بایگانی دسته: سفرنامه

معرفی رستوران – ریسا چیکن

Risa Chicken

سلام

شنبه‌ها روز دورهمی با دوستان برای ناهاره. یکی از انتخاب‌های ما Risa Chicken هست که انواع غذاهای خوشمزه با مرغ رو داره.

اگر برلین هستین و هوس مرغ سوخاری دارین، دنبال KFC نگردین، فقط و فقط Risa Chicken

همونطور که در منو بالا می‌بینید تنوع خیلی خوبی داره، قیمتش هم عالیه و البته که رستوران حلال هم هست.

انتخاب همیشگی ما یه غذایی هست که شماره‌اش B2 هستش، شبیه به مرغ بریونه و واقعاً خوشمزه است.

Risa Chicken

البته که کنار اکثر غذاهاش، سیب‌زمینی سرخ‌کرده هم داره.

در تصویر نمای کلی این غذای خوشمزه پیدا نیست، پس بذارین براتون شرح بدم. نصف یک مرغ (شاید هم خروس) که به نظر می‌رسه روی تنوری از زغال بریون شده.

این مرغ چرب و چیلی رو روی نون‌هایی که شبیه به نون ترکی هست می‌ذارن. یه سس خوشمزه (نفهمیدم ترکیبش چیه) روی اون می‌ریزن و یه مقدار قابل توجهی هم سیب‌زمینی سرخ‌شده.

کنارش هم یه ظرف سس که شبیه به ماست‌موسیر یا ماست‌سیر یا همچین طعمی هست میذارن.

همین الآن هم که دارم در موردش می‌نویسم، از اقصی نقاط دهانم، بزاق ترشح می‌شه و با اینکه حسابی سیرم، ولی گرسنه‌ام شد.

نونی که زیر مرغ گذاشتن حسابی چرب و خوشمزه می‌شه، انگار نون زیر کباب [D:]

ریسا چیکن در برلین تعداد زیادی شعبه داره:

شعبه Zoologischer Garten

شعبه Schönhauser Allee

شعبه Moabit

شعبه Wedding

شعبه Neukölln

شعبه Tempelhof

رستوران ازاکا – رستوران ژاپنی در زاربروکن

Osaka Restaurant

سلام

روز شنبه، به مناسبت موفقیت یک ساله در مهاجرت، خودم رو به صرف غذای محبوبم یعنی غذای ژاپنی دعوت کردم و حسابی خودم رو تحویل گرفتم. سالگرد مهاجرتم بود و می‌خواستم خودم رو خوشحال کنم.

البته که قبلاً هم در مورد غذای ژاپنی نوشته بودم. از همین رستوران در زاربروکن. امروز با تمرکز بیشتری می‌خوام خود رستوران رو معرفی کنم.

خب بریم برسیم به معرفی این رستوران خوشمزه، البته حذف به مفهوم بود، رستوران با غذاهای خوشمزه.

رستوران ازاکا در زاربروکن به آدرس Dudweilerstraße 1, 66111 Saarbrücken در مرکز شهر و نزدیک به رود زار قرار داره. ساعت کاری رستوران از ۱۲ ظهر تا ۳ بعدازظهر و از ۶ عصر تا ۱۱ شبه. پس مثل من ساعت ۱ و نیم نرید که آخرش بیرون‌تون کنن :))

البته بیرونم نکردن ولی داشتن جمع می‌کردن.

اگه برای ناهار قصد رفتن به این رستوران رو دارید، سر ساعت ۱۲ اونجا باشید تا بتونید نهایت لذت رو ببرید. منو رستوران در دسته‌بندی‌های مختلف و غذاهای متفاوت، تجربه‌های هیجان‌انگیزی رو واستون رقم می‌زنه. از پیش‌غذا، تا غذای اصلی و دسر

اگر عاشق سوشی هم هستید، تنوع سوشی تو این رستوران واقعاً زیاده [من تا حالا اینجا سوشی نخوردم]

Osaka Restaurant

هر جا و هر رستورانی به عنوان پیش‌غذا یا حتی غذای اصلی یا حتی دسر، ادامامه سرو کنه، مطمئن باشید من سفارش می‌دم.

ادامامه یا لوبیای ژاپنی، طعمی شبیه به باقالی یا همون باقله گرمک خودمون داره. سس سویا هم کنارش می‌ذارن که من تا حالا با سس سویا امتحانش نکردم.

این رستوران، انواع مختلف سالاد رو هم داره، مثل سالادهای معمول و مرسومی که ما می‌شناسیم به اضافه سالاد جلبک، سالاد تن‌ماهی، سالاد آواکادو و …

دو مدل سوپ هم داره که من تا حالا امتحان نکردم، منوی کامل پیش‌غذاهاش رو اینجا ببینید.

علاقه من به ماهی فکر نکنم از کسی پوشیده باشه، حتی خواجه حافظ شیرازی هم خبر داره، اینجاست که رفتم سراغ فینگرفودهای رستوران که بیشتر شبیه انگشت‌های غول جک و لوبیای سحرآمیز بود، از بس حجم فینگرفودش زیاد بود.

ماهی بسیار خوشمزه‌ای که در عکس بالا در سمت چپ تصویر مشاهده می‌کنید با عنوان Shake Shinoyaki در منو در بخش فینگرفودهای این رستوران ارائه شده.

هر چی از خوشمزگی این ماهی بگم کم گفتم.

به عنوان غذای اصلی هم، که در تصویر اول این پست می‌تونید ببینید، Gebratene Udonnudeln سفارش دادم از منو نودل‌های رستوران، البته تو منو نوشته Suppen ولی قطعاً منظورش سوپ نیست، شاید هم باشه. [ایموجی خنده و تنبل در گوگل کردن ترجمه]

این غذا هم نودل بود با سبزیجات تازه و تخم‌مرغ که من بی‌نهایت خوشم میاد ازش.

منو کامل رستوران و بقیه غذاها رو هم اینجا ببینید.

Osaka Restaurant

و اما دسر

درسته که بعد از اون همه غذا داشتم می‌ترکیدم، ولی از Mochi Mix این رستوران نمی‌شه گذشت. بستنی انبه و بستنی نارگیلی بسیار خوشمزه و به شدت یخ!

