بایگانی برچسب: s

روز حریم داده‌ها

Privacy

سلام

امروز، یعنی ۲۸ ژانویه به روز حریم (شاید هم امنیت) داده‌ها یا Data Privacy Day معروفه. من تا حالا توی چند تا مطلب به مباحث مرتبط اشاره کردم.

قوانین حریم شخصی

حقوقت چقدره؟

ذهنی درگیر با قوانین حریم شخصی

البته مواردی که من اشاره کردم بیشتر مربوط به حریم شخصی بود، Data Privacy هم به نوعی حریم داده‌هاست. خب داده‌ها چی‌ می‌تونن باشن؟

خیلی چیزها!

تعریف داده یا Data:

می‌توان همهٔ دانسته‌ها، آگاهی‌ها، داشته‌ها، آمارها، شناسه‌ها، پیشینه‌ها و پنداشته‌ها را داده نامید.

پس هر چیزی داده است و وقتی پردازش بشه به اطلاعات تبدیل می‌شه.

حالا چرا باید مراقب حریم داده‌ها باشیم؟

بذارین یه مثال خیلی واضح براتون بزنم.

از قضا شما اکانت گوگل روی گوشی اندرویدی خودتون ست کردین و دارین با دوستان در مورد اینکه باید مبل جدید بخرید حرف می‌زنید.

چند ساعتی بعد، لپ‌تاپ رو روشن می‌کنید، گوگل کروم رو باز می‌کنید که از قضا همون اکانت گوگل روش فعاله، هر سایتی رو باز کنید، تبلیغ مبل می‌بینید.

گوشی شما با شنیدن کلمه کلیدی مبل از زبان شما، این داده دریافتی رو پردازش کرده و در راستای تبلیغات از اون اطلاعات استفاده کرده.

حالا این موضوع در مورد گوگل بود.

بریم یه کم قصه‌های خاله‌زنکی تعریف کنیم:

دختر همسایه اقدس خانوم، چند ماه پیش ازدواج کرده، همسایه اقدس خانوم، با یه قابلمه داره می‌ره سوار تاکسی بشه که اقدس خانوم ازش می‌پرسه کجا به سلامتی؟ خانم همسایه می‌گه دخترم یه کمی مریض احواله، دارم براش سوپ می‌برم.

اقدس خانوم یه داده دریافت کرده از اینکه دختر همسایه مریض احواله، این داده رو توی ذهن خودش پردازش می‌کنه و به نتیجه می‌رسه دختر همسایه حامله است.

کاری به درست و غلط بودن نتیجه پردازش ذهن اقدس خانوم ندارم، هدف از این مثال این بود که بدونیم یه داده شخصی، به چه اطلاعاتی می‌تونه تبدیل بشه، حالا یا به اطلاعات واقعی که می‌خواید راز و خصوصی باشه، یا شایعه و یک کلاغ، چل کلاغ!

– – –

مراقب داده‌ها و حریم‌شون باشیم!

همین!

هراس از شبکه‌های اجتماعی

Social Network

سلام

چند روز پیش نوشتم:

من رو که مثل همه شبکه‌های اجتماعی دیگه راحت می‌شه پیدا کرد، مثل همه جاهای دیگه، با هویت واقعی خودم عضوم! البته کم‌کم دارم از این بابت می‌ترسم! با همین فرمون یا به محو آنلاین نزدیک می‌شم یا هویت غیرواقعی [ایموجی خنده هیستیریک]

خب بگذریم از من و شبکه‌های اجتماعی، گرچه می‌تونه موضوع یکی از پست‌های آینده باشه!

با اینکه امروز می‌خواستم در مورد تاریخچه درخت کریسمس بنویسم، اما ترجیح دادم در مورد شبکه‌های اجتماعی بنویسم. شبکه‌های اجتماعی و تاثیری که تو زندگی ما دارن. آینده‌ای که برای ما رقم زدن، خطراتی که ما رو تهدید می‌کنه و غیره!

چند تا مثال براتون می‌زنم که از این طرف و اون طرف شنیدم یا خبرهاش رو خوندم:

– به یکی از مادرهای اینستاگرامی، پیام دادن که بچه‌ات رو چقدر می‌فروشی!

