بایگانی دسته: گردشگری

روز رشت

Rasht

سلام

من متاسفانه شهر رشت رو هیچ‌وقت از نزدیک ندیدم، اما به خاطر ارادتی که به این شهر دارم، لازم دونستم امروز رو که روز رشت نام‌گذاری شده، تبریک بگم.

عکس‌هایی که از بازارچه‌های رشت و همینطور میدان شهرداری رشت دیدم، به شدت بهم انگیزه داده که حتماً به این شهر سفر کنم.

من که دورم، شما اگر نزدیک هستین، حتماً به این شهر زیبا سفر کنید.

عکس‌های این عکاس بسیار خوب رو از شهر زیبای رشت در این لینک ببینید.

شاه بلوط

Roast Chestnuts

سلام

حتی شاه‌بلوط بوداده هم یه روز تو تقویم به خودش اختصاص داده! باورتون می‌شه؟ پس امروز رو باید بگیم شاه‌بلوط بو‌داده روزت مبارک!

احتمالاً می‌دونید که از ۲۸ نوامبر تا ۳۱ دسامبر به عنوان کریسمس آبی شناخته می‌شه. جاهای مختلف فستیوال و بازارچه‌های کریسمس دارن.

یکی از چیزایی که خیلی زیاد تو بازارچه‌ها پیدا می‌شه، همین شاه‌بلوط بوداده است. من فقط یک بار امتحان کردم این شاه‌بلوط‌ها رو و خیلی خوشم نیومد. اما تجربه جدید جالبی بود. حتماً امتحان کنید، سلیقه افراد متفاوته.

سی‌امین سالگرد سقوط دیوار برلین

30th Anniversary of the Fall of the Berlin Wall

سلام

از ۴ تا ۱۰ نوامبر، در برلین جشنی برپا بود به مناسبت سی‌امین سالگرد سقوط دیوار برلین! همین عبارت چنین وهم، وحشت و غمی با خودش همراه داره که شاید بشه یک صد هزارم درصد، حال مردمی که ۳۰ سال پیش در چنین روزی جشن گرفتن رو حس کرد.

شاید بد نباشه کمی از تاریخچه این دیوار بنویسم تا شاید کمی عمق اون اتفاق رو بتونیم درک کنیم.

دیوار برلین ۲۸ سال، از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹، به طور ۱۵۵ کیلومتر، برلین رو به دو قسمت شرق و غرب تقسیم کرده بود. بعد از جنگ جهانی انتظار می‌رفته که برلین تحت حکومت شوروی قرار بگیره، اما بر اساس مناسبات اون زمان، تصمیم می‌گیرن بین ۴ تا کشور و حاکمیت این شهر رو تقسیم کنن!

۴ تا کشور!!!

چهار کشور اصلی که پیروز جنگ جهانی دوم بودن: آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی!

اسم جنگ که میاد خودش ترسناک و وحشت‌آفرینه، تصور کنین در طول جنگ شهرتون ویران شده، عزیزانتون رو از دست دادین و حالا شهرتون هم قراره بین ۴ تا کشور و حاکمیت تقسیم بشه.

البته بعدتر، آمریکا، انگلیس و فرانسه متحد شدن و بخش غربی برلین به حاکمیت آلمان غربی در اومد و به نسبت از آلمان و برلین شرقی رفاه بیشتر داره و ساختمون‌های نوسازتر و پیشرفته‌تر!

وضعیت حاکمیت آلمان شرقی که توسط یک دولت کمونیستی اداره می‌شده، آنچنان بد بوده که تعداد زیادی به آلمان غربی مهاجرت می‌کنن و برخی هم پناهنده می‌شن!

تصور کنین توی یک کشور باشین، توی یک شهر باشین! ولی باید به بخش بعدی پناهنده بشید! خیلی عجیبه! خیلی عجیب! فرض کنید تو تهران زندگی می‌کنید، خونه‌تون چهارراه ولیعصر باشه و مجبور بشید به میدون ولیعصر پناهنده بشید! در این حد عجیب و غیر قابل باور! (فاصله چهارراه ولیعصر تا میدون ولیعصر، پیاده ۱۰ دقیقه است.)