خب بریم سراغ قیمت‌ها:

ادامامه: ۴ یورو

ماهی جانم: ۸.۵۰ یورو

نودل با سبزیجات: ۶.۹۰ یورو

دسر: ۳.۷۰ یورو

نوشابه: ۲.۷۰ یورو

آب ساده (بدون گاز): ۲.۸۰ یورو

یه مقداری هم مالیات به رسید نهایی اضافه شد و در مجموع شد ۲۸.۶۰ یورو. بله خیلی زیاده، ولی خب همیشه که مهاجرت آدم یک‌ساله نمی‌شه.

البته دفعه بعد اگر بیام فقط همون ماهی رو می‌گیرم، اینقدر بقیه‌اش زیاد بود که ترکیدم.

الآن که دارم این پست رو می‌نویسم، با فکر کردن به ماهی، باز هوس کردم. خدا رو شکر جمعه برمی‌گردم برلین و وقت ندارم دیگه برم رستوران ژاپنی :))

کریسمس و بازارچه کریسمس

Christmas Tree

یکی از قشنگی‌های کریسمس، بازارچه‌های کریسمسه. همونطوری که یک ماه مونده به نوروز، خیابون و بازار پر می‌شه از هفت‌سین و سنبل، از اواخر نوامبر هم بازارچه‌های کریسمس شروع می‌شن.

البته مطمئنم هر کشور و هر شهری، برنامه‌های متفاوت خودش رو داشته باشه. چیزی که من سال گذشته و امسال دیدم، شهرهای مختلف آلمان بوده. دوسلدورف، برلین و زاربروکن. عکس‌های این پست، بازارچه کریسمس زاربروکنه.

توی بازارچه‌های کریسمس، پر شده از تزیینات کریسمس، شکلات و آب‌نبات‌های مخصوص کریسمس، گلوواین و نوشیدنی‌های مخصوص کریسمس.

یه عالمه دکوراسیون قشنگ و هیجان‌انگیز واسه عکس گرفتن.

Christmas Market

مثلاً تو بازارچه کریسمس زاربروکن، این سن رو برای اجرای موسیقی درست کردن. آقای Nutcracker هم که تو اکثر قصه‌ها و افسانه‌های کریسمس حضور دارن.

به عنوان آدمی که کودک درونش علاقه خاصی به این افسانه‌ها داره، از دیدن آقای Nutcracker خیلی ذوق‌زده شدم.

شاید بد نباشه تو این پست کمی در مورد خود کریسمس بنویسم:

کریسمس در واقع تولد حضرت مسیح و در اصل و بنیان، یک جشن و عید مذهبی بوده، اما به مرور زمان، تبدیل شده به مراسمی که خانواده‌ها و بستگان دور هم جمع بشن و به هم هدیه بدن.

کریسمَس (زبان انگلیسی: Christmas) یا نوئل (زبان فرانسوی: Noël) جشنی است در آیین مسیحیت که به منظور گرامی‌داشت زادروز عیسی مسیح برگزار می‌شود. بسیاری از اعضای کلیسای کاتولیک روم و پیروان آیین پروتستان، کریسمس را در روز ۲۵ دسامبر جشن گرفته و بسیاری آن را در شامگاه ۲۴ دسامبر نیز برگزار می‌کنند. اعضای بیشتر کلیساهای ارتودوکس در سراسر دنیا نیز روز بیست و پنجم دسامبر را به عنوان میلاد مسیح جشن می‌گیرند. برخی از مسیحیان ارتودوکس در روسیه، اوکراین، سرزمین مقدس (ناحیه تاریخی فلسطین کنونی) و دیگر مکانها، به سبب پیروی از گاهشماری یولیانی، جشن کریسمس را در روز ۷ ژانویه برپا می‌دارند. کلیسای حواری ارمنی طبق سنت منحصر به فردی، روز میلاد و همچنین روز غسل تعمید مسیح را هم‌زمان در روز ششم ژانویه جشن می‌گیرند.

ایام دوازده روزه کریسمس با سالروز میلاد مسیح در ۲۵ دسامبر آغاز گشته و تا جشن خاج‌شویان در روز ۶ ژانویه ادامه می‌یابد. هرچند مهم‌ترین عید مذهبی در گاهشمار مسیحی، روز عید پاک (به عنوان روز مصلوب شدن و رستاخیز عیسی) است، بسیاری به‌خصوص در کشورهای ایالات متحده و کانادا، کریسمس را مهم‌ترین رویداد سالانه مسیحی محسوب می‌دارند.

با وجودی که این روز یک عید مذهبی شناخته می‌شود از اوایل سده بیستم میلادی به بعد به‌طور گسترده به عنوان یک جشن غیر مذهبی برگزار شده و برای بیشتر مردم، این ایام فرصتی است برای دور هم جمع شدن اقوام و دوستان و هدیه دادن به هم. کریسمس با آیین‌های ویژه‌ای به‌طور مثال آراستن یک درخت کاج، برگزار شده و شخصیتی به نام بابانوئل در آن نقشی مهم دارد.

شب کریسمس (Christmas Eve) که میشه شب ۲۴ دسامبر، خانواده‌ها دور هم جمع می‌شن و همونطوری که تو فیلم‌ها دیدین، کادوهاشون رو می‌ذارن زیر درخت کریسمس.

۲۵ و ۲۶ دسامبر هم به عنوان روز کریسمس  تعطیل هستن.

بعد از کریسمس، خیلی سریع می‌رسیم به ۱ ژانویه و شروع سال نو میلادی که اون یه مراسم جداست. نزدیکی این دو روز به هم باعث شده که کریسمس و سال نو، یه جورایی با هم یکی بشن انگار.

تعطیلی‌های کریسمس و سال نو میلادی، در هر کشور و گاهی شهر متفاوته.

در آلمان – برلین:

۲۴ دسامبر – نصف روز کار می‌کنیم.

۲۵ دسامبر – تعطیل

۲۶ دسامبر – تعطیل

۳۱ دسامبر – نصف روز کار می‌کنیم.

۱ ژانویه – تعطیل

بعضی از شرکت‌های بزرگ، از ۲۱ دسامبر رو تعطیل می‌کنن و مرخصی اجباری از کارمندا کم می‌کنن. البته ۲۴ دسامبر و ۳۱ دسامبر در مجموع یک روز حساب می‌شن.

