بایگانی دسته: دل نوشته ها

نوشته بی نوشته

Writingمن گاهی خیلی بیش از حد فکر می‌کنم، البته فقط گاهی، بقیه مواقع کمتر فکر می‌کنم و گاهی هم پیش میاد که فکر نمی‌کنم و قابل حدس زدن [ه، است، هست] که بعد از فکر نکردن، آدم گاهی پشیمون می‌شه، گاهی هم که چون از روی حس ششم بوده، نتیجه خوبی حاصل می‌شه.

نمی‌دونم پروسه تغییر شخصیت و روحیه‌ام کی شروع شد، فقط می‌تونم اعتراف کنم که از این همه تغییر خوشحالم! شاید عجیب به نظر برسه شاید هم نه.

رشد و حس کردن اینکه داری رشد می‌کنی، گاهی [شاید هم همیشه و یا اکثر اوقات] دردآوره، و در نهایت شیرین.

آدم وقتی قد می‌کشه، خوشحال می‌شه. رشد شخصیتی هم همین‌طوره.

تو یه فیلم این جمله رو شنیدم:

پسری به پدرش گفت من میخوام Perfect باشم، (معادل فارسی مناسبی براش پیدا نکردم، مثلاً دقیق، عالی، ایده‌آل یا ….)

پدرش بهش جواب داد، Perfect وجود نداره، زمان حال وجود داره و هدفت، و تو باید تو مسیر هدفت حرکت کنی.

و من هم باور دارم تو همون مسیری هستم که همیشه می‌خواستم. البته، نردبان من، بی‌نهایت پله داره و من هنوز پله اولم.

– – –

پی‌نوشت ۱: هر وقت سرسری می‌نویسم و نوشته‌هام عمق نداره، علتش اینه فقط پایبند به برنامه روزانه ام و فکرم اینقدر درگیره که نمی‌تونم بنویسم، اما باید و باید روتین روزانه رو حفظ کنم.

پی‌نوشت ۲: حتی تو فیلم‌های زرد و امتیاز پایین هم دنبال یه جمله Inspiring هستم. (باز هم کلمه مناسب پیدا نکردم، یه جمله انگیزه‌بخش، مشوق یا ….)

بدجنسی عمدی

Crueltyامروز به صورت عجیبی، یه بخش تاریک و سیاه و خاکستری از خاطرات زندگیم، از قسمت‌های تلخش جلو چشمم رژه می‌رفتن، چیز بدی نبود، اما من عادت دارم از رشد خودم و چیزایی که بدست آوردم یا از دست دادم، درس زندگی بگیرم!

عنوان بهتری برای این پست پیدا نکردم، اما وقتی در موردش توضیح بدم، شاید شما عنوان بهتری براش پیدا کردین.

خب قصه از این قراره که، تو شبکه‌های اجتماعی، به خصوص توییتر، یهو یه ژانر شروع می‌شه، یک نفر شروع به مسخره کردن کسی می‌کنه و بقیه همین‌طور ادامه میدن.

نفر اول که فقط جرقه رو زده و مثل مهره اول دومینو، همینطوری ادامه پیدا می‌کنه. هر کسی با هدفی به این موج اضافه می‌شه، جذب فالوئر، بامزه بازی، و هر هدف دیگه، که من در جایگاهی نیستم که بخوام نظر کارشناسی روانشناسی بدم.

در نهایت همه اینا می‌گذرن و میرن و البته دنیای مجازیه، کافیه اینترنت قطع بشه و دیگه دنیای مجازی هم وجود نداره. مهم اینه اون شخص مورد تمسخر واقع شده چه واکنشی نشون بده و چه تاثیری روش بذاره.

به عنوان کسی که به عنوان شخص مورد تمسخر واقع شده، تجربه موفقی برای گذر از این قضیه نداشتم و مدت‌های زیادی غصه بر من غلبه کرده بود، می‌تونم یه پیشنهاد بدم. هر وقت موج این چنینی راه میفته، اینترنت رو خاموش کنین، یه آهنگ شاد بذارین و به زندگی واقعی برگردین. یادتون باشه آدما حرفشون رو می‌زنن و میرن دنبال زندگی‌شون، شما نباید قربانی این موج بشید. خودتون رو نجات بدین.

اینترنت دنیا رو اگه قطع کنن، دیگه هیچ کدوم از این ژانرها و موج‌ها وجود خارجی ندارن. پس غصه نخورین.

– – –

پی‌نوشت: دوست داشتم خیلی بیشتر از اینا بنویسم در این رابطه، ولی همین کافیه!

یه آهنگ پر احساس

Take Me Home Music

امروز همراه با صاحبخونه‌ام رفتیم کلاس رقص Salsa Cubana که گروهی بود البته، رقص دو نفره نبود و بهش می‌گفتن Line Dance که مربوط به غرب اروپا می‌شده، برای زمانی که فقط مردها می‌رقصیدن.

این آهنگی که تو این پست معرفی می‌کنم، آخرین آهنگی بود که موقع تمرین پخش شد.

Take me home – Tol&Tol -Thomas Tol, Cornelis Tol

یه آهنگ بی‌نهایت احساسی و عاشقانه، پر از حس خوب و البته دلتنگی. و البته متن آهنگ رو هم می‌تونید ببینید:

Comes the time to settle down
Change your mind and turn around
It only goes to show
How the story goes
All these years far away
I was longing for the day
I could only be
In a town of dreams

Take me home
I wanna go
To the place I’d stay forever
Don’t you know
I knew it all the way
Going home
I won’t be back for the road
It’s for the better
Here I stay
Never go away

Where we just we’re having fun
Laying in the new day sun
Those were the days
Now it all has changed
The old town church and factory
Where we worked and shattered tears
It steal my world
And my history

As I walk down the street
Looking for my friends to meet
I see the girls
And every place we used to know

As I walk down the street
Looking for my friends to meet
I see the girls
And every place we used to know

– – –

پی‌نوشت: لازم به ذکره که من تماشاچی بودم، اما همین تماشا هم کلی انرژی‌بخش بود. شاید روزی یاد گرفتن این رقص رو تو برنامه بذارم. به شما هم پیشنهاد می‌کنم.

یادگاری از خاطرات

Photography

چند مدت اخیر، چند از دوستام و اعضای فامیل، یا در تدارک مراسم ازدواج بودن، یا منتظر تولد فرزند. یا اینکه قدم نورسیده شون مبارک شده بود.

این شد که من دنبال ایده‌های خلاقانه و هیجان‌انگیز واسه عکاسی می‌گشتم براشون. نه اینکه ازم خواسته باشن، خودم خوشم میومد پیشنهادات باحال بدم :))

حالا چی شد که تصمیم گرفتم این پست رو با این عنوان بنویسم، یادگاری از خاطرات، که میشه همین عکس و فیلم و گاهی پروفایل‌های اینستاگرام و هارد لپ‌تاپ و هارد اکسترنال و ….

من خودم، قبل از اینکه دوربین داشته باشم، موبایل دوربین‌دار داشته باشم، خیلی بیشتر به خاطره‌سازی توجه می‌کردم، از وقتی دوربین به زندگی روزمره‌مون باز شد، ماسک زدیم، تظاهر کردیم و نقش بازی کردیم. شاید هم نه، واقعاً از ته دل بوده.

به نظر شما، از وقتی دوربین اومده، ثبت خاطره‌ها امکان‌پذیر شده، خوشحال‌تر شدین یا تاثیری نداشته؟

البته این نوشته هدف دیگه داشت، ولی خب، افکار اونطوری که براشون برنامه‌ریزی می‌کنیم به رشته تحریر در نمیان!

خب از اول شروع کنیم

شما برای مراسم‌های خاص‌تون، برای عکاسی دنبال ایده خاص می‌گردین؟

مثلاً یه عضو جدید می‌خواد اضافه بشه به خانواده‌تون؟

Pregnancy

یا اینکه می‌خواید خبر نامزدی‌تون رو بدین؟ یا تاریخ عروسی رو اطلاع بدین یا هزار تا چیز دیگه که می‌خواین به همه دنیا خبر بدین یا نه، فقط برای خودتون تو آلبوم نگه دارین.

Engagement

– – –

پی‌نوشت ۱: خاطره رو تو ذهن‌تون ثبت کنین و گاهی فیلمای ثبت شده تو ذهنتون رو دوباره پخش کنین، خیلی لذت‌بخشه.

پی‌نوشت ۲: در نهایت هم خواستین عکس بگیرین، عکسای بامزه و خلاقانه بگیرین که حتی ساختن و گرفتن اون عکسا هم خاطره شه.

پی‌نوشت ۳: کلاً خاطره بسازین، آدمی با همین خاطره‌ها زنده است.

سریال فرار از زندان – فصل چهارم – قسمت ۲۳

Prison Break

نقدهایی که به سریال دارم رو بذاریم کنار، این سکانس آخر فصل ۴ عالی بود.

You know, we spend so much of our lives not saying the things we want to say
The things we should say
We speak in code, and we send little messages, origami
So now, plainly, simply
I want to say that I love you both very much

همه زندگی‌مون درگیر تعارف و مناسبات و وای حالا بقیه چی فکر می‌کنن و چی می‌گن هستیم. من که خسته شدم از این فرهنگ و ترجیح میدم خودم باشم. خود واقعی ام، بدون تعارف و پیش داوری.

بعضی حرفا لازمه گفته بشن، لازمه بشنویم. حتی اگه به عمل داریم احساسمون رو نشون میدیم، تاثیر گفتن چیز دیگری است. مثلاً پدر مادرها حتی از فرزندشون هم راضی باشن، بهش نمی‌گن بهت افتخار می‌کنم. و این عقده و احتیاج به رضایت پدر مادر تا ابد مثل یک خوره و زالو تو ذهن آدم می‌مونه و حتی ممکنه باعث انتخاب مسیرهای اشتباه بشه.

پس حرف بزنیم و احساس واقعی مون رو بگیم، چه مثبت و چه منفی. حالا بر اساس فرهنگ باید کمی روی جمله‌بندی‌ها فکر کرد. ولی صداقت و رک بودن همیشه بهترین رفتاره.

 

آنچه در آینده می‌بینم

post456

همه ما یه تصوری از آینده‌مون داریم. یه چیزی که دوست داریم اتفاق بیفته، و این عکس تمام آینده‌ایه که من دوست دارم بهش برسم.

یه اتاق توی خونه‌ام، سفید و پر نور، که از اونجا براتون وبلاگ‌نویسی کنم.

بقیه‌اش رو البته بهتون نمیگم [خنده شیطانی]

شما دوست دارین برای رسیدن به چی تلاش کنین؟

تصویرسازی آینده خیلی خوبه، خیلی!

مهاجرت درونی

post454

مهاجرت فقط تغییر محل زندگی نیست، مهاجرت یه اتفاق درونیه! شاید شما توی همون اتاق و خونه پدری باشین، ولی مهاجرت کرده باشین.

با یه مقدمه کوتاه شروع کنم، پست قبل رو که داشتم می‌نوشتم، این جمله اول اومد توی ذهنم، اما نگهش داشتم برای پست امروز.

چرا؟

چون این قصه سر دراز دارد.

با مهاجرت کهکشانی من که آشنا هستین؟ همون اولین پستی که این قصه‌ها رو شروع کردم، همون جا که نوشتم:

حالا مهاجرت می‌تونه چند صد کیلومتر باشه، می‌تونه چند صد هزار کیلومتر باشه. تو دنیایی که روحیه و فرهنگ اعضای خانواده با هم فرق داره، تفاوتی نداره فاصله مهاجرت چقدر باشه.

  • محله به محله
  • شهر به شهر
  • کشور به کشور
  • حتی سیاره به سیاره
  • شاید هم کهکشان به کهکشان

فکر می‌کنم امروز، اینقدر مغزم رشد کرده که به این دسته‌بندی، یه دسته دیگه هم اضافه کنم.

مهاجرت درونی و مهاجرت به فرای خویشتن

حالا این یعنی چی؟

ما به دنیا میایم، بر اساس غریزه یه چیزایی رو یاد می‌گیرم و بر اساس محیط و آموزش یه چیزای دیگه رو اکتسابی بدست میاریم.

اما، آیا همه چیزایی که کسب کردیم، به ما کمک کردن درون خودمون رو بشناسیم؟ بفهمیم کی هستیم و بفهمیم چرا به وجود اومدیم؟ بفهمیم چرا خلق شدیم؟

مطمئنم هر کسی حداقل یک بار به این فکر کرده که هدف از آفرینش چی بوده، حتی شاید این سوال یک غریزه است که خالق تو وجود ما “برنامه‌نویسی” یا “برنامه‌ریزی” کرده. بالاخره از آسمون هم نازل شده باشیم، یکی نازل‌مون کرده! یه خالقی وجود داره که واسه ما اسمش خداست و برای خارجیا اسمش God، حتی واسه اونایی که خورشید میپرستن، اسمش خورشید.

جواب همه این سوال‌ها درون ماست.

دانش هم درون ماست، فقط باید پیداش کنیم و استخراجش کنیم.

و برای این کار، لازمه از درون خود مهاجرت کنیم. از درونی که با تمام محدودیت‌های اکتسابی ساخته شده، به درون آزاد خود مهاجرت کنیم، به فرای خود مهاجرت کنیم.

و این شاید همون اختیاری باشه که خالقمون، همه جا گفته.

مهاجرت از محدودیت‌های اکتسابی به کهکشان خودشناسی 

اگر نوشتن رو دوست دارین، بنویسین، خودتون رو تعریف کنین، سدهای ذهنی‌تون رو بشناسین و سدها رو بشکنین، بذارین دنیای وسیع خودش رو به شما نمایان کنه.

زندگی خیلی خیلی خیلی قشنگه، فراتر از تمام معیارهای ساخته بشر. فقط کافیه از درون خود مهاجرت کنیم.

– – –

پی‌نوشت ۱: من برای نوشتن این پست، ذهنم رو رها کردم که بره توی اعماق خودش و هر چی دوست داره استخراج کنه، اینا یافته‌های منه، بر اساس سطح بلوغ فکری من، لزومی نداره برای شما هم مناسب باشه، هر کسی در مسیر خودشناسی، راه خودش رو پیدا می‌کنه، فقط کافیه به این باور برسین که خالقمون، خدامون، هیچ محدودیتی برای رشد ما نذاشته. اینجا می‌تونم به کتاب “جاناتان، مرغ دریایی” اشاره کنم حتی.

پی‌نوشت ۲: سفر و مهاجرت به درون خویشتن و مهاجرت به فرای خویشتن رو تجربه کنین. کهکشان درونی ما عجب صفایی دارد.

پی‌نوشت ۳: من هم توی مسیر مهاجرت خودمم. تا ابد این مهاجرت ادامه داره و آنچنان لذتی داره که مگو و مپرس، فقط باید حسش کرد.

بی عنوان و بی هدف بنویسم

Without Title

دیشب وقتی برگشتم خونه، اینقدر خسته بودم که پست روزانه رو فراموش کردم. و الآن روز بعد دارم می‌نویسمش و اما تاریخش رو به روز قبل تغییر می‌دم. مهم پیوستگیه واقعاً

موضوعات زیادی رو داشتم که در موردش بنویسم، اما تصمیم گرفتم Editor رو باز کنم و ذهنم رو آزاد بذارم تا از هر در و دیواری که دوست داره سخن بگه و تایپ کنه.

به ذهنتون فرصت رها شدن بدین، اینطوری به بلوغ فکری خودتون کمک بزرگی کردین.

تو فرهنگ و تربیتی که ما بزرگ شدیم، تابو و محدودیت‌های زیادی وجود داشت و داره، بعضی از ماها اونا رو پشت سر گذاشتیم و شکوندیم و غیره

اما سوال اصلی اینه:

با تابوها و محدودیت‌های ذهنی خودمون چه کردیم؟

این سوالیه که شما باید بهش جواب بدین. من تابوها و محدودیت‌های ذهنی خودم رو یکی یکی دارم پیدا می‌کنم، اونایی رو که بشه حل می‌کنم و اونایی که قدرت زیادی دارن رو مدیریت می‌کنم تا جلوی پیشرفت من رو نگیرن.

همیشه این رو یادتون باشه، به تعداد آدم‌های روی زمین، راه هست برای خودشناسی و به نظر من آدم با شناخت خودش می‌تونه تو دنیا پیشرفت کنه.

همه چیز در درون ماست. همه چیز، فقط باید استخراجش کنیم.

این روزا، من خیلی بیشتر خودم رو دوست دارم، خیلی بیشتر خودم رو باور دارم و خیلی بیشتر به خودم افتخار می‌کنم.

I’m the better version of myself

And, That’s all that matter

دنبال مقایسه خودتون با بقیه نباشین، تو پست “سرنوشت ساختنی است” هم نوشته بودم. خودم رو با خودم مقایسه می‌کنم، من از دیروز خودم جلوترم، من از ۴ ماه پیش خودم جلوترم، من از اینکه رشد کردم، عاقل‌تر شدم، بالغ‌تر شدم از همه این چیزا لذت می‌برم و خودم رو با خودم مقایسه می‌کنم.

و امروز هزار و یک دلیل دارم که به خودم افتخار کنم.

من همیشه، تو کل عمرم، دوست داشتم جمله “بهت افتخار می‌کنم” رو از عزیزترین آدم‌های زندگیم، یعنی مادرم و پدرم بشنوم. البته با حمایت بی‌دریغ‌شون این جمله رو نشون دادن، ولی هیچ‌وقت به زبون نیاوردن. این بود که همیشه یه احساس عدم رضایت توی وجودم بود.

ولی حالا، اینقدر عاقل‌تر و بالغ‌تر شدم که حس رضایت رو می‌سازم. وقتی من از خودم راضی باشم، وقتی من حس خوب داشته باشم، عزیزانم هم خوشحال خواهند بود و حس خوب از من می‌گیرند.

– – –

پی‌نوشت ۱: شاید به نظر برسه این نوشتار درهم برهم و شلخته است، ولی فقط خودم می‌دونم چه ساختار و طبقه‌بندی مرتبی تو ذهنم ساخته شده که تونستم این پست رو بنویسم.

پی‌نوشت ۲: شاید روی صحبتم بیشتر به دخترا باشه توی این جمله، خانواده‌ام اجازه نمیدن فولان کار رو انجام بدم، تابوی ذهنی شماست، ذهن شما، شما رو تنبل کرده. برای خواسته‌هاتون تلاش کنین، هیچ خانواده‌ای بد بچه‌اش رو نمی‌خواد و مطمئن باشید شما رو حمایت می‌کنن.

همایون بادت این سال و همه سال

Nowrooz

سال نو مبارک

صد سال به این سال‌ها
سال ۹۷، با تمام خوشی‌ها، سختی‌ها و غم‌هاش به آخر رسید و سال، نو شد.

همین نو شدن سال، یه یادآوره، یه زنگ که یادمون نره، پایان شب سیه سپید است و زمستون هم به بهار می‌رسه.

امیدوارم، تو سال جدید، بهترین اتفاق‌های زندگی رو بسازید و سلامتی و شادی تو همه لحظه‌ها کنار شما باشه.

سال نو مبارک

سرنوشت ساختنی است

Future

این صرفاً یک پست کپی از سایت‌های دیگه است:

یکی تو ۲۳ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو ۱۰ سال بعد به دنیا میاره،اون یکی ۲۹ سالگی ازدواج میکنه و اولین بچه شو سال بعدش به دنیا میاره
یکی ۲۵ سالگی فارغ التحصیل میشه ولی ۵ سال بعدش کار پیدا میکنه، اون یکی ۲۹ سالگی مدرکشو میگیره و بلافاصله کار مورد علاقه شو پیدا میکنه
یکی ۳۰ سالگی رئیس شرکت میشه و در ۴۰ سالگی فوت میکنه، اون یکی ۴۵ سالگی رئیس شرکت میشه و تا ۹۰ سالگی عمر میکنه
تو نه از بقیه جلوتری نه عقب تر. تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی پس آرام باش،از زندگی لذت ببر و خودت را با دیگری مقایسه نکن.
هر کسی سرنوشت خودش را دارد

– – –

تو نه از بقیه جلوتری نه عقب‌تر، تو توی زمان خودت زندگی می‌کنی!

– – –

من نه از کسی جلوترم، نه از کسی عقب‌تر، من در زمان خودم زندگی می‌کنم و هر روز رو برای اهداف و آرزوهای خودم و بر اساس معیارهای خودم پیش می‌رم.

اکثر گروه سنی ما، دهه شصتی‌ها، یا حتی بعدتر، خانواده ها انتظار یک زندگی از پیش نوشته شده رو داشتن. بزرگ شدن، درس خوندن، کنکور دادن، دانشگاه رفتن، شغل استخدامی و دولتی، ازدواج، بچه‌دار شدن و …

خیلی از هم‌سن و سال‌های من با این برنامه نانوشته جنگیدن، تابوها رو شکستن و مسیر زندگی دیگه‌ای رو انتخاب کردن. اما همچنان انتظارات این برنامه از پیش تعیین شده از سمت جامعه بهشون / بهمون ابراز می‌شه!

ولی من می‌دونم زندگی برنامه‌های دیگه‌ای برای من چیده، سرنوشتی که من می‌خوام چیز دیگری است. من سرنوشتم رو خودم می‌سازم.