اینقدر این مهاجرت‌ها و پناهندگی زیاد می‌شه که دولت وقت، تمامی راه‌ها رو مسدود می‌کنه و “دیوار حافظ ضد فاشیست” رو می‌سازه!

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند.

حتی خوندن این تاریخ قلب آدم رو به درد میاره!

Berlin Wall

این نقشه ماهواره‌ای از محل دیوار برلینه، اون خط زرد محل دیوار رو مشخص می‌کنه. اون بخشی که در میانه نقشه به سمت جنوب و کنار رودخونه است، الآن به East Side Gallery معروفه که دیوار رو خراب نکردن و نقاشی‌های زیادی روش کشیده شده و به جاذبه گردشگری تبدیل شده! جاذبه‌ای پر از غم!

با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینهٔ فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‌سازی را به‌عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوذ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند رو به پایان دولت آلمان شرقی را آغاز کرد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم اوت ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آن‌جا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت‌وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به‌طوری‌که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاییز همان سال، تظاهرات اعتراض‌آمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا این که در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره‌گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌ها هزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز مأموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آن‌ها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می‌شد. سرانجام مأموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فروریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.

در راستای علاقه به سفر

Germany map

سلام

البته که علاقه کافی نیست، آدم باید برنامه‌ریزی‌هاش رو اجرایی کنه تا به آرزوهاش برسه. مثلاً همین نقشه بالایی که می‌بینید، آرزوی (هدف یا هر چی) من در راستای علاقه به سفره.

خب، شاید دوست داشته باشین بدونین چطوری این جاها رو پیدا می‌کنم. جوابش ساده است:

اینستاگرام

قسمت Explore اینستاگرام، همون قسمتی که عکس‌هایی رو به شما نشون میده از کسایی که فالو ندارین، اونجا بهترین جا برای پیدا کردن علاقه‌مندی‌هاست.

وقتی از این قسمت استفاده کنین، اول از همه بر اساس پست‌هایی که خودتون یا فالویینگ‌هاتون لایک کردین یه سری پیشنهادات به شما می‌ده که می‌تونین با حذف بعضی‌هاش این بخش Explore رو بهتر کنین.

مثلاً برای من فقط گردشگری و غذاست.

معمولاً آدم‌ها وقتی عکس جاذبه گردشگری رو توی اینستاگرام منتشر می‌کنن، آدرس اون رو هم مشخص می‌کنن. با باز کردن نقشه توی گوگل، می‌تونین آدرسش رو توی گوگل مپ خودتون ذخیره کنین.

مثلاً من تو سفر اخیر به درسدن موفق شدم ۳ تا از نقطه‌های سبز نقشه‌ام رو ببینم.

می‌دونم بیشتر نقشه من آلمانه، با توجه به اینکه بیشتر جاذبه‌هایی که تو اینستاگرام عکس‌هاشون رو لایک کردم یا ذخیره کردم، بر همون اساس بیشترین پیشنهاداتی رو که تو قسمت Explore می‌بینم، آلمان هستن.

– – –

اگه فرندز دیدین، اواخر فصل چهارم که رفته بودن انگلیس و جویی نقشه لندن رو گرفته بود دستش، گوگل مپ حکم همون نقشه رو واسه من داره.

– – –

در نهایت اینکه:

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

چالش‌های یک راهنمای تور – از دیدگاه کسی که راهنمای تور نیست

Tour Guide

سلام

البته که این پست تقریباً هیچ ارتباطی به عنوانش نداره، نه که کاملاً بی‌ربط باشه‌ها، یه ربط‌هایی داره. فقط مشکل اینجا بود عنوان بهتری پیدا نکردم، البته یه عبارت رو لحظه آخر بهش اضافه کردم که شاید کمی قصه رو شفاف کنه. بذارین با یه مقدمه خیلی کوتاه شروع کنم.

