بایگانی برچسب: فرزند

پدر و مادرت را به ناهار دعوت کن

Lunch

سلام

البته حکمت و تاریخچه پشت Take your parents to Lunch Day چیز دیگری است، اما من از نام‌گذاری روزها، برای ایده گرفتن استفاده می‌کنم.

همه ما یه دوره از زندگی‌مون این حس رو که پدر مادر درکمون نمی‌کنن و حرف ما رو متوجه نمی‌شن و مشابه رو تجربه کردیم، نمی‌گم همه، برخی از ما! اینطوری بهتره.

آره داشتم می‌گفتم که یه دوره‌ای از زندگی، رابطه‌ها و صمیمیت‌ها با مادر پدر کمتر می‌شه. یه وقتایی حتی سخت می‌شه باهاشون حرف زدن یا حتی درد دل کردن. دلتون می‌خواد در سکوت بشینن و به حرفاتون گوش بدن، اما اونا همیشه نگرانن و می‌خوان مشکلات شما رو حل کنن. مادر نشدم، ولی خودم چنین حسی نسبت به خواهر کوچیکترم داشتم و هنوز هم دارم.

یه عشق و علاقه عجیب و غریب، همراه با نگرانی، که طاقت دیدن غم و غصه فرزندشون رو ندارن.

دلایل دیگه‌ای هم وجود داره که این رابطه و صمیمت والد فرزندی، کمی دچار ناهنجاری می‌شه.

وقتی کمی از خانواده فاصله بگیرید، مثلاً ازدواج کنید یا مهاجرت کنید، یه مقداری اون فاصله کمتر می‌شه. حداقل برای من اینطور بود. ساعت‌های بیشتری وقت می‌ذارم باهاشون حرف بزنم. یا حرفای بیشتری دارم برای گفتن و البته راحت‌تر.

حالا بریم سراغ موضوع دعوت کردن پدر مادر به ناهار.

فکر کنم فرصت مهمون کردن مادرم رو نداشتم، ولی پدرم و خواهرم که اومدن خونه‌ام چرا، سفری که مامانم بودن درگیر عروسی بودیم و از مسلم غذا می‌گرفتیم.

هیچ‌وقت به این فکر کردین که غذای مورد علاقه مادرتون چیه؟ اصلاً می‌دونین غذای مورد علاقه مادرتون چیه؟ طبیعیه غذای مورد علاقه پدر رو بدونیم، چون مادرامون همیشه غذاهای مورد علاقه پدرامون رو درست می‌کردن. (برخی از ما بچه‌های این مرز و بوم).

وقتی از خانواده دور می‌شین، واسه تک‌تک لحظه‌هایی که قبل از مهاجرت می‌تونستین باهاشون تجربه کنین دلتون تنگ می‌شه. مثلاً من دلم می‌خواد خانواده‌ام رو ببرم رستوران برنتین شیراز. (بهترین رستورانیه که می‌شناسم، رستوران‌های جدید و خوب رو بهم معرفی کنین)

غذا خوردن و رستوران رفتن یکی از تفریح‌های همگانی محسوب می‌شه (از نظر من) و شاید بهترین جا برای نشستن و دور هم خوش بودن. دیگه لازم نیست سفره پهن کنیم، میز بچینیم یا یکی همش تو آشپزخونه باشه. می‌شه یه فضای گرم و صمیمی رو برای معاشرت ساخت.

قسمت تلخ ماجرا اینه که، همه ما یه روز می‌میریم، تا وقتی فرصت داریم، از وجود هم لذت ببریم.

خدا همه پدر مادرها رو سلامت نگه داره.

سریال گمشده – The Missing

The Missing

سریال گمشده، در دو فصل و هر فصل ۸ قسمت پخش شده. هر فصل هم با موضوعی مجزا از فصل دیگه. اینطوری فرق نمی‌کنه کدوم فصل رو اول ببینین.

معرفی سریال در ویکی‌پدیا                    معرفی سریال در IMDB

یکی از سریال‌های متفاوت، با موضوعی جدید و جذاب. البته شاید مخاطبین سریال به نسبت بقیه سریال‌های دنیا تعداد کمتری داشته باشن.

– – –

پی‌نوشت: من این سریال رو خیلی دوست داشتم و امیدوارم فصل‌هایی دیگه‌ای رو بسازن.

– – –

Spoiler Alert

اگه قصد دیدن سریال رو دارین، از این بخش به بعد رو نخونین.

محوریت سریال در مورد جستجو در مورد یک گمشده است که از اسم سریال مشخصه. اما چیزی که باعث شد این سریال برای من جذاب باشه، تصویری بود که از روحیه و عواطف انسانی نشون می‌داد.

اینکه هر شخصیتی چطور با یک مشکل یا غصه (گم شدن عزیزی) کنار میاد یا کنار نمیاد. اینکه آدم عزیزی (فرزند) رو از دست بده چقدر روی تمام روابطش تاثیر می‌گذاره.

نشون دادن این رابطه ناگسستنی و اینکه پدر یا مادر برای بچه‌شون هر کاری می‌کنن، غم گم شدن یا از دست رفتن فرزندشون چه آسیب‌هایی به اون‌ها می‌رسونه.

همیشه این جمله رو شنیدیم: تا پدر / مادر نشی نمی‌فهمی یه مادر / پدر چه حسی دارن. و این سریال خیلی زیبا این حس رو به تصویر کشیده بود.

چیزی که خیلی من رو به فکر فرو برد این نکته بود: غم مشترک باعث شد خانواده‌ها از هم بپاشن! چون برای آرامش نمی‌تونستن به همسرشون رجوع کنن، یکی پذیرش بالاتری داشت، یکی همچنان می‌خواست پیگیر گمشده باشه و در نهایت یکی از زوجین برای آرامش به محیط یا شخص دیگه پناه برده بود!

انگار تنها وفاداری واقعی دنیا، پدر به فرزند یا مادر به فرزنده!