بایگانی برچسب: s

تغییر ایجاد کن

post657

سلام

عنوان پست امروز از یکی از نام‌گذاری‌های روز ۲۶ اکتبر الهام گرفته شده (برگرفته شده یا هر فعل صحیح دیگه)

تغییر ایجاد کن! Make a difference

البته تاریخچه نام‌گذاری امروز رو می‌تونین از این لینک بخونید و من قصد ندارم در مورد تاریخچه چیزی بنویسم. فقط از این اسم الهام گرفتم تا انشای امروز رو بنویسم. بله انشا. دبستان (ابتدایی) که بودیم و هم‌چنین دوره راهنمایی، زنگ انشا داشتیم. برای من که نوشتن رو خیلی دوست داشتم، زنگ انشا یکی از جذاب‌ترین‌ها بود.

اگرچه که نام‌گذاری این روز، در راستای ایجاد تغییر در محیط پیرامون و دنیاست، من می‌خوام کمی جزئی‌تر به تغییر و ایجاد تغییر نگاه کنم و به تغییر در زندگی شخصی برسم.

شده تا حالا فکر کنین از شرایط زندگی‌تون راضی نیستین؟ شده به این فکر کنین که یه موضوعی شما رو اذیت می‌کنه و آسایش و آرامش شما رو مختل کرده؟

این موضوع می‌تونه در محیط یا حتی در وجود خودتون باشه. خب حالا که این موضوع شما رو اذیت می‌کنه، به نظرتون بهتر نیست تغییری ایجاد کنین؟

کتاب “از شنبه” رو خوندین؟ تو این کتاب می‌گه وظیفه مغز حفظ حالت موجوده، تا کمترین انرژی رو مصرف کنه، برای همین نسبت به هر گونه تغییری مقاومت نشون میدیم.

نمی‌دونم ضرب‌المثل بود یا آموزش یا چیز دیگری، که می‌گفت برای ایجاد عادات خوب، روزی ۱۵ دقیقه اون فعالیت رو انجام بدین، به مرور تبدیل به عادت می‌شه. مثلاً:

  • روزی ۱۵ دقیقه مطالعه کنید
  • روزی ۱۵ دقیقه پیاده‌روی کنید
  • روزی ۱۵ دقیقه ورزش کنید
  • روزی ۱۵ دقیقه مدیتیشن کنید
  • روزی ۱۵ دقیقه هر فعالیتی که دوست دارین به عادت مثبت تبدیل بشه رو انجام بدین.

خب حالا بریم سراغ تغییر:

  • از شرایط تغذیه‌تون راضی نیستین؟
  • از شرایط خوابتون راضی نیستین؟
  • از شرایط وزن و هیکل‌تون راضی نیستین؟
  • از شرایط سلامتی‌تون راضی نیستین؟
  • از شرایط آگاهی و اطلاعات عمومی‌تون راضی نیستین؟
  • از شرایط تمرکزتون راضی نیستین؟

می‌دونم برخی از این مثال‌هایی که زدم نیاز به مراجعه به متخصص مربوطه داره، تمرین‌هایی هم که متخصص مربوطه بهتون می‌ده، نیاز به تداوم و تبدیل شدن به عادت مثبت داره، غیر از اینه؟

وقتی ما از چیزی ناراضی هستیم و به جای تغییر شرایط و اوضاع، پشت سر هم فقط غر می‌زنیم، اون مسئله و موضوع هیچ‌وقت تغییر نمی‌کنه، تنها کسی که مسئول تغییره، خود ماییم.

شاید بد نباشه سریال Unbreakable Kimmy Schmidt رو ببینید.

دلنوشته بنویسیم

Bad feeling

سلام

چند روزی می‌شه که دلم می‌خواد برگردم به دوران ناشناس بودن و کاش می‌شد. با هویت ناشناس نوشتن به مراتب خیلی راحت‌تره! وقتی با هویت واقعی می‌نویسی، ناخودآگاه مجبور به خودسانسوری‌های بسیار زیادی می‌شی. به تناسب فرهنگ، به تناسب عرف جامعه، به تناسب مناسبات خانوادگی و هزار و هزار دلیل دیگه.

من به طور کلی فکر درگیری دارم! هر چقدر هم تلاش کنم برای آرامشش موفق نمی‌شم!

من هر چقدر هم وانمود کنم حرف مردم برام مهم نیست، حرف مردم برام مهمه!

همونطوری که تغییر برای شما سخته، برای من هم سخته!

من هم صبرم تموم می‌شه!

من هم خسته می‌شم!

من هم کم میارم!

