بایگانی ماهیانه: مهر ۱۳۹۷

سفرنامه اروپا – قسمت ششم – روز دوم بعدازظهر تا شب

Samaneh Nasihatkon

هنوز نیمی از روز تولدم باقیه :) خانواده دوستم برام کیک خونگی و مراکشی درست کردن و تولدم رو با هم جشن گرفتیم. یه جشن کوچولو کنار خانواده‌ای گرم و صمیمی.

اسم کیک رو یادم نمیاد، یه کیک خونگی مراکشی که مادر دوستم پختن. در مورد چایی هم که، هر چی تعریف کنم قطعاً کمه، چای مراکشی به شدت خوشمزه است. برای ریختن چای مراکشی از قوری به استکان، خیلی قوری رو در ارتفاع بالاتر می‌گیرن که هر چی بیشتر روی چایی کف کنه. کف بیشتر نشونه بهتر بودن چاییه.

مادر دوستم می‌گفت: مهمون تا سه روز اگه تو خونه میزبان کاری کنه و کمک کنه، شگون نداره. این رسم بود تو این خانواده مراکشی مسلمان. در همین راستا، بعد از تولد بازی، ما رو فرستادن که باز بریم گردش و جاهای بیشتری رو ببینیم. با دوستم و برادرش با ماشین رفتیم آلمان و شهر فرایبورگ (Freiburg). مرز بین فرانسه و آلمان تو جنوب غربی آلمان روی رود راین هست و نه کابینی بود نه پلیسی.

post391-2

توی شهر فرایبورگ چرخیدیم، بستنی خوردیم، یه کمی خرید کردیم از فروشگاه Muller که به شدت قیمت‌های خوبی داشت. به صورت عجیبی بعد از شهر کلن، شهر فرایبورگ برام جذاب و دوست داشتنی بود. شاید روزی از زندگیم مدتی این شهر رو برای زندگی انتخاب کنم.

جاهای زیادی رو از شهر قدم زدیم و چند جای دیدنی رو دیدیم:

  • کلیسای فرایبورگ | Freiburg Cathedral
  • تالار فرایبورگ | Freiburg Stadttheater
  • باغ شهر | City Garden
  • مونستر پلاتز | Munsterplatz
  • دروازه مارتین | Martinstor in Freiburg

Freiburg

باز انتخاب اینکه چه عکس‌هایی رو تو پست وبلاگم بذارم سخته، قطعاً با گوگل کردن Freiburg عکسای زیادی از این شهر رو می‌تونین ببینین. من چند تا عکس از جاهایی که کمتر ازشون عکس هست رو می‌ذارم.

عکس سمت راست که یه نیمکته به شکل گاو، البته می‌دونم شما هم تصورتون اینه چنین چیزی توی اسپانیا (به خاطر گاوبازی) یا حتی سوئیس (به خاطر دامداری) باشه، ولی اینجا آلمانه و نزدیک به مرز سوئیس، شاید علتش همین باشه حتی.

عکس سمت چپ قصه جالبی داشت. در زمان جاهلیت پیش از مسیح، تو این خطه از سرزمین، این موجود عجیب رو پرستش می‌کردن و از این موجود می‌خواستن که از اونا در مقابل شیطان محافظت کنه. البته که خب از نظر من خود این موجود اینقدر ترسناک بود که از خودش باید محافظت می‌شدن.

روشنی هوا هم که تو عکس مشخصه، علتش اینه که اون طرفا خیلی دیر خورشید غروب می‌کنه، حدود ساعت ۱۰ شب.

Freiburg

همین‌طوری که رد می‌شدیم، یهویی خط فارسی رو دیدم و بله، نام شهر اصفهان رو تو یکی از خیابون‌های شهر فرایبورگ دیدم. بله درست حدس زدین، اصفهان با شهر فرایبورگ خواهرخوانده هستن. از ۲۷ اکتبر سال ۲۰۰۰ این دو تا شهر به عنوان خواهرخوانده ثبت شدن.

در مورد اینکه خواهرخواندگی شهرها اصلاً چی هست و هدفش چیه، ساده‌ترین و قابل دسترس‌ترین منبع سایت ویکی‌پدیاست.

Doner

و بالاخره، روز قشنگ تولدم رو با یه دنر کباب خوشمزه از یه رستوران ترکی با گوشت حلال، به پایان قشنگش رسوندیم.