– از روی پست‌های فوراسکوئر و سوآرم اشخاص، آدرس محل زندگی و ساعت‌هایی که نیستن رو پیدا کردن و از خونه‌شون دزدی کردن!

– اپلیکیشن اسکنر، که به حافظه موبایل‌ها دسترسی داشته و اطلاعات موبایل‌ها رو برمی‌داشته!

– آسیب‌هایی که شبکه‌های اجتماعی روی سلامت روانی آدم دارن!

– ابزارهای هوش‌مصنوعی، هر لحظه در حال جمع‌آوری اطلاعات ما هستن! خیلی راحت می‌تونن بر همون اساس، در زمانی، بر علیه ما استفاده بشن! مثلاً در یک دادگاه خانواده!

و ….

حالا بریم سراغ مجموعه‌های تلویزیونی یا سریال‌ها: (Spoiler Alert)

یکی از قسمت‌های سریال Black Mirror، فصل دوم، قسمت اول، با نام “Be Right Back“، زنی که همسرش فوت کرده، یه ربات انسان‌نما سفارش می‌ده. شرکت مربوطه، میاد تمام شبکه‌های اجتماعی مرد رو آنالیز می‌کنه و دقیقاً یه ربات با تمام خصوصیات اخلاقی مرد می‌سازه.

تصور کنین وقتی مردین، از رو شبکه‌های اجتماعی شما یه ربات بسازن با شخصیت موجود در شبکه‌های اجتماعی! برای شما نمی‌دونم چطوریه، ولی برای من قطعاً فقط یه تصویر مجازی از منه!‌ چیزی که خواستم بقیه ببینن! البته که حرف من این نبود، آینده‌ای که ممکنه پیش بیاد!

مثال بعدی مربوط می‌شه به سریال You که از نتفلیکس پخش شده. تو این سریال یه آدم روانی وجود داره که اطلاعات زیادی رو در مورد آدم‌ها از همین شبکه‌های اجتماعی پیدا می‌کنه!

واقعاً ترسناکه چه چیزهایی رو می‌شه از اطلاعاتی که خودمون با دست خودمون به اشتراک می‌ذاریم پیدا کرد! تقریباً‌ می‌شه گفت چقدر وحشتناکه!

حالا همه اینا رو تعمیم بدیم به سایت‌های خرید اینترنتی، مثل سفارش غذا یا هر چیز دیگه! کافیه پایگاه داده هر کدوم از اینا هک بشه یا به هر دلیلی و هر طوری منتشر بشه! چقدر اطلاعات هویتی که می‌تونه افراد رو در معرض خطر قرار بده پخش می‌شه!

متاسفانه، دنیای این روزا، مدینه فاضله نیست!‌

همه ما در مقابل امنیت خودمون مسئولیم!

همین!

ذهنی درگیر با قواعد حریم شخصی

post606

سلام

حریم شخصی چیه؟ چیا رو شامل می‌شه؟ قبلاً هم نوشته بودم، اما این روزا، ذهن خودم خیلی بیشتر از قبل درگیر شده با این سوال!

قوانین حریم شخصی             حقوقت چقدره؟

یکی از چیزایی که تو ایران، خیلی راحت نقل محافله، سوال پرسیدن از زندگی شخصی آدماست. سوال‌هایی از این قبیل:

