سفرنامه آلمان – سال ۲۰۱۷ – قسمت سوم

Cologne

سلام

خاطرات روز اول، دو قسمت طول کشید. قسمت اول ورود و قسمت دوم دیدار عاشقانه با شهر زیبای کلن. روز دوم، جمعه ۶ اکتبر سال ۲۰۱۷ معادل با ۱۴ مهر ۱۳۹۶

بالاخره رسیدیم به روز دوم، خودم هم احساس میکردم کیفیت ثانیه ها اینجا بالاتره و انگار زمان کش میاد. با اینکه روز قبل کمتر از ۶ ساعت بیرون بودم ولی موفق شده بودم یه عالمه جا رو ببینم. بهترین تصمیمم قطعاً mini train بود، من کلاً یک روز از سفر رو کلن بودم و اینطوری تونستم بخش زیادی از کلن رو ببینم. بازدید از موزه ها رو از برنامه حذف کردم و ترجیح دادم تو خیابون ها بگردم. صبح بعد از صبحانه به سمت آدرس فروشگاه Aldi که دوستم برام گذاشته بود رفتم تا بتونم سیم کارت تهیه کنم.

فروشگاه نزدیک بود و من آروم تو خیابون ها و کوچه های کلن قدم زدم تا رسیدم به فروشگاه و متوجه شدم در حال بازسازی هست و تعطیله. گفتم اشکال نداره و بالاخره تو منطقه فروشگاه پیدا میشه، همینطور پیاده راهم رو ادامه دادم تا به یه خیابون پر از مغازه رسیدم که فروشگاه چند تا از ارائه دهنده های سیم کارت رو داشت، من زیادی سحرخیز بودم و هنوز مغازه ها باز نشده بودن. ظاهراً فروشگاه ها و مغازه ها توی کلن ساعت ۱۰ صبح باز میشن.

کمی اطراف چرخیدم و ساختمون ها رو دیدم. کافه های خیابونی رو دیدم. جلو مغازه هایی که قهوه و صبحانه میدادن صف بود و اون ساعت صبح همه داشتن به سمت محل کار میرفتن.

بالاخره موفق شدم یه سیم کارت prepaid بخرم از Vodafone  از مغازه دار خواستم تا همون موقع سیم کارت رو برام رجیستر کنه. برای این کار به کارت شناسایی (پاسپورت) نیاز دارن. پاسپورت ایرانی کمی براشون ناشناخته و عجیبه و برای سیم کارت من، اسم پدرم رو به جای اسم خودم وارد کردن. می تونید در مورد اطلاعات پاسپورت بهشون توضیح بدین.

قیمت سیم کارت ۹ یورو و ۹۹ سنت بود و ۱۵ یورو (معادل ۲۰۰ دقیقه تماس و اسمس) و ۱ گیگ اینترنت داشت. این سیم کارت توی سایر کشورها هم رومینگ میشد. یادتون باشه حتماً تنظیمات اینترنت گوشی رو روی LTE قرار بدین. بعد از خریدن سیم کارت، خیالم راحت شد، حدود ساعت ۱۱ بود و من تا ساعت ۵ وقت داشتم.

Cologne

من علاقه زیادی به کلیسا دارم و از معماری شون لذت میبرم، شاید زمانی که تصمیم داشتم رشته معماری بخونم، بهترین تصمیم و فکر زندگیم بود، ولی یهو تکنولوژی و IT کل زندگی من رو تغییر داد. اما همچنان از دیدن معماری های مختلف لذت میبرم، شاید یکی از علت های شیفتگی من نسبت به آلمان، همین ساختمان های قدیمی و معماری های هیجان انگیزه.

تو خیابون ها قدم میزدم و هر کلیسایی رو میدیدم به سمتش میرفتم. اول به City Hall رفتم که حسابی شلوغ بود و چندین خانواده و زوج اومده بودن برای مراسم ازدواج، خیلی دلم می‌خواست تو مراسم شون شرکت کنم ولی خب ترجیح دادم این کار رو نکنم.

متاسفانه از City Hall عکس ندارم، چون دوربین گوشی ام در همون مدت هنگ کرده بود و موفق نشدم عکس بگیرم. بعد از بیرون اومدن از City Hall، بین ساختمان ها چشم چشم کردم تا یه کلیسای دیگه از دور دیدم و به سمتش حرکت کردم.

