بایگانی برچسب: داستان

اینجا شب‌هایش بلند است

night

سلام.

لک‌لک‌بوک یه مسابقه اینستاگرامی قشنگ داره تا پایان امشب (چهارشنبه ۱۷ مهر ماه)

این بار برای شرکت در مسابقه ما، کافیست در کامنت‌ها داستان کوتاهی بنویسید که با این جمله آغاز شده باشد: «اینجا شب‌هایش بلند است.» ‌

من نوشتم، شما هم بنویسید.

– – –

اینجا شب‌هایش بلند است، اینجا که تو نیستی. اینجا که منم تنها، اینجا که غربت است!

اینجا شب‌هایش بلند است، اینجا که حتی دقیقه‌هایش با دقیقه‌های تو فرق دارد، اینجا که حتی ساعت هم طاقتش تمام شده، از نفس افتاده و به پای زمان تو نمی‌رسد.

اینجا شب‌هایش بلند است، اینجا که تا پلک بر هم می‌زنم، روز تو تمام شده، اما اینجا، روزش هم بلند است!

اینجا شب‌هایش بلند است، روزش هم بلند است، تک تک ثانیه‌های بی تو بلند است.

تو نیستی و اینجا شب و روزش بلند است.

– – –

اینجا شب‌هایش بلند است!

امان از این شب‌های بلند، بی‌نور! غرقِ سکوتی تلخ! می‌دانم! خودم خواستم! اما، اینجا شب‌هایش بلندتر است!

امان از این شب‌های بلندتر، غربت، انزوا! هجوم خاطره‌ها! می‌دانم! خودم خواستم! اما، اینجا شب‌هایش بلندتر است!

– – –

اینجا شب‌هایش بلند است!

معرفی سریال: سرگذشت ندیمه

The Handmaid's Tal

June is coming back on June

وقتی آدمی یه سریالی رو خیلی دوست داشته باشه، واسه پخش شدن قسمت جدیدش لحظه‌شماری می‌کنه! فصل جدید سریال “سرگذشت ندیمه” روز پنجم از ماه ژوئن، یعنی سه روز دیگه پخش می‌شه.

Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray – Hip Hip Hurray

سریال سرگذشت ندیمه یا The Handmaid’s Tale، از روی کتابی با همین عنوان ساخته شده. کتاب The handmaid’s Tale توسط مارگارت اتوود در سال ۱۹۸۵ یعنی ۱۳۶۴ نوشته و چاپ شده.

به نظرم بهتره بیش از این چیزی ننویسم و این سریال فوق‌العاده رو ببینید.

موضوع امروز: برداشت از تصویر

Goal

یاد قدیما افتادم، دوران مدرسه، دوران ابتدایی و راهنمایی که زنگ انشا داشتیم. دبستان رو مطمئن نیستم، ولی دوران راهنمایی رو کامل یادمه.

یه موضوع می‌دادن می‌‌دادن و می‌گفتن بنویسین و باید در همون راستا و چارچوب می‌نوشتیم. شاید به نوعی خوب بود، چون باعث یادگیری تمرکز و همین‌طور چالش می‌شد. چرا چالش؟ به طور قطع من نوعی دوست ندارم در مورد قابلیت انحلال مولکول‌‌ها بنویسم، نه علاقه‌ای بهش دارم نه در موردش چیزی می‌دونم. پس می‌شه چالش، چالش یادگیری. و الا نوشتن در مورد موضوعی که آدم دوست داره که خیلی ساده است. (حداقل برای من ساده است)

حالا امشب، قصد دارم خودم رو به چالش بکشم. گرچه تصویر ساده‌ای رو انتخاب کردم، اما می‌خوام از دیدگاه دیگه‌ای به قصه پشت این تصویر نگاه کنم.

[ذهن دختر، اسم فرضی: هلن]

هلن چند روز قبل، جواب آزمایشش رو گرفت و فهمید که بیماری‌اش پیشرفته شده و دکتر ازش خواست بقیه زندگیش رو استراحت کنه. هلن شبانه‌روز برای رسیدن به آرزوها و اهدافش تلاش می‌کرد و تو این مسیر خیلی چیزا رو گذاشته بود کنار. در واقع زندگی رو گذاشته بود کنار!
هلن: حالا که از این بالا دارم به شهرمون نگاه می‌کنم، دیگه اون حس‌های قبل رو ندارم، اینکه صد برابر تلاش کنم تا به چیزایی برسم که قرار نیست بدستشون بیارم. اینقدر دنبال آینده بودم که از حالم لذت نبردم. بزرگ شدن برادر کوچیکم رو ندیدم. و بزرگ‌تر شدنش رو نخواهم دید. کسی رو برای دوست داشتن و دوست داشته شدن تو زندگیم نپذیرفتم. از این بالا همه چیز چقدر کوچیک و بی اهمیت به نظر می‌رسه! کاش فرصت داشتم بیشتر لذت ببرم.

