بایگانی برچسب: درس

روز جهانی معلم

World Teachers Day

سلام

شاید واسه ما ۱۲ اردیبهشت حس روز معلم رو داشته باشه و یاد خاطره‌هامون با معلم‌ها بیفتیم. اما امروز، واسه کل دنیا حکم روز معلم رو داره.

پس معلم‌های عزیز روزتون مبارک.

از معلم آمادگی شروع کنیم تا حتی اساتید دانشگاه. معلم‌های کلاس‌های فوق‌برنامه، کلاس‌های هنری و هر معلمی که چیزی ازش یاد گرفتیم.

که البته اولین معلم همه‌مون پدر مادرمون بودن.

هر کسی بالاخره تو زندگیش، تجربه‌هایی داره. من خدا رو شکر می‌کنم که معلم‌های خیلی خوبی داشتم که به اینجا رسیدم. آدم هیچ‌وقت نمی‌تونه تاثیر محیط رو انکار کنه.

نمی‌دونم شاید آدم‌هایی وجود داشته باشن که اینقدر محکم و خودساخته باشن از همون عنفوان کودکی که هیچ آموزش بیرونی تاثیری روی اونها نذاره. ولی من اینطوری نیستم. من از محیط درس می‌گیرم و اگر الآن هر درصدی از موفقیت رو دارم تجربه می‌کنم، تحت تاثیر آموزش‌هایی بوده که در گذشته توسط معلم‌های مختلف ثبت و ضبط کردم.

گفتم اولین معلم پدر مادرن و خانواده. بعدش رفتم آمادگی (این روزا بهش می‌گن پیش‌دبستانی)، بعدش دبستان، راهنمایی، دبیرستان و آخر از همه دانشگاه، اون وسطا هم کلاس‌های فنی حرفه‌ای و مدیریت صنعتی

کلاس نقاشی، کلاس زبان، کلاس بدمینتون، کلاس شنا، کلاس سفالگری، کلاس موسیقی (ویلن، سلفژ، صداسازی)، مربی باشگاه بدنسازی

چقدر خاطره تو این ۳۱ سال و چند ماه روی هم انباشته شده از معلم‌های متفاوت.

وقتی تصمیم گرفتم این پست رو بنویسم، فکرای دیگه‌ای تو سرم بود، اما وقتی دست به قلم (کیبورد) شدم، انگار همه چی تغییر کرد و پرت شدم تو سال‌ها خاطره!

به احترام همه اون خاطره‌ها، سخن کوتاه! روز معلم مبارک!

یادگیری زبان آلمانی

Classroom

سلام

شما رو نمی‌دونم، اما من اولین باری که سر کلاس زبان نشستم، کلاس پنجم دبستان رو تموم کرده بودم و منتظر دوره جدیدی از زندگی بودم. تابستان بین دبستان و راهنمایی!

زمان ما باید ۶ سال تو نوبت می‌موندی تا اسمت برای کانون زبان ایران در بیاد، تا بتونی ثبت‌نام کنی و یه زبان دیگه یاد بگیری. پدر من هم چون خودش زمان نوجوونی خیلی دوست داشته زبان یاد بگیره، از خیلی زودتر من رو برای زبان ثبت‌نام کرده بودن. فکر می‌کنم تابستان ۷۷ یا ۷۸ بود، اولین سطح از کلاس زبان.

شاید وقتی آدم کم‌سن و سال‌تر باشه، مقوله یادگیری ساده‌تر باشه، یا شاید هم هر زبانی، راه و سیاق خودش رو داشته باشه.

یادتون میاد خوندن و نوشتن رو کلاس اول ابتدایی چطوری یاد گرفتیم؟ به نظر من یادگیری انگلیسی با کلاس‌های کانون زبان ایران که من می‌رفتم، شبیه یادگیری فارسی بود. با حرف شروع می‌کردیم، حرفا رو توی کلمه‌ یاد می‌گرفتیم و الی آخر!

من انگلیسی رو با انگلیسی یاد گرفتم. همیشه یکی از تکلیف‌هامون این بود که معنی لغت‌های درس جدید رو با دیکشنری انگلیسی به انگلیسی در بیاریم و جمله بسازیم.

