بایگانی برچسب: جهانگردی

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

Paris

عطر خوش پاریس

اینکه خوش‌بوترین و بهترین عطرهای دنیا رو می‌شه تو پاریس پیدا کرد رو همه می‌دونن، همه! [جمله قصار معروف فیلم خوب، بد، جلف]

حیف که نمی‌شه بوی خوش عطرها رو از طریق اینترنت منتشر کرد که کاش می‌شد. البته قابل ذکره که حسابی هم گرون بودن. پس فقط به تست عطرها بسنده کردم و آه کشیدم.

برگردیم به صبح تا ظهر، مثل همیشه، دیدن جزییات و اتفاق‌های روزمره برای من جذاب‌تر از جاذبه‌های گردشگری بود. دیدن ویلنیستی که کنار رود سن آهنگ می‌نواخت و دیدن ماشین DHL و ذوق از دیدن یه برند آشنا.

post398-1

برای بعدازظهر دوشنبه، با دوست دوره راهنمایی و دبیرستانم قرار گذاشتم که ببینمش. تو خیابون شانزه‌لیزه با هم قرار گذاشتیم و همه فروشگاه‌های جذاب این خیابون رو دیدیم و البته من هی آه کشیدم که نمی‌شه همه محصولات رو بخرم.

لوازم آرایش فوق‌العاده و عطرهای بی‌نظیر. تو فروشگاه‌ها هم بخشی بود که لوازم آرایش رو برات تست می‌کردن، در واقع آرایشت می‌کردن تا ببینی خوشت میاد یا نه.

جام نوستالژی این قسمت از سفرنامه، می‌رسه به فروشگاه دیزنی. عروسک‌های کارتون‌ها و انیمیشن‌های دیزنی، لباس‌هاشون، ماگ‌ها و همه چیز. درسته مغازه برای کودکان بود، ولی من بی‌نهایت لذت بردم.

shopDisney | Disney Store

تو یکی از قسمت‌های قبلی سفرنامه نوشته بودم که خیابون شانزه‌لیزه از میدان کنکورد شروع می‌شه و تا طاق پیروزی (پاریس) یا Arc de Triomphe ادامه داره.

البته برای رسیدن به طاق پیروزی باید از زیرگذر عابر پیاده استفاده کنید. برای ورود به بام طاق و دیدن پاریس، باز هم باید تو صف طولانی منتظر بمونید.

اگر بخواید وسط خیابون بدویید، از ۱۲ جهت ماشین‌ها در حال ورود به این میدان هستن و احتمال آسیب دیدن شما بالا میره.

Arc de Triomphe

و این طاق آخرین خاطره من از پاریس زیبا و دوست داشتنی در این سفره! البته آخرین جاذبه گردشگری که دیدم. تو مسیر رفت از میدان کنکورد یک سمت خیابون شانزه‌لیزه رو دیدیم و تو مسیر برگشت جهت مخالف

جالبه بدونین دفتر ایران‌ایر پاریس تو خیابون شانزه‌لیزه است. به گالری ماشین رنو هم سر زدیم و اولین رنو رو هم دیدم.

Renault

تو گالری رنو، نمونه‌های جدیدی از ماشین‌ها رو دیدم که فوق‌العاده طراحی زیبایی داشتن که پیشنهاد می‌کنم سایت این کمپانی رو ببینید.

و در نهایت به سمت خونه دوستم رفتیم و قرار شد برای شب من شام ایرانی بپزم که چون یکی از دوستانم گیاه‌خوار بود، بهترین چیزی که به ذهنم رسید کوکو سیب‌زمینی بود.

Iranian Food

لازم به ذکره که غذاهای ایرانی فقط و فقط با نون ایرانی (تافتونی، سنگکی، از این چیزا) خوشمزه هستن و هیچ‌وقت نونی که پر از تخمه آفتابگردون و گردو و کنجد و انواع اقسام اینجور چیزاست، برای کنار کوکو سیب‌زمینی نگیرید.

و اینگونه به شب آخر اقامت در پاریس / اروپا رسیدیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: برای خرید به فروشگاه Monoprix رفتیم. تو قسمت دهم دو تا عکس از بخش میوه‌ و دستگاه خودپرداز فروشگاه گذاشته بودم. به صورت عجیبی همه میوه‌ها و سبزیجات و همه چیز تمیز تمیز بودن. بخش میوه‌های فروشگاه‌های خارجی به نظر من به تنهایی جاذبه گردشگری هستن. [D:]

پی‌نوشت ۲: نداشتن ادویه ایرانی باعث شد طعم غذا مثل ایران نشه، حداقل خودم راضی نبودم. اگه قصد مهاجرت دارین، با خودتون زردچوبه ببرید.

پی‌نوشت ۳: تو کل این مدت سفر، بهم اجازه نمی‌دادن ظرف بشورم، اوایل به خاطر مهمان بودن و اواخر …. بله، باید گفت مصرف آب برای اروپا خیلی مهمه و خودشون خیلی تلاش می‌کنن با کمترین میزان مصرف آب، کارهاشون رو انجام بدن. مثلاً، دوستم اول کل روغن ماهیتابه رو با دستمال گرفت و بعد خیلی راحت ماهیتابه رو شست. نکته بعدی هم این بود که دقیقاً بعد از غذا پختن یا غذا خوردن، سریع ظرف رو می‌شستن که راحت‌تر شسته بشه.

پی‌نوشت ۴: این سفر برای من پیش درآمدی بود برای یادگیری سبک زندگی اروپایی

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

Louvre Museum

و بالاخره رسیدیم به این تقریباً آخرین روز سفر، روز ششم، دوشنبه، ۱۳ آگوست ۲۰۱۸، ۲۲ مرداد ۱۳۹۷

روز دوشنبه است و روز کاری، دوستانم سر کار بودن و من خودم تنهایی به گشتن تو شهر ادامه دادم. قرار بود برم موزه لوور و تصمیم داشتم که بالاخره برم داخل موزه که …

Louvre Museum

بله، با صف ۵ – ۶ کیلومتری برای ورود به موزه و خرید بلیط روبه‌رو شدم. ترجیح دادم بازدید از داخل موزه رو موکول کنم به سفر آینده که نمی‌دونم چه زمانی اتفاق بیفته، اما از همین الآن براش ذوق و شوق دارم

این پشت در و پشت صف موندن لوور، باعث شد روش‌های دیگه رو یاد بگیرم، اگر کارت بانکی مثل مستر یا ویزا داشته باشید، می‌تونین اینترنتی بلیط بخرین و از این صف رها بشید. ورودی کسایی که اینترنتی بلیط خریدن یه جای دیگه بود. اگر هم با تور سفر کنید و گروه باشین، کلاً ورودی تورهای گروهی یک بخش دیگه بود.

کمی تو محوطه لوور نشستم و از انرژی عجیبی که داشت بهره بردم و بعدش پیاده زدم به دل پاریس.

یک مسیر رو به سمت باغ لوکزامبورگ انتخاب کردم و حرکت کردم. تو محوطه لوور با کمک اینترنت WiFi، مسیری که باید می‌رفتم رو روی نقشه چک کردم تا بعد از این با GPS بتونم به سمت مسیری که می‌خوام حرکت کنم.

علاقه من به معماری کلیساها، به خصوص کلیساهای کاتولیک، باعث شد توی مسیر تا باغ لوکزامبورگ، هر کلیسایی می‌بینم رو سر بزنم.