– – – مقدمه اول

یه مدت خیلی طولانی بود که شور و اشتیاقی فراتر از کار و امور وابسته به کار نداشتم، یه جورایی انگار زندگی پوچ می‌شه، آدم می‌شه انگار یه ربات که روزا می‌ره سر کار و برمی‌گرده. هیچ تفریح و احساس خوبی نداشتم. خارجیا به این چیزی که من گمش کرده بودم می‌گن Passion، مدت‌هاست دنبال معادل فارسی مناسبم، هنوز چیزی که به دلم بشینه پیدا نکردم.

دو هفته پیش، با یکی از دوستان که از ایران مهمون براش اومده بود، رفتیم برلین‌گردی. شنبه و یکشنبه دو هفته پیش که چند تا پست هم برای اون دو روز تو دسته‌بندی گردشگری نوشتم. هفته پیش هم که رفتیم درسدن و ۹ پست برای سفرنامه‌ی این سفر یک روزه نوشتم.

این گشت و گذارها باعث شد که یادم بیاد چقدر به گردشگری علاقه داشتم و اصلاً چی شد که مسیر زندگیم شد این! به نوعی Passion زندگیم رو دوباره پیدا کردم.

– – – مقدمه دوم

دو تا از دوستام برای یه کنفرانس می‌خواستن بیان هامبورگ و قرار شد بعد از کنفرانس، بیان برلین. من هم حسابی ذوق و شوق داشتم که Passion ام رو پیدا کردم، برنامه می‌چینم، حسابی می‌ریم می‌گردیم.

Plan

این برنامه‌ای بود که من به صورت کلی چیده بودم و جزییاتش تو ذهنم بود که از کجا شروع به گردش کنیم و کجاها رو ببینیم. فکر می‌کنید چند درصد از این برنامه اجرا شد؟ حدس بزنید.

– – – پایان مقدمه‌ها – بریم سراغ اصل مطلب!

به عنوان کسی که به گردشگری و راهنمای تور بودن (البته در وقت آزاد نه به عنوان شغل تمام‌وقت) علاقه‌منده، یه سری پیش‌نیازها رو باید یاد می‌گرفتم که این چند روز گذشته، بخشی از چالش‌ها رو بهم نشون دادن.

بریم سراغ چالش‌هایی که این چند روز من باهاشون روبه‌رو شدم:

جمعه، دقیقاً در بدو ورود دوستام، می‌خواستیم بلیط بخریم که ماشین اتوماتیک پول رو خورد و بلیط نداد، جدا از اتلاف وقتمون، خستگی دوستام و نبودن کسی برای کمک، اعصابی که ازم خرد شد و کلافگی باعث شد تموم برنامه‌هایی که برای شب تصمیم داشتم، با تاخیر انجام بشه. استرس گرفته بودم، ناراحت بودم که کاش تاکسی گرفته بودم، کاش یه مسیر دیگه انتخاب کرده بودم و هزار تا درگیری فکری دیگه. احساس شرمندگی هم بود این وسط دیگه.

روز شنبه و یکشنبه، ماراتون بود که من خبر نداشتم، روز شنبه کل برنامه‌ریزی‌هام به‌هم ریخت، چون یه مسیر ۲۰ دقیقه‌ای رو بسته بودن و یک ساعت و نیم تو راه بودیم تا از ستون پیروزی به دروازه برندنبورگ برسیم و به هیچ‌کدوم از برنامه‌های شنبه نرسیدیم.

روز شنبه یه بارون وحشتناک اومد که حسابی خیس شدیم. با اینکه AccuWeather رو چک کرده بودم.

برای روز یکشنبه قایق گرفته بودم، اما چون قایقی که انتخاب کرده بودم دیواره و پنجره مناسب نداشت و هوا بارونی بود و نمی‌شد رو طبقه بالای قایق نشست، نمی‌شد منظره‌ها رو دید و موفق نشدم اون تجربه‌ای که خودم از قایق تفریحی داشتم رو برای دوستام رقم بزنم.

واسه برج تلویزیون، اصلاً دقت نداشتم که مثل تهران نیست که قشنگی‌اش به شبه، برج تلویزیون برلین رو باید تو هوای آفتابی و روز رفت که بتونی همه قشنگی‌های برلین رو ببینی.