اینا هیچ‌کدوم بد نیست، برای هیچ آدمی بد نیست. زندگی فیلم و سریال نیست که They live happily ever after باشه.

زندگی همین لحظه است!

چه خوب و چه بد! چه با آسایش و چه با مشکل! چه راحت و چه سخت! چه مسیر مستقیم و چه هزارتو!

Labyrinth

یکی از مرسوم‌ترین برخوردهای میون آدم‌ها، اینه که فکر می‌کنن خودشون خیلی تلاش کردن و دیگری تلاش نکرده. کار خودشون رو خیلی با ارزش می‌دونن و کار دیگری رو خیلی کم ارزش.

شاید بد نباشه، متن از پست اینستاگرام یه اینفلوئنسر براتون بذارم.

توهم های الکی!

چی میشه که ما گاهی نمیتونیم همدیگه رو با تفاوت ها بپذیریم!
نمیگم عاشق هم شیم! فقط بپذیریم که متفاوتیم.

نمیتونیم بپذیریم که
اگر من بی حجابم، اونی که حجاب داره انتخابش اشتباه نیست!

اگر من بچه دار که شدم دیگه سر کار نرفتم، اونی که بچه داره و سر کار میره مادریش اشتباه نیست!

اگر من زن موفق شاغلم، اونی که نشسته خونه و خونه داریش رو میکنه قابل احترامه و کارش با ارزشه!

اگر من با گیاه خواریم حال میکنم، اونی هم که گوشت میخوره داره از زندگی لذت میبره!

اکر من برای پول بیشتر به دست آوردن دکتر مهندس شدم، اونی هم که دیپلم داره و خوشحاله به اندازه من قابل احترامه!

اگر من خیلی به پرایوسی (حریم زندگی شخصیم) زیادی حساسم و هیچ عکسی از زندگی خصوصیم تو فضای مجازی نمیذارم، بیشتر میفهمم از اونی که شب و روزش رو به بقیه نشون میده!

اگه من آرایش نمیکنم و عمل جراحی نمیکنم، پس خیلی باحال تر از اونیم که به قر و فرش میرسه!

اگه من تا حالا با جنس مخالف دوستی نکردم، پس خیلی پاک تر از اونیم که ازدواج نکرده و رابطه جنسی داره!

اگر من ایران موندم، یعنی من به خانواده ام بیشتر از اونی که رفته اهمیت میدم!

چرا؟

چرا گاهی یادمون میره ما با هم متفاوتیم و انتخاب های متفاوت داریم؟

چرا فکر میکنیم ما درستیم و بقیه اشتباه؟

چرا خودمون رو با مقایسه کردن با دیگران اندازه میگیریم؟

چرا همدیگه رو نمیپذیریم؟

چرا به زور میخوایم به آدم ها برای انتخاب های شخصیشون برچسب خوب و بد بزنیم؟

این توهم های الکی از کجا اومده؟
این من خوبم ها و بقیه همه **ن ها از کجا اومده؟
این که من میفهمم! من بلدم! من میدونم! بقیه ولی نه از کجا اومده؟

این ادعاها که فقط مهربونی و صلح و دوستی ها رو کمرنگ میکنه از کجا اومده؟

چرا نمیتونیم همدیگه رو همونجور که هستیم بپذیریم؟

کاشکی دنیا جای قشنگ‌تری برای زندگی بود. من از جنگیدن خسته شدم!

Bad Feeling

دل آدمی می‌گیره به هر حال! ناچار می‌شه گرفتگی دلش رو هم سانسور کنه! مبادا که ….

در نهایت اینکه، خلاصه بگم، خیلی دارم تلاش می‌کنم تغییر کنم و یه چیزایی رو تغییر بدم. واسم دعا / آرزوی موفقیت کنید.

– – –

پی‌نوشت: این پست خیلی پراکنده بود می‌دونم! ذهنم کمی خسته است و نیاز به مرتب شدن داره.

عادت‌های خوب vs عادت‌های بد

Habit

سلام

عنوان پست قرار بود این باشه: “عادت نکنیم” اما دقیقاً در لحظه باز کردن ادیتور (ویرایشگر) وبلاگ یهو یادم اومد که من یه “عادت” خوب تو وجودم ساختم که همین پست‌های روزانه وبلاگم بود.

پس بهتره بگم که به چی چیزهایی عادت نکنیم.