  • دخترتون چی کار می‌کنه؟
  • درس خونده؟
  • چی خونده؟
  • کدوم دانشگاه؟
  • آخی دانشگاه آزادیه؟ شهریه‌اش رو چطوری می‌دین؟
  • معدلش چقدره؟
  • کی درسش تموم می‌شه؟
  • آخی، خواستگار نداره؟
  • می‌خواین خواستگار معرفی کنم؟
  • چرا دخترتون هنوز ازدواج نکرده؟
  • دخترتون مشکلی داره شوهرش نمی‌دین؟
  • پسرم دخترتون رو با چند تا پسر تو رستوران دیده!
  • چرا دخترتون می‌ره سر کار؟
  • چرا دخترتون نمی‌ره سر کار؟
  • چرا دخترتون تو دانشگاه به دوستاش شیرینی داده؟
  • چرا دخترتون واسه ازدواجش ما رو دعوت نکرد؟
  • چرا دخترتون بچه‌دار نمی‌شه؟ نازاست؟
  • چرا دخترتون عکس شوهرش رو نمی‌ذاره تو اینستاگرام؟ با هم مشکل دارن؟
  • وااااای دخترتون چقدر عکس شوهرش رو می‌ذاره تو اینستاگرام، می‌خواد بگه خیلی خوشبخته؟
  • واااای دخترتون رفته سفر خارجی؟
  • واااای دخترتون پول سفر خارجی رو از کجا آورده؟
  • واااای چرا اجازه دادین دخترتون بره سفر خارجی؟
  • شما چقدر وضع‌تون خوبه دخترتون رو فرستادین خارج درس بخونه؟
  • دخترتون رو چرا فرستادین خارج؟
  • دخترتون مشکل داره؟
  • دخترتون چرا همش پست غمگین می‌ذاره اینستاگرام؟
  • آخی دخترتون افسرده است؟
  • دخترتون تو خارج چقدر پول در میاره؟
  • دخترتون چرا شما رو نمی‌بره پیش خودش؟
  • ……

این سوال‌های متفاوت و البته غیرواقعی بود که به ذهن من رسید (چون برای من اتفاق نیفتاده، معمولاً کسی در مورد من چیزی نمی‌پرسه). اما فرض بر اینکه چنین سوال‌هایی رو بخوان در مورد من بپرسن، باعث می‌شه هراس و احساس عدم امنیت از شبکه‌های اجتماعی به من حمله کنه!

شاید براتون عجیب باشه کسی که متخصص مارکتینگ در شبکه‌های اجتماعی محسوب می‌شه، خودش از شبکه‌های اجتماعی فراری شده باشه!

این فراری بودن و هراسی که اخیراً دامن‌گیر زندگیم شده، کار رو به جایی رسونده که دارم یکی یکی پست‌های شبکه‌های اجتماعی‌ام رو از نظر حریم شخصی بررسی می‌کنم! مبادا که با یک پست، بخشی از حریم شخصی خودم رو آزاد بذارم و آدما بتونن “سودجویی” کنن! بله!‌متاسفانه دنیا دیگه اون دنیای بلوری که داشتم نیست! بالاخره اون حباب بلوری شکست! دیدن واقعیت جامعه خیلی دردناکه!

شاید هم یه جور فوبیاست! هر چی هست زندگی رو زهر کرده برام!

آخ آخ! باز اشاره کنم به جمله‌ای که تو پست دیروز گفتم. ۴  َت خطرناکه دنیا: “شهرت، ثروت، قدرت و شهوت” و امان از این شهرت‌طلبی!

کیه که بدش بیاد سلبریتی شبکه‌های اجتماعی بشه! دروغ چرا؟! منم بدم نمیومد!‌ ولی این روزا از تک تک فالوئرهایی که نمی‌شناسم دچار هراس شدم! چندین بار تا مرز پاک کردن اینستاگرامم پیش رفتم! نتونستم! امان از دلبستگی و وابستگی!

شاید هم بالا رفتن سن باشه، هر چی هست، ترجیح می‌دم یه جایی باشم ناشناخته! مثل یه جزیره دور افتاده!

در هر صورت فعلاً ذهنی درگیر دارم با این قواعد و تا روزی که حل نشه، سعی می‌کنم بر اساس یک سری سوال، قبل از انتشار عکسی در اینستاگرام یا پستی در توییتر، میزان ارتباط اون محتوا رو با حریم شخصی‌ام بسنجم، مبادا که خودم راه رو برای سودجویی افراد باز کنم.

امنیت شغلی

job

امنیت شغلی چی می تونه باشه؟ اینکه سلامتی آدم در حین کار حفظ بشه؟ سلامتی چطوری حفظ میشه؟ اصلاً مگه سلامتی فقط سلامتی جسمی هست؟

مهم ترین مسئله درگیر در امنیت شغلی، به نظر من سلامت روح و آرامش روان هستش. حالا این سلامت روح و آرامش روان چطوری بدست میاد؟ اینکه آدم دغدغه نداشته باشه. حالا دغدغه ها چی هستن اصلاً؟

یه سری دغدغه هایی که در مورد شغل و کار به ذهن من می رسه رو می نویسم.