و در نهایت امروز، که برنامه داشتیم بریم باغ‌وحش برلین و پنگوئن و پاندا ببینیم که به خاطر بارون و بوران و عملاً طوفان، باغ‌وحش تعطیل بود.

– – –

اینجاست که فقط خواستن کافی نیست، آدم باید تلاش کنه برای مسیری که بهش علاقه داره و دانش کافی رو کسب کنه. من باید برای این برنامه‌ریزی خیلی بیشتر مطالعه می‌کردم، هواشناسی رو خیلی دقیق‌تر چک می‌کردم. تجربه‌های بقیه رو می‌خوندم، ایونت‌هایی که تو شهر در جریانه و ممکنه باعث ترافیک و شلوغی بشه رو خبردار باشم.

جاهایی که موفق شدیم ببینیم:

  • کاخ شارلوتنبرگ
  • ستون پیروزی
  • دروازه برندنبورگ
  • کتابفروشی Dussmann
  • الکساندرپلاتز
  • کلیسای مارین مقدس
  • کلیسای جامع برلین
  • قایق از کلیسای جامع تا تیرگارتن
  • اجرای Vivid Grand Show
  • برج تلویزیون
  • کلیسای یادبود کایزر ویلهلم

و البته رستوران‌ها تنها جاهایی بود که طبق برنامه پیش رفت. خرید هم رفتیم.

نمی‌شه گفت پایان، ولی می‌شه گفت پایان این دل‌نوشته!

– – –

پی‌نوشت ۱: حس خوبی نسبت به میزبان بودنم ندارم، این اولین تجربه من برای داشتن مهمون بود، بعد از ۱۰ ماه اقامت در خارج از ایران. احساس کلافگی شدید داشتم که هیچی طبق برنامه پیش نرفت. از همون لحظه اول که خواستیم بلیط بخریم و در ادامه اینکه تقریباً هیچ‌جا رو نشد ببینیم. راضی نیستم به هر صورت از خودم. امیدوارم دوستام بهشون خوش گذشته باشه.

پی‌نوشت ۲: خیلی برنامه‌ها دارم، کاش بتونم درست و مفید برنامه‌ریزی کنم. کاش بتونم!

پی‌نوشت ۳: خیلی سال پیش، وقتی دسته‌بندی شیراز رو توی وبلاگم شروع کردم، دلم می‌خواست یه سایت برای گردشگری شیراز طراحی کنم، همون خواسته / آرزو باعث شد برم کلاس برنامه‌نویسی وب و بعد از اون زنجیره اتفاقات بعدی زندگیم و مسیر جدید و عجیبی که واسم ساخته شد. این Passion سابقه دور و درازی داره انگار!

در برلین کجا برگر بخوریم؟

Burger Zone

سلام

این قسمت: شکم‌پروری

ما گول خوردیم، خیلی زیاد بود، شما اگه حجم غذاتون نرماله، یه دونه ساندویچش با سیب‌زمینی سرخ کرده رو سفارش بدین [ایموجی D:]

این عکسی که مشاهده می‌کنید رو خودم گرفتم. از عکسایی که از جاذبه‌های گردشگری گرفتم بهتر شده [ایموجی اون میمون که دستاش رو گذاشته رو چشماش]

این عکس متعلق به جناب برگر فروشی BurgerZone در برلین به آدرس Maaßenstraße 2, 10777 Berlin می‌باشد. از منو، غذای شماره ۱، دو تا برگر با سیب‌زمینی سرخ‌کرده و نوشابه. قیمتش رو اگه اشتباه نکنم بین ۷ تا ۸ یورو بود، دقیقش رو یادم نیست.

اگه دنبال یه برگر فروشی هستین که حلال باشه، این برگری پیشنهاد می‌شه، کنارش هم البته PizzaZone هست که اون هم پیتزاهاش خوشمزه است.

این پست با یک روز تاخیر به مناسبت روز چیزبرگر نوشته و ارسال شده است.

کاخ و باغ شارلوتنبرگ

charlottenburg palace

سلام.

از ژانویه ۲۰۱۷ که برای اولین بار، عکسی از کاخ شارلوتنبرگ دیدم، جز آرزو / اهدافم بود که بتونم برم و از نزدیک این کاخ بسیار زیبا رو ببینم.