Catholic Church - Église Saint-Sulpice

کلیسای کاتولیک Église Saint-Sulpice، یکی از قشنگ‌ترین کلیساهای محلی بود که دیدم. شروع ساخت این کلیسا سال ۱۶۴۶ بوده و در سال ۱۸۷۰، بالاخره ساخت این کلیسا تموم شده.

فضای داخلی این کلیسا بی‌نهایت زیبا بود. شاید بد نباشه کمی از عکس‌های این کلیسا رو در Google Image ببینید.

Fontaine Saint-Sulpice

فواره زیبایی که جلوی این کلیسا بود، فضای آرامشبخشی رو با صدای آب در ورودی کلیسا ایجاد کرده بود. در همین حین یک تور لیدر و چند مسافر هم توی محوطه بودن که خیلی دوست داشتم بهشون ملحق بشم تا در مورد تاریخ و جزییات بیشتر بشنوم، اما به مسیرم ادامه دادم و جزییات رو به مطالعه آینده موکول کردم.

کوچه پس‌کوچه‌های پاریس به صورت عجیبی ساکت و آروم بود. البته یکی از مهم‌ترین علت‌هاش تعطیلات تابستان بود که خیلی از مردم به سفر رفته بودن. و خوبی این منطقه این بود که از جاذبه‌های گردشگری معروف‌تر مثل لوور و ایفل دور بود و کمتر توریست می‌دیدم و خلوت بودن خیابون‌ها، سکوت و آرامش عجیبی به اون محله داده بود.

post397-5

بالاخره به باغ و کاخ لوکزامبورگ رسیدم. محوطه بی‌نهایت بزرگی داشت و فوق‌العاده سرسبز و زیبا. می‌تونم بگم به خاطر فضاسازی و چیدن درخت‌ها به صورت معکبی و نظمی که ایجاد کرده بودن، بهترین منظره رو برای من داشت. [D:] علاقه به نظم و خطوط صاف [^_^]

فرانسوی‌های زیادی رو تو این باغ می‌دیدم که رو صندلی‌ها و کنار حوض بزرگ آب محوطه، مشغول کتاب خوندن بودن. تقریباً در محوطه‌های این چنینی خیلی زیاد میشه یه شخص فرانسوی در حال کتاب خوندن رو دید.

من هم که از پیاده‌روی طولانی مدت کمی خسته شده بودم، نیم ساعتی رو تو محوطه لوکزامبورگ نشستم و بعدش به سمت کلیسای نتردام حرکت کردم.

Cathedrale Notre-Dame de Paris

این کلیسا یه حس نوستالژیک عجیبی واسه من داشت، شاید به خاطر داستان گوژپشت نتردام که هم کتابش رو خونده بودم و هم کارتونش رو دیده بودم و هم خیلی دوسش داشتم.

روز قبل هم که روی رود سن با قایق از کنار کلیسا رد شدم، حس فوق‌العاده خوبی داشتم.

البته صف طولانی جلوی نتردام، باعث شد بازدید از این کلیسا رو هم به سفر بعدی موکول کنم. امیدوارم خیلی زود اتفاق بیفته.

بلیطی که روز قبل برای قایق گرفته بودیم، ۲۴ ساعته بود، می‌تونستم امروز هم ازش استفاده کنم، برای همین رفتم تو ایستگاه قایق تا بقیه مسیر رو با قایق برم سمت لوور و نزدیک به خونه دوستم. همون محدوده غذا بخورم و بعدش برم خونه استراحت کنم.

اینجا بود که بدترین و بهترین اتفاق روز همزمان رخ داد. تو ایستگاه قایق نشسته بودم که قایق رسید و با عجله رفتم سوار شدم. وقتی نشستم متوجه شدم کیفم نیست و یادم اومد رو سکویی که نشستم کیفم رو جا گذاشتم، ولی دیر شده بود و قایق حرکت کرد. فقط سریع به راهنمای قایق گفتم و اون به مسئول باجه بلیط زنگ زد، مشخصات کیفم و جایی که نشسته بودم رو به همکارش گفت و اون کیفم رو پیدا کرد.

ایستگاه بعدی، ایستگاه لوور بود، یعنی ایستگاه مقصد من، مجبور شدم کل مسیر رو حدود ۴۰ دقیقه دوباره پیاده برگردم تا ایستگاه نتردام (نصف راه رو می‌دوییدم تا زودتر برسم) تا کیفم رو بگیرم و دوباره سوار قایق شدم و رفتم به ایستگاه لوور. از اینجا به بعد کیفم رو مثل بچه بغل کرده بودم، مبادا باز جا بذارم. [ایموجی نفس راحت]

و در آخر، این روز، صبح تا ظهر به دیدن این زیبایی‌های پاریس گذشت:

  • Louvre Museum
  • Catholic Church – Église de Saint Germain des Prés
  • Catholic Church – Église Saint-Sulpice
  • Le Jardin du Luxembourg
  • Palais du Luxembourg
  • Cathedrale Notre-Dame de Paris
  • Seine River

بالاخره بعد از خستگی زیاد، به یک رستوران ترکی رسیدم و با خیال راحت غذا خوردم.

post397-6

– – –

پی‌نوشت ۱: بارها و بارها برای پیدا شدن کیفم خدا رو شکر کردم و از اینکه همه جای دنیا آدم‌های خوب پیدا می‌شه. شاید دیگه هیچ‌وقت اون راهنمای تور قایق رو نبینم تا بهتر و بیشتر ازش تشکر کنم، امیدوارم هر جا هست، کمکی که به من کرد، صد برابر بهتر براش اتفاق بیفته.

پی‌نوشت ۲: می‌دونم ۱۷۱ روز از این روز گذشته، حس‌های خوب سفر، همیشه با ما می‌مونه و چه بهتر که بتونیم حس‌های خوب‌مون رو با دنیا شریک بشیم.

پی‌نوشت ۳: سفر خوب است، سفر کنید.

پی‌نوشت ۴: هر سوالی در مورد سفر به اروپا و گرفتن ویزا دارین، حتماً برام پیام بذارین.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

La Madeleine Paris

پنجمین روز این سفر پر خاطره، مصادف بود با یکشنبه و مراسم‌های روز یکشنبه مسیحی‌ها، تصمیم گرفتم به یه کلیسا برم و این مراسم رو ببینم. همراه با دوستم به کلیسای مادلین (La Madeleine) رفتیم.

بیشتر مراسم همراه با موسیقی بود که با ارگ و فلوت نواخته می‌شد. بر اساس چیزی که متوجه شدم، بخش‌هایی از انجیل رو با صوت و موسیقی می‌خوندن و بعد یک نفر میومد و به زبان یک کشور برای سلامتی و شادی مردم دنیا دعا می‌کرد.

برخی افراد معتقد روی زمین زانو می‌زدن و دستاشون رو به حالت دعا روی صندلی جلو می‌ذاشتن. بخش‌هایی از مراسم هم همه می‌ایستادن، که دوستم که مسیحی بود به من اشاره می‌کرد که به احترام می‌ایستادم.

La Madeleine Paris

زیبایی درون کلیسای مادلین واقعاً مسحور‌کننده بود. معماری و نقاشی‌های روی دیوار، مجسمه‌ها و حتی لوسترها. چه بسا چندین برابر مساجد ما برای مکان مذهبی‌شون هزینه می‌کنن.

نوای موسیقی درون کلیسا، آرامش عجیبی داشت.