مورد اول: قرارداد مکتوب، به نظر من مهم ترین عاملی که میتونه باعث بشه آدم توی محیط کاری آرامش داشته باشه قرارداد مکتوبه، همین قرارداده که خیلی چیزا رو مشخص میکنه و میتونه تضمینی باشه برای به وقوع پیوستن تمامی قول و قرارها و وعده وعیدها.

مورد دوم: حقوق مکفی و پرداخت به موقع، بالاخره آدم اجاره خونه داره، قسط داره، هزینه زندگی داره، پول آب و برق و گاز و خورد و خوراک داره، هیچی هیچی هم نباشه، نفس کشیدن هم این روزا هزینه داره، تا وقتی که آدم از درآمدش و پرداخت به موقع اطمینان نداشته باشه، هیچ جوره نمی تونه اثربخشی کافی تو محیط کار داشته باشه. وقتی قرارداد مکتوبی وجود داشته باشه که حقوق و تاریخ دقیق پرداخت در اون ذکر شده باشه، تمامی این موارد تضمین میشه.

مورد سوم: محیط آروم، شاید یه محیط هایی از نظر صدا و به خاطر تعدد کارمند شلوغ باشن، ولی بالاخره باید یه جایی باشه که آدم بتونه تمرکز کنه و کارهاش رو انجام بده. بالاخره یه سری فعالیت ها نیاز به تمرکز و سکوت داره، محل کاری که دائم از این طرف و اون طرف صدای موسیقی بلند باشه و همکارا داد بزنن و با صدای بلند با هم حرف بزنن، محیطی نیست که آدم بتونه آرامش داشته باشه و با اثربخشی بالا کار کنه.

مورد چهارم: همکاران، رفتار حرفه ای و اخلاق خوب همکاران و مدیران، یکی از مهم ترین عواملی هست که موجب آرامش و سلامت روان تو محیط کار میشه.

مورد پنجم: زمان اتمام یا تمدید قرارداد معین، آدم باید بدونه تا چه زمانی واقعاً امنیت شغلی و بحث استخدام رو داره، این روزا دیگه هیچ شغلی دائمی نیست و همه قراردادی و مدت معین شدن، اما همیشه باید مشخص باشه که وقتی قرارداد تموم میشه، آیا تمدید اتفاق میفته یا از قبلش باید دنبال محل کار بعدی باشن.

مورد ششم: اعتماد، از نظر درجه اهمیت، اعتماد با قرارداد برابری می کنه، اما خب من به عنوان مورد آخر بیانش می کنم، چرا که از نظر من، باید به صورت صفر و یکی و فارغ از مسائل احساسی به محیط کار نگاه کرد، من یا مسئولیت پذیر هستم یا نیستم. وقتی کاری رو پذیرفتم و قراردادی نوشته شده و تعهدی صورت گرفته، به صورت پیش فرض اعتماد وجود داره.

همه این موارد که به ذهن من میرسه و همه موارد که به ذهن شما میرسه و همه عوامل باعث میشن که آدم با آرامش خاطر کار کنه و اثربخشی بالاتر بره. پس اگر مدیر هستین، یا اگر کارمند هستین، برای سلامت روان و آرامش خاطر و امنیت شغلی خودتون و اطرافیان تلاش کنین.

– – –

پی نوشت ۱: متاسفانه تو آپدیت جدید گوگل کروم، نیم فاصله کار نمیکنه!!!

پی نوشت ۲: دغدغه شما در محیط کار چیه؟ امنیت شغلی رو چی میدونین؟

پی نوشت ۳: در گذشته دور، من در جایی کار می کردم که اینقدر دیر قرارداد رو بهم دادن که دیگه راه پیش و پسی باقی نمونده بود جز امضای قرارداد، متاسفانه نمیشه به هیچ قول و قرار و وعده و وعیدی اعتماد کرد و همیشه صبر کنین تا قرارداد مکتوب نوشته بشه.