بالاخره دیروز، یکشنبه، ۱۵ سپتامبر ۲۰۱۹، این خواسته / آرزو / هدف محقق شد. یه احساس خاص و عجیبی دارم. حدود ۹ ماهه توی این شهرم و دفعات زیادی به محله شارلوتنبرگ اومدم، اما هیچ‌وقت فرصت نمی‌شد که به این جاذبه گردشگری بی‌نهایت زیبا سر بزنم.

فقط کافیه توی سایت ۵۰۰px عکس‌های این جاذبه گردشگری رو جستجو کنید تا بی‌نظیرترین نماها رو از این کاخ و باغ ببینید. عکس‌هایی که خودم گرفتم متاسفانه خوب نیستن و ناچارم از عکس‌های موجود در اینترنت برای این پست استفاده کنم.

charlottenburg palace

این باغ و کاخ بی‌نهایت زیباست. البته قبلاً‌ هم در پست سفر به برلین اشاره کوتاهی بهش داشتم. تو قسمت کاخ اصلی این جاذبه، موزه‌ای برپا شده که شما می‌تونین از طریق سایتش بر اساس زمانبندی بلیط تهیه کنین. بلیط برای ۹۰ دقیقه بازدید از موزه است. برای بازدید از محوطه نیازی به تهیه بلیط ندارین.

کمی از تاریخ این کاخ و باغ بخوام براتون بگم:

ساخت این کاخ در سال ۱۶۹۵ به دستور فردریش سوم شروع می‌شه و در سال ۱۷۱۳ به پایان می‌رسه. البته بخش‌هایی هم در ادامه در همون قرن هجدهم به این کاخ اضافه می‌شه.

این کاخ در زمان جنگ جهانی دوم آسیب زیادی می‌بینه که به مرور ترمیم و بازسازی می‌شه.

راستش ترجمه کردن قصه این کاخ از جذابیتش کم می‌کنه انگار. قصه و تاریخچه خیلی قشنگی داره. اما تلاش می‌کنم کمی براتون توضیح بدم.

محلی که این کاخ و باغ در اون واقع شده، هدیه پادشاه (فردریش اول) به ملکه‌اش بوده، سوفیا شارلوت از هانوفر، خواهر جورج لوئیس. که هر کدوم از این افراد قصه‌های قابل توجه خودشون رو دارن.

چقدر زندگی‌ها عجیب و غریب بوده قبلاً!

متاسفانه سوفیا در سن ۳۶ سالگی از دنیا می‌ره و به همین علت باغ و کاخی که بهش هدیه شده بوده، به دستور پادشاه به شارلوتنبرگ تغییر نام پیدا می‌کنه.

خب دیگه بیشتر تعریف نمی‌کنم، خودتون بخونید.

ستون پیروزی برلین

Siegessäule

سلام

این پست بیشتر از اینکه اطلاعات گردشگری باشه، یک برداشت شخصی و مقایسه است. در صورتی که دوست دارین اطلاعات تاریخی بیشتری در مورد این جاذبه گردشگری بدست بیارین، به گوگل مراجعه کنید. با تشکر

– – –

در پی گشت و گذار در برلین، بالاخره موفق شدم یکی از جاذبه‌هایی که مدت‌ها بود می‌خواستم از نزدیک ببینم رو برم. تا حالا چندین بار با اتوبوس از کنارش رد شده بودم و هر بار می‌گفتم دفعه بعد این ایستگاه پیاده می‌شم و این جاذبه رو می‌بینم. اما فرصتش پیش نمیومد.

دیروز بعد از پیاده‌روی طولانی در خیابونی که شباهت زیادی به بخشی از خیابون شانزلیره پاریس به سمت میدان کنکورد داره، به ستون پیروزی برلین رسیدیم.

وقتی از دروازه برندنبورگ به سمت شرق نگاه کنید، این ستون رو می‌بینید که در میانه تیرگارتن خودنمایی می‌کنه. با یک پیاده‌روی ۲۵ دقیقه‌ای در کنار فضای زیبای تیرگارتن، می‌تونین به این جاذبه زیبا برسید.

