بایگانی دسته: نوشتن

انتخاب موضوع

Write

سلام

اینقدر امروز دنبال موضوع برای نوشتن گشتم که تصمیم گرفتم روش و روال پیدا کردن موضوع برای نوشته‌های هر روز رو بنویسم.

یه وقتایی خب، یه موضوعی پیش میاد و در طول روز یه تجربه‌ای حاصل می‌شه که انتخاب موضوع ساده می‌شه، مثل تجربه‌های من با اداره مهاجرت آلمان، یا سوال‌هایی که در مورد پروسه مهاجرت اینجا یا توی اینستاگرام می‌پرسن.

این‌جور وقتا خب خیلی ساده است، موضوع مشخصه، کمی تجربه و کمی تحقیق اضافه‌تر و یک مطلب جدید روزانه منتشر می‌شه.

برم سراغ وقت‌هایی که موضوع ندارم یا پنجشنبه نیست که بخوام فیلم یا سریال معرفی کنم. اصلاً چرا پنجشنبه‌ها به طور معمول فیلم یا سریال معرفی می‌کنم؟ چون آخر هفته است و روز جمعه، اگه برنامه گردش و باغ نباشه، می‌شه فیلم دید و سرگرم شد.

روزهای دیگه هفته چی کار می‌کنم؟ میرم سراغ چند تا سایت:

گوگل
تاریخ هر روز رو به سال شمسی و سال میلادی تو گوگل سرچ می‌کنم و چک می‌کنم که چه مناسبت‌هایی در این روز وجود دارن.

Time.ir
خب این سایت مشخصه، تقویم ایرانه و مناسبت‌های تقویم خودمون، خیلی وقتا این مناسبت‌ها کمک می‌کنه موضوع مناسب رو پیدا کنم.

Days of the Year
این سایت هم که تا حالا خیلی زیاد معرفی‌اش کردم، نام‌گذاری‌های مختلف هر روز رو نشون میده، این نام‌گذاری‌ها گاهی بامزه و گاهی هم عجیبن!

البته شاید این بهترین روش نباشه و حتی شاید بهتره تصمیم دیگه‌ای برای وبلاگم بگیرم، اما فعلاً بر اساس هدفی که داشتم، همین بهترین تصمیمه! هر روز بنویسم، به هر سختی شده موضوع برای نوشتن پیدا کنم و تلاش کنم برای نوشتن نوشته بهتر، مطالعه کنم و مطالب جدید یاد بگیرم!

– – –

همیشه دوست داشتم بنویسم، پس بنویس!

حتی خیلی سال پیش، برنامه هفتگی داشتم برای نوشتن، اما انگار دیگه این چارچوب جواب‌گوی ذهن پراکنده من نیست.

نوشتن همیشه دغدغه من بوده، از همون قدیم و ندیم و از همون بچگی!

خیلی نگذشته از روزی که تصمیم گرفتم (این پست عنوان ندارد) هر روز یک پست بنویسم.

کمتر از یک ماه پیش هم، باز درگیر این موضوع بودم که پس چی بنویسم؟

انگاری همیشه این دغدغه با من همراه بوده، فقط نوشتن نیست که مهمه، اثری که به جا می‌مونه هم مهمه، چه برای خودم، چه برای خواننده‌های احتمالی! چه حتی برای نتیجه سرچ گوگل!

پس چی بنویسم؟

Woman Thinkingاین روزا یکی از سخت‌ترین کارا انتخاب موضوع برای نوشتنه. انگار چالش هر روز بنویسم، خیلی برای من کارساز نبوده، یه مدتی، خیلی قدیم، برنامه هفتگی داشتم.

شنبه ها: معرفی مجموعه موسیقی یا آهنگساز
یکشنبه ها: معرفی سایت
دوشنبه ها: معرفی سریال
سه شنبه ها: معرفی فیلم
چهارشنبه ها: معرفی بنای تاریخی شیراز
پنجشنبه ها: معرفی نرم افزار

اصلاً همیشه دوست داشتم از خودم نقل قول کنم. [یه ایموجی بامزه رو خودتون متصور شید دیگه]

این پست رو ۴ مرداد ۱۳۹۲ نوشتم، حدود ۶ سال پیش. اولین وبلاگم رو سال ۱۳۸۵ روی بلاگفا ساختم که بعدش پاکش کردم. یادش بخیر و این وبلاگ رو از سال ۱۳۹۱ دارم. پیر شدیم رفت! ۷ سال عمریه برای خودش.

