بایگانی ماهیانه: فروردین ۱۳۹۸

عید پاک

Eastern

این روزا آلمان و البته بقیه کشورهای مسیحی تعطیله، به مناسبت عید پاک البته اصل تعطیلی دو روزه، ۱۹ آوریل و ۲۲ آوریل که امسال با شنبه یکشنبه برخورد داشته و تبدیل شده به Long Weekend، آخر هفته طولانی

این نوشته برگرفته از صحبت‌های من با صاحبخونه‌ام در مورد این جشنه:

مسیحیان، معتقدن که مسیح بعد از به صلیب کشیده شدن، دوباره زنده شده و به این روز رستاخیز مسیح میگن.

حالا چرا نماد این روزها، خرگوش و تخم‌مرغه.

خرگوش دوره بارداری و زایمان خیلی سریع داره، واسه همین مثل بهار، نماد پرورش و رشد و زایشه.

از زمان‌های قدیم، ۷ هفته، مسیحیان روزه می‌گرفتن، البته نه به سبک اسلام، روزه اون‌ها اینطوری بوده که در این هفت هفته، گوشت و تخم مرغ نمی‌خوردن. در مورد گوشت می‌شده صبر کنن و حیوانات رو نکشن، ولی به مرغ‌ها نمی‌شد گفت تخم نذارین، پس تمام تخم‌مرغ‌ها رو جمع می‌کردن که توی ۷ هفته خیلی تخم‌مرغ می‌شده، به مرور زمان، تخم‌مرغ‌ها رو آب‌پز می‌کنن که حداقل خراب نشه یا بوی گند نده، اون موقع‌ها که یخچال نبوده، داریم در مورد خیلی سال پیش حرف می‌زنیم.

بعد از ۷ هفته، به مرور رسم می‌شه که تخم‌مرغ‌ها رو رنگ می‌کنن و می‌گن خرگوش ایستر اونا رو رنگ کرده و اونا رو توی باغ و باغچه قایم می‌کنن تا بچه‌ها پیدا کنن.

بچه‌ها هم یه رسمی بین خودشون داشتن، تخم‌مرغ‌ها رو می‌کوبیدن به هم‌دیگه و هر کی تخم‌مرعش نشکنه، برنده می‌شده.

البته این روزا، تخم‌مرغ‌ها تبدیل شدن به شکلات به شکل تخم‌مرغ یا تخم‌مرغ پلاستیکی البته.

علاوه بر این، تخم‌مرغ هم نماد زایش و زندگی جدیده.

روزه هم مثل قدیم‌ها نیست و مسیحی‌ها گوشت و تخم‌مرغ می‌خورن تو این ۷ هفته.

در نهایت اینکه، خیلی از اعتقادات ما (مسلمون‌ها) با اعتقادات مسیحی‌ها به هم شبیهه، کلاً انگار همه ادیان یکی هستن، فقط به سبک متفاوتی اجرا شدن.

تو این روزها، تو سطح شهرها جشنه، همه جا هم با خرگوش و تخم‌مرغ تزیین شده.

روز سیر

Garlic

وقتی می‌خواستم موضوع نوشته امروز رو انتخاب کنم، خودم هم با پیدا کردن این موضوع خنده‌ام گرفت، چه باورتون بشه چه باورتون نشه، سیر هم روز داره و امروز، ۳۰ فروردین و در واقع ۱۹ آوریل، روز سیره.

روز سیر

البته خب، جدا از مزایای سیر در صنایع بهداشتی و درمانی، توی آشپزی که نگم براتون دیگه، چه معجزه‌ها که نمی‌کنه. هر چی غذا بخواین بپزین، پودر سیر هم می‌شه بهش اضافه کرد، حتی خود سیر، اصلاً هر چی غذای خوشمزه تو دنیا هست سیر داره.

  • میرزاقاسمی
  • باقلاقاتوق
  • پیتزا سیر و استیک
  • نان سیر، می‌دونم پیش‎غذاست.
  • حتی پاستا هم سیر داره، البته اونایی که من درست می‌کنم و بعضی از رستوران‌ها
  • کوکو سیب زمینی، می‌دونم تو دستور پخت اصلی‌اش پودر سیر نیست، شما امتحان کنین یه بار، خوشمزه نبود بفرستین برای من.
  • قلیه ماهی
  • قلیه میگو
  • سیر ترشی – عه غذا نبود، اشکال نداره، به هر صورت خوشمزه است دیگه و کنار غذا سرو می‌شه.
  • هر غذایی + پودر سیر

سیر اینقدر مهمه که حتی تو سفره هفت‌سین خودمون هم هست، تعبیر زیاده واسش، ولی همین که هست یعنی مهمه

سیر
سیر، گیاهی دارویی است و به عنوان ماده‌ای گندزدا به کار می رود و به دو دلیل سر سفره هفت سین گذاشته می شود، اول؛ نشان از تندرستی و میکروب زدایی دارد و دوم؛ برای رعایت حدود و مرزها سر سفره گذاشته می شود. سیر نماد مناعت طبع شناخته می شود؛ یعنی انسان همواره باید مناعت طبع پیشه کند. سیر نشانه قناعت و یادآوری سیر چشمی است.