بعد از گذشتن از ۲۸۱ پله، می‌تونین به قسمت بالایی این ستون برسید و برلین رو ببینید. یه کمی سخته بالا رفتن از ۲۸۱ پله، ولی ارزشش رو داره. طبقه همکف این جاذبه هم عکس‌های تاریخی رو می‌تونید ببینید و ماکت‌هایی که از جاذبه‌های گردشگری مختلف ساخته شدن.

ستون پیروزی، سال‌های خیلی طولانی، نماد برلین بوده و جشن‌های مختلف در کنارش برگزار شده. اما این روزها، وقتی برلین رو جستجو کنید، عکس غالب، تصویری از برج تلویزیونه.

برداشتی که اول پست در موردش نوشتم از اینجا شروع می‌شه.

سالیان سال، برج آزادی، نماد تهران بود. اما این روزا، برج میلاد نماد تهرانه. این تغییر نماد در تهران و این تغییر نماد در برلین، چه علتی دارن؟

شاید جای علاقه‌مندی به کمی تاریخ، علاقه افراد داره به سمت سازه‌های پیشرفته حرکت می‌کنه.

کاش همچنان از تاریخ مراقبت کنیم.

یادبود هولوکاست در برلین

Memorial to the Murdered Jews of Europe

سلام

بی‌کیفیتی عکس این پست رو به بزرگی خودتون ببخشید، خودم با موبایل گرفتم که همونطور که از تصویر برداشت می‌شه، من عکاس خوبی نیستم. اما حس خوبی داشتم که عکسی که خودم گرفتم رو برای پست استفاده کنم.

این شبیه به قبرهای کوتاه و بلند که می‌بینید، یه جاذبه گردشگری در برلینه به اسم یادبود قتل‌عام یهودیان اروپا (Memorial to the Murdered Jews of Europe)

۴ سال پیش از کنارش رد شده بودم و فقط یه عکس گرفته بودم، امروز اما، مثل یک گردشگر، رفتم و این یادبود رو دیدم، بین یادواره‌هاش (شبیه به قبر) قدم زدم.

حس غریبی داشت! احساس ترس، احساس رنج، احساس غم و تمامی حس‌های متناقضی که یه زمانی در اون واقعه هولناک اتفاق افتاده!

سال ۱۹۹۹، پارلمان آلمان تصمیم می‌گیره یادبودی برای اون واقعه بسازه و رقابتی در این راستا صورت می‌گیره که در نهایت طراحی معمار آمریکایی، پیتر آینزمن برنده رقابت بشه. طراحی‌ای که اجرا می‌شه و سال ۲۰۰۵ افتتاح می‌شه.

این یادبود در نزدیکی دروازه برندنبورگ واقع شده. یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری برلین.

این بنا، ۲،۷۱۱ سازه‌های بتنی (شبیه به قبر) داره که پیتر آینزمن توضیحاتی رو در مورد ایده پشت این طراحی داده تا بتونه احساسی رو که در نظر بوده به بقیه منقل کنه.

  • divergence in concept – واگرایی در مفهوم
  • illusion of order – توهم نظم
  • absolute axiality – محوریت مطلق
  • hegemony of the visual – برتری تصویر

متاسفانه مطمئن نیستم که آیا درست ترجمه کردم یا نه، عبارت‌های تخصصی بودن. شاید این جمله ساده‌تر کنه:

what loneliness, powerlessness and despair mean, a space of sensuous and emotional power

تعبیری از تنهایی، بی‌قدرتی و ناامیدی. فضایی برای قدرت احساسی و ناشی از لذت نفسانی!

خیلی جستجو کردم که ببینم آیا محل این بنا، از نظر تاریخی اهمیتی داشته یا نه، اما نتونستم منبع و مرجعی برای علت انتخاب این مکان برای ساختن یابود پیدا نکردم. حس می‌کنم باید یه دلیلی داشته باشه و شاید اون زمین متعلق به یک حادثه تاریخی باشه!

– – –

پی‌نوشت: خوندن تاریخ وقتی دیگه درگیر امتحان تاریخ نباشی، خیلی حس قشنگیه.

