بایگانی ماهیانه: مهر ۱۳۹۸

یک مهر گذشت

Autumn

سلام

به همین سرعت یک ماه از پاییز و ۷ ماه از سال ۱۳۹۸ گذشت. برای شمردن جوجه‌ها در آخر پاییز، چیزی باقی نمونده، فقط ۶۰ روز، یک سومش گذشت!

عمر همینه!‌ می‌گذره! چه بخوایم و چه نخوایم! مهم اینه چطوری بگذره! چطوری می‌تونیم بگیم خوب گذشته یا بد گذشته؟ تو مسیر آرزوهامون حرکت می‌کنیم؟ زندگیمون مثل یک رود جاریه یا تبدیل شده به یه گودال آب راکد؟!

این پست رو شاید بد نباشه با آهنگ “ای کاش – فرزاد فرزین” بخونین!

مهر هم گذشت، واسه این پاییز چه برنامه‌هایی داشتین؟

تمثیلی از دکمه‌های جدا شده

Buttons

سلام

۲۱ اکتبر در سایت Days of The Year به اسم Count Your Buttons Day نام‌گذاری شده. من هم از این عنوان، برای موضوع انشای امروز، ببخشید پست وبلاگ امروز استفاده می‌کنم.

معمولاً رو یه سری لباس‌ها، پیراهن‌های مردونه، پالتو، کت و … دکمه اضافی می‌ذارن. این دکمه‌ها رو چی کار می‌کنین؟ پیش اومده تا حالا ازشون استفاده کنین؟

دکمه‌هایی که از لباس‌تون میفته رو چی کار می‌کنین؟ همون موقع دکمه رو می‌دوزین یا می‌ذارین سر فرصت؟ یا کلاً ازش می‌گذرین و به عبارت خودمونی بی‌خیالش می‌شین؟

تو مثال اول، وجود یک جایگزین برای یکی از بخش‌های لباسه. می‌شه تشبیهش کرد به چیزایی که جایگزین دارن، مثلاً در صورتی که قطعه‌ای از لپ‌تاپ‌مون خراب بشه، می‌بریم تعمیرگاه و تعویض می‌شه.

تو مثال دوم، دوست دارم تشبیهش کنم به وقتی که مشکلی ایجاد می‌شه و نحوه برخوردمون با اون مشکل:

  • سریع حلش می‌کنیم.
  • در فرصت مناسب حلش می‌کنیم.
  • صورت مسئله رو پاک می‌کنیم.

– – –

ذهنم داره برمی‌گرده به دوره‌های خیلی قدیم که دلش می‌خواد از همه چی درس بگیره. من جز اون دسته از آدمایی هستم که همه دکمه‌ها رو توی یه جعبه نگه داشتم که سر فرصت بدوزمشون. حالا یه جعبه دارم پر از دکمه که حتی یادم نمیاد هر دکمه واسه کدوم لباس بوده. (در حین جمع کردن زندگی واسه مهاجرت همه لباس‌ها رو بخشیدم)

توی ذهنم هم یه عالمه کار و مشکل انباشته شدن یه طوری که حتی سر کلاف گم شده و سردرگمی داره روز به روز بیشتر من رو تو سیاه‌چاله و باتلاق خودش می‌کشه!

من دکمه‌ها رو جمع کردم، شما جمع نکنید، فرصت مناسب همین الآنه!

اطلاعات اضافی

Information

سلام

یه روزی که ۲۰ اکتبر هم باشه وجود داره به اسم Information Overload Day. کاری ندارم که علت نام‌گذاریش چی بوده، فقط از اسم امروز ایده گرفتم برای نوشتن این پست.

روزانه اطلاعات زیادی در سطح دنیا ایجاد و منتشر می‌شه. حالا بیاین این اطلاعات رو مثلاً عکس‌های اینستاگرام در نظر بگیریم یا توییت‌ها.