سیر، نماد سیری چشم و دل
حتما شنیده اید که می گویند: فلانی چشم و دلش سیر است و سیر برای ما بیانگر عدم تجاوز به حقوق دیگران است و به ما متذکر می شود که پایمان را از گلیم خود درازتر نکنیم. اما درآئین زرتشتی سیر و سرکه در سفره هفت سین نماد گندزدایی و دوری از آلودگی است.

همین که ما باید قدر سیر رو بدونیم و ازش تشکر کنیم، البته باید از خدا هم تشکر کنیم که چنین موجود نازنینی رو آفریده.

خب جدا از شوخی، چند تا از خواص سیر رو هم بنویسم در این روز عزیز:

  • محافظت در برابر سرماخوردگی
  • کاهش فشار خون بالا
  • کاهش کلسترول
  • درمان زخم
  • درمان خروپف
  • جلوگیری از آلزایمر
  • درمان موخوره
  • تقویت و سلامت استخوان‌ها
  • کنترل سطح قندخون
  • مبارزه با کم‌خونی و کمبود آهن
  • درمان کمردرد
  • درمان دندان درد
  • کاهش وزن
  • درمان عفونت پوستی

البته پستی که این اطلاعات رو ازش برداشتم رو حتماً بخونید. چون با توضیحات کامل نوشته که برای هر مورد چطوری باید از سیر بهره برد.

البته یه مقدار با کاهش وزن مخالفم که خب وقتی موقع آشپزی از پودر سیر یا سیر استفاده می‌کنم اینقدر غذا خوشمزه می‌شه که دیگه آدم نمی‌تونه جلوی پرخوری رو بگیره. [ایموجی / اسمایلی خنده]

مرسی سیر جان، روزت مبارک

معرفی سریال: ممنوعه

Forbidden

سریال ممنوعه

کارگردان: امیر پورکیان – محصول سال ۱۳۹۷

بازیگران: امیر جعفری، میلاد کی مرام، بهاره افشاری، نیکی کریمی، بهاره افشاری، الهه حصاری، هادی حجازی فر

آهنگ پایانی فصل اول: نالوتی – آرش و مسیح عدل پرور

آهنگ پایانی فصل دوم: مو به مو – رضا بهرام

سریال ممنوعه، روزهای دوشنبه، در سطح کشور پخش می‌شه، البته می‌تونین از شبکه‌های آنلاین مثل فیلیمو هم آنلاین تماشا کنید.

البته این پست صرفاً معرفی این سریال نیست، اگر قصد تماشای این سریال رو دارین، ادامه این پست رو نخونین.

جا داره مثل همیشه، از بازی بسیار خوب امیر جعفری تشکر کردم، مرسی که هستی.

آهنگ‌های سریال هم خیلی خوبه که لینک دو تا از آهنگ‌ها رو بالاتر گذاشتم.

 

– – – – – – – – – – – – – – – – – – –   Spoiler Alert – – – – – – – – – – – – – – – – – – – 

 

چرا این سریال رو می‌بینم؟ خب سریالی که موضوع متفاوتی نسبت به بقیه سریال‌ها داره فرقی نداره محصول کدوم کشور باشه، ایرانی باشه چه بهتر حتی!

گرچه، بعد از پخش سه قسمت، پخش سریال متوقف شد و سریال دستخوش سانسورهای زیادی شده که کاش نشده بود! این سریال می‌تونست خیلی بهتر از این باشه.

قصه زندگی خیلی از ماها، خیلی از بقیه، احساسات درونی، چیزایی که نسل جوان باهاش مقابله می‌کنن و خیلی اتفاق‌های واقعی به تصویر کشیده شده بود، حتی با وجود مناسبات فرهنگی و سانسورهایی که وجود داره، باز هم، می‌شه واقعیت و حقیقت رو از قصه این سریال درک کرد و فهمید.

