بایگانی برچسب: کار

شروع مهاجرت

post370-1

شاید مرحله اول مهاجرت اینه که تکلیف زندگیت مشخص باشه، واسه چی میخوای مهاجرت کنی؟ می‌خوای بری دنبال کار؟ یا می‌خوای ادامه تحصیل بدی؟

اگه می‌خوای بری دنبال کار، خب یه سری مقدمات داره، یه سری کارا رو باید انجام بدی و اون مقدمات رو فراهم کنی. اصلاً می‌تونی تو یه شهر دیگه با یه فرهنگ دیگه و حتی یک زبان دیگه کار کنی؟ اگه تجربه کار کردن تو شهر خودت رو داشته باشی نباید فکر کنی همه جا همین‌طوره، حتی شرکت‌های همسایه هم و دیوار به دیوار هم رفتار و فرهنگ متفاوتی دارن. تو یه ساختمان اداری، ممکنه واحد ۱ یه شرکت خصوصی باشه که جو صمیمی داره و همه با هم دوستن و ساعت ناهار رو با هم ناهار می‌خورن و تو غذای هم شریک می‌شن، واحد ۲ یه جو خشک و رسمی داشته باشه و هیچ‌کس با همکارش رابطه غیر از نامه‌های رسمی اداری و مکاتبات اداری نداشته باشه.

پس باید همون اول کار، کفش آهنی و زره بپوشی و تلاش کنی تا فرهنگ رو یاد بگیری. سوالی که پیش میاد اینه، فرهنگ کجا رو یاد بگیرم؟ آهان، هنوز کار پیدا نکردم. پس یه مرحله برگردیم عقب، چطوری قراره تو یه شهر دیگه یا کشور دیگه کار پیدا کنیم؟
شاید داشتن یه رزومه اولین مورد از مقدماتی باشه که باید فراهم بشه. خدا رو شکر وب‌سایت‌های زیادی هستن که می‌تونن در این زمینه بهتون کمک کنن. لینکداین، ایران‌تلنت، ات‌باکس و خیلی سایت‌های دیگه هستن که می‌تونن برای تکمیل یک رزومه شکیل و خوانا و حرفه‌ای بهتون کمک کنن. علاوه بر این کافیه گوگل کنین: Resume Template تا یه عالمه قالب رزومه رو ببینین که بهتون ایده بده که رزومه‌تون رو چطوری درست کنین.

اولین فرصتی که بعد از پر کردن رزومه تو سایت ایران‌تلنت یا حتی لینکداین پیش میاد اینه که شرکت‌های بزرگ وقتی دنبال نیرو هستن، از همین سایت‌ها استفاده می‌کنن و اگر بعد از پر کردن رزومه، کسی باهاتون تماس گرفت، اصلاً تعجب نکنین. مورد بعدی اینه که خود این سایت‌ها موقعیت‌های شغلی نزدیک به رزومه رو به صورت هفتگی یا ماهانه ایمیل می‌کنن و می‌شه واسشون درخواست داد.

بالاخره دنبال شغل بودیم دیگه؟ واسه مهاجرت لازمه بالاخره، اول باید موقعیت شغلی و درآمد ثابتی که لازمه رو بدست بیاریم و بتونیم مهاجرت کنیم.

یه وقتایی هم هست که شما خودتون یه سری شرکت رو می‌شناسین و باید خودتون رو به اون شرکت نشون بدین، یا با نمونه کارهای قبلی و رزومه خوبی که براشون می‌فرستین. قطعاً باید مسئول‌های مرتبط با منابع انسانی یا مدیریت بخش‌های مرتبط با تخصص شما رو از هر طریقی که می‌تونین پیدا کنین و رزومه و نمونه کارهاتون رو براشون بفرستین. کجا می‌شه این افراد رو پیدا کرد؟ خیلی ساده، شبکه‌های اجتماعی تخصصی مثل لینکداین، حتی یه وقتایی توییتر و اینستاگرام هم می‌تونن گزینه‌های خوبی باشن.

یه بار از آرش برهمند از ماهنامه پیوست شنیدم که تعداد زیادی از اعضای تحریریه رو از طریق توییتر پیدا کردن، بالاخره ژورنالیست‌ها باید دنبال اخبار روز و حتی سوژه‌ها باشن و کجا بهتر از توییتر؟

شاید از همین وقت باشه که حسابی وقت آدم پر بشه با مصاحبه‌های مختلف، قطعاً اگه قرار باشه توی یه شهر دیگه به مصاحبه برین، خیلی چیزا رو باید مراقب باشین، یکی رفت و آمد سر وقت و محل اقامت و یاد گرفتن مسیرهای تاکسی و اتوبوس و مترو و بقیه و بقیه. طبیعیه که یه پس‌انداز اولیه دارین، ولی قرار نیست همه اون پس‌انداز خرج تاکسی تلفنی و تاکسی دربست بشه. قرار هم نیست به خاطر بلد نبودن مسیرها، تمام وقت رو توی ترافیک باشین و استرس قبل از مصاحبه رو دو چندان کنین. پس سوال پرسیدن از آدم‌ها رو فراموش نکنین.

یادتون باشه قبل از مصاحبه، همه مطالبی که در مورد اون سازمان یا شرکت پیدا می‌کنین رو مطالعه کنین. در مورد زمان تاسیس، فعالیت‌ها، پروژه‌ها و دستاوردهایی که داشتن هر اطلاعاتی رو پیدا کردین حسابی بلد باشین و بدونین برای موقعیت شغلی که درخواست دادین یا دعوت به مصاحبه شدین، چه ارزشی می‌تونین ایجاد کنین.

تو یه مصاحبه، خیلی مهمه که از توانایی‌ها و توانمندی‌ها و استعدادهای خودتون اطلاعات کافی داشته باشین، بدونین چقدر ارزشمند هستین و چقدر ارزش می‌تونین برای سازمان ایجاد کنین. یادتون باشه مبالغه و بزرگ‌نمایی و دروغ و ریا و هر چی اسمش رو بذارین، اصلاً کار درستی نیست و نباید خودتون رو بالاتر از چیزی که هستین نشون بدین. همونی که هستین با همون توانایی‌ها و توانمندی‌ها و تجربه‌ها، حتی اگه اهل یادگیری مطالب و تخصص‌های جدید هستین، این خودش یه مزیت درست و حسابی محسوب می‌شه.

مطمئنم این مطالبی که نوشتم فقط کلیات داستانه و شاید حتی لازم باشه تو یه پست دیگه، جزییات قصه و حتی اینکه من در حدوداً یک ماهی که چندین و چند بار به تهران سفر کردم، چند جا مصاحبه رفتم رو هم بنویسم. حتی اگر یک بار به در بسته خوردین، قرار نیست همه درها بسته باشه، پیدا کردن کار تو هر شهری که باشین زمان می‌بره.

post370-2

حالا شاید دنبال مهاجرت تحصیلی باشین، مهاجرت تحصیلی معمولاً به خارج از کشوره که خب من نه دیدگاهی در موردش دارم و نه اطلاعات کافی، پس ترجیح میدم در این مورد چیزی ننویسم. فقط یادتون باشه، اگه قصد تحصیل در یه کشور دیگه رو دارین، اولین چیزی که تو وجودتون تقویت کنین، روحیه کار تیمی و سخت‌کوشی باشه.

قطعاً من هم یه زمانی دلم می‌خواست برای ادامه تحصیل به خارج از کشور برم، شاید هم بالاخره یه زمانی یه روزی یه وقتی یه جایی این آرزوی چندین و چند ساله به وقوع بپیونده، خدا را چه دیدی؟ قطعاً تجربه خیلی خاصیه، تحصیل توی یه کشور دیگه، با زبانی غیر از زبان مادری و با فرهنگی هزاران فرسخ دورتر از فرهنگ وطن.