سخت‌ترین بخش همینه که بشه از حس و حال اون فضا نوشت، چیزی که باید حتماً خودتون در لحظه حضور داشته باشین، نوای موسیقی رو بشنوین تا حس و حال واقعی رو درک کنین، واقعاً نمیشه اون حس رو با متن منتقل کرد. شاید ویدیو می‌تونست حس بهتری منتقل کنه که به احترام به مراسم فیلم نگرفتم و فقط چند عکس به جهت یادگاری گرفتم.

این روز پنجم، روز خلوتی بود، یکی از دوستانم، می‌خواست به شهر خودش برگرده، دوست اصالتاً مراکشی که ابتدای سفر رو خونه‌شون اقامت داشتم. برای همین زودتر به خونه برگشتیم تا ناهار بخوریم و دوستم رو بدرقه کنیم.

post395-2

سالاد یکی از مهم‌ترین بخش‌های میز غذا بود توی این چند روز، کل غذا رو هم توی چند دقیقه دوستانم با هم آماده کردن. برای ظرف شستن هم به من اجازه نمی‌دادن، چون ما خیلی آب مصرف می‌کنیم و اونها با صرفه‌جویی و با مصرف خیلی خیلی کم ظرف‌ها رو می‌شستن.

monoprix

با دوستانم به فروشگاه‌های محلی می‌رفتم که خیلی جالب بود برام. یکی از جالب‌ترین بخش‌ها، بخش میوه بود که خودمون میوه رو وزن می‌کردیم. دستگاه‌هایی هم که بودن که بدون حضور کانتر، می‌تونستیم خرید‌هامون رو پرداخت کنیم. البته برای کسایی که کارت اعتباری داشتن.

می‌گن همه می‌رن پاریس تا برج ایفل رو ببینن، ولی من انگار عجله‌ای برای دیدنش نداشتم. البته شب اول، آقای مصطفی (راننده مهربون BlaBlaCar) دور پاریس ما رو گردوند و برج ایفل رو دیدم.

Eiffel Tower

از ایستگاه مترو، آروم آروم به سمت برج ایفل حرکت کردیم، اولین حس من وقتی رسیدم زیر برج ایفل، این بود که چقدر بزرگه. عظمت عجیبی داشت. برای بنایی که صرفاً برای یه نمایشگاه ساخته شده و موندگار شده و به جاذبه گردشگری تبدیل شده.

حس و حالی که اینجا داشتم، مثل حس و حالی بود که تو حافظیه دارم، اگه شیرازی باشید یا عاشق حافظیه، حس و حال من رو درک می‌کنین. حس آرامش و فضای امن، که دوست داری ساعت‌ها اونجا بشینی و لذت ببری و انرژی جذب کنی.

رود سن، خودش به تنهایی بار سنگین جاذبه گردشگری پاریس رو به دوش می‌کشه. قایق‌های تفریحی زیادی روی سن هستن که می‌تونین با یه گشت چند ساعته، جاذبه‌های اطراف رود سن رو ببینین.

post395-5

“عکس از اینترنت گرفته شده”

ما یه بلیط یک روزه برای قایق گرفتیم. قایقی که ما سوار شدیم، حدود ۹ تا ایستگاه داشت، که تو هر ایستگاه می‌شد پیاده بشیم، جاذبه‌های اون محدوده رو ببینیم و مجدد برگردیم و قایق‌های بعدی رو سوار شیم. با توجه به اینکه بلیط ۲۴ ساعته بود، روز بعد هم می‌تونستم از قایق استفاده کنم و فرصت داشتم خیلی راحت جاذبه‌های اطراف رود سن رو ببینم.

وقتی قایق یه دور کامل رو زد و به ایستگاه ایفل رسیدیم، هوا کم کم داشت تاریک می‌شد و ایفل بی‌نهایت زیبا، مثل یه جواهر کنار رود سن خودنمایی می‌کرد طوری که نمی‌شد ازش چشم برداشت.

Eiffel Tower

اینکه آیا از نظر قانونی من اجازه دارم این عکس رو منتشر کنم یا نه، در هاله‌ای از ابهامه. اولین باری که شنیدم انتشار عکس ایفل در شب “کپی رایت” داره واقعاً تعجب کردم، برای همین اطمینان کافی برای انتشار این عکس ندارم، ولی اینقدر زیبا و خیره‌کننده بود که حتی شاید نقض کردن قانون برای اشتراک این تصویر رو بشه ازش گذشت.

سر ساعت ۱۰ شب، که آسمون کم‌کم رنگ شب گرفته بود، نورپردازی روی ایفل شروع شد و آنچنان جذاب و حیرت‌انگیز بود که حس می‌کردم تا اون لحظه اتفاقی ساخته دست بشر به این زیبایی ندیدم. ایفل مثل یک جعبه جواهر می‌درخشید و مردم زیادی کنار رود سن برای دیدن این لحظه جمع شده بودن.

هر لحظه از این زمان که می‌نویسم، آرزو می‌کنم فرصت و شرایط سفری مشابه و صد درجه بهتر برای همه کسایی که دوست دارن فراهم بشه.

سفر رفتن فوق‌العاده است، به خصوص اگر مقصد پاریس زیبا باشه، این شهر به غایت دوست داشتنی و حیرت‌انگیز

post395-7

یه جایی از زمان تصمیم گرفتم ریسک کنم و کارهای جدید رو تجربه کنم که یکی اش تست کردن سوشی بود، که خب نتیجه مشخصه [ایموجی عرق سرد روی پیشونی]

البته از غذاهای آماده فروشگاه گرفتن سوشی پیشنهاد نمیشه، شاید اگه روزی خاطره تلخ اولین سوشی زندگیم از یادم بره، توی یه رستوران خوب این غذا رو امتحان کنم.

البته ارزش امتحان کردن رو داره، شاید شما خوشتون بیاد

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌دونم نوشتن سفرنامه ۱۴۳ روز بعد از سفر، شاید خیلی عجیب به نظر برسه، ولی انگار همین دیروز بود.

پی‌نوشت ۲: امیدوارم بتونم حس و شوق و هیجان خودم رو که حتی موقع یادآوری و نوشتن این متن‌ها دارم بهتون منتقل کنم.

پی‌نوشت ۳: هر سوالی در مورد سفر دارید، برام بنویسید.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

Louvre Museum Paris

کل قسمت‌های این سفرنامه به بهانه این قسمت نوشته شده [قلب] [قلب] [قلب]

بعدازظهر روز شنبه، ۲۰ مرداد، برای همیشه در قاب خاطرات فوق‌العاده زندگیم حک شده، اینقدر که این تجربه و خاطره زیبا و عمیقه. حس اون لحظات و اون خاطره شاید در قالب کلمات نگنجه، ولی تمام تلاشم رو میکنم این بهترین خاطره سفر رو باهاتون شریک شم.

بعد از خوردن ناهار و کمی استراحت، گردش در پاریس رو شروع کردیم. اول از همه به گالری لافایت (Galeries Lafayette) رفتیم. طراحی داخلی این گالری فوق‌العاده زیبا و دیدنی بود. علاوه بر این، بام این گالری و مرکز خرید رو هم به جاذبه گردشگری تبدیل کرده بودن که می‌شد منظره‌های زیبایی از پاریس رو از بام این گالری تماشا کرد.

Galeries Lafayette

زیبایی طراحی داخلی این مرکز خرید مسحورکننده بود. البته مسحورکنندگی شاید فقط برای یک لحظه، این گالری اینقدر زیبا بود که می‌شد ساعت‌ها به طراحی زیباش خیره شد و لذت برد.