[ذهن عکاس، اسم فرضی: الکسا]

الکسا: کاش جرات داشتم با هلن حرف بزنم و ازش بخوام کمی به من توجه کنه، تمام روزش رو کار می‌کنه و حاضر نیست ذره‌ای استراحت کنه، حتی حاضر نیست من رو ببینه. کاش جرات داشتم ازش می‌خواستم با هم بریم رستوران. وای هلن، کاش حداقل یه کمی من رو می‌دیدی، من سال‌هاست دوست دارم با هم زندگی رو بسازیم و با هم برای اهداف و آرزوها تلاش کنیم.

– – –

و البته این نوشته کمی تا اندکی تحت تاثیر رمان‌ها و قصه‌هایی که خوندم و فیلم‌هایی که دیدم بوده! نمی‌شه واقعاً تاثیر آثار دیگه رو نادیده گرفت، اما می‌شه تلاش کرد! آخر این قصه خودم یاد فیلم A Walk to Remember افتادم.

– – –

پی‌نوشت ۱: شما اگر بخواید در مورد این عکس، قصه، داستان یا انشا بنویسید، چی می‌نویسید؟

پی‌نوشت ۲: بالاخره همه چیز باید یه ربطی به کوه و کوهنوری پیدا کنه، مگه نه؟

برداشتی از یک فیلم – هرگز رهایم مکن – Never Let Me Go

Never Let Me Go

چند روز پیش فیلم Never Let Me Go رو دیدم و تصمیم گرفتم امروز در مورد این فیلم و ماجرای این فیلم و برداشت‌هایی که از این فیلم داشتم بنویسم. این فیلم بر اساس یک رمان از کازوئو ایشی‌گورو ساخته شده.

هرگز رهایم مکن – ویکی‌پدیا فارسی              هرگز رهایم مکن – ویکی‌پدیا

فیلم Never Let Me Go در سال ۲۰۱۰ به کارگردانی مارک رومنک و نویسندگی الکس گارلند، ساخته شده.

– – –

Spoiler Alert

– – –

اگر می‌خواید این فیلم رو ببینید، الآن این پست رو نخونید، چون توی این پست در مورد موضوع فیلم و اتفاقات فیلم به طور واضح خواهم نوشت. دیدن این فیلم رو به شدت توصیه می‌کنم و دوست دارم نظرتون رو بدونم.

– – –

این فیلم تو یه مدرسه شبانه‌روزی شروع می‌شه، تا چند دقیقه ابتدایی فیلم متوجه نمی‌شیم قصه چیه، تا اینکه یک معلم به بچه‌ها می‌گه چه آینده‌ای در انتظارشون هست. آینده‌ای که این بچه‌ها به خاطرش به دنیا اومدن و هدف غایی‌شون از زندگی کردن چیه.

توی این مدرسه، سلامتی بچه‌ها خیلی مهمه و سیستم بهداشتی خیلی خوبی دارن. تو این لحظه‌های فیلم حس می‌کنی چه مدرسه شبانه‌روزی جالبی، حتماً برای بچه‌های پولداره.

تا می‌رسه به سکانس معلم مدرسه که به بچه‌ها می‌گه شما قرار نیست هیچ‌وقت پیر بشید، شما تربیت می‌شید برای اهدای عضوهای حیاتی بدن‌تون.

به این قسمت فیلم که رسیدم، فکر می‌کردم قراره شخصیت‌های اصلی فیلم فرار کنن و زندگی متفاوتی بسازن از آینده از پیش تعیین شده. ولی این فیلم قرار نیست فیلم هندی باشه!

اینجاست که می‌رسیم به برداشتی که از این فیلم داشتم. شخصیت‌های این فیلم / رمان تربیت شده بودن برای اهدای عضو، این‌که می‌تونن اعضای حیاتی بدن‌شون رو اهدا کنن براشون نهایت لذت و غرق شدن در هدف غایی و جادوانگی بود. برای مرگ در حین عمل کلمه Complete رو به کار می‌بردن. انگار شخصی وظیفه‌ای که بهش محول شده بوده رو تمام و کمال و به نحو احسن کامل کرده.