خب بگذریم، موضوع این پست چیز دیگریست. اینکه چقدر این روزا سخت شده انتخاب موضوع برای نوشتن، چرا؟ چون گذشت اون دوره از زندگی که هر چی می‌دیدم برام درس زندگی بود و دوست داشتم ازش بنویسم، گذشت اون دوره از زندگی که دوست داشتم تجربیاتم رو با همه دنیا شریک بشم، گذشت اون دوره از زندگی که از رفتار مغازه‌دار هم درس بازاریابی و مشتری‌مداری می‌گرفتم.

اما چرا؟

شاید هم دوره هیچ کدوم از اینا نگذشته، دوره علاقه به انتشارشون گذشته! آدم از یه جایی به بعد، ترجیح می‌ده همه چیز رو برای خودش، تو ذهن و قلب خودش ثبت کنه.

یادمه قدیما، از هر چیزی عکس می‌گرفتم و روی اینستاگرام منتشر می‌کردم، اما حالا دیگه اینطور نیستم. انگار هر چیزی دوره‌ای داره و دوره‌اش که رد بشه، حسش هم از بین می‌ره.

شاید هم الآن وقتش باشه، یه فکری کنم به حال نوشتنم، به حال و روزگار اینکه چی دوست دارم از من بر جای بمونه در این عرصه اینترنت!

یه مدت پیش یه لیست درست کردم برای اینکه هر روز چی بنویسم:

شنبه: مهاجرت کهکشانی
یکشنبه: معرفی سریال
دوشنبه:
سه‌شنبه: معرفی کتاب
چهارشنبه: گردشگری
پنجشنبه: معرفی فیلم ایرانی
جمعه: موضوع تخصصی حرفه‌ای

اما این هم نشد، یا حداقل دیگه نمی‌شه، چراش رو نمی‌دونم، شاید چون ذهن پراکنده و آشفته این روزا، اینقدر براش تمرکز سخت شده که نمی‌تونه به یک موضوع محصور بشه.

خب، الآن چرا این رو نوشتم؟ دنبال یک راهی می‌گردم برای ارتقای خودم و ارتقای وبلاگم. چی بنویسم؟ چطوری بنویسم؟

پذیرای پیشنهادات شما هستم.

نوشته بی نوشته

Writingمن گاهی خیلی بیش از حد فکر می‌کنم، البته فقط گاهی، بقیه مواقع کمتر فکر می‌کنم و گاهی هم پیش میاد که فکر نمی‌کنم و قابل حدس زدن [ه، است، هست] که بعد از فکر نکردن، آدم گاهی پشیمون می‌شه، گاهی هم که چون از روی حس ششم بوده، نتیجه خوبی حاصل می‌شه.

نمی‌دونم پروسه تغییر شخصیت و روحیه‌ام کی شروع شد، فقط می‌تونم اعتراف کنم که از این همه تغییر خوشحالم! شاید عجیب به نظر برسه شاید هم نه.

رشد و حس کردن اینکه داری رشد می‌کنی، گاهی [شاید هم همیشه و یا اکثر اوقات] دردآوره، و در نهایت شیرین.

آدم وقتی قد می‌کشه، خوشحال می‌شه. رشد شخصیتی هم همین‌طوره.

تو یه فیلم این جمله رو شنیدم:

پسری به پدرش گفت من میخوام Perfect باشم، (معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم، مثلاً دقیق، عالی، ایده‌آل یا ….)

پدرش بهش جواب داد، Perfect وجود نداره، زمان حال وجود داره و هدفت، و تو باید تو مسیر هدفت حرکت کنی.

و من هم باور دارم تو همون مسیری هستم که همیشه می‌خواستم. البته، نردبان من، بی‌نهایت پله داره و من هنوز پله اولم.