روی بام این گالری، فضاسازی زیبایی داشت، دیوارههای سبز و پر از گل و گیاه که تناقض عجیبی با معماری‌های کلاسیک شهری پاریس داشت و دوربین‌هایی برای دیدن راه دور. دیدن این گالری / فروشگاه زیبا از خوبی‌های گردش رفتن با دوستایی بود که ساکن اون شهر هستن و گوشه به گوشه پاریس رو بلدن.

بعد از دیدن گالری و بام اون، پیاده به سمت Jardin du Palais Royal رفتیم، ورودی اولین ایستگاه مترو پاریس رو دیدم و به دوستام گفتم من شنیدم پاریس مترو زیبایی داره و دوستام گفتن مترو اینجا واقعاً ارزش دیدن نداره! شاید همیشه بهتر باشه شهر رو با یه شهروند بگردیم :)

کاخ رویال یا Jardin du Palais Royal زیبایی محسورکننده‌ای داشت. محوطه زیبا و فضای سرسبز خیره‌کننده. افراد زیادی توی محوطه در حال مطالعه بودن.

Jardin du Palais Royal

از محوطه زیبای باغ و کاخ رویال رد شدیم و به بهترین و فوق‌العاده‌ترین لحظه سفر رسیدیم. من در حال صحبت با دوستام بودم و به دنبال اونا مسیر رو می‌رفتم و نمی‌دونستم جای بعدی که قراره ببینم کجاست.

تا اینکه …. 

وارد یه راهرو نسبتاً تاریک شدیم که از ورودی انتهای اون هرم‌های لوور پیدا بودن. حتی الآن در این لحظه که دارم این پست رو می‌نویسم، این لحظه که ۱۳۵ روز از دیدن لوور گذشته، هنوز هم همون حس و حال غریب رو می‌تونم حس کنم.

حس تاریخی که توی لوور نهفته است، جنگ‌ها، پیروزی‌ها، شادی‌ها، حس خوب، حس بد، همه و همه رو یک‌باره و عمیق حس کردم، حسی که تا ابد یادم می‌مونه.

متاسفانه به خاطر شلوغی و صف‌های طولانی لوور، موفق به بازدید از داخل موزه نشدم. اما راه ساده‌تر رو یاد گرفتم برای سفر بعدی. اگر کارت اعتباری داشته باشین، می‌تونین بلیط موزه رو آنلاین بخرین و صف ورود جداست و به نسبت خلوت‌تر از صف خرید بلیط حضوریه.

post394-3

یادم نمیاد چقدر تو محوطه لوور نشستیم، ولی اونقدر طولانی بود که حس کنم چند سال گذشته و احساسی از تاریخ دور و دراز با من همراه شده.

و ای لوور زیبا، تا دیدار بعدی فعلاً ….

بعد از لوور به سمت تاق (طاق) پیروزی کاروسل یا Carrousel Arc de Triomphe (عکس سمت چپ) رفتیم و مسیر رو به سمت باغ تویلری یا Tuileries Garden ادامه دادیم تا به میدان کنکورد یا Place de la Concorde (عکس وسط) رسیدیم. این میدان معماری جالب توجهی داشت. وسط میدان که ستونی که توی عکس می‌بینید که از مصر به فرانسه آورده شده. دو طرف این ستون به صورت قرینه دو فواره فوق‌العاده زیبا با صورت متقارن قرار داشتن و در فاصله دورتری از فواره‌ها در همون راستا، دو کلیسا در دو طرف میدان دیده می‌شدن.

این میدان ابتدای خیابان شانزه‌لیزه (عکس سمت راست) است. به سمت خیابان شانزه‌لیزه حرکت کردیم و البته در میانه راه به سمت خیابون‌های دیگه رفتیم.

post394-4

مثل همیشه ماشین‌های جذاب، تابلو جلوی کلیسا که نوشته “سفارت پادشاه بهشت”، برج ایفل از دور و عکاسی عروس و داماد جلوی جاذبه‌های گردشگری.

  • Grand Palais
  • Palais de la Découverte
  • Petit Palais
  • Winston Churchill Statue

با رد شدن از این جاذبه‌ها، به سمت کاخ لزنولید یا Les Invalides رفتیم. تقارن‌هایی که در معماری پاریس دیدم واقعاً برای من بی‌نهایت جذاب بود.

Les Invalides

دوستام حسابی خسته شده بودن به خاطر پیاده‌روی طولانی و ترجیح دادم که بازدید از داخل کاخ رو به سفرهای بعدی موکول کنم و برای آخرین بازدید این روز پر هیجان به سمت کلیسای روسی Holy Trinity Cathedral رفتیم.

با توجه به شانس خیلی خوب من، یه مراسم توی کلیسا در حال اجرا بود و اشعار مذهبی رو با نوای خیلی زیبا و آهنگ اجرا می‌کردن.

قابل توجه بود که برای ورود به کلیسا، برای خانم‌ها شال و روسری گذاشته بودن که بپوشن. البته فقط پوشوندن سر براشون مهم بود.

Holy Trinity Cathedral

و اینگونه یک روز پرهیجان و شاد به لحظات پایانی‌اش رسید. البته تعجب نکنین، این نور خورشید شاید به نظر برسه ۴ بعدازظهره، ولی حدود ۸ تا ۹ شب بود.

– – –

پی‌نوشت ۱: بعد از سفر فیلم جدید Mission Impossible رو دیدم که چند سکانس از این فیلم در Jardin du Palais Royal ساخته شده بود، هیجانی که از دیدن این سکانس‌ها تجربه کردم واقعاً لذت‌بخش بود.

پی‌نوشت ۲: من اسم انگلیسی جاذبه‌های گردشگری رو نوشتم تا بتونید توی گوگل در موردشون جستجو کنید و عکس‌های خیلی خیلی بهتری رو از این جاذبه‌های زیبا ببینید.

پی‌نوشت ۳: امیدوارم همه روزی بتونن این شهر دوست داشتنی رو ببینن. اگر الآن هم فرصت و شرایط سفر به پاریس رو ندارین، همین حالا عکس‌های این شهر زیبا رو ببینین.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

Saint Louis

بالاخره رسیدیم به روز سوم، جمعه ۱۹ مرداد ۱۳۹۷، برای گشت و گذار نیمی از روز رو فرصت داشتیم، چون بعدازظهر، قرار بود به سمت پاریس حرکت کنیم.

مطمئنم دیگه حسابی براتون جا افتاده که، خانواده دوستم مراکشی هستن و یه لباس مراکشی خیلی قشنگ بهم هدیه دادن. از نظر خونگرمی و محبت کردن، با این خانواده مراکشی شباهت زیادی به هم داشتیم. اینکه حس می‌کردن بابت هدیه‌ها و سوغاتی‌هایی که من براشون بردم، بهم هدیه بدن و به نوعی هر طوری تلاش می‌کردن محبت‌شون رو بهم نشون بدن.

بعد از صبحونه خوشمزه فرانسوی با چای مراکشی، رفتیم سمت آلمان و فروشگاه‌های Aldi و Muller که کمی خرید کنیم. کلی دستگاه‌های جالب دیدم.

post392-0

دستگاه بازیافت پلاستیک که در ازای انداختن بطری های مشخص، کوپن تخفیف برای خرید از فروشگاه می‌داد. دستگاه برش زدن نان که اینقدر برام جذاب بود که از دستگاه فیلم گرفتم.

از اونجایی که هنوز وقت داشتیم، توی شهر دوستم که خودشون سن‌وی تلفظ می‌کردن چرخ زدیم و چند جایی رو دیدم. متاسفانه اسم کلیساها و یادبودهایی که دیدم رو فراموش کردم و سرچ کردن تو اینترنت کمک زیادی بهم نکرد.

به جز بناهای تاریخی، ماشین‌ها هم برای من جذابیت خاصی داشتن، مثل دیدن ژیان!

عکس‌های بیشتر رو می‌تونید در قسمت هایلایت اینستاگرام ببینید.

post392-2

بعد از خرید و گردش در شهر برای ناهار به خونه دوستم برگشتیم و با یه غذای مراکشی بسیار خوشمزه، ازم پذیرایی کردن. غذای Moroccan Couscous که رسم روز جمعه شون بود.

روزهای جمعه، یا این غذا یا یه غذای دیگه که متاسفانه اسمش رو یادم نمیاد رو درست می‌کردن و همه خانواده از یک ظرف غذا می‌خوردن.

دو تا دستور پخت از این غذا رو توی اینترنت پیدا کردم اما کمی تفاوت دارن با نحوه پختی که مادر دوستم این غذا رو تدارک دیده بودن.

دستور پخت اول رو در این لینک بخونید.

دستور پخت دوم رو در این لینک بخونید.

از اونجایی که خانواده دوستم با من مثل عضوی از خانواده‌شون برخورد می‌کردن، همگی با هم توی همین سینی توی عکس غذا خوردیم. لیوان‌های کناری هم دوغ بود که طعم مشابهی با دوغ‌های قوطی پاکبان داشت.

ترکیباتش تا اونجایی که فهمیدم:

  • گوشت
  • هویج
  • نخود
  • یه چیزی شبیه بادمجون یا کدو
  • سایر موارد

تجربه خوشمزه و دلچسبی بود. سعی کنید به قول معروف از comfort zone خارج بشید و خوراکی‌های جدید رو تجربه کنید. البته مطمئن باشید در سفر به چین همین عقیده رو نخواهم داشت. 😅

این تجربه هم ماند به یادگار و مطمئنم اگه به مراکش برم یا باز مهمون دوستم باشم، ازشون می‌خوام باز همین غذا رو درست کنن.

Moroccan Couscous

بعد از ناهار وسایل رو جمع کردیم و آماده برای رفتن. برای رفتن به پاریس BlaBlaCar گرفته بودیم. یه چیزیه مثل همین تاکسی‌های اینترنتی خودمون برای سفرهای مختلف درون‌شهری و برون‌شهری و بین‌شهری و اینا و به صورت اشتراکیه. مثلاً آقا یا خانم راننده میاد می‌گه من این ساعت از این مبدا می‌خوام برم این مقصد. شما می‌تونین درخواست بدین و راننده درخواست شما رو می‌خونه و پروفایل شما رو می‌بینه و اگر اوکی باشه، قبول می‌کنه.

ما با آقای راننده، جلوی ایستگاه قطار شهر Mulhouse قرار داشتیم. با ماشین دوستم به این شهر رفتیم. مثل خانواده‌های ما، خانواده دوستم هم با این اپلیکیشن‌ها و سرویس‌های جدید احساس غریبگی دارن و به خاطر احساس عدم امنیت، به خانواده دوستم نگفتیم که با بلابلاکار سفر میریم. (شباهت فرهنگ و رفتار بیداد می‌کرد)

آقای راننده به صورت اتفاقی یه آقای مراکشی بود به اسم مصطفی و وقتی دیده بود ما دو تا خانم هستیم، مسافر چهارم قبول نکرده بود تا ما راحت باشیم. از اونجایی که آقای راننده انگلیسی بلد نبود، دوستم تمام مسیر باهاش فرانسوی حرف می‌زد و من بیشتر مسیر تا پاریس رو خواب بودم.

post392-6

آقای مصطفی که فهمیده بود من توریستم و از ایران اومدم، توی پاریس ما رو گردوند و ایفل و میدان شارل دوگل رو نشونم داد. وقتی می‌رسیدیم به محوطه دوستم می‌گفت Let’s Do Chinese و ما سریع از ماشین پیاده می‌شدیم تند تند عکس می‌گرفتیم و می‌رفتیم. بین فرانسوی‌ها این اصطلاح شده. هم اینکه توریست چینی زیاد دارن و چینی‌ها تند تند عکس می‌گیرن و میرن.

در نهایت ما رو به خونه دوستم رسوند. در آخر هم کلی هدیه و سوغاتی بهم داد. من هم یه بسته لواشک بهش دادم.

post392-7

و این گونه روز سوم سفر هم به پایان رسید.

– – –

پی‌نوشت: تمام توانم رو جمع کردم تا به پایان روز سوم برسم. برای اینکه روز چهارم و اولین دیدار من با پاریس فوق‌العاده دوست داشتنی بود. پر از هیجان و ذوق‌زدگی فراوان. امیدوارم بتونم حسی که تو اون لحظات داشتم رو از طریق این نوشته‌های وبلاگ و سفرنامه باهاتون شریک شم.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

Samaneh Nasihatkon

هنوز نیمی از روز تولدم باقیه :) خانواده دوستم برام کیک خونگی و مراکشی درست کردن و تولدم رو با هم جشن گرفتیم. یه جشن کوچولو کنار خانواده‌ای گرم و صمیمی.

اسم کیک رو یادم نمیاد، یه کیک خونگی مراکشی که مادر دوستم پختن. در مورد چایی هم که، هر چی تعریف کنم قطعاً کمه، چای مراکشی به شدت خوشمزه است. برای ریختن چای مراکشی از قوری به استکان، خیلی قوری رو در ارتفاع بالاتر می‌گیرن که هر چی بیشتر روی چایی کف کنه. کف بیشتر نشونه بهتر بودن چاییه.

مادر دوستم می‌گفت: مهمون تا سه روز اگه تو خونه میزبان کاری کنه و کمک کنه، شگون نداره. این رسم بود تو این خانواده مراکشی مسلمان. در همین راستا، بعد از تولد بازی، ما رو فرستادن که باز بریم گردش و جاهای بیشتری رو ببینیم. با دوستم و برادرش با ماشین رفتیم آلمان و شهر فرایبورگ (Freiburg). مرز بین فرانسه و آلمان تو جنوب غربی آلمان روی رود راین هست و نه کابینی بود نه پلیسی.

post391-2

توی شهر فرایبورگ چرخیدیم، بستنی خوردیم، یه کمی خرید کردیم از فروشگاه Muller که به شدت قیمت‌های خوبی داشت. به صورت عجیبی بعد از شهر کلن، شهر فرایبورگ برام جذاب و دوست داشتنی بود. شاید روزی از زندگیم مدتی این شهر رو برای زندگی انتخاب کنم.

جاهای زیادی رو از شهر قدم زدیم و چند جای دیدنی رو دیدیم:

  • کلیسای فرایبورگ | Freiburg Cathedral
  • تالار فرایبورگ | Freiburg Stadttheater
  • باغ شهر | City Garden
  • مونستر پلاتز | Munsterplatz
  • دروازه مارتین | Martinstor in Freiburg

Freiburg

باز انتخاب اینکه چه عکس‌هایی رو تو پست وبلاگم بذارم سخته، قطعاً با گوگل کردن Freiburg عکسای زیادی از این شهر رو می‌تونین ببینین. من چند تا عکس از جاهایی که کمتر ازشون عکس هست رو می‌ذارم.