– – –

خب بگذریم از اینا، می‌خواستم در مورد یادگیری زبان آلمانی بنویسم.

من موسسه Speak Easy رو انتخاب کردم، چون به قول خارجیا ASAP می‌خواستم کلاسم شروع بشه. نمی‌تونستم برای موسسه گوته صبر کنم.

تا امروز، دو ماه کلاس رفتم، کتاب A1.1 رو تموم کردم. توانایی یه مکالمه ساده روزمره رو دارم.

اینا رو گفتم تا بدونین سطح نظراتی که می‌دم بر اساس توانایی است که در دو ماه کسب کردم. پس نظر جامع و کاملی نمی‌تونه باشه.

اول از همه اینکه، موسسه، فضا، تعداد هم‌کلاسی‌ها به نظرم خیلی در کیفیت تاثیر داره. توی کلاس ۱۰ نفر بودیم و همه فرصت داشتیم سر کلاس حرف بزنیم و این به نظرم عالی بود.

معلمی که داشتیم خیلی خوب تلاش می‌کرد تا جای ممکن همه اطلاعات رو به زبان آلمانی بهمون آموزش بده و دیگه در شرایطی که قیافه‌هامون خیلی علامت سوال می‌شد از انگلیسی کمک می‌گرفت.

یکی از مطالبی که معلم‌مون (استادمون) بیان کرد و برای من خیلی قابل توجه بود:

آدما به دو صورت زبان یاد می‌گیرن. بعضی‌ها مثل یه نوزاد و کودک، اینقدر همه‌چیز رو تکرار می‌کنن تا یاد بگیرن. بعضی‌ها مثل مهندس‌ها باید تمامی لغت‌ها، اصول، قوانین، دستور زبان رو بدونن تا بتونن حرف بزنن.

دسته دوم نامه‌نگاری‌ها و نوشتار بسیار قوی دارن و بعد از اینکه به طور کامل روی قوانین و لغات اشراف کافی پیدا کردن، خیلی عالی هم شروع به حرف زدن می‌کنن.

از نظر معلم‌مون، برای دسته دوم حدود دو سال زمان می‌بره تا بتونن حرف بزنن، چون نیاز دارن بی‌نقص باشن و همین باعث می‌شه دیرتر حرف بزنن.

ظاهراً من جز دسته دومم. چون شنیدن و تکرار کردن باعث نمی‌شه یاد بگیرم، وقتی کلمه‌ها رو می‌بینم، می‌خونم، قواعد تلفظش رو می‌بینم. جایگاه کلمه رو توی جمله می‌بینم، مونث، مذکر یا خنثی بودنش رو یاد می‌گیرم و همه قواعد مربوط بهش رو درک می‌کنم، اون موقع است که دیگه میفهممش و می‌تونم اون کلمه رو استفاده کنم.

از نظر شنوایی خیلی ضعیفم، تا کلمه‌ای رو روی کاغذ ندیده باشم، تشخیصش نمی‌دم.

یکی دیگه از چیزایی که معلم‌مون (استادمون) گفت، این بود که، حتی با دستور زبان اشتباه و قواعد اشتباه، با آلمانی‌ها حرف بزنین، اونا متوجه می‌شن که منظور شما چیه و بهتون جواب میدن. خیلی بهمون اعتماد به نفس داد که نگران اشتباه کردن نباشیم.

یکی دیگه از چیزایی که خیلی برام تو رفتار معلم‌مون قابل توجه بود، این بود که سعی می‌کرد تلفظ‌های مختلف کلمه‌ها رو با لهجه‌های مختلف بهمون بگه.

اینا رو نوشتم تا مقایسه کنم با تجربیات دوستم که در ایران کلاس زبان آلمانی می‌ره. اینکه تجربه‌های تلخی تو برخوردهای بد با معلم‌ها داشته، روی تلفظ، مسخره شدن به خاطر اشتباه و …

این تفاوتی که یادگیری زبان از یک Native آلمانی که ۵ تا زبان رو تدریس می‌کنه و اونقدر دیدگاهش بازه که می‌تونه تشخیص بده هر کسی چطوری می‌تونه زبان رو یاد بگیره، و چطوری می‌تونه از یکی مثل من که جلسه اول از شدت استرس چشام پر اشک بود، آدمی رو بسازه که امروز با وجود تمام نابلدی‌هاش تلاش می‌کنه تو سطح شهر هر جا شد آلمانی حرف بزنه، با آدما ارتباط برقرار کنه.