دهه چهارم زندگی سلام.

– – –

پی‌نوشت: در مورد گوشت حلال، یه سری وب‌سایت هستن که رستوران‌هایی که گوشت حلال دارن رو معرفی می‌کنن. اکثراً این رستوران‌ها یه برچسب مخصوص دارن که می‌شه جلوی در رستوران یا توی منو دید. اکثر رستوران‌های ترکی گوشت حلال دارن.

سفرنامه اروپا – قسمت پنجم – روز دوم صبح تا ظهر

Saint Louis France

روز دوم سفر، ۱۸ مرداد ۱۳۹۷ بود، مصادف بود با تولد ۳۰ سالگی ام! کل این سفر رو برای تولد سی سالگیم برنامه‌ریزی کرده بودم تا دهه چهارم زندگیم رو متفاوت شروع کنم. پس تولدم مبارک!

شب قبل از فرط خستگی بیهوش شده بودم و با توجه به جت لگ شدن، طبق ساعت ۹ صبح ایران که می‌شد ۶ و نیم صبح فرانسه بیدار شدم و منتظر موندم تا بقیه بیدار شن.

بعد از یه صبحونه خوشمزه و هیجان‌انگیز همراه با چای ترکیبی که دوستم درست کرده بود، گردش روز رو شروع کردیم. [اینقدر از همه چیز عکس گرفته بودم، روم نشد از صبحونه‌ای که مادر دوستم آماده کرده بود عکس بگیرم، یه صبحونه ترکیبی فرانسوی مراکشی]

اول قرار بود با دوچرخه بریم که ارتفاع دوچرخه دوستم برای من زیاد بود، در نتیجه جهانگردی رو بین سه کشور و با پای پیاده شروع کردیم. [بین خودمون باشه، دوستم گفت باید مراقب ریل تراموا باشی و اگه چرخ دوچرخه توی ریل گیر کنه و بخوری زمین ممکنه دست و پات بشکنه و من کمی هم ترسیدم و دنبال راهی برای پیچوندن دوچرخه بودم]

اول از همه حیاط خلوت خانواده‌شون رو دیدم که انواع سبزیجات رو کاشته بودن، گوجه فرنگی، سیب‌زمینی، بادمجان، کدو تنبل و سبزیجات و میوه‌های دیگه که من نمی‌شناختم.

از خونه دوستم تو شهر “سن‌وی” فرانسه پیاده و قدم زنان به سمت شهر بازل سوئیس رفتیم. توی مسیر تک تک ساختمون‌هایی که تاریخچه خاصی داشتن رو دوستم بهم معرفی می‌کرد و الحق که لیدر فوق‌العاده‌ای بود. خیلی به این فکر کردم که دوستام وقتی شیراز بودن، من برای توضیحات در مورد شهر، یا توی اینترنت سرچ می‌کردم یا دخترخاله‌ام که لیدر بود رو همراهم می‌بردم. کمی شرمسار شدم از اینکه اینقدر کم از تاریخ شهرم و کشورم می‌دونم. دوست اصالتاً مراکشی من، که از زمان تولد در فرانسه بوده، ریز به ریز جزییات شهری که زندگی می‌کرد رو با تاریخ و تاریخچه و قصه‌هاشون برام توضیح داد. حتی بعد از اینکه رسیدیم خونه، یه سری منابع و لینک‌های تاریخچه رو برام فرستاد تا اگه چیزی رو از قلم انداخته من یاد بگیرم.

post390-2

مثلاً تو عکس بالا، عکس دوم از چپ، یه هتل خیلی خیلی قدیمی رو می‌بینید که زمان جنگ جهانی دفتر پست بوده، توی این دفتر، همه نامه‌ها رو باز می‌کردن و اگر اطلاعات مهمی توش بوده خط می‌زدن و سیاه می‌کردن و بعد از اون به گیرنده ارسال می‌کردن یا تحویل می‌دادن.

عکس دوم از سمت راست هم که یک کتابخانه رایگانه.

عکس اول از سمت چپ هم، از خلاقیت‌هایی بود که برای من جذابه، شاید توی این عکس خیلی واضح نباشه، فواره‌ای که توی عکسه، آب‌پاش‌های قدیمی گل هست که فکر کنم تو فیلم‌ها و کارتون‌های قدیمی اروپایی دیدیم.