به کلیسای Great St. Martin که رسیدم صدای موسیقی دلنواز و دلنشینی میومد، وارد شدم و دیدم دو خواهر روحانی دارن فلوت و ارگ مینوازن. چند دقیقه ای اونجا نشستم و از شنیدن موسیقی حسابی و فضای معنوی کلیسا لذت بردم. ناقوس کلیسا چندین بار به صدا در اومد و بعد از اون افراد زیادی وارد کلیسا شدن. شبیه به زمانی که اذان میگن و افراد به مسجد میرن.

بعد از بیرون اومدن از کلیسای سنت مارتین به سمت رود راین رفتم. دلم میخواست قایق تفریحی سوار بشم که چون فرصت کم بود و نتونستم برنامه حرکت و اسکله قایق و کشتی رو پیدا کنم، موفق نشدم سوار بشم.

Cologne

توی مسیر چند تا فروشگاه کوچیک دیدم که قفل میفروخت و پرسیدم که Love Lock Bridge کجاست و بهم گفتن دقیقاً همین پل رو به رو هست. همون پلی که قطارها از روش رد میشن. پل HohenZollern

قیمت قفل ها خیلی بالا بود. هر قفل حدود ۲۰ یورو، اگه خواستین روی پل عشاق، قفل بزنین، حتماً از ایران با خودتون قفل ببرین 😁

پیاده رو های کنار راین هم خیلی عریض بود و هم پر از درخت. هوا آفتابی بود، البته کمی باد میومد و کمی سرد بود. هر چی به پل نزدیک تر میشدم، فضای سبز و پارک کنار راین قشنگ تر و پاییزی تر میشد. تو مسیر همچنان کلیسای کلن از لا به لای ساختمون ها خودنمایی می کرد.
وقتی به پل رسیدم، متوجه شدم که پل دقیقاً رو به روی یکی از ضلع های کلیسای کلن واقع شده.
فضای سبز ورودی پل هم خیلی قشنگ بود.

Cologne

احساسم رو در مورد این پل قبلاً گفته بودم، تبدیل کردن یه بنای مدرن به جاذبه گردشگری فوق‌العاده است.

البته این جاذبه گردشگری برای اینکه خطری برای پل ایجاد نکنه، هر سال بخش زیادی از قفل ها از روی اون برداشته میشه. نشستن کنار این پل، قدم زدن روی این پل، روی رود راین، یه حس و حال عجیب داشت. ترکیبی از آرامشی که از سمت کلیسا میومد و عشقی که روی پل جاودانه شده بود.

وقتی که سمت شرق پل، جهت مقابل کلیسا، روی سکو نشسته بودم و عبور زوج ها و کلیسا رو میدیدم، انگار جهان غرق آرامش بود و زمان ایستاده بود. ثانیه ها کش اومده بودن و من تا جایی که بارون بهم اجازه داد غرق شدم تو اون حال و اون فضای پر احساس. اگه فرصت سفر به آلمان براتون پیش اومد، حتی شده برای نصف روز به کلن برید و از این پل دیدن کنید.

Cologne

از پل هوهنزولرن، ساختمان Panorama یا Sky Köln خودنمایی میکنه، بعد از رد شدن از پل، به یه مسیر سبز رسیدم که اینقدر جذاب بود آدم دلش میخواست تا ابد اونجا ورزش کنه 😁

ورودی Sky Köln در میانه این مسیر سبز قرار داشت. با پرداخت ۳ یورو، شما می تونید وارد این ساختمان بشید به طبقه آخر برید و کل شهر رو ببینید. روی شیشه های حفاظتی هم، طرح ساختمون هایی که از اون قسمت میشد دید رو کشیده بودن.
از اون بالا، ساختمون ها و خیابان های اطراف که دلم میخواست ببینم رو انتخاب کردم.

از بالای Sky Köln، یه کلیسای سفید دیدم و قطعاً واسه من که عاشق کلیسا و عاشق رنگ سفیدم، راهی جز رفتن به این کلیسا باقی نمی موند.
از برج کلن پایین اومدم و به موازات رود راین حرکت کردم و یه مسیر نسبتا طولانی رو پیاده رفتم، البته طولانی به نظر میرسید چون من در عرض ۷ ساعت حدود ۲۰ هزار قدم راه رفته بودم و پاهام حسابی خسته بود.