البته باید اعتراف کنم یه بخش‌هایی از داستان مزخرفه، مثل همین ۳ ۴ قسمت آخر که توهین بزرگی به مردم کشور دوست و همسایه‌مون (افغانستان) داره که من به جای تهیه‌کننده و نویسنده و همه دست‌اندرکاران فیلم واقعاً معذرت می‌خوام.

روابط جوون‌ها با پدر مادرشون، روابط جوون‌ها بین دوست‌هاشون، چیزایی که شاید تا حالا من ندیدم تو هیچ سریال دیگه نشون بدن. البته لازم به ذکره یه جاهایی شاید واقعاً بدآموزی داره، ولی گروه سنی مخاطب این سریال مشخصه، یه بچه ۱۰ – ۱۲ ساله مخاطب این سریال نیست، جوون‌های ۲۵ سال به بالا شاید براشون جذاب‌تر باشه.

با ساختار شنکنی عجیبی که این سریال نسبت به بقیه برنامه‌های تلویزیونی‌مون داره، یا حداقل اوایل داشت، می‌تونست قصه بهتری رقم بزنه. چالش‌های جوون‌ها رو بهتر نشون بده، شکاف بین نسل‌ها رو بهتر به تصویر بکشه.

مثلاً یه بعد از قصه، زندگی مرفه و مجلل یه خانواده است، یه بعد از قصه، زندگی معمولی یه خانواده دیگه که چون یه بچه شون رو از دست دادن، برای بچه‌ای که هنوز هست، سنگ تموم گذاشتن. یه بعد قصه خیانته، یه بعد قصه عاشقی.

پر از تناقض، پر از ابهام، پر از آشفتگی و این واقعاً زندگی اکثر ماهاست، کدوم یکی از ما درگیر آشفتگی نیستیم؟ کدوم یکی از ما درگیر شکاف بین نسل‌ها نیستیم؟ کدوم یکی از ما درگیر اختلافات خانوادگی نیستیم؟ کدوم یکی از ما درگیر تفاوت دیدگاه و عقیده نیستیم؟ کدوم یکی از ما آرزوی یک شبه پولدار شدن رو نداشتیم و نداریم؟ کدوم یکی از ما درگیر عشق و عاشقی نیستیم؟ کدوم یکی از ما ساده‌لوح نیستیم و همه جوانب رو می‌سنجیم؟ و خیلی مثال‌های دیگه از قصه‌های عجیب غریب این فیلم که انگار با زندگی چند نفر و چند خانواده داره بخش زیادی از مسائل موجود تو جامعه رو نشون میده.

همچنان میگم، کاش قصه همونطوری که می‌تونست پیش می‌رفت و سانسور نمی‌شد.

سفری کوتاه به فرانکفورت

Frankfurt

دیروز فرصتی شد که چند ساعتی رو فرانکفورت باشم. تا حالا به جز فرودگاهش، جای دیگه از فرانکفورت رو ندیده بودم و این فرصت رو غنیمت شمردم و با همراهی یکی از دوستان گشتی هم در شهر زدیم.

اولین برخورد عجیب من با شهر، صبح زود وقتی از ایستگاه قطار اصلی (بانهوف) بیرون اومدم بود. چند تا خیابون اطراف، پر بود از معتاد! چند نفر هم بهم تیکه انداختن، حالا من که نفهمیدم چی گفتن، ایشالا گفتن چقدر خوشکلی مثلاً [اسمایلی / ایموجی خنده] البته فقط همون چند تا خیابون بود.

راستی، دفتر ایران‌ایر هم، همون روبه‌روی بانهوف بود.

یه مقداری هم دنبال کافه گشتم که صبحونه انگلیسی بخورم، ولی یادم اومد اینجا آلمانه نه انگلیس، پس چایی و شیرینی‌های خوشمزه آلمانی خوردم.

Frankfurt Cathedral

این حضرت رو که می‌بینین، اسمش Frankfurt Cathedral یا کلیسای جامع بارتولومئوس مقدس هستش که قسمت اصلی کلیسا مربوط به قرن هفتم میشه و ساختنش به این شکلی که این روزا می‌بینیم. سال ۱۵۵۰ تموم شده و دهه ۱۹۹۰ دوباره بازسازی شده. تو خود کلیسا یه نقشه گذاشته بود با رنگ‌های مختلف و نشون داده بود تو چه سالی کلیسا چه اندازه بوده و بخش‌های جدید چه سال‌هایی اضافه شدن.

قد و بالای این کلیسا هم ۹۵ متره، البته شک دارم که قد برج اینقدره یا قد کل کلیسا.

شما می‌دونستین با رد شدن از ۳۲۴ پله مارپیچ، چه جایزه بزرگی بهتون میدن؟ چه جایزه ای بهتر از این منظره؟

Frankfurt Cathedral

ورودی این بخش از کلیسا که بتونین ۳۲۴ پله رو رد بشین و به این منظره خوشکل برسین، ۳ یورو هستش.

باید اعتراف کنم که تا امروز فکر می‌کردم رودی که از فرانکفورت رد می‌شه راینه، ولی راین نیست، اسمش ماینه. اما امتداد این رود از شرق به غرب به راین می‌رسه. [حالا متوجه نشدم که از انشعاب راین هست یا رودی هست که به راین می‌رسه. تحقیق این موضوع با شما.]

بعد از یه پیاده‌روی طولانی، چی می‌چسبه؟ البته به جز چسب رازی، یه ناهار ژاپنی خوشمزه و هیجان‌انگیز! چی داریم از ماهی بهتر؟ اگه رفتین فرانکفورت، رستوران Kamon Sushi رو امتحان کنین.

Kamon Sushi Frankfurt

البته خب اسماشون رو نمی‌دونم، چون از روی عکس سفارش دادم، اما براتون تعریف می‌کنم چی هستن.

بالا سمت راست که یه چیزی بود شبیه لوبیا و باقالی، مثل باقالی یا باقله گرمک خودمون، عالی بود. اسمش ادامامه است که خب تو منو رستوران اسمش رو چک کردم و بعدش هم گوگل کردم، بالاخره باید با اطلاعات کامل براتون بنویسم.

اون بالا وسط، یه سالادی بود که نفهمیدم چیه، شاید برگ پیازچه، شاید هم جلبک، در حد چشیدن و اینکه ببینم چیه خوردم ازش. [خب متاسفانه بعد از سرچ در منو رستوران، متوجه شدم که واقعاً جلبک بوده و من جلبک خوردم، در حدی که می‌تونم توانایی در خوردن جلبک رو به رزومه‌ام اضافه کنم.]

بالا سمت چپ هم که مشخصه، برنجه. اینکه چه سسی روی برنج بود نمی‌دونم، هر چی بود خوشمزه بود. البته خودم هم سس سویا اضافه کردم به برنج که اصلاً ماه شده بود ماه!

سس قرمز مرکز سینی هم که سس چیلی بود که فوق‌العاده خوشمزه است، هم تندی داره هم عسل و شیرینی، طعم بامزه‌ای داره. ایران هم هست راستی.

پایین سمت راست که ماهی سوخاری خوشمزه و عالی بود، پایین وسط خربزه بود. پایین سمت چپ هم اسمش دامپلینگه (همین الآن سرچ کردم بفهمم اسمش چیه) این دامپلینگ هر چی که هست فوق‌العاده خوشمزه است.

نکته قابل توجهی که موقع خوردن این غذای ژاپنی معرکه داشتم، غذاها همه سرد بودن به نسبت غذای ایرانی که ما می‌خوریم. من هم به شدت از غذای سرد بیزارم، ولی اینقدر این غذا با وجود سردی خوشمزه و تو دل برو بود که نگم براتون دیگه.

تجربه نیکویی بود.

Frankfurt

واسه من آلمان یعنی تاریخ و به دور از ساختمون‌های جدید و برج و آسمون خراش، تجربه من توی فرانکفورت برعکس بود. شما فقط همین عکس رو ببین، بافت تاریخی و قدیمی و یهو بافت پیشرفته انگار نیویورک و شیکاگو. البته من همین بافت قدیمی رو ترجیح میدم.

شهر اینقدر عجیب آخه؟

ولی می‌تونم اعتراف کنم شهر دوست داشتنی‌ای بود، شاید به خاطر رودی به اسم Main که وسطشه و زیبایی شهر رو چند برابر کرده.

– – –

پی‌نوشت ۱: رود ماین، ۵۲۴ کیلومتره و در آخر مسیر، به راین می‌پیونده.

پی‌نوشت ۲: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

پی‌نوشت ۳: ریسک کنید، مثل ریسک امتحان کردن غذاهای جدید، مثل ریسک بالا رفتن از اون همه پله با کفش پاشنه‌بلند.

پیش به سوی مهاجرت

Luggage Packing

بالاخره بعد از تلاش بسیار، ویزا رو گرفتیم و مقدمات مهاجرت رو فراهم کردیم، بلیط رو هم گرفتیم و دیگه باید وسایل رو پیچید. این قسمت از تجربه‌های من، مربوط می‌شه به تجربه شخصی من.

شما بر اساس بلیطی که تهیه کردین، وزن مشخصی از بار می‌تونین با خودتون بیارین. مثلاً اگه بلیط شما ایران‌ایر باشه، ۳۰ کیلو بار چمدان و ۷ کیلو بار دستی داخل کابین دارین.

جزییات بار رو از ایرلاین یا آژانسی که بلیط رو خریدین بپرسین.

چیا بیاریم چیا نیاریم؟

وابسته به اینکه چه فصلی سفر می‌کنین وسایل کمی متفاوته. اگه فصل پاییز و زمستان به آلمان میاید، بیشتر لباس گرم میارین و اگه فصل بهار و تابستان باشه، بیشتر لباس گرم.

من با خودم انواع و اقسام غذای آماده و نودل و تن ماهی هم آوردم، گفتم برای اوایل خوبه، ولی پشیمونم از اینکه به جاش لباس نیاوردم.

مادر و خاله ام زحمت کشیدن کلی سبز برام خشک کردن، برای روزهای اول که هنوز آدم جا نیفتاده خیلی این چیزا برای آشپزی کمک میکنه، اگه به عقب برگردم، حجم و وزن کمتری سبزی خشک با خودم میارم.

یه تعداد کتاب با خودم آوردم که از آوردنشون پشیمونم. بهتر بود کتاب‌های زبان آلمانی رو با خودم میاوردم که نیاوردم!

چیزهایی که واقعاً آوردنشون به درد خورد:

  • قرص سرماخوردگی
  • نبات
  • زردچوبه
  • پودر لیمو عمانی
  • ملحفه

چیزهایی که نیاوردم که کاش آورده بودم:

  • پلوپز
  • لباس بیشتر
  • لباس نیمه رسمی
  • لباس رسمی

البته خب تجربه هر کسی متفاوته، با توجه به خونه‌ای که مستقر میشید و عوامل دیگه، تجربه ممکنه متفاوت باشه. مثلاً من اوایل خوابگاه بودم که ظرف و ظروف کامل بود، اتاقی هم که اجاره کردم، آشپزخونه مجهزی داره، اتاقم کامل مبله است و بالشت و پتو و تمامی امکانات رو دارم، اما اوایل که خوابگاه بودم، به خاطر هوای سرد، مجبور شدم یک پتو بخرم که می‌گفتم کاش از ایران آورده بودم.

شب آخر به خاطر حجم زیاد وسیله‌هام، مجبور شدم حوله لباسی رو بیرون بذارم که خب پشیمونم، چون اگر بخوام عین همون حوله با همون جنس و کیفیت رو اینجا بخرم، قیمت خیلی بالاتری داره.

من خیلی غذای آماده با خودم آورده بودم، درسته که خیلی به درد خوردن، ولی همونا رو می‌شد اینجا هم خرید، به خصوص سوپ آماده و نودل که ارزون هم هست. و در نهایت اینکه بیشتر آشپزی کردن خیلی بهتره.

من اگه با همین تجربه و ذهنیت به عقب برگردم، فقط با خودم لباس میارم. همین و بس. راستی، خرما، چایی و یه کمی برنج هم میارم.

نوشته بی نوشته

Writingمن گاهی خیلی بیش از حد فکر می‌کنم، البته فقط گاهی، بقیه مواقع کمتر فکر می‌کنم و گاهی هم پیش میاد که فکر نمی‌کنم و قابل حدس زدن [ه، است، هست] که بعد از فکر نکردن، آدم گاهی پشیمون می‌شه، گاهی هم که چون از روی حس ششم بوده، نتیجه خوبی حاصل می‌شه.

نمی‌دونم پروسه تغییر شخصیت و روحیه‌ام کی شروع شد، فقط می‌تونم اعتراف کنم که از این همه تغییر خوشحالم! شاید عجیب به نظر برسه شاید هم نه.

رشد و حس کردن اینکه داری رشد می‌کنی، گاهی [شاید هم همیشه و یا اکثر اوقات] دردآوره، و در نهایت شیرین.

آدم وقتی قد می‌کشه، خوشحال می‌شه. رشد شخصیتی هم همین‌طوره.

تو یه فیلم این جمله رو شنیدم:

پسری به پدرش گفت من میخوام Perfect باشم، (معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم، مثلاً دقیق، عالی، ایده‌آل یا ….)

پدرش بهش جواب داد، Perfect وجود نداره، زمان حال وجود داره و هدفت، و تو باید تو مسیر هدفت حرکت کنی.

و من هم باور دارم تو همون مسیری هستم که همیشه می‌خواستم. البته، نردبان من، بی‌نهایت پله داره و من هنوز پله اولم.

– – –

پی‌نوشت ۱: هر وقت سرسری می‌نویسم و نوشته‌هام عمق نداره، علتش اینه فقط پایبند به برنامه روزانه ام و فکرم اینقدر درگیره که نمی‌تونم بنویسم، اما باید و باید روتین روزانه رو حفظ کنم.

پی‌نوشت ۲: حتی تو فیلم‌های زرد و امتیاز پایین هم دنبال یه جمله Inspiring هستم. (باز هم کلمه مناسب پیدا نکردم، یه جمله انگیزه‌بخش، مشوق یا ….)

بدجنسی عمدی

Crueltyامروز به صورت عجیبی، یه بخش تاریک و سیاه و خاکستری از خاطرات زندگیم، از قسمت‌های تلخش جلو چشمم رژه می‌رفتن، چیز بدی نبود، اما من عادت دارم از رشد خودم و چیزایی که بدست آوردم یا از دست دادم، درس زندگی بگیرم!

عنوان بهتری برای این پست پیدا نکردم، اما وقتی در موردش توضیح بدم، شاید شما عنوان بهتری براش پیدا کردین.

خب قصه از این قراره که، تو شبکه‌های اجتماعی، به خصوص توییتر، یهو یه ژانر شروع می‌شه، یک نفر شروع به مسخره کردن کسی می‌کنه و بقیه همین‌طور ادامه میدن.

نفر اول که فقط جرقه رو زده و مثل مهره اول دومینو، همینطوری ادامه پیدا می‌کنه. هر کسی با هدفی به این موج اضافه می‌شه، جذب فالوئر، بامزه بازی، و هر هدف دیگه، که من در جایگاهی نیستم که بخوام نظر کارشناسی روانشناسی بدم.

در نهایت همه اینا می‌گذرن و میرن و البته دنیای مجازیه، کافیه اینترنت قطع بشه و دیگه دنیای مجازی هم وجود نداره. مهم اینه اون شخص مورد تمسخر واقع شده چه واکنشی نشون بده و چه تاثیری روش بذاره.

به عنوان کسی که به عنوان شخص مورد تمسخر واقع شده، تجربه موفقی برای گذر از این قضیه نداشتم و مدت‌های زیادی غصه بر من غلبه کرده بود، می‌تونم یه پیشنهاد بدم. هر وقت موج این چنینی راه میفته، اینترنت رو خاموش کنین، یه آهنگ شاد بذارین و به زندگی واقعی برگردین. یادتون باشه آدما حرفشون رو می‌زنن و میرن دنبال زندگی‌شون، شما نباید قربانی این موج بشید. خودتون رو نجات بدین.

اینترنت دنیا رو اگه قطع کنن، دیگه هیچ کدوم از این ژانرها و موج‌ها وجود خارجی ندارن. پس غصه نخورین.

– – –

پی‌نوشت: دوست داشتم خیلی بیشتر از اینا بنویسم در این رابطه، ولی همین کافیه!

یه آهنگ پر احساس

Take Me Home Music

امروز همراه با صاحبخونه‌ام رفتیم کلاس رقص Salsa Cubana که گروهی بود البته، رقص دو نفره نبود و بهش می‌گفتن Line Dance که مربوط به غرب اروپا می‌شده، برای زمانی که فقط مردها می‌رقصیدن.

این آهنگی که تو این پست معرفی می‌کنم، آخرین آهنگی بود که موقع تمرین پخش شد.

Take me home – Tol&Tol -Thomas Tol, Cornelis Tol

یه آهنگ بی‌نهایت احساسی و عاشقانه، پر از حس خوب و البته دلتنگی. و البته متن آهنگ رو هم می‌تونید ببینید:

Comes the time to settle down
Change your mind and turn around
It only goes to show
How the story goes
All these years far away
I was longing for the day
I could only be
In a town of dreams

Take me home
I wanna go
To the place I’d stay forever
Don’t you know
I knew it all the way
Going home
I won’t be back for the road
It’s for the better
Here I stay
Never go away

Where we just we’re having fun
Laying in the new day sun
Those were the days
Now it all has changed
The old town church and factory
Where we worked and shattered tears
It steal my world
And my history

As I walk down the street
Looking for my friends to meet
I see the girls
And every place we used to know

As I walk down the street
Looking for my friends to meet
I see the girls
And every place we used to know

– – –

پی‌نوشت: لازم به ذکره که من تماشاچی بودم، اما همین تماشا هم کلی انرژی‌بخش بود. شاید روزی یاد گرفتن این رقص رو تو برنامه بذارم. به شما هم پیشنهاد می‌کنم.

یادگاری از خاطرات

Photography

چند مدت اخیر، چند از دوستام و اعضای فامیل، یا در تدارک مراسم ازدواج بودن، یا منتظر تولد فرزند. یا اینکه قدم نورسیده شون مبارک شده بود.

این شد که من دنبال ایده‌های خلاقانه و هیجان‌انگیز واسه عکاسی می‌گشتم براشون. نه اینکه ازم خواسته باشن، خودم خوشم میومد پیشنهادات باحال بدم :))

حالا چی شد که تصمیم گرفتم این پست رو با این عنوان بنویسم، یادگاری از خاطرات، که میشه همین عکس و فیلم و گاهی پروفایل‌های اینستاگرام و هارد لپ‌تاپ و هارد اکسترنال و ….

من خودم، قبل از اینکه دوربین داشته باشم، موبایل دوربین‌دار داشته باشم، خیلی بیشتر به خاطره‌سازی توجه می‌کردم، از وقتی دوربین به زندگی روزمره‌مون باز شد، ماسک زدیم، تظاهر کردیم و نقش بازی کردیم. شاید هم نه، واقعاً از ته دل بوده.

به نظر شما، از وقتی دوربین اومده، ثبت خاطره‌ها امکان‌پذیر شده، خوشحال‌تر شدین یا تاثیری نداشته؟

البته این نوشته هدف دیگه داشت، ولی خب، افکار اونطوری که براشون برنامه‌ریزی می‌کنیم به رشته تحریر در نمیان!

خب از اول شروع کنیم

شما برای مراسم‌های خاص‌تون، برای عکاسی دنبال ایده خاص می‌گردین؟

مثلاً یه عضو جدید می‌خواد اضافه بشه به خانواده‌تون؟

Pregnancy

یا اینکه می‌خواید خبر نامزدی‌تون رو بدین؟ یا تاریخ عروسی رو اطلاع بدین یا هزار تا چیز دیگه که می‌خواین به همه دنیا خبر بدین یا نه، فقط برای خودتون تو آلبوم نگه دارین.

Engagement

– – –

پی‌نوشت ۱: خاطره رو تو ذهن‌تون ثبت کنین و گاهی فیلمای ثبت شده تو ذهنتون رو دوباره پخش کنین، خیلی لذت‌بخشه.

پی‌نوشت ۲: در نهایت هم خواستین عکس بگیرین، عکسای بامزه و خلاقانه بگیرین که حتی ساختن و گرفتن اون عکسا هم خاطره شه.

پی‌نوشت ۳: کلاً خاطره بسازین، آدمی با همین خاطره‌ها زنده است.

به آلمان خوش آمدید

Searching for House

سلام، بعد از گذشتن از تمام مراحل انتظار وقت مصاحبه و انتظار بررسی پرونده، ویزا رو گرفتین و بلیط رو گرفتین و بار رو بستین و دارین به آلمان “مهاجرت” می‌کنین.

اول اینکه خوش آمدید پیشاپیش. به نظر من آلمان غربت محسوب نمی‌شه، فاصله‌اش تا ایران کمتر از ۶ ساعته :)

دوم اینکه اینقدر مردمان خوبی داره که تا جایی که بتونن کمک می‌کنن و اخبار بدی هم که شاید شنیده باشید، یک در میلیونه! پس با دید مثبت بیاید. اگر هم آلمانی بلد باشین که ۵ مرحله از من هم جلو میفتین تو برقراری ارتباط با آلمانیا.

سوم اینکه، اطلاعات ضد و نقیض و بعضاً مایوس‌کننده زیادی تو گروه‌های مختلف می‌بینین، بهشون توجه نکنین و یادتون باشه که وقتی تلاش کنی به نتیجه می‌رسی، یه کمی هم عنصر شانس درگیره.

می‌رسیم به یه مرحله قبل‌تر از پرواز، اینکه روزای اول کجا می‌خوایم بمونیم؟ راهی هست که قبل از ورود خونه اجاره کنیم؟ بله راه‌های زیادی هست، فقط باید بتونین ارتباط برقرار کنین، شاید این یک مورد کمی از ایران سخت باشه. اما شدنیه.

گروه‌های فیسبوک و گروه‌های تلگرام زیادی هستن که می‌شه دنبال اتاق یا حتی فلت گشت. کافیه توی فیسبوک اینطوری سرچ کنین:

City Name + Flat

City Name + Room

City Name + Apartments

City Name + Wg

با اصطلاح وگه از همین حالا آشنا بشید که زیاد قراره بشنویدش. وگه به محل اقامتی میگن که شما یک اتاق شخصی داری و بقیه قسمت‌های محل اقامت (سرویس بهداشتی، حمام، آشپزخانه) اشتراکیه.

همین عبارت‌های بالا و مشابه رو، توی گوگل هم سرچ کنین، کلی سایت و نتیجه بهتون نشون میده. یادتون باشه اینجا دیگه باید به هر دری زد تا یکی‌اش باز شه.

یکی از معروف‌ترین سایت‌ها اینه: https://www.wg-gesucht.de

یکی از راه‌های پیدا کردن خونه هم اینه که یه ویدیو بسازین، خودتون رو معرفی کنین.

چند تا سایت دیگه:

https://www.immoscout24.ch

https://housinganywhere.com

هر شهری هم ممکنه سایت مخصوص به خودش رو داشته باشه.

یه مقداری شاید قیمت خونه مستقل گرون باشه، پس بهتره برای شروع دنبال وگه باشید.

حالا چرا اینقدر پیدا کردن محل زندگی مهمه؟ چون ثبت آدرس یا همون “ملده کردن” یکی از مهم‌ترین مسائلی هست که توی آلمان باهاش برخورد می‌کنین، نه فقط ما مهاجرها، خود آلمانی‌ها هم ثبت آدرس رو دارن.

قصه‌اش چیه؟ یا حداقل چیزی که من فهمیدم؟ پایه خیلی از امور اداری اینجا پسته، پس شما باید یک آدرس پستی مشخص داشته باشید که اسم شما روی صندوق پستی در خونه ثبت شده باشه.

مثلاً شما توی بانک می‌خواید حساب باز کنین، کارت بانکی شما، رمز کارت و هر مدرک مرتبطی با بانک برای شما پست می‌شه. نامه‌های مالیات برای شما پست می‌شه، بیمه براتون پست می‌شه، نامه ZDF براتون پست می‌شه. حتی بعضی از شرکت‌ها فیش حقوقی و قرارداد کار رو هم پست می‌کنن. حتی من با سازمانی کار دارم که قرار ملاقات و دعوت به جلسه رو قراره برام پست کنن.

هر جایی می‌شه ملده کرد؟ نه هر جا، باید اتاق یا خونه‌ای اجاره کنین که با مالک خونه قرارداد بنویسین و مالک خونه فرم مربوطه رو براتون امضا کنه.

پیدا کردن خونه تقریباً یکی از بزرگترین چالش‌هاست، اما، ناامید نباشید، بگردین و بگردین و حسابی بگردین. از هر منبعی که میشه و می‌تونین.

در هر صورت شما ویزای جستجوی کار / بلوکارت گرفتین و جستجوگری در خون شماست و به قول خودمون ایرانیا:

جوینده یابنده است.

یه سری نکته:

اجاره گرم داریم و اجاره سرد

اجاره سرد یعتی شما پول اجاره رو میدی، قبض آب و برق و تلفن و گاز و انرژی و اینترنت و ZDF و هر چی دیگه هم وجود داره باید جدا پرداخت کنی.

اجاره گرم رو باید از مالک بپرسین چه چیزایی رو شامل می‌شه. مثلاً اجاره من کاملاً گرمه، حتی ZDF رو هم شامل می‌شه، ولی بعضی مالک‌ها می‌گن مثلاً اینترنت با خودته.

گاهی هم بعضی از اجاره‌های گرم، آستانه مصرف مشخص دارن، مثلاً در مورد گاز یا انرژی، شما باید بدونین آستانه مصرف چقدره.

پیشنهاد میدم در این مورد یه کمی بیشتر مطالعه کنین، من اطلاعات کافی ندارم. من خیلی خوش‌شانس بودم در مورد خونه و اجاره گرم، واقعاً هیچ کدوم از درگیری‌های پرداخت آب و برق و گاز و انرژی و تلفن و قرارداد اینترنت و ZDF رو ندارم.

در نهایت هم بهترین حالت اینه که خونه مبله پیدا کنین.

اصطلاح کاتسیون هم یعنی همون پول پیش، معمولاً دو برابر اجاره است، گاهی هم بیشتر.

یه سری خونه هم هستن که مالکشون شرکتی هست و معمولاً هر کی خونه‌های این شکلی پیدا کرده راضی بوده.