تو یک سال گذشته، ۷ مکان مختلف زندگی کردم:

  • خونه خودم در تهران
  • خونه عمه
  • خونه مامان بابا
  • هتل
  • خوابگاه موقت
  • اتاقم (خونه عزیزم) ^_^
  • خونه شرکت (ماموریت)

تو ۸ ماه گذشته سه تا شهر زندگی کردم:

  • دوسلدورف
  • برلین
  • زاربروکن

هر کدوم از این مکان‌هایی که اقامت داشتم، روال متفاوتی داشتن به هر صورت. سیستم زندگی کردن تو خونه مامان بابا وقتی بعد از سه سال واسه مدت موقت رفتی پیششون خیلی متفاوته، خونه عمه هم که دیگه مهمونی. سیستم هتل که کلاً متفاوته، خوابگاه که اتاق خصوصی داشت و آشپزخونه و سرویس بهداشتی مشترک. خونه عزیزم هم که با یک خانواده آلمانی زندگی می‌کنم که آشپزخونه مشترک داریم که خب یه سری قوانین دارن که باید رعایت کنم. خونه‌ای که فعلاً ساکن هستم (سه هفته) کاملاً مستقله و در اختیار که تجربه خیلی خوبی بود بعد از مدت‌ها تنها زندگی کردن.

هر شهری، برای مسیریابی اپلیکیشن متفاوتی داره.

مدتی که دوسلدورف بودم خیلی کم مترو و اتوبوس سوار شدم از ترس گم شدن [ایموجی عرق شرم]، همه جا پیاده می‌رفتم. راحت‌تر بود.

برلین عزیز، چند باری گم شدم، اما با کمک گوگل مپ، که خیلی راحت مسیرها رو می‌گه که چطوری با حمل و نقل عمومی از مبدأ به مقصد برسیم. اپلیکیشن DB Navigator هم هست که من نتونستم باهاش کار کنم. دوستام تو دوسلدورف از این اپلیکیشن استفاده می‌کردن.

و در پایان می‌رسیم به شهر زیبای زاربروکن که کلاً یه اپلیکیشن داره که مسیرها رو نشون می‌ده به اسم Saarfahrplan که خیلی کار کردن باهاش راحت نیست [چون من به گوگل مپ عادت دارم].

خب بالاخره رسیدم به اون قسمت نوشته که می‌خواستم بگم عادت نکنید و عادت نکنیم در کل! حالا چرا؟

مدتی که برلین بودم بیش از حد به گوگل مپ عادت کردم، حتی طوری شده که به هیچ ایستگاهی دقت نمی‌کنم و فقط مسیری که گوگل مپ بهم گفته و جایی که باید پیاده بشم رو بهم نوتیفیکیشن می‌ده.

اینجا، تو زاربروکن، نبود گوگل مپ اذیتم می‌کرد تا اینکه …

یادم افتاد وقتی تهران بودم، حتی از روی فضاسازی ایستگاه‌های مترو می‌تونستم تشخیص بدم کدوم ایستگاه هستم و نیاز نداشتم اسم و تابلوی ایستگاه رو بخونم. همین باعث شد سعی کنم به محیط ایستگاه‌ها توجه کنم تا بتونم مسیرم رو یاد بگیرم و پیدا کنم.

مگه یاد گرفتن نقشه و آدرس‌های یه شهر چطوریه؟ مگه تو شهر و کشور خودمون چطوری یاد می‌گیریم؟

پس بهتره این عادت رو تغییر بدم، سرم رو از گوشی در بیارم و با نگاه کردن به محیط اطراف مسیرها رو یاد بگیرم.

مثال دوم رو اول توضیح دادم، حالا برم سراغ مثال اول، آدم باید انعطاف‌پذیر باشه بتونه با شرایط متفاوت زندگی کنه! عادت کردن به یه سبک زندگی چندان جذاب نیست. مثلاً من اگر به یک جای خواب ثابت عادت داشتم، با این همه تغییر خیلی اذیت می‌شدم، ولی خدا رو شکر، این هم یکی از نعماتی هستش که ازش بی‌خبر بودم. خدا رو شکر.

در کل می‌خوام بگم که عادت کنیم که عادت نکنیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: فکر کنم من از اون دسته آدمایی بودم که قوانین و قواعد رو با مثال یاد می‌گرفتن.

پی‌نوشت ۲: زندگی کوله‌به‌دوشی یا همون خونه‌به‌دوشی هم عالمی داره.

تغییر، جز جدایی ناپذیر زندگی

Change

سلام

انتخاب موضوع امروز اصلاً سخت نبود، یهویی، خیلی هم یهویی، موقع غذا خوردن یه ایده به ذهنم رسید. چی شد که اصلاً ایده به ذهنم رسید؟ غذام پر بود از فلفل دلمه، جوون‌تر و بچه سال که بودم از فلفل دلمه بدم میومد، اما الآن حتی خودم برای آشپزی و غذاهای مختلف فلفل دلمه می‌خرم!

