بایگانی برچسب: s

چهارشنبه‌ای دیگر

Black

سلام

قبلاً نوشتم که دیگه اندوه‌نامه نمی‌نویسم، اما نتونستم به عهدم پایبند باشم! من همین سکوی نوشتن رو دارم برای تخلیه بار روانی حوادث!

چهارشنبه‌ها دیگه واسه همیشه عجیب می‌مونن! سخت‌ترین روز هفته شدن!

صبح به سختی بیدار شدم و اینقدر کلافه و سردرگم بودم که نمی‌فهمیدم مشکل چیه! تقویم رو باز کردم روز چهارشنبه، مثل سیلی خورد توی گوشم!

اینقدر که امروز سخت گذشت و نفسم به زور بالا میومد، که واقعاً نمی‌تونستم بفهمم چه مشکلی دارم!

نمی‌دونم چند تا چهارشنبه دیگه باید بگذره تا این سیاهی از ذهنم پاک بشه، تا دلم آروم بگیره!

خدا کمک کنه!

در آرزوی کوهنورد شدن

Mountain

سلام

کوه‌های عزیز، روزتون مبارک! ۱۱ دسامبر، از سال ۲۰۰۳ به “روز بین‌المللی کوه“، نام‌گذاری شده. که البته من کاری به دلیل این نام‌گذاری و تاریخچه این روز ندارم، اگر علاقه‌مند بودین می‌تونین بخونین.

من تا حالا خیلی از کوهنوردی نوشتم. علاقه خاصی به کوهنوردی داشتم و دوره نوجوانی آرزوم بود برم اورست. بماند که واسه بالا رفتن از کوه دراک شیراز هم برام سخت بود.

تا حالا چند تا پست در مورد “کوهنوردی” نوشتم. شاید بد نباشه مثل “نوشتن” یه دسته‌بندی جدا براشون بسازم.

کوهنوردی              از سری قصه‌های کوهنوردی            پست ۴۰۰ام وبلاگم

قدیم‌تر نگاه عمیق‌تری به زندگی داشتم انگار. البته عمیق‌تر نه، بلندتر …

زندگی مثل کوهنوردیه، گاهی، در حین بالا رفتن، آدم برمی‌گرده و به راه پیموده شده نگاه می‌کنه! گاهی باورت نمیشه این همه راه اومدی، جایی که وقتی از پایین کوه بهش نگاه می‌کردی، هیچ‌وقت فکر نمی‌کردی بهش برسی.

از دامنه‌ای هم که الآن هستی، به قله که نگاه می‌کنی، یه ترس ناخودآگاه میاد سراغت، می‌ترسی بهش نرسی، پس وقتشه، نگاه کن به مسیر پیموده شده، یادت بیاد چه مسیری رو با چه سختی طی کردی به اینجا برسی، بقیه راه هم همینطوره، تلاش می‌کنی و به قله می‌رسی.

یه وقتایی هم قله‌ای در کار نیست و زندگی همین مسیری هست که داریم طی می‌کنیم.

اینا رو قبلاً نوشته بودم، واقعاً هم همین‌طوره. البته که عنوان این پست چیز دیگری بود …

یه وقتایی یه سری آرزو و خواسته هستن، که شاید در توانایی ما یا زمان ما نگنجن، پس همون آرزو باقی می‌مونن. شاید سفر به ماه یا سفر به مریخ جز همون دسته آرزوها باشن.

کوهنوردی و رفتن به اورست هم برای من جز همون دسته آرزوهایی بود و هست که انگار رسیدن بهش خیلی دست نیافتنی و غیرممکن به نظر می‌رسه.

نمی‌دونم شاید الآن که این پست رو می‌نویسم اینطور باشه و چند سال دیگه یه پست بنویسم که به این آرزو هم رسیدم. حداقل برای خیلی آرزوهای دیگه که اینطور بوده.

به قولی، آرزوهات رو یه جا یادداشت کن، تو یادت میره، خدا یادش نمی‌ره. شاید چیزی که امروز داری، آرزوی دیروزت بوده!

