بایگانی برچسب: برنامه‌ریزی

روز چک‌لیست

Checklist

سلام

می‌دونم نوشته‌های اخیرم تبدیل شده به نام‌گذاری روزها، اما این یه تمرینه، برای اینکه بتونم ذهنم رو به موضوعاتی که نمی‌خوام معطوف کنم، همین باعث می‌شه مطالعه و تحقیق انجام بدم و بتونم روز به روز در امر نوشتن پیشرفت کنم.

پس بریم سراغ روز ۳۰ اکتبر که به روز چک‌لیست معروفه!

شما وقتی می‌خواین یه کاری رو انجام بدین چی کار می‌کنین؟

وقتی می‌خواین برین خرید چطور؟

وقتی می‌خواین برین مسافرت؟

یا حتی وقتی می‌خواین بچه‌تون رو به کسی بسپارین؟

اینکه یه مجموعه از موضوعاتی که بایستی بهشون پرداخته بشه رو تهیه کنیم، به نظر من در دنیای شلوغ پلوغ امروز یه امر ضروری باشه.

مثال اول:

فرض کنین مشغول بستن چمدون هستین برای سفری که یک دفعه پیش اومده، در حالی که لوله خونه ترکیده و لوله‌کش داره تعمیر انجام می‌ده. سرویس بچه‌هاتون نیومده و مجبورین زنگ بزنین همسرتون بره دنبال بچه‌ها، رییس‌تون هم پشت سر هم بهتون زنگ می‌زنه که قراردادهای مشتری و تامین‌کننده رو فراموش نکنین و غذا هم روی گازه.

بالاخره از همه این شرایط خارج می‌شین، در لحظات آخر می‌رسین فرودگاه که می‌فهمین ای وای که پاسپورت / شناسنامه / کارت ملی رو نیاوردم.

داشتن یک چک‌لیست کمک می‌کنه هم ذهنمون رو مرتب کنیم، هم فعالیت‌ها رو به ترتیب و بر اساس درجه اهمیت انجام بدیم.

مثال بعدی:

رفتین خرید و برگشتین خونه، حسابی خسته و خرد، می‌خواین شام شب رو حاضر کنین. از قبل برنامه داشتین ماکارونی درست کنین و می‌دونستین که باید ماکارونی بخرین، اما در حین خرید فراموش کردین و نتیجه اینکه شب شام ندارین.

وقتی تعدد موضوعاتی که باید بهشون پرداخته بشه زیاد باشه، ممکنه حافظه یاری نکنه. پس چه بهتر که یه لیست داشته باشیم.

مطمئنم هزاران هزار مثال دیگه رو هم خودتون می‌تونین بگین که چرا چک‌لیست مفیده و به درد می‌خوره.

چک‌لیست جان، روزت مبارک!

یک مهر گذشت

Autumn

سلام

به همین سرعت یک ماه از پاییز و ۷ ماه از سال ۱۳۹۸ گذشت. برای شمردن جوجه‌ها در آخر پاییز، چیزی باقی نمونده، فقط ۶۰ روز، یک سومش گذشت!

عمر همینه!‌ می‌گذره! چه بخوایم و چه نخوایم! مهم اینه چطوری بگذره! چطوری می‌تونیم بگیم خوب گذشته یا بد گذشته؟ تو مسیر آرزوهامون حرکت می‌کنیم؟ زندگیمون مثل یک رود جاریه یا تبدیل شده به یه گودال آب راکد؟!

این پست رو شاید بد نباشه با آهنگ “ای کاش – فرزاد فرزین” بخونین!

مهر هم گذشت، واسه این پاییز چه برنامه‌هایی داشتین؟

دوره رکود در نوشتن

Writing

سلام

و اما …

گاهی حتی نوشتن هم سخت می‌شه!

به طور معمول هر چند وقت یک بار، موضوعاتی ۷ تا ۱۰ روز آینده رو می‌نویسم (تو کار ما بهش می‌گن Content Calendar). چند روز پیش این ۷ تا ۱۰ روز تبدیل شد به سه هفته که یکی از عجیب‌ترین اتفاقات بود.