روزانه چقدر وقتمون رو برای دیدن عکس‌ها و خوندن توییت‌ها صرف می‌کنیم؟ نمی‌گم تلف، چون آدم به استراحت و تفریح هم نیاز داره.

وقت رو بذاریم کنار، هر کدوم از این اطلاعات یه بخشی از حافظه و ذهن ما رو به خودشون اختصاص می‌دن. به نظرتون ظرفیت مغز و ذهن ما چقدره؟

من از یه جایی به بعد تصمیم گرفتم یه سری اطلاعات رو به ذهنم اضافه نکنم. ذهنم پر شده بود از اطلاعات اضافی که به هیچ دردی نمی‌خوردن.

سال‌های طولانی، اسم و اطلاعات فوتبالیست‌ها رو بلد بودم، وقتی فیلم و سریالی می‌دیدم، در مورد بازیگرهاش و نقدهای اون فیلم و سریال می‌خوندم و یه عالمه اطلاعات وارد مغزم می‌شد که هیچ جا کاربردی نداشت و انگار فقط ذهنم رو شلوغ کرده بود.

یه خونه‌تکونی اساسی کردم و اطلاعات اضافی رو دور ریختم.

یه سری دیگه از این اطلاعات، تو فرهنگ ما به “خاله‌زنکی” شناخته می‌شه، اینکه جزییات زندگی بقیه رو بدونی و آمار همه رو داشته باشی و پیگیر باشی کی چی کار کرد، چی خرید؟ دانشگاه رفت؟ کارش چیه؟ خواستگار داره؟ عروسی‌اش غذا چی داده و امثالهم.

باید بهتون بگم به صورت عجیبی آرامش ذهن آدم بیشتر می‌شه. چیه اون همه اطلاعات اضافی؟

چگونه زندگی ام را ارزیابی کنم؟

Evaluate Your Life Day

سلام

امروز نام‌گذاری شده به “زندگی‌ات را ارزیابی کن” یا “Evaluate Your Life Day“. با توجه به دوره رکودی که درگیرش هستم، به نظرم برای خودم هم اسم امروز، انگیزه‌ای شد برای فکر کردن و بررسی شرایط موجود!

خب من برای شروع چی کار کردم؟ از گوگل عزیز کمک خواستم و عبارت “how to evaluate your life” رو جستجو کردم. کمی نتیجه‌ها رو خوندم و چند تا راهکارش رو برای شما ترجمه می‌کنم.

اول از همه اینکه ارزیابی زندگی‌مون باید دوره‌ای باشه و در دسته‌بندی‌های مختلفی قرار می‌گیره. روزانه، هفتگی، ماهانه، سه ماه، سالانه و … که کاملاً بستگی به فعالیت‌های ما و اهداف ما داره.

این ۷ راه رو در مقاله‌ای با عنوان ۷ راهکار متناوب برای ارزیابی زندگی به صورت روزانه خوندم. بخشی ترجمه و بخشی هم نظرات خودمه:

  1. آخر هر روز از خودتون بپرسین: آیا امروز مهم بود؟ یا شاید مفهومش بهتر بتونه منظور رو برسونه: آیا امروز موفق بودم یا برام ارزشمند بود و روز مفیدی بود؟
  2. در آغاز هر روز موفقیت رو تعریف کنین، شاید بهتر باشه معیار موفقیت برای هر روز رو شب قبل تعیین کنیت. تعیین کنین و تصمیم بگیرین که در پایان روز چه چیزهایی رو می‌خواید اتفاق افتاده باشه. این تصمیم‌گیری باعث می‌شه در پایان روز به سوال بالایی هم راحت‌تر جواب بدین.
  3. فعالیت‌هاتون رو اولویت‌بندی کنین. با یه نرم‌افزار یا اپلیکیشن برنامه‌ریزی و مدیریت فعالیت‌های شخصی / کاری می‌تونین خیلی راحت اثربخشی رو بالاتر ببرید.
  4. کاری که به تاخیر انداختین رو انجام بدین. وقتی اون کار عقب افتاده رو انجام بدین، بار سنگینی از روی دوش‌تون برداشته می‌شه که باعث می‌شه آرامش ذهن‌تون زیادتر بشه.
  5. برای خودتون معیار اندازه‌گیری درست کنین. معیارهایی که موفقیت شما رو در فعالیت‌ها اندازه‌گیری کنن. باید در نظر داشته باشین که معیارهایی که تعریف می‌کنین ممکنه جامع نباشن و فقط برای یه دوره زمانی مشخص کاربرد داشته باشن. پس معیارها هم نیاز به بازبینی دارن.
    مثلاً من تصمیم گرفتم هر روز پست وبلاگ بنویسم و دارم این کار رو انجام می‌دم، حتی گاهی سخت می‌شه ولی تلاش می‌کنم هیچ روزی بدون پست نباشه. یه جور تمرینه.
  6. شادی‌های لحظه‌ای رو بیشتر کنین. در واقع همون مثل به ترک دیوار هم بخندین، چه اشکالی داره؟ سعی کنین با چیزای کوچیک شاد بشین. لذت‌های کوچک زندگی رو بیشتر کنین. چیزایی که شما رو خوشحال می‌کنه پیدا کنین و بیشتر انجام‌شون بدین. حتی اگه خوردن کروسانت شکلاتی باشه.
  7. در آغاز هر روز به دو سوال پاسخ بدین:
    ۱- چه احساسی دارین؟
    ۲- چی می‌خواین؟
    پیشنهاد می‌شه یه دفترچه داشته باشین که جواب‌ها رو بنویسین، یا یه جایی توی لپ‌تاپ‌تون. گرچه من نوشتن تو دفترچه رو ترجیح می‌دم. نوشتن باعث می‌شه در زمان شروع هر کار یا تصمیم، به نوعی یه سنجه برای انجام اون فعالیت داشته باشین، چون این جواب‌ها ارتباط مستقیمی با اولویت‌ها و معیارهای اندازه‌گیری شما دارن.

خب، این یک مقاله، قطعاً باید مقاله‌های زیادی رو بخونین، چون به تعداد آدم‌های روی زمین، راه و روش هست برای ارزیابی زندگی.

مثلاً وب‌سایت Mashable هم ۱۵ راه آسان برای ارزیابی زندگی نوشته. جالب اینجاست که این مقاله ۱۹ اکتبر سال ۲۰۱۳ در راستای همین نام‌گذاری نوشته شده:

  1. یک لیست از مسائل مهم تهیه کنید: آرزوها، اهداف، کابوس‌ها
  2. مسائل رو بر اساس درجه اهمیت، اولویت‌بندی کنید
  3. از دوستان‌تون بخواین شما رو حمایت کنن یا اینکه اونا شما رو دچار مشکل می‌کنن؟
  4. آیا شما اجازه می‌دین بقیه شما رو تعریف کنین یا این شمایید که سرنوشت خودتون رو تعیین می‌کنین؟
  5. آیا زندگی عاطفی خودتون رو با آرامش و منطق مدیریت می‌کنین؟
  6. آیا با کودک درون‌تون به صلح رسیدین؟
  7. آیا چشم‌تون دنبال موفقیت بقیه است یا تلاش می‌کنین بهترین خودتون باشین؟
  8. آیا می‌تونین اشتباه رو تشخیص بدین و مدیریتش کنین یا اینکه یک اشتباه کل زندگی شما رو تحت تاثیر قرار میده؟
  9. آیا شغل‌تون حکم تله رو برای شما داره؟ یا اگر بیکار هستین با این موضوع درگیرید؟ یا اینکه شرایط اشتغال شما دقیقاً‌ همون چیزیه که می‌خواستین باشه؟
  10. آیا فعال هستید یا اینکه هنوز اونطور که باید و شاید به فعالیت‌های ورزشی‌تون اهمیت نمی‌دین؟
  11. آیا آمادگی رویارویی با زندگی واقعی رو دارین؟ یا می‌خواین تا ابد تو حباب شیشه‌ای و انکار بمونین؟
  12. آیا روابط‌تون با خانواده خوبه؟
  13. آیا بعد از عقب‌نشینی‌ها یا شکست‌ها یا یک پله به عقب‌برگشتن‌ها می‌تونین سریع خودتون رو بازیابی کنین؟ می‌تونین مجدد رو پای خودتون وایسین و محکم قدم بردارین؟
  14. در مورد خودتون چی فکر می‌کنین؟ از خودتون راضی هستین؟
  15. اگر هم این ارزیابی خیلی مشکله، می‌خواین تا سال بعد صبر کنین؟

البته فکر می‌کنم شما هم قبول داشته باشین که ما هم خودمون می‌تونیم برای خودمون یه ارزیابی تعریف کنیم. مثلاً من این چند تا سوال رو از خودم پرسیدم:

  1. آیا به هدف‌های یک سال گذشته رسیدی؟
  2. آیا برای هدف‌های بعدی برنامه‌ریزی کردی؟
  3. قدم بعدی چیه؟
  4. هدف کوتاه مدت؟
  5. هدف بلند مدت؟
  6. آیا از خودت راضی هستی؟

و خیلی سوال‌های دیگه.

مثلاً من خیلی تلاش می‌کنم هر از چندی یک بار، حال دوستام رو بپرسم. سعی می‌کنم حداقل ماهی یک بار احوالپرسی کنم با همه. این می‌تونه یکی از اون معیارهایی باشه میزان رضایت آدم از خودش رو بالا ببره.

در مورد کمک کردن به بقیه که یه زمانی جز معیارهام بود، شاید دیگه نتونم موفق باشم. شرایطش رو اونطور که باید و شاید ندارم. بعد فاصله خیلی چیزا رو تغییر می‌ده!

و البته یادگیری و پیشرفت فردی، هر روز حداقل یه مطلب جدید یاد بگیرم، حتی اگر شده ۱۰ کلمه آلمانی باشه.

پایان پیام.

دوره رکود در نوشتن

Writing

سلام

و اما …

گاهی حتی نوشتن هم سخت می‌شه!

به طور معمول هر چند وقت یک بار، موضوعاتی ۷ تا ۱۰ روز آینده رو می‌نویسم (تو کار ما بهش می‌گن Content Calendar). چند روز پیش این ۷ تا ۱۰ روز تبدیل شد به سه هفته که یکی از عجیب‌ترین اتفاقات بود.

اما …

با اینکه این بار موفق شدم طولانی‌تر از همیشه برنامه‌ریزی کنم، اما دوره رکود در نوشتن، به خط مقدم ذهن من نفوذ کرد و فعلاً چشمه دست به قلم شدن انگار که مسدود (!!!) شده. کلمه بهتری پیدا نکردم، چون چشمه که نباید خشک بشه. چشمه همیشه باید بجوشه، ولی یهو ممکنه بیان دورش دیوار بکشن، نذارن بهش دسترسی داشته باشی.

قصه شرایط فعلی منم همینه! چشمه سر جاش و جوشانه! ولی دسترسی من بهش در حد یک ثانیه در ۸۶،۴۰۰ ثانیه شده.

پس، ایراد از فرستنده است، به گیرنده‌های خود دست نزنید!

در راستای علاقه به سفر

Germany map

سلام

البته که علاقه کافی نیست، آدم باید برنامه‌ریزی‌هاش رو اجرایی کنه تا به آرزوهاش برسه. مثلاً همین نقشه بالایی که می‌بینید، آرزوی (هدف یا هر چی) من در راستای علاقه به سفره.

خب، شاید دوست داشته باشین بدونین چطوری این جاها رو پیدا می‌کنم. جوابش ساده است:

اینستاگرام

قسمت Explore اینستاگرام، همون قسمتی که عکس‌هایی رو به شما نشون میده از کسایی که فالو ندارین، اونجا بهترین جا برای پیدا کردن علاقه‌مندی‌هاست.

وقتی از این قسمت استفاده کنین، اول از همه بر اساس پست‌هایی که خودتون یا فالویینگ‌هاتون لایک کردین یه سری پیشنهادات به شما می‌ده که می‌تونین با حذف بعضی‌هاش این بخش Explore رو بهتر کنین.

مثلاً برای من فقط گردشگری و غذاست.

معمولاً آدم‌ها وقتی عکس جاذبه گردشگری رو توی اینستاگرام منتشر می‌کنن، آدرس اون رو هم مشخص می‌کنن. با باز کردن نقشه توی گوگل، می‌تونین آدرسش رو توی گوگل مپ خودتون ذخیره کنین.

مثلاً من تو سفر اخیر به درسدن موفق شدم ۳ تا از نقطه‌های سبز نقشه‌ام رو ببینم.

می‌دونم بیشتر نقشه من آلمانه، با توجه به اینکه بیشتر جاذبه‌هایی که تو اینستاگرام عکس‌هاشون رو لایک کردم یا ذخیره کردم، بر همون اساس بیشترین پیشنهاداتی رو که تو قسمت Explore می‌بینم، آلمان هستن.

– – –

اگه فرندز دیدین، اواخر فصل چهارم که رفته بودن انگلیس و جویی نقشه لندن رو گرفته بود دستش، گوگل مپ حکم همون نقشه رو واسه من داره.

– – –

در نهایت اینکه:

بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

پدر و مادرت را به ناهار دعوت کن

Lunch

سلام

البته حکمت و تاریخچه پشت Take your parents to Lunch Day چیز دیگری است، اما من از نام‌گذاری روزها، برای ایده گرفتن استفاده می‌کنم.

همه ما یه دوره از زندگی‌مون این حس رو که پدر مادر درکمون نمی‌کنن و حرف ما رو متوجه نمی‌شن و مشابه رو تجربه کردیم، نمی‌گم همه، برخی از ما! اینطوری بهتره.

آره داشتم می‌گفتم که یه دوره‌ای از زندگی، رابطه‌ها و صمیمیت‌ها با مادر پدر کمتر می‌شه. یه وقتایی حتی سخت می‌شه باهاشون حرف زدن یا حتی درد دل کردن. دلتون می‌خواد در سکوت بشینن و به حرفاتون گوش بدن، اما اونا همیشه نگرانن و می‌خوان مشکلات شما رو حل کنن. مادر نشدم، ولی خودم چنین حسی نسبت به خواهر کوچیکترم داشتم و هنوز هم دارم.

یه عشق و علاقه عجیب و غریب، همراه با نگرانی، که طاقت دیدن غم و غصه فرزندشون رو ندارن.

دلایل دیگه‌ای هم وجود داره که این رابطه و صمیمت والد فرزندی، کمی دچار ناهنجاری می‌شه.

وقتی کمی از خانواده فاصله بگیرید، مثلاً ازدواج کنید یا مهاجرت کنید، یه مقداری اون فاصله کمتر می‌شه. حداقل برای من اینطور بود. ساعت‌های بیشتری وقت می‌ذارم باهاشون حرف بزنم. یا حرفای بیشتری دارم برای گفتن و البته راحت‌تر.

حالا بریم سراغ موضوع دعوت کردن پدر مادر به ناهار.

فکر کنم فرصت مهمون کردن مادرم رو نداشتم، ولی پدرم و خواهرم که اومدن خونه‌ام چرا، سفری که مامانم بودن درگیر عروسی بودیم و از مسلم غذا می‌گرفتیم.

هیچ‌وقت به این فکر کردین که غذای مورد علاقه مادرتون چیه؟ اصلاً می‌دونین غذای مورد علاقه مادرتون چیه؟ طبیعیه غذای مورد علاقه پدر رو بدونیم، چون مادرامون همیشه غذاهای مورد علاقه پدرامون رو درست می‌کردن. (برخی از ما بچه‌های این مرز و بوم).

وقتی از خانواده دور می‌شین، واسه تک‌تک لحظه‌هایی که قبل از مهاجرت می‌تونستین باهاشون تجربه کنین دلتون تنگ می‌شه. مثلاً من دلم می‌خواد خانواده‌ام رو ببرم رستوران برنتین شیراز. (بهترین رستورانیه که می‌شناسم، رستوران‌های جدید و خوب رو بهم معرفی کنین)

غذا خوردن و رستوران رفتن یکی از تفریح‌های همگانی محسوب می‌شه (از نظر من) و شاید بهترین جا برای نشستن و دور هم خوش بودن. دیگه لازم نیست سفره پهن کنیم، میز بچینیم یا یکی همش تو آشپزخونه باشه. می‌شه یه فضای گرم و صمیمی رو برای معاشرت ساخت.

قسمت تلخ ماجرا اینه که، همه ما یه روز می‌میریم، تا وقتی فرصت داریم، از وجود هم لذت ببریم.

خدا همه پدر مادرها رو سلامت نگه داره.

پست آموزنده – مواد لازم برای شادابی پوست دست

Global Handwashing Day

سلام

با توجه به اینکه امروز روز جهانی شست‌وشوی دسته، گفتم شاید بد نباشه یه پست آموزشی در این رابطه بنویسم.

لینک‌های مرتبط:                سازمان مربوطه                  سایت DaysOfTheYear

اول از همه اینکه، دست خود را بشویید.

دوم از همه اینکه، به میزان کافی در طول روز آب بنوشید، و الا دستتون از شدت خشکی زخم می‌شه. من درس نگرفتم شما درس بگیرید.

سوم اینکه، کرم مرطوب‌کننده بزنید، البته جنس خوب استفاده کنین لطفاً. روغن زیتون هم خیلی خوبه، به شرطی طبیعی باشه.

چهارم اینکه، گوگل کنید، نتایج جذابی پیدا می‌کنین برای راهکارهای مختلف.

مثلاً:

درمان خشکی پوست دست با ۹ روش طبیعی و گیاهی در خانه

چه کنیم تا ابد دست‌هایی زیبا و جوان داشته باشیم

قایم موشک یا قایم باشک

Hide-and-seek

سلام

نمی‌دونم شما بهش چی می‌گین، ما می‌گفتیم قایم موشک. کودکی‌مون تو حیاط خونه باباحاجی و مامانی (برای شادی روح‌شون فاتحه بخونین) یا به فوتبال می‌گذشت یا به قایم موشک.

این هم حس عجیبیه که آدم دلش برای یه سری لحظه‌ها و خاطرات کودکی تنگ می‌شه!

کاش یکی چشم بذاره و من قایم بشم و دیگه پیدا نشم.

پایان پیام!

فال حافظ

Hafez

سلام

البته فال حافظ جا مانده از دیروز

جان بی جمال جانان میل جهان ندارد
هر کس که این ندارد حقا که آن ندارد

با هیچ کس نشانی زان دلستان ندیدم
یا من خبر ندارم یا او نشان ندارد

هر شبنمی در این ره صد بحر آتشین است
دردا که این معما شرح و بیان ندارد

سرمنزل فراغت نتوان ز دست دادن
ای ساروان فروکش کاین ره کران ندارد

چنگ خمیده قامت می‌خواندت به عشرت
بشنو که پند پیران هیچت زیان ندارد

ای دل طریق رندی از محتسب بیاموز
مست است و در حق او کس این گمان ندارد

احوال گنج قارون کایام داد بر باد
در گوش دل فروخوان تا زر نهان ندارد

گر خود رقیب شمع است اسرار از او بپوشان
کان شوخ سربریده بند زبان ندارد

کس در جهان ندارد یک بنده همچو حافظ
زیرا که چون تو شاهی کس در جهان ندارد