کوهنوردی هم برای من یک آرزوی لذت‌بخشه. حتی فکر کردن بهش بهم انرژی میده، با اینکه می‌دونم توان بدنی لازم رو برای بالا رفتن از کوه ندارم، شاید بتونم با ورزش کردن به توان لازم برسم و امیدوارم عمری باقی باشه.

مرحله اول برای برنامه‌ریزی برای رسیدن به آرزو چیه؟ مطالعه و جستجو کردن و تهیه کردن لیست نیازمندی‌ها، در ادامه شروع، قدم گذاشتن در مسیر و تمرین کردن.

خیلی ساده، می‌شه تجربیات افرادی که به قله‌های مختلف صعود کردن رو خوند، تو گروه‌های کوهنوردی عضو شد و تمرین کرد و هزاران هزار راه و روش دیگه.

چگونه کوهنوردی کنیم – الی‌گشت

راهنمای کوهنوردی برای مبتدی‌ها

چگونه کوهنوردی را شروع کنم؟

کجا و چگونه کوهنوردی کنیم؟ – اسنپ‌تریپ

اینا فقط چند تا نتیجه از جستجوی عبارت “شروع کوهنوردی” به زبان فارسی بود، که در کل حدود ۴ میلیون نتیجه داره. به زبان انگلیسی هم مطالب دیگه‌ای رو می‌تونین پیدا کنین.

مثلاً من عبارت “how to start mountain climbing” رو سرچ کردم و حدود ۸۳ میلیون نتیجه جستجو بهم نشون داده شد.

پس برای شروع، راه‌های زیادی وجود داره. امیدوارم روزی برسه که بیام بنویسم که بالاخره تونستم برم کوهنوردی و یکی از کوه‌های بلند دنیا رو تا خود قله رفتم.

به امید اون روز ….

حسرت‌های بعد از مهاجرت

migration

سلام

امروز، یک شهریور، عروسی دو تا از عزیزانم هست و همین باعث شد این پست رو بنویسم. یه کم برگردیم عقب‌تر، هفته پیش، ۲۵ مرداد، تولد خواهرم بودم، هفته قبلش تولد خودم بود، چند روز قبل‌تر، تولد عروس‌های عمه‌ام بود که خیلی دوسشون دارم و مثل خواهرم هستن. چند هفته قبلش، خاله‌ام رفته بود ایران و الی آخر.

بخشی از مردم، (جامعه توییتر) در جواب پاراگراف بالا، یا می‌گن خودت خواستی، یا می‌گن خیلی ناراحتی برگرد کشورت، یا خیلی حرفای بدتر از این.

درسته! مهاجرت یک انتخابه، بارها و بارها گفتم اگر هدف محکم نباشه و انگیزه قوی نباشه، آدم کم میاره و این حسرت‌ها مثل زالو و خوره تمام وجودش رو می‌کشن و تموم.

مثلاً، مسائل اقتصادی، هیچ دلیل محکمی نیست، بعد از مهاجرت (به شرط داشتن کار از همون اول)، مسائل مالی خیلی سریع از چشم میفتن. مسائل دیگه مثل رفاه و آرامش عادی می‌شن. واسه بدست آوردن هر چیزی، دیگه لازم نیست اینقدر تلاش کنیم که جونمون بالا بیاد، کافیه اراده کنیم و سریع می‌تونم به خواسته‌مون برسیم. [به جز ویزای توریستی آمریکا – که فعلاً واسم مهم نیست.]

اگر قصد مهاجرت دارین، باید تمام این غصه‌ها و حسرت‌ها رو بپذیرید. به عبارتی باید با خودتون و خواسته‌هاتون به صلح برسید. کفه‌های ترازو رو درست بچینید.

– – –

پی‌نوشت: روز پزشک مبارک! به خصوص به دوستای عزیز راهنمایی و دبیرستانم که هر مشکلی دارم سریع بهشون پیام میدم و اینقدر مهربونن که حد نداره.