شاید بعد از دیدن این فیلم، به این فکر کردم که چقدر خوشبختم که تو زندگی حق انتخاب داشتم و کسی هدف غایی برام تعیین نکرده. درگیر اجبار نبودم.

از طرفی هم فکر کردم شخصیت‌های این فیلم / رمان چقدر ساده زندگی می‌کردن، هیچ چالشی نداشتن، فقط باید سالم می‌موندن تا به مرحله “برداشت از بدن”شون برسن. به مرحله اهدای اعضای حیاتی‌شون.

انگار محصولی که کاشته شده تا به فصل برداشت برسه!

بهار زندگی دوشیزه جین برودی

The Prime of Miss Jean Brodie

معرفی کتاب: بهار زندگی دوشیزه جین برودی، به نویسندگی میوریل اسپارک و به ترجمه خوب دوست عزیزم الهام نظری

هر وقت از روی یک کتاب فیلم یا سریالی می‌سازن، خوندن اون کتاب جذاب‌تر می‌شه. چون فیلم یا سریال نمی‌تونن همه بخش‌های کتاب رو پوشش بدن.

پس اگر فیلم رو دیدین، کتاب رو بخونین، اگر کتاب رو خوندین، فیلمش رو ببینین.

و البته اگر هیچ کدام، خوندن کتابش به مراتب توصیه می‌شه.

صادق هدایت

post405

امروز سالروز تولد صادق هدایت هستش (فعل اشتباهیه، می‌دونم). برای همین پست امروز رو به ایشون اختصاص دادم.

خیلی سال پیش، اولین باری که اسم صادق هدایت رو شنیدم، به این معروف بود که هر کی کتاب‌های صادق هدایت رو بخونه خودکشی می‌کنه. بالاخره دوره نوجوانی هست و هر چی محدودیت باشه آدم بدو بدو میره سمتش!

و البته مشهوده که من با خوندن کتاب‌های صادق هدایت، خودکشی نکردم. چون دارم برای شما از یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم می‌نویسم. بله درست حدس زدین:

یکی از بهترین تجربه‌های زندگیم:

خوندن کتاب‌های صادق هدایت

شاید برای خیلی‌ها عجیب باشه، ولی حسی که من از کتاب‌های صادق هدایت می‌گرفتم، پر بود از امیدواری و انگیزه زندگی! محرکی فوق‌العاده برای ساختن و قوی شدن.

خوندن هر نوشته‌ای که باعث بشه آدم به فکر فرو بره و دنبال شناختن عمق وجود خودش باشه برای من جذابه. مثل کتاب‌های صادق هدایت.

لیست نوشته‌های صادق هدایت:

  • رباعیات خیام
  • فواید گیاه‌خواری
  • زنده بگور (مجموعه داستان کوتاه – زنده‌به‌گور، حاجی‌مراد، اسیر فرانسوی، داود گوژپشت، مادلن، آتش‌پرست، آبجی خانم، مرده‌خورها، آب زندگی)
  • پروین دختر ساسان (نمایش‌نامه)
  • سایه مغول
  • اصفهان نصف جهان (سفرنامه)
  • سه قطره خون (مجموعه داستان کوتاه – سه قطره خون،  گرداب، داش‌آکل، آینهٔ شکسته، طلب آمرزش، لاله، صورتک‌ها، چنگال، مردی که نفسش را کشت، محلل، گجسته دژ)
  • نیرنگستان
  • سایه روشن (مجموعه داستان کوتاه – س.گ.ل.ل، زنی که مردش را گم کرد، عروسک پشت پرده، آفرینگان،  شب‌های ورامین، آخرین لبخند، پدران آدم)
  • مازیار (جستار تاریخی و یک نمایشنامه) با همکاری مجتبی مینوی
  • البعثه الاسلامیه الی البلاد الافرنجیه
  • وغ‌وغ ساهاب با همکاری مسعود فرزاد
  • ترانه‌های خیام
  • بوف کور
  • سگ ولگرد (مجموعه‌داستان – سگ ولگرد، دن‌ژوان کرج، بن‌بست، کاتیا، تخت ابونصر، تجلی، تاریک‌خانه، میهن‌پرست)
  • علویه خانم
  • ولنگاری
  • حاجی آقا
  • افسانه آفرینش (خیمه‌شب‌بازی در سه پرده)
  • توپ مرواری
  • نوشته‌های پراکنده (به کوشش حسن قائمیان)

بوف کور و تاریک‌خانه، داستان‌های مورد علاقه من هستن.

– – –

پی‌نوشت: نظر شما در مورد آثار صادق هدایت چیه؟