اما …

با اینکه این بار موفق شدم طولانی‌تر از همیشه برنامه‌ریزی کنم، اما دوره رکود در نوشتن، به خط مقدم ذهن من نفوذ کرد و فعلاً چشمه دست به قلم شدن انگار که مسدود (!!!) شده. کلمه بهتری پیدا نکردم، چون چشمه که نباید خشک بشه. چشمه همیشه باید بجوشه، ولی یهو ممکنه بیان دورش دیوار بکشن، نذارن بهش دسترسی داشته باشی.

قصه شرایط فعلی منم همینه! چشمه سر جاش و جوشانه! ولی دسترسی من بهش در حد یک ثانیه در ۸۶،۴۰۰ ثانیه شده.

پس، ایراد از فرستنده است، به گیرنده‌های خود دست نزنید!

مهاجرت قالیچه پرنده نیست

Magic carpet

سلام

یکی از باورهای غلط موجود، شاید بهتر بگم دو تا از باورهای غلط موجود (که به ذهن من می‌رسه) اینه:

  • اونی که مهاجرت کرده خوشی زده زیر دلش
  • اونی که مهاجرت کرده، بر قالیچه پرنده سواره و در خوشبختی و آسایش غلت می‌زنه.

همون اول گفتم که هر دوی این‌ها باورهای غلطه.

مهاجرت رو می‌شه به چند بخش عمده تقسیم کرد:

  • پیش از مهاجرت
  • فرودگاه
  • پس از مهاجرت

خب چرا اینطوری نوشتم؟ چون با توجه به برخوردهای عمومی در شبکه‌های اجتماعی و به خصوص توییتر، فقط و فقط “فرودگاه” دیده می‌شه. اما در مرحله اول سختی‌های پیش از مهاجرت آنچنان زیاد هست و فعالیت‌های زیادی رو در بر داره که عموماً کسی که می‌خواد مهاجرت کنه تو اون بازه زمانی سرش به کارش گرمه و به شدت گرفتاره و اطرافیان متوجه نیستن.

بعد از مهاجرت هم چون جلو چشم بقیه نیست، سختی‌هاش دیده نمی‌شه. البته اینکه کسی که مهاجرت کرده از سختی‌هاش نمی‌گه، دلیل نمی‌شه سختی نداشته باشه.

یکی از دلایلی که باعث شد حضورم رو تو شبکه‌های اجتماعی کمتر کنم، همین جدال شدید بین افراد مختلف بود که صفت‌های بی‌تعلق، وطن‌فروش، خودخواه، بی‌بته، بی‌پدرمادر، بی اصل و نسب و اقسام و انواع واژه‌هایی که در شأن هیچ‌کس نیست رو در مورد افرادی که مهاجرت کردن بخونم.

دنبال قضاوت کردن در مورد این جدال‌ها نیستم. اما شاید بد نباشه حداقل از دیدگاه خودم در مورد بخش‌‌های عمده مهاجرت بنویسم.

پیش از مهاجرت

  • ۹ ماه انتظار برای گرفتن وقت مصاحبه سفارت (من آبان ۱۳۹۶ اقدام کردم که مدت انتظار ۹ ماه بود، الآن شده ۱۸ ماه)
  • ۲ ماه تلاش و پیگیری برای آماده کردن مدارک برای مصاحبه (من خوش‌شانس بودم)
  • ۱ ماه انتظار برای نتجیه مصاحبه سفارت (من خوش‌شانس بودم)
  • ۳ ماه تلاش برای جمع کردن زندگی در ایران

پس از مهاجرت

  • ۶ ماه انتظار، پیگیری و تلاش زیاد برای گرفتن کارت اقامت
  • تلاش برای یادگیری زبان آلمانی (شاید براتون عجیب باشه، ولی بی‌نهایت برام سخته، آخرین باری که سر کلاس نشستم ۵ سال پیش بوده – آخرین باری که مشق نوشتم رو یادم نمیاد، شاید ۱۴ سال پیش)
  • تلاش برای یادگیری روال و سیستم کاری، کاملاً متفاوت با ایران
  • کار، کار و واقعاً کار (میانگین ساعت کاری مفید که می‌گن واقعاً اینجاست)
  • من به خودم در زمینه تخصصی‌ام باور دارم، اما انجام دادن اون کار با زبان غیرمادری واقعاً سخته. انرژی بیشتری از آدم می‌گیره.
  • یه وقتایی وسط روز دلت می‌خواد با یکی فارسی حرف بزنی و کسی نیست.
  • وقتی کار پیچیده می‌شه احتیاج داری به فارسی چیزی رو توضیح بدی و گفتنش به زبان غیرمادری خیلی سخت می‌شه.
  • ۸ ساعت مفید کار کردی (۱ ساعت بینش وقت ناهار داشتی)، مدت زمان رفت و آمد هم هست. خلاصه اینکه ۱۱ ساعت بیرون بودی، حالا باید برگردی خونه (اگه کلاس زبان نداشته باشی) واسه خودت شام بپزی! مشق‌های زبان رو هم یادت نره. پست وبلاگ روزانه هم هست. ساعت ۱۱ هم بهتره بخوابی.
  • بر اساس مورد بالایی وقت استراحت تو این زندگی فعلی شوخیه. (به جز آخر هفته‌ها)
  • به نظرتون اینا سختی و مشکل نیست؟ به قول خارجیا Just try it