متاسفانه اسم کلیسای عکس اول سمت راست رو یادم نمیاد و خیلی تو اینترنت گشتم و پیدا نکردم.

عکسی که می‌بینید، مرز بین فرانسه و سوئیسه:

France Switzerland Border

کابین‌ اول افسرهای فرانسوی و کابین آخر افسرهای سوئیسی حضور داشتن. در حالت عادی کاری به عبور و مرور ندارن، فقط اگر به کسی شک کنن ماشینش رو نگه می‌دارن یا اگه پیاده باشه ازش می‌خوان بره توی کابین برای سوال و جواب یا تفتیش

متاسفانه یا خوشبختانه، کسی من رو صدا نزد و خیلی راحت بین مرز دو کشور رد شدیم. مرز کشورهای شنگن همینطوره، نه پاسپورتی چک می‌شه نه مهر ورود و خروجی زده می‌شه. حتی بعضی از بخش‌های مرزی حتی کابین این شکلی هم ندارن. نکته مهم برای توریست‌ها اینه که بهتره همیشه پاسپورت تو کیف‌تون باشه، به هر حال حادثه یا بازرسی خبر نمی‌کنه.

یکی از سخت‌ترین کارهای این لحظه اینه که بتونم بین اون همه عکس انتخاب کنم که بخشی از خاطره رو باهاتون شریک شم. توی اینستاگرامم بخش زیادی رو از سفر به صورت استوری گذاشتم و تو پروفایلم قسمت هایلایت‌ قابل دیدنه. در نتیحه ترجیح دادم عکس‌هایی که شاید تو اینترنت کمتر دیده بشن رو براتون بذارم و در مورد جاهایی که دیدم به لیست زیر بسنده کنم:

  • دروازه یحیی (سنت جان) | St. Johanns-Tor
  • مجموعه کمپانی نوارتیس | Novartis Campus
  • قسمت قدیمی شهر | Old Town
  • تالار شهر | Town Hall
  • صومعه بازل | Basel Minster
  • اسپالنتور | Spalentor
  • موزه تاریخی | Historical Museum
  • کلیسای سنت تئودور | Theodorskirche
  • پل میانی | Middle Bridge
  • فواره‌های کانیوال | Canival Fountain
  • موزه تاریخ طبیعی | Natural History Museum of Basel
  • کلیسای الیزابت | Elisabethenkirche
  • کلیسای کلارا | Clarakirche Basel
  • کلیسای پردیگر | Predigerkirche

البته بعضی کلیساها بسته بودن و امکان بازدید نداشتن و اکثر جاها رو از بیرون دیدم.

Basel

عکس بالایی سمت راست، یه حوضچه خیلی جالب بود که بهش می‌گفتن Canival Fountain، یه سری فواره مکانیکی بامزه که با شکل‌های مختلفی باعث ایجاد تحرک و موج می‌شدن. یه صدای آرامشبخش و لذت‌بخش تولید می‌کردن و ما نیم ساعتی رو کنار این فواره‌ها نشستیم و استراحت کردیم. تو اون لحظه داشتم فکر می‌کردم با چنین فواره‌هایی می‌شه از گندیدن آب جلوگیری کرد، هم اینکه صدای خوش موج و آب ایجاد می‌شد و هم جذابیت و قشنگی داره. شاید بد نباشه چنین چیزی به دریاچه چیتگر اضافه بشه!

یه مورد جالب تو شهر بازل، فواره‌های آب معدنی بود که تو کل شهر پیدا می‌شد، آب آشامیدنی که معدنی بود رو از فواره‌ها به صورت رایگان می‌شد برداشت. ما یه شیشه آب همراه‌مون داشتیم که هر وقت تشنه می‌شدیم از فواره‌های آب معدنی پر می‌کردیم. حتی می‌شد دست و صورت رو شست و اینقدر خنک بود که گرمی هوا رو قابل تحمل کنه. البته تاریخ سفر من کلاً گرم نبود هوا نسبت به ایران. به گفته دوستم نسبت به هوای خودشون تابستان گرمی رو داشتن و ماکسیمم درجه چند سال اخیر که ۳۷ درجه بود رو تجربه می‌کردن.