گشت و گذار در زاربروکن

Saarbrucken Zoo

سلام

صدای اینجانب رو از غرب آلمان، لب مرز فرانسه می‌شنوید. بله همچنان تا آخر هفته آینده (۲۶ ژوئیه) اینجام، تو این شهر پر از درخت، شبیه شمال خودمون، بدون دریاش!

قبلاً به اعتقاد راسخ آلمانی‌ها به تعطیلی یکشنبه اشاره کردم، آره دیگه، یکشنبه‌ها همه جا تعطیله، همه جا یعنی فروشگاه و خرید و اینا. تفریح جذاب من [ایموجی خنده] مثلاً یکشنبه نمی‌تونی بری لباس بخری، نهایت شنبه، شهرهای کوچیک مثل زاربروکن ۸ شب (الآن که عصره) همه جا بسته است، برلین هم خیلی دیگه مشتری‌ها رو تحویل بگیرن، تا ۱۰ شب. البته به نوعی هم بد نیست، شبا زود می‌خوابن، صبح‌ها از ۷ یا ۸ بازن.

پست امروز در دسته‌بندی گردشگریه، نه تجربه زندگی در آلمان، پس سخن کوتاه باید.

نکته کنکوری: اگه باغ‌وحش برلین رو رفتین، تا زمانی که مطمئن نشدین باغ‌وحشی از باغ‌وحش برلین بهتره، قدم توش نذارین! این خط این هم نشون!

سال ۱۳۹۴ یا همون ۲۰۱۵ که برای کنفرانس iBridges برای اولین بار اومدم برلین، تنها جایی که فرصت شد ببینم، همین باغ‌وحش برلین بود. اون زمان استوری یا آلبوم تو امکانات اینستاگرام نبود، اگه حوصله داشته باشید و به پست‌های سال ۲۰۱۵ اینستاگرامم برسید، عکس‌های باغ‌وحش برلین رو می‌بینید. البته یه تعداد محدودی‌اش رو، خیلی بیشتر از اینا عکس و فیلم گرفتم. مثلاً این لینک یکی از عکس‌هاست.

دیروز، یکشنبه بود، بیدار شدم و صدای بارون شدید حکم پتکی داشت که بر سرم کوبیده شد که حالا ای وای چی کار کنم. مجبور شدم تا ۱۲ ظهر صبر کنم تا بارون بند بیاد و بعدش رفتم باغ‌وحش زاربروکن.

ورودی باغ‌وحش زاربروکن برای بزرگسال ۹ یورو و ۹۰ سنته (همون ۱۰ یورو دیگه) و با کارت هم می‌شه پرداخت کرد. برای دانشجوها و کودک و نوجوان هم قیمت دیگه‌ای داره. ورودی برای سگ هم ۲ یورو و ۵۰ سنته و البته ورود سگ‌ها به بعضی از سالن‌ها ممنوعه.

باغ‌وحش فضاسازی خوبی داشت و برای پیک‌نیک از صبح تا عصر هم مناسبه. گوشه به گوشه میز و نیمکت و آلاچیق داره. تو خود باغ‌وحش هم یه رستوران هست که چند تا مدل خوراکی داره. البته من سیب‌زمینی سرخ‌کرده سفارش دادم با سس کچاپ که شد ۲ یورو و ۹۰ سنت (۲ یورو و ۶۰ سنت پومس – سیب‌زمینی سرخ‌کرده، ۳۰ سنت هم سس کچاپ).

بعدازظهر هم اجرای فُک‌هاست که خیلی بامزه بودن. تعداد خیلی زیادی عکس از باغ‌وحش گرفتم و استوری گذاشتم که می‌تونید تو قسمت Highlight اینستاگرامم ببینید. البته عکس‌های باغ‌وحش رو از بقیه عکس‌هایی که از زاربروکن میذارم جدا نکردم.

در نهایت اینکه، همین که پنگوئن داشتن من راضی ام :)

نکته آخر اینکه، اسم و معرفی حیوان‌ها به سه زبان بود، آلمانی، فرانسوی، انگلیسی.