کریسمس جشن جذابیه. به نظرم حداقل تو کشوری مثل آلمان و شهری مثل برلین که از ساعت ۴ بعدازظهر شب می‌شه و همه روزها ابری و خاکستریه، همچین جشن رنگی‌رنگی و پر از نوری، برای جلوگیری از افسردگی خیلی مناسبه. [ایموجی نیش باز]

سفرنامه آمستردام – قسمت سوم – بهشت دوچرخه‌ها

Amsterdam

سلام

برای این پست و این بخش از سفرنامه، سکوت می‌کنم.

عکس‌ها خودشون گویای قصه هستن!

سفرنامه آمستردام – قسمت دوم – خوشمزه‌جات

Pancake Bar

سلام

صبحانه شنبه در دو وعده [ایموجی شکمو و خنده] – وعده اول سرویس هتل، و اما وعده دوم و توصیف‌نشدنی:

پنکیک فراموش نشدنی فوق‌العاده در Pancake Bar به این نقشه و آدرس، خیلی سرراست و راحت می‌تونین پیداش کنین.

همون‌طوری که از عکسش پیداست، بی‌نهایت بزرگ بود، اما خب می‌شد یک نفره تمومش کرد [آخ دارم منفجر می‌شم]. می‌تونستین پنکیک رو با انواع شیرینی‌جات، میوه، پنیر و حتی تخم‌مرغ سفارش بدین. پنکیکی که من سفارش دادم، با شکلات فندقی بود.

البته پیشنهاد می‌کنم Dutch Mini Pancakes سفارش بدین که پنکیک‌های خیلی کوچیک و برشته بود.

این صبحانه / ناهار روز شنبه بود. برای عصرونه هم رفتیم لانژ هتل که متاسفانه تصویری از اون غذاهای میان‌وعده خوشمزه در دسترس نیست.

به دعوت دوستان، شام رو رفتیم رستوران Chin Chin، سبک جدیدی از رستوران، ترکیبی از رستوران، بار، کلاب، دیسکو! البته این گزینه‌های آخرش فقط شب‌های جمعه و شنبه از ساعت ۱۱ به بعد برقرار بود. وقتی ما رفتیم فقط رستوران بود و در طول هفته هم فقط رستورانه.

برای نقشه و آدرسش اینجا کلیک کنین.

Chin Chin Restaurant

وقتی رسیدیم رستوران، برای هر نفر، یه Fortune Cookie گذاشته بودن، از این شیرینی‌های ترد که وقتی می‌شکنیش، وسطش فاله. به ۶ تا زبون هم فال رو نوشته بود.

برای من هم نوشته بود:

برای یک اتفاق یهویی و خوشحال‌کننده آماده باش (البته اگه درست ترجمه کرده باشم – به هر صورت ترجیح می‌دم ترجمه‌اش این باشه)

البته من به جای غذای اصلی، فقط از منو پیش‌غذا انتخاب کردم، دامپلینگ سرخ شده و بال کبابی. ادادامه هم که معرف حضورتون هستن.

پیشنهاد می‌کنم که جینجر رو بین نوشیدنی‌ها (بدون مسکرات) امتحان کنین. واقعاً خوشمزه است.

دسر هم که بستنی وانیلی، آناناس و Maple syrup بود که نمی‌دونم ترجمه‌اش چی می‌شه.

اینا خلاصه کوتاهی بود از خوشمزه‌جات روز شنبه. روز یکشنبه رو با صبحونه خیلی خوب هتلی شروع کردیم که دیگه از تصویرش بگذریم [ایموجی خنده – آخه خیلی شکمویی بود، هر چی بود رو آوردم!]

Pluk

یکشنبه، بعد از صبحونه، رفتیم حسابی قدم زدیم و توی محله Negen به پیشنهادات تمامی سایت‌ها رفتیم کافه Pluk و قهوه خوردیم، البته که من قهوه نخوردم و کاپوچینو خوردم.

آدرس کافه Pluk رو اینجا می‌تونید پیدا کنین.

بعد از این گشتیم دنبال یه جا برای ناهار، نزدیک به هتل جایی رو پیدا کردیم که فودکورت بود و انواع و اقسام غذاها رو می‌شد پیدا کرد، حتی غذای ترکی و دنر / حلال.

اسم این فودکورت Foodhallen بود که تو فروشگاه De Hallen Amsterdam واقع شده بود. آدرس و نقشه‌اش رو هم رو هم اینجا می‌تونین پیدا کنین.

رفتیم و چرخ زدیم و منو همه رستوران‌ها رو دیدیم و قابل پیش‌بینی بود که من با دیدن فیش‌اندچیپس، دیگه چیزی به نظرم نیاد. و شد آنچه شد.

ماهی بی‌نهایت خوشمزه و برشته، با یه عالمه سس و سیب‌زمینی.

Fish & Chips

سفرنامه آمستردام – قسمت اول

Amsterdam Tulip

سلام

وقتی که ۱۰ اردیبهشت داشتم در مورد لاله هلندی می‌نوشتم، حتی فکرش رو هم نمی‌کردم اینقدر زود، فرصت بشه برم آمستردام و حالا نه دشت لاله‌ها، ولی گل‌های هلندی و تنوع پیاز لاله رو ببینم.

فرصت خیلی کوتاهی داشتم که به آمستردام سفر کنم که امروز و فردا، شاید هم یه قسمت بیشتر در موردش بنویسم.

سعی می‌کنم توی این سفرنامه توضیحات بیشتری در مورد سفر و حتی هزینه‌ها بنویسم.

این سفر من خیلی خیلی یهویی و بدون برنامه‌ریزی قبلی اتفاق افتاد، برای همین فرصت کافی برای تهیه بلیط هواپیما با قیمت مناسب نداشتم. یه چیزی حدود بلیط سفر به ایران می‌شد و تصمیم گرفتم راه‌های دیگه رو بررسی کنم. برای جستجوی بلیط هواپیما از تامین‌کننده‌های مختلف هم از سایت Momondo استفاده می‌کنم معمولاً

از سایت Omio بلیط‌های قطار رو هم چک کردم که تفاوت چندانی با هواپیما نداشت و اگر می‌خواستم بلیط ارزون بخرم، باید ریسک بلیط قطار با چند توقف و تعویض رو قبول می‌کردم که خب من یه مقداری از استرس فراری‌ام و تلاش می‌کنم ساده‌ترین و امن‌ترین راه رو انتخاب کنم.

یکی از خوبی‌های اروپا، FlixBus هستش که تقریباً از هر شهری به هر شهری اتوبوس داره. در مجموع بلیط رفت و برگشت رو با قیمت ۶۰ یورو و ۹۸ سنت خریدم. مسیر رفت ۹ ساعت و مسیر برگشت ۱۱ ساعت. علت تفاوت توقف‌های بین راه در شهرهای مختلف بود.

برای مسیر رفت فقط ۲ توقف داشت، هامبورگ و برمن، اما برای مسیر برگشت، حدود ۶ تا توقف داشت که اسم شهرهاش رو یادم نمیاد، ولی آخریش هامبورگ بود.

از خوبی‌های FlixBus اینه که توی اتوبوس سرویس بهداشتی داره. همین سفر رو ساده‌تر می‌کنه. البته صندلی‌هاش به راحتی اتوبوس‌های ایران نیست.

وقتی به ایستگاه Amsterdam Sloterdijk رسیدم، با اینکه مسیرم رو چک کرده بودم، محض احتیاط رفتم از اطلاعات سوال بپرسم، بر اساس Google Map و بقیه اپلیکیشن‌های سرویس‌های حمل و نقل آمستردام که از هفته قبل دانلود کرده بودم، باید از ایستگاه Sloterdijk با خط Tram 19 حدود ۱۰ تا ایستگاه می‌رفتم تا به مقصد برسم. مسئول اطلاعات گفت نمی‌دونه با چه خطی باید برم که خودم بهش گفتم خط ۱۹ و گفت آهان، خب برو بیرون و پله‌های سمت چپ رو برو پایین تا برسی به ایستگاه Tram و اینگونه بود که همچنان گوگل یار و یاور من موند.

از دستگاه داخل ایستگاه Sloterdijk یه بلیط به مرکز شهر خریدم که بلیط اشتباهی بود، شما اشتباه نکنید، از راننده Tram بلیط بخرید.

بلیط یک ساعته، ۳ یورو و ۲۰ سنت و بلیط روزانه اگر اشتباه نکنم ۸ یورو یا ۹ یورو باشه. طبق چیزی که متوجه شدم، حداقل روزهای شنبه، مترو از ایستگاه Sloterdijk آمستردام، حدود ساعت ۹ تا ۱۰ صبح شروع به فعالیت می‌کنه، در مورد ایستگاه‌های مرکزی نمی‌دونم. اما اتوبوس و Tram فعال بودن با فواصل ۲۰ دقیقه‌ای.

بعد از خرید بلیط باید با دستگاه جلو در فعالش کنین و موقع خروج هم حتماً باید بلیط رو باطل کنین. متاسفانه در موارد تغییر قطار و غیره شرایطش رو نمی‌دونم چطوریه، ایشالا سفر بعدی.

آمستردام به نسبت برلین سردتره، پس به نسبت تهران و شیراز خیلی سردتره، اگر زمستون به آمستردام سفر می‌کنید، لباس گرم با مقدار مناسب با خودتون بیارید.

برای اقامت، مهمان فامیل بودم و از هزینه هتل و بالتبع خورد و خوراک اطلاعاتی در دسترس نیست. اما جاهایی که غذا خوردیم رو در پست بعدی معرفی می‌کنم، چون واقعاً تجربه‌های متفاوت و خوبی بودن.

Bloemenmarkt

تقریباً صبح (شاید هم نیم‌روز) و بعدازظهر اختصاص داشت به گشت و گذار در Bloemenmarkt که همون بازارچه گل آمستردامه و همین‌طور بازارچه آنتیک Waterlooplein Market.

با توجه به فصل، عکسی که اول پست می‌بینین، لاله‌های مصنوعی هستن که به صورت عجیبی شبیه واقعی بودن. اما می‌تونستیم پیاز گل‌های مختلف رو بخریم. پیاز لاله‌های رنگارنگ و تک‌رنگ و معمولی و خاص و هزاران هزار مدل.

و این عکسی هم که در بالا می‌بینید گل‌های طبیعی بودن و بی‌نهایت خوش‌عطر و زیبا.

در مورد Waterlooplein Market هم بخوام براتون بگم، پر بود از وسایل عتیقه و آنتیک، لباس‌های نو و دست‌دوم، زیورآلات، وسایل تزیینی، پوشاک و هر چی که فکرش رو کنین. حتی یه فروشگاه از محصولات مرتبط با همون دخانیات معروف، آب نبات با ماری‌جوانا! اولین بار بود می‌دیدم و واقعاً عجیب بود برام. نمی‌دونستم می‌شه باهاش آب‌نبات هم درست کرد.

جدا از دخانیات معروف هلند، فکر می‌کنم اکثر ما، هلند رو به خاطر همین گل‌هاش می‌شناسیم. البته کانال‌های آب آمستردام هم خیلی معروفن و دوچرخه‌هاش! آمستردام بهشت دوچرخه‌ها و دوچرخه‌سوارهاست.

فرصت چندانی برای گشت و گذار و دیدن جاذبه‌های گردشگری به صورتی که همیشه تو سفرنامه‌های قبلی نوشتم نداشتم.

سعی می‌کنم در پست‌ بعدی یا نهایت پست سوم، تجربه‌هام رو باهاتون به اشتراک بذارم و البته حتماً در آینده نزدیک سفر طولانی‌تری رو به آمستردام برنامه‌ریزی می‌کنم.

تجربه جدید – رامن ژاپنی

Ramen

سلام

بر کسی پوشیده نیست که من به غذا علاقه زیادی دارم. اکثر پست‌های اینستاگرامم مدت‌های قبل و اکثر استوری‌هام غذا بوده و همچنان همین شرایط حاکمه.

این عکس بسیار خوش رنگ و لعاب که می‌بینید، از رامن بسیار خوشمزه رستوران Mori Mori گرفته شده که طعم بسیار هیجان‌انگیز و خوشمزه داشت.