این یعنی تغییر ذائقه یا سلیقه یا هر آنچه نامش است یا نامش می‌گذارید!

یه سری از تغییرها به مرور ایجاد می‌شن و ما شاید دقت و توجه کافی بهشون نداریم. مثل تغییر ظاهرمون و بزرگ شدن!

خیلی پیشتر یه جمله از یک فیلم باعث شده بود در مورد مقاومت در برابر تغییر بنویسم. این مقاومت فقط در برابر تغییراتیه که ما بهش آگاهیم و ناخودآگاه باهاش می‌جنگیم، در صورتی که تغییر همیشه هست، همیشه تو هر لحظه‌مون حضور داره.

تغییر شرایط محیطی (آب و هوا و غیره)، تغییر در ظاهر و چهره‌مون، تغییر در عادات و ذائقه غذایی، تغییر در رنگ مورد علاقه و حتی تغییر در رفتار، آداب و منش!

Change

تغییر چیزی نیست که یهو و با یه زنگ ساعت و بمب تحویل سال اتفاق بیفته، یه فراینده که به مرور اتفاق میفته. مثل تغییر فصل، بهار به تابستان، تابستان به پاییز و پاییز به زمستان. حتی در آخر، تغییر از زمستان مرده به بهار زنده!

تو قسمت آخر سریال بیگ بنگ تئوری، یه جمله گفت، تنها چیزی که تغییر نمی‌کنه، تغییره! (جمله دقیق یادم نیست، همین بود تقریباً، اگه غیر از این بود، ممنون می‌شم اصلاحش کنین)

تغییر جز جدایی ناپذیر زندگی‌مونه! همیشه هست، هر چقدر هم مقاومت کنیم، هر چقدر هم بخوایم همه چیز همونطوری که هست بمونه! اما جنگی بی‌سرانجامه!

با بزرگ شدن مبارزه کنیم، سن بالاخره بالا می‌ره، ظاهرمون تغییر می‌کنه، پس جنگ بی‌سرانجامه! با پیر شدن مبارزه کنیم، با پیر شدن و مریض شدن عزیزانمون مبارزه کنیم، با رفتن و مرگ عزیزانمون مبارزه کنیم!

اتفاق خوب اونجاست که در مورد مسائل شخصی و شخصیت خودمون، رو به پیشرفت تغییر کنیم. تو کار و زندگی حرفه‌ای در مسیر پیشرفت تغییر کنیم و در زندگی هم همچنین. تغییر در جهت رشد باشه.

گفتار امروز vs گفتار دیروز

Speech

این پست اولین پستی هست که علاوه بر جنبه عمومی با زیرساخت تخصصی نوشته می‌شود. محوریت موضوع و نتیجه‌گیری بر اساس مطالعه و تحقیقاتی هست که خودم انجامش دادم. واسه شروع، چند تا مثال از گفتارهای این روزها که می‌شنویم رو بیان می‌کنم:

طرف بعدش دیواره: این عبارت وقتی استفاده میشه شخصی در موضوعی همه چیز تمام و به نوعی همه فن حریفه.

تریپش توپه: به نوعی باکلاس بودن و باپرستیژ بودن اشخاص رو با این عبارت نشون میدن.

این عبارت و عبارت‌های مشابه، در سال‌های اخیر خیلی زیاد وارد گفتار روزانه جوان‌های امروزی شده. البته شاید بهتر باشه بگم این عباراتی هست که نسل من باهاش بزرگ شدن، چون نسل جدید عبارات دیگه‌ای رو دارن که من هم معنی خیلی‌هاشون رو نمی‌دونم. این عبارت‌ها به نوعی برای نسل ما شنیدن و گفتنشون عادی شدن، بالاخره چیزی هست که به مرور زمان باهاش آشنا شدیم و استفاده کردیم، شاید برای نسل قبل از ما عجیب باشه اما برای هم‌سن و سال‌های خودم عادی به نظر می‌رسه.

به واسطه گذر زمان و پیشرفت تکنولوژی و ورود فناوری‌های جدید به زندگی روزانه، باز هم تغییراتی در گفتار، ساختار گفتار و حتی املا و تلفظ کلمات ایجاد شده. با ورود تبلت‌ها، گوشی‌های هوشمند و شبکه‌های اجتماعی به عنوان بخش عمده‌ای از زندگی روزانه، تغییرات خیلی عمده‌ای رو در گفتار شاهد هستیم.