عکس سمت راست که یه نیمکته به شکل گاو، البته می‌دونم شما هم تصورتون اینه چنین چیزی توی اسپانیا (به خاطر گاوبازی) یا حتی سوئیس (به خاطر دامداری) باشه، ولی اینجا آلمانه و نزدیک به مرز سوئیس، شاید علتش همین باشه حتی.

عکس سمت چپ قصه جالبی داشت. در زمان جاهلیت پیش از مسیح، تو این خطه از سرزمین، این موجود عجیب رو پرستش می‌کردن و از این موجود می‌خواستن که از اونا در مقابل شیطان محافظت کنه. البته که خب از نظر من خود این موجود اینقدر ترسناک بود که از خودش باید محافظت می‌شدن.

روشنی هوا هم که تو عکس مشخصه، علتش اینه که اون طرفا خیلی دیر خورشید غروب می‌کنه، حدود ساعت ۱۰ شب.

Freiburg

همین‌طوری که رد می‌شدیم، یهویی خط فارسی رو دیدم و بله، نام شهر اصفهان رو تو یکی از خیابون‌های شهر فرایبورگ دیدم. بله درست حدس زدین، اصفهان با شهر فرایبورگ خواهرخوانده هستن. از ۲۷ اکتبر سال ۲۰۰۰ این دو تا شهر به عنوان خواهرخوانده ثبت شدن.

در مورد اینکه خواهرخواندگی شهرها اصلاً چی هست و هدفش چیه، ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین منبع سایت ویکی‌پدیاست.

Doner

و بالاخره، روز قشنگ تولدم رو با یه دنر کباب خوشمزه از یه رستوران ترکی با گوشت حلال، به پایان قشنگش رسوندیم.

دهه چهارم زندگی سلام.

– – –

پی‌نوشت: در مورد گوشت حلال، یه سری وب‌سایت هستن که رستوران‌هایی که گوشت حلال دارن رو معرفی می‌کنن. اکثراً این رستوران‌ها یه برچسب مخصوص دارن که می‌شه جلوی در رستوران یا توی منو دید. اکثر رستوران‌های ترکی گوشت حلال دارن.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

post388-0

از آلمان، شهر فرانکفورت با قطار به سمت سوئیس و شهر بازل حرکت کردم. با دوستم قرار گذاشته بودم که ایستگاه قطار بیان دنبالم. دوستی که میگم رو از طریق سایت couchsurfing با هم آشنا شده بودیم و اردیبهشت ۹۶، چند روزی رو در شیراز مهمان ما بودن و اینقدر مهربون بودن که با هم بیشتر از دوست و حتی خانواده شدیم.

شهر بازل، شهر مرزی فرانسه و آلمان و سوئیس هست و تقریباً بزرگترین ایستگاه قطار اون محدوده رو داره و نزدیک‌ترین ایستگاه قطاری که من میتونستم بهش برم و نزدیک به شهر Saint Louis یا سن‌وی که خونه دوستم اونجا بود. که البته این شهر تو فرانسه است.

به همین راحتی، در عرض کمتر از یک ساعت، سه تا کشور رو رد شدم. آلمان، سوئیس و فرانسه! از اونجایی‌که خط موبایلم رومینگ بود، هر لحظه اسمس اپراتور اون کشور برام میومد تا هزینه‌هام رو بدونم و تو دو روز اول که بین این سه تا کشور بودم، فکر کنم همراه اول هم قاطی کرد از بس اسمس رومینگ و تغییر اپراتور برام فرستاد.

با ورود به خونه دوستم که اصالتاً مراکشی بودن، یه پذیرایی و مهمان‌نوازی خیلی خیلی گرم داشتم. با عصرونه بسیار خوشمزه شروع شد و وقتی خواستم برای جمع کردن میز کمک کنم، مادرش گفتن اومدی تفریح و گردش، پاشید برید بیرون.

خوراکی‌های خوشمزه، شیرینی و کیک‌ها رو هم مادر دوستم درست کرده بودن که همگی شیرینی‌جات مراکشی هستن.

قبل از بیرون رفتن، سوغاتی‌هایی که از ایران گرفته بودم رو بهشون دادم، من برای سوغاتی، حلوای مسقطی لاری، مویز، نبات، زعفران، آجیل، خرما و اینجور چیزا برده بودم، واقعاً نمی‌دونستم چی ببرم که خودشون بهترش رو نداشته باشن. برای دوستم که هم مسلمونه، روسری هدیه گرفته بودم و کیف گلیمی. یک دستبند هم که خودم بافته بودم و یک گیره روسری که خواهر هنرمندم درست کرده بود.

وقتی جایی مهمان هستید، سعی کنید مهمان‌های خوبی باشید. بالاخره من نماینده‌ای بودم از ایران، بین یک خانواده مراکشی که حدود ۴۰ سال بود ساکن فرانسه هستند. باید طوری رفتار می‌کردم شایسته ایران و کشورم. همونطور که وقتی دوستانم تو ایران مهمان ما بودن می‌خواستیم مهمان‌نوازی اصیل ایرانی رو ببینن، حالا باید مهمان خوبی براشون می‌بودم.

پدر مادر دوستم به زبان عربی صحبت می‌کردن و دوستم ترجمه می‌کرد حرفامون رو برای هم‌دیگه، فقط لبخند زبان واحدمون بود :) در نهایت هم من چند کلمه صبح بخیر شب بخیر رو به عربی یاد گرفتم، سلام علیکم که بین ما و اونها مشترک بود و اونها هم احوالپرسی رو به فارسی یاد گرفتن (خوبی؟ خوبم)

post388-1

کمی تو شهر Saint Louis یا همون سن‌وی به بیان خودشون چرخیدیم و بعدش با رد شدن از رود راین رفتیم آلمان و رو یه تپه‌های خیلی قشنگ که می‌شد سه تا کشور رو در یک قاب دید.

تو عکسی که در بالا می‌بینید، بعد از تپه اول آلمان، بعد از رود راین، سمت راست می‌شه فرانسه و سمت چپ می‌شه سوئیس.

این تپه‌ها اینقدر قشنگ و آرامش‌بخش بودن، دوستم می‌گفت هر وقت دوست داره تنها باشه و فکر کنه میاد اینجا و واقعاً سکوت و آرامش بی‌نظیری داشت.

تا قبل از اینکه من برسم اروپا، هوا خیلی گرم بوده و همون روز بارون خیلی خوبی اومده بود که دوستم می‌گفت خیلی خوب شد که هوا اینقدر بهتر شده.

از تپه‌ها برگشتیم سمت فرانسه، از شهر Huningue رد شدیم که به شهر سن‌وی چسبیده، مثل شهرهای شمال ایران. توی یه پارک قشنگ که یه رودخونه کوچیک وسطش بود قدم زدیم، قایقرانا داشتن تمرین قایق سواری می‌کردن و واقعاً جالب و لذت‌بخش بود که اینقدر خوب از تمام منابع شهرشون استفاده می‌کنن.

post388-2

این عکس‌ها حدود ساعت ۹ شب گرفته شده و خب هنوز روزه! خورشید حدود ساعت ۹ و نیم غروب می‌کرد. بعد از گشت و گذار، برگشتیم خونه و مادر دوستم سبزی پلو و کوفته درست کرده بودن، سبزی‌پلو با ادویه مراکشی بود که به شدت خوشمزه بود، کوفته هم شبیه به کباب ماهیتابه‌ای ما بود که همونطور که مشخصه، هیچ عکسی از این شام خوشمزه در دست نیست.