اسم رامنی که من سفارش دادم، Shoyu بود، ترکیباتش همون ماکارونی خودمون یا نودل، تخم‌مرغ، سینه مرغ، جلبک، ظاهراً هویج و ظاهراً کاهو بود. محلول هم ترکیبی از روغن و سس سویا و ادویه و چیزای دیگه که نمی‌دونم چی بود.

هر چی بود خیلی خوشمزه بود.

در مورد تجربه‌ام با چاپ‌استیک ترجیح می‌دم صحبت نکنم، ولی از دفعه قبل بهتر بود.

آدرس رستوران: Oranienstraße 201, 10999 Berlin

سی‌امین سالگرد سقوط دیوار برلین

30th Anniversary of the Fall of the Berlin Wall

سلام

از ۴ تا ۱۰ نوامبر، در برلین جشنی برپا بود به مناسبت سی‌امین سالگرد سقوط دیوار برلین! همین عبارت چنین وهم، وحشت و غمی با خودش همراه داره که شاید بشه یک صد هزارم درصد، حال مردمی که ۳۰ سال پیش در چنین روزی جشن گرفتن رو حس کرد.

شاید بد نباشه کمی از تاریخچه این دیوار بنویسم تا شاید کمی عمق اون اتفاق رو بتونیم درک کنیم.

دیوار برلین ۲۸ سال، از سال ۱۹۶۱ تا ۱۹۸۹، به طور ۱۵۵ کیلومتر، برلین رو به دو قسمت شرق و غرب تقسیم کرده بود. بعد از جنگ جهانی انتظار می‌رفته که برلین تحت حکومت شوروی قرار بگیره، اما بر اساس مناسبات اون زمان، تصمیم می‌گیرن بین ۴ تا کشور و حاکمیت این شهر رو تقسیم کنن!

۴ تا کشور!!!

چهار کشور اصلی که پیروز جنگ جهانی دوم بودن: آمریکا، انگلیس، فرانسه و شوروی!

اسم جنگ که میاد خودش ترسناک و وحشت‌آفرینه، تصور کنین در طول جنگ شهرتون ویران شده، عزیزانتون رو از دست دادین و حالا شهرتون هم قراره بین ۴ تا کشور و حاکمیت تقسیم بشه.

البته بعدتر، آمریکا، انگلیس و فرانسه متحد شدن و بخش غربی برلین به حاکمیت آلمان غربی در اومد و به نسبت از آلمان و برلین شرقی رفاه بیشتر داره و ساختمون‌های نوسازتر و پیشرفته‌تر!

وضعیت حاکمیت آلمان شرقی که توسط یک دولت کمونیستی اداره می‌شده، آنچنان بد بوده که تعداد زیادی به آلمان غربی مهاجرت می‌کنن و برخی هم پناهنده می‌شن!

تصور کنین توی یک کشور باشین، توی یک شهر باشین! ولی باید به بخش بعدی پناهنده بشید! خیلی عجیبه! خیلی عجیب! فرض کنید تو تهران زندگی می‌کنید، خونه‌تون چهارراه ولیعصر باشه و مجبور بشید به میدون ولیعصر پناهنده بشید! در این حد عجیب و غیر قابل باور! (فاصله چهارراه ولیعصر تا میدون ولیعصر، پیاده ۱۰ دقیقه است.)

اینقدر این مهاجرت‌ها و پناهندگی زیاد می‌شه که دولت وقت، تمامی راه‌ها رو مسدود می‌کنه و “دیوار حافظ ضد فاشیست” رو می‌سازه!

در اولین ساعات روز یک شنبه سیزدهم اوت ۱۹۶۱، نیروهای نظامی آلمان شرقی خیابان‌های منتهی به نقاط مرزی را محاصره کردند و کارگران در مرز مشغول ساختن دیوار شدند. با ایجاد این حصار که ارتفاع آن به دو متر می‌رسید، ارتباط بین بخش‌های شرقی و غربی شهر کاملاً قطع شد. احداث این دیوار چنان شتابان انجام گرفت که بسیاری از خانواده‌ها که در مناطق مختلف شهر زندگی می‌کردند برای مدت ۲۸ سال از یکدیگر جدا شدند. گروهی از آن‌ها آن‌قدر زنده نماندند که فروریختن دیوار برلین را شاهد باشند و امکان دیدار دوبارهٔ خانواده‌های خود را پیدا کنند.

حتی خوندن این تاریخ قلب آدم رو به درد میاره!

Berlin Wall

این نقشه ماهواره‌ای از محل دیوار برلینه، اون خط زرد محل دیوار رو مشخص می‌کنه. اون بخشی که در میانه نقشه به سمت جنوب و کنار رودخونه است، الآن به East Side Gallery معروفه که دیوار رو خراب نکردن و نقاشی‌های زیادی روش کشیده شده و به جاذبه گردشگری تبدیل شده! جاذبه‌ای پر از غم!

با بهبود تدریجی مناسبات میان شرق و غرب در اواخر دهه ۱۹۸۰ میلادی زمینهٔ فروپاشی دیوار برلین فراهم شد. در سال ۱۹۸۹ حکومت کمونیستی شوروی تصمیم گرفت دموکراسی‌سازی را به‌عنوان یک اصل در کشورهای اروپایی شرقی تحت نفوذ خود دنبال کند. اما در این میان اتفاقی افتاد که روند رو به پایان دولت آلمان شرقی را آغاز کرد. دولت کمونیستی مجارستان درهای خود را بر روی غرب گشود. در بیست و سوم اوت ۱۹۸۹، مرزهای بین مجارستان و اتریش باز شد. از آن‌جا که مهاجرت بین کشورهای کمونیستی ممنوع نبود، ساکنان آلمان شرقی که مجاز به رفت‌وآمد به مجارستان بودند از طریق این کشور و نیز چکسلواکی به آلمان غربی و سایر کشورهای اروپای غربی رفتند. این مهاجرت‌ها طی یک ماه به سرعت افزایش یافت. به‌طوری‌که در ماه سپتامبر حدود ۱۳ هزار نفر از اهالی آلمان شرقی به سمت مجارستان حرکت کردند تا بتوانند از طریق اتریش خود را به آلمان غربی برسانند.