– – –

پی‌نوشت ۱: هر وقت سرسری می‌نویسم و نوشته‌هام عمق نداره، علتش اینه فقط پایبند به برنامه روزانه ام و فکرم اینقدر درگیره که نمی‌تونم بنویسم، اما باید و باید روتین روزانه رو حفظ کنم.

پی‌نوشت ۲: حتی تو فیلم‌های زرد و امتیاز پایین هم دنبال یه جمله Inspiring هستم. (باز هم کلمه مناسب پیدا نکردم، یه جمله انگیزه‌بخش، مشوق یا ….)

نوشتن

 

post380

همیشه دوست داشتم بنویسم:

قصه از کجا شروع شد (با تم آهنگ اندی)

بعد بگم از همون جا که انسان یاد گرفت بنویسه (با لحن و صدای داریوش) مثلاً

از قدیم و ندیم هم که بخونیم و مطالعه کنیم و تو تاریخ کنکاش کنیم، بشر و انسان دوست داشتن یه آثاری از خودش به جا بذاره، دیوار غارها و کتیبه‌های قدیمی خیلی واضح این رو نشون میدن.

اون وقتا که زبان نبوده و کلمات نبودن و از این‌جور چیزا نبودن، با نقاشی کشیدن، خاطره‌ای و اثری برای آیندگان از خودشون به جا می‌ذاشتن، پس این حس نوشتن یه جورایی فطری هست، یا شاید هم غریزی، خدا خواسته بنویسیم تا به یادگار بمونیم.

روزی می‌رسه که این همه نوشته و وبلاگ، می‌شه آثار باستانی زمان قدیم، البته اگه وارثی باشه تا دامنه و هاست‌مون رو تمدید کنه [اسمایلی عرق شرم یا شاید هم ناراحتی]

فکر می‌کنم تو همین ۳۸۰ تا پست ناقابل وبلاگم، بیش از ده بار در مورد نوشتن و خط خطی های ذهن بیمار و از این جور استعاره‌ها و تشبیه‌ها نوشته باشم، انگاری این مقوله “نوشتن” ذهن من رو به خودش مشغول کرده که موضوع برای نوشتن کمتر به ذهنم می‌رسه.

خب این هم بد نیست، بریم سراغ مقوله مهم “نوشتن”

با صرف فعل شروع کنیم: نوشتم، نوشتی، نوشت! نوشتیم، نوشتید، نوشتند!

حالا چیو؟ (چه چیزی را) نوشتم؟ نوشتی؟ نوشت؟ نوشتیم؟ نوشتید؟ نوشتند؟

نوشتن
واژگان مترادف و متضاد
تحریر، ترقیم، رقمزدن، کتابت، نگاشتن ≠ خواندن

آره دیگه، میشه رفت سراغ گوگل و لغت‌نامه و فرهنگ لغات و هر چیز دیگه، واسه اینکه با مقوله “نوشتن” بیشتر آشنا بشیم. گرچه هم من و هم شما می‌دونیم که، حرف من این چیزا نیست، اینکه چی بنویسیم و چطوری بنویسیم و چطوری کیفیت نوشته‌هامون رو بالا ببریم، چیزی هست که فکر من رو به خودش مشغول کرده.

اینکه چی بنویسم که اثری مفید از من به یادگار بمونه! یه وقتایی تلاش می‌کردم از هر چیزی درس بگیرم، به هر چیزی فکر کنم. این تلاش باعث شد دقتم رو به اطراف بالا ببرم، دنبال این بودم که از هر واقعه ای یه درس و نتیجه‌ای بگیرم.

نتیجه چی شد؟ ذهنم شد پر از وقایع که تلاش می‌کردم ازشون درس اخلاق و نتیجه بگیرم! نتیجه چی شد؟ هیچی! پوچ! یه ذهن پر از داده‌های پرت و پلا! پر از واقعه و پر از اتفاق!!! پر از چیزهایی که هیچ درس و نتیجه‌ای نداشت!

