بایگانی دسته: سفرنامه

حس و حالی غریب و آشنا

Qoran

سلام

۵ سال و ۷ ماه از این تجربه گذشته، اما چند مدتیه که خاطراتش و حس‌های غریب و آشناش تو ذهنم رفت و آمدهای پررنگ دارن، اینقدر که دلم خواست بنویسمشون.

تجربه‌ای از سفری که ۷ فروردین ۱۳۹۳ شروع شد و به نظرم هیچ‌وقت تموم نشده و نخواهد شد. فقط گاهی یادم می‌ره و کاش یادم بمونه همیشه! با اینکه بعد از اون سفر، قصد داشتم سفرنامه بنویسم، هیچ‌وقت محقق نشد. اما اولین اندوخته کوله‌پشتی سال ۹۳ رو در این سفر بدست آوردم.

سال عجیبی بود، روزهایی عجیب‌تر. تجربه‌ای متفاوت با تمامی تجربه‌هایی که من تو زندگیم داشتم.

قبلاً هم نوشته بودم البته که:

قبلاً هم تو یکی از پست‌ها (ریشه‌های دینی فرهنگی) نوشته بودم، من بر اساس تعریف عرف جامعه ایران مذهبی نیستم. اینکه کدوم یکی از دستورات دین اسلام رو به جا میارم یا نمیارم، یک موضوع کاملاً شخصیه و هیچ‌کسی اجازه نداره از من بپرسه نماز می‌خونی؟ مسجد می‌ری و غیره.

در مورد خودم این یک جمله رو می‌تونم با اعتماد به خودم (۹۹٪) بگم که، من برای تمام ادیان احترام قائلم. هر کسی اعتقادی داره و دین و اعتقاد جز حریم شخصی فرده و نه باید ازش سوال پرسید و نه بی‌احترامی کرد.

پیش از هر گونه حمله، از اینکه به اعتقادات من احترام می‌ذارین ازتون ممنونم. این پست نه تبلیغه، نه شوآف و نه هیچی دیگه. فقط و فقط به اشتراک گذاری یک حسه! مثل تمام سفرنامه‌های دیگه که نوشتم که دوست داشتم احساسم رو از دیدن اون جاذبه گردشگری یا شهر باهاتون به اشتراک بذارم.

خب مقدمه کافیه، برم سراغ اصل مطلب.

فروردین سال ۱۳۹۳، همراه با خانواده، هر دو تا مادربزرگ و یکی از عمه‌هام رفتیم حج عمره. اولین سفر خارجی من محسوب می‌شد. اولین باری که پام رو از مرزهای ایران بیرون می‌ذاشتم.

برای این سفر سال ۱۳۸۶ با مبلغ ۵۰۰ هزار تومان ثبت‌نام کرده بودیم و بعد از ۶ سال نوبت‌مون شد. از نظر زمانی، به نظرم زمان خیلی مناسبی بود، هوا خیلی گرم نبود. البته خیلی شرجی بود و حسابی خواب‌آور. من کل سفر رو تو مسجدالنبی و مسجدالحرام خواب بودم. (یکی از بهترین خواب‌های زندگیم بودن، رو سنگ‌های کف مسجدالحرام، درست روبه‌روی کعبه).

سنگ پرستی نیست، نه! صبر کنید که به ترتیب شروع کنم و سفرنامه رو بنویسم.

سفر ما از مدینه شروع شد. هتل‌مون روبه‌روی مسجدالنبی بود و با چند قدم پیاده‌روی می‌رسیدیم به صحن و گنبد سبز مسجدالنبی. از زمان پخش اذان تا حدود نیم ساعت بعد از اذان، اینترنت هتل قطع می‌شد و همه، حتی مغازه‌دارها، می‌رفتن برای نماز جماعت. مثل ایران هم نیست که نماز ظهر و عصر رو بعد از هم بخونن، برای هر کدوم اذان جدا و ساعت جدا دارن.

مسجدالنبی برای من سرشار بود از آرامش. حسی که یک آدم از رفتن به خونه پدربزرگش داره. (شاید واقعاً این سیده پیش از اسمم، واقعاً ریشه‌دار باشه).

مسجدالنبی بی‌نهایت بزرگ بود و معماری شگفت‌انگیزی داشت. طراحی‌های سقفش و جزییاتی که توی طراحی به کار برده بودن، من دراز می‌کشیدم و به سقف خیره می‌شدم و خوابم می‌برد! هوا هوای خواب بود.

قدرت گفتن از غم بقیع رو ندارم! خیلی عجیب بود! زنان فقط در صورت مرگ برای دفن شدن می‌تونن به بقیع وارد بشن. فقط از پشت دیوار و یه بالکن مانند می‌تونستیم بقیع رو ببینیم. که البته من در حد چند دقیقه کوتاه دووم آوردم! حجم غصه‌اش بی‌نهایت بود.

۵ روزی رو مدینه بودیم و بعد برای محرم شدن به مسجد شجره رفتیم. مسجد شجره بی‌نهایت زیبا بود. همه یک‌دست سفید. همه یک شکل! همه یک‌دست! همه شکل خودشون بدون آرایش یا لباس‌های متفاوت! و چقدر این یکپارچگی زیبا بود.

– – –

برای من به عنوان کسی که تا لحظه آخر که مهر خروج رو زدیم، می‌گفتم نمیام، این تجربه چیزی فراتر از تمامی تجربه‌ها بود و شد و هست و خواهد بود. تجربه‌ای ماندگار، پر از اشتیاق، پر از شوق، پر از آرامش و پر از حس خوب.

– – –

وقتی برای اولین بار وارد مسجدالحرام می‌شین، مرسومه که می‌گن کسایی که بار اولشون هست چشماشون رو ببندن و بقیه که بار دوم یا چندمه کمکشون کنن زمین نخورن، تا اولین چیزی که می‌بینن، کعبه باشه.

شاید براتون عجیب باشه، ولی همین الآن هم که بعد از ۵ سال و ۷ ماه دارم یادآوری می‌کنم تا بنویسم، چشمام غرق اشک شده! این تجربه باورنکردیه!

مادرم که قبلاً حج تمتع رفته بودن، من رو همراهی کردن تا برسیم جلوی کعبه، تو فاصله خیلی خیلی کم، تا مسئول کاروان گفت حالا چشماتون رو باز کنین.

توصیف عظمت اون لحظه، حسی که اون لحظه داشتم و اشکایی که میومد در این مقال نگنجد! فقط گریه می‌کردم و سجده رفتم. نمی‌دونم چند دقیقه گذشت، یک دقیقه یا نیم ساعت، که مسئول کاروان صدا زد که همه رو بلند کنین تا زودتر طواف کنیم تا به نماز ظهر نخوریم.

۷ دور طوافی که وقتی گفتن ۷ دور تموم شده، باورم نمی‌شد. من که فقط چشم دوخته بودم به کعبه و اشک می‌ریختم. نمی‌دونم اجباریه یا مستحب، که در حین طواف دعا یا قرآن بخونیم، که مامانم به جای من همه رو خوندن، چون من فقط گریه می‌کردم. نه از ناراحتی، بلکه از شوق و اشتیاق معبود و معشوق. هوا گرم بود و یه قسمت‌هایی نسیم خنک میومد. نزدیکی حجرالاسود یا وقتی از نزدیکی ناودون طلا رد می‌شدیم نسیم خنک میومد و همینطور شکافی که به زمان تولد حضرت علی (ع) برمی‌گرده.

در مورد سعی صفا و مروه صحبت خاصی ندارم، فقط اینکه خیلی سخت بود و بی‌نهایت دلم برای هاجر سوخت و کباب شد. البته ما تو سالن سرپوشیده روی سنگ‌های مرمر باید سعی می‌کردیم، اما هاجر این مسیر حدود ۴۰۰ متری رو ۷ بار می‌ره و برمی‌گرده به امید پیدا کردن آب برای نوزادش، در حالی که خودش حتماً تشنه بوده و صددرصد گرمش بوده.

منِ بنده ناتوان، توی اون سالن خنک، با آب همراه و سیستم تهویه و زمین صاف، تمام ۱۴ باری که این مسیر رو طی کردم رو غر زدم.

مستحبات سعی
برای عمره گزار و حاجی مستحب است پیش از سعی مقداری از آب زمزم نوشیده و قدری بر سر و بدن خود بریزد و این دعا را بخواند: اَللّهُمَ اجْعَلْهُ عِلْماً نافِعاً وَ رِزْقاً واسِعَاً وَ شِفاءاً مِنْ کُلِّ داءٍ وَ سُقْمٍ، سپس حجرالاسود را استلام نماید و با آرامش به سمت صفا حرکت کند. پس از رسیدن به کوه صفا بر فراز آن رفته و به کعبه نگاه کند و با پیش رو قرار دادن رکن حجرالأسود، و پس از حمد و ثنای خداوند و گفتن هفت بار تکبیر و تهلیل، دعای وارد شده را بخواند.

نزدیک شدن به حجرالسود کار خیلی سختیه. باید به سان مترو تهران ایستگاه امام خمینی بین ساعت ۶ تا ۸ صبح وارد عمل بشید. یکی از شرطه‌هایی که اونجا ایستاده بود بهم گفت از کدوم طرف برم و تونستم نیم نگاهی بهش بندازم.

از کوه صفا و مروه، فقط بخشی از یکی‌شون هست که می‌شه روش نشست، اگه درست تو ذهنم باشه، یکی‌اش مثل اینکه موزه باشه داخل شیشه است و نمی‌شه نزدیکش شد.

نمی‌دونم همیشه اینطوریه یا قانونی داره که روی کعبه با اون پارچه کامل پوشیده شده، یه جایی توی حجر اسماعیل یه کمی از پرده (پارچه یا …) بالاتر بود و می‌شد دیوار کعبه و سنگ‌هاش رو دید. (می‌گن نباید نزدیک بشین یا لمس کنین که شرطه‌ها دعوا می‌کنن، همون مصداق سنگ‌پرستی). البته خب بقیه قسمت‌های نزدیک دیوار کعبه معمولاً شلوغه، چون مسیر طوافه. تنها جایی که می‌شه در ساعت غیر از نماز، نزدیک به کعبه نماز خوند، حجر اسماعیله.

من فقط رفتم نزدیک و یه نیم‌نگاهی انداختم و سنگ‌ها رو لمس کردم و برام عجیب بود چطوری توی این هوای گرم این سنگ‌ها اینقدر خنک هستن. خیلی دلم می‌خواد داخل کعبه رو ببینم. کاش می‌شد. ایشالا در آینده می‌شه.

از این بخش‌های مستحبات و مراسمات که بگذریم، کل مراسمات حج عمره حدود ۱۲ ساعت بیشتر طول نمی‌کشه. دیگه بعد از اون، اختیارتون با خودتونه که هر نمازی دوست دارین بخونین، هر دعا و مناجاتی که دوست دارین.

من هم چون خیلی خوابیدن تو اون هوای شرجی رو دوست داشتم، جلوی یکی از ستون‌ها رو‌به‌روی کعبه می‌خوابیدم تا بقیه نماز بخونن دعا بخونن، بیان منو بیدار کنن بریم هتل.

البته تو اون سفر یک بار دیگه هم محرم شدیم و اعمال خج عمره رو به جا آوردیم.

هر کسی با هر اعتقادی به نظر من یک بار باید سفر به مکه و مسجدالحرام رو تجربه کنه. به دیدگاه توریستی هم بهش نگاه کنید، واقعاً ارزش دیدن رو داره.

به عنوان آدمی که تو کشورای اروپایی وقتش رو به بازدید از کلیساها می‌گذرونه، تو کشور مسلمون هم می‌شه مساجد رو دید و چه بهتر که اون مسجد به “خانه خدا” معروف باشه.

تقریباً ده بار از اول تمام نوشته رو خوندم و تلاش کردم بیشتر احساسی که داشتم رو بهتون منتقل کنم. حس خواسته شدن، حس خواستنی بودن، محبت محض، آرامش محض. مهربونی محض.

خدایی که من توی کعبه دیدم، خدای مهربونی بود. خدای لبخند بود و خدای آرامش بود.

خدایا، مرسی که هستی.

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

Holy Cross Church

سلام

خوشحال باشید، بالاخره رسیدیم به قسمت آخر از این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی! بله بله، رسیدیم بالاخره!

بعد از اینکه بالاخره موفق شدیم از کاخ زوئینگر دل بکنیم و با قلبی سرشار از عشق بهش، تا دیدار بعدی باهاش خداحافظی کنیم، نقشه رو چک کردم و دیدم فقط یه جای دیگه تو محدوده روی نقشه علامت زدم که نرفتیم. این جایی که مونده بود Holy Cross Church بود.