در پاییز همان سال، تظاهرات اعتراض‌آمیز مردم نسبت به دولت آلمان شرقی شدت گرفت تا این که در هجدهم اکتبر همان سال اریک هونکر، رهبر آلمان شرقی از سمت خود کناره‌گیری کرد و چند روز بعد ایگون کرنس جانشین او شد. دولت جدید تصمیم گرفت به ساکنان برلین شرقی اجازه دهد تا برای سفر به برلین غربی تقاضای ویزا کنند. با اعلام این مطلب از سوی دولت ده‌ها هزار نفر از ساکنان برلین شرقی خود را به محل‌های مشخص شده رساندند تا از مرز عبور کنند و به برلین غربی بروند. هجوم این جمعیت به کنار مرز مأموران و نگهبانان را دچار مشکل کرد. چرا که آن‌ها برای مقابله با چنین جمعیتی آمادگی نداشتند. لحظه به لحظه بر انبوه جمعیت اضافه می‌شد. سرانجام مأموران مرز را گشودند و مردم توانستند از آن عبور کنند. در آن طرف مرز، اهالی برلین غربی برای استقبال از همشهریان سابقشان جمع شده بودند. به این ترتیب نهم نوامبر ۱۹۸۹ به روز فروپاشی دیوار برلین تبدیل شد. این دیوار ظرف روزها و هفته‌های بعد و توسط کسانی که از دیگر نقاط آلمان شرقی خود را به برلین رسانده بودند به تدریج خراب شد. فروریختن دیوار برلین، اولین قدم در راه اتحاد مجدد دو آلمان بود که سرانجام در سوم اکتبر ۱۹۹۰ صورت گرفت.

حس و حالی غریب و آشنا

Qoran

سلام

۵ سال و ۷ ماه از این تجربه گذشته، اما چند مدتیه که خاطراتش و حس‌های غریب و آشناش تو ذهنم رفت و آمدهای پررنگ دارن، اینقدر که دلم خواست بنویسمشون.

تجربه‌ای از سفری که ۷ فروردین ۱۳۹۳ شروع شد و به نظرم هیچ‌وقت تموم نشده و نخواهد شد. فقط گاهی یادم می‌ره و کاش یادم بمونه همیشه! با اینکه بعد از اون سفر، قصد داشتم سفرنامه بنویسم، هیچ‌وقت محقق نشد. اما اولین اندوخته کوله‌پشتی سال ۹۳ رو در این سفر بدست آوردم.

سال عجیبی بود، روزهایی عجیب‌تر. تجربه‌ای متفاوت با تمامی تجربه‌هایی که من تو زندگیم داشتم.

قبلاً هم نوشته بودم البته که:

قبلاً هم تو یکی از پست‌ها (ریشه‌های دینی فرهنگی) نوشته بودم، من بر اساس تعریف عرف جامعه ایران مذهبی نیستم. اینکه کدوم یکی از دستورات دین اسلام رو به جا میارم یا نمیارم، یک موضوع کاملاً شخصیه و هیچ‌کسی اجازه نداره از من بپرسه نماز می‌خونی؟ مسجد می‌ری و غیره.

در مورد خودم این یک جمله رو می‌تونم با اعتماد به خودم (۹۹٪) بگم که، من برای تمام ادیان احترام قائلم. هر کسی اعتقادی داره و دین و اعتقاد جز حریم شخصی فرده و نه باید ازش سوال پرسید و نه بی‌احترامی کرد.

پیش از هر گونه حمله، از اینکه به اعتقادات من احترام می‌ذارین ازتون ممنونم. این پست نه تبلیغه، نه شوآف و نه هیچی دیگه. فقط و فقط به اشتراک گذاری یک حسه! مثل تمام سفرنامه‌های دیگه که نوشتم که دوست داشتم احساسم رو از دیدن اون جاذبه گردشگری یا شهر باهاتون به اشتراک بذارم.

خب مقدمه کافیه، برم سراغ اصل مطلب.

فروردین سال ۱۳۹۳، همراه با خانواده، هر دو تا مادربزرگ و یکی از عمه‌هام رفتیم حج عمره. اولین سفر خارجی من محسوب می‌شد. اولین باری که پام رو از مرزهای ایران بیرون می‌ذاشتم.

برای این سفر سال ۱۳۸۶ با مبلغ ۵۰۰ هزار تومان ثبت‌نام کرده بودیم و بعد از ۶ سال نوبت‌مون شد. از نظر زمانی، به نظرم زمان خیلی مناسبی بود، هوا خیلی گرم نبود. البته خیلی شرجی بود و حسابی خواب‌آور. من کل سفر رو تو مسجدالنبی و مسجدالحرام خواب بودم. (یکی از بهترین خواب‌های زندگیم بودن، رو سنگ‌های کف مسجدالحرام، درست روبه‌روی کعبه).

سنگ پرستی نیست، نه! صبر کنید که به ترتیب شروع کنم و سفرنامه رو بنویسم.

سفر ما از مدینه شروع شد. هتل‌مون روبه‌روی مسجدالنبی بود و با چند قدم پیاده‌روی می‌رسیدیم به صحن و گنبد سبز مسجدالنبی. از زمان پخش اذان تا حدود نیم ساعت بعد از اذان، اینترنت هتل قطع می‌شد و همه، حتی مغازه‌دارها، می‌رفتن برای نماز جماعت. مثل ایران هم نیست که نماز ظهر و عصر رو بعد از هم بخونن، برای هر کدوم اذان جدا و ساعت جدا دارن.

مسجدالنبی برای من سرشار بود از آرامش. حسی که یک آدم از رفتن به خونه پدربزرگش داره. (شاید واقعاً این سیده پیش از اسمم، واقعاً ریشه‌دار باشه).

مسجدالنبی بی‌نهایت بزرگ بود و معماری شگفت‌انگیزی داشت. طراحی‌های سقفش و جزییاتی که توی طراحی به کار برده بودن، من دراز می‌کشیدم و به سقف خیره می‌شدم و خوابم می‌برد! هوا هوای خواب بود.