یکی از جذاب‌ترین دیدنی‌ها برای من ویترین مغازه‌هاست، گاهی خیلی ساده و گاهی خیلی شلوغ، اما همگی خلاقانه و جذاب. بازارچه‌های محلی مثل جمعه بازار یا کافه‌های خیابونی مثل راسته گردشگری سی‌تیر، چیزایی بودن که بیشتر از همه توجه من رو به خودشون جلب می‌کردن.

Rhine River

رود راین اینجا هم بود، همین‌جا، سوئیس، شهر بازل.

اون سکوهای زرد وسط رود رو واسه کسایی گذاشتن که شنا می‌کنن که اگه خسته شدن بتونن استراحت کنن. آدما خیلی راحت میومدن کنار رود و آب‌تنی می‌کردن.  ما هم که از گشت و گذار ۵ ساعته کمی خسته بودیم، رو سکوهای کنار رود نشستیم و استراحت کردیم و از هوای خوش و نسیم کنار رود لذت بردیم.

در نهایت هم پیاده به خونه برگشتیم و با یه ناهار خوشمزه ازمون استقبال شد.

lunch

– – –

پی‌نوشت ۱: نوشتن در این مورد کمی خجالت برانگیزه، اما شاید راه روش من برای شما هم به درد بخوره. یکی از مشکلاتی که شاید اکثر ایرانی‌ها تو سفر خارجی داشته باشند، بحث سرویس بهداشتی و نبود آب در دسشویی‌هاست. من این مشکل رو با دوش حمام بعد از استفاده از سرویس بهداشتی حل کردم. یک راه دیگه استفاده از دستمال مرطوب نوزاده. راه دیگه هم بردن شیشه آب توی دسشوییه که من این راه رو استفاده نکردم.

پی‌نوشت ۲: اگر در کشور سوئیس خواستین خرید کنین، بپرسین که یورو قبول می‌کنن یا نه، و بقیه پول رو به یورو میدن یا نه. من در سوئیس خرید کردم، یورو دادم و بقیه پول رو فرانک سوئیس بهم برگردوند.

پی‌نوشت ۳: لذت پیاده‌روی تو کوچه‌های قدیمی شهرهای اروپایی رو از دست ندین.

پی‌نوشت ۴: وقتی با یک بومی شهری رو می‌گردین، سفر جذاب‌تر می‌شه، چیزهایی رو می‌بینید که هیچ تور و سایت گردشگری به شما نشون نمی‌ده و از همه مهم‌تر، فرصت دارین هر چقدر می‌خواید بگردین و برنامه زمانبندی از پیش تعیین شده ندارین.

پی‌نوشت ۵: با اینکه حدود دو ماه از سفرم گذشته، انگار همین دیروز بود.

پی‌نوشت ۶: بسیار سفر باید، تا پخته شود خامی

– – –

سایر قسمت‌های سفرنامه:

سفرنامه اروپا – قسمت اول – مقدمات سفر

سفرنامه اروپا – قسمت دوم – پرواز رفت

سفرنامه اروپا – قسمت سوم – خاک غریب

سفرنامه اروپا – قسمت چهارم – روز اول

دوست داری مهاجرت کنی؟

immigration

سلام

سلام با کلی انرژی و دل خوش

میون پست‌های سفرنامه اروپا، با توجه به اینکه بازار مهاجرت حسابی داغه، دوست داشتم من هم در این مورد بنویسم. به واسطه شغلم و فرصتی که برام پیش اومده، اطلاعاتی تو زمینه مهاجرت دارم که دوست دارم در مورد چند تا از روش‌ها بنویسم.

احتمال زیاد در مورد موارد مهاجرتی کانادا و استرالیا زیاد شنیده باشین. خود دولت این کشور اقامت میده برای نیروی متخصص، خب از اسمش پیداست، نیروی متخصص، پس لازمه سابقه کار و تجربه داشته باشید و مهم‌تر اینکه زبان بلد باشین و نمره آزمون مربوطه رو هم داشته باشید.

من در مورد استرالیا و کانادا، اطلاعات خیلی کمی دارم، پیشنهاد می‌کنم سایت‌های خودشون رو بخونین:

مهاجرت به کانادا

مهاجرت به استرالیا

اگر هم حوصله ندارید خودتون پروسه مهاجرت‌تون رو پیش ببرید می‌تونید وکیل بگیرید.