به نسبت کمی با بقیه جاذبه‌های گردشگری فاصله داشت. از Altmarkt رد شدیم که شبیه فستیوال و بازارچه‌های محلی بود. از اون بازارچه‌های دلنشینی که همه چی دارن، خوراکی، نوشیدنی، زیورآلات، حتی چرخ و فلک و Carousel

کلیسای Holy Cross نه تنها جذابیتی نداشت، بلکه به اشتباه، ۳ یورو برای هر نفر ورودی دادیم، چون مراسم موسیقی قرار بود دو ساعت بعد تو کلیسا برگزار بشه و از الآن مردم داشتن وارد می‌شدن. ما هم متوجه نشدیم بلیط واسه اجرای موسیقیه.

من هم شب وقتی رسیدم خونه، کتابچه‌ای که بهمون دادن رو چک کردم فهمیدم چه اشتباهی کردیم [ایموجی مال‌باخته – ایموجی rolling on the floor laughing]

بعد از دیدن اون همه کلیسای قشنگ، این کلیسا هیچی که نداشت جدا، قشنگ هم نبود و حس و حال خاصی هم نداشت. این کلیسا رو از همون بیرون ببینید کافیه.

بعد از کلیسا، رفتیم استارباکس، چایی خوردیم و استراحت کردیم، بعدش پیاده به سمت ایستگاه اتوبوس / ایستگاه قطار مرکزی درسدن رفتیم. مسیر کوتاه بود و پیاده‌روی سریع‌تر از استفاده از Tram هم بود.

Dresden Map

از این نقشه، ۴ جا رو نشد ببینیم، به خاطر فاصله زیاد:

  • Loschwitz Bridge
  • Dresden Panometer
  • Pillnitz Castle
  • Moritzburg

اون نقطه سبزا، البته سه تای اول رو فقط می‌تونین تو نقشه ببینین. موریتزبورگ شمال غربی درسدن واقع شده و دوره. فکر کنم ۱.۵ ساعت شاید راه باشه.

اینجاها رو دیدیم: 

  • Kunsthofpassage
  • Simultankirche Sankt Martin
  • Dreikönigskirche — House of the Church Dresden
  • Golden Rider
  • Japanisches Palais
  • Augustus Bridge
  • Katholische Hofkirche
  • Fürstenzug
  • Frauenkirche Dresden
  • Brühl’s Terrace
  • Brühlschen Garten
  • Academy of Fine Arts Dresden
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Schlossplatz
  • Semperoper Dresden
  • Zwinger
  • Kronentor
  • Holy Cross Church

مجسمه‌ها 

  • Moritzmonument
  • Friedrich August II Koenig Von Sachsen
  • Denkmal “Friedrich August dem Gerechten”
  • Ernst Rietschel Denkmal
  • Martin Luther Statue

فواره‌ها 

  • Artesischer Brunnen
  • Stille Wasser und Stürmische Wogen
  • Cholerabrunnen

اینا رو از راه دور دیدیم:

  • Theater Ruin St. Pauli
  • Sächsische Staatskanzlei
  • Yenidze

اینا رو از کنارشون رد شدیم متوجه نشدیم:

  • Hausmannsturm
  • Dresden Castle

اگر هم عاشق موزه یا گالری هنری هستین، درسدن بهشت شماست: 

  • Museum of Military History
  • Museum of Dresden
  • Erich Kästner Museum
  • Dresden Armory
  • Dresden Transport Museum
  • Old and New Green Vault
  • Albertinum
  • Dresden City Museum
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Old Masters Picture Gallery
  • Dresden Porcelain Collection
  • Galerie Kunst und Eros
  • Kunsthaus Dresden
  • Till Ansgar Baumhauer
  • produzenten | galerie
  • Kunsthandel und Galerie Ladron de Guevara
  • Atelier Uta Gneiße
  • GALERIE HOLGER JOHN
  • Finckenstein Galerie und Kunsthandel
  • Galerie Inspire ART
  • Kunsthaus Raskolnikow e.V.

به نظرم می‌شه ۳ روز درسدن موند و حسابی گشت و تو تاریخ غرق شد.

خلاصه اینکه، بسیار شهر قشنگ و سفر پرباری بود.

پایان پیام!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

Kronentor

سلام

سلام بر شما

سلام بر تاریخ گویا

سلام بر زیبایی خلقت و تاریخ

سلام بر زیباترین معماری درسدن

هیچ‌کدوم از عکس‌هایی که خودم گرفتم نمی‌تونستن زیبایی این کاخ و باغ رو نشون بدن، در نتیجه دوباره به جستجو در سایت‌ها برگشتم:

Zwinger

کاخ Zwinger حجت رو بر درسدن تموم کرده انگار. این کاخ بخش‌های زیادی داره:

  • Old Masters Picture Gallery
  • Semper Gallery
  • Mathematisch-Physikalischer Salon
  • Dresden Porcelain Collection
  • Kronentor
  • Nymphenbad Dresden

جذاب‌ترین بخشش برای من Kronentor بود، نمی‌دونم این گنبد چی داشت که اینقدر جذاب بود و آدم رو شیفته خودش می‌کرد. یه حس عجیب، انگاری که معمار و سازنده‌اش یه تیکه از قلبشون رو بند زدن بهش.

Zwinger

دو ساختمان شبیه به هم که روبه‌روی هم بودن، پلکان داشتن که به پشت‌بام عمارت راه داشت و می‌تونستی سرتاسر پشت‌بام رو قدم بزنی و کاخ رو از بالا ببینی. یه بخش‌هایی از شهر رو هم می‌شد دید.

این کاخ جذابیت بی‌نظیری داشت. اینقدر خوب که دلت می‌خواست ساعت‌ها همون‌جا بمونی. اما وقتی نمونده بود تا ساعت بلیط برگشت‌مون.

وصف حس و حال و تجربه دیدن این کاخ، انگار که در قالب هیچ کلمه‌ای جا نشه. شاید بد نباشه به سایت این کاخ سر بزنید و البته نتیجه جستجوی عکس در گوگل رو هم ببینید.

همون‌طور که می‌دونید، تاریخچه و جزییات این جاذبه گردشگری رو تو هزاران هزار سایت می‌شه خوند، اما حس و حال رو نه! اگه جز اون دسته آدمایی هستین که برای بازدید از هر گونه جاذبه گردشگری نیاز به انگیزه یا عامل محرک یا حتی دلیل هستین، امیدوارم این نوشته‌ها بتونه بهتون انگیزه بده.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

Theaterplatz

سلام

اصلاً دلم نمی‌خواد این سفرنامه تموم شه. کاش همین‌جا استاپ کنم و برای همیشه تو این قسمت از سفرنامه غرق بشم. البته چون نمی‌خوام زود تموم شه، این قسمت رو کوتاه‌تر می‌نویسم.

تو تصویر بالا، Katholische Hofkirche رو در سمت چپ تصویر می‌بینید که تو قسمت ششم، گفتم برگشتیم جلوش برای بار دوم شاید هم سوم، انگار یه جورایی نقطه عطف درسدن محسوب می‌شه. روبه‌روی پل آگوستوس!

Dresden Map

از ضلع شمالی Katholische Hofkirche به سمت Theaterplatz رفتیم که …

شما وقتی عکس‌های درسدن رو جستجو کنید، یکی از بیشترین عکس‌هایی که می‌بینید، همین محوطه Theaterplatz و خانه اپرا سمپره. با حضور افتخاری مجسمه پادشاه جان (Statue of King Johann)

اون قسمت‌های دایره با کادر سبز رو که می‌بینید، محوطه‌های باز هستن، فواره و یا باغچه. این قسمت رو بیاید تا همین محوطه جلوی Old Masters Picture Gallery و به سمت Katholische Hofkirche برگردین تا بتونین نمایی که تو عکس اول گذاشتم رو ببینید.

به نظرم این محل یکی از بهترین جاهایی بود که آدم می‌تونه چند ساعتی بشینه و از فضا و محیط لذت ببره، به خصوص که زیبایی بی‌نظیری هم پشت سرش، انتظارش رو می‌کشه.

این قاب خود تاریخه! تاریخی که دیگه هیچ‌وقت تکرار نمی‌شه! کل درسدن خودِ تاریخه!

Semperoper Dresden

خانه اپرای سمپر، سال ۱۸۴۱ ساخته شده و مجدد در سال ۱۸۶۹ به علت آتش‌سوزی توسط معمار اصلی بازسازی می‌شه. معماری این جاذبه گردشگری هم ترکیبی از رنسانس و باروکه.

یه زمان‌های خیلی دور، قبل از اینکه عاشق رشته IT بشم، می‌خواستم معماری بخونم و همینطور که شاید از نوشته‌هام پیداست، بی‌نهایت از معماری لذت می‌برم.

با توجه به اینکه جاذبه گردشگری بعدی که دیدیم، از دیدگاه من برجسته‌ترین جاذبه گردشگری درسدن بود، نگهش می‌دارم برای پست بعدی.

با من همراه باشید.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

Frauenkirche Dresden

سلام

ادامه این سفر ۸ ساعته ۳۰ هزار قدمی رو با من همراه باشید.

برای ادامه، شاید بد نباشه یه دیدگاه کوچیکی از نقشه مسیر داشته باشید. اینکه موفق شدم این همه جا رو ببینم، علتش همین نزدیکی جاذبه‌های گردشگری بود.

Dresden Map

از رستوران VAPIANO حرکت کردیم، از جلوی موزه حمل و نقل (Dresden Transport Museum) رد شدیم تا به شاخص‌ترین جاذبه گردشگری درسدن از دیدگاه سایت‌های گردشگری برسیم.

گفتم از دیدگاه سایت‌ها، چون نظر من قطعاً چیز دیگه است که در ادامه خواهیم دید.

این جاذبه گردشگری شاخص که واقعاً هم خیلی شاخص و جذاب بود، جایی نیست جز کلیسای بانوان (Frauenkirche – در زبان آلمانی Fraen یعنی بانوان و Kirche یعنی کلیسا) – عکس اول این پست، عکس همین کلیسای زیباست.

کلیسای بانوان درسدن نشانه‌ای از زجر کشیدن شهروندان آلمان بعد از ویران شدن آن در جریان بمباران جنگ جهانی دوم است. این بنا در سال ۲۰۰۵ بعد از یک دوره طولانی و سخت مورد بازسازی قرار گرفت. این کلیسا شاید مشهورترین بنای درسدن باشد و تصویر ویرانه آن در دید جهانیان نشانه‌ای از خرابی‌های جنگ جهانی دوم است. در مراسم افتتاح دوباره کلیسا و در حین مراسم تقدیس اسقف «یوآخین بوهل» گفت: «زخمی عمیق که برای مدت طولانی خونریزی داشته است می‌تواند درمان یابد. از میان نفرت و اهریمنی که در یک جامعه وجود دارد مصالحه می‌تواند رشد کند و صلح را ممکن سازد».

Frauenkirche Dresden

از تاریخ و جزییات تاریخی بگذریم، تو سایت‌های مختلف می‌تونین در مورد تاریخچه این کلیسا بخونید. اگر دل و طاقت دیدن ویرانه‌ها رو ندارین، سعی کنین عکس‌های گذشته این جاذبه گردشگری رو نبینید. من هم اشتباه کردم دیدم، حالم دگرگون شد و حس و حالش شبیه به حس و حال یادبود هولوکاست برلین بود برام. پر از درد و رنج! پر از سیاهی و مرگ!

بگذریم و اما بگم از حس و حال این فضا.

محوطه جلوی این کلیسا به نسبت تمام محوطه‌های اطراف کلیساهای مختلف وسیع‌تر بود، چندین مجسمه از اشخاص معروف هم در این محوطه دیده می‌شد. این محوطه که می‌گم به Neumarkt شناخته می‌شه. یکی از مجسمه‌های موجود هم Martin Luther Statue است / می‌باشد.

شاید این محوطه وسیع به برجسته‌تر شدن این کلیسا کمک کرده، شاید هم عظمت و زیبایی این کلیسا اونقدر زیاده که نیازی به این حواشی نداره.

تو این محوطه، هنرمندهای مختلفی مشغول به هنرنمایی بودن، موسیقی خیابونی بی‌نهایت دلنواز و این حباب‌سازها (نمی‌دونم به هنرشون چی می‌گن).

از همه این‌ها که بگذریم، نمای درونی این کلیسا بی‌شک یکی از زیباترین‌هاست.

آرنولف برینگ مورخ مشهور آلمانی می‌گوید: کلیسای بانوان درسدن نه تنها یک کلیسا است بلکه نشانه‌ای از سقوط شهر بود. من فکر می‌کنم اینکه آلمان‌ها سعی می‌کنند بخش‌هایی از گذشته شهر خود را دوباره به دست آورند بسیار مفید است چرا که خواهند دانست گذشته‌ای داشتنه‌اند.

اون نقشه‌ی بالایی رو یادتونه؟ مسیر رو از جلوی Academy of Fine Arts Dresden ادامه دادیم، Albertinum رو ضلع غربی‌اش دیدیم و به باغ Brühlschen رفتیم تا برسیم به Brühl’s Terrace

نمی‌شه گفت بام، بیشتر شبیه بام رودخونه بود. اکثر قایق‌های تفریحی تو اسکله رو‌به‌روی این باغ و تراس ایستگاه‌شون بود. اسکله نمی‌شه گفت، بیشتر شبیه ایستگاه قایق‌های تفریحی

Brühl's Terrace

فضای مطبوعی برای پیاده‌روی و حتی نشستن داشت. بشینی و ساعت‌ها به رود نگاه کنی. درسته هیچ رودی راین نمی‌شه، ولی هر رودی قشنگی خودش رو داره. مثل این رود الب یا البه!

تو این باغ دو تا مجسمه هم وجود داره که جنبه تاریخی و جاذبه گردشگری داره:

  • Delphinbrunnen
  • Moritzmonument

بعد از این باغ و تراس، در مسیر پیاده‌روی Terrassenufer حرکت کردیم، از جلوی Academy of Fine Arts Dresden و مجسمه Porträtbüste von Ernst Rietschel و شاید دیوان عدالت یا ساختمان دادگستری Oberlandesgericht رد شدیم و دوباره به کلیسای کاتولیک هوف (Katholische Hofkirche) که روبه‌روی پل آگوستوس بود رسیدیم.

بقیه سفر در قسمت بعدی ایشالا.

 

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

Academy of Fine Arts Dresden

سلام

بریم سراغ ادامه این سفر ۸ ساعته؟

بریم بریم [ایموجی ذوق زده و سرشار از هیجان – از این استیکر متحرک‌های تلگرام]

یه کمی برگردیم به عقب، به قبل از پیدا کردن رستوران، به بعد از رد شدن از پل آگوستوس

وقتی از پل رد شدیم، یه طوری تو تاریخ غرق شدیم که ناهار رو فراموش کردیم. بین جاذبه‌های گردشگری که همون ابتدا روبه‌روی پل آگوستوس هستن گشتیم. کلیسای درسدن، گِئورگِنتور و صف شاهزادگان (Fürstenzug)، ورودی Hausmannsturm و مجسمه Friedrich August dem Gerechten رو دیدیم، اجرای زیبای نوازندگان خیابونی رو شنیدیم و حرکات نمایشی آقای خرس قطبی رو دیدیم.

برای این قسمت به علت خیلی درب و داغون بودن عکس‌هایی که گرفتم، ناچارم پناه ببرم به سایت ۵۰۰px:

Dresden photo by Rudy Balasko

توی این عکس، از سمت راست:

  • پل آگوستوس
  • کلیسای درسدن Katholische Hofkirche
  • ورودی Hausmannsturm
  • Oberlandesgericht Dresden
  • Academy of Fine Arts Dresden

رو می‌بینین.

آدم اگه فرصت داشته باشه، می‌تونه ساعت‌ها همین طرف رودخونه بشینه و هی ذوق کنه! چه عجیبه تاریخ و چه عجیبن این یادبودهای تاریخ!

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

Fürstenzug

سلام

بخش شمالی رود الب رو تا ساعت ۱۲ و نیم ظهر دیدیم و تصمیم داشتیم اول ناهار بخوریم و بعد به گشت و گذار در بخش جنوبی بپردازیم.

از روبه‌روی سوارکار طلایی به سمت پل آگوستوس حرکت کردیم. از تاریخ که بگذریم، از قسمت‌های زیادی از پل که در حال ترمیم هم بود بگذریم، دلم می‌خواد تو این بخش، در مورد حس اونجا بگم.

تصور کنین از یه خیابون سرسبز قشنگ به یه مجسمه طلایی رسیدین که حسابی چشم‌نوازه، رو‌به‌روی شما یه ساختمونی وجود داره که نمی‌دونید تاریخیه یا نه و وقتی تلاش می‌کنین با وجود پرتو مستقیم خورشید چشماتون رو باز کنین، اون طرف پل تاریخ زنده با شما حرف می‌زنه، طوری که دلتون می‌خواد کل مسیر پل آگوستوس رو بدوید و در تاریخ غرق بشید. تاریخی که بعد از جنگ باز ساخته شده. تاریخی که مثل ققنوس از دل خاکستر دوباره متولد شده.

کمی هم از تاریخ بگم، در همین محل پل آگوستوس، از قرن دوازدهم پلی وجود داشته. در قرن هجدهم، زیر نظر آگوستوس قوی دوم، در بین سال‌های ۱۷۲۷ تا ۱۷۳۱ یک پل با ۱۲ طاق ساخته می‌شه.

البته پلی که امروزه می‌بینیم در قرن بیستم ساخته شده که بخش تاریخی جنوبی رو به محله جدید شمالی وصل می‌کنه. سه خط Tram از روی این پل رد می‌شه. فعلاً هم پروسه بازسازی و ترمیم خط قطار روی پل در حال انجام بود. این یک اتفاق طبیعیه. توی برلین هم تقریباً هر ۶ ماه یک بار نوبتی یه بخشی از ایستگاه‌ها رو تعطیل می‌کنن و ریل‌ها رو با ریل جدید تعویض می‌کنن.

وقتی از پل رد شدیم، یه طوری تو تاریخ غرق شدیم که ناهار رو فراموش کردیم. بین جاذبه‌های گردشگری که همون ابتدا روبه‌روی پل آگوستوس هستن گشتیم. کلیسای درسدن، گِئورگِنتور و صف شاهزادگان (Fürstenzug)، ورودی Hausmannsturm و مجسمه Friedrich August dem Gerechten رو دیدیم، اجرای زیبای نوازندگان خیابونی رو شنیدیم و حرکات نمایشی آقای خرس قطبی رو دیدیم.

که البته همونطوری که می‌دونید، عکس‌های بیشتر از این جاذبه‌های گردشگری رو به همون ترتیبی که من دیدم، می‌تونین در هایلایت اینستاگرام ببینید.

اما به هر صورت گرسنگی بر ما غلبه کرد و با گشتن در گوگل‌مپ نزدیک‌ترین رستوران رو پیدا کردیم که یک رستوران ایتالیایی زنجیره‌ای هست به اسم VAPIANO. به آدرس Schössergasse 14, 01067 Dresden

برای رسیدن به این رستوران از کنار Old and New Green Vault و Dresden Castle رد شدیم.

VAPIANO

این تجربه در VAPIANO یکی از بهترین و متمایز‌ترین تجربه‌های من در رستوران محسوب می‌شه. وقتی وارد رستوران می‌شین، یه کارت به شما داده می‌شه، شما می‌تونین در قسمت بار یا قسمت آشپزخانه، مستقیم به آشپز یا بارمن (نمی‌دونم به مسئول نوشیدنی چی می‌گن) یا باریستا غذا یا نوشیدنی که می‌خواین رو سفارش می‌دین و براتون تهیه می‌کنه، کارتی که دادن رو روی صفحه مخصوص می‌ذارین و سفارش‌تون به کارت اضافه می‌شه تا در آخر بتونین هزینه رو پرداخت کنین.

برای پاستا، پیتزا و لازانیا و سالاد بخش‌های جدا از هم داشتن. توی این عکس می‌تونین ظاهر بخش آشپزخانه رو ببینین.

سرآشپز یکی یکی اجزای غذا رو از شما می‌پرسه که آیا دوست دارین این ادویه یا این مواد اضافه بشه یا نه، شما هم می‌تونین بر اساس سلیقه یا حساسیت غذایی، هر چیزی رو از غذای انتخابی کم کنید یا حتی موارد بیشتری رو سفارش بدین. توی منو نوشته شده که چه مواد اولیه‌ای رو می‌تونین بیشتر درخواست کنین.

مثلاً من گفتم که پیاز رو نزنه ولی سیر رو بیشتر بزنه. علاقه وافری به سیر دارم.

VAPIANO

همین که از اولین مرحله پخته شدن غذا تا آماده شدن رو می‌بینید، یه جذابیت خاص و عجیبی داره. برای همین می‌گم تجریه متمایزی بود و بین تمام تجربه‌های رستوران که داشتم شاخصه.

غذایی که من سفارش دادم اسمش RAVIOLI CON RICOTTA E RUCOLA بود، خود آشپز گفت راویولی Regular، همون نرمال یا عادی.

از سایت رستوران می‌تونین منوی رستوران رو دانلود کنین. توی رستوران منوی انگلیسی زبان هم داشتن که بسیار خوشحال و خرسندکننده بود.

از نظر حجم غذا و خوشمزگی هم هر چی بگم کم گفتم دیگه! همه چی عالی و نمونه!

VAPIANO

بد بودن عکس‌ها رو هم به بزرگی خودتون ببخشید، به علت گرسنگی و عجله در خوردن غذا، فقط سریع عکس گرفتم که به یادگار بمونه. خیلی گشتم بتونم یه عکس قشنگ از غذام تو اینستاگرام پیدا کنم، ظاهراً آدمایی که راویولی سفارش می‌دن اینستاگرامی نیستن. [ایموجی خنده]

اون سبزی‌هایی هم که روی غذا به جهت تزیین گذاشته، اسمش رو نمی‌دونم چیه، ولی من معمولاً توی سالاد استفاده می‌کنم و بعضی‌هاش تنده و طعم جالبی به سالاد میده. احتمالاً علت وجودش روی غذا هم برای سالم‌سازی این غذای چاق‌کننده است.

یکی از تجربه‌های هیجان‌انگیز هم وجود یه مواد اولیه کاملاً جدید توی غذام بود، Pine nuts که می‌شه آجیل میوه کاج! خیلی خوشمزه بود.

نمی‌دونم VAPIANO تو کدوم کشورها شعبه داره، اما هر جا بودین، و این رستوران شعبه داشت، حتماً تستش کنین، واقعاً ارزش یه تجربه جدید و متفاوت رو داره.

اینقدر این تجربه خوبه که برای هفته آینده که دوستانم از ایران میان، توی برنامه گذاشتم. همین الآن هم که این پست رو نوشتم، یاد و خاطره اون غذای خوشمزه در ذهنم و طعمش برام زنده شد.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

Dresden

سلام

در ادامه مسیر این سفر یک روزه، از Simultankirche Sankt Martin در امتداد خیابون königsbrücker به سمت جنوب (کمی غرب) حرکت کردیم، تو این مسیر می‌شد خونه‌هایی شبیه به خونه‌های توی زاربروکن دید. خونه‌هایی که بعد از خراب شدن شهرها در حین جنگ جهانی، خیلی سریع با نقشه مشابه و نمای مشابه ساخته شده بود. (این برداشت من بود)

ساختمون Theater Ruin St. Pauli رو از دور دیدیم و فکر نمی‌کردم قدمت تاریخی چندانی داشته باشه، چون توی لیستم نبود، ایشالا که در سفر بعدی به این محل هم برم.

قبل از اینکه به مقصد بعدی برنامه برسیم، توی مسیر هر محل جذابی می‌دیدیم رو توی نقشه چک می‌کردم که آیا تاریخی و جاذبه گردشگری محسوب می‌شه یا نه.

مثل Artesischer Brunnen که شباهت کمی به حافظیه شیراز داشت.

Artesischer Brunnen

برای من گردشگری فقط دیدن جاذبه‌ها نیست، قدم زدن تو دل شهر، دیدن محیط زندگی آدم‌های دیگه، روزمرگی‌های متفاوت و دیدن همین حوض و آب‌نما و جاهای بی‌اسم و نشون متفاوته. حتی زنده کردن خاطرات با پیدا کردن شباهت. مثل:

  • شباهت برج تلویزیون برلین به برج میلاد
  • شباهت Artesischer Brunnen درسدن به حافظیه
  • شباهت Stille Wasser und Stürmische Wogen به میدان اطلسی شیراز

مقصد بعدی Golden Rider بود، اما در بین راه، هر جاذبه دیگه‌ای هم بود سر زدیم. به جز موزه و گالری هنری البته. یکی از جاهایی که دیدیم Dreikönigskirche – House of the Church Dresden بود، کلیسای سه پادشاه (ترجمه لغت آلمانی). البته در کلیسا بسته بود و نشد داخل بریم. نمی‌دونم شاید چون سر ساعت ۱۲ رسیدیم اونجا و ناقوس کلیسا به صدا در اومده بود، شاید مراسم خاصی داشتن در اون ساعت.

عکس این کلیسا رو می‌تونین علاوه بر جستجو در گوگل، در هایلایت اینستاگرام من هم ببینید.

Hauptstraße

بعد از گذشتن از مسیر Hauptstraße به Golden Rider رسیدیم. این مجسمه طلایی بسیار زیبا، از نظر موقعیت مکانی در ضلع شمالی پل آگوستوس قرار داره. در مورد این پل در ادامه (شاید هم پست بعدی) می‌گم. این مجسمه در ابتدای Hauptstraße که بلوار پیاده‌روی اصلی محله Neustadt هستش (است یا می‌باشد) قرار داره.

این خیابون Hauptstraße به صورت عجیبی من رو یاد بلوار de Clichy که Moulin Rouge در اونجا قرار داره می‌انداخت.

خب این مجسمه، مجسمه آگوستوس قویه که شبیه به امپراطور رومی لباس بر تن داره. آگوستوس قوی، یکی از مهم‌ترین حکمرانان زاکسن‌ها بوده و تعداد زیادی از جاذبه‌های گردشگری که در درسدن می‌بینیم، در دوره حکومت آگوستوس ساخته شدن.

در مدت حکومت آگوستوس قوی، درسدن به یک مرکز فرهنگی بسیار قوی تبدیل شد و لقب فلورانس الب (یا البه – رود جاری در درسدن) رو از آن خودش کرد.

این مجسمه سال ۱۷۳۴ ساخته شده. عکسش رو علاوه بر جستجو در گوگل، می‌تونید در هایلایت اینستاگرام من هم ببینید.

بعد از سوار طلایی، کمی به سمت غرب رفتیم تا به کاخ ژاپنی برسیم. داخل کاخ موزه است که از بازدیدش صرف نظر کردیم و به گشت و گذار در محوطه و باغ این کاخ پرداختیم (خیلی ادبی شد، خودتون صمیمی بخونیدش)

از اونجایی که عکس کاخ و محوطه‌اش رو می‌تونید با جستجو در گوگل یا هر موتور جستجوی دیگه ببینید، ترجیح می‌دم این عکس رو براتون بذارم:

Japanisches Palais

به عنوان آدمی که OCD داره، دیدن درختایی این‌چنین مرتب و صاف باعث ایجاد هیجان شدید شد. مثل باغ لوکزامبورگ در پاریس.

بعد از این به سمت پل Augustus رفتیم (به سمت شرق برگشتیم) تا به قسمت جنوبی رود الب یا البه بریم. توی نقشه‌ای که در قسمت دوم سفرنامه گذاشتم می‌تونید ببینید.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

Simultankirche St Martin

سلام

تو پست قبلی، قسمت اول سفرنامه از جزییات اولیه سفر نوشتم. تو یک روز طبیعی بود که نمی‌شد همه جاذبه‌های گردشگری درسدن رو ببینیم، برای همین تصمیم گرفتیم دو محله رو ببینیم.

کل تصمیم سفر ساعت حدود ۱۱ شب جمعه گرفته شده بود و بلیط رو تهیه کردیم، برای همین فرصت چندانی نداشتم که اطلاعات کاملی در مورد درسدن بخونم و یاد بگیرم.

چی کار کردم؟ کمی گوگل کردم، سایت‌هایی که از قدیم تو حوزه گردشگری می‌شناختم رو گشتم و جاذبه‌های گردشگری مطرح رو توی گوگل‌مپ با تگ Want to go مشخص کردم. امیدوارم با این قابلیت‌های گوگل‌مپ آشنا باشین. (شاید در آینده یک پست در مورد گوگل‌مپ بنویسم)

منابعی که ازشون لیست در آوردم:

با چک کردن آدرس جاذبه‌های گردشگری و ثبت‌شون در گوگل‌مپ، یه چنین نقشه‌ای ایجاد شد:

Dresden Google Map

البته چند تا جای دیگه رو هم رو نقشه مشخص کرده بودم که فاصله مکانی دورتری داشت، مثل: Moritzbur،  Pillnitz، Loschwitz و Panometer که به علت فاصله زیادشون متاسفانه ناچار به فداکاری شدن، ایشالا برای سفر بعدی.

صبح حدود ساعت ۱۰ و نیم رسیدیم Dresden تصمیم گرفتیم از اون نقطه بالایی سمت راست شروع کنیم و بیایم پایین. با توجه به اینکه نسبت به ایستگاه اتوبوس که در کنار ایستگاه قطار درسدن قرار داره، فاصله داشت، با Tram به این محل رفتیم. بلیط تک‌سفر درسدن ۲ یورو و ۴۰ سنته. دستگاه خرید بلیطش هم شبیه به برلینه. کلاً سیستم حمل و نقلش خیلی شبیه به برلین بود. اتوبوس، Tram و S Bahn داشت که برای مقصد ما یک خط Tram بود.

شب قبل وقتی داشتم جاذبه‌های گردشگری رو سرچ می‌کردم، متوجه شدم دو تا از محل‌ها رو از خیلی قدیم توی نقشه‌ام ذخیره کرده بودم. مثل همین Kunsthofpassage که خیلی وقت پیش توی اینستاگرام عکسش رو دیده بودم و در موردش خونده بودم و فراموش کرده بودم توی درسدنه. تا عکسش رو دیدم ذوق کردم و گفتم حتماً باید اینجا رو برم.

اولین جاذبه گردشگری که رفتیم همین بود: Kunsthofpassage

Kunsthofpassage Dresden

قدم زدن در جاذبه گردشگری که سال‌ها قبل آرزوی دیدنش رو داشتی، یه حس عجیب و غریب داره، حسی که انگار خود گمشده ات رو پیدا کردی.

ناودون‌هایی که اینجا ساخته شدن، موقع بارون، آهنگ می‌نوازن [ایموجی قلب قلب قلب]. البته هر دیواری توی این محدوده رو به یه روش متفاوت تزیین کرده بودن که این ناودون‌ها گل سر سبدشون بود. مثلاً روی یک دیوار زرافه و میمون به صورت برجسته ساخته بودن. کل این محوطه هم رستوران، کافه و فروشگاه سوغاتی بود.

این ویدیو رو در مورد این جاذبه گردشگری ببینید.

وقتی از Kunsthofpassage اومدیم بیرون، یه کلیسا از دور خودنمایی می‌کرد (در جهت شمال – یه کمی شرق البته)، برنامه این بود از Kunsthofpassage شروع کنیم و به سمت جنوب حرکت کنیم، اما وقتی کلیسا رو دیدیم، گفتیم حالا که تا اینجا اومدیم، کلیسا رو هم بریم.