قدرت گفتن از غم بقیع رو ندارم! خیلی عجیب بود! زنان فقط در صورت مرگ برای دفن شدن می‌تونن به بقیع وارد بشن. فقط از پشت دیوار و یه بالکن مانند می‌تونستیم بقیع رو ببینیم. که البته من در حد چند دقیقه کوتاه دووم آوردم! حجم غصه‌اش بی‌نهایت بود.

۵ روزی رو مدینه بودیم و بعد برای محرم شدن به مسجد شجره رفتیم. مسجد شجره بی‌نهایت زیبا بود. همه یک‌دست سفید. همه یک شکل! همه یک‌دست! همه شکل خودشون بدون آرایش یا لباس‌های متفاوت! و چقدر این یکپارچگی زیبا بود.

– – –

برای من به عنوان کسی که تا لحظه آخر که مهر خروج رو زدیم، می‌گفتم نمیام، این تجربه چیزی فراتر از تمامی تجربه‌ها بود و شد و هست و خواهد بود. تجربه‌ای ماندگار، پر از اشتیاق، پر از شوق، پر از آرامش و پر از حس خوب.

– – –

وقتی برای اولین بار وارد مسجدالحرام می‌شین، مرسومه که می‌گن کسایی که بار اولشون هست چشماشون رو ببندن و بقیه که بار دوم یا چندمه کمکشون کنن زمین نخورن، تا اولین چیزی که می‌بینن، کعبه باشه.

شاید براتون عجیب باشه، ولی همین الآن هم که بعد از ۵ سال و ۷ ماه دارم یادآوری می‌کنم تا بنویسم، چشمام غرق اشک شده! این تجربه باورنکردیه!

مادرم که قبلاً حج تمتع رفته بودن، من رو همراهی کردن تا برسیم جلوی کعبه، تو فاصله خیلی خیلی کم، تا مسئول کاروان گفت حالا چشماتون رو باز کنین.

توصیف عظمت اون لحظه، حسی که اون لحظه داشتم و اشکایی که میومد در این مقال نگنجد! فقط گریه می‌کردم و سجده رفتم. نمی‌دونم چند دقیقه گذشت، یک دقیقه یا نیم ساعت، که مسئول کاروان صدا زد که همه رو بلند کنین تا زودتر طواف کنیم تا به نماز ظهر نخوریم.

۷ دور طوافی که وقتی گفتن ۷ دور تموم شده، باورم نمی‌شد. من که فقط چشم دوخته بودم به کعبه و اشک می‌ریختم. نمی‌دونم اجباریه یا مستحب، که در حین طواف دعا یا قرآن بخونیم، که مامانم به جای من همه رو خوندن، چون من فقط گریه می‌کردم. نه از ناراحتی، بلکه از شوق و اشتیاق معبود و معشوق. هوا گرم بود و یه قسمت‌هایی نسیم خنک میومد. نزدیکی حجرالاسود یا وقتی از نزدیکی ناودون طلا رد می‌شدیم نسیم خنک میومد و همینطور شکافی که به زمان تولد حضرت علی (ع) برمی‌گرده.

در مورد سعی صفا و مروه صحبت خاصی ندارم، فقط اینکه خیلی سخت بود و بی‌نهایت دلم برای هاجر سوخت و کباب شد. البته ما تو سالن سرپوشیده روی سنگ‌های مرمر باید سعی می‌کردیم، اما هاجر این مسیر حدود ۴۰۰ متری رو ۷ بار می‌ره و برمی‌گرده به امید پیدا کردن آب برای نوزادش، در حالی که خودش حتماً تشنه بوده و صددرصد گرمش بوده.

منِ بنده ناتوان، توی اون سالن خنک، با آب همراه و سیستم تهویه و زمین صاف، تمام ۱۴ باری که این مسیر رو طی کردم رو غر زدم.

مستحبات سعی
برای عمره گزار و حاجی مستحب است پیش از سعی مقداری از آب زمزم نوشیده و قدری بر سر و بدن خود بریزد و این دعا را بخواند: اَللّهُمَ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَ رِزْقاً واسِعَاً وَ شِفاءاً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ، سپس حجرالاسود را استلام نماید و با آرامش به سمت صفا حرکت کند. پس از رسیدن به کوه صفا بر فراز آن رفته و به کعبه نگاه کند و با پیش رو قرار دادن رکن حجرالأسود، و پس از حمد و ثنای خداوند و گفتن هفت بار تکبیر و تهلیل، دعای وارد شده را بخواند.

نزدیک شدن به حجرالسود کار خیلی سختیه. باید به سان مترو تهران ایستگاه امام خمینی بین ساعت ۶ تا ۸ صبح وارد عمل بشید. یکی از شرطه‌هایی که اونجا ایستاده بود بهم گفت از کدوم طرف برم و تونستم نیم نگاهی بهش بندازم.

از کوه صفا و مروه، فقط بخشی از یکی‌شون هست که می‌شه روش نشست، اگه درست تو ذهنم باشه، یکی‌اش مثل اینکه موزه باشه داخل شیشه است و نمی‌شه نزدیکش شد.

نمی‌دونم همیشه اینطوریه یا قانونی داره که روی کعبه با اون پارچه کامل پوشیده شده، یه جایی توی حجر اسماعیل یه کمی از پرده (پارچه یا …) بالاتر بود و می‌شد دیوار کعبه و سنگ‌هاش رو دید. (می‌گن نباید نزدیک بشین یا لمس کنین که شرطه‌ها دعوا می‌کنن، همون مصداق سنگ‌پرستی). البته خب بقیه قسمت‌های نزدیک دیوار کعبه معمولاً شلوغه، چون مسیر طوافه. تنها جایی که می‌شه در ساعت غیر از نماز، نزدیک به کعبه نماز خوند، حجر اسماعیله.

من فقط رفتم نزدیک و یه نیم‌نگاهی انداختم و سنگ‌ها رو لمس کردم و برام عجیب بود چطوری توی این هوای گرم این سنگ‌ها اینقدر خنک هستن. خیلی دلم می‌خواد داخل کعبه رو ببینم. کاش می‌شد. ایشالا در آینده می‌شه.