قطعاً اینجا هم معلم‌های بد ممکنه وجود داشته باشه، همونطور که دوست من هم توی ایران معلم‌های خوب داشته. چیزی که خواستم بگم اینه که:

  • محیط آموزش خیلی مهمه
  • روش آموزش خیلی مهمه
  • روش تمرین شخصی هم خیلی خیلی مهمه

برای بخش آخر یا حسن ختام این پست، من تصمیم گرفتم برای تمرین بهتر زبان آلمانی یه کمی روش‌هایی که برای یادگیری زبان فارسی کلاس اول ابتدایی استفاده می‌کردم و همینطور روش‌های یادگیری زبان انگلیسی رو به کار ببرم.

روش‌های مرتبط با کلاس اول ابتدایی:
روزنامه بگیرم و دور کلمه‌هایی که یاد گرفتم رو خط بکشم. مثل کاری که اول دبستان با حروف الفبا انجام می‌دادیم.

روش‌های مرتبط با یادگیری زبان انگلیسی:
اول از همه اینکه، دیکشنری آلمانی به آلمانی بگیرم. دوم اینکه بنویسم. هر چی می‌تونم با کلمه‌هایی که یاد می‌گیرم بنویسم. آهنگ آلمانی و پادکست آلمانی گوش دادن هم توی برنامه‌هاست.

در نهایت اینکه تمرین تمرین تمرین!

باور کن خاصه!

Kung Fu Panda

سلام

نمی‌دونم انیمیشن پاندای کونگ‌فو کار رو دیدین یا ندیدین؟ اگه دیدین که چه بهتر، چون می‌دونین در مورد چی دارم صحبت می‌کنم، اگر هم که ندیدین، ببینین. برای یه تفریح آخر هفته خوبه.

واسه اینکه پاندا، به آخرین مرحله دراگون شدن برسه، (یه درجه خیلی خفن تو کونگ‌فو هست که تو این انیمیشن گفتن)، یه طومار هست که میگن فقط دراگون می‌تونه بخونه.

وقتی طومار رو بهش میدن خالیه و سفید!

چند سکانس بعدتر، پدر پاندا، این جمله‌ها رو بهش می‌گه:

Dad: I think it’s time I told you something I should have told you a long time ago
Po: OK.
Dad: The secret ingredient of my Secret Ingredient Soup.
Po: Oh.
Dad: The secret ingredient is nothing.
Po: Huh?!
Dad: You heard me. Nothing! There is no secret ingredient!
Po: Wait, wait. It’s just plain old noodle soup? You don’t add some kind of special sauce or something?
Dad: Don’t have to. To make something special, you just believe it’s special.

برای اینکه چیزی خاص باشه، کافیه باور کنی خاصه! 

بقیه اش رو ترجمه نکردم، چون فقط جمله آخر مهم بود.

سخن کوتاه باید!

درس بگیریم، حتی از بازی کندی کراش

Candy Crush

سلام

عنوان خیلی طولانی شد، می‌دونم! انگار خواستم کل قصه رو تو عنوان پست بگم که کار همه رو راحت کنم، از موضوع خوشتون نیومد، بقیه متن رو نخونین :)

بازی کندی‌کراش

شاید بیش از سه سال باشه که می‌خواستم در این مورد بنویسم. چه عجیب! سه سال! پس چرا اینقدر دست دست کردم؟!

ظاهراً خیلی‌ها سال ۹۲ درگیر این بازی بودن! ۶ سال پیش! ۶ سال!! ۶!!! ۶ سال پیش در مورد بازی کندی کراش نوشتم.

خب، الآن که بهش فکر می‌کنم، فهمیدم چرا دست دست می‌کردم برای نوشتن این نوشته. آره! فهمیدم. علتش اینه که برای توضیح دادن، لازمه در مورد منطق و روال بازی هم کمی بنویسم.

Candy Crush

خیلی تلاش کردم عکس از یه مرحله‌ای رو پیدا کنم که بیشتر قابلیت‌های بازی رو داشته باشه که خب خیلی سخت بود.

خب، به احتمال زیاد با بازی‌های جور کردنی آشنا باشین، اینکه باید سه تا رنگ مشابه کنار هم قرار بگیرن.

هر مرحله هدف و برنامه مشخصی داره که بسته به نسخه بازی، در بالای تصویر یا پایین تصویر نشون داده می‌شه، اینکه روی تبلت، موبایل یا کامپیوتر هم بازی کنین تعیین‌کننده است. تعداد حرکت‌های مجاز هم تو هر مرحله فرق داره.

بیشتر بازی‌ها به ترکوندن خونه‌های یخی مرتبطه، حالا تو مرحله‌های مختلف، طراح بازی، سنگ‌های بیشتری هم جلوی پامون میذاره.

نکنه مهم امکانات اضافی هر مرحله است، مثل بمب و ماهی و غیره که هر کدوم کارایی خودشون رو دارن.

خب بریم سراغ درس گرفتن از بازی کندی کراش

قابلیت‌های کمکی کندی کراش مثل ماهی و دونات(دایره صورتی، تو هیچ کدوم از این عکسا نیست) رو هر چی بیشتر استفاده کنیم، تعداد بیشتری بهمون داده می‌شه.

خب من از این مسئله چه درسی گرفتم: هر چی بیشتر از فرصت‌های زندگی استفاده کنیم، فرصت‌های بیشتری پیش میاد

شکلات، البته شکلات همیشه هم خوشمزه نیست، می‌شه گفت بازی کندی‌کراش واسه ترک شکلات خیلی خوبه! چون یکی از سنگ‌هایی هست که سازنده تو بازی پیش پای ما گذاشته. اگه سر وقت، نتونیم شکلات‌ها رو از بین ببریم، هی تکثیر می‌شن.

درسش واضحه، اینطور نیست؟

البته، نکته قابل توجه اینه که، مغز ما عادت داره خودش رو به یه روال عادت بده تا انرژی کمتری مصرف کنه (این رو از کتاب “از شنبه” یاد گرفتم)

بازی کندی‌کراش دقیقاً کمک می‌کنه که این ساختار شکسته بشه، مثلاً همین شکلات‌ها که یه وقتایی مانع هستن، تو بعضی از مرحله‌ها هدف از بین بردن شکلاته، پس باید صبر کنیم به تعداد کافی شکلات ساخته بشه.

در نهایت اینکه، بازی دقت زیادی لازم داره، فقط تفریح نیست، یک هدف مشخص رو دنبال می‌کنه، برای رسیدن به هدف، سنگ‌اندازی می‌کنه! بالاخره موفقیت ساده بدست نمیاد.

یکی دیگه از چیزایی که من از همین کندی‌کراش یاد گرفتم، تا قدم آخر (حرکت آخر) ادامه دادنه! یهو شاید یه بمب درست بشه و کل خونه‌های یخی بترکه!

شاید هم من زیادی یه تفریح ساده رو جدی گرفتم! نظر شما چیه؟

– – –

پی‌نوشت: فکر نمی‌کردم توضیح قابلیت‌ها و دست‌اندازهای کندی‌کراش اینقدر سخت باشه.

درس گرفتن از فیلم کودکانه

post329

تو فیلم “شهر موش‌ها ۲” یه قسمتش “کپلک” (پسر کپل خان) به بچه گربه‌ای که پیدا کرده بودن می‌گفت:

“پاشو شیر بخور، جون بگیری، بزرگ بشی، اسمش رو نبر بشی، ما رو بخوری”

شاید یه فیلم کودکانه به نظر بیاد، اما همین یه حرف هزار تا معنی داره.

