بایگانی برچسب: فرهنگ

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

Samaneh Nasihatkon

هنوز نیمی از روز تولدم باقیه :) خانواده دوستم برام کیک خونگی و مراکشی درست کردن و تولدم رو با هم جشن گرفتیم. یه جشن کوچولو کنار خانواده‌ای گرم و صمیمی.

اسم کیک رو یادم نمیاد، یه کیک خونگی مراکشی که مادر دوستم پختن. در مورد چایی هم که، هر چی تعریف کنم قطعاً کمه، چای مراکشی به شدت خوشمزه است. برای ریختن چای مراکشی از قوری به استکان، خیلی قوری رو در ارتفاع بالاتر می‌گیرن که هر چی بیشتر روی چایی کف کنه. کف بیشتر نشونه بهتر بودن چاییه.

مادر دوستم می‌گفت: مهمون تا سه روز اگه تو خونه میزبان کاری کنه و کمک کنه، شگون نداره. این رسم بود تو این خانواده مراکشی مسلمان. در همین راستا، بعد از تولد بازی، ما رو فرستادن که باز بریم گردش و جاهای بیشتری رو ببینیم. با دوستم و برادرش با ماشین رفتیم آلمان و شهر فرایبورگ (Freiburg). مرز بین فرانسه و آلمان تو جنوب غربی آلمان روی رود راین هست و نه کابینی بود نه پلیسی.

post391-2

توی شهر فرایبورگ چرخیدیم، بستنی خوردیم، یه کمی خرید کردیم از فروشگاه Muller که به شدت قیمت‌های خوبی داشت. به صورت عجیبی بعد از شهر کلن، شهر فرایبورگ برام جذاب و دوست داشتنی بود. شاید روزی از زندگیم مدتی این شهر رو برای زندگی انتخاب کنم.

جاهای زیادی رو از شهر قدم زدیم و چند جای دیدنی رو دیدیم:

  • کلیسای فرایبورگ | Freiburg Cathedral
  • تالار فرایبورگ | Freiburg Stadttheater
  • باغ شهر | City Garden
  • مونستر پلاتز | Munsterplatz
  • دروازه مارتین | Martinstor in Freiburg

Freiburg

باز انتخاب اینکه چه عکس‌هایی رو تو پست وبلاگم بذارم سخته، قطعاً با گوگل کردن Freiburg عکسای زیادی از این شهر رو می‌تونین ببینین. من چند تا عکس از جاهایی که کمتر ازشون عکس هست رو می‌ذارم.

عکس سمت راست که یه نیمکته به شکل گاو، البته می‌دونم شما هم تصورتون اینه چنین چیزی توی اسپانیا (به خاطر گاوبازی) یا حتی سوئیس (به خاطر دامداری) باشه، ولی اینجا آلمانه و نزدیک به مرز سوئیس، شاید علتش همین باشه حتی.

عکس سمت چپ قصه جالبی داشت. در زمان جاهلیت پیش از مسیح، تو این خطه از سرزمین، این موجود عجیب رو پرستش می‌کردن و از این موجود می‌خواستن که از اونا در مقابل شیطان محافظت کنه. البته که خب از نظر من خود این موجود اینقدر ترسناک بود که از خودش باید محافظت می‌شدن.

روشنی هوا هم که تو عکس مشخصه، علتش اینه که اون طرفا خیلی دیر خورشید غروب می‌کنه، حدود ساعت ۱۰ شب.

Freiburg

همین‌طوری که رد می‌شدیم، یهویی خط فارسی رو دیدم و بله، نام شهر اصفهان رو تو یکی از خیابون‌های شهر فرایبورگ دیدم. بله درست حدس زدین، اصفهان با شهر فرایبورگ خواهرخوانده هستن. از ۲۷ اکتبر سال ۲۰۰۰ این دو تا شهر به عنوان خواهرخوانده ثبت شدن.

در مورد اینکه خواهرخواندگی شهرها اصلاً چی هست و هدفش چیه، ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین منبع سایت ویکی‌پدیاست.

Doner

و بالاخره، روز قشنگ تولدم رو با یه دنر کباب خوشمزه از یه رستوران ترکی با گوشت حلال، به پایان قشنگش رسوندیم.

دهه چهارم زندگی سلام.

– – –

پی‌نوشت: در مورد گوشت حلال، یه سری وب‌سایت هستن که رستوران‌هایی که گوشت حلال دارن رو معرفی می‌کنن. اکثراً این رستوران‌ها یه برچسب مخصوص دارن که می‌شه جلوی در رستوران یا توی منو دید. اکثر رستوران‌های ترکی گوشت حلال دارن.

آزمون ها

exam

در زندگی همه ما آزمون های رسمی زیادی پیش میاد، از دوره راهنمایی با آزمون ورودی مدارس دولتی و بعد آزمون های نهایی مدارس و کنکور و باقی آزمون ها

بالاخره هر کسی در زندگیش حداقل یکی از این آزمون ها رو شرکت میکنه.

امروز، برای اولین بار در آزمون استخدامی یه مرکز شرکت کردم و چند تا نکته به ذهنم رسید که فکرم رو واقعاً مشغول کردن

اول از همه اینکه آزمون قرار بود ساعت ۲:۳۰ بعدازظهر شروع بشه و تا حدود ساعت ۳:۱۰ هنوز شرکت کننده داشت وارد سالن امتحان میشد و آزمون با یک ساعت تاخیر برگزار شد. شاید از نظر برگزار کننده ها کسایی که توی اون آزمون شرکت کردن و متقاضی کار بودن افراد بیکاری هستن، اما من به شخصه واسه شرکت کردن در این آزمون یه روز ارزشمندم رو واسه تست زدن از دست دادم

خب این مسئله چند تا نکته رو به ذهن من میاره، یکی اینکه چرا مسئولین برگزاری کنترلی روی این موضوع نداشتن و همینطور وقت براشون اهمیتی نداشت؟ چرا بعد از ساعت ۲:۳۰ شرکت کننده دیگه ای رو راه دادن؟

تا جایی که در خاطرم هست، ما برای تمام آزمون ها نیم ساعت قبل از شروع آزمون، توی حوزه بودیم ودرب حوزه نیم ساعت قبل آزمون بسته میشد

خب این به نوعی شکایت از کادر برگزاری هست

نکته دوم اینکه، شرکت کننده ها چرا در مرحله اول به وقت خودشون احترام نذاشتن و در مرحله دوم به وقت بقیه؟ چرا بعد از گذشت ۴۰ دقیقه از ساعت برگزاری آزمون تازه به حوزه اومدن؟

این مشغولیت ذهنی اول بود.

چیز دیگه ای که ذهن من رو به خودش مشغول کرد، صداها بود

صدای اول: صدای پاشنه های کفش

صدای دوم: تیک تیک خودکار

مورد اول از شرکت کننده ها و مورد دوم از مراقب ها دیده شد. برام سوال پیش اومد که چرا باید در جایی که سکوت لازمه به خودمون اجازه بدیم با پاشنه های صدادار قدم بزنیم؟ یا چرا باید صدای تیک تیک خودکار رو مکرر و بی وقفه در بیاریم؟ این عدم احترام به حقوق سایرین نیست؟

چرا ما همیشه میگیم دیگران؟ چرا از خودمون شروع نمیکنیم و به حق بقیه احترام نمیذاریم؟ حتی همین امور ساده باعث بی احترامی هستن. پس بیشتر توجه کنیم.

پی نوشت:

تمام کسانی که در این آزمون شرکت کرده بودن، حداقل مدرک کارشناسی و تعداد زیادیشون مدرک کارشناسی ارشد داشتن، برام عجیبه که تا این حد از سواد رسیدن و هنوز که هنوزه با امور عادی انسانی و احترام به حقوق بقیه اینقدر غریبه ان!!!!!!

دشت بی فرهنگی ما …

دشت بی فرهنگی یا با فرهنگی

post11

من ترجیح میدم اسمش رو بذارم کمبود فرهنگ، عدم و نیستی پتانسیل منفی داره

چیزی که میخوام با عنوان کمبود فرهنگ در موردش بنویسم رفتار مناسب محیط کتابخونه و سالن مطالعه هست

این روزا که بیشتر از هر وقت دیگه دارم از سالن مطالعه استفاده میکنم، متوجه بعضی بی توجهی ها هستم که ریشه اش رو در کمبود فرهنگ میبینم

متاسفانه کسایی هستن که با دوستشون حرف میزنن و از اون بدتر با موبایل

و خیلی دیدم که سکوت رو به هر نحوی از بین میبرن، صدای صندلی، صدای گذاشتن وسایل روی میز، زدن خودکار روی میز و و و …. چیزهایی که بالاخره سبب بهم خوردن تمرکز میشه

به این فکر میکردم که این علتش چی هست، عدم توجه به حقوق دیگران، عدم یادگیری نحوه استفاده از سالن مطالعه

و به این فکر میکردم که چطوری میشه فرهنگش رو ایجاد کرد

با تشویق یا با آموزش؟

پل عابر

post3

این روزا یه مسیری رو هر روز رد میشم که یه پل عابر داره با پله برقی

قبلاً وقتی چنین وضعیتی نداشتن پل های عابر، و از کسی انتقاد میکردیم چرا از روی پل رد نمیشی میگفت پاش درد میکنه و نمیتونه از پله بالا بره

امروز با چنین صحنه ای روبه رو شدم:

دقیقاً، وقتی میگم دقیقاً به معنای کاملاً دقیق، دو نفر داشتن از زیر پل عابر از خیابون عبور میکردن، اون پل عابر هم پله برقی داره!

واسم عجیب بود که چرا؟ نه سرعت عبور از چنین خیابونی بیشتر یا کمتر میشه اگه بخوان از پل عابر رد بشن، نه ازشون چیزی کم میشه

داشتم به این فکر میکردم که مشکل از کجاست؟

از فرهنگ؟ از بی فرهنگی؟ از تنبلی؟ خب از چی؟

مشکل از کجاست؟

چرا ما فکر میکنیم دزدی فقط بالا رفتن از دیواره، یا دزدی فقط مالی هست؟

همین که قانون رو رعایت نکنیم، همین که به حق راننده ها احترام نذاریم دزدی کردیم!