هر کسی هر جای دنیا زندگی کنه، یه سری شرایط، سختی و برنامه‌‌های منحصر به زندگی خودش رو داره. اینکه ما از شرایط زندگی کسی بی‌اطلاع باشیم، دلیل نمی‌شه که بر قالیچه پرنده سوار باشه و در خوشبختی غلت بزنه.

می‌خواستم مثال موضوعی بزنم، اما شاید به جا نبود. بگذریم.

راستش ترجیح می‌دادم این متن خیلی طولانی‌تر باشه، ولی همونطور که می‌دونین سخن کوتاه باید!

آنچه در آینده می‌بینم

post456

همه ما یه تصوری از آینده‌مون داریم. یه چیزی که دوست داریم اتفاق بیفته، و این عکس تمام آینده‌ایه که من دوست دارم بهش برسم.

یه اتاق توی خونه‌ام، سفید و پر نور، که از اونجا براتون وبلاگ‌نویسی کنم.

بقیه‌اش رو البته بهتون نمیگم [خنده شیطانی]

شما دوست دارین برای رسیدن به چی تلاش کنین؟

تصویرسازی آینده خیلی خوبه، خیلی!

سیل جدید فعالیت‌ها

cube

دو روز پیش در جلسه هفتگی استارتاپی شیراز، یکی از دوستان بیان کرد که دیگه وبلاگت رو کنار گذاشتی. این جمله به سان یک جرقه و شاید هم ایجاد انگیزه برای من عمل کرد تا چیزی رو که دو سال پیش شروع کرده بودم سریعتر با برنامه جدید فعال کنم. سال گذشته برنامه‌های وبلاگ به صورت روزانه با 6 موضوع مختلف بود که بعد از مدتی تصمیم گرفتم هر هفته در مورد یک موضوع مطلب بنویسم و موضوعات بیشتری نیز به مطالب وبلاگ اضافه کنم. عمده موضوعات انتخابی به مطالب تخصصی و حوزه‌های فعالیت  من مربوط خواهد بود.

استارتاپ‌تی‌وی و جلسات هفتگی استارتاپی شیراز به عنوان اولویت‌های اول من در بعد کاری هستند. در یکی از جلسات هفتگی استارتاپی شیراز که در بنیاد توانگران کارآفرین نور برگزار شد، یکی از دوستان روشن دل ایده‌ای را مطرح کردند که اخیراً با حضور چند نفر از اعضای جامعه استارتاپی شیراز به جمع‌آوری اطلاعات، نیازسنجی و اعتبارسنجی پرداختیم. روند جمع‌آوری اطلاعات همچنان در حال پیگیری هست و اگر کسی علاقه‌مند به همکاری با این گروه باشه، با کمال میل خواهیم پذیرفت.

با توجه به اهمیت زبان انگلیسی و علاقه زیاد به نوشتن متون انگلیسی، اخیراً نویسندگی برای یکی از وب‌سایت‌ها به زبان انگلیسی رو شروع کردم که به زودی منتشر میشه.

در حوزه تخصصی، زمینه کاری رو به طور کامل مشخص کردم که در آینده Social Media Marketing رو ادامه خواهم داد. یکی از موضوعاتی که در آینده به صورت تخصصی در وبلاگم خواهم نوشت بازاریابی در رسانه‌های اجتماعی خواهد بود.

– – –

پی‌نوشت: با تشکر از اینکه وبلاگ من رو دنبال می‌کنید.