– – –

پی‌نوشت ۱: یادتون باشه وقتی کار پیدا کردین، استخدام شدین، قرارداد نوشتین، اون کار قرار نیست اولین و آخرین کار شما در طول عمرتون باشه، چه استخدام رسمی باشین و چه قراردادی و چه هر وضعیت دیگه، تا زمانی توی یه سازمان ارزش دارین که بتونین ارزشی برای سازمان ایجاد کنین. پس برای حفظ موقعیت باید هر روز و هر روز در حال یادگیری باشین و به پیشرفت خودتون و سازمان و شرکت کمک کنین.

پی‌نوشت ۲: قبول دارین ساعت مفید کار کردن توی یک روز رقم پایینیه؟ چی کار کنیم که این رقم بالاتر بره و مفیدتر باشیم؟؟؟

پی‌نوشت ۳: هدفتون از پیدا کردن کار تو یه شهر دیگه چیه؟ اصلاً چرا می‌خواین مهاجرت کنین؟ درآمد بیشتر؟ تو شهر من کار در شأن و مقام من نیست؟ دنبال استقلال و جدا شدن از خانواده هستین؟ شاید اولین مرحله این باشه که تکلیف‌تون رو با خودتون مشخص کنین، هدفتون رو مشخص کنین و بفهمین دنبال چی هستین، و الا دچار سردرگمی بدی خواهید شد.

پی‌نوشت ۴: خدا را چه دیدی، شاید اولین راه فرار نبود، اولین راه مهاجرت نبود، موندن و تلاش کردن و ساختن، باعث بشه نامتون همیشه تو تاریخ ثبت بشه.

پی‌نوشت ۵: اگه تصمیم گرفتی و عزمت رو جزم کردی، بدون مسیری سخت‌تر از حد تصور پیش روت هست، زندگی صفحه شطرنج نیست و آدم‌ها با استراتژی و برنامه‌ای که من واسه زندگیم چیدم پیش نمیرن. یادم باشه من فقط قدم‌های خودم رو می‌تونم بردارم، هر کسی می‌تونه من رو تو مسیر کنار بزنه و حتی به پرتگاه هل بده.

پی‌نوشت ۶: پی‌نوشت‌ها خودشون هر کدوم یه دنیایی دارن، شاید هر کدوم رو باید در یه پست جدا نوشت.

پی‌نوشت ۷: اگه مهاجرت کردین، توی نظرات بنویسین چرا؟ شاید جمع کردن دلایل افراد مختلف، به یه سری آدم دیگه که برای تصمیم‌گیری مردد هستن کمک کنه.

پی‌نوشت ۸: مهاجرت کهکشانی من در حد چند صد کیلومتره و آشنایی من با مهاجرت در حد شهر به شهر، اما ممکنه یه مواردی از تجربیاتم برای مهاجرت کشور به کشور هم به درد بخوره، حداقل تجربه اینکه اگه مریض شدم چی کار کنم یا اصلاً چی کار کنم مریض نشم. بالاخره همه جای دنیا ویروس هست.

این روزهای پرمشغله

Schedule

روزهای گذشته، این روزا و روزای آینده روزهای بسیار شلوغ و پربرنامه‌ای واسه من بودند، هستند و خواهند بود. من روزهای شلوغ و پرمشغله رو خیلی دوست دارم. روزای راکد و خلوت ارزش زندگی رو کم می‌کنن. اینکه آدم بتونه برنامه‌ریزی کنه و از 24 ساعت شبانه‌روزش در حد 48 ساعت استفاده کنه واقعاً ارزشمنده و هیجان داره. روزهای من چنین شرایطی رو دارن. شروع دوره ارشد دانشگاه در شرایطی که هنوز پروژه کاری به جای خودش باقی هست و همچنین همکاری در کادر اجرایی استارتاپ‌ویکند شیراز. شدت شلوغی برنامه‌هام به وضعی هست که در تمام ساعات روز همزمان باید دو یا سه جا باشم که ناچارم طبق اولویت یک برنامه رو شرکت کنم و اطلاعات و نتیجه جلسه یا برنامه دوم رو از کسایی که حضور داشتن بپرسم.