به نظر می‌رسید نزدیک باشه، اما وقتی به فضای سبزی که از دور دیده بودیم و فکر می‌کردیم جلوی کلیساست رسیدیم، متوجه شدیم که هنوز کلیسا دورتره، با کمک گوگل‌مپ و کوچه پس‌کوچه‌های اکثراً بن‌بست اون منطقه، بالاخره رسیدیم جلوی این کلیسای بسیار زیبا Simultankirche Sankt Martin (ehem. Garnisonkirche) که می‌تونم بگم زیباترین کلیسایی هست که من تا امروز دیدم. (از نظر ساختمان و نمای بیرونی).

عکس اول این پست نمای بیرونی همین کلیساست. در مورد دکوراسیون داخلی‌اش هم، واقعاً جذاب بود، عکسش رو توی هایلایت اینستاگرام می‌تونین ببینین. نمای بیرونیش برای من جذاب‌تر بود به علت حس متفاوتی که نسبت به همه کلیساهایی که تا حالا دیده بودم داشت.

Simultankirche Sankt Martin

اسم این کلیسا تو هیچ‌کدوم از سایت‌هایی که خونده بودم نبود، خیلی برام عجیبه. شاید چون دورتر از بقیه بوده، کمتر مورد توجه قرار گرفته. شاید هم علت دیگه‌ای داره. شاید جز جاذبه‌هایی هست که برای آدم‌های جستجوگری گذاشتن که تا مناره کلیسا یا نشونی از هر ساختمونی رو می‌بینن هر فاصله‌ای باشه به سمتش می‌رن، شاید که اون محل هم قصه‌ای برای گفتن داشته باشه.

توی گردشگری هیچی جذاب‌تر از کشف کردن (Explore) نیست.

از لحظه اول شک داشتم که این کلیسا پروتستان هست یا کاتولیک، برخی از سازه‌هاش شبیه کلیساهای پروتستان بود و یه بخشی هم مشابه با کلیساهای کاتولیک.

الآن که در موردش خوندم، اینجا یک کلیسای دوگانه بوده برای پروتستان‌ها و کاتولیک‌های رومانیایی. البته امروزه فقط بخش کاتولیک فعالیت مذهبی داره. صفحه ویکی‌پدیا انگلیسی براش پیدا نکردم، ولی می‌تونین با گوگل‌کروم تنظیم کنید که صفحه رو براتون به انگلیسی ترجمه کنه و در مورد این کلیسای زیبا بخونید. حتی اگر متن‌هاش رو نمی‌خونید، عکس‌هایی که از قدیم این کلیسا گذاشته رو ببینید.

همچنین اینکه، عکس‌های بیشتری از این کلیسا رو می‌تونید تو هایلایت اینستاگرامم ببینید.

این بخش تقریباً شمالی‌ترین نقطه شهر درسدن بود و یه اتوبان در ضلع شمالی‌اش قرار داشت، اون طرف اتوبان هم موزه تاریخ نظامی درسدن  (Militärhistorisches Museum der Bundeswehr – Museum of Military History) قرار داشت که اگر به موزه علاقه دارین می‌تونین از این جاذبه گردشگری هم دیدن کنید.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

سفرنامه درسدن – قسمت اول

Zwinger Palace Dresden

سلام

همونقدری که الآن سرشار از انرژی‌ام و می‌تونم تمام سفرنامه رو بنویسم، اما همونقدر هم خسته و خواب آلودم و بهتر می‌دونم که کمی استراحت کنم تا بتونم سرحال و سرزنده، این سفرنامه خیلی خاص، عجیب و پر از تجربه‌های جدید رو براتون بنویسم.

سفر امروزم، از ۶:۴۰ صبح از خونه شروع شد تا ساعت ۱۰:۳۰ شب که به خونه برگشتم. ساعت ۷:۵۰ صبح از برلین به سمت درسدن حرکت کردیم و ساعت ۶:۴۰ بعدازظهر هم از درسدن به سمت برلین برگشتیم. این رو هم اضافه کنم که ساعت ۱۰:۱۵ رسیدیم درسدن و گشت و گذار رو شروع کردیم تا حدود ساعت ۵ و نیم بعدازظهر، حدود یک ساعت و نیم رو هم برای ناهار و چایی در رستوران و استارباکس بودیم.

حدود ۷ ساعت
حدود ۳۰ هزار قدم پیاده‌روی
حدود ۳۰ جاذبه گردشگری و سایر جاهایی که رفتیم

با تشکر بسیار ویژه از FlixBus به علت قیمت بسیار ویژه که با ۱۷ یورو و ۹۸ سنت بلیط رفت و برگشت رو گرفتیم.

با توجه به اینکه شاید بد نباشه قبل از شروع پست‌های اصلی سفرنامه، با حس و حال سفر کمی آشنا بشید، پیشنهاد می‌کنم استوری‌های این سفر رو در اینستاگرامم ببینین.

هایلایت Dresden در اینستاگرام

به صورت عجیبی این شهر زیبا و دلنشین بود. متاسفانه ظرفیت عاشق شهر شدنم با وجود پاریس، کلن و فرایبورگ تکمیل شده بود و موفق نشدم عاشقش بشم. اما مطمئنم شما در حین خوندن سفرنامه، یا حتی با دیدن استوری‌های من، یا شاید هم جستجو در گوگل در مورد این شهر زیبا، عاشقش خواهید شد.

– – –

تصاویر این سفر رو هم می‌تونید در هایلایت اینستاگرام ببینید.

– – –

سفرنامه درسدن – قسمت اول

سفرنامه درسدن – قسمت دوم

سفرنامه درسدن – قسمت سوم

سفرنامه درسدن – قسمت چهارم

سفرنامه درسدن – قسمت پنجم

سفرنامه درسدن – قسمت ششم

سفرنامه درسدن – قسمت هفتم

سفرنامه درسدن – قسمت هشتم

سفرنامه درسدن – قسمت آخر

– – –

پی‌نوشت: بی‌کیفیتی عکس رو به بزرگی خودتون ببخشید، خودم با موبایل گرفتم و عکاس خوبی نیستم. اما حس بهتری دارم از اینکه عکس‌هایی که خودم گرفتم رو برای پست‌های سفرنامه استفاده کنم. این عکس هم Kronentor در کاخ Zwinger هستش که بی‌نهایت زیبا بود.