایرلاین رو داشتیم که پروازهاشون به تهران لغو شد، اتحاد و تای ایرویز، هر دوی این ایرلاین‌ها، پروازهای قطر ایرویز و امارات که هم کلاس پروازی و هم کلاس نرخی‌شون چندین برابر بلیط مسافر بود رو جایگزین کردن!

اما ایران ایر، ایرلاین کشور عزیزمون، میگه: همینه که هست!

– – –

پی‌نوشت ۱: این تجربه باعث شد من به عنوان یک ایرانی دیگه هیچ‌وقت یه پرواز ایرانی رو به مسافرهای که توریستی می‌رن و ویزای مدت دار دارن پیشنهاد ندم! و این به نظرم شرمساریه که منِ ایرانی اینقدر از یک سازمان ایرانی شاکی باشم و حاضر نباشم به کسی پیشنهادش بدم!

پی‌نوشت ۲: البته اگر در نهایت پرواز ایرانی تاریخ مناسبی داشته باشه و مسافر به اون اصرار داشته باشه، از مسافر خواهش می‌کنم دو روز از برنامه سفر کم کنه و بلیطش کمتر از طول مدت ویزا باشه.

پی‌نوشت ۳: برای املای درست کلمه معظل یا معضل من خیلی جستجو کردم و هر سایت ممکن رو دیدم، از اونجایی که با هر دو مورد نوشته شده بود، ترجیح دادم هر دو رو بذارم.