 

مشغله‌های دائمی

working

یه وقتایی تو زندگی پیش میاد که دچار “هجوم فعالیت‌ها” میشیم. درس و دانشگاه و کار و پروژه و غیره و غیره. این روزا واسه من از اون دسته روزاست. اینکه چطوری تو این شلوغی برنامه‌ها، چطوری بتونیم صبر پیشه کنیم و زمان رو مدیریت کنیم به عوامل بسیاری بستگی داره، برخی از این عوامل فردی هستن و برخی از این عوامل عمومی هستن. به نظر من مرز مشخصی بین این دو دسته عوامل نیستن، گرچه گاهی میشه از هم تمیزشون داد.

عوامل عمومی:

انگیزه: زمانی که برای تمامی فعالیت‌ها و مشغله‌هامون انگیزه لازم و کافی داشته باشیم، خیلی راحت می‌تونیم برای انجام همه فعالیت‌ها به صورت موازی برنامه‌ریزی کنیم و اونها رو به نحو احسن انجام بدیم.

توان جسمی: زمانی که از لحاظ قدرت بدنی و شرایط جسمی در وضع نا به سامانی باشیم، نمی‌تونیم از پس یه برنامه شلوغ بربیایم و خیلی زود ضعف بر ما غلبه می‌کنه.

توان روحی: تنها جسم نیست که می‌تونه وضعیت بدنی ما رو کنترل کنه، روح بیمار از هر بیماری ضعف بیشتری رو به بدن القا می‌کنه، زمانی که غم داشته باشیم یا استرس داشته باشیم و عصبی باشیم، نمی‌تونیم از لحاظ روحی خودمون رو کنترل کنیم. ضعف روحی بدترین نوع ضعف هست و باعث میشه از پس انجام کارهامون برنیایم.

این سه مورد، مواردی بودن که به ذهن من رسیدن، به طور قطع موارد دیگه‌ای هم هستند که مدیریت زمان رو تحت تاثیر خودشون قرار میدن.

working

عوامل فردی:

عوامل فردی زیادی هستن که می‌تونن قدرت برنامه ریزی و مدیریت زمان ما رو تحت الشعاع خودشون قرار بدن، روحیه فردی، اخلاق، روش زندگی از مواردی هستن که روی زندگی به صورت واضح تاثیر دارن. کسی که توان تحمل گرما رو نداشته باشه، در یه روز گرم تابستونی هیچ‌وقت نمی‌تونه به برنامه‌های روزمره اش برسه.

برای هر کسی یک سری عامل درونی و فردی وجود داره که با شناخت نسبت به خویش میشه تمام عوامل رو شناسایی کرد. اینطوری هر فرد می‌تونه مسیر زندگی و فعالیت‌هاش رو به راحتی کنترل کنه.

– – –

پی‌نوشت: مشغله همیشه هست. یادمون باشه سلامتی و شادی خودمون به همه این مشغله‌ها ارحج هست. گاهی همه چیز رو کنار بذاریم و اجازه بدیم خنکی نسیمی که از پنجره می‌وزه، ما رو به روزای خوب و شاد ببره. زندگی کنیم و لذت ببریم.

این روزهای پرمشغله

Schedule

روزهای گذشته، این روزا و روزای آینده روزهای بسیار شلوغ و پربرنامه‌ای واسه من بودند، هستند و خواهند بود. من روزهای شلوغ و پرمشغله رو خیلی دوست دارم. روزای راکد و خلوت ارزش زندگی رو کم می‌کنن. اینکه آدم بتونه برنامه‌ریزی کنه و از 24 ساعت شبانه‌روزش در حد 48 ساعت استفاده کنه واقعاً ارزشمنده و هیجان داره. روزهای من چنین شرایطی رو دارن. شروع دوره ارشد دانشگاه در شرایطی که هنوز پروژه کاری به جای خودش باقی هست و همچنین همکاری در کادر اجرایی استارتاپ‌ویکند شیراز. شدت شلوغی برنامه‌هام به وضعی هست که در تمام ساعات روز همزمان باید دو یا سه جا باشم که ناچارم طبق اولویت یک برنامه رو شرکت کنم و اطلاعات و نتیجه جلسه یا برنامه دوم رو از کسایی که حضور داشتن بپرسم.