بعد از شام هم دیگه من هیچی یادم نیست، به گفته دوستم در حالی که داشتم باهاش حرف می‌زدم، از خستگی زیاد خوابم برده. البته خب بی‌خوابی شب قبل، ۲٫۵ ساعت عقب بودن ساعت زمانی آلمان و فرانسه نسبت به ایران هم بی‌تاثیر نبود. جت‌لگ شدن رو تقریباً واسه اولین بار تجربه می‌کردم و فکر نمی‌کردم با ۲٫۵ ساعت اختلاف زمانی برام اتفاق بیفته.

تمام این لحظات ۱۷ مرداد ۱۳۹۷، یک روز پیش از پایان ۳۰ سالگی، برای من خاطره شد. شاید هیچ‌وقت احساس این لحظاتم تو هیچ کلمه و جمله‌ای نگنجه، تمام تلاشم، تمام اتفاقاتی که تا رسیدن به این لحظه افتاد، همه و همه تا ابد تو قلبم حک شده.

اگه دوست دارید کاری تو زندگی انجام بدین، براش تلاش کنین، دوست دارین جهانگرد بشین، سفر برید، حتی شده سفر رو با رفتن به اطراف شهر خودتون شروع کنید. گرچه من سفرهای ساده و دست یافتنی‌تر رو دوست ندارم، همیشه دنبال هدف‌های دورتر مثل اروپا بودم. روح من یه جایی بین ایران و اروپا سرگردانه، نه متعلق به اینجام نه اونجا. فقط و فقط تو سفر به آرامش می‌رسه روحم.

– – –

پی‌نوشت: چی دوست دارین از سفر بدونین؟ هر سوالی دارین بپرسین.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

post386-0

*عکس از اینترنت گرفته شده است.

این سومین ورود من به اروپا و حوزه شنگن و آلمان و دومین ورود من به فرودگاه فرانکفورت بود. البته سفر سال ۱۳۹۴، فرودگاه فرانکفورت فقط مهر ورود زدم و با سرعت برق و باد خودم رو به پرواز برلین رسوندم، به اصطلاح فقط ترانزیت بودم.

برای این ورود خاطره‌انگیز یه تعبیر در پست‌های آینده می‌نویسم که واقعاً جالب بود.

از پرواز که پیاده شدم، توی دفتر Exchange همون اول خواستم ۵۰۰ یورویی رو خرد کنم که مسئول باجه گفت متاسفانه ما ۵ یورو کارمزد می‌گیریم، برو خرید کن تا بدون کارمزد پولت خرد بشه. برخورد جالبی بود و برای من عجیب! البته من برخوردهای اینطوری قبلاً دیده بودم از آلمانی‌ها که واقعاً انسان‌دوستانه و مهمان‌نوازانه است.

موقع مهر ورود، چند تا سوال ازم پرسیدن، یکی اینکه چند روز میمونی، چه شهرهایی اقامت داری و پرواز برگشتت چه روزی هستش. همه صحبت‌های شما رو با اطلاعاتی که از اسکن پاسپورت براشون نشون میده رو چک می‌کنن و مهر ورود می‌زنن و میگن خوش آمدید.

متاسفانه به دلیلی که من نفهمیدم چی بود، چند تا از سالن‌ها و ورودی‌های فرودگاه فرانکفورت رو بسته بودن، ما از ترمینال بین‌المللی خارج شدیم، به ترمینال داخلی رسیدیم و دوباره باید برمی‌گشتیم به ترمینال بین‌المللی تا بتونیم چمدون‌ها رو بگیریم. همه می‌گفتن مستقیم برو و من واقعاً ترسیده بودم! احساس می‌کردم تو این شهر فرودگاهی گم شدم! واقعاً هم شهر بزرگیه! هر چی مستقیم می‌رفتم نمی‌رسیدم، آخر یکی از مامورها گفت دنبال اون دو تا خانم برو! تا یه جایی از مسیر رو رفتم و اون دو تا خانم رو گم کردم، داشتم تلاش می‌کردم از یه باجه بپرسم چطوری باید برم ترمینال بین‌المللی که همون دختر صدام کرد گفت با من بیا اگه پرواز ایران‌ایر بودی. اصالتاً ایرانی بود و ساکن آلمان، انگار فرشته نجاتم شد. بهم گفت دیروز اتفاقی تو فرودگاه افتاده که ورودی‌های ترمینال رو بستن. بالاخره رسیدیم به سالن مربوطه و چمدونم رو گرفتم.

post386-1

خدا رو شکر فرودگاه اینترنت رایگان داره و من تونستم پیام بفرستم و تماس بگیرم، دوست فرانسوی‌ام که قرار بود برم خونه‌شون بهم زنگ زد و گفت برم ایستگاه اتوبوس تا به اتوبوسم برسم، دوستم برام یه اتوبوس خوش قیمت پیدا کرده بود که از ایستگاه اتوبوس فرودگاه فرانکفورت می‌رفت به نزدیک شهری که اونا هستن تا اونجا خودش با ماشین بیاد دنبالم.

از ترمینالی که من بودم، یه سری اتوبوس رایگان بودن که مسافرها رو به ایستگاه‌های مختلف اتوبوس و پارکینگ می‌بردن. سوار شدم و به راننده گفتم می‌خوام کجا پیاده بشم تا زمانی که باید پیاده شم رو بهم بگه، آقای راننده با اینکه خیلی دست و پا شکسته انگلیسی بلد بود، بهم گفت که کجا باید پیاده شم.

بعد از اون ورود و سختی گرفتن چمدون تو فرودگاه فرانکفورت، این دومین اتفاق جالب امروز بود. علی‌رغم اینکه هم خودم سایت FlixBus رو سرچ کرده بودم هم دوستم، هیچ اتوبوسی در روز چهارشنبه ۸ آگوست به شهر Strasbourg فرانسه نمی‌رفت! اینو چطور فهمیدم؟ آلمانی‌ها خیلی دقیقن و تقریباً تاخیر خیلی کم پیش میاد، وقتی هم تاخیری باشه رو تابلوهای ایستگاه‌ها می‌نویسن.

من چون زود رسیده بودم به ایستگاه اتوبوس، کمی توی سایه استراحت کردم تا ساعت شد ۱۲:۵۵، ساعتی که اتوبوس قرار بود بیاد، ولی نیومد! گفتم شاید تاخیر باشه تا ۱۰ دقیقه طبیعیه! اما وقتی بیشتر طول کشید، رفتم پای تابلو برنامه اتوبوس‌ها و دیدم هیچ اتوبوسی اون روز به استراسبورگ حرکت نداره [ایموجی خنده هیستیریک]

اینجا بود که برگشتم فرودگاه، اول از همه رفتم سوپرمارکت و فقط ۲ یورو پول خرد داشتم و دو تا ۵۰۰ یورویی، سوپرمارکت ۵۰۰ یورویی قبول نکرد و آب معدنی ۳ یورو بود. از اول فرودگاه فرانکفورت تا انتهاش رفتم تا بالاخره بانکی رو پیدا کردم که حاضر شد اسکناس من رو خرد کنه. باز مسئول گفت متاسفانه ما ۲ یورو کارمزد داریم و گفتم هیچ اشکالی نداره، من ۲ یورو رو خرد دارم و با این پولی که دارم حتی آب هم نمی‌تونم بخرم.