بریم سراغ کشورهای دیگه، شما برای هر کشوری می‌تونید وکیل بگیرید از همون کشور که پرونده شما رو بررسی کنید، نوع اقامت مناسب برای شما رو پیشنهاد بده و در ادامه با پرداخت هزینه می‌تونید پیگیر این کار بشید.

راه بعدی پیدا کردن کار توی اون کشور و متقاعد کردن سفارت اون کشور برای دادن ویزای کاری به شماست. مثلاً شما هلند کار پیدا می‌کنید، قرارداد می‌گیرید و می‌رید سفارت و پیگیر می‌شید.

Job Seeker Visa

تو این حالت، من در مورد ویزای جستجوی کار آلمان رو باهاش آشنایی بیشتری دارم. یه گروه توی تلگرام هستن که در این زمینه خیلی راهنمایی‌های خوبی دارن.

گروه تلگرام مهاجرت کاری به آلمان

کانال تلگرام مهاجرت کاری به آلمان 

لینک سایت مهاجرت کاری به آلمان

توییتر مهاجرت کاری به آلمان

اینستاگرام مهاجرت کاری به آلمان

خب، البته مهم‌ترین منبع رو فراموش کردم بذارم که می‌شه سایت خود سفارت، تمامی فایل‌ها و راهنماهای موجود رو بخونید، اطلاعیه‌ها و هر چی خود سفارت گفته، موثق‌ترین منبعه.

سفارت آلمان در ایران

مهم‌ترین چیزی که باید بگم، ویزاهای این چنینی برای نیروی متخصص داده می‌شه، پس طبیعیه شما باید سابقه کار داشته باشید و صفر کیلومتر نباشید، پس دنبال کسب تجربه باشید، مدرک دانشگاهی به تنهایی کافی نیست.

مورد بعدی اینکه، زبان زبان زبان! زبان بین‌المللی یا زبان اون کشور رو باید بلد باشین. مثلاً برای کانادا بعضی ایالت‌ها فرانسوی زبان هستن و بعضی دیگه انگلیسی زبان، برای آلمان رشته‌های کامپیوتر و فناوری اطلاعات با زبان انگلیسی پذیرفته می‌شن و سایر رشته‌ها با زبان آلمانی

مهم‌ترین قدم‌ها برای مهاجرت از نظر من:

  • تصمیم قاطع و کفش آهنین برای مسیر سخت
  • تلاش تلاش و باز هم تلاش برای فراهم کردن مقدمات
  • هیچ راه ساده و ارزونی برای مهاجرت وجود نداره، نه فقط برای ما، حتی برای ساکنین بقیه کشورها هم همین روال‌ها برای جذب نیروی متخصص وجود داره.
  • کشور مورد نظرتون رو قطعی انتخاب کنید، نگید هر جا شد، برای همون یک کشور اقدام کنید.
  • روش مهاجرت مورد نظرتون رو قطعی انتخاب کنید، یا تحصیلی یا کاری، همزمان برای هر دو روش اقدام نکنید، به چند دلیل، یکی گرفتن وقت مصاحبه برای هر دو حالت، حق افراد دیگه رو که تصمیم قطعی دارن زایل می‌کنه، دوم تمرکز نداشتن اصلاً خوب نیست، تصمیم بگیرید می‌خواید ادامه زندگی‌تون چه شکلی باشه
  • زبان زبان و باز هم زبان، ساکنین کشور دیگه قرار نیست فارسی یاد بگیرن، در بهترین حالت شما یک زبان (انگلیسی) و در حالت‌های دیگه یک زبان بومی اون کشور رو باید یاد بگیرید.
  • هزینه‌های اولیه فراهم کردن مدارک برای مهاجرت
  • پس انداز و هزینه‌های اولیه زندگی در یک کشور خارجی
  • باز هم کفش آهنین
  • تلاش و تلاش و تلاش
  • تمرکز کلید موفقیته

– – –

پی‌نوشت ۱: در آینده نه چندان دور، در مورد تجربه خودم از ویزای جاب سیکر آلمان خواهم نوشت.

پی‌نوشت ۲: سوالی داشتید بپرسید.

پی‌نوشت ۳: به نظر شما مهاجرت چه قدم‌هایی داره؟