بعضی وقتا عدم حضور باعث میشه در تصمیمات گرفته شده شریک نباشم و تصمیمی گرفته بشه که مسئولیت من رو دو چندان کنه. مثل جلسه دیروز برای پروژه درسی که عدم حضور من باعث شد به عنوان سرگروه انتخاب بشم. درسته که اگر خودم هم تو جلسه بودم مسئولیت رو قبول می‌کردم اما شاید اون موقع حس اینکه تصمیم رو خودم “داوطلبانه گرفتم باعث میشه با استرس کمتری کار کنم. حس اینکه کسی مسئولیتی به عهده‌ام گذاشته باعث میشه فشار کاری بیشتری رو تجربه کنم.

اصولاً علاقه زیادی به کارهای “داوطلبانه دارم. اینکه خودم بخوام یه کاری رو انجام بدم همیشه حس بهتری به من القا می‌کنه. در همین مورد جمله‌ای به ذهنم رسید:

“ارزش کار “داوطلبانه همیشه بیشتر از کار اجباری هست، واسه همینه که درسی که برا نمره خونده بشه بی ارزشه. ارزش تحصیل به فهم و کمالاته”

البته این جمله تعمیم داره به همه مسائل. دیروز در یکی از جلسات، افرادی بودن که می‌گفتن ما داوطلب کمک هستیم ولی باید بهمون بگین چی کار کنیم. برام سوال بود که گفتن کجا و عمل “داوطلبانه کجا. به این فکر می‌کردم که اصلاً عمل “داوطلبانه یعنی چی؟ چه تفاوتی بین مسئولیت واگذارشده و عمل “داوطلبانه” هست که یکی میشه وظیفه یکی میشه همکاری “داوطلبانه“.

یه مثال می‌زنم: شما توی یک اداره دولتی کار می‌کنید. یکی از همکاران می‌خواد بره مرخصی، فرمی رو به جای ایشون امضا می‌کنید به عنوان تعهد که در طول زمان مرخصی همکارتون شما وظیفه انجام کارهاش رو دارین. این میشه وظیفه و اگر انجامش ندین از طرف مافوق و غیره توبیخ میشین. اما یه زمانی همکارتون واسه نیم ساعت دنبال کار اداری هست و شما به جای ایشون “داوطلبانه” به مراجعه‌کننده‌هاش جواب میدین. این کار رو اگه انجام ندین هیچ‌کس نمی‌پرسه چرا، ولی وجدان خودتون با کار درگیر هست. حس انسان‌دوستی درگیر هست و اگر انجامش بدین حس بهتری نسبت به خودتون خواهید داشت.

حس می‌کنم مطلبی که نوشتم بیشتر شبیه به پراکنده‌گویی شد. علتش این هست که در مورد موضوعات مطرح شده و مسائلی که باهاشون برخورد کردم ذهنم هنوز تفکیک و مرتب‌سازی رو انجام نداده و به شدت در تلاش هستم تا سر و سامانی به این وضعیت بدم. علت نوشتن این مطلب هم همین بود که ذهنم سبک بشه و مسائل رو از هم تفکیک کنم.

خب ادامه صحبت: عمل “داوطلبانه” یعنی اینکه بدون اینکه کاری از من خواسته بشه مسئولیتی رو قبول کنم. قبول مسئولیت فقط باشه گفتن و رفتن نیست. اجرا و اجرا و اجرا اصل اساسی مسئولیت‌پذیری هست. قول دادن و عمل نکردن یه جورایی شرافت و انسانیت رو زیر سوال می‌بره. همیشه این رو یادمون باشه که ارزش‌های انسانی رو زیر سوال نبریم. وقتی من به صورت “داوطلبانه” مسئولیتی رو قبول ‌می‌کنم، انگیزه و کنترل اصلی به عهده وجدانم هست و نیازی نیست کسی ازم بپرسه کار رو انجام دادم یا نه چون خودم “داوطلبانه” کار رو قبول کردم.

دنبال شعار دادن نیستم، فقط دوست دارم همه با هم در کنار هم یاد بگیریم که خودجوش بودن و کار “داوطلبانه” با وظیفه خیلی فرق داره. کاری که به شخص محول بشه و گفته بشه این رو انجام بده، “داوطلبانه” نیست، وظیفه است و میشه در قبالش بازخواست و تنبیه بشه.