خب دیگه، اتفاق عجیب دیگه نبود؟ فعلاً که نه

بالاخره رفتم ایستگاه قطار فرودگاه که دقیقاً رو به روی همون سالن اولی بود که چمدونم رو تحویل گرفتم و خارج شدم. رفتم ایستگاه قطار، اول خواستم از دستگاه بلیط بخرم که چون اسم ایستگاهی که باید پیاده می‌شدم رو شک داشتم، رفتم از باجه بلیط خریدم. بلیط‌های لحظه آخری گرون‌ترین بلیط‌ها هستن [ایموجی گریه] اگر FlixBus ما رو گول نزده بود، بلیط قطار رو با قیمت خیلی پایین‌تر خریده بودم.

همچنان تو ایستگاه قطار، اینترنت رایگان بود، بعد از اینکه بلیط رو خریدم و رسیدم به پلتفرمی که باید سوار می‌شدم، دوستم زنگ زد که یه BlaBlaCar واست پیدا کردم نیم ساعت دیگه از فرودگاه حرکت می‌کنه (یه چیزی مثل اسنپ و تپسی که اشتراکی هست. معمولاً هم برای سفرهای بین شهری استفاده می‌شه) که بهش گفتم دیییییر زنگ زدی دیرهههه بلیط خریدم. عکس بلیطم رو براش فرستادم که بدونه کی می‌رسم شهر Basel سوئیس تا بیاد دنبالم.

post386-2

بلیط قطار رو حدود ۸۸ یورو، چند سنت کمتر خریدم. برای یک مسیر حدود ۲ الی ۳ ساعت، قطار اتوبوسی تندرو DB که اینترنت هم داشت.

مسیرهای قطار توی آلمان که من چند تا مسیرش رو دیدم، واقعاً سرسبز و جذاب بودن، مثل شمال خودمون، پر از درخت و طبیعت قشنگ.

یه سری صندلی‌ها هم با میز هستن که من منتظر شدم اون قسمت خالی بشه و رفتم اونجا نشستم تا راحت از منظره‌های بیرون لذت ببرم.

این بود خلاصه‌ای از استقبال عجیب و غریب کشور عزیز و دوست داشتنی آلمان جان برای این سفر ویژه من :)

post386-3

 

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

visa
سلام!

در یه سلسله نوشته، می‌خوام تجربه‌های سفرم رو بنویسم، سفری که از دی ماه ۹۶ براش برنامه‌ریزی کردم تا روزی که اتفاق افتاد و امروزی که دو روز از برگشتنم گذشته و می‌خوام شروع کنم به نوشتن سفرنامه

واسه قسمت اول سفرنامه، تصمیم گرفتم در مورد مقدمات سفرم بنویسم. من این سفر رو برای تاریخ تولدم برنامه‌ریزی کرده بودم که تولد ۳۰ سالگی رو خارج از ایران باشم، البته معمولاً میگن خانم‌ها سنشون رو نمی‌گن، ولی من از اینکه به سی سالگی رسیدم و اونطور که دوست داشتم برام اتفاق افتاد، خوشحالم.

اول: ویزا

من برای ویزا از سفارت آلمان اقدام کردم و طی یه پروسه پیچیده ریجکت شدن و اعتراض گذاشتن، ویزام رو گرفتم. مهم اینه که در نهایت ویزام رو گرفتم.

دوم: فراهم کردن شرایط اقامت

من چند تا دوست توی فرانسه دارم که از طریق couchsurfing باهاشون آشنا شدم. سال گذشته، این سه تا دوست اومدن ایران و ۴ شبی رو خونه پدر مادرم بودن و ما آنطور که شایسته ایرانی‌ها و مهمان‌نوازی شیرازی‌هاست ازشون پذیرایی کردیم، الآن دیگه فقط مهمون خارجی نیستن و جزئی از دوستان نزدیک و حتی خانواده من شدن. اینکه اونها قبول کردن که پیششون بمونم خیلی برای من عالی شد، بدون تعارف، از نظر هزینه اقامت کمک بزرگی به من کردن.

سوم: تهیه بلیط

با توجه به ویزام، ورود من حتماً باید از آلمان اتفاق میفتاد، پرواز فرانکفورت رو برای ورود انتخاب کردم که نزدیک‌ترین شهر به مقصد بعدی‌ام یعنی شهر باسل سوئیس بود و هم اینکه ایران‌ایر به این شهر پرواز مستقیم داشت. پرواز برگشت از پاریس به تهران و مجدد ایران ایر و پرواز مستقیم. من بلیطم رو از آی‌آر‌تریپ تهیه کردم. شماره تماس: ۰۲۱۷۵۳۴۷

چهارم: ارز مسافرتی

فکر کنم من آخرین نفری بودم که تونستم ارز مسافرتی رو بگیرم، چون از روز بعد، ارز حذف شد.

یه سری نکته:

مهم‌ترین مقدمه سفر، کفش خوبه! یادتون باشه یه کفش خوب داشته باشید.

زبان انگیسی رو فراموش نکنید.

بلیط قطار واقعاً گرونه! من یه مسیر ۲ ساعته فرانکفورت به باسل رو ۸۸ یورو پول دادم! اگه بتونین FlixiBus بگیرید یا Blabla Car قطعاً با هزینه‌های کمتری می‌تونید بین شهرها سفر کنید.

اگر بلیط ایران‌ایر خریدین حتماً بپرسید که بلیط قطار داخلی هم روش دارید یا نه، من فراموش کردم بپرسم و ظاهراً یه بلیط قطار داشتم که خب استفاده نکردم متاسفانه!

اگر بخواید هتل برید، گاهی بهتره هتل گرون‌تر انتخاب کنید و مرکز شهر باشید و کمتر هزینه اتوبوس و مترو و تاکسی بدین، توی اروپا حمل و نقل به نسبت گرونه.

خونه دوست من توی پاریس مرکز شهر بود و نزدیک به لوور، شانزه‌لیزه و اکثر جاهای دیدنی، همین باعث شد کمترین هزینه رو واسه رفت و آمد بدم و بیشتر جاها رو پیاده رفتم.

اینکه به جای اعتماد به سایت‌های معمول گردشگری، از محلی‌ها جاهای دیدنی رو بپرسید خیلی خیلی بهتره، باعث می‌شه جاهایی رو ببینید که کمتر توریستی میره و تجربه‌های بهتری داشته باشید.

اگر می‌خواید با کمک سایت couchsurfing سفر کنید، یادتون باشه خودتون هم باید شرایط میزبان شدن رو داشته باشید، چون اعتماد به آدم‌ها از همین طریق شکل می‌گیره که افراد مهمان همدیگه میشن و برای هم نظر می‌نویسن و اعتبار کسب می‌کنن.

منتظر سوالات شما برای مقدمات سفر هستم.

– – –

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت هفتم – روز سوم

سفرنامه اروپا – قسمت هشتم – روز چهارم صبح تا ظهر

سفرنامه اروپا – قسمت نهم – روز چهارم بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت دهم – روز پنجم

سفرنامه اروپا – قسمت یازدهم – روز ششم – صبح تا بعدازظهر

سفرنامه اروپا – قسمت دوازدهم – روز ششم – بعدازظهر تا شب

سفرنامه اروپا – قسمت ۱۲+۱ یا قسمت آخر – روز هفتم