بعضی وقتا عدم حضور باعث میشه در تصمیمات گرفته شده شریک نباشم و تصمیمی گرفته بشه که مسئولیت من رو دو چندان کنه. مثل جلسه دیروز برای پروژه درسی که عدم حضور من باعث شد به عنوان سرگروه انتخاب بشم. درسته که اگر خودم هم تو جلسه بودم مسئولیت رو قبول می‌کردم اما شاید اون موقع حس اینکه تصمیم رو خودم “داوطلبانه گرفتم باعث میشه با استرس کمتری کار کنم. حس اینکه کسی مسئولیتی به عهده‌ام گذاشته باعث میشه فشار کاری بیشتری رو تجربه کنم.

اصولاً علاقه زیادی به کارهای “داوطلبانه دارم. اینکه خودم بخوام یه کاری رو انجام بدم همیشه حس بهتری به من القا می‌کنه. در همین مورد جمله‌ای به ذهنم رسید:

“ارزش کار “داوطلبانه همیشه بیشتر از کار اجباری هست، واسه همینه که درسی که برا نمره خونده بشه بی ارزشه. ارزش تحصیل به فهم و کمالاته”

البته این جمله تعمیم داره به همه مسائل. دیروز در یکی از جلسات، افرادی بودن که می‌گفتن ما داوطلب کمک هستیم ولی باید بهمون بگین چی کار کنیم. برام سوال بود که گفتن کجا و عمل “داوطلبانه کجا. به این فکر می‌کردم که اصلاً عمل “داوطلبانه یعنی چی؟ چه تفاوتی بین مسئولیت واگذارشده و عمل “داوطلبانه” هست که یکی میشه وظیفه یکی میشه همکاری “داوطلبانه“.

یه مثال می‌زنم: شما توی یک اداره دولتی کار می‌کنید. یکی از همکاران می‌خواد بره مرخصی، فرمی رو به جای ایشون امضا می‌کنید به عنوان تعهد که در طول زمان مرخصی همکارتون شما وظیفه انجام کارهاش رو دارین. این میشه وظیفه و اگر انجامش ندین از طرف مافوق و غیره توبیخ میشین. اما یه زمانی همکارتون واسه نیم ساعت دنبال کار اداری هست و شما به جای ایشون “داوطلبانه” به مراجعه‌کننده‌هاش جواب میدین. این کار رو اگه انجام ندین هیچ‌کس نمی‌پرسه چرا، ولی وجدان خودتون با کار درگیر هست. حس انسان‌دوستی درگیر هست و اگر انجامش بدین حس بهتری نسبت به خودتون خواهید داشت.

حس می‌کنم مطلبی که نوشتم بیشتر شبیه به پراکنده‌گویی شد. علتش این هست که در مورد موضوعات مطرح شده و مسائلی که باهاشون برخورد کردم ذهنم هنوز تفکیک و مرتب‌سازی رو انجام نداده و به شدت در تلاش هستم تا سر و سامانی به این وضعیت بدم. علت نوشتن این مطلب هم همین بود که ذهنم سبک بشه و مسائل رو از هم تفکیک کنم.

خب ادامه صحبت: عمل “داوطلبانه” یعنی اینکه بدون اینکه کاری از من خواسته بشه مسئولیتی رو قبول کنم. قبول مسئولیت فقط باشه گفتن و رفتن نیست. اجرا و اجرا و اجرا اصل اساسی مسئولیت‌پذیری هست. قول دادن و عمل نکردن یه جورایی شرافت و انسانیت رو زیر سوال می‌بره. همیشه این رو یادمون باشه که ارزش‌های انسانی رو زیر سوال نبریم. وقتی من به صورت “داوطلبانه” مسئولیتی رو قبول ‌می‌کنم، انگیزه و کنترل اصلی به عهده وجدانم هست و نیازی نیست کسی ازم بپرسه کار رو انجام دادم یا نه چون خودم “داوطلبانه” کار رو قبول کردم.

دنبال شعار دادن نیستم، فقط دوست دارم همه با هم در کنار هم یاد بگیریم که خودجوش بودن و کار “داوطلبانه” با وظیفه خیلی فرق داره. کاری که به شخص محول بشه و گفته بشه این رو انجام بده، “داوطلبانه” نیست، وظیفه است و میشه در قبالش بازخواست و تنبیه بشه.