قطعاً اینکه گربه از بالای دیوار، خیره شده به من که نکنه به بچه‌اش که تو حیاط ما گیر کرده، آسیبی برسونم! همچین موضوعی واضحه! چرا باید ذهن من درگیر این باشه که از غریزه وجودی یک مادر (فرقی نمی‌کنه انسان باشه یا گربه) درس بگیرم؟ چیزی که تو وجود همه موجودات به صورت غریزی هست و خودم هم به وقتش این حس رو خواهم داشت!

پس بهتره ذهنم رو از اتفاقات روزمره و هر اتفاقی که میفته خالی کنم، از هر فیلمی که می‌بینم و از هر سکانس سریال! تا ذهن سبک‌تری داشته باشم برای دریافت اطلاعات مفید تر.

به فرض که ذهنم سبک شد، حالا دنبال چه موضوعی باشم برای نوشتن؟ یعنی همینطوری موضوع‌های مختلف، خودشون بدو بدو، میان تو ذهن و فکر من و میگن ما رو بنویس؟

قطعاً اینطور نیست!

یادمه خیلی قدیم‌تر ها، برنامه هفتگی داشتم برای نوشتن، هر روز یک پست در رابطه با یک موضوع مشخص می‌نوشتم! هم واسه برنامه‌ریزی زندگیم خوب بود و هم نظم بهتری داشتم برای وبلاگ‌نویسی!

چه خوب می‌شه حالا که تصمیم گرفتم باز از اول بنویسم و باز رو به رشد باشم و باز افکارم رو به رشته تحریر در بیارم، باز دوباره، یه برنامه بچینم برای نوشتن، برای خالی کردن ذهنم با یه سازماندهی کلاسیک، به سبک خودم!

منتظر پیشنهادات شما هستم!

– – –

پی‌نوشت ۱: می‌خوام باز بنویسم، من با نوشتن آدم بهتری هستم.

پی‌نوشت ۲: همیشه نویسنده بهتری بودم نسبت به گوینده! همیشه حرفام رو راحت‌تر نوشتم تا اینکه به زبون بیارم!

پی‌نوشت ۳: شما دوست دارین چطوری بنویسین؟

بنویس

writing

یه وقتایی دلت گرفته، میخوای کاغذ و خودکار رو برداری و بنویسی، غصه هات رو بنویسی، دردهات رو بنویسی، شکست هات رو بنویسی، از هر چیزی که تو دلت هست بنویسی، نوشتن خوبه، دلت میخواد بنویسی

بنویسی تا قلبت سبک شه، بنویسی تا دلت آروم بگیره، بنویسی تا لرزش قلبت، لرزش دستت و لرزش پات کم بشه، بنویسی تا بتونی باز بلند شی و راه بری، بنویسی تا باز بتونی زندگی رو از سر بگیری

بنویسی و هی بنویسی

ولی خب یه مشکل اساسی هست، واسه افرادی که ناخواسته و ناآگاهانه به وسایل الکترونیکی مثل موبایل و کامپیوتر اعتیاد دارن، نوشتن سخت ترین کار ممکنه، یه جورایی لذت رو کاغذ و با دست خودشون نوشتن رو دارن از دست میدن، انگشتاشون ضعیف میشه.

شاید بگن تایپ میکنیم، ولی تایپ کردن اونقدری که باید انگشت ها رو ورزیده نمیکنه، مخصوصاً اینکه با وجود اسمارت فون ها و تبلت ها، تایپ کردن هم از فشار دادن کلید کیبورد به لمس کردن صفحه تقلیل پیدا کرده.

اینجوریه که ماها شدیم یه عده آدم ضعیف که دائم به کامپیوتر و موبایلمون وابسته ایم، ترجیح میدم تایپ کنیم تا بنویسیم.

ترجیح میدیم توییت کنیم تا بنویسیم.

ترجیح میدم تو ۳۱شب بنویسیم تا توی دفتر کاغذی.

ترجیح میدیم وبلاگ داشته باشیم تا یه دفتر شخصی خصوصی.

چطوره یه روز، فقط واسه یه روز دنیای مجازی رو بذاریم کنار، وسایل الکترونیکی رو بذاریم کنار، با خودمون خلوت کنیم و بنویسیم.

هر چیزی واقعی تر باشه تاثیرش بیشتره، دنیای مجازی رو رها کنیم.