از این بخش‌های مستحبات و مراسمات که بگذریم، کل مراسمات حج عمره حدود ۱۲ ساعت بیشتر طول نمی‌کشه. دیگه بعد از اون، اختیارتون با خودتونه که هر نمازی دوست دارین بخونین، هر دعا و مناجاتی که دوست دارین.

من هم چون خیلی خوابیدن تو اون هوای شرجی رو دوست داشتم، جلوی یکی از ستون‌ها رو‌به‌روی کعبه می‌خوابیدم تا بقیه نماز بخونن دعا بخونن، بیان منو بیدار کنن بریم هتل.

البته تو اون سفر یک بار دیگه هم محرم شدیم و اعمال خج عمره رو به جا آوردیم.

هر کسی با هر اعتقادی به نظر من یک بار باید سفر به مکه و مسجدالحرام رو تجربه کنه. به دیدگاه توریستی هم بهش نگاه کنید، واقعاً ارزش دیدن رو داره.

به عنوان آدمی که تو کشورای اروپایی وقتش رو به بازدید از کلیساها می‌گذرونه، تو کشور مسلمون هم می‌شه مساجد رو دید و چه بهتر که اون مسجد به “خانه خدا” معروف باشه.

تقریباً ده بار از اول تمام نوشته رو خوندم و تلاش کردم بیشتر احساسی که داشتم رو بهتون منتقل کنم. حس خواسته شدن، حس خواستنی بودن، محبت محض، آرامش محض. مهربونی محض.

خدایی که من توی کعبه دیدم، خدای مهربونی بود. خدای لبخند بود و خدای آرامش بود.

خدایا، مرسی که هستی.

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

Holy Cross Church

سلام

خوشحال باشید، بالاخره رسیدیم به قسمت آخر از این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی! بله بله، رسیدیم بالاخره!

بعد از اینکه بالاخره موفق شدیم از کاخ زوئینگر دل بکنیم و با قلبی سرشار از عشق بهش، تا دیدار بعدی باهاش خداحافظی کنیم، نقشه رو چک کردم و دیدم فقط یه جای دیگه تو محدوده روی نقشه علامت زدم که نرفتیم. این جایی که مونده بود Holy Cross Church بود.

به نسبت کمی با بقیه جاذبه‌های گردشگری فاصله داشت. از Altmarkt رد شدیم که شبیه فستیوال و بازارچه‌های محلی بود. از اون بازارچه‌های دلنشینی که همه چی دارن، خوراکی، نوشیدنی، زیورآلات، حتی چرخ و فلک و Carousel

کلیسای Holy Cross نه تنها جذابیتی نداشت، بلکه به اشتباه، ۳ یورو برای هر نفر ورودی دادیم، چون مراسم موسیقی قرار بود دو ساعت بعد تو کلیسا برگزار بشه و از الآن مردم داشتن وارد می‌شدن. ما هم متوجه نشدیم بلیط واسه اجرای موسیقیه.

من هم شب وقتی رسیدم خونه، کتابچه‌ای که بهمون دادن رو چک کردم فهمیدم چه اشتباهی کردیم [ایموجی مال‌باخته – ایموجی rolling on the floor laughing]

بعد از دیدن اون همه کلیسای قشنگ، این کلیسا هیچی که نداشت جدا، قشنگ هم نبود و حس و حال خاصی هم نداشت. این کلیسا رو از همون بیرون ببینید کافیه.

بعد از کلیسا، رفتیم استارباکس، چایی خوردیم و استراحت کردیم، بعدش پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس / ایستگاه قطار مرکزی درسدن رفتیم. مسیر کوتاه بود و پیاده‌روی سریع‌تر از استفاده از Tram هم بود.

Dresden Map

از این نقشه، ۴ جا رو نشد ببینیم، به خاطر فاصله زیاد:

  • Loschwitz Bridge
  • Dresden Panometer
  • Pillnitz Castle
  • Moritzburg

اون نقطه سبزا، البته سه تای اول رو فقط می‌تونین تو نقشه ببینین. موریتزبورگ شمال غربی درسدن واقع شده و دوره. فکر کنم ۱.۵ ساعت شاید راه باشه.

اینجاها رو دیدیم: 

  • Kunsthofpassage
  • Simultankirche Sankt Martin
  • Dreikönigskirche — House of the Church Dresden
  • Golden Rider
  • Japanisches Palais
  • Augustus Bridge
  • Katholische Hofkirche
  • Fürstenzug
  • Frauenkirche Dresden
  • Brühl’s Terrace
  • Brühlschen Garten
  • Academy of Fine Arts Dresden
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Schlossplatz
  • Semperoper Dresden
  • Zwinger
  • Kronentor
  • Holy Cross Church

مجسمه‌ها 

  • Moritzmonument
  • Friedrich August II Koenig Von Sachsen
  • Denkmal “Friedrich August dem Gerechten”
  • Ernst Rietschel Denkmal
  • Martin Luther Statue

فواره‌ها 

  • Artesischer Brunnen
  • Stille Wasser und Stürmische Wogen
  • Cholerabrunnen

اینا رو از راه دور دیدیم:

  • Theater Ruin St. Pauli
  • Sächsische Staatskanzlei
  • Yenidze

اینا رو از کنارشون رد شدیم متوجه نشدیم:

  • Hausmannsturm
  • Dresden Castle

اگر هم عاشق موزه یا گالری هنری هستین، درسدن بهشت شماست: 

  • Museum of Military History
  • Museum of Dresden
  • Erich Kästner Museum
  • Dresden Armory
  • Dresden Transport Museum
  • Old and New Green Vault
  • Albertinum
  • Dresden City Museum
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Old Masters Picture Gallery
  • Dresden Porcelain Collection
  • Galerie Kunst und Eros
  • Kunsthaus Dresden
  • Till Ansgar Baumhauer
  • produzenten | galerie
  • Kunsthandel und Galerie Ladron de Guevara
  • Atelier Uta Gneiße
  • GALERIE HOLGER JOHN
  • Finckenstein Galerie und Kunsthandel
  • Galerie Inspire ART
  • Kunsthaus Raskolnikow e.V.

به نظرم می‌شه ۳ روز درسدن موند و حسابی گشت و تو تاریخ غرق شد.

خلاصه اینکه، بسیار شهر قشنگ و سفر پرباری بود.

پایان پیام!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر