بایگانی برچسب: زندگی

برکت و نعمات زندگی

Baby

نیمی از روز گذشته رو در بیمارستان “مادر و کودک” بودم. فضای بخش زایمان بیمارستان یه فضای خاص هست، یه شادی غیرقابل وصفی تو این فضا پراکنده شده. مادرهایی که علی‌رغم دردی که دارن، از تولد فرزندشون خیلی خوشحالن. پدرهایی که هم دیدن فرزند خوشحالشون کرده، هم نگرانی برای سلامت همسرشون تو نگاهشون موج می‌زنه.

بخش زنان و زایمان بیمارستان‌های اینجا، قانون ورود آقایان ممنوع رو داره. پدرها فقط ساعت ملاقات رو می‌تونن کنار همسر و فرزندشون باشن. تو سالن انتظار بخش زنان، می‌تونین مردایی رو ببینین که خستگی و نگرانی‌شون با لایه‌ای از شادی و شعف پوشونده شده. نوزادهایی که تازه پا به این دنیا گذاشتن و برخی با دقت همه اطراف رو نگاه می‌کنن و صداهای آشنا رو دنبال می‌کنن. توی رفتار نوزاد، شاید به صورت غریزی، میشه توجهشون به پدر و مادر رو دید. نوزادی که صدای پدر رو می‌شنوه و چشماش رو باز می‌کنه. بعضی از رفتارهایی که از نوزادای تازه متولد شده می‌بینین به نظر غریزی میاد، اما اگر کمی دقت کنید، حس والد – فرزندی رو میشه تو رفتار این نوزادا دید.

تو دنیای امروزی که همه چیز تحت تاثیر دغدغه‌های امروزی و نارضایتی هست، حضور تو چنین فضای پربرکتی با این نعمات زندگی، بهترین و ناب‌ترین انرژی ممکن رو به آدم هدیه می‌کنه.

– – –

پی‌نوشت: از زندگی خسته شدید؟ حس می‌کنید همه چی پوچ و بی‌هدف شده؟؟؟ برید یه شیرخوارگاه و نوزادهای کوچیک رو ببینید. حس زندگی تو وجودتون جوونه می‌کنه.

دنیای خاطرات

Memories

این نوشته، با کمی تفاوت نسبت به ساختار وبلاگ نوشته شده، پس قضاوت نکنید.

ساندکلود باز بود و آهنگ‌ها یکی یکی رد می‌شدن، رسید به یه پادکست که آهنگ پس‌زمنیه‌اش “همیشه با همیم – 25 باند” بود. این آهنگ واسه من یادآور یکی از بهترین خاطرات زندگیم هست. این خاطره برمی‌گرده به شب دوم برگزاری استارتاپ‌ویکند شیراز که شام رو در کنار چند تن از مربیان و میزبان برنامه صفر و یک بودم. مربیانی که الآن از بهترین دوستانم به حساب میان. اولین بار این آهنگ رو اون شب شنیدم. 9 آبان 1392 برای من خاطره شد.

لحظه‌ای که الآن داریم در اون زندگی می‌کنیم برای فردا میشه خاطرات دیروز. باید طوری این لحظات رو بسازیم که وقتی در آینده، به گذشته فکر می‌کنیم از شادی و هیجان اون لحظات انرژی بگیریم و بتونیم لحظات بهتری رو بسازیم. لذت و شادی انتهایی ندارن. ما در مقابل سلامت روحمون و شادی روحمون مسئولیم. شاد باشیم و شادی رو بسازیم، خندیدن سخت نیست. لحظات خوب داشتن سخت نیست، فقط کافیه از قید و بند و تکلف دور بشیم و از کوچکترین لذتی شاد بشیم، لذتی مثل خوردن یه دسر خوشمزه.

رضایت شغلی

job

به دنیا میایم، بزرگ میشیم، میریم مدرسه، میریم دانشگاه و … !!! همین جا صبر کنید. چرا میریم دانشگاه؟ واسه اینکه تخصصی کسب کنیم و بعدش بر اساس اون تخصص کاری پیدا کنیم. چرا میخوایم کار پیدا کنیم؟ تا از تخصصمون استفاده کنیم و واسه جامعه مفید باشیم و برای گذران زندگی هم درآمدی داشته باشیم.

این یه روند طبیعی هست که همه مردم طی میکنن. بخش عمده ای از زندگی ما آدما، به کار کردن اختصاص داره، کار میکنیم تا درآمد داشته باشیم تا بتونیم زندگی کنیم. حالا اینکه این روند درست هست یا نه، به برداشت هر کسی از زندگی خودش مرتبط میشه. نظر شخصی من این هست که کار کردن لازمه، آدم باید توی زندگی مفید باشه و به هم نوعانش خدمتی ارائه بده. یه نانوا برای بقیه مردم نان میپزه، یه فروشنده توی سوپرمارکت لوازم مورد نیاز مردم رو از کارخونه ها میگیره و توی محله عرضه میکنه، هر کدوم به نوعی خدمتی به بقیه ارائه میکنن و در ازا خدمتشون درآمد دارن.

بخش عمده‌ای از ساعات روزانه ما به کار میگذره. به نظر من انسان نسبت به هر لحظه اش مسئوله و هر لحظه باید از نفس کشیدنش لذت ببره، در همین راستا، باید از شغل و کارش راضی باشه و لذت ببره. شغل باید طوری باشه که به اندوخته‌های آدم اضافه کنه و راهی برای پیشرفت و رشد مغز پیش روی آدم بذاره. واسه انجامش آدم نیازمند یادگیری مطالب جدید باشه و کار روتین نباشه. شغل باید طوری باشه که از انجام جز به جزئش لذت ببریم و از اینکه کارمون این هست لذت ببریم.

من جز اون دسته افرادی هستم که از کارم راضی نیستم، چون به معلومات چیزی اضافه نمیشه و کار جدیدی یاد نمیگیرم و متاسفانه اعصاب خردی زیاد داره کارم. یه شغل پروژه ای هست که نه قراردادی داره نه تعهد خدمتی، هر زمان بخوام میتونم دست از کار بکشم اما اولین موضوع وجدان کاری هست که اجازه نمیده میانه راه کار رو ول کنم و موضوع مهم دیگه بحث حقوقش هست که چون منبع درآمد ثابت دیگه ای ندارم، نمیتونم راحت کارم رو ول کنم. اما واقعیتش این هست که دلم میخواد هر چه زودتر پروژه تموم بشه و بتونم با آرامش به کارایی که خودم بهشون علاقه دارم بپردازم.

این نوشته رو نوشتم تا به همه کسایی که وبلاگم رو میخونن بگم که شما در مقابل شادی و لذت زندگی تون در هر لحظه و ثانیه مسئولید، دنبال درس و تخصص و شغلی باشید که از انجام دادنش لذت ببرید.

زندگی ماشینی

Life

دیروز بعد از حدود 10 روز، رانندگی کردم. لذت رانندگی و پشت ماشین نشستن اون هم بعد از یک سوم ماه، واسه من که به شدت به اتومبیل وابسته هستم اونقدر زیاد بود که دچار شعف شده بودم. در حین این احساس شعف و خوشحالی، یه موضوعی به ذهنم خطور کرد که باعث شد در موردش بنویسم.

دنیای امروزه ما با دنیای نسل قدیم خیلی فرق داره:

ما سوار ماشین شدن رو به پیاده روی ترجیح میدیم.

ما نان ماشینی رو به نان تنوری ترجیح میدیم.

ما غذاهای ماشینی رو به غذای خونگی ترجیح میدیم. (فست فود و … )

ما بازی ماشینی رو به بازی حضوری و فیزیکی ترجیح میدیم. (بازی‌های کامپیوتری)

ما ارتباط ماشینی رو به صحبت حضوری ترجیح میدیم. (ایمیل و اسمس و چت و …)

ما زندگی ماشینی رو به زندگی واقعی ترجیح میدیم. (زندگی مبتنی بر وب و شبکه‌های اجتماعی و دنیای مجازی)

ما آدمایی هستیم وابسته به ماشین. اگه روزی فناوری رو ازمون بگیرن، مثل این میمونه که یکی از اعضای حیاتی وجودمون رو ازمون بگیرن و همین “ماشین” شکافی است عمیق بین نسل قدیم و جدید. نسلی به فاصله سنی 20 سال و فاصله واقعی یک قرن.

نگاه به آینده

destination

کی میدونه بعدش چی میشه؟

این جمله ای بود که ذهن من رو به خودش مشغول کرد و در جوابش به این جمله رسیدم:

کسی که آینده رو خودش بسازه میدونه بعدش چی میشه، مثل معمار و بنا که میدونن ساختمونی که در حال ساخت هست قراره چه شکلی بشه.

زندگی هم مثل ساختن یه پل میمونه، اول باید پایه هاش ساخته بشه و محکم بشه و بعد محل عبورش ساخته بشه، آخر کار هم میشه کنار جاده عبور زندگی گل کاشت تا به ظواهرش رسید.

فقط یادمون باشه پل زندگی یک طرفه است، پایه هاش رو محکم بسازیم.