آدم‌های زیادی وجود دارن که سکوی پرتاب بقیه میشن، کمک می‌کنن تا رشد کنن، شناخته بشن، معروف بشن، کارشون رو پیش ببرن، اما همین افراد ارتقا پیدا کرده، وقتی فکر می‌کنن کسی شدن، یادشون میره واسه رسیدن به این مقام و مرتبه، یه نفر رو زیر پا گذاشتن، حالا یا ناخودآگاه یا خودآگاه، یا یک نفر رو نابود کردن، یا ازش سواستفاده کردن، یا هزار اتفاق دیگه …

از این دسته افراد نباشیم.

درس خواندن

studying

این روزا نوشتن یه کمی سخت شده، چون بعضی وقتا حتی انتقال تجربه‌هامون جنبه نصیحت پیدا می‌کنه یا خواننده‌ها چنین برداشتی می‌کنن، پس وقتی می‌خوای از درسایی که از زندگی یاد گرفتی بنویسی، اینقدر باید در مورد نحوه نگارش و جمله‌بندی و لحن جمله فکر کنی که از نوشتن پشیمون میشی.

اما من سعی می‌کنم بنویسم و هر کسی از ظن خود شد یار من رو بذارم کنار، کسی که می‌خواد فکر کنه جنبه نصیحت داره و کسی که واقعاً درک می‌کنه فقط انتقال تجربه است، اگر براش مفید باشه از تجربیات من استفاده می‌کنه.

هفته‌ی گذشته، درگیر امتحانات بودم که به خاطر بارش برف، دو امتحان روز یکشنبه لغو شد و حس رهایی از امتحان به 10 روز بعد موکول شد، بد نیست پیش از پایان امتحانات این پست رو بنویسم.

درس‌های من به مفهومی و حفظی تقسیم میشن با توجه به نحوه طراحی سوالات اساتید. و البته به خاطر اینکه من زمینه فعالیت آینده‌ام مشخص هست، به درس‌های نامربوط کمتر بها میدم و وقت و انرژی کمتری براشون صرف می‌کنم.

بهترین راهی که من برای درسای حفظی استفاده می‌کنم بلند خوندن مطالب هست، اینطوری همزمان سه بار مطلب از سه طریق وارد ذهن میشه، دیدن، خواندن، شنیدن. خلاصه‌نویسی هم همیشه برای درس‌های حفظی جواب میده، مخصوصاً برای من که استعداد حفظ کردنم ضعیف هست.

برای دروس مفهومی، بهترین راه، بعد از روخوانی مطلب، تحلیل و توضیح دادنشون برای خودم هست. اینطوری مطلب رو خیلی سریع درک می‌کنم و می‌تونم استنباط و نتیجه‌گیری بهتری داشته باشم. من مطالب مربوط رو با دسته بندی دقیق به خاطر میسپارم. تفکیک و گروه‌بندی مطالب در یادآوری‌شون خیلی کمک می‌کنه.

در طول مدت درس خوندن، به خاطر وضعیت نشستن پشت میز، کتف و کمر به شدت آسیب میبینن، پس بعد از هر دو ساعت نشستن، 5 دقیقه قدم زدن و انجام حرکات کششی به سلامت بیشتر کمک می‌کنه.

درس خوندن واسه من باعث میشه سریع‌تر گرسنه بشم، بودن خوراکی‌های مقوی و گاهی انرژی‌زا مثل مویز و شکلات روی میز مطالعه خیلی خیلی خوبه.

یکی از مهم‌ترین مسائلی که من باهاش درگیر هستم، مشکل در تمرکز هست، من پشت میز مطالعه دائم در حال استفاده از لپ‌تاپ هستم و زمانی که می‌شینم پشت میز، اولین کاری که می‌کنم لپ‌تاپ رو باز می‌کنم. این مسئله در ناخودآگاه من ثبت شده. بهترین کار، این هست که جای مشخصی برای درس خوندن برای خودم در نظر بگیرم که در اون محل هیچ کار دیگه جز درس خوندن انجام نداده باشم و تمام تمرکز و حواسم به سمت درس سوق داده بشه. معمولاً در کتابخانه میشه چنین فضایی رو پیدا کرد.

دوست دارم باز از مشکلات تمرکز بگم که خب اینقدر مسئله تمرکز مفصل هست که ترجیح میدم یه پست دیگه براش بنویسم. اینا تجربیات من از درس خوندن بود.