در گذشته برای ارتباط برای هم نامه می‌فرستادن، با ایجاد تلگراف و بعد از اون تلفن، ارتباطات جنبه جدیدتری گرفت. این روزا، وقتی با کسی کار دارین نه براش نامه می‌نویسین، نه تلفن می‌زنین و نه حتی ایمیل؛ این روزا تکست و وویس وایبر و واتزاپ بر تمامی روش‌های مکالمات و ارتباطات غالب هستن.

با ورود این شبکه‌های اجتماعی مبتنی بر وب، هم روابط انسانی شکل جدیدی به خودشون گرفتن، هم مکالمات روزانه. یادمه چند وقت پیش در فیسبوک یک جمله خوندم:

“داشتم کتاب می‌خوندم، خواستم لایک کنم یادم اومد کتابه”

این یک حقیقت انکارناپذیر هست که قابلیت‌ها و کارکردهای سایت‌ها، شبکه‌های اجتماعی و اپلیکیشن‌ها اینقدر ما رو تحت تاثیر قرار میدن که بالاخره در ضمیر ناخودآگاه ما ثبت میشن. یکی از روش‌های یادگیری، تکرار یک فعالیت هست و وقتی ما روزانه ساعت‌های زیادی رو پای تبلت و شبکه‌های اجتماعی هستیم، عجیب نیست که رفتار و گفتارمون با توجه به فعالیت‌های این فناوری‌ها تحت تاثیر قرار بگیره.

در همین راستا، من یک مجموعه مطالعات و تحقیقات رو شروع کردم که تاثیر تکنولوژی رو بر اشخاص از جنبه‌های مختلف بررسی کنه. برای اولین پژوهش، تاثیر شبکه‌های اجتماعی بر گفتار رو بررسی کردم.

این روزا عبارت “گوگلش کن” و کلمه “گیک” رو زیاد می‌شنویم. تاثیر گوگل و موتور جستجوش آنچنان زیاد هست که این روزا کسی نمیگه موضوع رو در اینترنت جستجو کن، خیلی راحت همه میگن Google it یا گوگلش کن. این عبارت در زبان فارسی و در میان افراد تکنولوژیکی به کرات شنیده میشه.

توضیح کامل پژوهش از ساختار نوشته خارج هست، به طور مختصر، با توجه به نفوذ شبکه‌های اجتماعی در زندگی روزانه، و درصد نفوذ بیشتر فیسبوک و توییتر، میزان تاثیر این شبکه‌های اجتماعی خیلی بیشتر از سایر شبکه‌هاست. اما نکته قابل توجه اینجاست که عبارات رایج در این شبکه‌ها فقط لغات تخصصی نیستن، با پرسشنامه و مصاحبه‌ای که انجام دادم، متوجه تغییر در گفتار، ساختار گفتار، املا و تلفظ کلمات در میان کاربران دائمی این شبکه‌های اجتماعی شدم.

عبارت‌های جالب و بعضاً دور از ادبی وارد گفتار و مکالمات روزانه افراد شدن که تمامی شرکت‌کنندگان ورود این عبارات رو تحت تاثیر شبکه‌های اجتماعی می‌دونستن. علاوه بر عبارات نامأنوس و گاهاً دور از ادبی که وارد گفتار شدن، تغییر در ساختار تلفظ کلمات و همینطور شیوه نگارششون یکی از نتایجی بود که من از این پژوهش بدست آوردم.

نتایج دیگری هم داشت که به مرور در پست‌های بعدی بیان خواهم کرد.

تغییر

Touch

تو قسمت ۱۲ سیزن ۱ سریال تاچ، یه جمله قشنگی گفت:

We, human don’t like change, we fight it.

ما انسان‌ها، تغییر رو دوست نداریم، باهاش می‌جنگیم.

واقعاً هم همینطوره، ما در مقابل تغییر منعطف نیستیم و بیشتر ماها در مقابل تغییر هر چند مثبت باشه و هر چند حس خوبی بهمون بده جبهه گیری داریم. خیلی وقتا با اینکه میدونیم یه تغییر برامون مفیده و ازش لذت میبریم به خاطر اینکه به رفتارهای قبلی عادت کردیم با تغییر مقابله میکنیم.

اینکه انسان بتونه در مقابل تغییر منعطف باشه به نظرم یه استعداد بالقوه است که با تمرین و تلاش بالفعل میشه، همه ما قابل تغییر هستیم، ولی تغییر باید مستمر و به مرور زمان و پایدار باشه، تغییرات آنی پایدار نیستند.

بیاید واسه تغییر جامعه از خودمون شروع کنیم و قطره قطره و ذره ذره جلو بریم تا تغییر مفید و پایدار حاصل بشه.