پی نوشت ۴: در گذشته دورتر، من در جایی کار می کردم که ساعت ۶ بعدازظهر (آخر وقت کاری) بهم گفتن از فردا صبح دیگه نیا. با چنین کاری، باید یک حقوق کامل + سنوات و عیدی رو پرداخت می کردن و این کار رو نکردن. اشتباه من این بود که بهشون اعتماد کامل داشتم و فکر نمیکردم از اعتمادم سواستفاده بشه. یادتون باشه هیچ وقت قبل از دریافت وجه تسویه حساب، برگ تسویه رو امضا نکنین.

پی نوشت ۵: بالاخره هر کسی یه زمانی مدیر میشه، وقتی مدیر شدین، سعی کنین مراقب اعتماد کارمندهاتون باشین. کارمندها و حقوق بگیرها، با همین اعتماد به شما ساخته میشن و خوب کار میکنن. اعتماد که شکسته بشه، بهترین کارمند توان و پتانسیل این رو داره که استعفا بده یا به بدترین کارمند تبدیل بشه.

پی نوشت ۶: کارمندی بد نیست، اینکه آدم دنبال حقوق ثابت ماهیانه باشه بد نیست، قرار نیست همه کارآفرین باشن، همه کسب و کار خودشون رو راه بندازن. اگه همه کارآفرین بشن، پس کی کارهای اون کارآفرین رو پیش ببره و کارمندش باشه؟؟؟

پی نوشت ۷: همه موارد ذکر شده به خاطر تجربه های قبلی در گذشته دور هست، این تجربه ها باعث میشه آدم محتاط تر بشه و برای کار جدیدتر و موقعیت های آینده حق و حقوق خودش رو بهتر و بیشتر بشناسه و با ریسک کمتری کار کنه.

اتفاقات

Sorrow

یه سری اتفاقات ناخواسته، شاید هم خواسته تو زندگی آدم میفته که باعث می‌شه آدم یه سری تصمیماتی بگیره که شاید یه جایی از اون تصمیم‌ها پشیمون بشه، شاید هم نشه.

یه سری اتفاقات تو مسیر زندگی باعث می‌شن آدم از حریم امن خونه و خانواده بزنه بیرون و به مهاجرت فکر کنه و حتی مهاجرت کنه، از مهاجرت چند صد کیلومتری در یک کشور گرفته تا مهاجرت به یه گوشه دیگه دنیا.

یه سری اتفاقات میفته که آدم از حریم امن یه شغل استخدام دائمی و امنیت شغلی بزنه بیرون و از حقوق ثابت و مکفی بزنه و حتی چندین ماه هم دنبال کار بگرده و پس‌اندازش رو خرج کنه فقط واسه اینکه روحش در آرامش باشه.

یه سری اتفاقات میفته که آدم از خیلی لحظات خوب می‌گذره و خودش رو به سمت سختی کشیدن سوق می‌ده تا احساس کنه آدم مفیدی تو جامعه است.

یه سری اتفافات میفته که خیلی از اتفاقات دیگه نیفته.

این اتفاقات باعث می‌شن آدم بزرگ بشه، صبور بشه، به بلوغ فکری برسه و خیلی مزیت‌های دیگه.

این اتفاقات باعث می‌شن ….

– – –

پی‌نوشت ۱: فدا کردن درد دارد، غصه دارد، اندوه دارد. این اتفاقات آغاز فدا کردن لحظات خوب کنار خانواده بودن، فدا کردن لحظه‌های آسایش، فدا کردن امنیت و فدا کردن خیلی موارد دیگه هستن.

پی‌نوشت ۲: صبوری خیلی سخت بدست میاد، بعد از اولین لحظه‌ای که دچار احساس پشیمونی شدی، تصمیم نگیر. صبر کن و صبر کن و صبر کن. تلاش کن تا بتونی صبوری رو یاد بگیری.

پی‌نوشت ۳: پل‌های پشت سرت رو خراب نکن، همیشه تصمیمات آدم و فدا کردن‌ها درست نیستن. راهی و جایی برای برگشت بذار.

پی‌نوشت ۴: موقع تصمیم‌گیری، شاید رضایت از خود و رضایت از زندگی اولویت اول رو داشته باشه. شاید هم امنیت خاطر و امنیت روحی. شاید هم آرامش خاطر. ببین اولویتت تو زندگی چیه بعد تصمیم بگیر.