رسیدم به کلیسا و خب! در بسته بود و یه سری متن های آلمانی نوشته شده بود که من هیچی نفهمیدم. به در بسته خوردن باعث نمیشه از قشنگی بیرون کلیسا لذت نبرد که!!! 😁

کمی اطراف کلیسا چرخیدم و در نهایت سوزش معده بهم فهموند که دیگه نایی برام نمونده و باید به سمت غذا برم. اما خب لذت پیاده روی کنار راین رو نمیشد از دست داد. آروم به سمت پل هوهنزولرن رفتم تا به مرکز شهر برگردم. اون طرف رود هم کلیساهایی که قبلاً در موردش گفتم خودنمایی میکردن و کشتی های باری و تفریحی هم از کنارم رد میشدن.

خیلی دلم میخواست مسیر کلن تا دوسلدورف رو با کشتی برم، اما فرصت محدود بود. بارون شروع شد و من با سرعت بیشتری به سمت مرکز شهر رفتم. کلیسای کلن پناهگاه خوبی برای فرار از بارون بود.

من که دلم نمیاد زودتر به مرکز شهر برسم، شما چطور؟ 😁😁😁 اینجا اینقدر خوب بود که اگر وقت داشتم و قطعاً اگر بارون نمیومد و هوا سرد نبود، ساعت ها میشد به آب و رود و پل عشاق و کلیساها خیره شد و سرشار شد از حس زندگی و عاشقی. انگار اینجا رو ساختن واسه خوب بودن واسه خوب شدن واسه زنده شدن!اینجا رو ساختن تا هر چی غم و غصه است غرق بشه تو رود و حل بشه و بشوره ببره 😄

حتی ابرها اومده بودن تا حال من رو پر کنن از شور و نشاط و شادی! همه چی اونقدر شبیه معجزه بود که دلم میخواست زمان بایسته، که انگار هم ایستاده بود، هر دقیقه، حداقل ۱۰ دقیقه ایران میشد!! برم دیگه؟ برم به مرکز شهر؟ شما دلتون میاد؟

Cologne

همونطور که تا حالا متوجه شدین، روزا تو خارج، ۲۴ ساعت نیستن و کمِ کمش، ۶۰ ساعت رو شیرین دارن! 😁  از اونجایی که با دوستم قرار گذاشته بودم که ساعت ۵ تو یه ایستگاه مترو دوسلدورف ببینمش، در نتیجه فرصت محدود بود. از پل هوهنزولرن رد شدم و به سمت مرکز شهر برگشتم تا به ایستگاه قطار برم، سر راه هم باز دور کلیسای کلن چرخیدم. (اگر به موزه علاقه دارین، چند تا موزه تو اضلاع مختلف کلیسای کلن واقع شده)

من عکاسی بلد نیستم، با این حال تلاش کردم زیبایی این کلیسا رو به تصویر بکشم تا حداقل برای خودم به یادگار بمونه.

در حال چرخیدن دور کلیسا بودم که بارون یه طوری حمله کرد که فقط بدو بدو رفتم تا کلیسای کلن، البته خب بارون های کلن شوخی ندارن و مثل موش آب کشیده و قندیل بسته وارد کلیسا شدم و خودم رو به قسمت شمع ها رسوندم تا گرم شم 😁

تو صندوق کلیسا سکه انداختم و یه شمع برداشتم و روشن کردم، همیشه دوست داشتم تو کلیسا شمع روشن کنم 😁 بعد از اینکه یه کمی گرم شدم و بارون قطع شد، به مرحله خوشمزه غذا رسیدم که دنر کباب یا همون کباب ترکی بود، که اتفاقاً یکی از کارکنان رستوران فارسی زبان بود (ایرانی نبود). یه ساندویچ کباب ترکی مخلوط گرفتم و به سمت ایستگاه قطار حرکت کردم.

تو ایستگاه قطار تو صف خرید بلیط بودم که دوستم زنگ زد و گفت بلیط رو بهتره از دستگاه بخرم. اینطوری ارزون تر میشه. روی دستگاه خیلی راحت میشه زبان انگلیسی رو انتخاب کرد. مبدا و مقصد رو مشخص کردم، قیمت بلیط رو بهم نشون داد. دستگاه تا اسکناس ۲۰ یورویی و انواع سکه رو قبول میکنه. البته محدودیت تعداد سکه هم داره. تنها نکته منفی این بلیط ها اینه که کاملاً آلمانی هست و یه کمی فهمیدنش سخته 😂

بلیط رو خریدم و با کمک راهنمایی مسئول اطلاعات به پلت‌فرمی که باید سوار میشدم، رفتم. توی قطار که نشستم، تعداد قدم هایی که راه رفته بودم ۲۳،۱۱۱ قدم بود و ۱۴.۷ کیلومتر راه رفته بودم.

خداحافظ کلن دوست داشتنی – تا دیدار بعدی بدرود!

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *